تقيه حذيفة بن يمان از عثمان: رفتار خشونتآميز عثمان بن عفان با برخي از ياران رسول خدا صلي الله عليه وآله؛ از جمله عمار ياسر، عبد الله بن مسعود، ابوذر غفاري
و... سبب شد كه افرادي همچون حذيفة بن يمان، راه تقيه را پيش بگيرند تا جان، مال و دين خود را حفظ نمايند.
ابو نعيم اصفهاني مينويسد:
عن النزال بن سبرَةَ قَالَ: كُنَّا مَعَ حُذَيْفَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فِي الْبَيْتِ، فَقَالَ لَهُ عُثْمَانُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: مَا هاذَا الَّذِي يَبْلُغُنِي عَنْكَ؟ فَقَالَ:
مَا قُلْتُهُ، فَقَالَ عُثْمَانُ: أَنْتَ أَصْدَقُهُمْ وَأَبَرُّهُمْ، فَلَمَّا خَرَجَ قُلْتُ لَهُ: أَلَمْ تَقُلْ مَا قُلْتَهُ؟ قَالَ: بَلى، وَلكِنْ أَشْتَرِي دِينِي بِبَعْضِهِ مَخَافَةَ أَنْ يَذْهَبَ كُلُّهُ.
نزال بن سبره ميگويد: همراه حذيفه در خانه نشسته بودم؛ عثمان به او گفت: اين چه خبرهايي است که در مورد تو به من ميرسد؟
پاسخ داد؟ من آن را نگفتهام!!!
عثمان گفت: تو نيکو کار ترين ايشان و بهترين ايشان هستی!!
وقتی که عثمان بيرون رفت به او گفتم: آيا تو اين سخنان را نگفته بودی؟!!!
پاسخ داد: بلی، گفته بودم؛ اما به وسيله قسمتی از دين خود (بر زبان آوردن کلمات از روی ترس) بقيه دين خود را حفظ ميکنم.1
ابن أبي شيبه كوفي مينويسد:
عن النزال بن سبرة قال دخل إبن مسعود وحذيفة على عثمان فقال عثمان لحذيفة بلغني أنك قلت كذا وكذا قال لا والله ما قلته فلما خرج
قال له عبد الله ما لك فلم تقوله ما سمعتك تقول قال إني اشتري ديني بعضه ببعض مخافة أن يذهب كله.
از نزال بن سبرة روايـت شده است که گفت: ابن مسعود و حذيفه نزد عثمان رفتند؛ عثمان به حذيفه گفت: به من خبر رسيده است که تو
چنين و چنان گفتهاي!!!
حذيفه گفت: نه قسم به خدا!!! من آن را نگفتهام!!!
وقتی که بيرون آمد عبد الله (بن عباس) به او گفت: تو را چه شده است؟ چرا اين جملاتی را که از تو شنيدم به او گفتی (قسم خوردی
که در مورد عثمان چيزی نگفتهاي).
پاسخ داد: من با فروختن (ظاهری) قسمتی از دين خود، بقيه دين را حفظ ميکنم؛ زيرا ميترسم که تمام دينم از بين برود.2
إبن عبد ربه اندلسي مينويسد:
وقال بعضهم سمعت حذيفة يحلف العثمان في شيء بلغه عنه ما قاله ولقد سمعته يقوله فسأله عن ذلك فقال يا ابن أخي أشتري ديني
بعضه ببعض.
شنيدم که حذيفه برای عثمان قسم ميخورد که مطالبی که در مورد وی به عثمان رسيده است دروغ است. و شنيدم که از حذيفه در
مورد اين قسم سؤال شد، گفت: ای پسر برادرم، من بعضی از دين خود را برای حفظ برخی ديگر ميفروشم.3
أبو حيان توحيدي مينويسد:
وقال النزّال بن سبرة: سمعنا حذيفة يحلف لعثمان على أشياء ما قالها، وقد سمعناه قالها، فقيل له في ذلك فقال: أشتري ديني بعضه
ببعضٍ مخافة أن يذهب كلّه.
