[SIZE=150]
نیـــامـــدی !!!
دل به داغ بی کسی دچار شد ، نیـــامـــدی
چشم ماه و آفتاب تار شد ، نیـــامـــدی
سنگهای سرزمین من در انتظار تو
زیر سمّ اسب ها ، غبار شد نیـــامـــدی
چون عصای موریانه خورده دستهای من
زیر بار درد ، تار و مار شد ، نیـــامـــدی
ای بلندتر ز کاوش و دورتر ز کاشکی
روزهای رفته بی شمار شد ، نیـــامـــدی
عمر انتظار ما حکایت حضور تو
قصه ی بلند روزگار شد ، نیـــامـــدی



عبدالجبار کاکایی


