نظراتی پیرامون لعن علنی
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 280
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 794 بار
Re: نظراتی پیرامون لعن علنی
بسم رب الحسین علیه السلام
سلام بر شما
باز هم روضه خوانی " یاس من " و آوردن مطالب بی ربط .....
از مدیریت تقاضا دارم تا کاربری این کاربر را به " برنز " و " طلایی " و غیره ارتقاء دهند تا اینقدر مطالب بی ربط بیان نکند .....
بد بختی این کاربر این است که برای بیان حرفهایش باید متمسک به سخنان اهل خلاف گردد و از آنها کپی کند ..... اگر نظر صاحب مقاله را قبول نداشته برای چه از یک سایت سنی کپی کرده است ؟؟؟؟ مگر الزامی است که وقتی انسان در امری ، علم ندارد ، از هر کس و ناکس حرف نقل کند ؟؟!!!
باز هم تهمت حجتیه و غیره !!!! این حرفهای اوج عجز و ناتوانی یک فرد را نشان میدهد که برای فرار ، دیگران را متهم می کند !!!!!
************
یاس من :
چرا آیت الله خمینی در " کتاب الطهاره " ج 3 ، عایشه و طلحه و معاویه را از سگ و خوک بدتر می داند ؟؟؟؟
چرا در مقابل این حرف زبان در کام می گیری و حرف نمی زنی ؟؟؟
چرا می ترسی به کتاب " المکاسب المحرمه " ج 1 تالیف آیت الله خمینی مراجعه کنی و ببینی که ایشان گفته اند : فغیرنا لیسوا باخواننا و ان کانوا مسلمین ( غیر از ما شیعیان ، هیچکس برادر ما نیست حتی اگر مسلمان باشد ) ؟؟!!!!!
چرا باب غیبت در کتاب مکاسب آیت الله خمینی را نمی خوانی که به صراحت حکم به جواز غیبت اهل خلاف داده اند ؟؟؟؟
چرا نمی خوانی که ایشان گفته اند : اطاله کلام در باب جواز غیبت اهل خلاف همانا تلف کردن عمر در امور واضح است ؟؟؟؟!!!!
توجیه تو برای این حرفها چیست ؟؟؟؟
البته انتظار حرف علمی از تو و امثال تو ندارم زیرا عقاید خود را به سبک " خاله زنکی " از افواه مردم می گیری و اصلا در حد تحقیق کردن نیستی ..... به نظرم بهتر است به همان حرفه پزشکی خود برسی و در اموری که با الفبای آن آشنایی نداری ، اصلا نظر ندهی زیرا تخصص پزشکی خودت را هم زیر سوال می بری !!!!
********
در ضمن بحث شرک و کفر اهل خلاف را ما به استناد کلام علامه وحید بهبهانی ( عالم اصولی و پایان دهنده به سیره اخباریون در حوزه شیعی ) ؛ شیخ الفقهاء محمد حسن نجفی ( معروف به صاحب جواهر --- عالم اصولی که همه فقهای اصولی از نظرات فقهی او استفاده می کنند ) ؛ آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خوئی ( عالم اصولی معاصر ) و غیره بیان کردیم .......
آیا این بزرگان مطرود حوزه هستند ؟؟؟؟ اصلا تو آشنایی با حوزه داری ؟؟؟؟ منظور از حوزه ، حوزه امتحانی نیست ها !!!!! حواست رو جمع کن !!!!
البته سیره " یاس من " این است که دیگران را متهم به اخباری گری می کند ولی در بحث دقیقا همانند اخباری ها حرف می زند و صحت یک امر را - دقیقا همانند اخباری ها - تنها بواسطه انجام معصوم علیه السلام می داند ......
البته ای کاش درست عمل می کرد زیرا وی در مقابل " خطبه طالوتیه " نیز زیر بار نمی رود و حرفهای تکراری می زند !!!!
یا علی ع
سلام بر شما
باز هم روضه خوانی " یاس من " و آوردن مطالب بی ربط .....
از مدیریت تقاضا دارم تا کاربری این کاربر را به " برنز " و " طلایی " و غیره ارتقاء دهند تا اینقدر مطالب بی ربط بیان نکند .....
بد بختی این کاربر این است که برای بیان حرفهایش باید متمسک به سخنان اهل خلاف گردد و از آنها کپی کند ..... اگر نظر صاحب مقاله را قبول نداشته برای چه از یک سایت سنی کپی کرده است ؟؟؟؟ مگر الزامی است که وقتی انسان در امری ، علم ندارد ، از هر کس و ناکس حرف نقل کند ؟؟!!!
باز هم تهمت حجتیه و غیره !!!! این حرفهای اوج عجز و ناتوانی یک فرد را نشان میدهد که برای فرار ، دیگران را متهم می کند !!!!!
************
یاس من :
چرا آیت الله خمینی در " کتاب الطهاره " ج 3 ، عایشه و طلحه و معاویه را از سگ و خوک بدتر می داند ؟؟؟؟
چرا در مقابل این حرف زبان در کام می گیری و حرف نمی زنی ؟؟؟
چرا می ترسی به کتاب " المکاسب المحرمه " ج 1 تالیف آیت الله خمینی مراجعه کنی و ببینی که ایشان گفته اند : فغیرنا لیسوا باخواننا و ان کانوا مسلمین ( غیر از ما شیعیان ، هیچکس برادر ما نیست حتی اگر مسلمان باشد ) ؟؟!!!!!
چرا باب غیبت در کتاب مکاسب آیت الله خمینی را نمی خوانی که به صراحت حکم به جواز غیبت اهل خلاف داده اند ؟؟؟؟
چرا نمی خوانی که ایشان گفته اند : اطاله کلام در باب جواز غیبت اهل خلاف همانا تلف کردن عمر در امور واضح است ؟؟؟؟!!!!
توجیه تو برای این حرفها چیست ؟؟؟؟
البته انتظار حرف علمی از تو و امثال تو ندارم زیرا عقاید خود را به سبک " خاله زنکی " از افواه مردم می گیری و اصلا در حد تحقیق کردن نیستی ..... به نظرم بهتر است به همان حرفه پزشکی خود برسی و در اموری که با الفبای آن آشنایی نداری ، اصلا نظر ندهی زیرا تخصص پزشکی خودت را هم زیر سوال می بری !!!!
********
در ضمن بحث شرک و کفر اهل خلاف را ما به استناد کلام علامه وحید بهبهانی ( عالم اصولی و پایان دهنده به سیره اخباریون در حوزه شیعی ) ؛ شیخ الفقهاء محمد حسن نجفی ( معروف به صاحب جواهر --- عالم اصولی که همه فقهای اصولی از نظرات فقهی او استفاده می کنند ) ؛ آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خوئی ( عالم اصولی معاصر ) و غیره بیان کردیم .......
آیا این بزرگان مطرود حوزه هستند ؟؟؟؟ اصلا تو آشنایی با حوزه داری ؟؟؟؟ منظور از حوزه ، حوزه امتحانی نیست ها !!!!! حواست رو جمع کن !!!!
البته سیره " یاس من " این است که دیگران را متهم به اخباری گری می کند ولی در بحث دقیقا همانند اخباری ها حرف می زند و صحت یک امر را - دقیقا همانند اخباری ها - تنها بواسطه انجام معصوم علیه السلام می داند ......
البته ای کاش درست عمل می کرد زیرا وی در مقابل " خطبه طالوتیه " نیز زیر بار نمی رود و حرفهای تکراری می زند !!!!
یا علی ع
جدا شده از خدا
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست

-
- پست: 280
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 794 بار
Re: نظراتی پیرامون لعن علنی
بسم رب الحسین علیه السلام
سلام بر شما
[SIZE=150][COLOR=indigo]نفرین ابی بکر :
1 - بعد از این که منافقین به خانه بی بی مظلومه سلام الله علیها، حمله کردند و ایشان را مورد ضرب و شتم قرار دادند و فرزند ایشان را سقط کردند ؛ برای عوام فریبی به عیادت ایشان آمدند تا با ظاهر سازی بتوانند نظر مردم را برای غصب خلافت مساعد نمایند ...
ولی بی بی مظلومه سلام الله علیها نه تنها این شطنت ایشان را بر ملا ساختند بلکه به صراحت به ابی بکر و عمر ( 2 راس منافقین ) چنین فرمودند :
" فإني أشهد الله وملائكته أنكما أسخطتماني وما أرضيتماني ، ولئن لقيت النبي لأشكونكما إليه "
( خدا و فرشتگان را گواه می گیرم که شما مرا به خشم آوردید و خشنودم ننمودید . هرگاه به دیدار پیامبر نایل شوم از شما حتما شکایت خواهم کرد )
بعد از آن ابی بکر آنچنان گریه نمود که داشت جان از بدنش می رفت ...
سپس بی بی مظلومه سلام الله علیها به ابی بکر فرمودند :
" و الله لادعون الله علیک فی کل صلاه اصلیها "
( [SIZE=150]به خدا قسم در هر نمازی که می خوانم تو را نفرین می کنم )
این مطلب را هم اهل سنت و هم شیعیان بیان کرده اند .....
[SIZE=150][COLOR=indigo]ضرب و شتم و نفرین عمر بن خطاب :
2 - طبری شیعی در " دلائل الامامه " ص 137 بیان می کند که وقتی بی بی مظلومه سلام الله علیها مخفیانه به خاک سپرده شدند ، عمر و اتباعش امدند تا قبر را پیدا کنند و تصمیم گرفتند تا قبرها را نبش کنند ...
" فضرب علي ( عليه السلام ) بيده إلى جوامع ثوبه فهزه ثم ضرب به الأرض ، وقال له : يا بن السوداء ، أما حقي فقد تركته مخافة أن يرتد الناس عن دينهم ، وأما قبر فاطمة فوالذي نفس علي بيده لئن رمت وأصحابك شيئا من ذلك لأسقين الأرض من دمائكم "
( امیرالمومنین علیه السلام در مقابل همه ، عمر را گرفتند و بر زمین زدند و فرمودند : ای پسر زن سیاه ! اگر من از حقم گذشتم تا مبادا مردم از دین مرتد شوند . و اما قبر فاطمه ، قسم به کسی که جانم در دست اوست اگر تو و یارانت ذره ای از خاک را ( برای پیدا نمودن قبر ) بکنید ، زمین را از خون شما سیراب می کنم !!!! )
امید است که دوستان وحدتی ما به ما توضیح دهند که این الفاظی که رد و بدل شده و این اعمالی که توسط امیرالمومنین علیه السلام انجام شده است ، آیا معنای وحدت و برادری و سکوت در برابر اهل خلاف و تقیه و مسامحه می دهد ؟؟؟؟!!!!!
قابل توجه نیز می باشد که اصل تدفین بی بی مظلومه سلام الله علیها دقیقا اعلام برائت صریح و آشکار از خلفای جور بوده است .
3 - امیرالمومنین علیه السلام به صراحت عمر بن خطاب را نفرین می کنند .
شیخ مفید در " کتاب الجمل " ص 171 چنین می گوید :
" اللهم اجز عمر لقد ظلم الحجر و المدر "
( [SIZE=150]خداوندا ! عمر را سزا ده که به هر سنگ و کلوخی ستم نمود )
[SIZE=150]برائت از عثمان :
ابوالصلاح حلبی در " تقریب المعارف " ص 293 - 294 چنین می گوید :
" عن أبي سعيد التيمي قال : سمعت عليا عليه السلام يقول : أنا يعسوب المؤمنين ، وعثمان يعسوب الكافرين .
وعن أبي الطفيل : وعثمان يعسوب المنافقين "
( ابوسعید تمیمی می گوید : از علی علیه السلام شنیدم که می فرمود : من یعسوب و بزرگ مومنین هستم و عثمان یعسوب کافرین
و از ابی الطفیل آمده است : و عثمان بزرگ منافقین )
در برائت امیرالمومنین علیه السلام از عثمان همین کفایت می کند که وقتی نعش عثمان 3 روز بر روی زمین بود و اجازه دفن به وی در قبرستان مسلمانان را نمی دادند ، امیرالمومنین علیه السلام به این شرط که بر وی نماز نخوانند و در قبرستان مسلمانان خاک نشود .
