شما را به خدا قسم کمکم کنید ، ایمانم رفت!
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 109
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۱۸ ق.ظ
- محل اقامت: alihslc@yahoo.com
- سپاسهای ارسالی: 1 بار
- سپاسهای دریافتی: 19 بار
- تماس:
به نام خدا
در جایی با دوستان طلبه صحبت می کردم... و قضیه شهادت امام حسین به دست یزید را پیش کشیدم...
طلبه ای گفت : اولا امام حسین به دست یزید کشته نشد ... و به دست شمر به شهادت رسید....
اطلاعیه :
زین پس به جای واژه نامحنوس "یزید" واژه ی نامحنوس تر "شمر" را به کار می برم.
در جایی با دوستان طلبه صحبت می کردم... و قضیه شهادت امام حسین به دست یزید را پیش کشیدم...
طلبه ای گفت : اولا امام حسین به دست یزید کشته نشد ... و به دست شمر به شهادت رسید....
اطلاعیه :
زین پس به جای واژه نامحنوس "یزید" واژه ی نامحنوس تر "شمر" را به کار می برم.
جراَت اندیشیدن داشته باش!
{کانت}
{کانت}

-
- پست: 509
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 747 بار
- سپاسهای دریافتی: 635 بار
با سلام مجدد و عرض پوزش فراوان
بايد خدمتتون عرض كنم كه بنده يكبار جواب نوشتم اما متاسفانه در حين ارسال ديس شد و مطلب پريد
منم كه حسابي الان گرفتار امتحانات و تحقيقات درخواستي اساتيدم واقعا شرمندم
فكر كنم اگر در شماره 9 مجدد تامل كنيد از اين حالت باينري جبر و اختيار نجات پيدا كنيد و بعد آن بايد به سراغ پله بعدي رفت
وآن اينه كه خدا خير محض است و خيرات همه از او سر چشمه مي گيرد و بدي ها همه از فقدان نيكي ها بوجود مي آيد
بدي ها فقدانند و چيزي كه نيست چگونه مي تواند منجر به شرك شود و در مقابل خدا ابراز وجود كند .
فعل بد من و شما از حرص و طمع و .. . ما سرچشمه گرفته كه اينها نبودن سخاوت و جود و. .. هستند اينها همه از نقص ماست
يك مثال ديگر :
فردي تشنه است و شما براي سيراب كردن او با استكاني از رودخانه آب مي آوريد با نوشيدن آب تشنگي او كمتر مي شود و از مرگ فاصله مي گيرد اما تشنگي از بين نمي رود چرا ؟
چون رودخانه ناقص است و كم آب دارد ؟
نه اين بخاطر كم بودن گنجايش ظرف شماست
هيچ كس اين عدم رفع تشنگي را به رودخانه نسبت نمي دهد بلكه آن را از استكان مي داند اما كم شدن تشنگي آن فرد را از آب رودخانه مي داند و اگر آب رودخانه نبود قطعا او مي مرد.
همينگونه نقص افعال موجودات ناقص به خداي كامل منسوب نمي شود و توحيد افعالي هم زير سوال نمي رود .
بايد خدمتتون عرض كنم كه بنده يكبار جواب نوشتم اما متاسفانه در حين ارسال ديس شد و مطلب پريد
منم كه حسابي الان گرفتار امتحانات و تحقيقات درخواستي اساتيدم واقعا شرمندم
فكر كنم اگر در شماره 9 مجدد تامل كنيد از اين حالت باينري جبر و اختيار نجات پيدا كنيد و بعد آن بايد به سراغ پله بعدي رفت
وآن اينه كه خدا خير محض است و خيرات همه از او سر چشمه مي گيرد و بدي ها همه از فقدان نيكي ها بوجود مي آيد
بدي ها فقدانند و چيزي كه نيست چگونه مي تواند منجر به شرك شود و در مقابل خدا ابراز وجود كند .
فعل بد من و شما از حرص و طمع و .. . ما سرچشمه گرفته كه اينها نبودن سخاوت و جود و. .. هستند اينها همه از نقص ماست
يك مثال ديگر :
فردي تشنه است و شما براي سيراب كردن او با استكاني از رودخانه آب مي آوريد با نوشيدن آب تشنگي او كمتر مي شود و از مرگ فاصله مي گيرد اما تشنگي از بين نمي رود چرا ؟
چون رودخانه ناقص است و كم آب دارد ؟
نه اين بخاطر كم بودن گنجايش ظرف شماست
هيچ كس اين عدم رفع تشنگي را به رودخانه نسبت نمي دهد بلكه آن را از استكان مي داند اما كم شدن تشنگي آن فرد را از آب رودخانه مي داند و اگر آب رودخانه نبود قطعا او مي مرد.
همينگونه نقص افعال موجودات ناقص به خداي كامل منسوب نمي شود و توحيد افعالي هم زير سوال نمي رود .

فَمَنْ اتبَعَ هُدايَ فَلايَضِلُ وَ لا يَشقَي( طه/123)

-
- پست: 3
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷, ۷:۴۲ ب.ظ
- سپاسهای دریافتی: 1 بار

-
- پست: 132
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۴ مهر ۱۳۸۶, ۵:۴۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1 بار
- سپاسهای دریافتی: 133 بار
به نام خدا
سلام
جناب اسیری! برادر!
