شجرنامه پيامبر(ص)
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 27
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۵, ۲:۰۴ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 8 بار
شجرنامه پيامبر(ص)
با سلام به مدیران محترم سایت عالمان گرامی و دوستان عزیز:
میخوام یکمی خودمونی تر باشم البته با اجازه بزرگترها:
چندی پیش تو یه سایتی معتبری شجرنامه حضرت محمد رو دیدم اما الان هرچی توی نت میگردم پیداش نمیکنم ممکنه هم که لینکش رو برداشته باشن
از دوستان عزیزی که اطلاعاتی جامعی در مورد موارد زیر دارن توی سایت قرار بدن تا انشالله همگی بتونیم استفاده جامعی از این تاپیک بکنیم
1) شجرنامه پیامبر ( شامل پدران عموها مادران و.....)
2)شجرنامه قریش
3)شجرنامه بنی هاشم
4)شجرنامه آل عباس (دقیقا اطلاعی از درستی و صحت این اسم و خاندان ندارم و شاید اصلا وجود خارجی نداشته باشه)
5)شجرنامه بنی امیه و ارتباط فامیلی با سایر طایفه های بالا
6)شجرنامه بنی عباس(سلسله عباسیان و ارتباط فامیلی با طایفه های بالا در صورت بودن)
و یک بحث مهمتر اینکه ما همگی میدونیم از هبوط ادم تا رسالت حضرت محمد(ص) 124000 پیامبر اومدن بیشتر افراد از جمله خودم بیشتر از 10 تا 20 تا
نمیشناسیم اگر چنانچه از کاربران مدیران و عالمان سایت اطلاعاتی در این زمینه از قبیل اسم معجزه دین نحوه رحلت یا شهادت و مدفن و در بین کدام قوم و در صورت
امکان شجرنامه ان پیامبر(نیاز نیست به طور خیلی خیلی کامل) رو قرار بدین ممنونتون میشم
و نظر عالمان ومدیران و دوستان عزیز رو در مورد این چارت دوست دارم بدونم
[img][img][External Link Removed for Guests][/img][/img]
میخوام یکمی خودمونی تر باشم البته با اجازه بزرگترها:
چندی پیش تو یه سایتی معتبری شجرنامه حضرت محمد رو دیدم اما الان هرچی توی نت میگردم پیداش نمیکنم ممکنه هم که لینکش رو برداشته باشن
از دوستان عزیزی که اطلاعاتی جامعی در مورد موارد زیر دارن توی سایت قرار بدن تا انشالله همگی بتونیم استفاده جامعی از این تاپیک بکنیم
1) شجرنامه پیامبر ( شامل پدران عموها مادران و.....)
2)شجرنامه قریش
3)شجرنامه بنی هاشم
4)شجرنامه آل عباس (دقیقا اطلاعی از درستی و صحت این اسم و خاندان ندارم و شاید اصلا وجود خارجی نداشته باشه)
5)شجرنامه بنی امیه و ارتباط فامیلی با سایر طایفه های بالا
6)شجرنامه بنی عباس(سلسله عباسیان و ارتباط فامیلی با طایفه های بالا در صورت بودن)
و یک بحث مهمتر اینکه ما همگی میدونیم از هبوط ادم تا رسالت حضرت محمد(ص) 124000 پیامبر اومدن بیشتر افراد از جمله خودم بیشتر از 10 تا 20 تا
نمیشناسیم اگر چنانچه از کاربران مدیران و عالمان سایت اطلاعاتی در این زمینه از قبیل اسم معجزه دین نحوه رحلت یا شهادت و مدفن و در بین کدام قوم و در صورت
امکان شجرنامه ان پیامبر(نیاز نیست به طور خیلی خیلی کامل) رو قرار بدین ممنونتون میشم
و نظر عالمان ومدیران و دوستان عزیز رو در مورد این چارت دوست دارم بدونم
[img][img][External Link Removed for Guests][/img][/img]

-
- پست: 27
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۵, ۲:۰۴ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 8 بار
قريش
قریش یکی از مشهورترین و مهمترین قبایل عرب در حجاز بود. بیشتر نسبشناسان عقیده دارند که قریش لقب نضر بن کنانه، جد دوازدهم پیامبر گرامی اسلام بوده است؛ از این رو هر طایفهای که نسباش به «نضر بن کنانه» برسد، «قرشی» خوانده میشود و از قبیله قریش به شمار میآید.
برخی دیگر از دانشمندان نسبشناس، قریش را لقب فهر بن مالک، جد دهم پیامبر اکرم، دانستهاند و نسل او را قریشی به شمار میآوردند.
مسعودی، مورخ مشهور اسلامی، طایفههای قبیلهی بزرگ قریش مقارن ظهور اسلام را 25 طایفه به شرح زیر دانسته است:
1- بنی هاشم
2- بنی مطلب
3- بنی حارث
4- بنی امیه
5- بنی نوفل
6- بنی حارث بن فهر
7- بنی اسد
8- بنی عبدالدار
9- بنی زهره
10- بنی تیم بن مره
11- بنی مخزوم
12- بنی یَقَظه
13- بنی مرّه
14- بنی عدی بن کعب
15- بنی سهم
16- بنی جُمَح
17- بنی مالک
18- بنی معیط
19- بنی نزار
20- بنی سامه
21- بنی ادرم
22- بنی محارب
23- بنی حارث بن عبدالله
24- بنی خزیمه
25- بنی بنانه
از طوایف 25 گانه قریش، برخی در سرزمین بطحاء (مناطق هموار مکه) ساکن بودند که به « قریش بطاح یا قریش بطحاء» شهرت داشتند، و طایفههایی نیز در کوهها و بیرون شهر مکه ساکن بودند که به «قریش ظواهر» مشهور بودند.
قریش از دیگر قبایل عرب متمدنتر و به اداره حکومت و جامعه آشناتر بودند. آنان مردمی تجارتپیشه بودند که به کشورهای یمن ، شام و ایران سفر میکردند و بازارهای معروفی همچون بازار عکاظ، بازار ذی المجاز داشتند.
آنان در هر سال دو سفر تجاری تابستانی و زمستانی به مناطق دیگر جهان داشتند که در قرآن نیز دربارهاش سخن به میان آمده است.
قریشیان به سرپرستی امور کعبه و مؤسسات آن توجه فراوانی داشتند و اقتصاد و سیاست آنان بر اساس مناصب مربوط به کعبه استوار بود. هر یک از موسسات وابسته به کعبه را یکی از بزرگان طوایف قریش عهدهدار بود و غالباً مناصب کعبه در دست ده طایفه مهم قریش بود. این ده طایفه عبارت بودند از: بنی هاشم، بنی عبدالدار، بنی اسد، بنی مخزوم، بنی سهم، بنی تیم، بنی عدی بنی نوفل و بنی جمح.
