ما برون را ننگریم و قال را *** ما درون را بنگریم و حال را

مدیر انجمن: شورای نظارت

قفل شده
Administrator
Administrator
پست: 2244
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۵, ۱۱:۵۲ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 10691 بار
سپاس‌های دریافتی: 5476 بار
تماس:

ما برون را ننگریم و قال را *** ما درون را بنگریم و حال را

پست توسط Mohsen1001 »

باسمه تعالی

سلام تصویر

از دوستان درخواست دارم معنای این بیت شعر مولوی را برایم توضیح دهند.

ممنون
Member
Member
پست: 55
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۸, ۴:۵۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 23 بار
سپاس‌های دریافتی: 66 بار

Re: ما برون را ننگریم و قال را *** ما درون را بنگریم و حال را

پست توسط مخلوق اریایی »

یا حق
سلام و درود

دوست خوبم روزی حضرت موسی(ع) در بیابانی در حال گذر بود به چوپانی برخورد که خدا را به اندازه ی فهم خودش ستایش می کند مثلا به خدا می گفت سرتو شانه کنم و چارق(نوعی کفش که در قدیم رواج داشت) برایت بدوزم و ...
حضرت موسی ناراحت شد سر با او بد برخورد کرد و بهش گفت کفر نگو
بعد موسی(کلیم الله) با ناراحتی چوپان را ترک کرد و بعد خدا به حضرت موسی وحی کرد که مولانا این عارف بلند مرتبه به شعر دراورده است که بنده توضیح ان شعر را عرض میکنم :
خدا می فرماید که ما به هرکسی اصطلاح و فهم و درک خودش را داده ایم و بیش از ان از او توقع نداریم
و منظور از بیت : ما برون را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را این است که خدا با قیل و قال ما ادما کار نداره بلکه به اون حال درونی ما کار داره ما یکسره صبح و شب اسماء الهی را بخوانیم و قران را فقط به عربی بخوانیم و هیچی از ترجمش بلد نباشیم و هر شب نماز شب بخونیم اما در اینها اون عشقی که باید داشته باشیم را نداشته باشیم و مانند یک طوطی فقط حرف بزنیم و مانند یک کلاغ نوک بزنیم ارزش انچنانی ندارد
اما اگر یکبار از روی عشق حقیقی بگوییم خدا ، خدا برای ان بسیار ارزش قائل است نه اینکه تا کسی را میبینیم به ریا کلمات نماز را می کشیم و ارام نماز می خوانیم
ذکر گفتن زیاد هیچ ایرادی ندارد اما بدون عشق ذکر گفتن به چه دردی می خورد خدا که صمد(بی نیاز است)
خدا به موسی گفت ما همون مقداری که اون شبان(چوپان) ما را می خواند قبول داریم چون فهمش همان قدر است
در قران هم می خوانیم که خدا می فرماید ما هر کس را به اندازه ی وسعش تکلیف می کنیم و از او انتظار داریم
و خدا به موسی می فرماید که تو برای وصل کردن امدی نی برای فصل کردن امدی
یعنی تو برای وصل معنوی انسان ها به من خدا مامور هستی نه به فصل و جدایی
بعد موسی به اشتباهش پی برد و در بیابان پی چوپان دوید
Administrator
Administrator
پست: 2244
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۵, ۱۱:۵۲ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 10691 بار
سپاس‌های دریافتی: 5476 بار
تماس:

Re: ما برون را ننگریم و قال را *** ما درون را بنگریم و حال را

پست توسط Mohsen1001 »

سلام

ممنون از داستانی که گفتید اینو در مدرسه هم خوانده بودیم و من بهمین خاطر سوال را پرسیدم.

و بعد خدا به حضرت موسی وحی کرد که مولانا این عارف بلند مرتبه به شعر دراورده است

میشه یک رفرنس و کتابی معرفی کنید که این وحی الهی یا بعبارت دیگر این داستان در ان ذکر شده باشه و مولوی به ان واسطه داستان را به شعر دراورده باشد !

در غیر اینصورت به این نتیجه می رسیم که این داستان زاییده خیال مولوی است .

