شگفتي هاي آفرينش ( توحيد مفضّل )

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.


[font=Times New Roman] « اعضاى بدن و فوايد هر كدام »  

اى مفضل ! در تمام اعضاى جسم آدمى و تدابيرى كه در آنها نهفته است انديشه كن .

دستها براى كار كردن ، پاها براى رفتن ، ديدگان براى راه يافتن و ديدن ، دهان براى خوردن ، معده براى هضم كردن ، كبد براى تصفيه نمودن ،

منافذ خروجى بدن براى دفع فضولات جسم ، ظرفهايى براى حمل آنها و فرج براى حفظ نسل آفريده شده اند ؟


 اگر ژرف در كار تمام عضوهاى بدن انديشه نمايى مى يابى كه هر چيزى از سر حكمت

و تدبير و استوارى پديد آمده است .
 
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.


[font=Times New Roman] « پندار اهل طبيعت و پاسخ به آنان »  

مفضل مى گويد:

گفتم : آقا! برخى مى پندارند كه اين ، همه از كار « طبيعت » است .

فرمود: از اينان بپرس كه اين طبيعت كه مى گوييد، نسبت به اين افعال « علم » و « قدرت » دارد يا نه ؟

اگر علم و قدرت را براى طبيعت ثابت كردند، پس چرا از اثبات خالق سر مى زنند ؟ اين هم صنعت و تدبيرش .

و اگر مى گويند كه بدون علم و قدرت ، اين اعمال حكيمانه و با تدبير را انجام داده ، معلوم مى شود كه كار از آفريننده اى حكيم است

و آنچه طبيعتش مى شمارند همان سنت الهى در آفرينش اشياست كه مطابق فرمان و حكمت الهى جريان دارد.


.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.


[font=Times New Roman] « هضم غذا، ساخت خون و جريان آن در تمام بدن »  

اى مفضل درباره تغذيه بدن و تدابير نهفته در آن نيك بينديش . غذا در آغاز به معده مى رسد. معده آن را مى پزد. ( هضم مى كند ). آنگاه عصاره آن

از طريق مجارى بسيار ريز و نازكى كه مانند يك پالنده كار مى كنند به كبد مى رسد. اين مجارى ريز براى آن است كه مبادا چيزى خشن و غليظ به آن

راه يابد؛ زيرا كبد در نهايت ظرافت و نازكى است و تاب فشار و خشونت را ندارد. كبد، آن را مى پذيرد و با تدبير حكيم به خون تبديل مى شود و از طريق

عروق و مجارى به تمام بدن سرازير مى شود، بسان جويهايى كه در زمين است و آب را به همه جاى آن مى رسانند. نيز مواد زايد و آلوده در ظرفهاى

خاص قرار مى گيرد. آنچه از صفراست به سوى كيسه صفرا، آنچه از سوداء است به سمت طحال و آنچه از ترى و رطوبت است به جانب مثانه مى رود.

در حكمت الهى در تركيب بدن درنگ كن كه چگونه هر عضوى را در جايش قرار داده و اين ظرفها را چنان نهاد كه مواد زايد و فاسد را در خود گرد آورند تا اين

مواد در سراسر بدن منتشر نگردد و جسم را بيمار و زار ننمايد.


 چه بلند مرتبه است كسى كه تقدير را نيكو نمود و تدبير را استوار كرد.
سپاس او را چنانكه شايد و سزد.
 


.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.


[font=Times New Roman] « آغاز رشد بدن و چگونگى شكل گيرى آن در رحم »  


مفضل مى گويد:

عرض كردم : رشد تدريجى بدن تا مرحله كمال و تمام آن را شرح دهيد.

فرمودند : در آغاز، جنين ، در رحم جايى كه چشمى آن را نمى بيند و دستى بدان نمى رسد شكل و صورت داده مى شود. اين تدبير همچنان

ادامه دارد تا اينكه انسانى كامل و استوار با تمام نيازهاى او بيرون مى آيد.

بدن اين انسان ، كامل و استوار و همه چيز در آن نهفته شده است ، از احشا و جوارح و ديگر عوامل بدن گرفته تا استخوان و گوشت و پيه و مغز

و عصب و رگها و غضروفها.

وقتى كه به جهان پاى نهاد چنانكه مى بينى تمام اعضاى او همه با هم هماهنگ چنان رشد مى كنند كه شكل و هيأت و اعضاى او ثابت مى ماند،

نه افزايش مى يابد و نه كاستى مى پذيرد، اين سير همچنان ادامه دارد تا شخص اگر تقدير باشد به سن بلوغ و كمالش برسد.

 آيا اين ( پيچيدگيها و حكمتها ) جز از لطف مدبرى و حكيمى است ؟ 

.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.