[SIZE=150]لعن و نفرین اهل جمل ( عایشه ، طلحه ، زبیر ) :
مرحوم شیخ مفید در " الکافئه " ص 41 - 42 و مرحوم علامه مجلسی در " بحارالانوار " ج32 ص 326 چنین می گویند :
" عن أبي جعفر محمد بن علي - عليه السلام - قال : قال علي - صلوات الله عليه - : لعن أهل أجمل . فقال رجل : ياأمير المؤمنين إلا من كان منهم مؤمنا . فقال - عليه السلام - : ويلك ما كان فيهم مؤمن "
( امام باقر علیه السلام می فرمایند : امیرالمومنین علیه السلام اهل جمل را لعنت فرمودند .
مردی گفت : غیر از مومنین آنها .
امیرالمومنین علیه السلام فرمودند : وای بر تو ! در بین آنها مومنی وجودندارد )
2 - مرحوم علامه مجلسی در" بحارالانوار " ج 29 ص 469 - 470 و مرحوم دیلمی در " ارشاد القلوب " ج 2 ص 396 ازقول امیرالمومنین علیه السلام چنین می گویند :
" ... وهم حول جملهم الملعون من معه ، الملعون من قتل حوله ، الملعون من ركبه ، الملعون من بقي بعده لا تائبا ولامستغفرا .... "
( کسانی که با آن جمل ( شتر ) بودن ملعون بودند . کسانی کهاطراف آن شتر کشته شدند ملعون بودند . کسی که بر آن شتر سوار بود ملعون بود . آنهایی هم که بدون توبه و استغفار پس از آن باقی ماندند ملعون بودند )
3 - مرحوم ثقه الاسلام کلینی در " روضه کافی " روایت شماره 353 ( اصول کافی ج 8 ص 252 ) از قول امام باقر علیه السلام چنین می گوید :
" فقال أبو جعفر ( عليه السلام ) : لا بل حرب علي ( عليه السلام ) شر منحرب رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ، فقلت له : جعلت فداك أحرب علي ( عليهالسلام ) شر من حرب رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ؟ قال : نعم وسأخبرك عن ذلك ،إن حرب رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) لم يقروا بالاسلام وإن حرب علي ( عليهالسلام ) أقروا بالاسلام ثم جحدوه . "
( امام باقر علیه السلام فرمودند : نخیر ! بلکه جنگ با علی علیه السلام از جنگ با رسول الله صلی الله علیه و آلهبدتر است .
عرض کردم : جانم به قربانت . آیا جنگ کردن با علی علیهالسلام از جنگ کردن با رسول الله بدتر است ؟
امام باقر علیه السلام فرمودند : آری و دلیلش را به تو می گویم . کسانیکه با رسول الله جنگ کردند ، اسلام را نپذیرفته بودند ولی کسانی که با علی علیهالسلام جنگیدند به اسلام اقرار داشتند سپس آن را انکار نمودند )
پس براساس این روایات ، نه تنها عایشه و طلحه و زبیر ملعون هستند و امیرالمومنین علیه السلام از ایشان برائت می جوید بلکه به صراحت می فرمایند که در میان ایشان هرگز مومنی وجود ندارد ....
پس باز هم می توان داعیه داشت که امیرالمومنین علیه السلام با امثال عایشه وحدت داشته و از قتل آن دو ملعون ( طلحه و زبیر ) ناراحت شده باشند به طوری که قاتل ایشان را لعن و نفرین کنند؟؟؟!!!!
[SIZE=150]تقیه :
رعایت تقیه در بسیاری از روایات وارد شده است و بر هر شیعه مومن واجب است که تقیه را با حصول شرایط آن اجرا کند .
ولی آیا بحث تقیه می تواند بهانه ای باشد برای تضعیف عقاید شیعه ؟؟؟
آیت الله العظمی خوئی در " التقیح فی شرح العروه الوثقی – کتاب الطهاره " ج 4 ص 257 چنین می گویند :
" اگر مفسده ای که بر رعایت تقیه متربت می شود بیش از ترک مفسده ترک تقیه باشد ، یا مصلحتی که در ترک تقیه است بیش از مصلحت تقیه کردن باشد ، مثل اینکه با تقیه کردن ، دین مضمحل و نابود ، و باطل غالب و ظاهر شود و [COLOR=red]جبت و طاغوت ترویج گردد ، در صورتی که اگر تقیه نمی کرد خود و یا جماعتی کشته می شدند ؛ در اینصورت بدون شک بایستی تقیه را ترک کند و خود را برای کشته شدن آماده نماید زیرا مفسده تقیه ( به مراتب ) از مفسده کشته شدن او عظیم تر و شدیدتر می "
مرحوم علامه مجلسی نیز در " مرآه العقول " ج 11 ص 98 چنین می گویند :
" تقیه موجب ابقاء دین و اهل آن می باشد . پس اگر ضلالت و گمراهی آنقدر زیاد شد که سبب اضمحلال و نابودی دین می شود ، پس در آن زمان تقیه نباید بشود ولو اینکه سبب کشته شدن شود "
آری ! در این زمانی که اهل سنت و وهابیت به صراحت و با جرات تمام و با همه قوا بر علیه شیعه فعایت می کنند پس بر ما می باشد که نه تنها از باب علم با ایشان مبارزه و مقابله نماییم بلکه مساله تبری از دشمنان اهل بیت علیهم السلام را بیشتر از همیشه مورد اعتنا قرار دهیم و نگذاریم که شبهات دوست و دشمن سبب تشکیک در این امر دینی و شرعی شود .
یا علی ع
سلام بر شما
[SIZE=150][COLOR=indigo]نفرین ابی بکر :
1 - بعد از این که منافقین به خانه بی بی مظلومه سلام الله علیها، حمله کردند و ایشان را مورد ضرب و شتم قرار دادند و فرزند ایشان را سقط کردند ؛ برای عوام فریبی به عیادت ایشان آمدند تا با ظاهر سازی بتوانند نظر مردم را برای غصب خلافت مساعد نمایند ...
ولی بی بی مظلومه سلام الله علیها نه تنها این شطنت ایشان را بر ملا ساختند بلکه به صراحت به ابی بکر و عمر ( 2 راس منافقین ) چنین فرمودند :
" فإني أشهد الله وملائكته أنكما أسخطتماني وما أرضيتماني ، ولئن لقيت النبي لأشكونكما إليه "
( خدا و فرشتگان را گواه می گیرم که شما مرا به خشم آوردید و خشنودم ننمودید . هرگاه به دیدار پیامبر نایل شوم از شما حتما شکایت خواهم کرد )
بعد از آن ابی بکر آنچنان گریه نمود که داشت جان از بدنش می رفت ...
سپس بی بی مظلومه سلام الله علیها به ابی بکر فرمودند :
" و الله لادعون الله علیک فی کل صلاه اصلیها "
( [SIZE=150]به خدا قسم در هر نمازی که می خوانم تو را نفرین می کنم )
این مطلب را هم اهل سنت و هم شیعیان بیان کرده اند .....
[SIZE=150][COLOR=indigo]ضرب و شتم و نفرین عمر بن خطاب :
2 - طبری شیعی در " دلائل الامامه " ص 137 بیان می کند که وقتی بی بی مظلومه سلام الله علیها مخفیانه به خاک سپرده شدند ، عمر و اتباعش امدند تا قبر را پیدا کنند و تصمیم گرفتند تا قبرها را نبش کنند ...
" فضرب علي ( عليه السلام ) بيده إلى جوامع ثوبه فهزه ثم ضرب به الأرض ، وقال له : يا بن السوداء ، أما حقي فقد تركته مخافة أن يرتد الناس عن دينهم ، وأما قبر فاطمة فوالذي نفس علي بيده لئن رمت وأصحابك شيئا من ذلك لأسقين الأرض من دمائكم "
( امیرالمومنین علیه السلام در مقابل همه ، عمر را گرفتند و بر زمین زدند و فرمودند : ای پسر زن سیاه ! اگر من از حقم گذشتم تا مبادا مردم از دین مرتد شوند . و اما قبر فاطمه ، قسم به کسی که جانم در دست اوست اگر تو و یارانت ذره ای از خاک را ( برای پیدا نمودن قبر ) بکنید ، زمین را از خون شما سیراب می کنم !!!! )
امید است که دوستان وحدتی ما به ما توضیح دهند که این الفاظی که رد و بدل شده و این اعمالی که توسط امیرالمومنین علیه السلام انجام شده است ، آیا معنای وحدت و برادری و سکوت در برابر اهل خلاف و تقیه و مسامحه می دهد ؟؟؟؟!!!!!
قابل توجه نیز می باشد که اصل تدفین بی بی مظلومه سلام الله علیها دقیقا اعلام برائت صریح و آشکار از خلفای جور بوده است .
3 - امیرالمومنین علیه السلام به صراحت عمر بن خطاب را نفرین می کنند .
شیخ مفید در " کتاب الجمل " ص 171 چنین می گوید :
" اللهم اجز عمر لقد ظلم الحجر و المدر "
( [SIZE=150]خداوندا ! عمر را سزا ده که به هر سنگ و کلوخی ستم نمود )
[SIZE=150]برائت از عثمان :
ابوالصلاح حلبی در " تقریب المعارف " ص 293 - 294 چنین می گوید :
" عن أبي سعيد التيمي قال : سمعت عليا عليه السلام يقول : أنا يعسوب المؤمنين ، وعثمان يعسوب الكافرين .
وعن أبي الطفيل : وعثمان يعسوب المنافقين "
( ابوسعید تمیمی می گوید : از علی علیه السلام شنیدم که می فرمود : من یعسوب و بزرگ مومنین هستم و عثمان یعسوب کافرین
و از ابی الطفیل آمده است : و عثمان بزرگ منافقین )
در برائت امیرالمومنین علیه السلام از عثمان همین کفایت می کند که وقتی نعش عثمان 3 روز بر روی زمین بود و اجازه دفن به وی در قبرستان مسلمانان را نمی دادند ، امیرالمومنین علیه السلام به این شرط که بر وی نماز نخوانند و در قبرستان مسلمانان خاک نشود .
[SIZE=150]لعن و نفرین اهل جمل ( عایشه ، طلحه ، زبیر ) :
مرحوم شیخ مفید در " الکافئه " ص 41 - 42 و مرحوم علامه مجلسی در " بحارالانوار " ج32 ص 326 چنین می گویند :
" عن أبي جعفر محمد بن علي - عليه السلام - قال : قال علي - صلوات الله عليه - : لعن أهل أجمل . فقال رجل : ياأمير المؤمنين إلا من كان منهم مؤمنا . فقال - عليه السلام - : ويلك ما كان فيهم مؤمن "
( امام باقر علیه السلام می فرمایند : امیرالمومنین علیه السلام اهل جمل را لعنت فرمودند .
مردی گفت : غیر از مومنین آنها .
امیرالمومنین علیه السلام فرمودند : وای بر تو ! در بین آنها مومنی وجودندارد )
2 - مرحوم علامه مجلسی در" بحارالانوار " ج 29 ص 469 - 470 و مرحوم دیلمی در " ارشاد القلوب " ج 2 ص 396 ازقول امیرالمومنین علیه السلام چنین می گویند :
" ... وهم حول جملهم الملعون من معه ، الملعون من قتل حوله ، الملعون من ركبه ، الملعون من بقي بعده لا تائبا ولامستغفرا .... "
( کسانی که با آن جمل ( شتر ) بودن ملعون بودند . کسانی کهاطراف آن شتر کشته شدند ملعون بودند . کسی که بر آن شتر سوار بود ملعون بود . آنهایی هم که بدون توبه و استغفار پس از آن باقی ماندند ملعون بودند )
3 - مرحوم ثقه الاسلام کلینی در " روضه کافی " روایت شماره 353 ( اصول کافی ج 8 ص 252 ) از قول امام باقر علیه السلام چنین می گوید :
" فقال أبو جعفر ( عليه السلام ) : لا بل حرب علي ( عليه السلام ) شر منحرب رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ، فقلت له : جعلت فداك أحرب علي ( عليهالسلام ) شر من حرب رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ؟ قال : نعم وسأخبرك عن ذلك ،إن حرب رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) لم يقروا بالاسلام وإن حرب علي ( عليهالسلام ) أقروا بالاسلام ثم جحدوه . "
( امام باقر علیه السلام فرمودند : نخیر ! بلکه جنگ با علی علیه السلام از جنگ با رسول الله صلی الله علیه و آلهبدتر است .
