عقيقه (قربانى كه در واقع مىتوان آن را بيمه سلامتى شمرد) و صدقه از مستحباتى است كه در اسلام، تأكيد زيادى بر آن شده است.
نقل شده است كه فاطمه (س) هرگاه صاحب فرزندى مىشد، براى او گوسفتندى عقيقه مىداد، سپس روز هفتم، سر او را مىتراشيد و برابر وزن موهاى او نقره صدقه داده، براى قابله و همسايهها هديه مىفرستاد و ديگران را در شادى خود سهيم مىكرد.(1)
يكى ديگر از سنتهاى جارى در زندگى صديقهى كبرى (س) گفتن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ فرزند بود.
آن حضرت بخوبى مىدانست كه بايد كودك را از همان لحظات اول زندگى با كلماتى چون اللَّه، محمد، نماز... آشنا كرد كه اين آشنايى، به يقين در جهتگيرى تمايلات روحى او به ملكوت اعلى اثر خواهد گذاشت.
يكى از عوامل مؤثر در سلامت و نشاط روحى و جسمى فرزند، تغذيه و بهداشت است. تأمين اينگونه نيازها كه جسم و روح كودك را آرام و آسوده نگه مىدارد،
سلامتى و صلابت روح او را تا پايان عمر تضمين مىكند. ناهنجاريهاى فراوانى كه در انسانهاى بزرگ ديده مىشود، بنوعى ريشه در نيازهاى اين دوره از زندگى آنها دارد.
علاوه بر اين، نبايد از تأثيرگذارى متقابل روح و جسم غافل بود. بىشك، يك جسم بيمار، روح را پژمرده و بىنشاط مىسازد، همانگونه كه روح افسرده، موجب اخلال در فعاليتهاى بدن مىگردد.
بارها در تاريخ خواندهايم كه گاه، فاطمهى زهرا (س) شكم فرزندان را به قيمت گرسنگى خود، سير مىكرد.
زمانى كه مسلمانان به علت كمبود آب، سخت در مضيقه بودند، فاطمه، حسن و حسين (ع) را نزد پيامبر برد و عرض كرد اى رسول خدا! فرزندان من خردسالند و تحمل تشنگى در توان آنها نيست. پيامبر كه نگرانى دخترش را در اين رابطه، بجا و بموقع ديد، زبان مباركش را در دهان حسن و حسين قرار داد و با تر كردن دهان آنها، حضرت زهرا را از نگرانى درآورد و آن دو طفل كوچك را نيز از تشنگى مفرط نجات داد.(1)
عطوفت و مهر مادرى در حضرت زهرا (س) بقدرى بود كه در لحظات پايانى عمر خود، سخت نگران حال فرزندانش بود. شايد بيشترين نگرانى آن حضرت براى محروميت آنها از مادر بود، زيرا او مىدانست كه پس از شهادتش، هيچكس نمىتواند مهر و محبت مادرى را نسبت به آنها داشته باشد.
فاطمه زهرا (س) براى اينكه فرزندانش از اين نعمت بزرگ يعنى محبت مادرانه، كاملاً محروم نمانند، به حضرت على (ع) پيشنهاد كرد و از ايشان خواست كه پس از او، كسى را به همسرى انتخاب كند، كه بتواند از عهدهى اين مهم برآيد. (2)
پس از رحلت رسول گرامى (ص)، مقدارى از غمهاى حضرت زهرا (س) به محروميت فرزندانش از محبت پيامبر (ص)، مربوط مىشد و گاهى با قلبى سوزان، خطاب به فرزندانش چنين مىگفت: كجا رفت پدرتان (پيامبر) كه شما را عزيز مىداشت؟ او شما را بر دوش خود سوار مىكرد و به شما مهربانى مىنمود.
كجا رفت جد بزرگوارتان كه از همه به شما مهربانتر بود، آنگونه كه نمىگذاشت شما بر روز زمين راه برويد و هميشه شما را در آغوش خود داشت؟ آه كه ديگر او را نمىبينم كه شما را بر دوش گرفته باشد.(3)
منبع :
1ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 394.
2ـ مناقب ابن شهرآشوب، ص 362.