مناصب کعبه که قریش عهده دار آن بود عبارت بود از: منصب «سقایت» (آبرسانی به زائران کعبه)، منصب « رِفادت » (مهمانداری و پذیرائی زائران کعبه)، منصب «حجابت » (کلیدداری و دربانی)، منصب « قضاوت»، منصب «قیادت» (سرداری و سرپرستی کاروان های بازرگانی و جنگی)، منصب «عمارت» (نگهبانی و مراقبت از مسجد الحرام)، منصب جمعآوری و نگهداری اموال کعبه، منصب پرداخت دیه و غرامت و ...
قریش جنگهای زیادی با قبایل دیگر داشت که مشهورترین آن ایام فجار و «یوم الغنب» بود.
خداوند از میان قریش پیامبر خاتم، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، را به نبوت بر انگیخت، ولی آنان نه تنها به او ایمان نیاوردند، بلکه در شمار سرسختترین دشمنانش در آمدند و افزون بر آزار و اهانت های سیزده ساله به او در مکّه، جنگهای زیادی همچون بدر، احد، خندق را پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه، علیه او به راه انداختند.
ولی سرانجام در سال هشتم هجرت با فتح مکه، همه قریشیان تسلیم شدند و اسلام آوردند.
منابع :
معجم قبائل العرب ج 3 ص 947، تاریخ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، آیتی، ص 21 - 27
قریش یکی از مشهورترین و مهمترین قبایل عرب در حجاز بود. بیشتر نسبشناسان عقیده دارند که قریش لقب نضر بن کنانه، جد دوازدهم پیامبر گرامی اسلام بوده است؛ از این رو هر طایفهای که نسباش به «نضر بن کنانه» برسد، «قرشی» خوانده میشود و از قبیله قریش به شمار میآید.
برخی دیگر از دانشمندان نسبشناس، قریش را لقب فهر بن مالک، جد دهم پیامبر اکرم، دانستهاند و نسل او را قریشی به شمار میآوردند.
مسعودی، مورخ مشهور اسلامی، طایفههای قبیلهی بزرگ قریش مقارن ظهور اسلام را 25 طایفه به شرح زیر دانسته است:
1- بنی هاشم
2- بنی مطلب
3- بنی حارث
4- بنی امیه
5- بنی نوفل
6- بنی حارث بن فهر
7- بنی اسد
8- بنی عبدالدار
9- بنی زهره
10- بنی تیم بن مره
11- بنی مخزوم
12- بنی یَقَظه
13- بنی مرّه
14- بنی عدی بن کعب
15- بنی سهم
16- بنی جُمَح
17- بنی مالک
18- بنی معیط
19- بنی نزار
20- بنی سامه
21- بنی ادرم
22- بنی محارب
23- بنی حارث بن عبدالله
24- بنی خزیمه
25- بنی بنانه
از طوایف 25 گانه قریش، برخی در سرزمین بطحاء (مناطق هموار مکه) ساکن بودند که به « قریش بطاح یا قریش بطحاء» شهرت داشتند، و طایفههایی نیز در کوهها و بیرون شهر مکه ساکن بودند که به «قریش ظواهر» مشهور بودند.
قریش از دیگر قبایل عرب متمدنتر و به اداره حکومت و جامعه آشناتر بودند. آنان مردمی تجارتپیشه بودند که به کشورهای یمن ، شام و ایران سفر میکردند و بازارهای معروفی همچون بازار عکاظ، بازار ذی المجاز داشتند.
آنان در هر سال دو سفر تجاری تابستانی و زمستانی به مناطق دیگر جهان داشتند که در قرآن نیز دربارهاش سخن به میان آمده است.
قریشیان به سرپرستی امور کعبه و مؤسسات آن توجه فراوانی داشتند و اقتصاد و سیاست آنان بر اساس مناصب مربوط به کعبه استوار بود. هر یک از موسسات وابسته به کعبه را یکی از بزرگان طوایف قریش عهدهدار بود و غالباً مناصب کعبه در دست ده طایفه مهم قریش بود. این ده طایفه عبارت بودند از: بنی هاشم، بنی عبدالدار، بنی اسد، بنی مخزوم، بنی سهم، بنی تیم، بنی عدی بنی نوفل و بنی جمح.
مناصب کعبه که قریش عهده دار آن بود عبارت بود از: منصب «سقایت» (آبرسانی به زائران کعبه)، منصب « رِفادت » (مهمانداری و پذیرائی زائران کعبه)، منصب «حجابت » (کلیدداری و دربانی)، منصب « قضاوت»، منصب «قیادت» (سرداری و سرپرستی کاروان های بازرگانی و جنگی)، منصب «عمارت» (نگهبانی و مراقبت از مسجد الحرام)، منصب جمعآوری و نگهداری اموال کعبه، منصب پرداخت دیه و غرامت و ...
قریش جنگهای زیادی با قبایل دیگر داشت که مشهورترین آن ایام فجار و «یوم الغنب» بود.
خداوند از میان قریش پیامبر خاتم، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، را به نبوت بر انگیخت، ولی آنان نه تنها به او ایمان نیاوردند، بلکه در شمار سرسختترین دشمنانش در آمدند و افزون بر آزار و اهانت های سیزده ساله به او در مکّه، جنگهای زیادی همچون بدر، احد، خندق را پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه، علیه او به راه انداختند.
ولی سرانجام در سال هشتم هجرت با فتح مکه، همه قریشیان تسلیم شدند و اسلام آوردند.
منابع :
معجم قبائل العرب ج 3 ص 947، تاریخ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، آیتی، ص 21 - 27

-
- پست: 27
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۵, ۲:۰۴ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 8 بار
با سلام به دوستان
انشالله بعد از معرفي کامل (تا اونجايي که منابع و وقت به من اجازه بده) قريش سراغ بني هاشم بني اميه بني عباس و يک زندگينامه مفصل از حضرت پيامبر رو قرار ميدم
اميدوارم که مورد توجهتون قرار بگيره و دوست دارم نظرات شما رودر اين زمينه بدونم
درخواست از مدير سايت:
با اگاهي از قوانين سايت مبني بر اينکه زدن دو پست متوالي در يک تاپيک مجاز نيست از مير محترم سايت خواهشمندم که فقط همين يه بار رو اجازه بدن که در اين تاپيک بخاط بايکوت نشدن موضوع هر کدوم از شخصيت ها رو در يک پست معرفي کنم
----------------------------------------------------------------------------------------------
**************************************************************
**************************************************************
----------------------------------------------------------------------------------------------
نضر بن کنانه
نضر فرزند کنانه از اجداد پیامبر اسلام است کنانه چون رئیس قبائل شد در خواب به او گفتند: که برّه دختر مرّ بن لوّ بن طانجة بن الیاس را به همسری انتخاب کن که از وی فرزندی یگانه به جهان آید.