عرض کردم : جانم به قربانت . آیا جنگ کردن با علی علیهالسلام از جنگ کردن با رسول الله بدتر است ؟
امام باقر علیه السلام فرمودند : آری و دلیلش را به تو می گویم . کسانیکه با رسول الله جنگ کردند ، اسلام را نپذیرفته بودند ولی کسانی که با علی علیهالسلام جنگیدند به اسلام اقرار داشتند سپس آن را انکار نمودند )
پس براساس این روایات ، نه تنها عایشه و طلحه و زبیر ملعون هستند و امیرالمومنین علیه السلام از ایشان برائت می جوید بلکه به صراحت می فرمایند که در میان ایشان هرگز مومنی وجود ندارد ....
پس باز هم می توان داعیه داشت که امیرالمومنین علیه السلام با امثال عایشه وحدت داشته و از قتل آن دو ملعون ( طلحه و زبیر ) ناراحت شده باشند به طوری که قاتل ایشان را لعن و نفرین کنند؟؟؟!!!!
[SIZE=150]تقیه :
رعایت تقیه در بسیاری از روایات وارد شده است و بر هر شیعه مومن واجب است که تقیه را با حصول شرایط آن اجرا کند .
ولی آیا بحث تقیه می تواند بهانه ای باشد برای تضعیف عقاید شیعه ؟؟؟
آیت الله العظمی خوئی در " التقیح فی شرح العروه الوثقی – کتاب الطهاره " ج 4 ص 257 چنین می گویند :
" اگر مفسده ای که بر رعایت تقیه متربت می شود بیش از ترک مفسده ترک تقیه باشد ، یا مصلحتی که در ترک تقیه است بیش از مصلحت تقیه کردن باشد ، مثل اینکه با تقیه کردن ، دین مضمحل و نابود ، و باطل غالب و ظاهر شود و [COLOR=red]جبت و طاغوت ترویج گردد ، در صورتی که اگر تقیه نمی کرد خود و یا جماعتی کشته می شدند ؛ در اینصورت بدون شک بایستی تقیه را ترک کند و خود را برای کشته شدن آماده نماید زیرا مفسده تقیه ( به مراتب ) از مفسده کشته شدن او عظیم تر و شدیدتر می "
مرحوم علامه مجلسی نیز در " مرآه العقول " ج 11 ص 98 چنین می گویند :
" تقیه موجب ابقاء دین و اهل آن می باشد . پس اگر ضلالت و گمراهی آنقدر زیاد شد که سبب اضمحلال و نابودی دین می شود ، پس در آن زمان تقیه نباید بشود ولو اینکه سبب کشته شدن شود "
آری ! در این زمانی که اهل سنت و وهابیت به صراحت و با جرات تمام و با همه قوا بر علیه شیعه فعایت می کنند پس بر ما می باشد که نه تنها از باب علم با ایشان مبارزه و مقابله نماییم بلکه مساله تبری از دشمنان اهل بیت علیهم السلام را بیشتر از همیشه مورد اعتنا قرار دهیم و نگذاریم که شبهات دوست و دشمن سبب تشکیک در این امر دینی و شرعی شود .
یا علی ع
جدا شده از خدا
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست

-
- پست: 280
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 794 بار
Re: نظراتی پیرامون لعن علنی
بسم رب الحسین علیه السلام
سلام بر شما
ثقه الاسلام کلینی در " اصول کافی " ج 1 ص 344 - 345 از قول امام صادق علیه السلام چنین می گوید :
" طلحه و زبیر کسی را نزد امیرالمومنین علیه السلام فرستادند که : ِ وَ قَدْ بَلَغَنَا عَنْكَ انْتِهَاكٌ لَنَا وَ دُعَاءٌ عَلَيْنَا فَمَا الَّذِي يَحْمِلُكَ عَلَى ذَلِكَ فَقَدْ كُنَّا نَرَى أَنَّكَ أَشْجَعُ فُرْسَانِ الْعَرَبِ أَ تَتَّخِذُ اللَّعْنَ لَنَا دِيناً وَ تَرَى أَنَّ ذَلِكَ يَكْسِرُنَا .....
امام در جواب فرمودند : ِ وَ أَمَّا قَوْلُكُمَا إِنِّي أَشْجَعُ فُرْسَانِ الْعَرَبِ وَ هَرْبُكُمَا مِنْ لَعْنِي وَ دُعَائِي فَإِنَّ لِكُلِّ مَوْقِفٍ عَمَلًا إِذَا اخْتَلَفَتِ الْأَسِنَّةُ وَ مَاجَتْ لُبُودُ الْخَيْل "
(فرستاده طلحه و زبیر از قول ایشان گفت : [SIZE=150]تو نسبت به ما پرده دری کرده و ما را نفرین می کنی ! این چه کاری است ؟ از تو که از شجاعان عرب هستی انتظار نداشتیم که لعن بر ما را دین خود قرار دهی ! فکر می کنی با این کار ما را شکست داده ای ؟
حضرت فرمودند : اما در مورد اینکه من از شجاعان عرب هستم ، چرا از لعن و نفرین من فراری هستید ؟ " فان لکل موقف عملا " هر جایی واکنش ویژه خودش را می طلبد و هر برهه ای اقتضای نوعی از برخورد را دارد )
یا علی ع
سلام بر شما
ثقه الاسلام کلینی در " اصول کافی " ج 1 ص 344 - 345 از قول امام صادق علیه السلام چنین می گوید :
" طلحه و زبیر کسی را نزد امیرالمومنین علیه السلام فرستادند که : ِ وَ قَدْ بَلَغَنَا عَنْكَ انْتِهَاكٌ لَنَا وَ دُعَاءٌ عَلَيْنَا فَمَا الَّذِي يَحْمِلُكَ عَلَى ذَلِكَ فَقَدْ كُنَّا نَرَى أَنَّكَ أَشْجَعُ فُرْسَانِ الْعَرَبِ أَ تَتَّخِذُ اللَّعْنَ لَنَا دِيناً وَ تَرَى أَنَّ ذَلِكَ يَكْسِرُنَا .....
امام در جواب فرمودند : ِ وَ أَمَّا قَوْلُكُمَا إِنِّي أَشْجَعُ فُرْسَانِ الْعَرَبِ وَ هَرْبُكُمَا مِنْ لَعْنِي وَ دُعَائِي فَإِنَّ لِكُلِّ مَوْقِفٍ عَمَلًا إِذَا اخْتَلَفَتِ الْأَسِنَّةُ وَ مَاجَتْ لُبُودُ الْخَيْل "
(فرستاده طلحه و زبیر از قول ایشان گفت : [SIZE=150]تو نسبت به ما پرده دری کرده و ما را نفرین می کنی ! این چه کاری است ؟ از تو که از شجاعان عرب هستی انتظار نداشتیم که لعن بر ما را دین خود قرار دهی ! فکر می کنی با این کار ما را شکست داده ای ؟
حضرت فرمودند : اما در مورد اینکه من از شجاعان عرب هستم ، چرا از لعن و نفرین من فراری هستید ؟ " فان لکل موقف عملا " هر جایی واکنش ویژه خودش را می طلبد و هر برهه ای اقتضای نوعی از برخورد را دارد )
یا علی ع
جدا شده از خدا
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست

-
- پست: 280
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 794 بار
Re: نظراتی پیرامون لعن علنی
بسم رب الحسین علیه السلام
سلام بر شما
مرحوم علامه مجلسی در " بحارالانوار " ج 52 ص 70 چنین نقل می کنند :
" ُ رَوَى السَّيِّدُ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ فِي كِتَابِ السُّلْطَانِ الْمُفَرِّجِ عَنْ أَهْلِ الْإِيمَانِ عِنْدَ ذِكْرِ مَنْ رَأَى الْقَائِمَ ع قَالَ فَمِنْ ذَلِكَ مَا اشْتَهَرَ وَ ذَاعَ وَ مَلَأَ الْبِقَاعَ وَ شَهِدَ بِالْعِيَانِ أَبْنَاءُ الزَّمَانِ وَ هُوَ قِصَّةُ أبو [أَبِي رَاجِحٍ الْحَمَّامِيِّ بِالْحِلَّةِ وَ قَدْ حَكَى ذَلِكَ جَمَاعَةٌ مِنَ الْأَعْيَانِ الْأَمَاثِلِ وَ أَهْلِ الصِّدْقِ الْأَفَاضِلِ مِنْهُمُ الشَّيْخُ الزَّاهِدُ الْعَابِدُ الْمُحَقِّقُ شَمْسُ الدِّينِ مُحَمَّدُ بْنُ قَارُونَ سَلَّمَهُ اللَّهُ تَعَالَى قَالَ كَانَ الْحَاكِمُ بِالْحِلَّةِ شَخْصاً يُدْعَى مَرْجَانَ الصَّغِيرَ فَرُفِعَ إِلَيْهِ أَنَّ [SIZE=150]أَبَا رَاجِحٍ هَذَا يَسُبُّ الصَّحَابَةَ فَأَحْضَرَهُ وَ أَمَرَ بِضَرْبِهِ فَضُرِبَ ضَرْباً شَدِيداً مُهْلِكاً عَلَى جَمِيعِ بَدَنِهِ حَتَّى إِنَّهُ ضُرِبَ عَلَى وَجْهِهِ فَسَقَطَتْ ثَنَايَاهُ وَ أَخْرَجَ لِسَانَهُ فَجَعَلَ فِيهِ مِسَلَّةً مِنَ الْحَدِيدِ وَ خَرَقَ أَنْفَهُ وَ وَضَعَ فِيهِ شَرَكَةً مِنَ الشَّعْرِ وَ شَدَّ فِيهَا حَبْلًا وَ سَلَّمَهُ إِلَى جَمَاعَةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ أَمَرَهُمْ أَنْ يَدُورُوا بِهِ أَزِقَّةَ الْحِلَّةِ وَ الضَّرْبُ يَأْخُذُ مِنْ جَمِيعِ جَوَانِبِهِ حَتَّى سَقَطَ إِلَى الْأَرْضِ وَ عَايَنَ الْهَلَاكَ .