اول این مساله را برایم روشن کنید تا بریم سراغ بقیه موارد.

با تشکر تصویر
Member
Member
پست: 55
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۸, ۴:۵۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 23 بار
سپاس‌های دریافتی: 66 بار

Re: ما برون را ننگریم و قال را *** ما درون را بنگریم و حال را

پست توسط مخلوق اریایی »

یا حق
سلام و درود

نمیدانم شاید در تورات باشد
مرحوم علامه محمد تقی جعفری مثنوی مولوی را تفسیر کرده اند شاید در تفسیرشان به مرجع هم اشاره کرده باشند
موفق باشید دوست عزیز
در پناه حضرت حق
Iron
Iron
پست: 137
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۸, ۱۱:۴۸ ق.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 166 بار
سپاس‌های دریافتی: 279 بار

Re: ما برون را ننگریم و قال را *** ما درون را بنگریم و حال را

پست توسط عاشورايي »

با سلام

اين داستان بلندي است كه مولوي در مثنوي خود مي فرمايد خلاصه آن را همه شنيديم :
دید موسی یک شبانی را به راه
کو همی گفت ای خدا و ای اله

ای خدای من فدایت جان من
جمله فرزندان و خان ومان من

تو کجایی تا شوم من چاکرت
چارقت دوزم زنم شانه سرت

تو کجایی تا که خدمتها کنم
جامه ات را دوزم و بخیه زنم

دستکت بوسم بمالم پایکت
وقت خواب آید بروبم جایکت!

حضرت موسی(ع) از آن مرد میپرسد ای مرد با که اینگونه سخن میگویی؟! وچوپان در پاسخ:

گفت با آنکس که مارا آفرید
این زمین و چرخ از او آمد پدید

گفت موسی:های خیره سر شدی
خود مسلمان ناشده کافر شدی

این چه ژاژست این چه کفراست و فشار
پنبه ای اندر دهان خود فشار

گند کفر تو جهان را گنده کرد
کفر تو دیبای دین را ژنده کرد

گرنبندی زین سخن تو حلق را
آتشی آید بسوزد خلق را

چوپان چون این حرفها را از حضرت موسی(ع)شنید.ناراحت از کار خود:

گفت ای موسی دهانم دوختی
وزپشیمانی تو جانم سوختی

جامه را بدرید و آهی کرد وتفت
سرنهاد اندر بیابان و برفت.

موسی پس از آن برای مناجات به کوه طور رفت.از خدای بزرگ به او ندا آمد که ای موسی این چه کاری بود که کردی هر چه زودتر بروچوپان را بیاب و از او معذرت بخواه!

وحی آمد سوی موسی از خدا
بنده مارا ز ما کردی جدا

تو برای وصل کردن آمدی
نی برای فصل کردن آمدی

من نکردم خلق تا سودی کنم
بلکه تا بر بندگان جودی کنم

ما برون را ننگریم و قال را
ما درون را بنگریم و حال را

چونکه موسی این عتاب از حق شنید

در بیابان در پی چوپان دوید
عاقبت دریافت او را و بدید

گفت مژده ده که دستوری رسید
هیچ آدابی و ترتیبی مجو
هرچه میخواهد دل تنگت بگو

فرضا كه داستان زايده خيال مولوي باشد ، كه شعر نوعا جنين است ، (حدس مي زنم جه مي خواهيد بفرماييد) ، اما منظور مولوي را مي توان در سه بيت خلاصه كرد :
تو برای وصل کردن آمدی
نی برای فصل کردن آمدی

من نکردم خلق تا سودی کنم
بلکه تا بر بندگان جودی کنم

ما برون را ننگریم و قال را
ما درون را بنگریم و حال را

و به نظرم اين داستان را براي القاي اين معنا سروده شده است . و ما بقي تمثيل است تمثيل

شما بفرماييد
Administrator
Administrator
پست: 2244
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۵, ۱۱:۵۲ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 10691 بار
سپاس‌های دریافتی: 5476 بار
تماس:

Re: ما برون را ننگریم و قال را *** ما درون را بنگریم و حال را

پست توسط Mohsen1001 »

نمیدانم شاید در تورات باشد
مرحوم علامه محمد تقی جعفری مثنوی مولوی را تفسیر کرده اند شاید در تفسیرشان به مرجع هم اشاره کرده باشند

این که نشد جواب !

