»» مناظرات ائمه (ع) ، پيرامون امامت ««

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Commander
Commander
پست: 2503
تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 7581 بار
سپاس‌های دریافتی: 6236 بار
تماس:

»» مناظرات ائمه (ع) ، پيرامون امامت ««

پست توسط مائده آسمانی »

[font=Times New Roman] بسم الله الرحمن الرحیم

فضايل امام علي ـ عليه السّلام ـ در كلام امام حسين ـ عليه السّلام ـ  
 


 مناظره امام حسین (ع) با انصار و تابعین 

راوي نقل مي‎كند:

امام حسين ـ عليه‎السّلام ـ اين خطبه را در جمع بسياري از
انصار و تابعين و بني‎هاشم كه همگي زير يك سايبان عظيم گرد آمده بودند ايراد كرد.

آن حضرت پس از حمد و ثناي الهي، فضائل امام علي ـ عليه‎السّلام ـ را اين چنين بيان فرمود:


1ـ شما را به خدا سوگند، آيا مي‎دانيد هنگامي كه پيامبر خدا ميان ياران خود عقد اخوت و برادري برقرار ساخت علي بن ابيطالب را برادر خود قرار داد و فرمود:

«أَنتَ أخي وَ أنَا أخوكَ فِي الدُّنيا و الاخرَةِ»؟
[1]

همگان گفتند: «آري بخدا سوگند همينطور است.»

2ـ فرمود: شما را بخدا سوگند آيا مي‎دانيد كه پيامبر جايگاه مسجد كنوني و منازل اطرافش را خريداري كرد، و مسجد را بنا كرد و در ميان مسجد منزل ساخت

و نُه منزل از براي خود و يك منزل را در وسط مسجد و براي پدرم بنا كرد و سپس درب همة راهروهايي را كه به مسجد باز مي‎شد بست و تنها درب خانة

علي ـ عليه‎السّلام ـ را بازگذاشت و در اين باره كساني‎ مانند ابن عباس‎ زبان به اعتراض گشودند و حضرت در جواب اعتراض آنان فرمود:

«ما أنَا سَدَدْتُ أبْوابكُمْ وَ فَتَحْتُ بابَهُ، و لكِنَّ الله اَمَرَني بسَدِّ ابْوابِكُمْ وَ فَتْحِ بابِهِ»

يعني من از روي ميل خود درب خانه‎هاي شما (را كه به مسجد باز مي‎شد) نبستم و نيز درب خانة علي را به ميل شخصي خود نگشودم بلكه خداوند متعال

به من فرمان داده است كه درب خانه‎هاي شما را ببندم، و درب خانة علي را بگشايم.


همگان گفتند: «آري بخدا سوگند»

3ـ مگر پيامبر تمامي مردم را‎ـ به غير از علي ـ عليه‎السّلام ـ از خوابيدن در مسجد نهي نفرمود در حاليكه علي ـ عليه‎السّلام ـ در مسجد جنب مي‎شد، مگر

فرزندان علي ـ عليه‎السّلام ـ در خانة پيامبر متولد نشدند؟


همگان گفتند: «آري بخدا سوگند.»

4ـ آيا قبول داريد كه عمربن خطاب بسيار حريص بود كه روزنه‎اي به اندازة چشمش از منزلش به درون مسجد پيامبر باز بگذارد،

لكن حضرت رسول ـ صلي‎الله عليه و آله ـ حتي اين اندازه را نيز از او منع فرمود، و سپس خطابه‎اي ايراد كرد و فرمود:

«اِنَّ اللهَ اَمَرَني أنْ اَبْنِيَ مَسْجِدَاً طاهِراً، لا يَسْكُنُهُ غَيْري وَ غَيْرُ أخي وَ بَنيه»؟

يعني: «خداوند مرا فرمان داده است كه مسجدي پاكيزه و طاهر بسازم و بجز خودم و برادرم علي ـ عليه‎السّلام ـ و فرزندانش كسي ديگر را در آن سكونت ندهم؟»


همگان گفتند: آري بخدا سوگند كه فرمود.»