خیلی خوب بود اگه با کمی تامل این تاپیک طولانی رو مرور می فرمودین و به روند پاسخ دهی توجه بیشتری می کردین.
این جا روال پاسخ گویی دقیقه ای و ساعتی بوده، اگر لطف کنين و توجه بفرمايين معلوم خواهد شد.
اگر پاسخ ها رو تا این جا مرور بفرمایین معلوم می شه که پاسخ ها خوب و مناسب داده شده وجواب بقیه ی سوال ها هم با توجه بیشتر در همان پاسخ های قبلی معلوم خواهد شد.
امیدواریم که همه ی دلسوزان شیعه در این جا و سایت های دیگه موفق باشن و همه بتونیم با کمک به هم، خودمون رو به مولامون نزدیک تر کنیم که هدف اونه.
در پناه مولا باشید.
سلام
جناب اسیری! برادر!
خیلی خوب بود اگه با کمی تامل این تاپیک طولانی رو مرور می فرمودین و به روند پاسخ دهی توجه بیشتری می کردین.
این جا روال پاسخ گویی دقیقه ای و ساعتی بوده، اگر لطف کنين و توجه بفرمايين معلوم خواهد شد.
اگر پاسخ ها رو تا این جا مرور بفرمایین معلوم می شه که پاسخ ها خوب و مناسب داده شده وجواب بقیه ی سوال ها هم با توجه بیشتر در همان پاسخ های قبلی معلوم خواهد شد.
امیدواریم که همه ی دلسوزان شیعه در این جا و سایت های دیگه موفق باشن و همه بتونیم با کمک به هم، خودمون رو به مولامون نزدیک تر کنیم که هدف اونه.
در پناه مولا باشید.

اللهم عجل ثم عجل ثم عجل لوليک الفرج

-
- پست: 802
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۸ دی ۱۳۸۶, ۴:۱۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1712 بار
- سپاسهای دریافتی: 2245 بار
- تماس:
به نام خدا
سلام عليكم؛
من از ابتدا پيگير اين مبحث نبودم ولي تا حدي بعضي مطالب را خوندم و درمورد سؤال اخير شما مايل بودم به نكاتي اشاره كنم كه احاديث زير را يافتم؛
از جناب مهديار هم عذر ميخوام كه جسارت ميكنم؛ اميدوارم تكراري نباشه و مورد توجه قرار بگيره.
مطالبي كه مي نويسم بيشتر مربوط به سؤال اخير شماست:
بله كاملا درسته!!! اما چگونه ؟؟
ابتدا با آيات و روايات براي ما اثبات شده است كه خدا ظلم نمي كند.
از طرفي هم هيچ فعلي در جهان صورت نميگيرد كه خدا از آن بي خبر باشد.
پس چطور ممكنه خدا كاري رو انجام بده و ظلم باشه ؟؟
اگر با اعتقاد به جبر اعمال شر انسان ها (مثلا عمل شمر درمورد قتل امام حسين عليه السلام) را بخواهيم به خدا نسبت بدهيم و بگوييم خدا او را مجبور به اين كار
كرده است كه خدا را محكوم كرده ايم!!! يعني گنه كار اصلي اينجا خداست !!! پس با اين تفكر خداوند به شدت در مقابل تمام ظلم و جنايات انسان ها تاريخ
متهم مي شود !!!(نعوذ بالله)
بني اميه با ترويج چنين تفكري در آن زمان اعمال خود را توجيه مي كردند و ميگفتند چنين اعمالي دست ما نيست بلكه خداست كه مسؤول اعمال ماست، و با
همين تفكر به اعمال قبيحي دست ميزدند.
ما قبول داريم كه هر كاري در جهان انجام مي پذيرد، خارج از اراده و تقدير خداوند متعال نيست، اما بايد توجه داشت كه معني اين اراده چيست؟
امام صادق عليه السلام در بيان اين كه اراده خداوند درمورد افعال اختياري انسان چيست، مي فرمايد:
«اراده و مشيت الهي در طاعات، همان امر به آنها و رضايت الهي بر آنها و كمك كردن به انجام آنهاست و اراده و مشيت الهي
در گناهان، همان نهي از آنها و خشم بر آنها و كمك نكردن خداوند متعال و واگذاشتن انسان در انجام آنها است»
[align=left]بحار الانوار/ ج5/
يعني هر قدرت و اراده اي در جهان كه موجب انجام فعلي مي شود منشأ آن از خداست و اعطاء قدرت و نيروي كار توسط خداوند انجام شده است و كسي مستقل
از خدا قادر به هيچ عملي نخواهد بود.
يعني خدا قدرت و نيرو را مي دهد ولي اين خود انسان است كه با اختيار خود از اين قدرت خدادادي در جهت خير يا شر استفاده مي كند.يعني خدا دست انسان را باز گذاشته است
خدا هيچ وقت ما را به افعال خودمان وانگذاشته و اختيار مطلق نداده است ولي اين مسئله هيچگاه به معني جبر در انجام فعل نيست
شمر از علم خدا اطلاعي نداشته كه بداند علم خدا به كشته شدن امام حسين است يا به كشته نشدن ايشان به دست او ، پس چگونه مجبور به اين كار شده است ؟؟؟!!!