فرضا كه داستان زايده خيال مولوي باشد ، كه شعر نوعا جنين است


پس می پنداریم این شعر زاییده خیال مولوی است.

که به این نتیجه میرسیم اصلاً همچین داستانی وجود خارجی نداشته

مولوی برای این منظور خود که جناب عاشورایی هم فرمودند اومده و این داستان را ساخته

داستانی که میتوانست ابعاد دیگری داشته باشد و نقش اول آن شخصی بنام حضرت موسی علیه السلام پیامبر اولوالعزم قبل از حضرت محمد صلی الله علیه و اله ، نباشد !!

البته بنده مقصودم همون یک بیت شعر ایشان بود اما لازمه اش این است که ابیات دیگر هم بررسی شوند.


منظوری که مولوی میخواسته به خواننده القا کنه همون عبارت معروفی که در برخی اقشار جامعه رواج داره هست "دلت پاک باشه" !

یعنی شما هر چیزی که دلت میخواد بگو مهم نیست فقط دلت پاک باشه کافیه خدا به دل نگاه میکنه.

مثلا کفر بگو به مقدسات توهین بکن هیچ اشکالی نداره فقط دلت پاک باشه ، نماز نخون روزه هم نگیر دلت پاک باشه کفایت میکنه خدا به دل نگاه میکنه.

ما درون را بنگریم و حال را :

این برام سواله که اصلاً مگه رفتارهای یک شخص از چه چیزی سرچشمه میگیره ؟

آیا ظاهر با باطن متفاوت است ؟ یعنی وقتی میبینیم کسی در عمل کارهای زشتی انجام میده میگیم عیبی نداره دلش پاکه ؟

طرف میره دزدی میکنه بعد میگه من توی دلم اینجوری نیست ادم خوبی هستم اهل ادم کشی نیستم

ایا این ملاکه ؟

اگه ملاک دل افراد هست ، پس اصلاً خدا چرا نبی را مبعوث کرد ؟ هر کی هر کاری بخواد میتونه بکنه خدا دلش را میبینه.

مثلا پیامبر صلی الله علیه و اله به افرادی که تذکر میدادن در مواردی که اشتباه میکردند باید از جانب خدا مورد عتاب قرار میگرفتند

خدا باید میگفت چرا به بنده من چیزی یاد دادی یا اینکه چرا از اون عمل نهی کردی این بنده من است من هر طوری بخواهم باهاش رفتار میکنم !

پس با این موضوع فلسفه نبی زیر سوال میره.

شخصیت حضرت موسی علیه السلام در این شعر از یک ادم معمولی و متدین هم پایین تر اومده چون به اون چوپان عتاب کرده که چرا این حرفها را میزنی

و این شعر رسماً داره میگه خدا به موسی میگه به تو ربطی نداره من دل بنده را میبینم ، تو برای وصل کردن امدی

یعنی کاری به این کارها نداشته باش و نباید کسی را از ما جدا کنی و لو اینکه کار خلافی کرده باشد !

نکته جالبتر اینجاست :

هیچ و اداب و ترتیبی مجو
هر میخواهد دل تنگت بگو

یعنی اداب و ترتیب نمیخواد اینهمه دعا و توسل و زیارت که از جانب خدا اومده همه کشکه تو هر جور دلت میخواد رفتار کن

اگه هیچ اداب و ترتیبی نمخواد پس این همه روایات ادعیه و زیارات چیه ؟

ما در باب اداب در دینمون مفصل دستورات اخلاقی داریم حتی اداب عبادت و زیارت ائمه علیهم السلام که باب بسیار گسترده ای دارد.

