elham_ems نوشته شده:با سلام و خسته نباشيد
يك سوال داشتم چرا با وجود اينكه حضرت علي (ع) ميدانست عمر قاتل حضرت علي است اسامي پسران خود را ابوبكر و عمر گذاشت همچنين امام حسين
[align=center]به نام خدا
با سلام و عرض خوشامد
تصحیح می کنم که عمر قاتل حضرت زهرا(س) است ، نه حضرت علی(ع) .
اما جواب :
اوّلا: نام ابوبكر و عمر و عثمان نام مرسوم آن زمان بوده و اسم بسيارى از صحابه أئمّة(عليهم السلام) به اين نامها بوده است مانند:
أبوبكر الحضرمي أبو بكر بن أبي سمّاك، أبو بكر عياش و أبو بكر بن محمد از اصحاب امام باقر و صادق عليهما السلام .
عمر بن عبد اللّه الثقفى، عمر بن قيس عمر بن معمر از اصحاب امام باقر عليه السلام . وعمر بن أبان، عمر بن أبان الكلبي عمر بن أبي حفص، عمر بن أبي شعبة،!
عمر بن اذينة، عمر بن البراء، عمر بن حفص، عمر بن حنظلة، عمر بن سلمة و... از اصحاب امام صادق عليه السلام .
عثمان الاعمى البصرى، عثمان جبلة و عثمان بن زياد از اصحاب امام باقر عليه السلام ، و عثمان الاصبهانى، عثمان بن يزيد، عثمان النوا از اصحاب امام صادق عليه السلام .
ثانياً: روايتى از أئمّه (عليهم السلام) مبنى بر نهى از نامگذارى به اين اسمها نرسيده است .
ثالثاً : شکي نيست که شيعيان از يزيد بن معاويه و اعمال زشت او تنفر شديدي دارند ؛ ولي در عين حال مي بينيم که در بين شيعيان و اصحاب ائمه عليهما السلام
کساني بوده اند نام شان يزيد بوده است ؛ همانند :
يزيد بن حاتم از اصحاب امام سجاد عليه السلام . يزيد بن عبد الملك، يزيد الصائغ، يزيد الكناسي از اصحاب امام باقر عليه السلام .
يزيد الشعر، يزيد بن خليفة، يزيد بن خليل، يزيد بن عمر بن طلحة، يزيد بن فرقد، يزيد مولى الحكم از اصحاب امام صادق عليه السلام .
حتي يکي از اصحاب امام صادق عليه السلام ، نامش شمر بن يزيد بوده است .
آيا اين نام گذاري ها مي تواند دليل بر محبوبيت يزيد بن معاويه ، در نزد اين شيعيان جليل القدر و اصحاب ائمه باشد؟
اگر جواب منفي است ؛ پس نام گذاري به نام هاي عمر ، ابوبکر و عثمان نيز نمي توانند نشانه محبت و دوستي ميان امام علي عليه السلام و اين افراد باشد .
رابعاً : نامگذارى فرزندان ، لزوماً روى علاقه پدر و مادر به افراد و شخصيتها صورت نمى گرفت و گر نه بايد همه مسلمانان، نام فرزندان خود را
به نام رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نامگذارى مى كردند .
خامساً : از كجا معلوم كه اين نامگذارى ها به خاطر علاقه حضرت به خلفاء بوده مگر نه اين است كه نام عده اى از صحابه به نام ابوبكر و عمر بود،
ابن حجر در كتاب الاصابة نام 21 نفر از صحابه را نام مى برد كه اسمشان عمر بوده.
(1)
و 26 نفر از صحابه را ذكر مى كند كه نامشان عثمان بوده.
(2)
نام سه نفر را كه ابوبكر بوده ياد مى كند.
(3)
سادساً : نام يكى از صحابه «عمر بن أبي سلمة القرشي» است كه پسر خوانده رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) از ام سلمه بوده است،
از كجا معلوم ، چه بسا اين نام گذارى به خاطر علاقه حضرت امير (عليه السلام) به اين ربيبه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) نبوده است؟
سابعاً : بنا به نقل شيخ المفيد (در ارشاد ص 194) نام يكى از فرزندان امام مجتبى (عليه السلام) عمرو بوده است.
آيا مى شود گفت: كه به خاطر همنامى با اسم عمرو بن عبد ود و يا عمرو بن هشام ابو جهل لعنهما بوده است؟
ثامناً : با توجه به آن چه كه در صحيح مسلم آمده، نظر حضرت امير (عليه السلام) نسبت به ابوبكر و عمر اين بود كه آنان را
دروغگو، گنهكار، فريبكار و خائن مى داند
كه عمر خطاب به على (عليه السلام) وعباس مى گويد:
ثمّ توفّي أبو بكر فقلت: أنا وليّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله، ولي أبي بكر، فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً.
(4)
عين همين تعبير را در ادامه در باره خود عمر بن الخطاب نيز دارد .
و يا ابو بكر را مستبد مى داند و مى گويد:
ولكنّك استبددت علينا بالأمر
(5)
و از هم نشينى با عمر ناخشنود بود و اخلاق عمر را چنین وصف می نمایند :
إِذْ عَقَدَهَا لاخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ ـ لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَيْهَا ! ـ فَصَيَّرَهَا في حَوْزَة خَشْنَاءَ، يَغْلُظُ كَلْمُهَا، وَيَخْشُنُ مَسُّهَا، وَيَكْثُرُ العِثَارُ [فِيهَا] وَالاْعْتَذَارُ مِنْهَا، فَصَاحِبُهَا كَرَاكِبِ الصَّعْبَةِ،
إِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ، وَإِنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ، فَمُنِيَ النَّاسُ ـ لَعَمْرُ اللهِ ـ بِخَبْط وَشِمَاس، وَتَلَوُّن وَاعْتِرَاض.(6)
آيا با توجه به اين موضعگيرى تند مى شود ادعا كرد كه حضرت بخاطر علاقه خود به خلفاء اسم فرزندان خود را همنام آنان قرار مى داد ؟!
تاسعاً : اهل تسنن ادعا مي کنند که اين نامگذاري ها همگي به خاطر روابط خوب امام علي عليه السلام باخلفا بوده است .
اگر چنين است ، چرا خلفاء هيچ کدام از فرزندان خود را به نام هاي حسن(ع) و حسين(ع) که فرزندان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نيز بوده اند ، ننهاده اند ؟
آيا اين دوستي مي تواند يک طرفه باشد ؟
---------------------پی نوشت -------------------------
1. الاصابة، ج 4، ص 483.
2. الاصابة،ج 4، ص 370 .
3. الاصابة،ج 7، ص 38.
4. صحيح مسلم ج 5 ص 152، (ص 728 ح 1757) كتاب الجهاد باب 15 حكم الفئ حديث 49. الباري ج 6 ص 144 وكنز العمال ج 7 ص 241
5. صحيح البخارى: 5/82، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، صحيح مسلم : 5/154.
6. نهج البلاغه خطبه شقشقیه .