نزال بن سبرة گفته است: از حذيفه شنيدم که برای عثمان قسم خورد که بعضی سخنان را بر زبان نياورده است؛ اما ما از وی شنيده
بوديم که گفته است؛ از وی علت اين کار را سؤال کردند، گفت: من بعضی از دينم را برای حفظ بعضی ديگر ميفروشم؛ زيرا ميترسم که
تمام دينم را از دست بدهم.4
ابن بطال در شرح صحيح بخاري مينويسد:
عن النزال بن سبرة قال: كنا عند عثمان، وعنده حذيفة فقال له عثمان: إنه بلغنى عنك أنك قلت كذا وكذا. فقال حذيفة: والله ما قلته.
وقد سمعناه قبل ذلك يقوله، فلما خرج قلنا له: أليس قد سمعناك تقول؟ قال: بلى. قلنا: فَلِمَ حلفت؟ قال: إنى أشترى دينى بعضه ببعض
مخافة أن يذهب كله.
از نزال بن سبرة روايت شده است که گفت: نزد عثمان بوديم و حذيفه نيز حضور داشت؛ عثمان به او گفت: به من خبر رسيده است که
چنين و چنان گفتهاي!!!
پاسخ داد: قسم به خدا من نگفتهام؛ اما ما از وی اين سخنان را شنيده بوديم.
وقتی كه عثمان بيرون رفت به او گفتيم: آيا ما از تو اين سخنان را نشنيده بوديم؟
پاسخ داد: بلی.
گفتيم: پس چرا قسم خوردی؟
پاسخ داد: من بعضی از دين خود را برای حفظ بعضی ديگر ميفروشم؛ زيرا ميترسم تماميآن را از دست دهم.5
و در نقل ديگر مينويسد:
وقد روى سليمان بن ميسرة، عن النزال بن سبرة قال: التقى عثمان وحذيفة عند باب الكعبة فقال له عثمان: أنت القائل الكلمة التى
بلغتنى؟ فقال: لا والله ما قلتها. فلما خلونا به قلنا له: يا أبا عبد الله، حلفت له وقد قلت ما قلت. قال: إنى أشترى دينى بعضه ببعض
مخافة أن يذهب كله. وقال الحسن البصرى: أعطهم ما شاءوا بلسانك إذا خفتهم.
عثمان و حذيفه کنار در خانه کعبه به هم رسيدند؛ عثمان به او گفت: آيا اين سخنانی را که به من رسيده است تو گفتهاي؟
پاسخ داد: قسم به خداوند من آن را نگفتهام.
وقتی كه با حذيفه تنها شديم به او گفتيم: ای اباعبد الله؛ قسم خوردی با اينکه اين سخنان را گفته بودی!!!
پاسخ داد: من بعضی از دين خود را برای حفظ برخی ديگر فروختم مبادا که تمام دينم از دست برود.
حسن بصری گفته است: اگر از ايشان ترسيدی هر آنچه دوست دارند با زبانت به ايشان بده.6
سرخسي، فقيه مشهور أحناف در اين باره مينويسد:
وقد كان حذيفة رضي الله عنه ممن يستعمل التقية على ما روي أنه يداري رجلا فقيل له إنك منافق فقال لا ولكني أشتري ديني بعضه
ببعض مخافة أن يذهب كله وقد ابتلى ببعض ذلك في زمن رسول الله صلى الله عليه وسلم على ما روي أن المشركين أخذوه واستحلفوه
على أن لا ينصر رسول الله في غزوة فلما تخلص منهم جاء إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم وأخبره بذلك فقال عليه الصلاة والسلام
أوف لهم بعهدهم ونحن نستعين بالله عليهم.