پس علم خدا تأثيري در افعال انسانها ندارد، اين خود انسانها هستند كه با ابزارهايي كه دارند ميتوانند خير انجام دهند يا شر.
و اينجاست كه در مورد افعال خوب ما بحث توفيق خدا به بندگان باز ميشود، كه خود بحث مفصلي است، خدا هميشه درمورد افعال نيك انسانها به او كمك ميكند
يعني توفيق انجام آن كار را بنا به مصلحت خود به آن شخص عطا ميكند، اما در مورد افعال بد و گناهان ما كه بطور اختياري انجام ميدهيم هيچ گاه خدا راضي نيست
و در اين مورد به ما كمك نميكند، و اگر جلوي ما را نميگيرد به معني اين نيست كه از عمل ما راضي است بلكه براي امتحان و آزمايش است كه نيكوكار از بدكار
جدا شود. (بحث معاد)
(يا مثلا اگر فرزندي خلافكار يا مجرم شده است دليلي ندارد كه پدر و مادر وي او را بد تربيت كرده اند كه منحرف شده است!! يعني پدر ومادر محكوم نيستند.
بلكه اين خود اوست كه با عمل اختياري خودش دست به كار خطا زده است.)
به حديث زير توجه كنيد:
روزي ابوحنيفه از حضرت موسي بن جعفر عليه السلام پرسيد كه معصيت و گناه ما از كيست؟
حضرت فرمودند از سه حالت خارج نيست:
1- اين كه خداي عزوجل مسؤول گناه بنده باشد.
و اين صحيح نيست زيرا خداوند هيچگاه بنده اش را به جهت كاري كه نكرده و مربوط به او نيست عذاب نمي كند.
2-اين كه خدا و بنده مشتركا مسؤول گناه باشند.
و اين نيز صحيح نيست ، زيرا شايسته نيست كه شريك قوي به شريك ضعيف ظلم كند. (به خاطر گناه مشترك، بنده را عقوبت نمايد.)
3- اين كه بنده مسئول گناه خويش باشد.
كه حق همين است. پس اگر خداوند او را عقوبت نمايد، به جهت گناهش بوده و اگر او را ببخشد به سبب فضل و كرمش از او گذشت كرده است.
[align=left]بحار الانوار/ ج5/ ص4/
و همچنين:
امام صادق عليه السلام فرمودند:
« كسي كه گمان كند خداوند مردم را بر انجام گناهان مجبور كرده است ، بر خداوند ظلم روا داشته است...
عقيده صحيح اين است كه خداوند مردم را در حد توانشان امر نموده و فوق طاقتشان تكليف نكرده است.
پس هر گاه كسي كار نيكي انجام دهد خدا را سپاس گويد. و هر گاه مرتكب سيئه اي شد استغفار كند.
چنين فردي مسلمان به رشد رسيده است»
سلام عليكم؛
من از ابتدا پيگير اين مبحث نبودم ولي تا حدي بعضي مطالب را خوندم و درمورد سؤال اخير شما مايل بودم به نكاتي اشاره كنم كه احاديث زير را يافتم؛
از جناب مهديار هم عذر ميخوام كه جسارت ميكنم؛ اميدوارم تكراري نباشه و مورد توجه قرار بگيره.
مطالبي كه مي نويسم بيشتر مربوط به سؤال اخير شماست:
اگر شما کار خوبی انجام دادید... از جانب ما(خدا) است . ولی اگر به خود ستم کردید خودتان این کار را انجام دادید...
شما جمله ی بالا را چگونه تفسیر می کنید ؟
بله كاملا درسته!!! اما چگونه ؟؟
ابتدا با آيات و روايات براي ما اثبات شده است كه خدا ظلم نمي كند.
از طرفي هم هيچ فعلي در جهان صورت نميگيرد كه خدا از آن بي خبر باشد.
پس چطور ممكنه خدا كاري رو انجام بده و ظلم باشه ؟؟
اگر با اعتقاد به جبر اعمال شر انسان ها (مثلا عمل شمر درمورد قتل امام حسين عليه السلام) را بخواهيم به خدا نسبت بدهيم و بگوييم خدا او را مجبور به اين كار
كرده است كه خدا را محكوم كرده ايم!!! يعني گنه كار اصلي اينجا خداست !!! پس با اين تفكر خداوند به شدت در مقابل تمام ظلم و جنايات انسان ها تاريخ
متهم مي شود !!!(نعوذ بالله)
بني اميه با ترويج چنين تفكري در آن زمان اعمال خود را توجيه مي كردند و ميگفتند چنين اعمالي دست ما نيست بلكه خداست كه مسؤول اعمال ماست، و با
همين تفكر به اعمال قبيحي دست ميزدند.
