چند تذکر مهم:
تذکر 1- اگر بعضی بگو یند: ایشان حرفهای خوب هم زیاد داشته اند.جواب این است: اگر یک شخصیت،همیشه و همه جا سخنان باطل بگوید،طرفدار چندانی پیدا نمی کند.
مثلا اگر در یک مملکت شیعه یک کتاب 200 صفحه ای درتعریف ابوبکر بنویسد کسی دورش را نمی گیرد.
لذا بهترین روش گمراه کردن این است که اول با جملات سرشار از احساس و عشق٬ امیرالمومنین و سایر معصومین(صلوات الله علیهم)را وصف کند و
وقتی اعتماد خواننده را جلب کرد،زهر خویش را بریزد و آرام آرام به خواننده القا کند که مثلا ابوبکر هم فقط اشتباه کرده است!.
این روش اخیرا بسیار رواج پیدا کرده است.و اگر آقای شریعتی در جایی از حضرت امیر تعریف کند و جای دیگر ایمان دشمن او را سخت بداند خدای نکرده
در مجموعه همان افراد مذکور قرار می گیرد.لذا سخنان حق وی سخنان باطلشان را رد نمی کند و فقط تناقض می سازد.
تذکر ۲ - اگر بعضی بگو یند: ایشان که معصوم نیست و هم مثل اشتباه کرده است.جواب این است:
به قول معروف اشتباه داریم تا اشتباه؛ کسی که هیچ سر رشته ای از علوم پزشکی ندارد،بدون اجازه وارد اتاق عمل می شود و شیر کپسول اکسیژن را به خیال اینکه باز کند،
کاملا می بندد و باعث مرگ بیمار می شود، هم اشتباه کرده است . و دکتر متخصصی که در تجویز داروهای بعد از عمل یک داروی حساسیت زا تجویز می کند هم اشتباه کرده است.
در مورد دوم "عقل" و منطق شاید پزشک را ببخشد ولی هیچ "عقل" و منطقی اشتباه فرد اول را نمی بخشد.پس تمام اشتباهات برابر نیستند.
تذکر 3- اگر بعضی بگو یند: باید همه حرفها را شنید و بهترینش را انتخاب کرد.جواب این است:
وقتی ثابت می شود آن نوشته ها مخلوطی از حق و باطل می باشد به آیه شریفه "الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه" استناد می کنند و تر جمه این آیه متشابه را بدون مراجعه
به تنها معلمین قرآن طبق افکار خویش می آورند."ال" در کلمه "القول" نشان می دهد که این کلمه معرفه است و منظور "هر سخنی" نیست بلکه منظور
"یک سخن مخصوص و معین" است و "ه" در "احسنه" به "یتبعون" بر می گردد. معنای آن آیه شریفه این است:
"پس بشارت ده بندگان مرا ،که آن قول را می شنوند، سپس به بهترین صورتش از آن پیروی می کنند.آنها هستند که خداوند هدایتشان کرده و آنها همان صاحبان عقل سلیم هستند."
امام صادق(صلوات الله علیه) به هشام ابن حکم فرده اند که آن "القول" و سخن خاص چیست.(اصول کافی ج1ص391)
آیا اگر شما یک پسر ده ساله ساده داشته باشید،برای تعیین راه اجتماعی او در دنیا به او می گویید که برو و تمام محله های شهر را بگرد و با هر جور آدمی نشست و برخاست کن ،
با دزد،قاتل ،معتاد،خوب،بد؛و بعد خودت بهترین راه را انتخاب کن؟!
البته که نه .بلکه خودتان او را در خانه نگه می دارید تا از گزند هر گزنده ای محفوظ بماند و گول کسی را نخورد و راه درست را به او آموزش می دهید.
آیا راه تکامل و آینده اخروی بشر از زندگی او در دنیا پر ارزشتر نسیت؟ و آیا روح انسان از جسم او لطیفتر و حساستر و ضربه پذیرتر نیست که خداوند متعال هر سخنی را از هر جایی
و هر کس و نا کسی به او تجویز کند؟ و بعد بگوید بهترینش را انتخاب کن!