فَأُخْبِرَ الْحَاكِمُ بِذَلِكَ فَأَمَرَ بِقَتْلِهِ فَقَالَ الْحَاضِرُونَ إِنَّهُ شَيْخٌ كَبِيرٌ وَ قَدْ حَصَلَ لَهُ مَا يَكْفِيهِ وَ هُوَ مَيِّتٌ لِمَا بِهِ فَاتْرُكْهُ وَ هُوَ يَمُوتُ حَتْفَ أَنْفِهِ وَ لَا تَتَقَلَّدْ بِدَمِهِ وَ بَالَغُوا فِي ذَلِكَ حَتَّى أَمَرَ بِتَخْلِيَتِهِ- وَ قَدِ انْتَفَخَ وَجْهُهُ وَ لِسَانُهُ فَنَقَلَهُ أَهْلُهُ فِي الْمَوْتِ وَ لَمْ يَشُكَّ أَحَدٌ أَنَّهُ يَمُوتُ مِنْ لَيْلَتِهِ فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ غَدَا عَلَيْهِ النَّاسُ فَإِذَا هُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي عَلَى أَتَمِّ حَالِهِ وَ قَدْ عَادَتْ ثَنَايَاهُ الَّتِي سَقَطَتْ كَمَا كَانَتْ وَ انْدَمَلَتْ جِرَاحَاتُهُ وَ لَمْ يَبْقَ لَهَا أَثَرٌ وَ الشَّجَّةُ قَدْ زَالَتْ مِنْ وَجْهِهِ فَعَجِبَ النَّاسُ مِنْ حَالِهِ وَ سَاءَلُوهُ عَنْ أَمْرِهِ
فَقَالَ إِنِّي لَمَّا عَايَنْتُ الْمَوْتَ وَ لَمْ يَبْقَ لِي لِسَانٌ أَسْأَلُ اللَّهَ تَعَالَى بِهِ فَكُنْتُ أَسْأَلُهُ بِقَلْبِي وَ اسْتَغَثْتُ إِلَى سَيِّدِي وَ مَوْلَايَ صَاحِبِ الزَّمَانِ ع فَلَمَّا جَنَّ عَلَيَّ اللَّيْلُ فَإِذَا بِالدَّارِ قَدِ امْتَلَأَتْ نُوراً وَ إِذَا بِمَوْلَايَ صَاحِبِ الزَّمَانِ قَدْ أَمَرَّ يَدَهُ الشَّرِيفَةَ عَلَى وَجْهِي وَ قَالَ لِي اخْرُجْ وَ كُدَّ عَلَى عِيَالِكَ فَقَدْ عَافَاكَ اللَّهُ تَعَالَى فَأَصْبَحْتُ كَمَا تَرَوْنَ
وَ حَكَى الشَّيْخُ شَمْسُ الدِّينِ مُحَمَّدُ بْنُ قَارُونَ الْمَذْكُورُ قَالَ وَ أُقْسِمُ بِاللَّهِ تَعَالَى أَنَّ هَذَا أَبُو رَاجِحٍ كَانَ ضَعِيفاً جِدّاً ضَعِيفَ التَّرْكِيبِ أَصْفَرَ اللَّوْنِ شَيْنَ الْوَجْهِ مُقَرَّضَ اللِّحْيَةِ وَ كُنْتُ دَائِماً أَدْخُلُ الْحَمَّامَ الَّذِي هُوَ فِيهِ وَ كُنْتُ دَائِماً أَرَاهُ عَلَى هَذِهِ الْحَالَةِ وَ هَذَا الشَّكْلِ فَلَمَّا أَصْبَحْتُ كُنْتُ مِمَّنْ دَخَلَ عَلَيْهِ فَرَأَيْتُهُ وَ قَدِ اشْتَدَّتْ قُوَّتُهُ وَ انْتَصَبَتْ قَامَتُهُ وَ طَالَتْ لِحْيَتُهُ وَ احْمَرَّ وَجْهُهُ وَ عَادَ كَأَنَّهُ ابْنُ عِشْرِينَ سَنَةً وَ لَمْ يَزَلْ عَلَى ذَلِكَ حَتَّى أَدْرَكَتْهُ الْوَفَاةُ
وَ لَمَّا شَاعَ هَذَا الْخَبَرُ وَ ذَاعَ طَلَبَهُ الْحَاكِمُ وَ أَحْضَرَهُ عِنْدَهُ وَ قَدْ كَانَ رَآهُ بِالْأَمْسِ عَلَى تِلْكَ الْحَالَةِ وَ هُوَ الْآنَ عَلَى ضِدِّهَا كَمَا وَصَفْنَاهُ وَ لَمْ يَرَ بِجِرَاحَاتِهِ أَثَراً وَ ثَنَايَاهُ قَدْ عَادَتْ فَدَاخَلَ الْحَاكِمَ فِي ذَلِكَ رُعْبٌ عَظِيمٌ وَ كَانَ يَجْلِسُ فِي مَقَامِ الْإِمَامِ ع فِي الْحِلَّةِ وَ يُعْطِي ظَهْرَهُ الْقِبْلَةَ الشَّرِيفَةَ فَصَارَ بَعْدَ ذَلِكَ يَجْلِسُ وَ يَسْتَقْبِلُهَا وَ عَادَ يَتَلَطَّفُ بِأَهْلِ الْحِلَّةِ وَ يَتَجَاوَزُ عَنْ مُسِيئِهِمْ وَ يُحْسِنُ إِلَى مُحْسِنِهِمْ وَ لَمْ يَنْفَعْهُ ذَلِكَ بَلْ لَمْ يَلْبَثْ فِي ذَلِكَ إِلَّا قَلِيلًا حَتَّى مَات "
( سيد على بن عبد الحميد نيلى در كتاب «السلطان المفرّج عن اهل الايمان» در ذكر كسانى كه حضرت امام زمان را ديدهاند مينويسد: و از جمله حكايتى است كه مشهور است، و در همه جا شايع گرديده و خبر آن بهمه جا رسيده است، و مردم اين زمان بالعيان ديدهاند، و آن حكايت ابو راجح حمامى در حله است.
حكايت را جماعتى از دانشمندان سرشناس و افاضل با صدق و صفا، نقل كردهاند؛ كه از جمله شيخ زاهد عابد، محقق شمس الدين محمد بن قارون سلمه اللَّه تعالى است.
وى نقل ميكرد كه: روزى بحاكم حله كه شخصى بنام «مرجان صغير» بود گزارش دادند كه اين [SIZE=150]ابو راجح صحابه (خلفا ) را سب ميكند. حاكم هم ابو راجح را احضار نمود و دستور داد او را چندان زدند كه تمام بدنش مجروح گشت و بىحال بزمين افتاد و دندانهاى ثنايايش ريخت.
بدستور حاكم زبان او را درآوردند و سوزن آهنى در آن فرو بردند و بينيش را پاره كردند و ريسمانى كه از موى زبر تابيده شده بود در سوراخ آن برد و ريسمان ديگرى بآن بست و بدست غلامان خود داد كه در كوچه و بازار كوفه بگردانند، وقتى او را ميگردانيدند، از هر طرف مردم هجوم آورده و او را ميزدند بطورى كه افتاد روى زمين و مرگ را جلو روى خود ديد.
چون خبر بحاكم دادند، دستور داد او را بقتل رسانند. مردمى كه اطراف او بودند گفتند: او پير مرد سالخوردهايست و آنچه بايد بهبيند، ديد و فعلا مردهاى بيش نيست، او را بهمين حال بگذاريد تا خود بميرد و خون او را بگردن نگيريد، مردم چندان در اين خصوص اصرار ورزيدند كه حاكم دستور داد او را آزاد كنند. در آن موقع صورت و زبان ابو راجح ورم كرده بود. كسان او آمدند، و آن نيمه جان را بخانهاش بردند، و هيچ كس ترديد نداشت كه همان شب خواهد مرد. ولى چون فردا مردم بديدن او آمدند، ديدند ايستاده نماز ميخواند و حالش كاملا رضايت- بخش است. دندانهايش كه افتاده بود بحال اول برگشته و جراحتهاى بدنش بكلى بهبودى يافته و اثرى از آن باقى نمانده؛ و زخم صورتش هم زايل گشته است! مردم از مشاهده وضع او بشگفت آمدند و ماجرا را از او جويا شدند.
ابو راجح گفت: وقتى من مرگ را بچشم ديدم و زبانى نداشتم كه خدا را بخوانم، ناچار با زبان دل بدعا پرداختم و آقا و مولاى خويش امام زمان عليه السّلام را بيارى طلبيدم. هنگام شب خانهام نورانى شد و در آن ميان امام زمان (ع) را ديدم كه دست مبارك را روى صورتم كشيد و فرمود: برخيز و براى نانخورانت كار كن كه خداوند تو را شفا داد. چون صبح شد خود را اين طور كه مىبينيد مشاهده نمودم.
شمس الدين محمد بن قارون سابق الذكر ميگفت: بخدا قسم ابو راجح اصولا مردى ضعيف البنيه، لاغر اندام، زرد رنگ و زشترو بود و ريش كوتاهى داشت. من همه وقت بحمام او ميرفتم و هميشه او را بدين حالت و شكل ميديدم. ولى چون آن روز صبح در ميان جمعيت بديدن او رفتم ديدم، قوى پى و خوش قامت شده، محاسنش بلند رويش سرخ و بصورت جوان بيست سالهاى گشته بود، و تا زنده بود بهمين شكل و هيئت ماند.
چون اين خبر شيوع يافت حاكم او را طلبيد. حاكم روز قبل او را بآن وضع ديده بود و امروز بدين حالت مىديد كه درست بعكس ديروز بود. حاكم ديد اثرى از زخمها در بدن او نيست و دندانهايش برگشته است! از مشاهده اين وضع؛ رعب عظيمى بدل حاكم راه يافت.
حاكم قبلا در محلى كه بنام امام زمان (ع) معروف بود مينشست و پشت خود را بقبله ميكرد ولى بعد از اين واقعه روى بقبله نشست و با مردم (حله) با مدارا و نيكى رفتار ميكرد! و از تقصير مجرمين آنها ميگذشت و با نيكان آنان نيكى مينمود، ولى اين كار هم سودى بحال او نبخشيد و بعد از قليل مدتى درگذشت. )
به نظر دوستان ، چرا آقا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به " ابو راجح حمامی " عنایت کرده و او را شفا دادند ؟؟؟
آیا سب صحابه و خلفا در نزد مردم شهری که حاکمش سنی ناصبی می باشد امری مذموم بوده که مورد عنایت آقا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه قرار گرفته یا امری ممدوح ؟؟؟!!!
یا علی ع
سلام بر شما
مرحوم علامه مجلسی در " بحارالانوار " ج 52 ص 70 چنین نقل می کنند :
" ُ رَوَى السَّيِّدُ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ فِي كِتَابِ السُّلْطَانِ الْمُفَرِّجِ عَنْ أَهْلِ الْإِيمَانِ عِنْدَ ذِكْرِ مَنْ رَأَى الْقَائِمَ ع قَالَ فَمِنْ ذَلِكَ مَا اشْتَهَرَ وَ ذَاعَ وَ مَلَأَ الْبِقَاعَ وَ شَهِدَ بِالْعِيَانِ أَبْنَاءُ الزَّمَانِ وَ هُوَ قِصَّةُ أبو [أَبِي رَاجِحٍ الْحَمَّامِيِّ بِالْحِلَّةِ وَ قَدْ حَكَى ذَلِكَ جَمَاعَةٌ مِنَ الْأَعْيَانِ الْأَمَاثِلِ وَ أَهْلِ الصِّدْقِ الْأَفَاضِلِ مِنْهُمُ الشَّيْخُ الزَّاهِدُ الْعَابِدُ الْمُحَقِّقُ شَمْسُ الدِّينِ مُحَمَّدُ بْنُ قَارُونَ سَلَّمَهُ اللَّهُ تَعَالَى قَالَ كَانَ الْحَاكِمُ بِالْحِلَّةِ شَخْصاً يُدْعَى مَرْجَانَ الصَّغِيرَ فَرُفِعَ إِلَيْهِ أَنَّ [SIZE=150]أَبَا رَاجِحٍ هَذَا يَسُبُّ الصَّحَابَةَ فَأَحْضَرَهُ وَ أَمَرَ بِضَرْبِهِ فَضُرِبَ ضَرْباً شَدِيداً مُهْلِكاً عَلَى جَمِيعِ بَدَنِهِ حَتَّى إِنَّهُ ضُرِبَ عَلَى وَجْهِهِ فَسَقَطَتْ ثَنَايَاهُ وَ أَخْرَجَ لِسَانَهُ فَجَعَلَ فِيهِ مِسَلَّةً مِنَ الْحَدِيدِ وَ خَرَقَ أَنْفَهُ وَ وَضَعَ فِيهِ شَرَكَةً مِنَ الشَّعْرِ وَ شَدَّ فِيهَا حَبْلًا وَ سَلَّمَهُ إِلَى جَمَاعَةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ أَمَرَهُمْ أَنْ يَدُورُوا بِهِ أَزِقَّةَ الْحِلَّةِ وَ الضَّرْبُ يَأْخُذُ مِنْ جَمِيعِ جَوَانِبِهِ حَتَّى سَقَطَ إِلَى الْأَرْضِ وَ عَايَنَ الْهَلَاكَ .