3ـ بحارالانوار، ج 43، ص 181- مناقب، ج 3، ص 362.
شكى نيست كه لالائيهاى دوره كودكى جاذبه خاصى همراه با حلاوت فراموشنشدنى در ذهن انسان داشته و در تقويت و تثبيت ارزشهاى اخلاقى و اجتماعى و حتى ارائه الگو و اسوه شخصيتى مىتواند، نقش خطير ايفا نمايد، بنابراين حضرت زهراى مرضيه اين عنصر تربيتى را با استفاده از ذوق شعرى خويش به بهترين وجهى به كار گرفت و اشعار سرشار ار مضامين بلند را در ساعات بازى بچهها مىخواند كه آنها را سرگرم و هم مفاهيم والاى ارزشى را بر فرزندانش تلقين مىكرد.
به عنوان نمونه خطاب به امام حسن مجتبى عليهالسلام مىفرمود:
شعر
اشبه اباك يا حسن -و اخلع عن الحلق الرسن
و اعبد الها ذالمنن -و لا توال ذا الاحسن
يعنى اى حسن جان همچون پدرت- على عليهالسلام باش و ريسمان را از اطراف حق بردار.
2- خداوند صاحب نعمتها را پرستش كن و با افراد كينهتوز دوستى مكن.
در جاى ديگر خطاب به امام حسين عليهالسلام اين سروده را مىخواندند:
شعر
انت شبيه بابى -لست شبيها بعلى
عزيز دلم- تو به پدرم رسولاللَّه شباهت دارى شبيه پدرت على عليهالسلام نيستى.
در حالى كه حضرت زهرإ؛ ّّ (سلاماللَّهعليها) اين شعر را خطاب به امام حسين عليهالسلام مىخواندند و با او بازى مىكردند حضرت على عليهالسلام شنيدند و تبسم كردند. (1)
منبع :
1ـ بحارالانوار ج 43 ص 286.- مناقب ابن شهرآشوب ج 3 ص 389. كتاب عوالم ج 11 ص 619.
دانشمندان روانشناس مىگويند: تربيتكننده بايد شخصيت كودك را پرورش دهد و اعتماد به نفس را به او تلقين كند. او را بزرگ نفس و با شخصيت بار بياورد.
مربى اگر به كودك احترام نگذاشت و او را كوچك شمرد و شخصيت او را خرد كرد، طبعا ترسو و بىشخصيت بار مىآيد و خودش را زبون و بىارزش مىپندارد.
هنگامى كه بزرگ شد خودش را كوچكتر از آن مىداند كه به كارهاى بزرگ اقدام كند. چنين فردى در اجتماع منشأ اثر واقع نخواهد شد و به آسانى زير بار ذلت خواهد رفت. اما اگر خودش را بزرگ و باشخصيت دانست، به كارهاى پست، تن نمىدهد و زير بار خوارى و ذلت نمىرود. اين شخصيت نفسانى تا حدودى، به تربيت خانوادگى و روحيات پدر و مادر بستگى دارد.
روانشناسان براى تقويت روحى كودك مطالبى را به تربيت كنندگان توصيه مىكنند كه از جملهى آنها موضوعات زير است:
اول- اظهار علاقه و محبت و نوازش كودك. اين موضوعى است كه در درس اول بدان اشاره شد. و گفتيم كه حسن و حسين عليهماالسلام از جهت محبت پدر و مادر و رسول خدا بقدر كافى برخوردار بودند.
دوم- بايد صفات خوب كودك را يادآورى كرد و او را در حضور خودش و ديگران تعريف و توصيف نمود. و بزرگى نفس را به او تلقين كرد.