کنانه نیز برّه را تزویج نمود و از وی دارای سه پسر شد 1- نضر، 2- ملک، 3- ملکان لکن نور نبوی از جبین نضر می درخشید و علت نامگذاری او به نضر همین زیبائی و درخشش چهره بود.
به نضر، قریش نیز گویند و هر قبیله که نسبش به نضر پیوند دارد او را قریش خوانند.
نضر مردی بزرگ و با تدبیر بود که سیادت قوم را داشت پراکندگان قبیله را فراهم آورده اند و در اغلب صبح ها مردم بر سر سفره خوان و احسان او مجتمع می شدند و از این جهت به او قریش گفتند زیرا قریش به معنی مجتمع ساختن است.
نضر دارای 6 پسر بود بنام ‹‹مالک›› و دیگری ‹‹نحیله›› که نور نبوی از نضر به مالک رسید.
منابع:
منتهی الامال
انشالله بعد از معرفي کامل (تا اونجايي که منابع و وقت به من اجازه بده) قريش سراغ بني هاشم بني اميه بني عباس و يک زندگينامه مفصل از حضرت پيامبر رو قرار ميدم
اميدوارم که مورد توجهتون قرار بگيره و دوست دارم نظرات شما رودر اين زمينه بدونم
درخواست از مدير سايت:
با اگاهي از قوانين سايت مبني بر اينکه زدن دو پست متوالي در يک تاپيک مجاز نيست از مير محترم سايت خواهشمندم که فقط همين يه بار رو اجازه بدن که در اين تاپيک بخاط بايکوت نشدن موضوع هر کدوم از شخصيت ها رو در يک پست معرفي کنم
----------------------------------------------------------------------------------------------
**************************************************************
**************************************************************
----------------------------------------------------------------------------------------------
نضر بن کنانه
نضر فرزند کنانه از اجداد پیامبر اسلام است کنانه چون رئیس قبائل شد در خواب به او گفتند: که برّه دختر مرّ بن لوّ بن طانجة بن الیاس را به همسری انتخاب کن که از وی فرزندی یگانه به جهان آید.
کنانه نیز برّه را تزویج نمود و از وی دارای سه پسر شد 1- نضر، 2- ملک، 3- ملکان لکن نور نبوی از جبین نضر می درخشید و علت نامگذاری او به نضر همین زیبائی و درخشش چهره بود.
به نضر، قریش نیز گویند و هر قبیله که نسبش به نضر پیوند دارد او را قریش خوانند.
نضر مردی بزرگ و با تدبیر بود که سیادت قوم را داشت پراکندگان قبیله را فراهم آورده اند و در اغلب صبح ها مردم بر سر سفره خوان و احسان او مجتمع می شدند و از این جهت به او قریش گفتند زیرا قریش به معنی مجتمع ساختن است.
نضر دارای 6 پسر بود بنام ‹‹مالک›› و دیگری ‹‹نحیله›› که نور نبوی از نضر به مالک رسید.
منابع:
منتهی الامال

-
- پست: 27
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۵, ۲:۰۴ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 8 بار
دوستان سلام
شرمنده دو سه روزي نبودم
_____________________________________________
_____________________________________________
هاشم بن عبد مناف
هاشم بن مناف، جد سلسلهی بنی هاشم، نیای دوم پیامبر اسلام و یکی از معاریف و بزرگان عصر خویش بود. نامش « عمرو» بود و به سبب رتبه و بلندی قامتی که داشت وی را « عمرو العُلی » میخواندند.
نیز به جهت جود و سخاوتی که داشت، به او « هاشم » میگفتند؛ چون در قحطی مکه، خوان ضیافت گسترد و به اطعام مردم پرداخت.
هاشم دارای سه برادر به نامهای « عبد شمس » (جدّ بنی امیه )، « مطلب » و « نُوفل » بود.
مورخان میگویند: هاشم و برادرش عبد شمس به هنگام تولد، به هم چسبیده بودند و انگشت (یا پیشانی) هاشم به پیشانی عبد شمس چسبیده بود؛ از این رو پیشبینی میشد بین اولاد آن دو (بنی هاشم و بنیامیه) درگیری و خونریزی شود. این تطیّر و فال بد نیز محقق گشت.
هاشم نخستین کسی بود که برای تجارت قریش دو سفر تابستانی و زمستانی مقرر ساخت که در سوره قریش نیز بدان اشاره شده است. وی نیز برای بالا بردن سطح بازرگانی مکیان با امیر غَسان پیمان بست.
هاشم که مردی تاجر و خوشچهره بود در مراجعت از یکی از سفرهای تجاری به شام، به یثرب آمد و با زنی به نام« سَلمی، دختر عمرو خزرجی » -که زنی شریف بود- ازدواج کرد و تنها فرزند او « عبدالمطلب » به دنیا آمد.
هاشم در یکی از سفرهای تجاری خود به شام، در شهر غزّه فلسطین در سن جوانی دار فانی را وداع گفت و در همان جا دفن شد.
منابع:
فروغ ابدیت، ج 1، ص 114؛ سیره ابن هشام، ج 1، ص 110
شرمنده دو سه روزي نبودم
_____________________________________________
_____________________________________________
هاشم بن عبد مناف
هاشم بن مناف، جد سلسلهی بنی هاشم، نیای دوم پیامبر اسلام و یکی از معاریف و بزرگان عصر خویش بود. نامش « عمرو» بود و به سبب رتبه و بلندی قامتی که داشت وی را « عمرو العُلی » میخواندند.
نیز به جهت جود و سخاوتی که داشت، به او « هاشم » میگفتند؛ چون در قحطی مکه، خوان ضیافت گسترد و به اطعام مردم پرداخت.
هاشم دارای سه برادر به نامهای « عبد شمس » (جدّ بنی امیه )، « مطلب » و « نُوفل » بود.
مورخان میگویند: هاشم و برادرش عبد شمس به هنگام تولد، به هم چسبیده بودند و انگشت (یا پیشانی) هاشم به پیشانی عبد شمس چسبیده بود؛ از این رو پیشبینی میشد بین اولاد آن دو (بنی هاشم و بنیامیه) درگیری و خونریزی شود. این تطیّر و فال بد نیز محقق گشت.
