3- روزى اميرالمؤمنين صلوات الله عليه به بازار كرباس فروشان آمد، دكاندارى ديد كه قيافه خوبى داشت، فرمود: دوتا لباس مىخواهم كه قيمت آنها پنج درهم باشد،
مرد برخاست و گفت: يا اميرالمؤمنين آنچه بخواهى در دكان دارم، امام ديد كه دكاندار او را شناخت، لذا از آنجا دور شد.
به دكانى رسيد كه فروشنده آن غلام بود، امام از او دو لباس خريد به پنج درهم،
يكى را به سه درهم و ديگرى به دور درهم، آنگاه به قنبر فرمود: سه درهمى را تو بپوش. قنبر گفت: آنرا شما بپوشيد كه بالاى منبر مىرويد و بر
مردم خطبه مىخوانيد. امام فرمود: تو جوانى، آرزوى جوانى دارى، من از خدايم شرم مىكنم كه خود را در لباس بر تو ترجيح بدهم.
شنيدم رسول خدا (ص) درباره غلامان مىفرمود: از آنچه مىپوشيد بر آنها بپوشانيد و از آنچه مىخوريد به آنها بخورانيد:
«قال و انت شابّ و بك شَرَهُ الشّباب و انا استحيى من ربى أن اتفضّلَ عليك سمعتُ رسول اللّه (ص) يقول: اَلِبسوهم ممّا تَلْبَسون و اطعموهم ممّا تأكُلُون...»3
پى نوشت ها:
3- روضة الواعظين ص: 131 مجلس 10، مناقب آل ابى طالب 2 ص 97.
امام برخاست و در جوى آب دست خويش را شست، بعد مقدار از آن كدو را ميل فرمود، سپس دست خويش را خاكمال كرد و با دو دست مقدارى آب نوشيد،
بعد فرمود: ابانيزر دستها پاكترين ظرفند، آنگاه با رطوبت دستها شكم مبارك خويش را مسح كرد و فرمود: هر كه شكمش او را داخل آتش كند،
خدا او را از رحمت خويش دور فرمايد: «من ادخله بطنه فى النار فابعده الله».
آنگاه كلنگ را به دست گرفت و براى كندن چشمه به دورون آن رفت، كلنگ مىزد و همهمه مىكرد، سپس از چشمه بيرون آمد كه هنوز از آب خبرى نبود،
پيشانى آن حضرت عرق مىريخت، دفعه ديگر داخل چشمه گرديد، كلنگ مىزد، آنگاه چشمه به آب رسيد، آب مانند گردن شتر بيرون مىزد امام به
سرعت بيرون آمد و فرمود: خدا را گواه ميگيرم كه آن در راه خدا صدقه است .
ابا نيزر براى من دواة و صحيفه بياور، به زودى آن دو را محضرش آوردم نوشت: «بسم الله الرحمن الرحيم»
على اميرالمؤمنين اين دو مزرعه معروف به عين ابى نيزر و بغيبه را صدقه جارجه بر فقراء اهل مدينه و ابن سبيل قرار داد.
خدا چهره على را در روز قيامت از آتش جهنم نگاه دارد. اين دو قابل فروش و هبه به ديگرى نيستند تا روزى كه به خدا ارث رسند و او بهترين وارثان است
مگر آنكه حسن و حسين به آن دو احتياج پيدا كنند كه مطلق در اختيار آن دو مىباشند.
«بسم الله الرحمن الرحيم هذا ما تصدق به على اميرالمؤمنين تصدق بالضيعتين المعروفتين بعين ابى نيزر و البغيبة على فقراء المدينة و ابن السبيل ليقى الله
بهما وجهه حرالنار يوم القيامة لاتباعا ولا توهبا حتى يرثهما الله و هو خير الوارثين الا ان يحتاج اليهما الحسن و الحسين فهما طلق لهما و ليس لغيرهما».
محمد بن هشام گويد: امام حسين (ع) را قرضى پيش آمد، معاويه به او نوشت حاضرم «عين ابى نيزر» را به دويست هزار دينار بخرم،
امام قبول نفرموده وگفت: «انّما تصدق بها ابى ليقى الله وجهه حّرالنار» من به هيچ قيمتى آنرا نخواهم فروخت (الكنى والالقاب كلمه مبرد، سيرالائمة ج 1، ص 321).
