شبهه چهارم : دادن انگشتر در نماز با حضور قلب منافات دارد طرح شبهه يكي از شبهات كه همواره راجع به آيه ولايت و امامت علي (عليه السلام) مطرح گريده اين است كه دادن ذكات مستحبي در هنگام نماز
با خشوع و عبادت نميسازد ؛ آن هم در حق كسي مثل امام علي عليه السلام كه در هنگام نماز غرق در ذكر و ياد خدا و از همه چيز
بريده و رهاشده بوده است . فخر رازي مينويسد :
أن اللائق بعلي عليه السلام أن يكون مستغرق القلب بذكر الله حال ما يكون في الصلاة ، والظاهر أن من كان كذلك فإنه لا يتفرغ لاستماع
كلام الغير ولفهمه ، ولهذا قال تعالى : «الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِهِمْ الْعَالِمُونَ خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالاْرْضَ».1
ومن كان قبله مستغرقاً في الفكر كيف يتفرغ لاستماع كلام الغير.
سزاوار به شأن علي عليه السلام اين است كه هنگام نماز ، غرق به يا د خدا باشد ، ظاهر ا هر كه اين وضعيت را داشته باشد فرصت
براي گوش كردن كلام ديگري وفهماندن او راندارد . لذا خداوند متعال فرمودند :
همانان كه خدا را [در همه احوال] ايستاده و نشسته، و به پهلو آرميده ياد مىكنند، و در آفرينش آسمانها و زمين مىانديشند
نقد وبررسي شبهه امام علي عليه السلام داراى آنچنان توانمندى روحى و معنوى هست كه به آسانى مىتواند دو عبادت نماز و زكات را همراه با يكديگر و
بدون كاستى در حضور قلب و اخلاص انجام دهد و آنجا كه امور شخصى و مادى مطرح است ، همان مقام معنوى خويش را حفظ كند و
درد جسمى ، آنان را از حالت « وصال » و « مقام فناء» خارج نگرداند.
برخي گفتهاند كه وقتي ( اگر سند اين روايت درست باشد ) تير را از پاي حضرت خارج ساختند، حضرت متوجه نشد .
اين معنا درست نيست. خارج نمودن تير و تكان نخوردن حضرت به اين معنا نيست كه حضرت متوجه خروج تير و درد حاصل از آن نبود .
اگر اينطور باشد كه دلالت بر نقص علم و آگاهي حضرت ميكند . ايشان متوجه بود ؛ ولي با توجه به خداوند و ارتباط معنوي با مبدا
هستي آنچنان قدرتي در خويش احساس مي نمود كه مي توانست به راحتي درد تير را تحمل كند و آنچنان لذتي ميبرد كه رنج و درد
حاصل از تير برايش آسان مي نمود و اين باز حاصل همان مقام جمعي و اقتدار ولايي حضرت عليه السلام مي باشد .
شنيدن صداي سائل و به کمک او پرداختن ، توجه به خويشتن نيست ؛ بلکه عين توجه به خداست . علي عليه السلام در حال نماز از
خود بيگانه بود نه از خدا و ميدانيم بيگا نگي از خلق خدا بيگانگي از خداست .
پرداختن زکات در حال نماز انجام عبادت در ضمن عبادت است نه انجام يک عمل مباح در ضمن عبادت . آنچه با روح عبادت سازگار نيست ،
توجه به مسائل مربوط به زندگي مادي و شخصي است ؛ اما توجه به آنچه در مسير رضاي خداست کاملا با روح عبادت سازگار است .
علاوه بر اين، معناي غرق شدن در توجه به خدا اين نيست که انسان بي اختيار احساس خود را از دست بدهد ؛ بلکه با اراده خويش
توجه خود را از آنچه در راه خدا و براي خدا نيست برميگيرد .
آلوسى در اين مورد مى نويسد : همين سؤال را از ابن جوزى پرسيدند ، او در پاسخ ، اين دو بيت شعر را خواند :
يسقى ويشرب لاتلهيه سكرته
عن النديم ولايلهو عن الناس
أطاعه سكره حتى تمكن من
فعل الصحاة فهذا واحد الناس
نوشيد و مىنوشاند و مستى ، او را از توجّه به ساقى باز نمىدارد و از مردم غافل نمىسازد . مستى او در اختيار اوست تا جايى كه
توانسته همانند انسان هاى هوشيار عمل كند ؛ پس او يگانه و منحصر به فرد از اين مردم است . 2
اگر دادن زكات در ركوع مصداق فعل كثير بود ، چرا خداوند در اين آيه از زكات دادن درحال ركوع تكريم و تمجيد نموده است ، و اگر اين عمل
نشانه غفلت و بى خبرى از ذكر خدا بود نبايد به عنوان يك رفتار وسلوك الهي تلقي شده و امتيازات مهمي الهي را كه مقام ولايت و
امامت باشد ، در قبال آن بدهد .