[font=Times New Roman] « ايستادن و نشستن وجه تمايزى براى انسان »  

اى مفضل ! بنگر كه خداى جل و على به خاطر تكريم و بزرگداشت و شرافت انسان ، و برترى او بر چهار پايان چگونه در آفرينش او ويژگيهايى

قرار داد.

چنان آفريده شده كه مى ايستد و راست مى نشيند تا با دست و اعضايش ‍ رو به اشيا باشد و بتواند با دستانش كار كند. چنانكه اگر چون چهار

پايان برو در مى افتاد نمى توانست كارى كند.


.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.


[font=Times New Roman] « اختصاص حواس پنجگانه به آدمى و بزرگداشت او »  

اينك اى مفضل ! در چگونگى آفرينش حواس آدمى كه نشانه شرافت و برترى او بر ديگر مخلوقات است بينديش . بنگر كه چگونه ديدگان ،

چون چراغهايى بر فراز مناره در سر او قرار گرفته تا بتواند همه چيز را بدرستى و كامل ببيند و در اعضاى سافله چون دستها و پاها قرار

نگرفتند تا از آفات نگاهدارى شوند و مستقيما با كار و ابزار در تماس نباشند و اين برخوردها نارسايى در آنها پديد نياورد. نيز مانند شكم و

پشت در وسط بدن قرار نگرفتند؛ تا اطلاع بر اشيا و ديدن آنها دشوار نشود.


.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.


[font=Times New Roman] « اسرار حواس پنجگانه »  

وقتى كه هيچ عضو ديگرى براى ديدگان جايى مناسب نبود بى ترديد، « سر » بهترين جايگاه حواس انسان و همانند خانه و صومعه آنهاست .

براى انسان پنچ حس آفريده شد تا پنچ محسوس را درك نمايد و از درك چيزى از محسوسات عاجز نماند.

ــ ديده آفريده شد تا رنگها و صورتها را دريابد. اگر صورتها و رنگها بودند ولى ديدگانى براى ديدنشان نمى بود چه سودى داشتند؟

ــ گوش آفريده شد تا صداها را بشنود. اگر صدايى بود و گوش نبود، نيازى به آن نبود. ديگر حسها نيز اينگونه است .

به عكس آن نيز صادق است . اگر ديده اى بود اما صورت و رنگى نبود، چه معنى داشت و يا اگر گوش بود ولى صدايى نبود گوش به چه كار

مى آمد؟

بنگر كه چگونه تقدير شده كه هر كدام چيزى را دريابند. براى هر حس ، محسوسى است و هر محسوس ، حسى دارد كه آن را ادراك مى كند.

با اين همه ، چيزهايى در ميان حس و محسوس قرار گرفته كه تنها از طريق آنها، حس صورت مى پذيرد؛ مانند نور و هوا. اگر نورى كه رنگ و

صورت را براى ديده عيان كند نبود ، ديده آن را ادراك نمى كرد و نمى ديد. اگر هوايى نبود كه امواج صدا را به گوش برساند گوش نيز آن را ادراك

نمى نمود.

 آيا بر كسى كه در آنچه شرح دادم ، مانند آفرينش خاص حواس و محسوسات و رابطه آنها و نيز ديگر لوازم ادراك و حس ،

نيك تأمل و انديشه كند پوشيده مى ماند كه اين اعمال حكيمانه جز نتيجه هدف ،

تقدير و تدبير از جانب خداوند لطيف و خبير نيست ؟
 


.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.


[font=Times New Roman] « حكمت محروم بودن عده اى از چشم و گوش و عقل »  

اى مفضل ! در حال كسى كه از داشتن ديده محروم است انديشه كن . بنگر كه چگونه در كارش نارسايى پديد مى آيد. اين شخص قدمگاهش

را نمى شناسد، مقابلش را نمى بيند، رنگها را از هم باز نمى شناسد، زشت و زيبا را تفاوت نمى دهد. اگر ناگاه بر گودالى مشرف شود آن

را نمى بيند. اگر دشمنى به او هجوم برد نمى شناسدش . بدرستى توان كتابت و تجارت و صياغت (زرگرى ، ريخته گرى ) ندارد. تا جايى كه

اگر از ذهن و انديشه برخوردار نباشد همانند يك سنگ در حال سقوط است .


همچنين كسى كه نمى شنود، نارسايى بسيار در كارش پديد مى آيد. روح و لذت مخاطبه (گفت و شنود) و محاوره را از دست مى دهد. از

نغمه هاى دلربا و الحان راحت افزا محروم است . براى مردم گفتگو با او بسيار دشوار و ملال آور مى شود. مانند يك غايب و مرده بدرستى

از اخبار مردم ديگر آگاه نمى شود در حالى كه همه چيز را مشاهده مى كند و زنده است .