نه "عقل" این را رد می کند و راهی روشن،محکم،و یقینی را می طلبد و آن راه را خالق عقل، به عنوان دین، با دو منبع "قرآن" و "اهل بیت" به ما انعام کرده است.
اگر آدمی هر سخنی را بشنود و قوه تشخیص حق از باطل را نداشته باشد،ممکن است از اتکاء بر عقل کنار رفته و ناخودآگاه اسیر احساسات شخصیت پرستی یا زیبایی یا سایر ابزارهای شیطان شود.
لذا پیامبر خدا و امامان از طرف خدا همه را به در خانه خود دعوت کرده اند و علم حقیقی را آموزش داده اند.
تذکر 4- اگر بعضی بگو یند: آقای شریعتی از روی سند سخن گفته است. جواب این است:
ما با خواندن جمله "عمر ایمانی سخت داشت" به عمق فاجعه پی نمی بریم.زیرا مبانی معارف اسلامی را هم بلد نیستیم و با اینکه بر ما واجب است در اصول دین به یقین برسیم دنبالش نرفته ایم.
کتابهای درسی هم با منابع اصلی دین (کتاب و عترت) تفاوتهای اساسی دارند.و نمی دانیم ،مثلا، عمر واقعا کیست.اگر هم عمر را از نوشته های آقای شریعتی شناخته باشیم
معلوم است که از جمله "عمر ایمانی سخت داشت" به شدت ناراحت نخواهیم شد.زیرا منابع ایشان سنیها می باشند.در اسلام شناسی ص595 می گوید:
« در نقل حوادث سیره طبری و ابن هشام را متن قرار داده ام.»که هر دو از سنیهای متعصب هستند.
<< اهدنا الصراط المستقیم>>
اما کلام آخر ... پاي هر سخني نبايد نشست
اين درست است که همانگونه که انسان غذايي را که مي خواهد بخورد تا از سالم بودن آن مطمئن نشود استفاده نمي کند و از هر جايي و از دست هر کسي آن را تهيه نمي کند ، افکار و آراء و انديشه ها را هم نبايد از هر کسي گرفت و به هر کسي اعتماد کرد؟
قرآن به ما چنين سفارش مي کند:
« فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ »
(عبس 24)
« انسان بايد در غذاي خود نظر کند.» (که چه چيزي را بخورد و چه چيزي را نخورد.)
اين غذا ، هم شامل غذاي جسم و بدن آدمي مي شود و هم غذاي روح و فکر آدمي را در بر مي گيرد. به همين جهت در حديثي از امام باقر (عليه السلام) در پاسخ راوي از کلمه "طعامه" در اين آيه چنين آمده است :
«منظور از طعام علم اوست که کسب مي کند و بايد نظر کند که از چه کسي آن را مي گيرد.»
(بحار الانوار ج 2 ص 96)
پس همان حساسيتي که انسان در مورد غذاي بدن و جسم خود دارد، بايد بيشتر از آن را در مورد غذاي روح ، يعني افکار و انديشه هايي که بر او وارد مي شود، داشته باشد و تا اطمينان پيدا نکرده که چيزي به ضرر دين او نيست ، سراغش نرود.
گاهي انسان به نام تحقيق و از روي انگيزه هاي به ظاهر روشنفکرانه سراغ کتابها و مقالاتي مي رود که از نظر علمي صلاحيت کافي را براي تشخيص درست و نادرست آن ندارد و آن وقت به خيال تحقيق ، به راحتي آن چه را که معتقد بوده از دست مي دهد و کم کم در آنچه يقين داشته شک مي کند و يک وقت به خودش مي آيد که ديگر کار از کار گذشته و آنچنان دل و فکرش از سخنان باطل و افکار انحرافي پر شده که ديگر سخن حق جايي در روح و قلب او ندارد و نسبت به هر فکر صحيحي ، موضعي خصمانه مي گيرد.