هاشم نخستین کسی بود که برای تجارت قریش دو سفر تابستانی و زمستانی مقرر ساخت که در سوره قریش نیز بدان اشاره شده است. وی نیز برای بالا بردن سطح بازرگانی مکیان با امیر غَسان پیمان بست.
هاشم که مردی تاجر و خوشچهره بود در مراجعت از یکی از سفرهای تجاری به شام، به یثرب آمد و با زنی به نام« سَلمی، دختر عمرو خزرجی » -که زنی شریف بود- ازدواج کرد و تنها فرزند او « عبدالمطلب » به دنیا آمد.
هاشم در یکی از سفرهای تجاری خود به شام، در شهر غزّه فلسطین در سن جوانی دار فانی را وداع گفت و در همان جا دفن شد.
منابع:
فروغ ابدیت، ج 1، ص 114؛ سیره ابن هشام، ج 1، ص 110

-
- پست: 27
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۵, ۲:۰۴ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 8 بار
مطلب
پدر مطلّب، عبد مناف بن قصی است که عبدمناف از اجداد پیامبر اسلام می باشد و دارای چهار پسر بوده است.
پسران او هاشم و عبدالشمس هستند که همراه با هم متولد شدند و دو پسر دیگر او مطلّب و نوفل می باشند و از شدّت جمال به هاشم و مطلب ‹‹البدران›› ‹‹ دو ماه›› می گفتند و بین هاشم و مطلّب نهایت ملاطفت و اخوّت بر قرار بود.
وقتی هاشم سلمی دختر عمرو بن زید بن لبید از قبیله بنی النجار مدینه را به همسری گرفت عمرو به هاشم گفت: دخترم سلمی را به تو دادم بدان شرط که اگز از او فرزندی بوجود آید همچنان در مدینه زندگی کند و کسی او را به مکّه نبرد و چون سلمی به عبدالمطلب حامله شد هاشم او را از مکه به مدینه آورد تا در آنجا وضع حمل کند و خود عازم سفر به شام شد که در همین سفر شام وفات نمود.
سلمی نیز فرزند خود را به دنیا آورد و او را شیبه گفتند و سلمی او را تربیت نمود تا بزرگ شده و چنان صفات زیبا و فضایل نیکو از او ظاهر شد که او را شیبة الحمد یعنی ‹‹ شیبه پسندیده›› نامیدند.
در این هنگام عموی شیبه، مطلّب که در مکّه بزرگ قوم خود و کلید خانه کعبه و منصب سقایت و رفادت را داشت به مدینه آمد و برادرزاده خویش را بر شتر خویش سوار نموده به مکّه آورد قریش چون او را دیدند گمان کردند که مطلّب در سفر مدینه غلامی خریده و با خود آورده است.
لذا شیبه را عبدالمطلب نامیدند و به این نام مشهور شد و از آن پس مطلّب جامه های نیکو بر عبدالمطلّب پوشانید و او را در میان عبدمناف عظمت داد و هنگام وفات، منصب رفادت و سقایت و دیگر امور از مطلّب به عبدالمطلب منتقل شد.
منابع:
منتهی الامال
پدر مطلّب، عبد مناف بن قصی است که عبدمناف از اجداد پیامبر اسلام می باشد و دارای چهار پسر بوده است.
پسران او هاشم و عبدالشمس هستند که همراه با هم متولد شدند و دو پسر دیگر او مطلّب و نوفل می باشند و از شدّت جمال به هاشم و مطلب ‹‹البدران›› ‹‹ دو ماه›› می گفتند و بین هاشم و مطلّب نهایت ملاطفت و اخوّت بر قرار بود.
وقتی هاشم سلمی دختر عمرو بن زید بن لبید از قبیله بنی النجار مدینه را به همسری گرفت عمرو به هاشم گفت: دخترم سلمی را به تو دادم بدان شرط که اگز از او فرزندی بوجود آید همچنان در مدینه زندگی کند و کسی او را به مکّه نبرد و چون سلمی به عبدالمطلب حامله شد هاشم او را از مکه به مدینه آورد تا در آنجا وضع حمل کند و خود عازم سفر به شام شد که در همین سفر شام وفات نمود.
سلمی نیز فرزند خود را به دنیا آورد و او را شیبه گفتند و سلمی او را تربیت نمود تا بزرگ شده و چنان صفات زیبا و فضایل نیکو از او ظاهر شد که او را شیبة الحمد یعنی ‹‹ شیبه پسندیده›› نامیدند.
در این هنگام عموی شیبه، مطلّب که در مکّه بزرگ قوم خود و کلید خانه کعبه و منصب سقایت و رفادت را داشت به مدینه آمد و برادرزاده خویش را بر شتر خویش سوار نموده به مکّه آورد قریش چون او را دیدند گمان کردند که مطلّب در سفر مدینه غلامی خریده و با خود آورده است.
لذا شیبه را عبدالمطلب نامیدند و به این نام مشهور شد و از آن پس مطلّب جامه های نیکو بر عبدالمطلّب پوشانید و او را در میان عبدمناف عظمت داد و هنگام وفات، منصب رفادت و سقایت و دیگر امور از مطلّب به عبدالمطلب منتقل شد.
منابع:
منتهی الامال

-
- پست: 27
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۵, ۲:۰۴ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 8 بار
حضرت عبدالمطلب علیه السلام
عبدالمطلب فرزند هاشم، و پدربزرگ حضرت محمد صلی الله علیه و آله بود. نام او شیبه*، کنیهاش ابوالحارث (حارث بزرگترین پسر او بود )، و مادرش سلمی بنت عمر از قبیله خزرج بود. عبدالمطلب در بین مردم به «فیاض» (بخشنده) شهرت داشت.
او بخشی از کودکی خود را در قبیله مادرش در شهر مدینه سپری کرد و پس از آن توسط مطلب، عموی خود، بر اساس سفارش هاشم به مکه بازگردانده شد. هاشم در هنگام مرگش به مطلب گفته بود « پسرت، شیبه، را دریاب.»
و چون مطلب او را سرپرستی می کرد، و مردم او را غلام مطلب میدانستند، عبدالمطلب نامیده شد.
پس از مطلب، عبدالمطلب مهمانداری از حاجیان کعبه را به عهده گرفت و برای سهولت در آبرسانی به حاجیان، چاه زمزم را، به کمک پسر بزرگش، حارث، بازسازی کرد. هنگام کندن چاه، دو مجسمه آهوی زرین و چند شمشیر به دست آمد که به حکم قرعه، دو شمشیر به عبدالمطلب رسید و دو آهو از آن ِکعبه شد.
