حتی جسد پدر را فروخت
مرحوم آقای محقق كه از طرف حضرت آیت الله العظمی بروجردی به آلمان رفته بودند، داستانی را نقل كرده بودند كه خیلی عجیب است و آن از این قرار است كه فرموده بودند:
در بین افرادی كه در آن زمان مسلمان شده بودند یك پروفسوری وجود داشت، كه زیاد پیش ما میآمد و ما هم نیز از او سر میزدیم.
او سرطان گرفت و در بیمارستان بستری گردید، ما و مسلمانهای دیگر به عیادتش رفتیم.
روزی زبان به شكایت گشود و گفت: من هنگامی كه مریض شدم و بستری گردیدم و دكترها تشخیص دادند كه من سرطان دارم، هم پسرم و هم زنم، به من گفتند:
پس معلوم شد كه شما سرطان دارید! و میمیرید، بنابراین خداحافظ ما رفتیم!
آنها رفتند و فكر نكردند كه در این شرایط این بدبخت به محبت و مهربانی احتیاج دارد.
آقای محقق، همچنین گفته بودند كه ما زیاد و مكرر به دیدار او میرفتیم، تا اینكه یك روز بیمارستان خبر داد كه این شخص مرده است.
ما خود را برای كفن و دفن او آماده كردیم، كه ناگهان متوجه شدیم، پسرش هم آمده است،
خوب كه تحقیق كردیم دیدیم او جنازه پدرش را پیش، پیش به بیمارستان فروخته است و حالا آمده است كه آن را تحویل بدهد و پولش را بگیرد و برود دنبال كارش.[1]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . شهید مرتضی مطهری، انسان كامل، ص 170.