رسول خدا (ص) در حال نماز از عائشه منگوش گرفت :
اگر اشاره كردن به سائل براي گرفتن انگشتر ، منافي با حالت خشوع و ذكر در نماز باشد ، بايد گفت كه در بعضي از نمازهاي ، رسول
خدا صلي الله عليه وآله خشوع و انقطاع كامل وجود نداشته است ؛ زيرا مطابق برخي روايات صحيح السند كه در منابع اهل سنت وجود
دارد ، پيامبر صلي الله عليه وآله در حال نماز ، مشغول كار هاي ديگر هم بوده است كه به برخي از ين روايات اشاره مي گردد .
حدثنا إِسْمَاعِيلُ قال حدثني مَالِكٌ عن أبي النَّضْرِ مولى عُمَرَ بن عُبَيْدِ اللَّهِ عن أبي سَلَمَةَ بن عبد الرحمن عن عَائِشَةَ زَوْجِ النبي صلى الله
عليه وسلم أنها قالت كنت أَنَامُ بين يَدَيْ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَرِجْلَايَ في قِبْلَتِهِ فإذا سَجَدَ غَمَزَنِي فَقَبَضْتُ رِجْلَيَّ فإذا قام
بَسَطْتُهُمَا
عائشه گفته است من بين دو دست رسول خدا بودم و هر دو پاي من به سوي قبله رسول خدا بود ؛ وقتي پيامبر سجده مي كرد پايم را
منگوش مي گرفت وقتي بلند ميشد پايم را دوباره دراز ميكردم . 3
و در روايت يدرگ مينويسد :
والله لقد رأيت النبي يُصَلِّي وَإِنِّي على السَّرِيرِ بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْقِبْلَةِ مُضْطَجِعَةً فَتَبْدُو لي الْحَاجَةُ فَأَكْرَهُ أَنْ أَجْلِسَ فَأُوذِيَ النبي فَأَنْسَلُّ من عِنْدِ
رِجْلَيْهِ .
عائشه نقل مي كند كه كه رسول خدا نماز مي خوند ومن نزديك پيامبر وقبله او خابيده بودم از براي من حاجتي پيش آمد ، مايل به
نشستن نبودم ، رسول خدا مرا اذيت مي كرد ومن از نزديك پاهاي حضرت فرار كردم 4
ابن رجب حنبلي در شرح صحيح بخاري مي نويسد :
حدثنا سوار بن عبد الله ثنا المعتمر يعني ابن سليمان سمعت عبيد الله ذكر عن أبي النضر سالم عن أبي سلمة بن عبد الحي عن عائشة
قالت : كنت أكون نائمة ورجلاي بين يدي رسول الله وهو يصلي من الليل ، فإذا أراد أن يسجد ضرب رجلي فقبضتها فيسجد .
واستدل بالحديث على أن مس النساء بغير شهوة لا ينقض الطهارة ، كما هو قول مالك وأحمد في ظاهر مذهبه . ومن يقول : إن المس لا
ينقض بكل حال ، كما يقول أبو حنيفة وأحمد في رواية عنه. 5
رسول خدا (ص) أُمامة بنت ابوالعاص را در حال نماز روي شانه خود سوار كرد :
همچنين مسلم نيشابوري نقل ميكند كه رسول خدا امامة بنت أبي العاص را در حال نماز روي شانههاي خود سوار ميكرد :
عَنْ أَبِي قَتَادَةَ الأَنْصَارِيِّ، قَالَ رَأَيْتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم يَؤُمُّ النَّاسَ وَأُمَامَةُ بِنْتُ أَبِي الْعَاصِ وَهْىَ ابْنَةُ زَيْنَبَ بِنْتِ النَّبِيِّ صلى الله عليه
وسلم عَلَى عَاتِقِهِ فَإِذَا رَكَعَ وَضَعَهَا وَإِذَا رَفَعَ مِنَ السُّجُودِ أَعَادَهَا .
ابي قتاده گفته است كه رسول خدارا ديدم كه مردم را امامت مي كرد ، اُمامه دختر ابي عاص كه فرزند زينب دختر رسول خدا صلي الله
عليه وآله بود، بر شانه رسول خدا بود وقتي ركوع مي كرد به زمين مي گذاشت ووقتي بلند مي شد دوباره بلند مي كرد 6
و بخاري در صحيح خود مينويسد :
أن رسول الله صلي الله عليه و سلم كان يصلي و هو حامل أمامة بنت زينب بنت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) و لأبي العاص بن
الربيع فإذا قام حملها و إذا سجد وضعها.
رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در حال نماز بود و أمامة، نوه خودش را از دخترش زينب از داماش أبي العاص بن ربيع، خيلي
دوست داشت و روي شانه خود مي گرفت و ميايستاد و وقتي سجده ميكرد، آن دختر را روي زمين ميگذاشت و سجده ميكرد و باز
هنگام بلند شدن، بچه را بغل مي كرد و ميايستاد. 7
در سنن ابي داود نيز آمده است :
عن أبي قتادة صاحب رسول الله صلى الله عليه و سلم قال: بينما نحن ننتظر رسول الله صلى الله عليه و سلم للصلاة، في الظهر أو العصر،
و قد دعاه بلال للصلاة، إذ خرج إلينا و أمامة بنت أبي العاص بنت ابنته على عنقه، فقام رسول الله صلى الله عليه و سلم في مصلاه،
و قمنا خلفه، و هي في مكانها الذي هي فيه، قال: فكبر فكبرنا، قال: حتى إذا أراد رسول الله صلى الله عليه و سلم أن يركع أخذها
فوضعها، ثم ركع و سجد، حتى إذا فرغ من سجوده ثم قام أخذها فردها في مكانها، فما زال رسول الله صلى الله عليه و سلم يصنع بها
ذلك في كل ركعة حتى فرغ من صلاته .
منتظر بوديم كه رسول اكرم صلي عليه وآله بيايد و نماز ظهر و عصر را بخوانيم ، بلا آن حضرت را براي اقامه نماز صدا زد ، آن حضرت در
حالي به سوي ما آمد كه امامه دختر ابي العاص را روي گردن خود گذاشته بود و بر مصلاي خود ايستاد و ما هم پشت سر او ايستاديم و
آن دختر نيز هنوز پشت گردن پيامبر صلي عليه وآله بود. رسول اكرم صلي عليه وآله تكبير گفت و ما هم تكبير گفتيم؛ تا آنجا كه وقتي
رسول اكرم صلي عليه وآله خواست ركوع كند، دختر را گرفت و پائين گذاشت و سپس ركوع و سجود را انجام داد، وقتي سجدهاش تمام
شد، دختر را برداشت و روي گردن خود گذاشت . رسول رسول خدا صلي عليه وآله در تمام ركعات نماز خود اينكار را انجام ميداد. 8
الباني اين روايت را داراي سند خوب مي داند :
و إسناده جيد
بهترين اسناد را دارد. 9
حال اين پرسش مطرح مي گردد كه آيا اين كار رسول خدا مصداق عمل كثير نيست ؟ و با اصل حضور و خشوع در نماز منافات ندارد ؟
در حالي كه نماز ، اميرالمؤمنين عليه السلام نماز مستحبي بوده ؛ ولي نماز رسول رسول خدا صلي الله عليه وآله نماز واجب بود .
نماز مستحبي را در حال حركت هم ميتوان خواند . اگر حمل كودك در نماز واجب ايرادي ندارد ، قطعا اشاره كه كمتر از حمل است در
نماز مستحبي هم ايرادي ندارد .
رسول خدا (ص) امام حسين و امام حسين (ع) را در حال سجده بر پشت خود سوار ميكرد :
احمد بن حنبل حديثي را نقل مي كند كه رسول خدا امام حسن وحسين را در نماز حمل مي كرد :
حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا أَسْوَدُ بن عَامِرٍ ثنا كَامِلٌ وأبو الْمُنْذِرِ ثنا كامل أبو كَامِلٌ قال أَسْوَدُ قال أنا المعني عن أبي صَالِحٍ عن أبي هُرَيْرَةَ
قال كنا نصلي مع رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم الْعِشَاءَ فإذا سَجَدَ وَثَبَ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ على ظَهْرِهِ فإذا رَفَعَ رَأْسَهُ أَخَذَهُمَا بيده من
خَلْفِهِ أَخْذاً رَفِيقاً وَيَضَعُهُمَا على الأَرْضِ فإذا عَادَ عَادَا حتى قَضَى صَلاَتَهُ أَقْعَدَهُمَا على فَخِذَيْهِ قال فَقُمْتُ إليه فقلت يا رَسُولَ اللَّهِ أَرُدُّهُمَا
فَبَرَقَتْ بَرْقَةٌ فقال لَهُمَا الْحَقَا بِأُمِّكُمَا قال فَمَكَثَ ضَوْءُهَا حتى دَخَلاَ
وقتي با رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم نماز عشاء ميخوانديم ، هنگامي كه رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم به سجده
ميرفت ، امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام ميآمدند و پشت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم سوار
ميشدند ، وقتي پيامبر صلي الله عليه و سلم از سجده بلند ميشد ، آن دو را آرام ميگرفت و روي زمين ميگذاشت و وقتي پيامبر
صلي الله عليه و سلم دوباره به سجده بر ميگشت ، آن دو نيز پشت پيامبر صلي الله عليه و سلم سوار ميشدند ؛ تا اينكه نماز رسول
اكرم صلي الله عليه و آله و سلم تمام شد و آن دو را روي زانويش نشاند و سپس دستور داد كه آن دو را به مادرشان تحويل دهند . 10
حاكم نيشابوري با نقل اين حديث ، ميگويد :
هذا حديث صحيح الإسناد . 11
در آوردن كفش در حال نماز :
ابوبكر جصاص در احكام القران مينويسد :
وقد روي عن النبي صلى الله عليه وسلم أخبار في إباحة العمل اليسير فيها فمنها أنه خلع نعليه في الصلاة ومنها أنه مس لحيته وأنه
أشار بيده ...