ما قبول داريم كه هر كاري در جهان انجام مي پذيرد، خارج از اراده و تقدير خداوند متعال نيست، اما بايد توجه داشت كه معني اين اراده چيست؟
امام صادق عليه السلام در بيان اين كه اراده خداوند درمورد افعال اختياري انسان چيست، مي فرمايد:
«اراده و مشيت الهي در طاعات، همان امر به آنها و رضايت الهي بر آنها و كمك كردن به انجام آنهاست و اراده و مشيت الهي
در گناهان، همان نهي از آنها و خشم بر آنها و كمك نكردن خداوند متعال و واگذاشتن انسان در انجام آنها است»
[align=left]بحار الانوار/ ج5/
يعني هر قدرت و اراده اي در جهان كه موجب انجام فعلي مي شود منشأ آن از خداست و اعطاء قدرت و نيروي كار توسط خداوند انجام شده است و كسي مستقل
از خدا قادر به هيچ عملي نخواهد بود.
يعني خدا قدرت و نيرو را مي دهد ولي اين خود انسان است كه با اختيار خود از اين قدرت خدادادي در جهت خير يا شر استفاده مي كند.يعني خدا دست انسان را باز گذاشته است
خدا هيچ وقت ما را به افعال خودمان وانگذاشته و اختيار مطلق نداده است ولي اين مسئله هيچگاه به معني جبر در انجام فعل نيست
شمر از علم خدا اطلاعي نداشته كه بداند علم خدا به كشته شدن امام حسين است يا به كشته نشدن ايشان به دست او ، پس چگونه مجبور به اين كار شده است ؟؟؟!!!
پس علم خدا تأثيري در افعال انسانها ندارد، اين خود انسانها هستند كه با ابزارهايي كه دارند ميتوانند خير انجام دهند يا شر.
و اينجاست كه در مورد افعال خوب ما بحث توفيق خدا به بندگان باز ميشود، كه خود بحث مفصلي است، خدا هميشه درمورد افعال نيك انسانها به او كمك ميكند
يعني توفيق انجام آن كار را بنا به مصلحت خود به آن شخص عطا ميكند، اما در مورد افعال بد و گناهان ما كه بطور اختياري انجام ميدهيم هيچ گاه خدا راضي نيست
و در اين مورد به ما كمك نميكند، و اگر جلوي ما را نميگيرد به معني اين نيست كه از عمل ما راضي است بلكه براي امتحان و آزمايش است كه نيكوكار از بدكار
جدا شود. (بحث معاد)
(يا مثلا اگر فرزندي خلافكار يا مجرم شده است دليلي ندارد كه پدر و مادر وي او را بد تربيت كرده اند كه منحرف شده است!! يعني پدر ومادر محكوم نيستند.
بلكه اين خود اوست كه با عمل اختياري خودش دست به كار خطا زده است.)
به حديث زير توجه كنيد:
روزي ابوحنيفه از حضرت موسي بن جعفر عليه السلام پرسيد كه معصيت و گناه ما از كيست؟
حضرت فرمودند از سه حالت خارج نيست:
1- اين كه خداي عزوجل مسؤول گناه بنده باشد.
و اين صحيح نيست زيرا خداوند هيچگاه بنده اش را به جهت كاري كه نكرده و مربوط به او نيست عذاب نمي كند.
2-اين كه خدا و بنده مشتركا مسؤول گناه باشند.
و اين نيز صحيح نيست ، زيرا شايسته نيست كه شريك قوي به شريك ضعيف ظلم كند. (به خاطر گناه مشترك، بنده را عقوبت نمايد.)
3- اين كه بنده مسئول گناه خويش باشد.
كه حق همين است. پس اگر خداوند او را عقوبت نمايد، به جهت گناهش بوده و اگر او را ببخشد به سبب فضل و كرمش از او گذشت كرده است.
[align=left]بحار الانوار/ ج5/ ص4/
و همچنين:
امام صادق عليه السلام فرمودند:
« كسي كه گمان كند خداوند مردم را بر انجام گناهان مجبور كرده است ، بر خداوند ظلم روا داشته است...
عقيده صحيح اين است كه خداوند مردم را در حد توانشان امر نموده و فوق طاقتشان تكليف نكرده است.
پس هر گاه كسي كار نيكي انجام دهد خدا را سپاس گويد. و هر گاه مرتكب سيئه اي شد استغفار كند.
چنين فردي مسلمان به رشد رسيده است»

-
- پست: 109
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۱۸ ق.ظ
- محل اقامت: alihslc@yahoo.com
- سپاسهای ارسالی: 1 بار
- سپاسهای دریافتی: 19 بار
- تماس:
به نام خدا
با سپاس از شما بزرگوار : محب فاطمه (س)
با پیش زمینه ای که قبلا در بحث با دوستان پیدا کرده بودم... این پاسخ شما هم من را قانع کرد....
البته شکر خدا موضوع جبر و اختیار برای من حل شده است ... ولی در مورد جمله شما :
؛شمر از علم خدا اطلاعي نداشته كه بداند علم خدا به كشته شدن امام حسين است يا به كشته نشدن ايشان به دست او ، پس چگونه مجبور به اين كار شده است ؟؟؟!!!؛
به نظر من بهتر است برای راهنمایی کسی که در جبر و اختیار گیر کرده به اینچنین مثال هایی دست نبرید... چون اگر کسی مثل من در فهم اینکه علم خدا اخیتار انسان را سلب نمی کند گیر کرده باشد... این مثال ها بیشتر او را سردرگم می کند و به راحتی می تواند بر همین مثل شما اشکال بتراشد.