فَأُخْبِرَ الْحَاكِمُ بِذَلِكَ فَأَمَرَ بِقَتْلِهِ فَقَالَ الْحَاضِرُونَ إِنَّهُ شَيْخٌ كَبِيرٌ وَ قَدْ حَصَلَ لَهُ مَا يَكْفِيهِ وَ هُوَ مَيِّتٌ لِمَا بِهِ فَاتْرُكْهُ وَ هُوَ يَمُوتُ حَتْفَ أَنْفِهِ وَ لَا تَتَقَلَّدْ بِدَمِهِ وَ بَالَغُوا فِي ذَلِكَ حَتَّى أَمَرَ بِتَخْلِيَتِهِ- وَ قَدِ انْتَفَخَ وَجْهُهُ وَ لِسَانُهُ فَنَقَلَهُ أَهْلُهُ فِي الْمَوْتِ وَ لَمْ يَشُكَّ أَحَدٌ أَنَّهُ يَمُوتُ مِنْ لَيْلَتِهِ فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ غَدَا عَلَيْهِ النَّاسُ فَإِذَا هُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي عَلَى أَتَمِّ حَالِهِ وَ قَدْ عَادَتْ ثَنَايَاهُ الَّتِي سَقَطَتْ كَمَا كَانَتْ وَ انْدَمَلَتْ جِرَاحَاتُهُ وَ لَمْ يَبْقَ لَهَا أَثَرٌ وَ الشَّجَّةُ قَدْ زَالَتْ مِنْ وَجْهِهِ فَعَجِبَ النَّاسُ مِنْ حَالِهِ وَ سَاءَلُوهُ عَنْ أَمْرِهِ
فَقَالَ إِنِّي لَمَّا عَايَنْتُ الْمَوْتَ وَ لَمْ يَبْقَ لِي لِسَانٌ أَسْأَلُ اللَّهَ تَعَالَى بِهِ فَكُنْتُ أَسْأَلُهُ بِقَلْبِي وَ اسْتَغَثْتُ إِلَى سَيِّدِي وَ مَوْلَايَ صَاحِبِ الزَّمَانِ ع فَلَمَّا جَنَّ عَلَيَّ اللَّيْلُ فَإِذَا بِالدَّارِ قَدِ امْتَلَأَتْ نُوراً وَ إِذَا بِمَوْلَايَ صَاحِبِ الزَّمَانِ قَدْ أَمَرَّ يَدَهُ الشَّرِيفَةَ عَلَى وَجْهِي وَ قَالَ لِي اخْرُجْ وَ كُدَّ عَلَى عِيَالِكَ فَقَدْ عَافَاكَ اللَّهُ تَعَالَى فَأَصْبَحْتُ كَمَا تَرَوْنَ
وَ حَكَى الشَّيْخُ شَمْسُ الدِّينِ مُحَمَّدُ بْنُ قَارُونَ الْمَذْكُورُ قَالَ وَ أُقْسِمُ بِاللَّهِ تَعَالَى أَنَّ هَذَا أَبُو رَاجِحٍ كَانَ ضَعِيفاً جِدّاً ضَعِيفَ التَّرْكِيبِ أَصْفَرَ اللَّوْنِ شَيْنَ الْوَجْهِ مُقَرَّضَ اللِّحْيَةِ وَ كُنْتُ دَائِماً أَدْخُلُ الْحَمَّامَ الَّذِي هُوَ فِيهِ وَ كُنْتُ دَائِماً أَرَاهُ عَلَى هَذِهِ الْحَالَةِ وَ هَذَا الشَّكْلِ فَلَمَّا أَصْبَحْتُ كُنْتُ مِمَّنْ دَخَلَ عَلَيْهِ فَرَأَيْتُهُ وَ قَدِ اشْتَدَّتْ قُوَّتُهُ وَ انْتَصَبَتْ قَامَتُهُ وَ طَالَتْ لِحْيَتُهُ وَ احْمَرَّ وَجْهُهُ وَ عَادَ كَأَنَّهُ ابْنُ عِشْرِينَ سَنَةً وَ لَمْ يَزَلْ عَلَى ذَلِكَ حَتَّى أَدْرَكَتْهُ الْوَفَاةُ
وَ لَمَّا شَاعَ هَذَا الْخَبَرُ وَ ذَاعَ طَلَبَهُ الْحَاكِمُ وَ أَحْضَرَهُ عِنْدَهُ وَ قَدْ كَانَ رَآهُ بِالْأَمْسِ عَلَى تِلْكَ الْحَالَةِ وَ هُوَ الْآنَ عَلَى ضِدِّهَا كَمَا وَصَفْنَاهُ وَ لَمْ يَرَ بِجِرَاحَاتِهِ أَثَراً وَ ثَنَايَاهُ قَدْ عَادَتْ فَدَاخَلَ الْحَاكِمَ فِي ذَلِكَ رُعْبٌ عَظِيمٌ وَ كَانَ يَجْلِسُ فِي مَقَامِ الْإِمَامِ ع فِي الْحِلَّةِ وَ يُعْطِي ظَهْرَهُ الْقِبْلَةَ الشَّرِيفَةَ فَصَارَ بَعْدَ ذَلِكَ يَجْلِسُ وَ يَسْتَقْبِلُهَا وَ عَادَ يَتَلَطَّفُ بِأَهْلِ الْحِلَّةِ وَ يَتَجَاوَزُ عَنْ مُسِيئِهِمْ وَ يُحْسِنُ إِلَى مُحْسِنِهِمْ وَ لَمْ يَنْفَعْهُ ذَلِكَ بَلْ لَمْ يَلْبَثْ فِي ذَلِكَ إِلَّا قَلِيلًا حَتَّى مَات "
( سيد على بن عبد الحميد نيلى در كتاب «السلطان المفرّج عن اهل الايمان» در ذكر كسانى كه حضرت امام زمان را ديدهاند مينويسد: و از جمله حكايتى است كه مشهور است، و در همه جا شايع گرديده و خبر آن بهمه جا رسيده است، و مردم اين زمان بالعيان ديدهاند، و آن حكايت ابو راجح حمامى در حله است.
حكايت را جماعتى از دانشمندان سرشناس و افاضل با صدق و صفا، نقل كردهاند؛ كه از جمله شيخ زاهد عابد، محقق شمس الدين محمد بن قارون سلمه اللَّه تعالى است.
وى نقل ميكرد كه: روزى بحاكم حله كه شخصى بنام «مرجان صغير» بود گزارش دادند كه اين [SIZE=150]ابو راجح صحابه (خلفا ) را سب ميكند. حاكم هم ابو راجح را احضار نمود و دستور داد او را چندان زدند كه تمام بدنش مجروح گشت و بىحال بزمين افتاد و دندانهاى ثنايايش ريخت.
بدستور حاكم زبان او را درآوردند و سوزن آهنى در آن فرو بردند و بينيش را پاره كردند و ريسمانى كه از موى زبر تابيده شده بود در سوراخ آن برد و ريسمان ديگرى بآن بست و بدست غلامان خود داد كه در كوچه و بازار كوفه بگردانند، وقتى او را ميگردانيدند، از هر طرف مردم هجوم آورده و او را ميزدند بطورى كه افتاد روى زمين و مرگ را جلو روى خود ديد.
چون خبر بحاكم دادند، دستور داد او را بقتل رسانند. مردمى كه اطراف او بودند گفتند: او پير مرد سالخوردهايست و آنچه بايد بهبيند، ديد و فعلا مردهاى بيش نيست، او را بهمين حال بگذاريد تا خود بميرد و خون او را بگردن نگيريد، مردم چندان در اين خصوص اصرار ورزيدند كه حاكم دستور داد او را آزاد كنند. در آن موقع صورت و زبان ابو راجح ورم كرده بود. كسان او آمدند، و آن نيمه جان را بخانهاش بردند، و هيچ كس ترديد نداشت كه همان شب خواهد مرد. ولى چون فردا مردم بديدن او آمدند، ديدند ايستاده نماز ميخواند و حالش كاملا رضايت- بخش است. دندانهايش كه افتاده بود بحال اول برگشته و جراحتهاى بدنش بكلى بهبودى يافته و اثرى از آن باقى نمانده؛ و زخم صورتش هم زايل گشته است! مردم از مشاهده وضع او بشگفت آمدند و ماجرا را از او جويا شدند.
ابو راجح گفت: وقتى من مرگ را بچشم ديدم و زبانى نداشتم كه خدا را بخوانم، ناچار با زبان دل بدعا پرداختم و آقا و مولاى خويش امام زمان عليه السّلام را بيارى طلبيدم. هنگام شب خانهام نورانى شد و در آن ميان امام زمان (ع) را ديدم كه دست مبارك را روى صورتم كشيد و فرمود: برخيز و براى نانخورانت كار كن كه خداوند تو را شفا داد. چون صبح شد خود را اين طور كه مىبينيد مشاهده نمودم.
شمس الدين محمد بن قارون سابق الذكر ميگفت: بخدا قسم ابو راجح اصولا مردى ضعيف البنيه، لاغر اندام، زرد رنگ و زشترو بود و ريش كوتاهى داشت. من همه وقت بحمام او ميرفتم و هميشه او را بدين حالت و شكل ميديدم. ولى چون آن روز صبح در ميان جمعيت بديدن او رفتم ديدم، قوى پى و خوش قامت شده، محاسنش بلند رويش سرخ و بصورت جوان بيست سالهاى گشته بود، و تا زنده بود بهمين شكل و هيئت ماند.
چون اين خبر شيوع يافت حاكم او را طلبيد. حاكم روز قبل او را بآن وضع ديده بود و امروز بدين حالت مىديد كه درست بعكس ديروز بود. حاكم ديد اثرى از زخمها در بدن او نيست و دندانهايش برگشته است! از مشاهده اين وضع؛ رعب عظيمى بدل حاكم راه يافت.
حاكم قبلا در محلى كه بنام امام زمان (ع) معروف بود مينشست و پشت خود را بقبله ميكرد ولى بعد از اين واقعه روى بقبله نشست و با مردم (حله) با مدارا و نيكى رفتار ميكرد! و از تقصير مجرمين آنها ميگذشت و با نيكان آنان نيكى مينمود، ولى اين كار هم سودى بحال او نبخشيد و بعد از قليل مدتى درگذشت. )
به نظر دوستان ، چرا آقا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به " ابو راجح حمامی " عنایت کرده و او را شفا دادند ؟؟؟
آیا سب صحابه و خلفا در نزد مردم شهری که حاکمش سنی ناصبی می باشد امری مذموم بوده که مورد عنایت آقا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه قرار گرفته یا امری ممدوح ؟؟؟!!!
یا علی ع
جدا شده از خدا
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست

-
- پست: 280
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 794 بار
Re: نظراتی پیرامون لعن علنی
بسم رب الحسین علیه السلام
سلام بر شما
در کتاب سلیم بن قیس در جریان بیعت گرفتن از امیرالمومنین علیه السلام در مسجد و در جلوی مردم ، این چنین آمده است :
" فَقَالَ عَلِيٌّ ع لِعُمَرَ يَا ابْنَ صُهَاكَ فَلَيْسَ لَنَا فِيهَا حَقٌّ وَ هِيَ لَكَ وَ لِابْنِ آكِلَةِ الذِّبَّانَ
فَقَالَ عُمَرُ كُفَّ الْآنَ يَا أَبَا الْحَسَنِ إِذْ بَايَعْتَ فَإِنَّ الْعَامَّةَ رَضُوا بِصَاحِبِي وَ لَمْ يَرْضَوْا بِكَ فَمَا ذَنْبِي
فَقَالَ عَلِيٌّ ع وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولَهُ لَمْ يَرْضَيَا إِلَّا بِي فَأَبْشِرْ أَنْتَ وَ صَاحِبُكَ وَ مَنِ اتَّبَعَكُمَا وَ وَازَرَكُمَا بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَ عَذَابِهِ وَ خِزْيِهِ
وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْخَطَّابِ [لَوْ تَرَى مَا ذَا جَنَيْتَ عَلَى نَفْسِكَ] لَوْ تَدْرِي مَا مِنْهُ خَرَجْتَ وَ فِيمَا دَخَلْتَ وَ مَا ذَا جَنَيْتَ عَلَى نَفْسِكَ وَ عَلَى صَاحِبِكَ
فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ يَا عُمَرُ أَمَّا إِذْ قَدْ بَايَعَنَا وَ أَمِنَّا شَرَّهُ وَ فَتْكَهُ وَ غَائِلَتَهُ فَدَعْهُ يَقُولُ مَا شَاءَ- "
( [SIZE=150][COLOR=red]على عليه السّلام به عمر فرمود: اى پسر صُهاك، ما را در خلافت حقّى نيست، ولى براى تو و فرزند زن مگس خوار ( ابی بکر ) هست؟!
عمر گفت: اى ابا الحسن، اكنون كه بيعت كردى خوددارى نما، چرا كه عموم مردم به رفيق من رضايت دادند و به تو رضايت ندادند، پس گناه من چيست؟
على عليه السّلام فرمود: ولى خداوند عز و جل و رسولش جز به من راضى نشدند. پس تو و رفيقت و آنان كه تابع شما شدند و شما را كمك كردند را به نارضايتى خداوند و عذاب و خوارى او بشارت باد.
واى بر تو اى پسر خطاب! اگر بدانى كه چه جنايتى بر خود روا داشتهاى. اگر بدانى از چه خارج شده و به چه داخلشدهاى و چه جنايتى بر خود و رفيقت نمودهاى!
