11 نکته در مورد فدک

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Senior Member
Senior Member
پست: 177
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹, ۱۲:۴۶ ق.ظ
محل اقامت: تبریز
سپاس‌های ارسالی: 626 بار
سپاس‌های دریافتی: 235 بار

11 نکته در مورد فدک

پست توسط امیر علقمه »

یا رب

 
رابطه‏ى غصب فدك و خلافت ابوبكر


 
امام معتزلى مى‏گويد؛ از يكى از اساتيد عالى مقام مدرسه غربى بغداد به نام على بن فارقى پرسيدم:
اكانت فاطمة صادقة؟ قال: نعم، قلت: فلم لم يدفع اليها أبوبكر فدك و هىعنده صادقة؟ فتبسم، ثم قال: لو اعطاها اليوم فدك لمجرد دعواها لجائت اليهغدا و ادعت لزوجها الخلافة، و زحزحته عن مقامه...
آيا فاطمه عليهاالسلام كه نسبت به فدك ادعا داشت راستگو بود؟
استاد بغداد: بلى.
امام معتزلى: پس چرا ابوبكر فدك را به وى نداد، در حالى كه مى‏دانست فاطمه عليهاالسلام راست مى‏گويد؟!
استاد بغداد ضمن تبسم گفت: «اگر در آن روز ابوبكر فاطمه عليهاالسلام را بهمجرد ادعايش تأييد كرده و فدك را به او مى‏داد، روز ديگر مى‏آمد و مى‏گفت:خلافت مال شوهرم است و بدين طريق ابوبكر را از مقامش معزول مى‏داشت...»
امام معتزلى پس از نقل نظر استاد آنگاه خودش چنين مى‏گويد: «و هذا كلام صحيح»و اين گفتار حقيقت دارد. (1)
در اينجا معلوم مى‏شود كه تصرف فدك و مبارزه غير منطقى با فاطمه و اميرالمؤمنين عليهماالسلام به چه منظورى بوده است؟!

[TABLE] [TR] [TD] [TABLE] [TR] [TD]

1ـ شرح ابن ابى‏الحديد، ج 16، ص 284.
      
گفت یا علی(ع)؛عشق آغاز شد.

گفت یا زهرا(س)؛سوز آغاز شد.

و چه سریست بین عشق و سوز؟

شاید همان قصه شمع و پروانه باشد که حکایت نور است و سوختن؛
Senior Member
Senior Member
پست: 177
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹, ۱۲:۴۶ ق.ظ
محل اقامت: تبریز
سپاس‌های ارسالی: 626 بار
سپاس‌های دریافتی: 235 بار

دو رفتار متفاوت با دو دختر پيامبر در طول تاريخ

پست توسط امیر علقمه »

یا ر ب


درتاريخ، جنگ بدر آمده است كه شوهر حضرت زينب (دختر پيامبر خدا) به نامابوالعاص جزو اسيران بود و زينب براى نجات شوهر خود، گردنبندش را كه ازمادرش حضرت خديجه به او رسيده بود، به خدمت پيامبر صلى اللَّه عليه و آلهفرستاد، تا در برابر آن ابوالعاص را آزاد سازد. چون چشمان پيامبر خدا صلىاللَّه عليه و آله به آن گردنبند افتاد شديداً متأثر شد و خطاب بهمسلمانان فرمود: اگر صلاح مى‏دانيد هم اسير دخترم را آزاد سازيد و هم اينگردنبند را به وى برگردانيد؟
مسلمانان نيز اين خواهش پيامبر را پذيرفته، ابوالعاص را آزاد ساخته وگردنبند را به زينب برگرداندند.(1) امام معتزلى مى‏گويد: من اين جريان رابراى استاد و نقيب خود ابوجعفر خواندم و سؤال كردم: آيا ابوبكر و عمر دراين صحنه نبودند؟ و آيا سزاوار بود با فاطمه عليهاالسلام در مورد فدك چنينكردند؟ و اضافه كردم كه اگر فدك مال زهرا هم نبود، مناسب نبود كه ازمسلمانان، مانند پيامبر اجازه مى‏گرفتند و فدك را به او مى‏دادند، تا بدينطريق دل زهرا شكسته نمى‏شد؟ و آيا فاطمه عليهاالسلام با اينكه برترين زنعالمين است. (سيدة نساء العالمين) به اندازه خواهرش زينب ارزش نداشت؟!
نقيب گفت: آرى، چه مى‏شد ابوبكر اين كار را مى‏كرد و به مردم مى‏گفت: ايندختر پيامبر شماست، او فدك و اين چند درخت را مى‏خواهد و بدون ترديد مردمنيز مانع نمى‏شدند... ولى ابوبكر و عمر به روش محبت حركت نكردند.
(انهما لم يأتيا بحسن فى شرع التكرّم)(2)

[TABLE] [TR] [TD] [TABLE] [TR] [TD]

1ـ تاريخ طبرى، ج 2، ص 164 تا 17- كامل ابن‏اثير، ج 133- 134.
2ـ ابن ابى‏الحديد، ج 14، ص 190- 191.
    