عبدالمطلب از دو شمشیرش دری برای کعبه ساخت و دو آهو را بر آن نصب کرد.
هنگام کندن چاه، به دلیل کارشکنیهای قریش، نذر کرده بود چنانچه خداوند ده پسر به او عطا کند، به شکرانه آن، یکی از آنها را برای خدا در پیشگاه کعبه قربانی کند، و سالها بعد، قرعه به نام عبدالله، دهمین پسر او و پدر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم، افتاد، ولی با فشار مردم و سران قریش، عبدالمطلب ناچار شد راه حلی برای این مشکل بیابد و سرانجام به جای عبدالله، صد شتر قربانی کرد.
زمانی که ابرهه، پادشاه یمن، برای انهدام کعبه به مکه لشگر کشید، عبدالمطلب به عنوان بزرگ قریش به دیدار او رفت اما فقط از او خواست دویست شتری را که از او غارت شده بود، بازگرداند. ابرهه گفت:« چرا به این خواسته کوچک اکتفا میکنی، در حالی که من برای خراب کردن کعبه آمده ام.»
عبدالمطلب گفت:« من صاحب شتران قریش هستم و کعبه، پروردگاری دارد که خود، از آن نگاهبانی می کند.»
عبدالمطلب اولین کسی بود که در ماه رمضان به کوه حراء میرفت و در تنهایی به عبادت میپرداخت.
او ده پسر به نامهای عبدالله، عباس، حمزه، ابوطالب، زبیر، حارث، حجل، مقوم، ضرار، ابولهب داشت و شش دختر به نامهای صفیه، ام حکیم، عاتکه، امیمه ،أروی و بره.
عبدالمطلب همانند دیگر اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از آیین توحید و دین حضرت ابراهیم پیروی میکرد و از شرک بیزاری میجست.
پس از مرگ عبدالله، سرپرستی پیامبر به عهده عبدالمطلب قرار گرفت. وی محمد صلی الله علیه و آله و سلم را بسیار گرامی میداشت و او را فرزند خود می خواند.
هنگامی که پیامبر هشت ساله بود، عبدالمطلب در صد و بیست سالگی از دنیا رفت.
چون در سر او موهای سپید دیده می شد، او را شیبه (سپیدمو) می نامیدند.
منابع:
بحارالانوار، ج15، ص119
السیرةالنبویه، ج1، ص 150-155-160-113-178
فروغ ابدیت، ج1، ص117
اسدالغابه، ج1، ص22
تاریخ الطبری، ج1، ص 501-503
بحارالانوار، ج15، ص144 ح76 --- کمال الدین
الکامل، ج1، ص456
عبدالمطلب فرزند هاشم، و پدربزرگ حضرت محمد صلی الله علیه و آله بود. نام او شیبه*، کنیهاش ابوالحارث (حارث بزرگترین پسر او بود )، و مادرش سلمی بنت عمر از قبیله خزرج بود. عبدالمطلب در بین مردم به «فیاض» (بخشنده) شهرت داشت.
او بخشی از کودکی خود را در قبیله مادرش در شهر مدینه سپری کرد و پس از آن توسط مطلب، عموی خود، بر اساس سفارش هاشم به مکه بازگردانده شد. هاشم در هنگام مرگش به مطلب گفته بود « پسرت، شیبه، را دریاب.»
و چون مطلب او را سرپرستی می کرد، و مردم او را غلام مطلب میدانستند، عبدالمطلب نامیده شد.
پس از مطلب، عبدالمطلب مهمانداری از حاجیان کعبه را به عهده گرفت و برای سهولت در آبرسانی به حاجیان، چاه زمزم را، به کمک پسر بزرگش، حارث، بازسازی کرد. هنگام کندن چاه، دو مجسمه آهوی زرین و چند شمشیر به دست آمد که به حکم قرعه، دو شمشیر به عبدالمطلب رسید و دو آهو از آن ِکعبه شد.
عبدالمطلب از دو شمشیرش دری برای کعبه ساخت و دو آهو را بر آن نصب کرد.
هنگام کندن چاه، به دلیل کارشکنیهای قریش، نذر کرده بود چنانچه خداوند ده پسر به او عطا کند، به شکرانه آن، یکی از آنها را برای خدا در پیشگاه کعبه قربانی کند، و سالها بعد، قرعه به نام عبدالله، دهمین پسر او و پدر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم، افتاد، ولی با فشار مردم و سران قریش، عبدالمطلب ناچار شد راه حلی برای این مشکل بیابد و سرانجام به جای عبدالله، صد شتر قربانی کرد.
زمانی که ابرهه، پادشاه یمن، برای انهدام کعبه به مکه لشگر کشید، عبدالمطلب به عنوان بزرگ قریش به دیدار او رفت اما فقط از او خواست دویست شتری را که از او غارت شده بود، بازگرداند. ابرهه گفت:« چرا به این خواسته کوچک اکتفا میکنی، در حالی که من برای خراب کردن کعبه آمده ام.»
عبدالمطلب گفت:« من صاحب شتران قریش هستم و کعبه، پروردگاری دارد که خود، از آن نگاهبانی می کند.»
عبدالمطلب اولین کسی بود که در ماه رمضان به کوه حراء میرفت و در تنهایی به عبادت میپرداخت.
او ده پسر به نامهای عبدالله، عباس، حمزه، ابوطالب، زبیر، حارث، حجل، مقوم، ضرار، ابولهب داشت و شش دختر به نامهای صفیه، ام حکیم، عاتکه، امیمه ،أروی و بره.
عبدالمطلب همانند دیگر اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از آیین توحید و دین حضرت ابراهیم پیروی میکرد و از شرک بیزاری میجست.
پس از مرگ عبدالله، سرپرستی پیامبر به عهده عبدالمطلب قرار گرفت. وی محمد صلی الله علیه و آله و سلم را بسیار گرامی میداشت و او را فرزند خود می خواند.
هنگامی که پیامبر هشت ساله بود، عبدالمطلب در صد و بیست سالگی از دنیا رفت.
چون در سر او موهای سپید دیده می شد، او را شیبه (سپیدمو) می نامیدند.
منابع:
بحارالانوار، ج15، ص119
السیرةالنبویه، ج1، ص 150-155-160-113-178
فروغ ابدیت، ج1، ص117
اسدالغابه، ج1، ص22
تاریخ الطبری، ج1، ص 501-503
بحارالانوار، ج15، ص144 ح76 --- کمال الدین
الکامل، ج1، ص456

-
- پست: 2218
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3085 بار
- سپاسهای دریافتی: 5884 بار
- تماس:
[align=center]به نام خدا
با سلام
ضمن تشکر از دوست عزیز ، همانطور که می دانید هیچ مطلب تاریخی که از کتب نقل می شود غیر قابل نقد و بررسی نیست .