5. شما را به‌خدا سوگند مي‌دهم، مگر پيامبر علي ـ عليه السّلام ـ را در روز غديرخم به مقام رهبري منصوب نفرمود و رهبري و ولايت او را با ندايي بلند به

مردم نرسانيد، و نفرمود:

«لِيَبلُغَ الشاهِدُ الغائَبَ»؟ حاضران نصب علي ـ عليه السّلام ـ را به مقام ولايت و وصايت و امامت به اطلاع غائبان برسانند؟
[2]

6. شما را به‌خدا سوگند آيا مي‎دانيد كه رسول خدا ـ صلي‎الله عليه و آله ـ در جنگ تبوك به علي ـ عليه‎السّلام ـ فرمودند:

«اَنْتَ مِنّي بمنزلةِ هارونَ مِنْ مُوسي وَ أنْتَ وَليُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدي»؟

يعني يا علي! تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسي هستي و پس از من تو سرپرست هر مؤمني هستي.


همگان يك صدا گفتند: «آري بخدا سوگند كه فرمود.»

7. شما را به‌خدا سوگند مي‎دهم، آيا مي‎دانيد كه پيامبر خدا ـ صلي‎الله عليه و آله ـ هنگامي كه نصاراي نجران را به مباهله دعوت نمود، كسي را جز علي و

همسرش فاطمه و دو پسرش (من و برادرم حسن) همراه خود جهت مباهله نبرد؟


همگان گفتند: «آري بخدا سوگند.»

8‎‎. شما را به خدا سوگند آيا مي‎دانيد كه در روز جنگ خيبر، رسول خدا ـ صلي‎الله عليه و آله ـ پرچم جنگ را به علي ـ عليه‎السّلام ـ سپرده و فرمود:

«لَأدفَعَهُ اِلي رَجُلٍ يُحِبُّهُ اللهُ و رَسُولُهُ وَ يُحِبُّ اللهَ وَ رَسولَه» كَرّارٌ غَيْرُ فرّارٍ يَفْتَحُها اللهُ عَلي يَدَيْهِ»

پرچم را به كسي خواهم سپرد كه خدا و رسولش او را دوست مي‎دارند و او نيز خدا و رسول خدا را دوست دارد، پي در پي حمله خواهد كرد و فرار از دشمن

در قاموس وجودش نيست، و خداوند اين قلعة مستحكم را بدست او بزودي فتح خواهد كرد.


همه گفتند: «آري بخدا سوگند كه فرمود.»

9. آيا مي‎دانيد كه رسول خدا ـ صلي‎الله عليه و آله ـ سورة برائت را به وسيلة علي ـ عليه‎السّلام ـ براي اهل مكّه فرستاد و فرمود:

«لا يَبْلُغُ عَنّي اِلاّ اَناَ أوْ رَجُلٌ مِنّي»

كسي نمي‎تواند از جانب من ابلاغي به امت برساند جز خودم يا شخصي كه از من باشد.
[3]

همگي گفتند: «آري بخدا سوگند.»

10. آيا مي‎دانيد كه هيچ مشكلي براي پيامبر پيش نيامد مگر آنكه همه جا براي حل مشكلات بخاطر اعتمادي كه به علي ـ عليه‎السّلام ـ داشت

او را جلو مي‎انداخت.

11. و آيا خبر داريد كه رسول خدا ـ صلي‎الله عليه و آله ـ هيچگاه علي ـ عليه‎السّلام ـ را با نامش صدا نزد، بلكه هر گاه او را مي‎طلبيد مي‎فرمود:

«يا أخي» اي برادرم و يا مي‎فرمود: «أُدْعُوا لي أخي» برادرم را بياوريد؟»


همگان گفتند: «آري بخدا سوگند.»