گفت یا علی(ع)؛عشق آغاز شد.

گفت یا زهرا(س)؛سوز آغاز شد.

و چه سریست بین عشق و سوز؟

شاید همان قصه شمع و پروانه باشد که حکایت نور است و سوختن؛
Senior Member
Senior Member
پست: 177
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹, ۱۲:۴۶ ق.ظ
محل اقامت: تبریز
سپاس‌های ارسالی: 626 بار
سپاس‌های دریافتی: 235 بار

چرا اميرالمؤمنين فدك را در زمان حكومتش پس نگرفت؟

پست توسط امیر علقمه »

یا رب


در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد كه اگر فدك مال زهرا بود، چرا اميرالمؤمنينپس از رسيدن به خلافت، آن را شخصاً تصاحب نكردند و يا به فرزندان فاطمهتقسيم ننمودند؟ جواب اين سؤال را مى‏توان از نامه‏ى چهل و پنج نهج‏البلاغهاستفاده كرد كه مولا مى‏فرمايند: «ما اهل‏بيت نيز سخاوتمندانه از آنگذشتيم.» (و سخت عنها نفوس قوم آخرين).
و بدين‏وسيله مى‏رسانند كه مسائل مادى براى ما اهل‏بيت ارزش چندانى ندارد،بلكه تعقيب فدك روى يك سلسله مسائل اسلامى و اجتماعى و سياسى بود، كه باكمال تأسف از سوى خليفه‏ى وقت بروز كرده بود... و چون على عليه‏السلام ازفدك گذشته بود، قهراً فرزندان فاطمه عليهاالسلام نيز به اين عمل راضىبودند و هرگز دوست نداشتند پس از گذشت بيست و پنج سال دوباره طرح مسألهفدك سوء تفاهمى در بين مسلمانان ايجاد نمايد.
در اين زمينه مرحوم سيد مرتضى- رضوان‏اللَّه‏عليه- مى‏فرمايند: چون حكومتبه على عليه‏السلام رسيد، از آن حضرت خواستند فدك را از فيى مسلمين خارجسازد، آن حضرت در جواب فرمودند:
انى لاستحيى من اللَّه ان ارد شيئا منع منه ابوبكر و امضاه عمر.(1) من ازخدايم شرم مى‏كنم چيزى را كه ابوبكر آن را منع كرد و عمر بر آن صحه گذاشتبه صاحبان اصليش برگردانم. على عليه‏السلام در اين فراز، هم به تصرفعدوانى فدك و عمل خلاف ابوبكر و عمر اشاره كرده و هم، بزرگوارى وبى‏اعتنايى خويش را به مال و منال دنيا نشان داده است.
و چون از امام صادق عليه‏السلام در اين زمينه سؤال كردند، آن حضرت فرمودند:
للاقتدا برسول‏اللَّه لما فتح مكة و قدباع عقيل بن ابى‏طالب داره، فقيلله: يا رسول‏اللَّه! الا ترجع الى دارك؟ فقال: هل ترك عقيل لنا دارا؟ انااهل‏بيت لانسترجع شيئا يؤخذ منا ظلما. (2)
على عليه‏السلام در اين مورد از پيامبر خدا تقليد و تبعيت نموده است،زيرا: از آن حضرت پس از فتح مكه پرسيدند كه به خانه‏ات نمى‏روى؟ فرمودند:عقيل بن ابى‏طالب براى ما خانه‏اى نگذاشته، همه را فروخته است و مااهل‏بيت چنين عادت داريم هنگامى كه چيزى را به ظلم از ما گرفتند، ديگر بهآن رجوع نمى‏كنيم.
و در يك روايت ديگر از امام صادق عليه‏السلام آمده است:
با شهادت فاطمه و با مرگ ابوبكر و عمر، هر دو طرف مخاصمه به پيشگاه خدارسيده‏اند و به ترتيب، پاداش و كيفر نيز ديده‏اند. بنابراين مناسب نيستبعد از عقاب غاصب و ظالم و پاداش مظلوم فدك را دنبال كرد. (3)در اينجامتوجه مى‏شويم كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام پس از رسيدن به حكومت، چرامسأله‏ى فدك را مطرح نكرده و از تصرف آن خوددارى ورزيده است.