و همه اينها چه بسا با خواندن يک مقاله در يک روز – بين صبح تا غروب – واقع شود. زيرا مدت زمان انحراف بستگي به ميزان قوت و ضعف بنيه ايماني و علمي شخص دارد. و اگر خيلي ضعيف باشد ، در مقابل يک طرز فکر به ظاهر زيبا اما در واقع فاسد ، نمي تواند مقاومت کند و به شک و ترديد و سپس انکار مي افتد.
اينها خطراتي است که در زمان غيبت بيش از هر زمان ديگري انسانهاي با ايمان را تهديد مي کند و براي حفظ دين در اين زمان بايد به شدت نسبت به اين امر مراقب بود.
به هر حال اين امر يکي از راههاي حفظ و مراقبت از دين در زمان غيبت مي باشد و اگر کسي بخواهد در اين امر جدي باشد ، بايد به راه حصول آن توجه داشته باشد و کسي که با وجود همه اين راههاي انحرافي ، بتواند مقاومت کند و اعتقادات سالم خود را حفظ کند و از مسير اهل بيت عليهم السلام خارج نشود ، بسيار ارزشمند و تلاش او فوق العاده قيمتي است.
در احاديث ما نگه داشتن دين در زمان غيبت ، به نگه داشتن شاخه پر از خار در دست تشبيه شده است و اين به خوبي سختي دينداري را در اين زمان مي رساند .
امام صادق عليه السلام مي فرمايد:
« صاحب اين امر (ولايت و امامت) غيبتي دارد که در آن زمان کسي که دين خود را حفظ کند مانند کسي است که شاخه پر از خار قتاد را با دست بتراشد. (سپس آن حضرت اين کار را با اشاره دست مجسم فرمود.) پس کداميک از شما مي تواند تيغ قتاد را با دست خود بگيرد؟! ... صاحب اين امر غيبتي دارد . پس بنده بايد تقواي الهي را حفظ کند و دين خود را رها نکند.»
(اصول کافي ، کتاب الحجه ، باب في الغيبه ح 1)
برخي افراد مي گويند براي هدايت شدن و يافتن راه حق بايد تمام سخنان را شنيد و بعد از بين آنها بهترين را برگزيد . گذشته از اينکه اين کار غير ممکن و غير مطمئن است ما نادرستي آن را از طريق عقل و وحي ثابت مي کنيم:
ابتدا بررسي عقلي:
فرض کنيد که فرزندي يازده ساله داريد . بسيار کنجکاو ، آينده نگر و پر سوال که عقايد او در حال شکل گيري است و دنبال راه موفقيت است.(فعلا فقط موفقيت در دنيا را در نظر مي گيريم.)
پدر و مادر او در برابر درخواستها و سوالات او براي تعيين راه موفقيت چه مي کنند؟
راه اول : مي توانند او را آزاد بگذارند که برود تمام محله هاي شهر را بگردد ، با همه مردمان گفتگو کند ، سوالاتش را از همگان بپرسد ، با انواع قشر ها ، فقير و غني ، دزد و قاتل و معتاد و معلم و مغازه دار و سرمايه دار و ... نشست و برخاست کند و بعد ، از بين تمام سخنان و راهها براي رسيدن به موفقيت بهترين راه را انتخاب کند .
راه دوم : مي توانند به او اجازه شنيدن سخن هر کسي را ندهند. خودشان راه درست را به وي نشان دهند و توضيح دهند. کارها و ابزار لازم براي موفقيت را به وي بياموزند و خلاصه سخن درست را خود به وي بگويند.
مسلما عقل راه دوم را مي گويد.
و اما از لحاظ دين و وحي :
دين براي هدايت انسانها آمده است موضوع آن علاوه بر موفقيت در دنيا سعادت در آخرت نيز مي باشد. روح آدمي در مورد مسائل معنوي و غير مادي بسيار حساستر و عقل بسيار متحيرتر از مسائل مادي و علوم بشري است. پس وقتي عقل شنيدن هر سخني را براي تشخيص راه درست در امور دنيوي جايز نمي داند ، به مراتب براي حفظ دين و گرفتن معارف الهي رجوع به هر کس و ناکسي را معقول نمي شمارد.