حذيفه از کسانی بوده است که تقيه ميکرده است، زيرا روايت شده است که وی با شخصی (عثمان) مدارا ميکرد؛ به او گفتند:
تو منافق هستی؛ پاسخ داد: خير؛ من بعضی از دين خود را برای حفظ قسمتی ديگر فروختم تا مبادا تمام دينم از دست برود؛ و نيز وی
در زمان رسول خدا (ص) نيز به همين مشکل دچار شده بود که عدهاي از مشرکين او را گرفتند و او را قسم دادند که رسول خدا (ص)
را ياری ننمايد؛ وقتی که از دست ايشان آزاد شد، نزد رسول خدا (ص) آمده و به آن حضرت خبر داد؛ فرمود: تو به پيمانت وفا بنما؛ ما
نيز از خدا بر ضد ايشان ياری ميطلبيم.7
و در جاي ديگر مينويسد:
وذكر عن النزال بن سيدة قال جعل حذيفة يحلف لعثمان رضي الله عنهما على أشياء بالله ما قالها وقد سمعناه يقولها فقلنا له يا أبا عبد
الله سمعناك تحلف لعثمان على أشياء ما قلتها وقد سمعناك قلتها فقال إني أشتري ديني بعضه ببعض مخافة أن يذهب كله وإن حذيفة
رضي الله عنه من كبار الصحابة وكان بينه وبين عثمان رضي الله عنه بعض المداراة فكان يستعمل معاريض الكلام فيما يخبره به ويحلف له
عليه فلما أشكل على السامع سأله عن ذلك فقال إني أشتري ديني بعضه ببعض يعني أستعمل معاريض الكلام على سبيل المداراة
حذيفه برای عثمان قسم ميخورد که چيزهايي را نگفته است؛ با اينکه ما شنيده بوديم که وی گفته است؛ به او گفتيم: ای اباعبد الله؛
از تو شنيديم که برای عثمان قسم ميخوردی که چيزهايي را نگفتهاي با اينکه ما از تو شنيده ايم که آنها را گفتهاي.
پاسخ داد: من قسمتی از دين خود را برای حفظ قسمتی ديگر فروختم.
حذيفه يکی از بزرگان صحابه بوده و بين وی و عثمان مدارا صورت ميگرفت؛ وی در کلام خويش در چيزهايي که به عثمان ميگفت و برای
او قسم ميخورد، با کنايه سخن ميگفت؛ اين موضوع برای شنونده ايجاد مشکل كرد، به وی گفت: من قسمتی از دينم را برای حفظ
قسمتی ديگر فروختم؛ يعنی من در کلام خويش کنايه به کار بردم تا با عثمان مدارا کنم.8
ــــــــــــــــــــــ پی نوشت ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. الأصبهاني، أبو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي430هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج 1، ص 279، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ .
السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 19، ص 299؛
ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 12، ص 294، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995؛
الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي975هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج 3، ص 315، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.
2. الصنعاني، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج 6، ص 474، ح 33050، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ .
3. الأندلسي، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاي328هـ)، العقد الفريد، ج 6، ص 283، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م.
4. التوحيدي، أبو حيان (متوفاي414هـ)، البصائر والذخائر، ج 8، ص 36، تحقيق: د.وداد القاضي، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1419هـ-999م.
5. إبن بطال البكري القرطبي، أبو الحسن علي بن خلف بن عبد الملك (متوفاي449هـ)، شرح صحيح البخاري، ج 8، ص 81، تحقيق: أبو تميم ياسر بن إبراهيم، ناشر: مكتبة الرشد - السعودية / الرياض، الطبعة: الثانية، 1423هـ - 2003م.
6. إبن بطال البكري القرطبي، أبو الحسن علي بن خلف بن عبد الملك (متوفاي449هـ)، شرح صحيح البخاري، ج 8، ص 309، تحقيق: أبو تميم ياسر بن إبراهيم، ناشر: مكتبة الرشد - السعودية / الرياض، الطبعة: الثانية، 1423هـ - 2003م.
7. السرخسي، شمس الدين أبو بكر محمد بن أبي سهل (متوفاي483هـ )، المبسوط، ج 24، ص 46، ناشر: دار المعرفة – بيروت.
8. السرخسي، شمس الدين أبو بكر محمد بن أبي سهل (متوفاي483هـ )، المبسوط، ج 30، ص 214، ناشر: دار المعرفة – بيروت.