[TABLE] [TR] [TD] [TABLE] [TR] [TD]

1ـ ابن ابى‏الحديد، ج 16، ص 252.
2ـ عوالم، ج 11، ص 440- طرائف، ص 406.
3ـ علل‏الشرايع، ج 1، ص 149 به نقل طرائف، ص 406.
    
گفت یا علی(ع)؛عشق آغاز شد.

گفت یا زهرا(س)؛سوز آغاز شد.

و چه سریست بین عشق و سوز؟

شاید همان قصه شمع و پروانه باشد که حکایت نور است و سوختن؛
Senior Member
Senior Member
پست: 177
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹, ۱۲:۴۶ ق.ظ
محل اقامت: تبریز
سپاس‌های ارسالی: 626 بار
سپاس‌های دریافتی: 235 بار

پيشگويى خداوند و پيامبر درباره‏ى غصب فدك

پست توسط امیر علقمه »

یا رب


اهميت و عظمت ماجراى غصب فدك را از آنجا مى‏توان فهميد كه در پيشگوئى‏هاىغيبى كه از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بدست ما رسيده درباره‏ى آن خبرداده شده است. در اينجا به سه مورد اشاره ميشود:
1. از اخبارى كه خداوند در شب معراج به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله خبرداد اين بود: دختر تو مورد ظلم قرار مى‏گيرد و از حق خود محروم مى‏شود وهمان حقى كه تو براى او قرار مى‏دهى غاصبانه از او مى‏گيرند... و او هيچمدافعى براى خويش پيدا نمى‏كند». (1)
2. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «من هرگاه فاطمه را مى‏بينم بيادمى‏آورم آنچه بعد از من با او رفتار خواهند كرد. گويا او را مى‏بينم كهخوارى وارد خانه‏اش گشته و حرمت او شكسته شده و حق او غصب شده و ارث او رانمى‏دهند... او در آن هنگام مى‏گويد: «پروردگارا من از زندگى سيرم و ازاينان خسته شدم. مرا به پدرم ملحق فرما». خداوند او را به من ملحقمى‏نمايد، و او اول كسى از اهل‏بيتم خواهد بود كه به من ملحق مى‏شود.فاطمه نزد من مى‏آيد در حالى كه محزون و مصيبت كشيده و غمگين است. حقش غصبشده و خود شهيد شده است. در آن هنگام من خواهم گفت: «خدايا هركس بر او ظلمكرده لعنت كن، و هركس حق او را غصب كرده عذاب فرما، و هركس ذلت بر او واردكرده ذليل كن، و هركس به پهلوى او زده تا فرزند خود را سقط نموده در آتشدائمى قرار ده». ملائكه هم آمين مى‏گويند». (2)
3. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «ملعون است كسى كه بعد از من بهدخترم فاطمه عليهاالسلام ظلم كند و حق او را غصب نمايد و او را به شهادتبرساند... اى فاطمه اگر همه‏ى پيامبران مبعوث خداوند و همه‏ى ملائكه‏ىمقرب الهى درباره‏ى مبغض تو و غاصب حق تو شفاعت كنند، هرگز خداوند آنان رااز آتش بيرون نمى‏آورد». (3)
4. هنگامى كه رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رسيد آن حضرت گريه كردبطورى كه اشك محاسن حضرت را تر كرد. پرسيدند: يا رسول‏اللَّه، براى چهگريه مى‏كنيد؟ فرمود: «براى فرزندانم و آنچه اشرار امتم با آنان رفتارمى‏كنند. گويا فاطمه را مى‏بينم كه بعد از من به او ظلم شده و او صدامى‏زند: «اى پدر، بفريادم برس»، ولى احدى از امتم به او كمك نمى‏كند». (4)
5. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «دخترم، تمام بدبختى بر كسى كه بهتو ظلم كند، و خوشبختى عظيم بر كسى كه تو را يارى كند». (5)

[TABLE] [TR] [TD] [TABLE] [TR] [TD]

1ـ بيت‏الاحزان: ص 98.
2ـ بيت‏الاحزان: ص 31.
3ـ بحارالانوار: ج 29 ص 346.
4ـ بحارالانوار: ج 43 ص 151 ح 2.
5ـ بحارالانوار: ج 43 ص 227.
    
گفت یا علی(ع)؛عشق آغاز شد.

گفت یا زهرا(س)؛سوز آغاز شد.