خب...تا اینجا مشکل حل شد! (الحمدلله)
---------------------------------------------------
مشکل دیگر :
ما اینهمه تلاش کردیم و ثابت کردیم انسان موجودی مختار است . ولی اختیار او در طول اراده خداست. یعنی خداوند اراده کرده که او مختار باشد. و این قدرت را تحت نظر خودش به او عطا فرموده.
آیا می توان کسی را قبل از وقوع کار خطایی سرزنش کرد ؟ احتمالا باید پاسختان خیر باشد.
من اینطور شنیده ام که حضرت علی (ع) به این موضوع علم داشتند که ابن ملجم ایشان را در مسجد کوفه به شهادت می رسانند . و عده ای از یاران به ایشان گفته بودند که این مرتیکه رو بکش که اگه نکشی او ترا میکشد. ایشان اینطور پاسخ دادند : تا زمانی که کسی کار خطایی انجام نداده نمی توان او را به خاطر آن تنبیه کرد.
درسته ؟ حالا من اینطور شنیده بودم... اگر اشکالی در این روایت هست لطفا بگید.
از طرفی ما در قرآن داریم که حضرت خضر جوانی را می کشد ... موسی از او می پرسد چرا کشتی ؟
می گوید : در آینده کارهایی می کند که به واسته ی آن پدر و مادرش کافر می شوند.
(اگر این را هم اشتباه نکنم )
خب... اون جوان که هنوز کارخطایی ازش سر نزده بود... چرا باید کشته شود ؟ اینکه مثلا در آینده بخواهد فلان کار را بکند آیا سندیت دارد که کسی را تنبیه کرد ؟ مگر اختیار ندارد ؟ شاید آن کار را نکند !
حالا این کار حضرت خضر در برابر عمل حضرت علی (ع). من اینطور شنیده ام کسانی که علم فراطبیعی دارند نباید بر اساس علم خود عمل کنند.
با سپاس از شما بزرگوار : محب فاطمه (س)
با پیش زمینه ای که قبلا در بحث با دوستان پیدا کرده بودم... این پاسخ شما هم من را قانع کرد....
البته شکر خدا موضوع جبر و اختیار برای من حل شده است ... ولی در مورد جمله شما :
؛شمر از علم خدا اطلاعي نداشته كه بداند علم خدا به كشته شدن امام حسين است يا به كشته نشدن ايشان به دست او ، پس چگونه مجبور به اين كار شده است ؟؟؟!!!؛
به نظر من بهتر است برای راهنمایی کسی که در جبر و اختیار گیر کرده به اینچنین مثال هایی دست نبرید... چون اگر کسی مثل من در فهم اینکه علم خدا اخیتار انسان را سلب نمی کند گیر کرده باشد... این مثال ها بیشتر او را سردرگم می کند و به راحتی می تواند بر همین مثل شما اشکال بتراشد.
خب...تا اینجا مشکل حل شد! (الحمدلله)
---------------------------------------------------
مشکل دیگر :
ما اینهمه تلاش کردیم و ثابت کردیم انسان موجودی مختار است . ولی اختیار او در طول اراده خداست. یعنی خداوند اراده کرده که او مختار باشد. و این قدرت را تحت نظر خودش به او عطا فرموده.
آیا می توان کسی را قبل از وقوع کار خطایی سرزنش کرد ؟ احتمالا باید پاسختان خیر باشد.
من اینطور شنیده ام که حضرت علی (ع) به این موضوع علم داشتند که ابن ملجم ایشان را در مسجد کوفه به شهادت می رسانند . و عده ای از یاران به ایشان گفته بودند که این مرتیکه رو بکش که اگه نکشی او ترا میکشد. ایشان اینطور پاسخ دادند : تا زمانی که کسی کار خطایی انجام نداده نمی توان او را به خاطر آن تنبیه کرد.
درسته ؟ حالا من اینطور شنیده بودم... اگر اشکالی در این روایت هست لطفا بگید.
از طرفی ما در قرآن داریم که حضرت خضر جوانی را می کشد ... موسی از او می پرسد چرا کشتی ؟
می گوید : در آینده کارهایی می کند که به واسته ی آن پدر و مادرش کافر می شوند.
(اگر این را هم اشتباه نکنم )
خب... اون جوان که هنوز کارخطایی ازش سر نزده بود... چرا باید کشته شود ؟ اینکه مثلا در آینده بخواهد فلان کار را بکند آیا سندیت دارد که کسی را تنبیه کرد ؟ مگر اختیار ندارد ؟ شاید آن کار را نکند !
حالا این کار حضرت خضر در برابر عمل حضرت علی (ع). من اینطور شنیده ام کسانی که علم فراطبیعی دارند نباید بر اساس علم خود عمل کنند.
جراَت اندیشیدن داشته باش!
{کانت}
{کانت}

-
- پست: 2218
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3085 بار
- سپاسهای دریافتی: 5884 بار
- تماس:
به نام خدا
باسلام
دقت بسیار خوبی کردید ، در این سوال
اما با دقت بیشتری اگر به متن این دو موضوع نگاه کنیم ، تفاوت هایی را می بینیم که امکان قیاس بین انها را از بین می برد .