گاهي تحت اين عنوان که انسان بايد همه سخنان را بشنود و آنگاه از ميان آنها بهترينش را برگزيند، همه افکار و انديشه ها در کنار هم گذاشته مي شوند و همگي به يک چشم نگريسته مي شوند و مکرر مشاهده مي شود که بسياري مي خواهند از اين طريق و با فهم و تشخيص خود ، تکاليف احاديث معصومين عليهم السلام را هم معلوم کنند و هيچ فرقي بين افکار بشري و الهي در اصل نگرش خود قائل نمي شوند. آنگاه سخن خود را به آيه قرآن هم مستند مي کنند که مي فرمايد :
« فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ »
(زمر 18)
«پس بشارت ده بندگان مرا که سخن (حق) را مي شنوند، سپس به بهترين صورتش از آن پيروي مي کنند. آنها کساني هستند که خداوند هدايتشان کرده و آنها همان صاحبان عقل سليم هستند»
اين گونه اشخاص آيه را چنين معنا مي کنند که بايد هر سخني را شنيد – الف و لام را در "القول" ، الف و لام استغراق مي گيرند – و آنگاه از ميان آنها بهترينش را برگزيند.
بعد هم اضافه مي کنند که خدا به کساني که چنين روشي دارند ، وعده هدايت داده و آنها را صاحبان عقل خوانده است.
غافل از اينکه در معناي خود آيه شريفه هم چون به اهل بيت عليهم السلام مراجعه نکرده اند ، به خطا رفته و تفسير به راي نموده اند.
وقتي ابوبصير از حضرت صادق عليه السلام در باره اين آيه پرسيد ، حضرت چنين پاسخ دادند:
«اينها کساني هستند که تسليم آل محمد (صلي الله عليه و اله و سلم) مي باشند. اينها وقتي حديث را مي شنوند ، در آن تغيير نمي دهند و اضافه و کم نمي کنند و همانگونه که شنيده اند ، آن را نقل مي کنند (يا مورد عمل قرار مي دهند.)»
پس "القول" در آيه شريفه ، قول خاصي است که همان قول حق و سخن صحيح مي باشد و الف و لام آن ، الف و لام عهد است. و آيه خاص کساني است که وقتي حديث اهل بيت عليهم السلام را مي شنوند تسليم آن مي گردند و بدون دخل و تصرف در آن و به همان شکلي که شنيده اند ، ملتزم به آن مي شوند. پس "يتبعون احسنه" معنايش اين نيست که از ميان اقوال مختلف بهترين آن را انتخاب ميکنند ، بلکه منظور پيروي از حديث به بهترين شکل و صورت آن است و بهترين شکل حديث ، همان صورت دست نخورده و تغيير نيافته آن مي باشد و چنين کساني را خداوند هدايت کرده است.
همچنين در آيه شريفه صحبت از وعده هدايت در آينده نيست، بلکه اينها "هدايت شده" هستند که چنين عمل مي کنند و مي دانند که بايد نسبت به حديث آل محمد (صلي الله عليه و اله و سلم) چه برخوردي داشته باشند و عاقلها هم همينها هستند.
کساني که به ضعف علمي و عقلي خود رسيده اند و به همين دليل مي دانند که بايد کاستي هاي خود را با رجوع به اهل بيت عليهم السلام جبران کنند و بنابر اين در تسليم نسبت به ايشان تامل و ترديدي به خود راه نمي دهند و در لفظ يا معناي احاديث دخل و تصرفي را از ناحيه خود مجاز نمي شمارند و اينجاست که مي فهميم معرفت صحيح جز با تسليم به اهل بيت عليهم السلام براي انسان حاصل نمي شود.
و همچنين در اين آيه "عباد" مورد خطاب قرار گرفته اند نه همه مردم (ناس) . "عبد" خدا بنده مطيع خاصي است که مقام عظيمي دارد . عبد بودن پيامبر اکرم در برابر خدا از پيامبر بودن وي بالاتر است .
در تشهد نماز مي گوييم : « و اشهد ان محمد عبده و رسوله ». و اين بيان مي رساند ، افراد خاصي که به مقام عبد و بندگي پروردگار رسيده اند در اين آيه مورد بشارت قرار گرفته اند.