و چه سریست بین عشق و سوز؟

شاید همان قصه شمع و پروانه باشد که حکایت نور است و سوختن؛
Senior Member
Senior Member
پست: 177
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹, ۱۲:۴۶ ق.ظ
محل اقامت: تبریز
سپاس‌های ارسالی: 626 بار
سپاس‌های دریافتی: 235 بار

شكايت حضرت زهرا ع از غاصب فدك

پست توسط امیر علقمه »

یا رب


كى از برگهاى مصيبت‏بار دفتر فدك دل سوخته‏ى فاطمه عليهاالسلام در اين ماجرا است كه با اشك خود شكايت به پدر برد.
حضرت زينب كبرى عليهاالسلام مى‏فرمايد: «آنگاه كه ابوبكر تصميم نهائىدرباره‏ى فدك را گرفت و حضرت زهرا عليهاالسلام از پاسخ مثبت آنها به كلامخود مأيوس شد، كنار قبر پدرش پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد و خود راروى قبر انداخت و رفتار مردم با او را به پيشگاه آن حضرت شكايت برد و آنقدر گريه كرد كه تربت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از اشك فاطمهعليهاالسلام تر شد و اشعارى حاكى از مصائب وارده خواند».(1)
البته اشك فاطمه عليهاالسلام خشك نخواهد شد، و به اشك او ائمهعليهم‏السلام و شيعيانشان تا آخر روزگار اشك خواهند ريخت تا يكدلى محبانزهرا عليهاالسلام بر همه ظاهر و معلوم گردد.

[TABLE] [TR] [TD] [TABLE] [TR] [TD]

1ـ بحارالانوار: ج 29 ص108.
    
گفت یا علی(ع)؛عشق آغاز شد.

گفت یا زهرا(س)؛سوز آغاز شد.

و چه سریست بین عشق و سوز؟

شاید همان قصه شمع و پروانه باشد که حکایت نور است و سوختن؛
Senior Member
Senior Member
پست: 177
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹, ۱۲:۴۶ ق.ظ
محل اقامت: تبریز
سپاس‌های ارسالی: 626 بار
سپاس‌های دریافتی: 235 بار

حرمت مصرف اموال غصبى فدك

پست توسط امیر علقمه »

یا رب


نكته‏اى كه غاصبين بايد بدانند آنست كه پس از غصب فدك هر تصرفى هم كه درآن صورت بگيرد غاصبانه بوده و حرام است، ولى چه جالب است كه اين مطلب راعيناً از كلام حضرت زهرا عليهاالسلام بشنويم كه فرمود:
«اگر آن دو نفر مايه‏ى قوت مرا از تصرف من بيرون آوردند و آن آذوقه‏ى كمرا از من مانع شدند، ولى اين را براى روز محشر درجه‏اى حساب مى‏كنم، وخورندگان محصولش آن را به جوش آورنده‏ى جحيم در شعله‏هاى جهنم خواهنديافت».
بنابراين غاصبين و هر كه تا روز قيامت غصبى بودن آن را بداند و در آن تصرفكند، لقمه‏اى را مى‏خورد كه فاطمه عليهاالسلام راضى نيست، و در واقعشعله‏هاى آتش است كه در دهان مى‏گذارد و زندگيش را با آن مى‏سازد. چنينتصرفى بى‏اعتنائى به آه دل فاطمه عليهاالسلام است، و شكى نيست كه آه آنبانوى بزرگ از هر سوزى مؤثرتر است.
بنابراين غاصبين و هر كه تا روز قيامت غصبى بودن آن را بداند و در آن تصرفكند، لقمه‏اى را مى‏خورد كه فاطمه عليهاالسلام راضى نيست، و در واقعشعله‏هاى آتش است كه در دهان مى‏گذارد و زندگيش را با آن مى‏سازد. چنينتصرفى بى‏اعتنائى به آه دل فاطمه عليهاالسلام است، و شكى نيست كه آه آنبانوى بزرگ از هر سوزى مؤثرتر است.
گفت یا علی(ع)؛عشق آغاز شد.

گفت یا زهرا(س)؛سوز آغاز شد.

