بيان سخنان مادر مريم و آميخته ساختن گفتههاى او با سخنان خداوند در يك آيه و نقل نكردن سخنى از عمران، پدر مريم، نكتههايى دارد كه توجه به آنها نقش مادر مريم را بيش از پيش روشن مىسازد.
فرزندان حضرت آدم(ع)
جوانهاى ديگرى كه قرآن از آنان سخن به ميان آورده ولى نامى از آنان نبرده است، پسران حضرت آدم(ع) مىباشند. در اين مورد نقش عزم و اراده به طور كامل آشكار مىگردد و نشان مىدهد علاوه بر ژنتيك و محيط، عامل اصلى، اراده و عزم مىباشد.
آنان هر دو پسران آدم بودند و از لحاظ ژنتيك، محيط زندگى، لطف و عنايت مادر و ... در شرايطى متساوى قرار داشتند زيرا حضرت آدم(ع) بين فرزندانش فرق نمىگذاشت. از انسانهاى ديگرى كه به يكى كمك كنند ولى ديگرى را به انحراف بكشانند نيز خبرى نبود.
علم و تكنيك و حيلهگرى و تقلب و زد و بندهاى سياسى كه در زمان ما موجود است، در آن زمان خبرى نبود به گونهاى كه قابيل پس از كشتن برادرش نمىدانست براى مخفى كردن جنايت خويش مىتواند برادر مقتول - هابيل - را زير خاك پنهان كند تا اينكه خداوند با فرستادن كلاغى كه زمين را مىشكافت، به او راه پنهانكارى را آموخت.(26)
در چنان جوّى هيچ عامل بيرونى و ژنتيكى وجود نداشت كه بين دو برادر جدايى افكند.
بنابراين، تنها اين تفاوت وجود دارد كه يكى، سليمالنفس، بخشنده و خيرخواه بود و هنگام قربانى براى خدا موجود بهتر را آورد تا مقبول خداوند واقع شود، اما ديگرى، بخيل و ناسپاس بود، و براى قربانى به مقتضاى طبعش، شىء پست و بىمقدار را آورد كه مورد قبول واقع نشد.
پس از قبول شدن قربانى هابيل از سوى خداوند، و رد شدن قربانى قابيل، حس حسادت نزد او رشد كرد و برادرش را تهديد به قتل كرد.(27)
هابيل پس از تهديد شدن، با چند جمله در صدد نصيحت و هدايت برادر، برآمد و با اعلام گذشت و دست دراز نكردن به برادر و تصميم بر سكوت خواست برادرش را از مسير انحرافى نجات دهد.
وى با بيان اينكه: اگر مرا بكُشى بار گناه انسانكشى به دوش تو خواهد افتاد، خواست او را از فرو رفتن در ورطه خطرناك برهاند ولى او به جاى دقت در نصايح برادر و درسآموزى از بزرگوارى و صداقت وى، زمينه را براى كشتن او آماده ديد و نفسش نيز وى را بر اين كار تحريك كرد و برادرش را به قتل رسانيد.(28)
نكتهها:
وقتى اراده و عزم فردى بر راه و روشى قرار گرفت، از تمامى عوامل و امكانات، در مسير خود استفاده مىكند، حتى امور و امكاناتى كه در نگاه نخست در غير اين مسير به كار بروند.
صالح و سِلْم بودن هابيل و گفتن جملاتى نظير اينكه «من دست روى تو بلند نمىكنم»، «از خداوند، پروردگار جهانيان مىترسم» و ... اقتضا دارد دل هر سنگدلى را نرم كند و از خشونت باز دارد ولى اين جملات، قابيل را تشويق كرد از آرامش برادر، سوء استفاده كند و او را به قتل برساند.
نتيجه
در اين مقاله در تلاش بوديم با توجه به عناصر ثابت، نقش عناصر متغيّر را روشن سازيم.
از جمله عناصر ثابت، نقش ژنتيكى و تربيتى خوب انبيا بر فرزندانشان بود و ديگرى نقش بد محيط اجتماعى كه فرزندان انبيا در آنجا رشد كردند.
اما موردى كه متغيّر بود، يكى وضعيت مادران بود و ديگرى قدرت عزم و اراده افراد.
در اين مجموعه با توجه به داستانهاى مطرحشده در قرآن، معلوم گشت نقش مادر آنقدر مهم است كه در بين فرزندان انبيا تنها يكى بر گمراهى اصرار ورزيد و به هيچ نحو نخواست راه صلاح را بپيمايد و او كسى بود كه مادرش - همسر نوح - در انحراف به سر مىبرد اما بقيه فرزندان انبيا، افراد خوب و از سِلك پيامبران الهى بودند يا اگر همچون فرزندان يعقوب اشتباه كردند، سرانجام توبه نمودند و از صالحان گشتند.
به اميد اينكه جوانان قدر مادران خود را بيش از پيش بدانند و آنان را يارى نمايند و مادران نيز مسئوليت پرورش فرزند را مهمترين مسئله بدانند و هيچ چيز ديگر را بر آن ترجيح ندهند و بانوان بايد بدانند پرورش فرزند صالح، بااهميتتر از كارهاى اجرايى و اقتصادى مىباشد.
متأسفانه امروزه تربيت و حضانت بچه، كماهميت و بىمقدار جلوه مىكند و منشى دكتر، و تايپيست ادارهشدن و ... مقام بلند جلوه مىكند.
آنگاه آنان كه بايد بزرگترين افتخارات را بيافرينند و بهترين جوانها را تربيت كنند، به كارهاى كمارزش كشيده مىشوند و آنان كه بايد كار كنند، به اعتياد، جيببرى، كيفقاپى و ... روى مىآورند!
و برخى كارفرمايان خوشحالند كه خانمها را استخدام مىكنند كه با حقوق كمتر كار مىكنند، از نظم بهترى برخوردارند، تخلف نمىكنند و بالاخره سود بيشترى نصيب كارفرما مىكنند.
________________________________________
پىنوشتها:
26) سوره مائده، آيه 31.
27) همان، آيه 27.
28) همان، آيات 27، 28، 29 و 30.
ماهنامه پيام زن ـ شماره 137ـ مرداد 1382
