«« به نام آن که زینب را خاتون عشق و صبر آفرید »»
خواهر آزادی و فرزند دین
روشنی صبح ِ بدون شبی
حیدر کراری اگر زینبی
وام گذار لب تو راستی
گفتی و چون شعله به پا خاستی
بانگ رسای تو ستم سوز شد
کشته ی مظلوم تو پیروز شد
خواست که غم دست تو بندد ولی
غم که بود در بر دخت علی(ع)
قامت تو قامت غم را شکست
دخت علی(ع) را نتوان دست بست
ای دل دریا، دل دریای تو
عرش خدا منزل و مأوای تو
دختر خورشید خدا بر زمین
خواهر آزادی و فرزند دین
آن چه تو کردی به صف کربلا
کرده ی مخلوق بود یا خدا ؟
آن همه خون خوردن و چون گل شدن
دشت خزان دیدن و بلبل شدن
دیدن خورشید ذبیح از قفا
باز ستادن چو فلک روی پا
جان تو گلخانه ی عشق خداست
جای چنان چون تو زنی کربلاست*
--------------------------------------------------------------------------------
*دکتر سید علی موسوی گرمارودی