در مورد اول ، در زمان حکومت امام علی (ع) ، ابن ملجم به کوفه امد و خدمت خود امام(ع) رسید و امام(ع) به او خبر دادند که تو ، محاسن من را به خون سرم خضاب
خواهی کرد . ابن ملجم از امام (ع) خواست که اگر چنین است همین الان من را بکشید . امام(ع) فرمودند : قصاص قبل از جنایت نمی کنیم .
دقت لازم در این نکته است ، که اینجا قصاص دقیقا متناسب با جرم است . یعنی گناه قتل عمد ، قصاص اش همان قتل است .
و بین گناه و حکم آن تلازمی برقرار است . (خواهش می کنم خیلی دقت کنید) اصطلاح قصاص اینجا به کار رفته ، آن هم در مقابل قتل واین تناسب قابل درک است.
اما در داستان حضرت خضر(ع) ، مطلب چیز دیگری است . آنجا قتلی رخ نداده که در مقابل آن ، آن فرد توسط خضر(ع) کشته شود !
پس متوجه می شویم مطلب باید چیز دیگری باشد . حکمت دیگری در کار است . (که ما نیز از آن کاملا اگاه نیستیم ، فقط به عنوان یکی از دلایلش ، گمراهی
پدرو مادر که دو بنده خوب خدا بودند امده ، و سایر دلایل ذکر نشده )
لذا اینجا کاملا مشهود است ، که تناسب بین این عمل و آن حکم نیست (به ظاهر) = یعنی تناسبی که ما در داستان قبل دیدیم و در این داستان نیز دنبال آن بودیم .
اینجا تناسب دیگری برقرار است که علم خدا به آن احاطه دارد و ما بی خبریم . (اما اصل حرف این است که این عمل حضرت خضر.ع قصاص نبوده ،
و امر مشتبه شود که پس این هم شبیه آن است )
بلکه بنابر احادیثی که داریم ، حضرت خضر.ع به این کار مامور شده بودند ، و امر الهی مطاع است . مثل فرشته مرگ ( که مامور گرفتن جان انسان ها ست)
و هر کسی بنابر همان اجل معینی که برای او تعیین شده است می میرد (البته برخی کارهای خوب و بد این اجل را ممکن است تغییر دهند )
اما آن فرد هم ، به سرآمد اجلش رسیده بود و با فرمان الهی و وسیله بودن حضرت خضر.ع از دنیا رفت .
پس این دو مطلب ، کاملا متفاوت هستند ، هم در اصل موضوع و هم در حکم . ( و هم در حکمت نهان در حکم)
موفق باشید
باسلام
دقت بسیار خوبی کردید ، در این سوال
اما با دقت بیشتری اگر به متن این دو موضوع نگاه کنیم ، تفاوت هایی را می بینیم که امکان قیاس بین انها را از بین می برد .
در مورد اول ، در زمان حکومت امام علی (ع) ، ابن ملجم به کوفه امد و خدمت خود امام(ع) رسید و امام(ع) به او خبر دادند که تو ، محاسن من را به خون سرم خضاب
خواهی کرد . ابن ملجم از امام (ع) خواست که اگر چنین است همین الان من را بکشید . امام(ع) فرمودند : قصاص قبل از جنایت نمی کنیم .
دقت لازم در این نکته است ، که اینجا قصاص دقیقا متناسب با جرم است . یعنی گناه قتل عمد ، قصاص اش همان قتل است .
و بین گناه و حکم آن تلازمی برقرار است . (خواهش می کنم خیلی دقت کنید) اصطلاح قصاص اینجا به کار رفته ، آن هم در مقابل قتل واین تناسب قابل درک است.
اما در داستان حضرت خضر(ع) ، مطلب چیز دیگری است . آنجا قتلی رخ نداده که در مقابل آن ، آن فرد توسط خضر(ع) کشته شود !
پس متوجه می شویم مطلب باید چیز دیگری باشد . حکمت دیگری در کار است . (که ما نیز از آن کاملا اگاه نیستیم ، فقط به عنوان یکی از دلایلش ، گمراهی
پدرو مادر که دو بنده خوب خدا بودند امده ، و سایر دلایل ذکر نشده )
لذا اینجا کاملا مشهود است ، که تناسب بین این عمل و آن حکم نیست (به ظاهر) = یعنی تناسبی که ما در داستان قبل دیدیم و در این داستان نیز دنبال آن بودیم .
اینجا تناسب دیگری برقرار است که علم خدا به آن احاطه دارد و ما بی خبریم . (اما اصل حرف این است که این عمل حضرت خضر.ع قصاص نبوده ،
و امر مشتبه شود که پس این هم شبیه آن است )
بلکه بنابر احادیثی که داریم ، حضرت خضر.ع به این کار مامور شده بودند ، و امر الهی مطاع است . مثل فرشته مرگ ( که مامور گرفتن جان انسان ها ست)
و هر کسی بنابر همان اجل معینی که برای او تعیین شده است می میرد (البته برخی کارهای خوب و بد این اجل را ممکن است تغییر دهند )
اما آن فرد هم ، به سرآمد اجلش رسیده بود و با فرمان الهی و وسیله بودن حضرت خضر.ع از دنیا رفت .