و چه سریست بین عشق و سوز؟

شاید همان قصه شمع و پروانه باشد که حکایت نور است و سوختن؛
Senior Member
Senior Member
پست: 177
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹, ۱۲:۴۶ ق.ظ
محل اقامت: تبریز
سپاس‌های ارسالی: 626 بار
سپاس‌های دریافتی: 235 بار

اقرار غاصب فدك به محكوميت در مقابل مرد يمنى

پست توسط امیر علقمه »

یا رب


ردى نزد ابوبكر و عمر آمد وگفت: من مردى از اهل يمن هستم، كه بقصد حج از ديار خود بيرون آمده‏ام. درهمسايگى ما بانويى است كه هنگام سفر به من گفت: تو بزودى اين كسى را كهخود را جانشين پيامبر مى‏داند ملاقات مى‏كنى. هرگاه او را ديدى پيام مراهم به او برسان. ابوبكر گفت: پيام او را بازگو كن.
آن مرد گفت: آن زن چنين پيغامداده است كه من زنى ضعيف و عائله‏مند هستم. پدرم در زمان حياتش زندگى مرااداره مى‏كرد. او زمينهايى داشت كه خود و همسر و فرزندانم از درآمد آنزندگى خود را اداره مى‏كرديم. وقتى پدرم از دنيا رفت حاكم آن شهر زمينهارا به زور از دست من گرفت و به تصرف خود درآورد و نماينده‏ى خود را بهآنجا فرستاد. اكنون محصول آن را برمى‏دارد و از خرما و گندم آن چيزى به مننمى‏دهد.
ابوبكر گفت: چنين حقى ندارد، و اين لقمه بر آن ظالم متجاوز گوارا مباد!بخدا قسم آبرويش را مى‏برم و او را از مقامش بركنار مى‏كنم و بر ضد اواقدام مى‏نمايم!
عمر رو به ابوبكر كرد و گفت: اى خليفه‏ى پيامبر! آن حاكم خبيث نابكار رامهلت مده و كسى را سراغ او بفرست تا او را دست بسته حاضر كند، و او را بهخاطر خيانت و فسقش به اشد مجازات برسان كه ظلم و تجاوز را از حد گذراندهاست!!
ابوبكر پرسيد: اين حاكم كيست و در كدام شهر است و نام آن بانوى مظلوم چيست؟
مرد يمنى گفت: از ناخشنودى خدا به خدا پناه مى‏برم و از غضب او به حضرت اوپناهنده‏ام! چه كسى ظالم‏تر و ستمگرتر از كسى است كه به دختر پيامبر صلىاللَّه عليه و آله ظلم نموده است؟!!
گفت یا علی(ع)؛عشق آغاز شد.

گفت یا زهرا(س)؛سوز آغاز شد.

و چه سریست بین عشق و سوز؟

شاید همان قصه شمع و پروانه باشد که حکایت نور است و سوختن؛
Senior Member
Senior Member
پست: 177
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹, ۱۲:۴۶ ق.ظ
محل اقامت: تبریز
سپاس‌های ارسالی: 626 بار
سپاس‌های دریافتی: 235 بار

قتل نماينده‏ى ابوبكر در فدك بدست اميرالمؤمنين

پست توسط امیر علقمه »