اما اگر عقل و انديشه نداشته باشد، به حيوان مى ماند و چه بسا بسيارى از مصالح حيوانات را نداند و نتواند (؛ زيرا حيوانات از سر غريزه كارهاى

شگفتى مى كنند.)

آيا نمى بينى كه چگونه براى انسان اعضا، عقل و ديگر ويژگيها آفريده شد تا با نبود و يا ناقص بودن آنها دشوارى در كارش رخ ندهد و آفرينش

او تمام و كامل باشد. چرا چنين شد؟ آيا اين جز بيانگر خلقتى حكيمانه و عالمانه نيست ؟


مفضل مى گويد: عرض كردم : پس از چه روى برخى از مردم شمارى از اين اعضا را ندارند و به خاطر آن در دشواريهايى كه فرموديد مى افتند؟

فرمود: اين امر گاه براى آن است كه شخص مبتلا، تأديب شود و نيز ديگران از آن ، درس عبرت بگيرند. چنانكه گاه پادشاهان مردم را به خاطر اين

اهداف تأديب مى كنند، بى شك اين اعمال آنان ، گاه پسنديده و تدبيرى نيكوست .

همچنين كسانى كه دچار اين بلاها مى شوند اگر (بى شكيب نباشند و) خداى را سپاس گويند و به درگاهش انابه كنند، پس از مرگ از پاداش ‍

عظيم و بسيار بهره مند مى گردند تا جايى كه اگر پس از مرگ اختيار داشته باشند چنين مى خواهند كه بار ديگر در بلاها درافتند و از پاداش و

اجر الهى سود ببرند!


.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.


[font=Times New Roman] « آفرينش اعضاى جفت و فرد »  

اى مفضل ! در آفرينش عضوهاى جفت و فرد و حكمتها و تدبيرهاى درست نهفته در آن بينديش .

« سر » از اعضاى فرد است . به سود انسان نبود كه بيش از يك سر داشته باشد؛ زيرا در همين يك سر تمام حواس ‍ مورد نياز انسان قرار

گرفته و اگر سرى ديگر مى داشت بى آنكه به آن نيازى باشد تنظيم بدن از ميان مى رفت .

اگر انسان دو سر داشت در واقع به دو بخش تقسيم مى شد. اگر با يكى سخن مى گفت ديگرى بى فايده مى ماند. اگر با هر دو يك سخن

بگويد، يكى زايد است و اگر با يكى سخنى بگويد و با ديگرى سخن ديگر، شنونده نمى داند كه به كدام توجه كند. نيز آميختگيهاى ديگر پيش

مى آمد.


« دستها » جفت آفريده شدند؛ زيرا از يكدستى ، سود فراوان به انسان نمى رسيد و در كارهاى روزمره او خلل وارد مى ساخت . نمى بينى

كه اگر نجار و بنا يك دست داشته باشند قادر به انجام كار خويش نخواهند بود و در فرضى كه با يك دست به كارهايش بپردازد آن استوارى و

فوايد كار دو دستى را نخواهد داشت ؟


.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.


[font=Times New Roman] « چگونگى آفرينش دستگاه صوتى »  

اى مفضل ! در صدا، سخن گفتن و آفرينش ابزار آنها در انسان ، بسيار انديشه كن .

« حنجره » مانند لوله اى صدا را خارج مى كند. زبان و لبها و دندانها نيز وسيله اداى حروف و نغمه ها هستند. نمى نگرى كسى كه دندان

ندارد « سين » و كسى كه لب ندارد « كاف » و كسى كه زبانش سنگين است ، « ر » را بدرستى تلفظ نمى كند؟


اين دستگاه بيش از هر چيز به يك قره نى مى ماند. حنجره شبيه ناى آن و ريه بسان انبانى است كه در آن مى دمند تا باد داخل آن شود.

عضلاتى كه شش را مى گيرند تا صدا بيرون آيد همچون انگشتانى است كه بر آن انبان مى نهند تا باد در قره نى در جريان افتد. لب و دندانى

هم كه حروف و نغمات را ادا مى كنند چون انگشتانى است كه پيوسته و مرتب بر دهان قره نى مى گذارند تا از دميدن در آن ، صداهاى مختلف

پديد آيد. اگر چه براى راهنمايى و...دستگاه صوتى را به اين وسيله شبيه دانستيم اما در واقع اين وسيله خود شبيه دستگاه صوتى انسان است .


.
 
تصویر 
ارسال پست

بازگشت به “خدا شناسی”