7- روزى اميرالمؤمنين (ع) به خانه برگشت، هوا بسيار گرم بود، ديد زنى ايستاده و مىگويد:
شوهرم به من ظلم كرده، مرا ترسانده و بر من تعدى كرده و قسم خورده كه مرا بزند، - اى ولى ذوالجلال براى دفع ستم پيش تو آمدهام - امام فرمود:
يا امة الله مقدارى صبر كن تا هوا خنك شود، سپس با تو انشاء الله به خانهات بروم.
زن گفت: در صورت تأخير، خشم و طردش بر من افزون خواهد شد، امام سر به زير انداخت بعد سر بلند كرد و فرمود: نه والله بايد حق مظلوم بدون زحمت گرفته شود.
خانهات كجاست؟ آنگاه با زن به طرف خانه او حركت كرد، چون به خانه رسيد ايستاد و فرمود: السلام عليكم، جوانى از خانه بيرون آمد،
حضرت فرمود، بنده خدا از خدا بترس، اين بيچاره را ترساندهاى و از خانه خارج كردهاى .
جوان فرياد كشيد: اين كار به تو چه ربطى دارد؟ به خدا قسم چون تو را به شفاعت آورده او را آتش خواهم زد.
امام (ع) شمشير بر كشيد با كمى پرخاش، فرمود: من تو را امر به معروف و نهى از منكر مىكنم تو من را با منكر جواب داده، كار خوب را منكر مىشمارى؟!
در اين بين عدهاى از آنجا مىگذشتند، حضرت را شناخته و سلام مىكردند كه السلام عليك يا اميرالمؤمنين .
جوان دانست كه آن مرد ناشناس حضرت اميرالمؤمنين است، پيش آن حضرت تعظيم كرد كه:
يا اميرالمؤمنين اين جسارت را بر من ببخش، به خداى جهان سوگند كه در مقابل اين زن مانند خاك مىشوم كه مرا با قدم بمالد.
در اين موقع امام صلوات الله عليه ذوالفقار را در نيام كرد و به زن فرمود: كنيز خدا به خانهات داخل شو، شوهرت را به آنچه قسم خورد مجبور نكن. 6
و چون از آنجا برگشت اين آيه را زمزمه مىكرد:
«لا خير فى كثير من نجواهم الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بين الناس و من يفعل ذلك ابتغاء مرضات الله فسوف نوتيه اجراً عظيما» 7
خدا را حمد مىكنم كه به واسطه من ميان مردى و زنش سازش برقرار ساخت.
پى نوشت ها:
6- مناقبآل ابى طالب ج 2 ص 106 بحار ج 41 ص 57.
7- سوره نساء: 114.
الله الرحمن گرامی از آنجا کهذکر علی عبادة استبیایید برای این که در فضای مجازی هم عبادت کنیم در هر تایپیک بعد از نام خدا یک فضیلت زیبا و مختصر در مورد امیر المومنین علیه السلام بیاریم . اینهم چند تا حدیث زیبا نگویید تکراری است حدیث است نور دارد و ثواب ، شادی دل حضرت زهرا روحی فداء این کار را انجام بدهیم و ثواب آن را هدیه می دهیم به بی بی دو عالم . و فرموده های رسول الله صلوات الله در وصف مولانا علی علیه
وشیـعه هم یا علـی إلا علــی ایمـان وبغضـه مدیـــنه العــــلم وعلــــی انت صـــــــــراط مع الحــــــق والحـــــق مع الاعلـــی لاســــیف بذکرعلــــی ابن ابی . یاعلــی امیـر من فی الارض وامیـرمـن فی علی بن ابی الطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی!!! آخر من اول خودم را و بعد همه ی مسلمین را به تقوا الله دعوت میکنم. علی ما احبک الا مؤمن طاهر الولادة وما بغضک الا منافق خبیث
پيامبر(ص) به على(ع) فرمود: «انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى؛ ».
« تو نسبت به من، به منزله هارون از موسى هستى جز اينكه بعد از من پيامبرى نيست».