یا رب


ابوبكر، مردى بنام «اشجع بن مزاحم ثقفى» را كه منافقى بى‏دين بود، بهعنوان نماينده‏ى خود در فدك و چند منطقه‏ى اطراف مدينه قرار داد. برادراين شخص در يكى از جنگهاى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بدست اميرالمؤمنينعليه‏السلام بقتل رسيده بود. ,
اشجع، از مدينه به قصد جمع‏آورى اموال حركت كرد و اولين جايى كه وارد شديكى از باغهاى اهل‏بيت عليهم‏السلام بنام «بانقيا» بود. او بدون اطلاعقبلى وارد اين منطقه شد و اموال و صدقاتى كه قبلاً به اميرالمؤمنينعليه‏السلام پرداخت مى‏شد جمع‏آورى كرد و در مقابل اهل آنجا قدرت‏نمائىكرد.
اهل روستا نزد اميرالمؤمنين عليه‏السلام آمدند و رفتار فرستاده‏ى ابوبكر را به حضرت اطلاع دادند.
اميرالمؤمنين عليه‏السلام اسبى كه «سابح» نام داشت فراخواند و عمامه‏ىمشكى بر سر بست و دو شمشير حمايل نمود و اسب ديگر خويش كه «مرتجز» نامداشت نيز همراه برداشت و با امام حسين عليه‏السلام و عمار ياسر و فضل بنعباس و عبداللَّه بن جعفر و عبداللَّه بن عباس حركت كردند تا به روستارسيدند.
بزرگ آن روستا حضرت را به مسجد «القضاء» در آنجا برد. اميرالمؤمنينعليه‏السلام امام حسين عليه‏السلام را سراغ اشجع فرستاد، ولى اشجع از آمدنامتناع ورزيد. وقتى امام حسين عليه‏السلام نيامدن او را گزارش داد حضرتعمار را فرستاد. عمار با او درگير شد و خبر به اميرالمؤمنين عليه‏السلامرسيد. حضرت جمعى را كه همراهش بود سراغ او فرستاد و فرمود: از او نترسيد واو را نزد من بياوريد.
وقتى او را كشان‏كشان آوردند حضرت فرمود: واى بر تو؟ به چه حقى اموال اهل‏بيت را تصرف نموده‏اى؟
اشجع گفت: تو به چه دليل اين مردم را در حق و باطل مى‏كشى؟
حضرت فرمود: «آرام باش كه جرم من نزد تو كشتن برادرت در جنگ هوازناست...»! در اينجا اشجع پاسخهاى نامناسبى به حضرت داد و فضل بن عباسبرآشفت و شمشير كشيد و سر او را همراه دست راستش از تن جدا كرد!
سى نفر كه همراه اشجع آمده بودند حمله آوردند ولى اميرالمؤمنينعليه‏السلام با يك نگاه همه را به عقب راند بطورى كه همگى فرياد اطاعتبرآوردند.
حضرت فرمود: «اُف بر شما، سر صاحبتان را نزد ابوبكر ببريد...» و آنان سربريده‏ى اشجع را نزد ابوبكر آوردند. ابوبكر مردم را جمع كرد و داستان رابازگو كرد و از مردم خواست خود را براى مقابله با اميرالمؤمنينعليه‏السلام آماده كنند! ولى مردم چنان سر بزير افكنده بودند و وحشتداشتند كه در نهايت به او گفتند: اگر خودت همراه ما بيايى به جنگ على بنابى‏طالب مى‏رويم!! عمر پيش آمد و گفت: كسى جز خالد بن وليد نمى‏تواند بهجنگ او برود.
خالد با پانصد سوار حركت كردند تا به محلى كه حضرت آنجا بود رسيدند.
وقتى لشكر خالد از دور ظاهر شد اميرالمؤمنين عليه‏السلام به عنوانبى‏اعتنايى افسار اسب را بستند و در كنارى بخواب رفتند، تا آنكه از صداىشيهه‏ى اسبان از خواب بيدار شدند و فرمودند: خالد براى چه آمده‏اى؟ خالدگفت: خود بهتر مى‏دانى! و حضرت را تهديد كرد!
حضرت فرمود: اى خالد، مرا به خود و پسر ابوقحافه مى‏ترسانى؟
خالد گفت: من مأمورم اگر دست از كارهايت برندارى تو را اسير كرده نزد او ببرم!!
حضرت فرمود: مثل تو مى‏خواهد مرا اسير كند؟ اى پسر زنِ مرتد از اسلام...؟ اگر بخواهم تو را بر در همين مسجد به قتل مى‏رسانم.
خالد بار ديگر سخنان خود را تكرار كرد. در اينجا حضرت ذوالفقار را از نيام بركشيد و آن را به سوى او گرفت.
خالد كه اين منظره را ديد وحشت‏زده گفت: تا اين حد قصد نداشتم. حضرت درهمان حال نوك ذوالفقار را بر كمر خالد گذارد و او را از اسب به زيرانداخت. اين منظره اصحاب خالد را به وحشت انداخت و به التماس از حضرتخواستند از آنها درگذرد و اين در حالى بود كه خالد از درد آن ضربت بى‏حركتو ساكت مانده بود.
حضرت فرمود: اى خالد، عجب براى خائنين و بيعت‏شكنان مطيع هستى؟ آيا روزغدير براى تو كافى نيست؟ بدانكه اگر تو و دو رفيقت ابوبكر و عمر قصد سوئىنسبت به من داشته باشيد اول كسانى خواهيد بود كه به دست من كشته مى‏شويد.سپس فرمود: بخدا قسم خالد را جز آن خائن ظالم حيله‏گر يعنى پسر صهاكنفرستاده است، چرا كه او دائماً قبائل را بر ضد من تحريك مى‏كند و از منمى‏ترساند و گذشته‏ها را در ياد آنان زنده مى‏كند و به زودى هنگام جاندادن نتيجه‏ى كارش را خواهد ديد. بهر حال اميرالمؤمنين عليه‏السلام باگروه خود و خالد با گروه خود به مدينه بازگشتند و خالد قضايا را براىابوبكر و عمر بازگو كرد.
ابوبكر از عباس درخواست كرد كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام را فراخواند تا درباره‏ى اشجع با حضرت صحبت كند.
عباس اميرالمؤمنين عليه‏السلام را صدا زد. وقتى حضرت نشست عباس گفت:ابوبكر مى‏خواهد درباره‏ى آن ماجرا با شما صحبت كند. حضرت فرمود: اگر اومرا فرامى‏خواند نمى‏آمدم.
ابوبكر گفت: اى ابوالحسن، براى مثل تو چنين كارى را مناسب نمى‏بينم!!
حضرت فرمود: كدام عمل؟ ابوبكر گفت: مسلمانى را بغير حق كشته‏اى؟ حضرتفرمود: پناه بر خدا كه مسلمانى را بكشم، چرا كه وقتى كشتن او واجب باشدنام اسلام از او برداشته شده است. و اما كشتن «اشجع»، بدانكه اگر اسلام توهم مثل اسلام اوست عجب به رستگارى بزرگ دست يافته‏اى!!!؟ و من او را بهحجت پروردگارم كشته‏ام و تو حلال و حرام را بهتر از من نمى‏دانى! اشجعملحد منافقى بود كه در خانه‏اش بتى از سنگ داشت و هر روز دست بر سر و روىاو مى‏كشيد و سپس نزد تو مى‏آمد! عدالت خداوند اقتضا نمى‏كند كه مرا بخاطركشتن بت‏پرستان و ملحدان مؤاخذه كند.
پس از سخنان طولانى كه بين اميرالمؤمنين عليه‏السلام و ابوبكر رد و بدل شدحضرت همراه عباس برخاستند و به خانه آمدند. حضرت در بين راه به عباسفرمود: اى عمو، اينان را رها كن. آيا روز غدير برايشان كافى نبود؟ بگذارهر قدر مى‏خواهند ما را ضعيف بشمارند كه خداوند صاحب اختيار ما است و اوبهترين حكم‏كنندگان است
گفت یا علی(ع)؛عشق آغاز شد.