ابو بكر گفت: اى عمر، حال كه با ما بيعت كرده و از شرّ او و حمله ناگهانى و فسادش در كارمان در امان شديم بگذار هر چه مى خواهد بگويد. )
************************************************** ****
در ادامه روایت بیان می گردد که [HIGHLIGHT=#ffff00]امام علی علیه السلام [HIGHLIGHT=#ffff00]، [HIGHLIGHT=#ffff00]لعن پیامبر بر عثمان [HIGHLIGHT=#ffff00] را به طور صریح و [HIGHLIGHT=#ffff00]در مقابل همه مردم اعلام می کنند [HIGHLIGHT=#ffff00] .
( فَقَالَ عُثْمَانُ يَا أَبَا الْحَسَنِ أَ مَا عِنْدَكَ وَ عِنْدَ أَصْحَابِكَ هَؤُلَاءِ حَدِيثٌ فِيَّ فَقَالَ عَلِيٌّ ع بَلَى سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَلْعَنُكَ [مَرَّتَيْنِ] ثُمَّ لَمْ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ لَكَ بَعْدَ مَا لَعَنَكَ
فَغَضِبَ عُثْمَانُ ثُمَّ قَالَ مَا لِي وَ مَا لَكَ وَ لَا تَدَعُنِي عَلَى حَالٍ عَهْدَ النَّبِيِّ وَ لَا بَعْدَهُ
فَقَالَ عَلِيٌّ ع [نَعَمْ] فَأَرْغَمَ اللَّهُ أَنْفَك )
( عثمان گفت: اى ابا الحسن، آيا نزد تو و اين اصحابت در باره من حديثى نيست؟
على عليه السّلام فرمود: بلى، از پيامبر شنيدم كه دو بار تو را لعنت كرد و بعد از آنكه ترا لعنت نمود برايت استغفار نكرد.
عثمان غضبناك شد و گفت: مرا با تو چه كار است! هيچ گاه مرا رها نمىكنى، نه در زمان پيامبر و نه بعد از او!
[COLOR=red]على عليه السّلام فرمود : آرى، خداوند بينى ات را بر خاك بمالد. )
دوستان بیایند و برای من توجیه نمایند که آیا نقل قول لعن پیامبر در مقابل همه مردم مسجد ، مصداق لعن صریح و به نام هست یا نیست ؟؟؟
آیا عبارت " [SIZE=150][COLOR=red]خداوند بينى ات را بر خاك بمالد " مصداق برائت از عثمان در مقابل همه مردم هست یا نیست ؟؟؟!!!!!
************************************************** ******
بد نیست که احتجاج امام حسین علیه السلام با عمر بن خطاب ملعون را نیز مطالعه نماییم .
امین الاسلام طبرسی در " الاحتجاج " ج 3 چنین می گوید :
" منقول و مرويست كه روزى عمر بن الخطّاب بر منبر حضرت رسالتمآب خطبه ميخواند در أثناء آن بيان نمود كه من أولى بمؤمنانم از نفسهاى ايشان چون حضرت أبى عبد اللَّه الحسين (ع) در رحبه مسجد رسول ايزد أكبر حاضر بود و اين سخن عمر بسمع شريف آن سرور رسيد في الفور آن حضرت روى مبارك بعمر آورده فرمود:
[SIZE=150]أيّها الكذّاب اى دروغگو بى تاب از منبر پدرم نبوّت مآب فروز آى كه منبر پدر من است نه منبر پدر تو.
عمر گفت: لعمرى يا حسين بن على (ع) كه منبر پدر تست نه منبر پدر من امّا راست بگوى كه ترا تعليم داد كه اين سخن بمن گفتى، گوئيا پدرت على معلّم تست؟
[COLOR=red]امام حسين (ع) فرمود: اگر تو اطاعت پدرم مى نمودى در باب آنچه با اعتقاد تو مأمور گردانيد كه بتو رسانم لعمرى بعمر و بقايم قسم است كه هر آينه آن ولىّ ايزد تعالى هادى تو بودى و من مهتدى باو و هرگز تو چنين گمراه و دور از رحمت اله و شفاعت رسول اللَّه نبودى نه آن حضرت را بر رقاب تمامى امّت بعهد نبىّ الرّحمه بيعت است بموجب حكم و أمر ربّ العزّت و وصيّت رسول البريّه كه جبرئيل أمين از نزد ربّ العالمين بآن سيّد المرسلين نازل شد؟ "
فکر نمی کنم که الفاظ صریح امام حسین علیه السلام در مقابل مردم مسجد نیازی به توضیح داشته باشد !!!
و العاقبه للمتقین ...
یا علی ع
سلام بر شما
در کتاب سلیم بن قیس در جریان بیعت گرفتن از امیرالمومنین علیه السلام در مسجد و در جلوی مردم ، این چنین آمده است :
" فَقَالَ عَلِيٌّ ع لِعُمَرَ يَا ابْنَ صُهَاكَ فَلَيْسَ لَنَا فِيهَا حَقٌّ وَ هِيَ لَكَ وَ لِابْنِ آكِلَةِ الذِّبَّانَ
فَقَالَ عُمَرُ كُفَّ الْآنَ يَا أَبَا الْحَسَنِ إِذْ بَايَعْتَ فَإِنَّ الْعَامَّةَ رَضُوا بِصَاحِبِي وَ لَمْ يَرْضَوْا بِكَ فَمَا ذَنْبِي
فَقَالَ عَلِيٌّ ع وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولَهُ لَمْ يَرْضَيَا إِلَّا بِي فَأَبْشِرْ أَنْتَ وَ صَاحِبُكَ وَ مَنِ اتَّبَعَكُمَا وَ وَازَرَكُمَا بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَ عَذَابِهِ وَ خِزْيِهِ
وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْخَطَّابِ [لَوْ تَرَى مَا ذَا جَنَيْتَ عَلَى نَفْسِكَ] لَوْ تَدْرِي مَا مِنْهُ خَرَجْتَ وَ فِيمَا دَخَلْتَ وَ مَا ذَا جَنَيْتَ عَلَى نَفْسِكَ وَ عَلَى صَاحِبِكَ
فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ يَا عُمَرُ أَمَّا إِذْ قَدْ بَايَعَنَا وَ أَمِنَّا شَرَّهُ وَ فَتْكَهُ وَ غَائِلَتَهُ فَدَعْهُ يَقُولُ مَا شَاءَ- "
( [SIZE=150][COLOR=red]على عليه السّلام به عمر فرمود: اى پسر صُهاك، ما را در خلافت حقّى نيست، ولى براى تو و فرزند زن مگس خوار ( ابی بکر ) هست؟!
عمر گفت: اى ابا الحسن، اكنون كه بيعت كردى خوددارى نما، چرا كه عموم مردم به رفيق من رضايت دادند و به تو رضايت ندادند، پس گناه من چيست؟
على عليه السّلام فرمود: ولى خداوند عز و جل و رسولش جز به من راضى نشدند. پس تو و رفيقت و آنان كه تابع شما شدند و شما را كمك كردند را به نارضايتى خداوند و عذاب و خوارى او بشارت باد.
واى بر تو اى پسر خطاب! اگر بدانى كه چه جنايتى بر خود روا داشتهاى. اگر بدانى از چه خارج شده و به چه داخلشدهاى و چه جنايتى بر خود و رفيقت نمودهاى!
ابو بكر گفت: اى عمر، حال كه با ما بيعت كرده و از شرّ او و حمله ناگهانى و فسادش در كارمان در امان شديم بگذار هر چه مى خواهد بگويد. )
************************************************** ****
در ادامه روایت بیان می گردد که [HIGHLIGHT=#ffff00]امام علی علیه السلام [HIGHLIGHT=#ffff00]، [HIGHLIGHT=#ffff00]لعن پیامبر بر عثمان [HIGHLIGHT=#ffff00] را به طور صریح و [HIGHLIGHT=#ffff00]در مقابل همه مردم اعلام می کنند [HIGHLIGHT=#ffff00] .
( فَقَالَ عُثْمَانُ يَا أَبَا الْحَسَنِ أَ مَا عِنْدَكَ وَ عِنْدَ أَصْحَابِكَ هَؤُلَاءِ حَدِيثٌ فِيَّ فَقَالَ عَلِيٌّ ع بَلَى سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَلْعَنُكَ [مَرَّتَيْنِ] ثُمَّ لَمْ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ لَكَ بَعْدَ مَا لَعَنَكَ
فَغَضِبَ عُثْمَانُ ثُمَّ قَالَ مَا لِي وَ مَا لَكَ وَ لَا تَدَعُنِي عَلَى حَالٍ عَهْدَ النَّبِيِّ وَ لَا بَعْدَهُ
فَقَالَ عَلِيٌّ ع [نَعَمْ] فَأَرْغَمَ اللَّهُ أَنْفَك )
( عثمان گفت: اى ابا الحسن، آيا نزد تو و اين اصحابت در باره من حديثى نيست؟
على عليه السّلام فرمود: بلى، از پيامبر شنيدم كه دو بار تو را لعنت كرد و بعد از آنكه ترا لعنت نمود برايت استغفار نكرد.
عثمان غضبناك شد و گفت: مرا با تو چه كار است! هيچ گاه مرا رها نمىكنى، نه در زمان پيامبر و نه بعد از او!
[COLOR=red]على عليه السّلام فرمود : آرى، خداوند بينى ات را بر خاك بمالد. )
دوستان بیایند و برای من توجیه نمایند که آیا نقل قول لعن پیامبر در مقابل همه مردم مسجد ، مصداق لعن صریح و به نام هست یا نیست ؟؟؟
آیا عبارت " [SIZE=150][COLOR=red]خداوند بينى ات را بر خاك بمالد " مصداق برائت از عثمان در مقابل همه مردم هست یا نیست ؟؟؟!!!!!
************************************************** ******
بد نیست که احتجاج امام حسین علیه السلام با عمر بن خطاب ملعون را نیز مطالعه نماییم .
امین الاسلام طبرسی در " الاحتجاج " ج 3 چنین می گوید :
" منقول و مرويست كه روزى عمر بن الخطّاب بر منبر حضرت رسالتمآب خطبه ميخواند در أثناء آن بيان نمود كه من أولى بمؤمنانم از نفسهاى ايشان چون حضرت أبى عبد اللَّه الحسين (ع) در رحبه مسجد رسول ايزد أكبر حاضر بود و اين سخن عمر بسمع شريف آن سرور رسيد في الفور آن حضرت روى مبارك بعمر آورده فرمود:
[SIZE=150]أيّها الكذّاب اى دروغگو بى تاب از منبر پدرم نبوّت مآب فروز آى كه منبر پدر من است نه منبر پدر تو.
عمر گفت: لعمرى يا حسين بن على (ع) كه منبر پدر تست نه منبر پدر من امّا راست بگوى كه ترا تعليم داد كه اين سخن بمن گفتى، گوئيا پدرت على معلّم تست؟
[COLOR=red]امام حسين (ع) فرمود: اگر تو اطاعت پدرم مى نمودى در باب آنچه با اعتقاد تو مأمور گردانيد كه بتو رسانم لعمرى بعمر و بقايم قسم است كه هر آينه آن ولىّ ايزد تعالى هادى تو بودى و من مهتدى باو و هرگز تو چنين گمراه و دور از رحمت اله و شفاعت رسول اللَّه نبودى نه آن حضرت را بر رقاب تمامى امّت بعهد نبىّ الرّحمه بيعت است بموجب حكم و أمر ربّ العزّت و وصيّت رسول البريّه كه جبرئيل أمين از نزد ربّ العالمين بآن سيّد المرسلين نازل شد؟ "
فکر نمی کنم که الفاظ صریح امام حسین علیه السلام در مقابل مردم مسجد نیازی به توضیح داشته باشد !!!
و العاقبه للمتقین ...
یا علی ع
جدا شده از خدا
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست

-
- پست: 280
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 794 بار
Re: نظراتی پیرامون لعن علنی
بسم رب الحسین علیه السلام
سلام بر شما
برادر علامه حلی ( علی بن یوسف حلی ) در کتاب " العُدد القویه " ص 189 - 199 خطبه ای طولانی از مولایمان امیرالمومنین علیه السلام آورده است که حاکی از اوج تنهایی و غربت ایشان می باشد .
در قسمتی از این خطبه به صراحت نام ابی بکر و عمر آورده شد و امیرالمومنین علیه السلام نیز نظر خود را به صراحت بیان نمودند .