متاسفانه با وجود تحریف ها و مسائل بسیاری که در سیره پیامبر اکرم (ص) وارد شده است ، این امر بازبینی کتب روایی ضروری تر به نظر می رسد .
نکته مهم اینجاست که نذر حضرت عبدالمطلب(ع) مبنی بر اینکه اگر خدا ده پسر به او داد یکی را قربانی کند ، از اکاذیب مشهور و البته مخالف آئین توحیدی است .
نذر قربانی برای کعبه ( و بعضا مقابل بت ها ) از سنت های جاهلی و مربوط به مشرکین است . تمام سعی معاندین این بوده که آباء و اجداد پیامبر(ص) را مشرک
معرفی کنند و اعمال سرک آلود را به ایشان نسبت دهند .
حال آنکه در روایات مکتب اهل بیت (ع) امده که حضرت عبدالمطلب(ع) از اوصیاء بوده است و چنین کاری از این شخصیت محال است .
اصل نذر ایشان از ابتدا همین بوده که اگر خدا ده پسر به او بدهد ، صد شتر در راه خدا ذبح کند و این کار راهم کردند .
اما مدعای جاعلان حدیث ذبح فرزند ، اینگونه رد می شود که اولا حضرت عبد الله(ع) فرزند آخر نبوده بلکه حضرت حمزه (ع) بعد از ایشان به دنیا آمده و از او کوچکتر
است . ثانیا بنابر قسمت دوم نقل قول هم که خود دوست گرامی ذکر کردند ، شخصیتی با چنین توصیف و پیرو آئین توحیدی چنین نذری را نمی کند . (حداقل
هیچ ادم با هوشی هم این کار رو نمی کنه ، فوقش می توانست بگوید ، یازده تا خدا بده که اگه یکیشو ذبح کنه ، ده تا حداقل براش بمونه یا بیشتر) برای همین چنین
کاری از ابتدا بی معناست . که انسان ده پسر بخواهد بعد یکی را ذبح کند !!!
بعد هم بر فرض اینکه او چنین نذری کرده باشد و موحد هم باشد ، چگونه ممکن است که با اصرار مشرکین ، از اینکار منصرف شود و از نذرش دست بردارد !؟
اشکال بر این حدیث بسیار است ، و متاسفانه چنین احادیثی کم و بیش در کتب خود ما هم راه یافته که آنها را بی نیاز از پیراستن محتوایی نمی کند .
برای آگاهی بیشتر از ضعف ها و اشکالات وارده بر این روایت ، توصیه می شود کتاب من لایحضره الفقیه (ج4ص111به بعد) نوشته رئیس المحدثین مرحوم شیخ صدوق (رحمة الله علیه)، به تصحیح مرحوم استاد علی اکبر غفاری را مطالعه فرمایید .
---------------------------------------------------------
و البته این فرصت خوبی است که با نقل این گونه موارد به نقد آنها بپردازیم و اذهان مخاطبین را مطلع نماییم .
با تشکر از پشتکار و ادامه فعالیت دوست گرامی
با سلام
jamal_khodamam نوشته شده:هنگام کندن چاه، به دلیل کارشکنیهای قریش، نذر کرده بود چنانچه خداوند ده پسر به او عطا کند، به شکرانه آن، یکی از آنها را برای خدا در پیشگاه کعبه قربانی کند، و سالها بعد، قرعه به نام عبدالله، دهمین پسر او و پدر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم، افتاد، ولی با فشار مردم و سران قریش، عبدالمطلب ناچار شد راه حلی برای این مشکل بیابد و سرانجام به جای عبدالله، صد شتر قربانی کرد.
jamal_khodamam نوشته شده:عبدالمطلب گفت:« من صاحب شتران قریش هستم و کعبه، پروردگاری دارد که خود، از آن نگاهبانی می کند.»
عبدالمطلب اولین کسی بود که در ماه رمضان به کوه حراء میرفت و در تنهایی به عبادت میپرداخت.
عبدالمطلب همانند دیگر اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از آیین توحید و دین حضرت ابراهیم پیروی میکرد و از شرک بیزاری میجست.
پس از مرگ عبدالله، سرپرستی پیامبر به عهده عبدالمطلب قرار گرفت. وی محمد صلی الله علیه و آله و سلم را بسیار گرامی میداشت و او را فرزند خود می خواند.
ضمن تشکر از دوست عزیز ، همانطور که می دانید هیچ مطلب تاریخی که از کتب نقل می شود غیر قابل نقد و بررسی نیست .
متاسفانه با وجود تحریف ها و مسائل بسیاری که در سیره پیامبر اکرم (ص) وارد شده است ، این امر بازبینی کتب روایی ضروری تر به نظر می رسد .
نکته مهم اینجاست که نذر حضرت عبدالمطلب(ع) مبنی بر اینکه اگر خدا ده پسر به او داد یکی را قربانی کند ، از اکاذیب مشهور و البته مخالف آئین توحیدی است .
نذر قربانی برای کعبه ( و بعضا مقابل بت ها ) از سنت های جاهلی و مربوط به مشرکین است . تمام سعی معاندین این بوده که آباء و اجداد پیامبر(ص) را مشرک
معرفی کنند و اعمال سرک آلود را به ایشان نسبت دهند .
حال آنکه در روایات مکتب اهل بیت (ع) امده که حضرت عبدالمطلب(ع) از اوصیاء بوده است و چنین کاری از این شخصیت محال است .
اصل نذر ایشان از ابتدا همین بوده که اگر خدا ده پسر به او بدهد ، صد شتر در راه خدا ذبح کند و این کار راهم کردند .
اما مدعای جاعلان حدیث ذبح فرزند ، اینگونه رد می شود که اولا حضرت عبد الله(ع) فرزند آخر نبوده بلکه حضرت حمزه (ع) بعد از ایشان به دنیا آمده و از او کوچکتر
است . ثانیا بنابر قسمت دوم نقل قول هم که خود دوست گرامی ذکر کردند ، شخصیتی با چنین توصیف و پیرو آئین توحیدی چنین نذری را نمی کند . (حداقل
هیچ ادم با هوشی هم این کار رو نمی کنه ، فوقش می توانست بگوید ، یازده تا خدا بده که اگه یکیشو ذبح کنه ، ده تا حداقل براش بمونه یا بیشتر) برای همین چنین
کاری از ابتدا بی معناست . که انسان ده پسر بخواهد بعد یکی را ذبح کند !!!