گفت یا زهرا(س)؛سوز آغاز شد.

و چه سریست بین عشق و سوز؟

شاید همان قصه شمع و پروانه باشد که حکایت نور است و سوختن؛
Senior Member
Senior Member
پست: 177
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹, ۱۲:۴۶ ق.ظ
محل اقامت: تبریز
سپاس‌های ارسالی: 626 بار
سپاس‌های دریافتی: 235 بار

دفاع ائمه و بزرگان دين از فدك

پست توسط امیر علقمه »

یا رب


ائمه عليهم‏السلام خود بزرگترين حافظان مسئله‏ى فدك و مدافعان آنبوده‏اند، و در زمانهاى بسيار سخت ذكر آن را فراموش نكرده‏اند. ازاميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين و امام سجاد و امام باقر و امام صادقو امام كاظم و امام رضا عليهم‏السلام روايات مفصلى نقل شده كه در آنهامسئله‏ى فدك را مطرح كرده‏اند.
همچنين از حضرت زينب كبرى عليهاالسلام به عنوان ناظر و شاهد بر خطابه‏ىمادر در مسجد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله چندين روايت نقل كرده كهخطبه‏ى كامل حضرت را براى مردم بازگو كرده‏اند.
از سوى ديگر تنى چند از صحابه‏ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مانندابوسعيد خدرى و عطيه عوفى ماجراى فدك را براى مردم نقل كرده‏اند.(1)

[TABLE] [TR] [TD] [TABLE] [TR] [TD]

1ـ ابوسعيد خدرى: بحارالانوار: ج 29 ص 111، 121، 123. عطيه عوفى: بحارالانوار: ج 29 ص 245 122 121.
    
گفت یا علی(ع)؛عشق آغاز شد.

گفت یا زهرا(س)؛سوز آغاز شد.

و چه سریست بین عشق و سوز؟

شاید همان قصه شمع و پروانه باشد که حکایت نور است و سوختن؛
Senior Member
Senior Member
پست: 177
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹, ۱۲:۴۶ ق.ظ
محل اقامت: تبریز
سپاس‌های ارسالی: 626 بار
سپاس‌های دریافتی: 235 بار

تناقض در گفته و عمل غاصبين فدك

پست توسط امیر علقمه »