" فقام إليه أبو حازم الأنصاري : فقال : يا أمير المؤمنين أبو بكر وعمر ظلماك
أحقك أخذا ، وعلى الباطل مضيا ، أعلى حق كانا ؟ أعلى صواب أقاما ؟ أم ميراثك
غصبا ؟ أفهمنا لنعلم باطلهم من حقك ، أو نعلم حقهما من حقك ، أبزاك أمرك ؟
أم غصباك إمامتك ، أم غالباك فيها عزا ، أم سبقاك إليها عجلا ؟ فجرت الفتنة ،
ولم تستطع منها استقلالا ، فإن المهاجرين والأنصار يظنان أنهما كانا على حق ،
......
فقال صلوات الله عليه : يا أخا اليمن لا بحق أخذا ، ولا على إصابة أقاما ، ولا
على دين مضيا ، ولا على فتنة خشيا ، يرحمك الله ، .... "
( پس ابوحازم سراسیمه برخاست و با تعجب پرسید : ای امیرمومنان ! آیا ابی بکر و عمر به تو ستم کرده و حق تو را ربودند ؟ آیا واقعا آنها بر باطل بودند یا بر حق و صواب ؟ مهاجرین و انصار که آنها را بر حق می داند !!!
حضرت علیه السلام در پاسخ فرمودند : نه ! [SIZE=150]آنها بر حق و صواب نبودند ، [COLOR=red]دین نداشتند ، خوف فتنه ای هم در کار نبود .. )
سپس حضرت در ادامه می فرمایند :
" [SIZE=150]پس بیزاری بجویید از کسانی که هر دو بیعت خود را با پیامبر شکستند و با پیروی از هوا و هوس گمراه شدند
[SIZE=150]دوری کنید از کسانی که مخفیانه نیرنگ زدند ... و سرگردان گشتند
[SIZE=150][COLOR=red]لعنت کنید بر کسانی که پشت به جنگ نموده و فرار را بر قرار ترجیح دادند ...
[SIZE=150]غضب نمایید بر کسانی که مورد غضب خدا واقع شدند
[SIZE=150]بیزار باشید از کسانی که پیامبر درباره آنها فرمود : در قیامت طوفان سیاهی بلند شود و گروهی از بزرگان مهاجرین را دریابد .... "
یا علی ع
سلام بر شما
برادر علامه حلی ( علی بن یوسف حلی ) در کتاب " العُدد القویه " ص 189 - 199 خطبه ای طولانی از مولایمان امیرالمومنین علیه السلام آورده است که حاکی از اوج تنهایی و غربت ایشان می باشد .
در قسمتی از این خطبه به صراحت نام ابی بکر و عمر آورده شد و امیرالمومنین علیه السلام نیز نظر خود را به صراحت بیان نمودند .
" فقام إليه أبو حازم الأنصاري : فقال : يا أمير المؤمنين أبو بكر وعمر ظلماك
أحقك أخذا ، وعلى الباطل مضيا ، أعلى حق كانا ؟ أعلى صواب أقاما ؟ أم ميراثك
غصبا ؟ أفهمنا لنعلم باطلهم من حقك ، أو نعلم حقهما من حقك ، أبزاك أمرك ؟
أم غصباك إمامتك ، أم غالباك فيها عزا ، أم سبقاك إليها عجلا ؟ فجرت الفتنة ،
ولم تستطع منها استقلالا ، فإن المهاجرين والأنصار يظنان أنهما كانا على حق ،
......
فقال صلوات الله عليه : يا أخا اليمن لا بحق أخذا ، ولا على إصابة أقاما ، ولا
على دين مضيا ، ولا على فتنة خشيا ، يرحمك الله ، .... "
( پس ابوحازم سراسیمه برخاست و با تعجب پرسید : ای امیرمومنان ! آیا ابی بکر و عمر به تو ستم کرده و حق تو را ربودند ؟ آیا واقعا آنها بر باطل بودند یا بر حق و صواب ؟ مهاجرین و انصار که آنها را بر حق می داند !!!
حضرت علیه السلام در پاسخ فرمودند : نه ! [SIZE=150]آنها بر حق و صواب نبودند ، [COLOR=red]دین نداشتند ، خوف فتنه ای هم در کار نبود .. )
سپس حضرت در ادامه می فرمایند :
" [SIZE=150]پس بیزاری بجویید از کسانی که هر دو بیعت خود را با پیامبر شکستند و با پیروی از هوا و هوس گمراه شدند
[SIZE=150]دوری کنید از کسانی که مخفیانه نیرنگ زدند ... و سرگردان گشتند
[SIZE=150][COLOR=red]لعنت کنید بر کسانی که پشت به جنگ نموده و فرار را بر قرار ترجیح دادند ...
[SIZE=150]غضب نمایید بر کسانی که مورد غضب خدا واقع شدند
[SIZE=150]بیزار باشید از کسانی که پیامبر درباره آنها فرمود : در قیامت طوفان سیاهی بلند شود و گروهی از بزرگان مهاجرین را دریابد .... "
یا علی ع
جدا شده از خدا
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست

-
- پست: 280
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 794 بار
Re: نظراتی پیرامون لعن علنی
بسم رب الحسین علیه السلام
سلام بر شما
در کتاب سلیم قیس چنین آمده است :
" ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إِنَّ عَلَيْهِمَا خَطَايَا أُمَّةِ مُحَمَّدٍ. إِنَّ كُلَّ دَمٍ سُفِكَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ مَالٍ يُؤْكَلُ حَرَاماً وَ فَرْجٍ يُغْشَى حَرَاماً وَ حُكْمٍ يُجَارُ فِيهِ عَلَيْهِمَا مِنْ غَيْرِ أَنْ يَنْقُصَ مِنْ إِثْمِ مَنْ عَمِلَ بِهِ شَيْءٌ.
قَالَ عَمَّارٌ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، سَمِّهِمَا لَنَا فَنَلْعَنَهُمَا. قَالَ: يَا عَمَّارُ، أَ لَسْتَ تَتَوَلَّى رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ تَبَرَّأُ مِنْ عَدُوِّهِ قَالَ: بَلَى. قَالَ: وَ تَتَوَلَّانِي وَ تَبَرَّأُ مِنْ عَدُوِّي قَالَ: بَلَى. قَالَ: حَسْبُكَ يَا عَمَّارُ، قَدْ بَرِئْتَ مِنْهُمَا وَ لَعَنْتَهُمَا وَ إِنْ لَمْ تَعْرِفْهُمَا بِأَسْمَائِهِمَا.
قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَوْ سَمَّيْتَهُمَا لِأَصْحَابِكَ فَبَرِءُوا مِنْهُمَا كَانَ أَمْثَلَ مِنْ تَرْكِ ذَلِكَ.
قَالَ: رَحِمَ اللَّهُ سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادَ، مَا كَانَ أَعْرَفَهُمْ بِهِمَا وَ أَشَدَّ بَرَاءَتَهُمْ مِنْهُمَا وَ لَعَنْتَهُمْ لَهُمَا.
قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ جُعِلْتُ فِدَاكَ، فَسَمِّهِمَا فَإِنَّا نَشْهَدُ أَنْ نَتَوَلَّى مَنْ تَوَلَّيْتَ وَ نَتَبَرَّأَ مِمَّنْ تَبَرَّأْتَ مِنْهُ. قَالَ: يَا عَمَّارُ، إِذًا يُقْتَلُ أَصْحَابِي وَ تَتَفَرَّقُ عَنِّي جَمَاعَتِي وَ أَهْلُ عَسْكَرِي وَ كَثِيرٌ مِمَّنْ تَرَى حَوْلِي يَا عَمَّارُ، مَنْ تَوَلَّى مُوسَى وَ هَارُونَ وَ بَرِئَ مِنْ عَدُوِّهِمَا فَقَدْ بَرِئَ مِنَ الْعِجْلِ وَ السَّامِرِيِّ، وَ مَنْ تَوَلَّى الْعِجْلَ وَ السَّامِرِيَّ وَ بَرِئَ مِنْ عَدُوِّهِمَا فَقَدْ بَرِئَ مِنْ مُوسَى وَ هَارُونَ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُ. يَا عَمَّارُ، وَ مَنْ تَوَلَّى رَسُولَ اللَّهِ وَ أَهْلَ بَيْتِهِ وَ تَوَلَّانِي وَ تَبَرَّأَ مِنْ عَدُوِّي فَقَدْ بَرِئَ مِنْهُمَا، وَ مَنْ بَرِئَ مِنْ عَدُوِّهِمَا فَقَدْ بَرِئَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُ.
فَقَالَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي بَكْرٍ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، لَا تُسَمِّهِمَا فَقَدْ عَرَفْتُهُمَا وَ نُشْهِدُ اللَّهَ أَنْ نَتَوَلَّاكَ وَ نَبْرَأَ مِنْ عَدُوِّكَ كُلِّهِمْ، قَرِيبِهِمْ وَ بَعِيدِهِمْ وَ أَوَّلِهِمْ وَ آخِرِهِمْ وَ حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِمْ وَ شَاهِدِهِمْ وَ غَائِبِهِمْ. "
( سپس امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: بر عهده آن دو نفر است گناهان امّت محمّد صلى اللَّه عليه و آله. هر خونى كه تا روز قيامت ريخته شود و هر مالى كه به حرام خورده شود و هر زنى كه به حرام تصرف شود و هر حكمى كه در آن ظالمانه قضاوت شود بر عهده آن دو نفر است، بدون آنكه از گناه كسانى كه آن را انجام دادهاند چيزى كم شود.
عمار عرض كرد: يا امير المؤمنين، آن دو نفر را بر ايمان نام ببر تا آنها را لعنت كنيم.
حضرت فرمود: اى عمار، آيا تو پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را دوست نمىدارى و از دشمنش بيزارى نمىجوئى؟ عرض كرد: بلى. فرمود: مرا دوست نمىدارى و از دشمنم بيزارى نمىجوئى؟ عرض كرد: بلى. فرمود: اى عمار، همين برايت كافى است. تو از آن دو نفر برائت جستهاى و آنان را لعن كردهاى اگر چه ايشان را به نامشان نشناسى!
عرض كرد: يا امير المؤمنين، اگر آن دو را براى اصحابت نام ببرى تا از آنها بيزارى بجويند بهتر از ترك آن است!
فرمود: خدا سلمان و ابو ذر و مقداد را رحمت كند، آنها چه خوب آن دو نفر را مىشناختند و برائتشان از آن دو و لعنتشان نسبت به آنان شديد بود.
عرض كرد: يا امير المؤمنين فدايت گردم، آن دو را نام ببر! ما شهادت مىدهيم كه دوست بداريم هر كس را تو دوست بدارى و بيزارى بجوييم از هر كس كه تو برائت بجويى.
فرمود: اى عمار، در اين صورت اصحابم كشته مىشوند و جماعت من و اهل لشكرم و اكثريّت كسانى كه اطراف من مىبينى پراكنده مىشوند!
اى عمار، هر كس موسى و هارون را دوست داشت و از دشمنان ايشان بيزارى جست از گوساله و سامرى برائت جسته بود. و هر كس گوساله و سامرى را دوست داشت و از دشمنان آنها بيزارى جست از موسى و هارون برائت جسته بود بدون آنكه خودش بداند.
اى عمار، هر كس پيامبر و اهل بيتش را و مرا دوست بدارد و از دشمنم بيزارى بجويد از آن دو نفر بيزارى جسته است. و هر كس از دشمنان آن دو نفر بيزارى بجويد از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيزارى جسته است بدون آنكه خودش بداند
محمّد بن ابى بكر عرض كرد: يا امير المؤمنين، نمىخواهد آن دو نفر را معرفى كنى كه من آنها را شناختم! خدا را شاهد مىگيريم كه ولايت ترا بپذيريم و از همه دشمنانت بيزارى بجوييم، چه دور باشند و چه نزديك، اوّل آنها و آخرشان، زنده آنها و مردهشان، حاضر آنها و غائبشان. )
[SIZE=200]یا علی ع
سلام بر شما
در کتاب سلیم قیس چنین آمده است :
" ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إِنَّ عَلَيْهِمَا خَطَايَا أُمَّةِ مُحَمَّدٍ. إِنَّ كُلَّ دَمٍ سُفِكَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ مَالٍ يُؤْكَلُ حَرَاماً وَ فَرْجٍ يُغْشَى حَرَاماً وَ حُكْمٍ يُجَارُ فِيهِ عَلَيْهِمَا مِنْ غَيْرِ أَنْ يَنْقُصَ مِنْ إِثْمِ مَنْ عَمِلَ بِهِ شَيْءٌ.