از رسول خدا صلي الله عليه وآله روايت شده در مباح بودن عمل كم در نماز ؛
1- پيامبر صلي عليه وآله در نماز نعلين را در مي آورد ؛
2- لحيه اش را مسح مي كرد ؛
3- با دستش اشاره مي كرد . 12
رسول خدا (ص) و صحابه در حال نماز انگشترش را درآوردند :
جصاص در اين باره روايتي را نيز نقل ميكند :
أن النبى خلع خاتمه ، فخلعوا خواتيمهم وأنه خلع نعليه في الصلاة ، فخلعوا نعالهم.
رسول خدا صلي عليه وآله انگشترش را در مي آورد پس اصحاب انگشترهايش را در مي آوردند ، رسول خدا نعلينش را در نماز در مي آورد
پس اصحاب نعلينايش را در مي آوردند . 13
نتيجه : دادن انگشتر به سائل در حال نماز ، هيچ ايرادي ندارد و مخالف خضوع و خشوع در نماز نيست .
پاورقی :
1. آل عمران /191.
2. الآلوسي البغدادي ، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود ( متوفاي1270هـ ) ، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني ، ج6 ، 169، ناشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت .
3. البخارى الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 1 ص 150 ، ح375 ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
4. البخاري الجعفي ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ) ، صحيح البخاري ، ج 1 ص 192، ح 514 ، ،كتاب الصلاة، ب 105 باب مَنْ قَالَ لاَ يَقْطَعُ الصَّلاَةَ شَىْءٌ ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت ، الطبعة : الثالثة ، 1407 - 1987 .
5. ابن رجب البغدادي ، زين الدين أبي الفرج عبد الرحمن ابن شهاب الدين (متوفاي795هـ) ، فتح الباري في شرح صحيح البخاري ، ج 2 ص 729 ، تحقيق : أبو معاذ طارق بن عوض الله بن محمد ، ناشر : دار ابن الجوزي - السعودية / الدمام ، الطبعة : الثانية ، 1422هـ .
6. النيسابوري ، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري ( متوفاي261هـ ) ، صحيح مسلم ، ج 2 ص73، ح 1100، محمد فؤاد عبد الباقي ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت .
7. البخاري الجعفي ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ) ، صحيح البخاري ، ج1، ص131، ح516، كتاب الصلاة ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت ، الطبعة : الثالثة ، 1407 – 1987؛
النيسابوري ، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ) ، صحيح مسلم ، ج1، ص73، ح1099، كتاب المساجد و مواضع الصلاة، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت .
8. السجستاني الأزدي ، سليمان بن الأشعث أبو داود (متوفاي 275هـ) ، سنن أبي داود ، ج1، ص209، تحقيق : محمد محيي الدين عبد الحميد ، ناشر : دار الفكر .
9. ألباني ، محمد ناصر (متوفاي1420هـ) ، إرواء الغليل ، ج2، ص108، تحقيق : إشراف : زهير الشاويش ، ناشر : المكتب الإسلامي - بيروت - لبنان ، الطبعة : الثانية ، 1405 - 1985 م .
10. الشيباني ، أحمد بن حنبل أبو عبدالله ( متوفاي241هـ ) ، مسند أحمد بن حنبل ، ج2، ص513 ، ح10669 ، ناشر : مؤسسة قرطبة – مصر .
11. النيسابوري ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم (متوفاي405 هـ) ، المستدرك على الصحيحين ، ج3، ص167، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1411هـ - 1990م .
12. الجصاص ، أحمد بن علي الرازي أبو بكر (متوفاي370هـ) ، أحكام القرآن ، ج 4 ص 102 ، تحقيق : محمد الصادق قمحاوي ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت – 1405هـ.
13. إبن بطال البكرى القرطبي، ابوالحسن علي بن خلف بن عبد الملك (متوفاي449هـ)، شرح صحيح البخاري، ج 10 ص 346 ، تحقيق: ابوتميم ياسر بن إبراهيم، ناشر: مكتبة الرشد - السعودية / الرياض، الطبعة: الثانية، 1423هـ - 2003م.