یعنی چی هر چه میخواد دل تنگت بگو !! تازه هیچ اداب و ترتیبی هم نمیخواد داشته باشی فقط بگو ، هر چی میخوای بگو قبوله

البته من این نظر مولوی را از دید خودش درست میدونم چون علمای اهل سنت هم برای تنزیه و تقدیس عمر و ابوبکر حتی روایاتی جعل کردند که

مقام و شخصیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله را بشدت پایین اوردند تا هم سطح خلفا بشه و بگن خلفا هم مثل پیامبر عمل کردند و کار بدی نبوده

حتی در برخی از نقلهای جعلی که دارند خلفا مقامشون بالاتر است و پیامبر صلی الله علیه و اله در مقابل انها حیا میکند و برخی کارها را انجام نمیدهد !!

مولوی هم شاید بخاطر تاسی به هم کیشانش برای اینکه روایاتی که در صحاح سته دارند مبنی بر اینکه خداوند دست و پا دارد و روز قیامت روی تخت مینشنید

شبهای جمعه با خرش میاد پایین با مردم کشتی میگیرد و...

در این شعر خواسته بگه اشکالی نداره برای خدا جسمیت قائل بشیم کمااینکه چوپان این کار را کرد و خدا به موسی گفت هیچی بهش نگو !!


دوستان بد نیست بعضی وقتها کمی فکر کنیم ببینیم این صحبتی که داریم میکنیم یا دفاعی که انجام میدیم کجا را اباد میکنه و چه جایی را ویران !

ما برای تنزیه و تقدیس مولوی که بگیم شعرش بسیار خوب و پنداموز هست حاضریم مقام حضرت موسی نبی علیه السلام را پایین بیاوریم به گونه ای که اخر بگوید

من اشتباه کردم خدا گفت هر میخواهد دلت بگو هیچ ادابی را هم مجو !

اگر اینطور باشد عصمت ایشون هم زیر سوال میرود

چون دوباره اگر بخواهد به کسی تذکر بدهد مثلا شخصی دزدی کند و... هنگام تذکر دادن دزد بگوید تو برای وصل کردن امدی به من کاری نداشته باش

من توی دلم خدا دارم و دوسش دارم خدا هم به دل من نگام میکنه !

خب این نبی به چه دردی میخوره ؟

تازه اشتباه هم که کرده پس دیگه همه بهش میگن یادته به چوپان چی گفتی ؟ اشتباه کردی

پس حتماً الان هم داری به ما میگی اشتباهه.


با این دید اصلاً فلسفه وجودی نبی زیر سوال میره.

دوستان کمی واقع بین تر باشید اینقدر همه چیز را تمثیل و مثل و ... نپندارید

این همه شعر زیبا هست این همه شاعر بلند مرتبه داریم

لزومی نداره سراغ کسانی بریم که ...


به هر حال باید سعی کنیم در مورد مسائل منطقی برخورد کنیم نه تعصبی .

به خاطر یک شاعر مقام نبی را پایین نیاوریم !!

اینو بدونید مولوی معصوم نبوده ولی نبی و امام معصوم هستند و اشتباهی ازشون سر نمیزنه !

اینکه قبول کنیم مولوی اشتباه کرده خیلی بهتر از این است که مُصر باشیم که نه درست گفته و حضرت موسی اشتباه کرده !

حرف من فقط همینه.


در مورد عنوان تاپیک هم بالا عرض کردم این شعر با معارف ما سازگار نیست

اعمال ما از کجا سرچشمه میگیره ؟ ایا از چیزی غیر از دل و ذهن و نیت ماست ؟

پس هر کی دلش پاک باشه باید ظاهر و اعمالش هم پاک و اراسته با شریعت باشه.

چون این دو از هم جداشدنی نیستند ، این دل انسان است که اعمال او را رقم میزند !


امیدوارم متوجه منظورم شده باشید.