بعد هم بر فرض اینکه او چنین نذری کرده باشد و موحد هم باشد ، چگونه ممکن است که با اصرار مشرکین ، از اینکار منصرف شود و از نذرش دست بردارد !؟
اشکال بر این حدیث بسیار است ، و متاسفانه چنین احادیثی کم و بیش در کتب خود ما هم راه یافته که آنها را بی نیاز از پیراستن محتوایی نمی کند .
برای آگاهی بیشتر از ضعف ها و اشکالات وارده بر این روایت ، توصیه می شود کتاب من لایحضره الفقیه (ج4ص111به بعد) نوشته رئیس المحدثین مرحوم شیخ صدوق (رحمة الله علیه)، به تصحیح مرحوم استاد علی اکبر غفاری را مطالعه فرمایید .
---------------------------------------------------------
و البته این فرصت خوبی است که با نقل این گونه موارد به نقد آنها بپردازیم و اذهان مخاطبین را مطلع نماییم .
با تشکر از پشتکار و ادامه فعالیت دوست گرامی

[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 27
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۵, ۲:۰۴ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 8 بار
عبدالله بن عبدالمطلب
عبدالله دهمین پسر عبدالمطلب است؛ او و زبیر و ابوطالب «عبد مناف» هر سه از مادری به نام فاطمه بنت عمرو بن عائذ در مکه به دنیا آمده اند.
آن هنگام که عبدالمطلب با کمک تنها پسرش حارث مشغول بازسازی (حفر) چاه زمزم بود و به دلیل فشارهای قریش، نذر کرد چنانچه خداوند ده پسر به او عطا کند پس از آن که آنان به مرتبه ای از کمال و رشد رسیدند که بتواند به کمک آنان از فشارهای قریش بر خود بکاهد، یک تن از آنها را در پیشگاه کعبه برای خدا قربانی کند.*
زمانی که عبدالله به سن بیست و چهار سالگی در نهایت کمال و قدرت رسید، عبدالمطلب موضوع نذر خود را با پسران خویش در میان گذاشت. آنان موافقت کردند که به کمک قرعه یک نفر از آنان برای قربانی شدن انتخاب شود. قرعه به نام عبدالله درآمد.
عبدالمطلب در حالی که او را بیش از دیگر پسرانش دوست می داشت به قربانگاه (نزدیک کعبه) برد. اعراب بویژه سران قریش، عبدالمطلب را از این کار باز داشتند و با تکرار مراسم قرعه کشی باز قرعه به نام عبدالله خارج شد.
عبدالمطلب تصمیم گرفت دیه «خونبهای» یک انسان (= ده شتر) را با عبدالله به قرعه گذارند و چنانچه باز قرعه به نام عبدالله برخورد کرد بر تعداد شتران بیفزایند تا آن جا که قرعه به نام شتران اصابت کند. زمانی که صد شتر در ازای عبدالله به قرعه گذاشته شد، قرعه به صد شتر خورد و عبدالله از مرگ نجات یافت.
عبدالمطلب از این که فرزند خود را باز یافت بسیار شادمان شد و بدون درنگ پس از این ماجرا در حالی که دست عبدالله را در دستان خود داشت به خانه وهب بن عبد مناف رفت و دختر او آمنه را که برترین زن قریش در آن روزگار بود به ازدواج عبدالله درآورد آمنه از عبدالله باردار شد و نور پاک حضرت محمد صلی الله علیه وآله در او جای گرفت عبدالله در سفری که از شام باز می گشت در مدینه در سن بیست و پنج سالگی چشم از جهان فرو بست.
از حضور عبدالمطلب در مراسم تولد، بشارت آمنه به عبدالمطلب در ولادت حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم، مراسم نامگذاری و استخدام دایه «زن شیرده» این چنین به دست می آید که عبدالله پیش از به دنیا آمدن حضرت محمد از دنیا رفته است.
از عبدالله تنها پنج شتر و یک گله گوسفند و یک کنیز به نام « ام ایمن » که مدتی پرستاری پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را به عهده گرفت باقی ماند.
پیکر عبدالله در مدینه به خاک سپرده شد.
نکته: مورخان می نویسند : عبدالمطلب فرزند خود عبدالله را برای قربانی کردن نزدیک کعبه در برابر بت های اساف و نائله آورد. جائی که قربانگاه قریش بود. این مطلب گذشته از آن که با نذر عبدالمطلب که گفته بود:
(. . . لینحرن احد هم لله عندالکعبه؛ یکی از پسرانم را برای خدا در پیشگاه کعبه قربانی می کنم) سازگار نیست، با این عقیده هم که برگرفته از روایات فراوان است که: اجداد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ همگی موحد بودند و از آداب شرک پیروی نمی کردند سازگار نیست.
منابع:
تاریخ طبری، ج1، ص 497تا500
سیرةالنبویه، ج1، ص162تا167
فروغ ابدیت، ج1، ص139و146
محمد خاتم پیامبران، ص72
تاریخ یعقوبی، ج2، ص13
اسدالغابه، ج1، ص20
عبدالله دهمین پسر عبدالمطلب است؛ او و زبیر و ابوطالب «عبد مناف» هر سه از مادری به نام فاطمه بنت عمرو بن عائذ در مکه به دنیا آمده اند.
آن هنگام که عبدالمطلب با کمک تنها پسرش حارث مشغول بازسازی (حفر) چاه زمزم بود و به دلیل فشارهای قریش، نذر کرد چنانچه خداوند ده پسر به او عطا کند پس از آن که آنان به مرتبه ای از کمال و رشد رسیدند که بتواند به کمک آنان از فشارهای قریش بر خود بکاهد، یک تن از آنها را در پیشگاه کعبه برای خدا قربانی کند.*
زمانی که عبدالله به سن بیست و چهار سالگی در نهایت کمال و قدرت رسید، عبدالمطلب موضوع نذر خود را با پسران خویش در میان گذاشت. آنان موافقت کردند که به کمک قرعه یک نفر از آنان برای قربانی شدن انتخاب شود. قرعه به نام عبدالله درآمد.
عبدالمطلب در حالی که او را بیش از دیگر پسرانش دوست می داشت به قربانگاه (نزدیک کعبه) برد. اعراب بویژه سران قریش، عبدالمطلب را از این کار باز داشتند و با تکرار مراسم قرعه کشی باز قرعه به نام عبدالله خارج شد.
عبدالمطلب تصمیم گرفت دیه «خونبهای» یک انسان (= ده شتر) را با عبدالله به قرعه گذارند و چنانچه باز قرعه به نام عبدالله برخورد کرد بر تعداد شتران بیفزایند تا آن جا که قرعه به نام شتران اصابت کند. زمانی که صد شتر در ازای عبدالله به قرعه گذاشته شد، قرعه به صد شتر خورد و عبدالله از مرگ نجات یافت.