پس هر سخني را نبايد شنيد و هر فکري را نبايد دنبال کرد و به هر مکتبي نبايد روي خوش نشان داد . افکار و انديشه هاي مختلف ، سلامت روح و قلب انسان را به خطر مي اندازد و انسان نبايد به نام تحقيق خود را آلوده به هر گرايشي بکند و در معرض انواع و اقسام انحرافات قرار دهد. زيرا معلوم نيست که بتواند از منجلاب آرا و افکار منحرف ، سالم بيرون بيايد.
پس شرط عقل و درايت احتياط و اجتناب از موارد مشکوک و آن مکتبهايي است که انتساب آنها به منبع وحي مورد اعتماد نيست و تا انسان مطمئن نشده است که يک مکتب فکري از منبع الهي تغذيه مي کند نبايد با ديده خوش بينانه به آن بنگرد و اگر خودش صاحب نظر نيست ، بايد به افراد با صلاحيت در اين زمينه مراجعه نمايد. همچنان که در مورد جسم و بدن خود نيز به هر کسي رجوع نمي کند و تا مطمئن نشود که طرف پزشک متخصص مي باشد به سخنانش اعتماد نمي کند.
سلامتي روح و قلب انسان به مراتب بيش از سلامتي جسمش ارزش دارد و بايد آن حساسيتي که در مورد بدنش دارد در مورد روحش بيشتر داشته باشد. طبيب روح و فکر آدمي ائمه عليهم السلام هستند و کساني که همه اعتقادات خود را از آنها کسب کرده اند ، صلاحيت دارند که انسان به ايشان رجوع کند و ايشان راهنمايي بخواهد.
تمام کلام اين نوشته در اين جمله امام کاظم صلوات الله عليه نهفته است:
« قَالَ مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ يُؤَدِّي عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ كَانَ النَّاطِقُ يُؤَدِّي عَنِ الشَّيْطَانِ فَقَدْ عَبَدَ الشَّيْطَانَ »
(الكافي ج 6 ص 434)
هر کسي به سخن ناطقي گوش دهد ، همانا او را عبادت کرده است ؛ پس اگر سخنران به خدا دعوت کند ، خدا را پرستيده است و اگر ناطق به شيطان دعوت کند ، شيطان را پرستيده است.
امير المومنين صلوات الله عليه به کميل وصيت کرده اند : « لَا تَأْخُذْ إِلَّا عَنَّا تَكُنْ مِنَّا »
غير ما اخذ مکن تا از ما باشي.
(وسائلالشيعة ج 27 ص 30 )
امام موسي کاظم صلوات الله عليه در حاليکه در زندان بودند در جواب نامه شخصي که پرسيده بود علوم دينم را از چه کسي کسب کنم ، نوشتند :
« لَا تَأْخُذَنَّ مَعَالِمَ دِينِكَ عَنْ غَيْرِ شِيعَتِنَا فَإِنَّكَ إِنْ تَعَدَّيْتَهُمْ أَخَذْتَ دِينَكَ عَنِ الْخَائِنِينَ الَّذِينَ خَانُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ خَانُوا أَمَانَاتِهِمْ
إِنَّهُمُ اؤْتُمِنُوا عَلَى كِتَابِ اللَّهِ فَحَرَّفُوهُ وَ بَدَّلُوهُ فَعَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ لَعْنَةُ رَسُولِهِ وَ لَعْنَةُ مَلَائِكَتِهِ وَ لَعْنَةُ آبَائِيَ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ وَ لَعْنَتِي وَ لَعْنَةُ شِيعَتِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فِي كِتَابٍ طَوِيلٍ»
(وسائلالشيعة ج 27 ص 150 )
علوم دينت را از غير شيعيان ما اخذ مکن ، پس اگر اين کار را نکني دينت را از خائنيني گرفته اي که به خدا و رسولش خيانت کردند و به امانتهايشان خيانت کردند و ...
ربنا لاتزغ قلوینا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمة انک انت الوهاب





