نخست بايد توجّه نمود كه شرايع آسمانى اگرچه در آغاز نظر به صورت شريعت هاى مختلف جلوه مى كند
و انسان تصوّر مى كند اديان متعدّد و گوناگونى براى بشر عرضه شده و رابطه آنها از هم گسسته است و حدّ مشتركى ميان آنها وجود ندارد،
ولى حقيقت برخلاف اين تصوّر است;
بلكه از روز اوّل، اركان نخستين شريعتى كه به وسيله حضرت نوح براى بشر عرضه شده (1)
با حقيقت شريعتى كه براى پيامبر خاتم نازل گرديده، يكى است و جهات مشترك زيادى ميان آنها وجود دارد
كه همه آنها را به صورت يك آيين واحد و به هم پيوسته كه به مرور زمان و تكامل اجتماع تكامل يافته است،
در آورده و سرانجام به شكل يك آيين جامع كه بشر را از هر نوع تشريع و قانون بى نيار ساخته، عرضه شده است.
از اين نظر، قرآن اعلام مى كند كه از روز نخست خداوند جز يك آيين كه آن هم آيين «اسلام» است ، آيين ديگرى براى بشر تشريع نكرده است (2)
و هرگاه بشر از غير اين آيين پيروى كند، از او پذيرفته نخواهد شد. (3)
قرآن مجيد، افكار گروهى را كه ابراهيم قهرمان توحيد را ، يهودى و يا نصرانى معرّفى مى كنند، سخت تخطئه كرده و مى گويد:
ابراهيم مسلمانى بيش نبوده است. (4)
بنابر اين، شرايع آسمانى در حقيقت، شريعت واحدى هستند كه بر اثر تكامل اجتماعات بشرى و پيدايش نيازمندى هاى روز افزون،
تكامل يافته و سرانجام به صورت يك آيين جامع به وسيله خاتم پيامبران براى بشر عرضه شده است
و در حقيقت اين آيينها بسان كلاس هاى مختلفى هستند كه از دبستان شروع و به دوره دكترا منتهى مى گردد.
پی نوشتها :
----------------
1. شايد براى گروهى تصوّر اين مطلب كه نخستين شريعت آسمانى براى بشر،
به وسيله حضرت نوح عرضه گرديده است مشكل باشد و با خود بگويند:
چگونه مى توان گفت براى نخستين بار شريعت آسمانى به وسيله حضرت نوع براى بشر عرضه شده است،
در صورتى كه پيش از وى پيامبرانى براى هدايت بشر برانگيخته شده بودند؟
ولى با توجّه به يك مطلب اين مشكل خود به خود برطرف مى شود و آن اين كه اعزام انبيا همراه با فرستادن شريعت نيست;
زيرا مقصود از شريعت يك رشته قوانين فردى و اجتماعى است كه بشر را به سوى تكامل مادّى و معنوى سوق دهد;
فرستادن چنين شريعتى فرع استعداد و آمادگى فكرى و روحى بشر براى پذيرش آن است
و تا شايستگى براى درك مفاهيم دين و نياز به جعل قوانين در بشر پيدا نشود، انزال شريعت و جعل قوانين براى آنان لغو و بيهوده خواهد بود.
از اين نظر برنامه پيامبران پيش از نوح بسيار ساده بوده و از حدود دعوت به مسائل فطرى كه هر فرد با سرشت انسانى آن را درك مى كند تجاوز نمى كرد
و بر اثر كمى استعداد و نبودن زندگى دسته جمعى در ميان انسانها كه شارع را براى تشريع قوانين ملزم سازد،
سفراى آسمانى براى بشر از طرف خداوند حامل پيامى خاص و شريعتى نبوده و فقط مأمور بودند
كه آنها را به سوى ادراكات نخستين انسانى مانند توجّه به خدا و نيكى به انسان ها و دورى از ظلم و تجاوز و... كه براى انسانها فطرى و قابل درك است هدايت نمايند.
2. اِنَّ الدّينَ عِنْدَ اللهِ الاِسْلام (سوره آل عمران، آيه 19)
3. وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقَبَلَ مِنْهُ (سوره آل عمران، آيه 85)
4. ما كانَ اِبْراهيمُ يَهُودِيّاً وَ لا نَصْرانيّاً وَ لكِنْ حَنيفاً مُسْلِماً و ما كانَ مِنَ المُشْرِكينَ (سوره آل عمران - آيه 67)
مقصود از اسلام در اين آيات همان تسليم در برابر اراده خداست بطورى كه جز خداوند وليّى براى خود اختيار نكند.
[align=left]ادامه دارد ...