پس این دو مطلب ، کاملا متفاوت هستند ، هم در اصل موضوع و هم در حکم . ( و هم در حکمت نهان در حکم)
موفق باشید

[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 13
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۷, ۳:۴۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2 بار
- سپاسهای دریافتی: 1 بار
با سلام
اگر اين دوست خوبمون توي مساعل اعتقاديشون شک دارن بنده به چيز بزرگتري شک دارم لطفا کمک کنيد
من ميخوام بگم خدا که از اول به تمامي اعمال بنده هاش عالمه ميدونه که فلان آدم چه کاري ميخواد انجام بده يا طبق آيات قراني که خداوند ميگه من به عبادات شما هيچ احتياجي ندارم بلکه اين شمائيد که به من نيازمنديد ميخوام بگم خب خدا چرا اصلا انساها رو آفريده که اين همه کارهاي بد انجام بدن و اين همه هم خدا از کاراهاي ما بنده هاش ناراحت بشه؟ يا اين همه بنده هاي مخلص وخوب داريم که فقط در حال عبادتند در حالي که خدا بهشون احتياج نداره.
مني که بدونم اگر اين کار رو بکنم باعث ناراحتيم خواهد شد يا اصلا برام هيچ نفع و سودي نداره خدا چرا انسان رو آفريده که باعث ناراحتي يا خوشحاليش بشه؟
اگر اين دوست خوبمون توي مساعل اعتقاديشون شک دارن بنده به چيز بزرگتري شک دارم لطفا کمک کنيد
من ميخوام بگم خدا که از اول به تمامي اعمال بنده هاش عالمه ميدونه که فلان آدم چه کاري ميخواد انجام بده يا طبق آيات قراني که خداوند ميگه من به عبادات شما هيچ احتياجي ندارم بلکه اين شمائيد که به من نيازمنديد ميخوام بگم خب خدا چرا اصلا انساها رو آفريده که اين همه کارهاي بد انجام بدن و اين همه هم خدا از کاراهاي ما بنده هاش ناراحت بشه؟ يا اين همه بنده هاي مخلص وخوب داريم که فقط در حال عبادتند در حالي که خدا بهشون احتياج نداره.
مني که بدونم اگر اين کار رو بکنم باعث ناراحتيم خواهد شد يا اصلا برام هيچ نفع و سودي نداره خدا چرا انسان رو آفريده که باعث ناراحتي يا خوشحاليش بشه؟


-
- پست: 109
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۱۸ ق.ظ
- محل اقامت: alihslc@yahoo.com
- سپاسهای ارسالی: 1 بار
- سپاسهای دریافتی: 19 بار
- تماس:
به نام خدا
سلام . سوال خیلی جالبی هستش... یه زمانی جز سوالات من بود... ولی الان دیگه زیاد برام اولیت نداره... چون تا حدودی ذهنم به پاسخی برای این رسیده..
بگذارید در قالب یک مثال ملموس برای شما عرض کنم.
پدر و مادری را در نظر بگیرید که فرزندی دارند و نسبت به فرزند خود بسیار دلسوز و مهربان هستند و همیشه خیر و صلاح فرزندشان برای آنها از هم چیز دیگری مهم تر است ( البته اکثر پدر مادر ها اینگونه هستند).
فرزندشان به سن هفت سالگی می رسد و طبق معمول باید برود دنبال درس و تحصیل علم. طبعا پدر و مادر چون خواستار ترقی و تعالی فرزند خود هستند ایشان را به درس و تحصیل علم دانش تشویق می کنند در صورتی که هیچ سودی از این عمل نمی برند و فقط و فقط به خاطر عشق و محبتی که به فرزندشان دارند او را روانه مدرسه می کنند.
طبیعتا فرزند احتمال دارد پیش خودش شاکی بشود که : عجب پدر و مادر بدی دارم که مرا مجبور کرده اند بیایم در یک محیط دور از آنها و با آدم های دیگر سرو کله بزنم .معلم ها من را دعوا می کنند و... و معمولا بچه ها ( از دبستان تا دانشگاه ) از تعطیل شدن کلاس ها بسیار خوشحال می شوند ( خودم را عرض می کنم ) و اگر بگویند یک سال مدارس و دانشگاه ها تعطیل است از در پوست خود نمی گنجند.
و این به خاطر این است که از خیر و صلاح خود بی خبرند. اگر به واقع بدانند که در محیط تحصیلی و آموزشی علی الرغم مشکلات و موانع و سختیهای بسیار زیادی که وجود دارد چه گوهری ( دانش) به آنها عطا می شود . دیگر از تعطیل شدن مدرسه نه تنها خوشحال نمی شوند . بلکه ناراحت هم می شوند. در مدرسه هم کسانی هستند که همیشه به نمره ممتاز و عالی فکر می کنند و دایم در حال درس خواندن هستند و یقینا کارنامه درخشانی خواهند داشت ( عالمان و عابدان و سالکان و پرهیزگاران) و شاگرد تنبل هایی هم هستند که همیشه معلم از دست آنها داد دارد ودرس نمی خوانند و به حرف استاد یا معلم خود گوش نمی دهند . که عاقبت آنها هم مشخص است رفوزه می شوند.