12. آيا مي‎دانيد كه رسول خدا ـ صلي‎الله عليه و آله ـ هنگامي كه ميان علي و جعفر و زيد قضاوت كرد، پس از آن فرمود:

«يا عليُّ أنتَ مِنّي وَ أنَا مِنْكَ وَ أنْتَ وَليُّ كُلِّ مُؤمِنٍ بَعْدي»؟

يا علي! تو از مني و من از توأم و تو پس از من سرپرست هر مؤمني هستي.


همگان گفتند: «آري بخدا سوگند.»

13. آيا مي‎دانيد كه علي ـ عليه‎السّلام ـ همه روزه با پيامبر خلوت داشت و شب‎ها بر او وارد مي‎گشت و هر گاه از پيامبر چيزي درخواست مي‎كرد به او مي‎داد

و هر گاه هم درخواست نمي‎كرد، پيامبر ـ صلي‎الله عليه و آله ـ خود نياز او را برطرف مي‎ساخت؟


همگان گفتند: «آري بخدا سوگند.»

14. آيا مي‎دانيد كه پيامبر ـ صلي‎الله عليه و آله ـ علي ـ عليه‎السّلام ـ را بر «جعفر» و «حمزه» برتري داد، در آن هنگام كه به فاطمه ـ عليهاالسّلام ـ فرمود:

«زَوْجُكِ خَيْرُ اَهْلِ بَيْتي، أقْدَمُهُمْ سِلْماً وَ اَعْظَمُهُمْ حِلْماً وَ اَكْثرُهُمْ عِلْماً»؟

همسرت بهترين فرد اهلبيت من است، پيش از همه اسلام اختيار كرده، از همگان بردبارتر است و از همگي دانشمندتر است.


همگان گفتند: «آري بخدا سوگند.»

15. آيا مي‎دانيد كه رسول خدا ـ صلي‎الله عليه و آله ـ فرمودند:

«أنَا سَِيدُّ ولدِ آدم أخي عَليٌ سَيدُ العَرَبِ وَ فاطِمَة سيدةِ نساءِ أهلِ الجنّةِ و الحسنُ و الحسينُ ابناي سَيِّد اشبابِ أهلِ الجَنَّةِ»؟

من سرآمد فرزندان آدم هستم و برادرم علي سرآمد عرب است، و فاطمه سرآمد زنان بهشت است و پسرانم حسن و حسين، سرآمد جوانان بهشت‎اند.


گفتند: «آري بخدا سوگند.»

16. آيا مي‎دانيد كه پيامبر خدا ـ صلي‎الله عليه و آله ـ به علي ـ عليه السّلام ـ فرمان داده بود كه جنازة حضرتش را او غسل دهد؛ و به او خبر داده بود كه

جبرئيل هنگام غسل دادن به علي ـ عليه‎السّلام ـ ياري خواهد كرد؟


همگان گفتند: «آري بخدا سوگند.»

17. آيا مي‎دانيد كه رسول خدا ـ صلي‎الله عليه و آله ـ در آخرين خطبه‎اي كه ايراد كرد فرمود: «من در ميان شما دو چيز گرانبها بجاي مي‎گذارم، كتاب خدا و

اهل بيتم؛ اگر به اين دو چنگ زنيد هرگز گمراه نشويد»؟


همگان گفتند: «آري بخدا سوگند.»

آنگاه حضرت چيزي را از آيات قرآني و يا احاديث نبوي كه در شأن علي ـ عليه‎السّلام ـ بخصوصه‎ـ و يا دربارة اهل بيت ـ عليهم‌السّلام ـ وارد شده بود باقي نگذاشت،

مگر اينكه حاضران را دربارة آن سوگند مي‎داد،


و اصحاب همه مي‎گفتند: «آري بخدا سوگند اين مطالب را شنيده‎ايم»

و تابعان اصحاب مي‎گفتند: «آري بخدا سوگند فلان كس و فلاني كه مورد اطمينان من هستند اين مطلب را براي من گفته‎اند».