با تشکر

یا زهرا تصویر
Member
Member
پست: 55
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۸, ۴:۵۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 23 بار
سپاس‌های دریافتی: 66 بار

Re: ما برون را ننگریم و قال را *** ما درون را بنگریم و حال را

پست توسط مخلوق اریایی »

یا حق
سلام و درود

دوست عزیز جناب محسن معلوم نیست شاید مرجعی داشته باشد بنده اطلاعاتی در موردش ندارم و بنده نگفتم که ان که عرض کردم جواب شماست بلکه باید خود تحقیق کنید اگر تمایل دارید باید همتتان را بیشتر کنید
بنده در حد توان در خدمت بودم
خوش باشید و اگاه

یا حق
سلام و درود
دوست عزیز این طور درمورد اثار ارزشمند مولوی قضاوت نکنیم بخاطر همین کارهاست که ترکهای ترکیه میگن مولوی واسه ما است عربا میگن ابن سینا واسه ما و...
بروید تفسیر مثنوی را بخوانید بنده و شما بهمین راحتی نمیتوانیم تفسیر کنیم
عظمت مولوی بسیار والاست
Administrator
Administrator
پست: 2244
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۵, ۱۱:۵۲ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 10691 بار
سپاس‌های دریافتی: 5476 بار
تماس:

Re: ما برون را ننگریم و قال را *** ما درون را بنگریم و حال را

پست توسط Mohsen1001 »

   ,

دوست عزیز شما چطور یک مطلبی را که بهش یقین ندارید به این راحتی قبول میکنید ؟

دوست عزیز این طور درمورد اثار ارزشمند مولوی قضاوت نکنیم بخاطر همین کارهاست که ترکهای ترکیه میگن مولوی واسه ما است عربا میگن ابن سینا واسه ما و...

به خاطر همین رفتارهای اینگونه است که دنیا به خودش اجازه میده به پیامبر و دیگر ائمه توهین کند.

وقتی همچین توهین های مودبانه و در لفافه و حتی علنی برخی شعرا و عرفا پر و بال داده میشوند و مقام نبی را زیر سوال می برند

دیگر از یک کارگردان دانمارکی یا هلندی توقعی نیست که توهین بدتر کند.

اتفاقا بنده هم میگویم به خاطر همین برخوردهای سطحی عده ایست که جایگاه کنونی مولوی از انبیاء و اوصیاء هم در نزد برخی والاتر است.

جالبه که شما فقط میگید مولوی عارف والایی هست اینطور صحبت نکنید !

اگر برای سخنتون ادله ای دارید بیاورید وگرنه اینطور متعصبانه نسبت به شاعری بحث کردن در نزد ما جایگاهی ندارد.

مگه شعر مثل قران هفت بطن و... دارد که شما میفرمایید باید تفسیرش را بخونی تا متوجه بشی ؟!!!

خوبه در ابتدا معناش را از خودتون سوال کردم و طبق جواب خودتون پیش رفتم نه اینکه از خودم معنا کنم !


فقط فکر کنید ...
Member
Member
پست: 55
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۸, ۴:۵۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 23 بار
سپاس‌های دریافتی: 66 بار

Re: ما برون را ننگریم و قال را *** ما درون را بنگریم و حال را

پست توسط مخلوق اریایی »

یا کریم
سلام و درود

شما تمام شعر را بخوانید بعد مفهومش را بهتر متوجه می شوید مثل ان اشتباهی که می کنند قران را ایه به ایه تفسیر می کنند نباشید
اینجا اداب نفی نشده بلکه گفته شده اداب دانان دیگرند
شما فکر کن یک لحظه اون کسیکه تو جزیره ادم خوار ها به دنیا امده خدا ازش روزه و نماز می خواد
وسع و فهم ان چوپان همان بوده و خدا هم به همان دلیل همانقدر ازش تکلیف خواسته
بعد در زمان حضرت موسی کجا ائمه بودند که به انان توسل کنند
ایاک نعبد و ایاک نستعین
Member
Member
پست: 55
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۸, ۴:۵۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 23 بار
سپاس‌های دریافتی: 66 بار

Re: ما برون را ننگریم و قال را *** ما درون را بنگریم و حال را

پست توسط مخلوق اریایی »

یا حق
سلام و درود

بنده هیچ کسی را با کسی دیگر مقایسه نمیکنم فقط خداست که از راز دلها باخبر است
شما مطمئن هستید که مولوی این جور شخصیتی داشته
علامه جعفری بیکار نبودند که بیان مثنوی را تفسیر کنند
لطفا تشریف ببرید تفسیرش را بخوانید دوست خوبم و عزیزم و گلم
قفل شده

بازگشت به “پرسش و پاسخ”