رسول خدا بارها مىفرمود: حسن و حسين عليهماالسلام بهترين جوانان اهل بهشتند و پدرشان از آنان بهتر است.(1)
پيغمبر اكرم (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) به حسن و حسين مىفرمود: شما ريحان خدايى هستيد. (2)
«ابوبكر» مىگويد:
پيغمبر روى منبر نشسته بود و حسن عليهالسلام در پهلويش قرار داشت. گاهى به مردم نگاه مىكرد و گاهى به حسن، و مىفرمود: فرزندم حسن، آقا و بزرگ است، شايد به بركت او در بين امتم اصلاح شود.(3)
«جابر» مىگويد:
روزى داخل خانهى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله شدم ديدم حسن و حسين بر پشت آن حضرت سوارند و آن جناب با دست و پا راه مىرود و مىفرمايد: بهترين شتر، شتر شما است و بهترين سوار شماييد. (4)
«يعلى عامرى» مىگويد:
رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) روزى حسين را ديد كه با بچهها بازى مىكند، پس دست مباركش را دراز كرد تا او را بگيرد. جسين (عليهالسلام) به اين طرف و آن طرف مىدويد. پيغمبر اكرم با شوخى و تبسم او را در بغل گرفت.
آنگاه يكى از دستهايش را زير چانهى او و دست ديگرش را پشت گردن نهاد و دهان مباركش را بر لبهاى او گذاشته مىبوسيد و مىفرمود: حسين از من و من از حسينم، هركس او را دوست بدارد خدا را دوست داشته است. حسين فرزند دختر من است.(5)
على بن ابىطالب (عليهالسلام) به حسن و حسين مىفرمود: شما پيشواى مردم و بزرگ جوانان اهل بهشتيد و از ارتكاب گناه معصوميد. خدا لعنت كند كسى را كه با شما دشمنى كند. (6)
حضرت فاطمه روزى حسن و حسين را خدمت رسول خدا آورد و عرض كرد: يا رسولاللَّه حسن و حسين عليهماالسلام فرزند شما هستند. چيزى به ايشان عطا كن. فرمود: هيبت و سيادت خود را به حسن بخشيدم، و شجاعت وجود خودم را به حسين دادم. (7)
«سلمان فارسى» مىگويد:
حسين (عليهالسلام) را ديدم كه بر زانوى رسول خدا نشسته بود. او را مىبوسيد و مىفرمود: تو بزرگ و بزرگزاده و امام و پسر امام و پدر امامان هستى. تو حجت، پسر حجت و پدر نه حجت مىباشى كه آخرشان قائم است.(8)
آرى پيغمبر اكرم (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) در پرورش شخصيت اولاد زهرا كوشش مىكرد و زهرا و على (عليهماالسلام) نيز از همين برنامه متابعت مىكردند. هرگز نشد كه كودكان را تحقير كنند و شخصيت آنها را در حضور ديگران كوچك سازند. و ضربه و شكست بر روحشان وارد نمايند. بدين علت، طبعاً بزرگ و آقا تربيت شدند.
روايت شده كه شخصى مرتكب گناهى شد كه مستوجب كيفر بود پس خودش را از رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) پنهان داشت تا گاهى كه حسن و حسين را در بين راه ملاقات نمود، آنان را بر دوش گرفته خدمت رسول خدا مشرف شد عرض كرد: يا رسولاللَّه حسن و حسين را شفيع قرار دادم.
پيغمبر اكرم خنديد و فرمود: ترا بخشيدم. سپس به حسن و حسين فرمود: شفاعت شما را قبول كردم. (9)
براى همين عظمت و بزرگى نفس بود كه حسين بن على عليهالسلام با سپاه مختصرى كه داشت، در مقابل سپاه بيشمار يزيد پايدارى كرد و مردانه جنگ نمود و تن بذلت و خوارى نداد. مىفرمود مانند بندگان فرار نمىكنم و تسليم خوارى و ذلت نمىشوم. (10)
در اثر همين تربيت بود كه زينب كبرى با آن همه مصيباتى كه ديد خود را در قبال دستگاه ستمگر يزيد نباخت و مرعوب آنان واقع نشد و بوسيلهى خطابههاى شورانگيزش شهر كوفه و شام را منقلب ساخت و دستگاه جبار و خونخوار يزيديان را رسوا و مفتضح ساخت.
منبع :
1ـ بحار ج 43 ص 264.
2ـ بحار ج 43 ص 281.
3ـ بحار ج 43 ص 305.
4ـ بحار ج 43 ص 285.
5ـ بحار ج 43 ص 271.
7ـ بحار ج 43 ص 263.
8ـ بحار ج 43 ص 295.
9ـ بحار ج 43 ص 318.
10ـ مقتل ابىمخنف ص 46.