یا رب


مطالبمربوط به جواب غاصبين فدك در بخشهاى گذشته ذكر شد. گذشته از اينها دوگونهگيهاى واضحى در سخنان و عمل آنان بچشم مى‏خورد كه دانستن آن براى مدافعانفدك لازم است:
1. چندگونه‏گى در حديث جعلى. حديث «النبى لايورث» كهبه عنوان پشتوانه‏ى غصب فدك جعل شده بود در گفته‏هاى غاصبين به صورتهاىمختلف نقل شده است. گاهى به دو كلمه اكتفا شده و گاهى پسوند مفصلى به آناضافه شده، و گاهى قالب كلام ديگرگونه است. بايد همچنين باشد چرا كه وقتىاصل مطلب جعلى شد اضافه و كم كردن بر آن جز زياده بر جعل چيزى ديگر نخواهدبود.
گاهى مى‏گفتند: «پيامبران ارث نمى‏گذارند». گاهى اضافه مى‏كردند كه:«پيامبران علم و حكمت و نبوت را به ارث مى‏گذارند». گاهى اضافه‏ى ديگرى همبه ميان مى‏آمد كه: «آنچه از او باقى بماند صدقه است»، و گاهى سخن اول رافراموش مى‏كردند و به نفع خود آن را تغيير مى‏دادند كه: «هرچه از او بمانددر اختيار ولى امر است كه هرگونه مى‏خواهد به مصرف برساند»! (1)
همچنين در شكل نقل گاهى ابوبكر آن را ادعا مى‏كرد كه از پيامبر صلى اللَّهعليه و آله شنيده است و گاهى به عايشه نسبت مى‏داد كه او شنيده است. گاهىعمر شاهد ابوبكر بود و گاهى عايشه و حفصه را شاهد مى‏آورد. به هر حال اينتناقضات بخاطر اين بود كه اصل مطلب كذب محض بود و براى منافع خاصى كه درنظر داشتند جعل شده بود، و به اقتضاى منافع به آن زياد و كم مى‏كردند.
2. ابوبكر سخن جابر را درباره‏ى اموال بحرين بدون شاهد قبول كرد ولى سخنفاطمه عليهاالسلام را درباره‏ى فدك قبول نكرد و شاهدان او را هم نپذيرفت!حضرت زهرا عليهاالسلام در سخنانش صريحاً به اين مسئله اشاره كرد و آنان رازير سؤال برد. (2)
3. ابوبكر كه در مقابل كلام فاطمه عليهاالسلام تسليم شد و نوشته‏اى مبنىبر بازگرداندن فدك نوشت و به آن حضرت داد، در واقع حديث جعلى خود را نقضكرد و آنگاه كه عمر نوشته‏ى ابوبكر را محو و پاره كرد نقضى بر نقض اولانجام داد. (3)
4. خانه‏ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را ارث پيامبر حساب كردند و بهعايشه كه همسر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود دادند تا بعدها ابوبكر وعمر در آنجا دفن شوند، و در همين حال ارث را از فاطمه عليهاالسلام دخترپيامبر صلى اللَّه عليه و آله ممنوع دانستند.
5. عايشه و حفصه كه در حديث «النبى لا يورث» شاهد ابوبكر بودند، در زمانعثمان براى طلب ارث پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نزد او آمدند!
عثمان كه خود از طرفداران غصب فدك و در متن ماجرا بود خطاب به عايشه كهبراى طلب ارث پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نزد او آمده بود گفت: «آيا تونبودى كه با مالك بن اوس نصرى شهادت داديد كه «پيامبر ارث نمى‏گذارد» و حقفاطمه را مانع شديد؟ چگونه امروز از من ميراث پيامبر را مى‏خواهيد»؟! (4)
6. عمر وقتى به حكومت رسيد فدك را به وارثان پيامبر صلى اللَّه عليه و آلهبازگرداند، و عباس با اميرالمؤمنين عليه‏السلام بر سر آن اختلاف نمود.حضرت فرمود: «پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آن را در زمان حياتش به فاطمهداد»، ولى عباس قبول نمى‏كرد و مى‏گفت: «ملك پيامبر صلى اللَّه عليه و آلهاست و من وارث اويم». (5) اين ضد و نقيض گويى عمر و بالاتر از آن تناقض درعمل است كه حل و فصل را به قيامت مى‏گذارد تا حساب يكسره شود.
7. عثمان بار ديگر فدك را بنام مروان بن حكم به ثبت رسانيد، و با اين كار خود يكبار ديگر كار عمر را نقض كرد. (6)
از اينگونه تناقضات درباره‏ى فدك زياد است، و اين چند مورد به عنوان مثال ذكر شد.

[TABLE] [TR] [TD] [TABLE] [TR] [TD]

1ـ بحارالانوار: ج 29 ص 190.
2ـ بحارالانوار: ج 29 ص 194.
3ـ الغدير: ج 7 ص 194.
4ـ بحارالانوار: ج 31 ص 483 ح 7. كتاب سليم: ج 2 ص 694.
5ـ الغدير: ج 7 ص 194.
6ـ الغدير: ج 7 ص 195.
    
گفت یا علی(ع)؛عشق آغاز شد.

گفت یا زهرا(س)؛سوز آغاز شد.

و چه سریست بین عشق و سوز؟

شاید همان قصه شمع و پروانه باشد که حکایت نور است و سوختن؛
ارسال پست

بازگشت به “فاطمة الزهراء (سلام الله علیها)”