عبدالمطلب از این که فرزند خود را باز یافت بسیار شادمان شد و بدون درنگ پس از این ماجرا در حالی که دست عبدالله را در دستان خود داشت به خانه وهب بن عبد مناف رفت و دختر او آمنه را که برترین زن قریش در آن روزگار بود به ازدواج عبدالله درآورد آمنه از عبدالله باردار شد و نور پاک حضرت محمد صلی الله علیه وآله در او جای گرفت عبدالله در سفری که از شام باز می گشت در مدینه در سن بیست و پنج سالگی چشم از جهان فرو بست.
از حضور عبدالمطلب در مراسم تولد، بشارت آمنه به عبدالمطلب در ولادت حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم، مراسم نامگذاری و استخدام دایه «زن شیرده» این چنین به دست می آید که عبدالله پیش از به دنیا آمدن حضرت محمد از دنیا رفته است.
از عبدالله تنها پنج شتر و یک گله گوسفند و یک کنیز به نام « ام ایمن » که مدتی پرستاری پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را به عهده گرفت باقی ماند.
پیکر عبدالله در مدینه به خاک سپرده شد.
نکته: مورخان می نویسند : عبدالمطلب فرزند خود عبدالله را برای قربانی کردن نزدیک کعبه در برابر بت های اساف و نائله آورد. جائی که قربانگاه قریش بود. این مطلب گذشته از آن که با نذر عبدالمطلب که گفته بود:
(. . . لینحرن احد هم لله عندالکعبه؛ یکی از پسرانم را برای خدا در پیشگاه کعبه قربانی می کنم) سازگار نیست، با این عقیده هم که برگرفته از روایات فراوان است که: اجداد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ همگی موحد بودند و از آداب شرک پیروی نمی کردند سازگار نیست.
منابع:
تاریخ طبری، ج1، ص 497تا500
سیرةالنبویه، ج1، ص162تا167
فروغ ابدیت، ج1، ص139و146
محمد خاتم پیامبران، ص72
تاریخ یعقوبی، ج2، ص13
اسدالغابه، ج1، ص20

-
- پست: 2218
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3085 بار
- سپاسهای دریافتی: 5884 بار
- تماس:
[align=center]به نام خدا
سلام به حقیقت جویان منطقی
ظاهرا اصلا دوستمون متوجه عرايض ما نشدند .
مي گوييم طبق موثق ترين کتب شيعه عبدالمطلب اصلا چنين نذر بي اساسي نکرد که يکي از فرزندانش را ذبح کند ،
چه براي خدا چه براي بتها .
آن وقت شما از تاريخ طبري و تاريخ يعقوبي و اسدالغابه و ساير کتب پرتحريف و دروغ اهل تسنن براي ما منبع ذکر مي کنيد ؟؟؟
و کتاب فروغ ابديت که درصد زيادي اشکال و مطالب غير صحيح در اون نقل شده !
اصلا چنين نذري مخالف با آئين توحيدي است ، چه براي خدا نذر کنيد چه براي بت ها !
مثل اينه که آدم بگه اگر فردا امتحان قبول بشم بچه مو براي خدا مي کشم !!!
چون براي خدا مي کشم پس موحد هستم ... عجب ؛؛؛ معنی توحيد رو هم فهميديم
-------------------------
عبد المطلب از ابتدا نذر کرده بود اگر خدا ده فرزند پسر به من بدهد ، صد شتر در راه خدا ذبح می کنم .
سلام به حقیقت جویان منطقی
ظاهرا اصلا دوستمون متوجه عرايض ما نشدند .
مي گوييم طبق موثق ترين کتب شيعه عبدالمطلب اصلا چنين نذر بي اساسي نکرد که يکي از فرزندانش را ذبح کند ،
چه براي خدا چه براي بتها .
آن وقت شما از تاريخ طبري و تاريخ يعقوبي و اسدالغابه و ساير کتب پرتحريف و دروغ اهل تسنن براي ما منبع ذکر مي کنيد ؟؟؟
و کتاب فروغ ابديت که درصد زيادي اشکال و مطالب غير صحيح در اون نقل شده !
اصلا چنين نذري مخالف با آئين توحيدي است ، چه براي خدا نذر کنيد چه براي بت ها !
مثل اينه که آدم بگه اگر فردا امتحان قبول بشم بچه مو براي خدا مي کشم !!!
چون براي خدا مي کشم پس موحد هستم ... عجب ؛؛؛ معنی توحيد رو هم فهميديم
-------------------------
عبد المطلب از ابتدا نذر کرده بود اگر خدا ده فرزند پسر به من بدهد ، صد شتر در راه خدا ذبح می کنم .
آخرین ويرايش توسط 1 on محمد علي, ويرايش شده در 0.
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 240
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۶, ۱۱:۱۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 200 بار
- سپاسهای دریافتی: 440 بار
- تماس:
به نام خدا
دوست عزيز همان طور که فرموديد " (. . . لینحرن احد هم لله عندالکعبه؛ یکی از پسرانم را برای خدا در پیشگاه کعبه قربانی می کنم) سازگار نیست، با این عقیده هم که برگرفته از روایات فراوان است که: اجداد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ همگی موحد بودند و از آداب شرک پیروی نمی کردند سازگار نیست. "
دلايل کمي اورديد. اگر به کتب شيعه عميق ار مراجعه فرماييد دلايل متقن تري را خواهيد يافت که به جز مشرک نبودن عيدالمطلب دلايل ديگري نيز ذکر شده است البته در حال حاضر هيچ کدام از ان منابع در دسترسم نيستند تادقيق تر عرض کنم.
دوست عزيز همان طور که فرموديد " (. . . لینحرن احد هم لله عندالکعبه؛ یکی از پسرانم را برای خدا در پیشگاه کعبه قربانی می کنم) سازگار نیست، با این عقیده هم که برگرفته از روایات فراوان است که: اجداد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ همگی موحد بودند و از آداب شرک پیروی نمی کردند سازگار نیست. "
دلايل کمي اورديد. اگر به کتب شيعه عميق ار مراجعه فرماييد دلايل متقن تري را خواهيد يافت که به جز مشرک نبودن عيدالمطلب دلايل ديگري نيز ذکر شده است البته در حال حاضر هيچ کدام از ان منابع در دسترسم نيستند تادقيق تر عرض کنم.

خاک پایت سرمه چشم فلک یا فاطمه ( سلام الله علیها)