در آخر، امام ـ عليه‎السّلام ـ چنين گفت:

18. شما را به خدا سوگند آيا اين حديث را از پيامبر اكرم ـ صلي‎الله عليه و آله ـ شنيده‎ايد كه فرمود:

«مَنْ زَعَمَ اَنَّهُ يُحِبُّني وَ يُبْغِضُ عَلِيّاً فَقَدْ كَذَبَ، لَيْسَ يُحِبُّني وَ يُبْغِضُ عليّاً» فقالَ لَهُ قائلٌ: يا رسولً اللهِ وَكيفَ ذلكَ؟

قالَ ـ صلي‎الله عليه و آله ـ لانّه منّي و أنا مِنْهُ، مَنْ اَحَبَّهُ فَقَدْ اَحَبَّني وَ مَنْ اَحَبَّني فَقَدْ اَحَبَّ اللهَ وَ مَنْ اَبْغَضَهُ فَقَدْ اَبْغضَني وَ مَنْ اَبْغَضَني فَقَد‎ْ اَبْغَضَ اللهَ»؟

هر كس گمان مي‎كند كه مرا دوست دارد، در حاليكه علي را دشمن مي‎دارد دروغ مي‎گويد، زيرا نمي‎شود كسي كه علي را دشمن دارد مرا دوست داشته باشد.

شخصي به حضرت عرضه داشت: «يا رسول الله ـ صلي‎الله عليه و آله ـ چرا چنين چيزي نا ممكن و نشدني است. »

حضرت فرمود: «زيرا علي از من و من از علي هستم، هر كس علي را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر كس مرا دوست بدارد خداوند را دوست داشته

است، هر كس علي را دشمن دارد، مرا دشمن داشته، و هر كس مرا دشمن گيرد خداي را دشمن گرفته است.»


همگان گفتند: «آري بخدا سوگند.»

در اين جا سخنان حضرت پايان يافت و جمعيت پراكنده شدند، در حالتي كه در فكري عميق فرو رفته بودند. [4]

-------------پی نوشت------------
[1] . اين حديث را سبط ابن جوزي نيز كه از علماي معروف اهل سنت است در صفحه 24، سطر آخر از كتاب خود نقل كرده است.
[2] . علامه اميني در كتاب «الغدير» عده بسياري از راويان غدير را از صحابه و تابعين و دانشمندان اهل سنّت ياد‌آوري فرموده است و از جمله روايتي كه در جلد اوّل صفحة 33 از «زهري» نقل مي‌كند كه: پيامبر سه مرتبه فرمود: «آگاه باشيد كه حاضران بايد جريان نصب علي ـ عليه السّلام ـ به ولايت و امامت و واقعه غدير را به غائبان برسانند.»
[3] .چون آيات آغازين سورة برائت بر پيامبر(ص) نازل شد، پيامبر آن آيات را به ابي‎بكر داده و فرمود: «به سوي مكه برو و اين آيات را در روز عيد قربان در «مني» براي مردم قرائت كن.» چون ابوبكر حركت كرد، جبرئيل بر رسول خدا(ص) نازل گشت و گفت: «يا محمد، كسي حق ندارد از جانب تو رسالتي ايفا كند جز شخص خودت يا كسي كه از تو باشد» پس رسول خدا(ص) علي(ع) را سوار بر شتر مخصوص خود كرده و بدنبال ابوبكر فرستاد. علي(ع) در منطقة «روحاء» به ابي‎بكر رسيد و آيات را از او پس گرفت. ابوبكر با ناراحتي بسوي پيامبر(ص) برگشت و گفت: «يا رسول الله آياخدا دربارة من چيزي نازل كرده بود؟». حضرت فرمود: «نه! لكن به من فرمان داد كه نبايد از طرف من كسي پيامي برساند جز خودم يا كسي كه از من باشد. و چون تو از من نيستي صلاحيّت اين كار را نداري.» (مؤلف).
[4] . كتاب سليم بن قيس ،ص 165، طبع نجف.
تصویر
ارسال پست

بازگشت به “امام شناسی”