دنیا به نظر من مانند مدرسه است . اگر ما آدم ها به واقع از خیر و صلاح و مصلحتی که در دنیا انتظار ما را می کشد مطلع باشیم. یقینا اجازه چنین جسارتی را به خودمان نمی دهیم که : خدایا ... بیکار بودی ما رو خلق کردی.... که حالا ما کار خوب بکنیم ما رو ببری بهشت... کار بد بکنیم هم دهنمون رو آسفالت کنی؟
با کمی تامل و تدبر در خلقت و هدف و غایت آن که همیشه رو به سوی تعالی و کمال است در خواهیم یافت که خداوند مصلحتی برای ما اندیشیده که انشالله همه ما بتوانیم نمره قبولی در آن بگیریم.
و یک چیز دیگر :
حالا من سوالی از دوستان دارم :
من شنیده ام که نباید افعال انسانی را به خدا نسبت داد : مثلا خوردن و خوابیدن و دیدن و شنیدن و دوست داشتن و خشم گرفتن... و .....
چون اینها ناشی از نیاز یک موجود است و همچنین ساخت یافته با ساختار محدود و مادی ما انسانهاست.
پس چرا می گویم خدا کافران را دوست ندارد . خدا نیکی را دوست دارد . و همچنین میگویم خدا شنوا و بیناست .
آیا برای تقرب به ذهن است ؟؟؟؟؟
سلام . سوال خیلی جالبی هستش... یه زمانی جز سوالات من بود... ولی الان دیگه زیاد برام اولیت نداره... چون تا حدودی ذهنم به پاسخی برای این رسیده..
بگذارید در قالب یک مثال ملموس برای شما عرض کنم.
پدر و مادری را در نظر بگیرید که فرزندی دارند و نسبت به فرزند خود بسیار دلسوز و مهربان هستند و همیشه خیر و صلاح فرزندشان برای آنها از هم چیز دیگری مهم تر است ( البته اکثر پدر مادر ها اینگونه هستند).
فرزندشان به سن هفت سالگی می رسد و طبق معمول باید برود دنبال درس و تحصیل علم. طبعا پدر و مادر چون خواستار ترقی و تعالی فرزند خود هستند ایشان را به درس و تحصیل علم دانش تشویق می کنند در صورتی که هیچ سودی از این عمل نمی برند و فقط و فقط به خاطر عشق و محبتی که به فرزندشان دارند او را روانه مدرسه می کنند.
طبیعتا فرزند احتمال دارد پیش خودش شاکی بشود که : عجب پدر و مادر بدی دارم که مرا مجبور کرده اند بیایم در یک محیط دور از آنها و با آدم های دیگر سرو کله بزنم .معلم ها من را دعوا می کنند و... و معمولا بچه ها ( از دبستان تا دانشگاه ) از تعطیل شدن کلاس ها بسیار خوشحال می شوند ( خودم را عرض می کنم ) و اگر بگویند یک سال مدارس و دانشگاه ها تعطیل است از در پوست خود نمی گنجند.
و این به خاطر این است که از خیر و صلاح خود بی خبرند. اگر به واقع بدانند که در محیط تحصیلی و آموزشی علی الرغم مشکلات و موانع و سختیهای بسیار زیادی که وجود دارد چه گوهری ( دانش) به آنها عطا می شود . دیگر از تعطیل شدن مدرسه نه تنها خوشحال نمی شوند . بلکه ناراحت هم می شوند. در مدرسه هم کسانی هستند که همیشه به نمره ممتاز و عالی فکر می کنند و دایم در حال درس خواندن هستند و یقینا کارنامه درخشانی خواهند داشت ( عالمان و عابدان و سالکان و پرهیزگاران) و شاگرد تنبل هایی هم هستند که همیشه معلم از دست آنها داد دارد ودرس نمی خوانند و به حرف استاد یا معلم خود گوش نمی دهند . که عاقبت آنها هم مشخص است رفوزه می شوند.
دنیا به نظر من مانند مدرسه است . اگر ما آدم ها به واقع از خیر و صلاح و مصلحتی که در دنیا انتظار ما را می کشد مطلع باشیم. یقینا اجازه چنین جسارتی را به خودمان نمی دهیم که : خدایا ... بیکار بودی ما رو خلق کردی.... که حالا ما کار خوب بکنیم ما رو ببری بهشت... کار بد بکنیم هم دهنمون رو آسفالت کنی؟
با کمی تامل و تدبر در خلقت و هدف و غایت آن که همیشه رو به سوی تعالی و کمال است در خواهیم یافت که خداوند مصلحتی برای ما اندیشیده که انشالله همه ما بتوانیم نمره قبولی در آن بگیریم.
و یک چیز دیگر :
حالا من سوالی از دوستان دارم :
من شنیده ام که نباید افعال انسانی را به خدا نسبت داد : مثلا خوردن و خوابیدن و دیدن و شنیدن و دوست داشتن و خشم گرفتن... و .....
چون اینها ناشی از نیاز یک موجود است و همچنین ساخت یافته با ساختار محدود و مادی ما انسانهاست.
پس چرا می گویم خدا کافران را دوست ندارد . خدا نیکی را دوست دارد . و همچنین میگویم خدا شنوا و بیناست .
آیا برای تقرب به ذهن است ؟؟؟؟؟
جراَت اندیشیدن داشته باش!
{کانت}
{کانت}

-
- پست: 13
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۷, ۳:۴۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2 بار
- سپاسهای دریافتی: 1 بار