قَالَ عَمَّارٌ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، سَمِّهِمَا لَنَا فَنَلْعَنَهُمَا. قَالَ: يَا عَمَّارُ، أَ لَسْتَ تَتَوَلَّى رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ تَبَرَّأُ مِنْ عَدُوِّهِ قَالَ: بَلَى. قَالَ: وَ تَتَوَلَّانِي وَ تَبَرَّأُ مِنْ عَدُوِّي قَالَ: بَلَى. قَالَ: حَسْبُكَ يَا عَمَّارُ، قَدْ بَرِئْتَ مِنْهُمَا وَ لَعَنْتَهُمَا وَ إِنْ لَمْ تَعْرِفْهُمَا بِأَسْمَائِهِمَا.
قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَوْ سَمَّيْتَهُمَا لِأَصْحَابِكَ فَبَرِءُوا مِنْهُمَا كَانَ أَمْثَلَ مِنْ تَرْكِ ذَلِكَ.
قَالَ: رَحِمَ اللَّهُ سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادَ، مَا كَانَ أَعْرَفَهُمْ بِهِمَا وَ أَشَدَّ بَرَاءَتَهُمْ مِنْهُمَا وَ لَعَنْتَهُمْ لَهُمَا.
قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ جُعِلْتُ فِدَاكَ، فَسَمِّهِمَا فَإِنَّا نَشْهَدُ أَنْ نَتَوَلَّى مَنْ تَوَلَّيْتَ وَ نَتَبَرَّأَ مِمَّنْ تَبَرَّأْتَ مِنْهُ. قَالَ: يَا عَمَّارُ، إِذًا يُقْتَلُ أَصْحَابِي وَ تَتَفَرَّقُ عَنِّي جَمَاعَتِي وَ أَهْلُ عَسْكَرِي وَ كَثِيرٌ مِمَّنْ تَرَى حَوْلِي يَا عَمَّارُ، مَنْ تَوَلَّى مُوسَى وَ هَارُونَ وَ بَرِئَ مِنْ عَدُوِّهِمَا فَقَدْ بَرِئَ مِنَ الْعِجْلِ وَ السَّامِرِيِّ، وَ مَنْ تَوَلَّى الْعِجْلَ وَ السَّامِرِيَّ وَ بَرِئَ مِنْ عَدُوِّهِمَا فَقَدْ بَرِئَ مِنْ مُوسَى وَ هَارُونَ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُ. يَا عَمَّارُ، وَ مَنْ تَوَلَّى رَسُولَ اللَّهِ وَ أَهْلَ بَيْتِهِ وَ تَوَلَّانِي وَ تَبَرَّأَ مِنْ عَدُوِّي فَقَدْ بَرِئَ مِنْهُمَا، وَ مَنْ بَرِئَ مِنْ عَدُوِّهِمَا فَقَدْ بَرِئَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُ.
فَقَالَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي بَكْرٍ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، لَا تُسَمِّهِمَا فَقَدْ عَرَفْتُهُمَا وَ نُشْهِدُ اللَّهَ أَنْ نَتَوَلَّاكَ وَ نَبْرَأَ مِنْ عَدُوِّكَ كُلِّهِمْ، قَرِيبِهِمْ وَ بَعِيدِهِمْ وَ أَوَّلِهِمْ وَ آخِرِهِمْ وَ حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِمْ وَ شَاهِدِهِمْ وَ غَائِبِهِمْ. "
( سپس امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: بر عهده آن دو نفر است گناهان امّت محمّد صلى اللَّه عليه و آله. هر خونى كه تا روز قيامت ريخته شود و هر مالى كه به حرام خورده شود و هر زنى كه به حرام تصرف شود و هر حكمى كه در آن ظالمانه قضاوت شود بر عهده آن دو نفر است، بدون آنكه از گناه كسانى كه آن را انجام دادهاند چيزى كم شود.
عمار عرض كرد: يا امير المؤمنين، آن دو نفر را بر ايمان نام ببر تا آنها را لعنت كنيم.
حضرت فرمود: اى عمار، آيا تو پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را دوست نمىدارى و از دشمنش بيزارى نمىجوئى؟ عرض كرد: بلى. فرمود: مرا دوست نمىدارى و از دشمنم بيزارى نمىجوئى؟ عرض كرد: بلى. فرمود: اى عمار، همين برايت كافى است. تو از آن دو نفر برائت جستهاى و آنان را لعن كردهاى اگر چه ايشان را به نامشان نشناسى!
عرض كرد: يا امير المؤمنين، اگر آن دو را براى اصحابت نام ببرى تا از آنها بيزارى بجويند بهتر از ترك آن است!
فرمود: خدا سلمان و ابو ذر و مقداد را رحمت كند، آنها چه خوب آن دو نفر را مىشناختند و برائتشان از آن دو و لعنتشان نسبت به آنان شديد بود.
عرض كرد: يا امير المؤمنين فدايت گردم، آن دو را نام ببر! ما شهادت مىدهيم كه دوست بداريم هر كس را تو دوست بدارى و بيزارى بجوييم از هر كس كه تو برائت بجويى.
فرمود: اى عمار، در اين صورت اصحابم كشته مىشوند و جماعت من و اهل لشكرم و اكثريّت كسانى كه اطراف من مىبينى پراكنده مىشوند!
اى عمار، هر كس موسى و هارون را دوست داشت و از دشمنان ايشان بيزارى جست از گوساله و سامرى برائت جسته بود. و هر كس گوساله و سامرى را دوست داشت و از دشمنان آنها بيزارى جست از موسى و هارون برائت جسته بود بدون آنكه خودش بداند.
اى عمار، هر كس پيامبر و اهل بيتش را و مرا دوست بدارد و از دشمنم بيزارى بجويد از آن دو نفر بيزارى جسته است. و هر كس از دشمنان آن دو نفر بيزارى بجويد از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيزارى جسته است بدون آنكه خودش بداند
محمّد بن ابى بكر عرض كرد: يا امير المؤمنين، نمىخواهد آن دو نفر را معرفى كنى كه من آنها را شناختم! خدا را شاهد مىگيريم كه ولايت ترا بپذيريم و از همه دشمنانت بيزارى بجوييم، چه دور باشند و چه نزديك، اوّل آنها و آخرشان، زنده آنها و مردهشان، حاضر آنها و غائبشان. )
[SIZE=200]یا علی ع
جدا شده از خدا
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست

-
- پست: 280
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 794 بار
Re: نظراتی پیرامون لعن علنی
بسم رب الحسین علیه السلام
سلام بر شما
در " تقریب المعارف " ص 248 از قول امام باقر علیه السلام چنین آمده است :
" مثل أبي بكر وشيعته مثل فرعون وشيعته
ومثل علي عليه السلام وشيعته مثل موسى عليه السلام وشيعته . "
( [SIZE=150]مثل ابوبکر و طرفدارانش مثل فرعون و فرعونیان است
و مقل علی علیه السلام و شیعیانش مثل حضرت موسی علیه السلام و پیروانش می یاشد )
یا علی ع
سلام بر شما
در " تقریب المعارف " ص 248 از قول امام باقر علیه السلام چنین آمده است :
" مثل أبي بكر وشيعته مثل فرعون وشيعته
ومثل علي عليه السلام وشيعته مثل موسى عليه السلام وشيعته . "
( [SIZE=150]مثل ابوبکر و طرفدارانش مثل فرعون و فرعونیان است
و مقل علی علیه السلام و شیعیانش مثل حضرت موسی علیه السلام و پیروانش می یاشد )
یا علی ع
جدا شده از خدا
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست

-
- پست: 280
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 794 بار
Re: نظراتی پیرامون لعن علنی
بسم رب الحسین علیه السلام
سلام بر شما
در " تقریب المعارف " ص 248 از قول امام صادق علیه السلام چنین آمده است :
" ابوبکر و عمر صنما قریش اللذان یعبدونهما "
( ( در حقیقت )ابو بکر وعمر دو بت بودند که قریش آنها را می پرستیدند )
یا علی ع
سلام بر شما
در " تقریب المعارف " ص 248 از قول امام صادق علیه السلام چنین آمده است :
" ابوبکر و عمر صنما قریش اللذان یعبدونهما "
( ( در حقیقت )ابو بکر وعمر دو بت بودند که قریش آنها را می پرستیدند )
یا علی ع
جدا شده از خدا
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست

-
- پست: 1
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۷, ۱۱:۳۹ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 3 بار
Re: نظراتی پیرامون لعن علنی
الله الرحمن
ُحـَمَّدُ بـْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِى نَصْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سـِرْحـَانَ عـَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و اله:
إِذَا رَأَيْتُمْ أَهْلَ الرَّيْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بـَعْدِى [COLOR=darkred]فَأَظْهِرُوا الْبَرَاءَةَ مِنْهُمْ وَ أَكْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلَ فِيهِمْ وَ الْوَقِيعَةَ وَ بَاهِتُوهُمْ كـَيـْلَا يـَطـْمـَعـُوا فـِى الْفـَسـَادِ فـِى الْإِسْلَامِ وَ يَحْذَرَهُمُ النَّاسُ وَ لَا يَتَعَلَّمُوا مِنْ بِدَعِهِمْ يَكْتُبِ اللَّهُ لَكُمْ بِذَلِكَ الْحَسَنَاتِ وَ يَرْفَعْ لَكُمْ بِهِ الدَّرَجَاتِ فِى الْآخِرَةِ
اصول كافى جلد2 صفحه :375 ( کتاب الایمان و الکفر - باب مجالسه اهل المعاصی )
:
صـادق عـليـه السـلام حـديث شده فرمود: رسولخدا (صلی الله علیه و اله) فرموده است :
[COLOR=darkred]هـرگـاه پـس از مـن اهـل ريـب و بـدعـت را [COLOR=darkred]ديديد بيزارى خود را از آنها آشكار كنيد، و بسيار بـآنـهـا دشـنـام دهـيـد، آنـه بـد گـوئيـد، و آنـهـا را بـا بـرهـان و دليـل خـفـه كـنـيـد ( در دل مردم القاء شبهه كنند و) نتوانند بفساد در اسلام طمع كـنـنـد، و مـردم از آنـهـا دورى كـنند و بدعتهاى آنها را ياد نگيرند، و خداوند ايـن كـار بـراى شما حسنات بنويسد و درجات بنويسد و درجات شما را در
ُحـَمَّدُ بـْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِى نَصْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سـِرْحـَانَ عـَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و اله:
إِذَا رَأَيْتُمْ أَهْلَ الرَّيْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بـَعْدِى [COLOR=darkred]فَأَظْهِرُوا الْبَرَاءَةَ مِنْهُمْ وَ أَكْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلَ فِيهِمْ وَ الْوَقِيعَةَ وَ بَاهِتُوهُمْ كـَيـْلَا يـَطـْمـَعـُوا فـِى الْفـَسـَادِ فـِى الْإِسْلَامِ وَ يَحْذَرَهُمُ النَّاسُ وَ لَا يَتَعَلَّمُوا مِنْ بِدَعِهِمْ يَكْتُبِ اللَّهُ لَكُمْ بِذَلِكَ الْحَسَنَاتِ وَ يَرْفَعْ لَكُمْ بِهِ الدَّرَجَاتِ فِى الْآخِرَةِ
اصول كافى جلد2 صفحه :375 ( کتاب الایمان و الکفر - باب مجالسه اهل المعاصی )
:
صـادق عـليـه السـلام حـديث شده فرمود: رسولخدا (صلی الله علیه و اله) فرموده است :
[COLOR=darkred]هـرگـاه پـس از مـن اهـل ريـب و بـدعـت را [COLOR=darkred]ديديد بيزارى خود را از آنها آشكار كنيد، و بسيار بـآنـهـا دشـنـام دهـيـد، آنـه بـد گـوئيـد، و آنـهـا را بـا بـرهـان و دليـل خـفـه كـنـيـد ( در دل مردم القاء شبهه كنند و) نتوانند بفساد در اسلام طمع كـنـنـد، و مـردم از آنـهـا دورى كـنند و بدعتهاى آنها را ياد نگيرند، و خداوند ايـن كـار بـراى شما حسنات بنويسد و درجات بنويسد و درجات شما را در