بررسي آيه «محمد رسول الله...» و تبرئه خلفاء از حمله به خانه

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Moderator
Moderator
پست: 2025
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: آذربایجان
سپاس‌های ارسالی: 2903 بار
سپاس‌های دریافتی: 3754 بار

Re: بررسي آيه «محمد رسول الله...» و تبرئه خلفاء از حمله به خانه

پست توسط قهرمان علقمه »

جسارت و نسبت ناروا به پيامبراكرم (ص):


از ماجراهاى تلخ صدر اسلام، ماجرايى است كه در پنج شنبه آخر عمر رسول خدا صلى الله عليه وآله اتفاق افتاد. در آن روز كه پيامبر در بستر بيمارى بود و پس از آن از دنيا رفت، به حاضران فرمود:

براى من قلم و دواتى حاضر كنيد، تا نامه‌اى بنويسيم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد.

خليفه دوم و همراهان و همفكرانش، قلب آن حضرت را به درد آوردند به طورى كه حضرت دستور داد تا از منزل حضرت خارج شوند. بخارى داستان را اين گونه تعريف مى‌كند:


عَنِ ابْنِ عَبَّاس رضى الله عنهما أَنَّهُ قَالَ يَوْمُ الْخَمِيسِ، وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ ثُمَّ بَكَى حَتَّى خَضَبَ دَمْعُهُ الْحَصْبَاءَ فَقَالَ اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَجَعُهُ يَوْمَ الْخَمِيسِ فَقَالَ " ائْتُونِي بِكِتَاب أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا ". فَتَنَازَعُوا وَلاَ يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيّ تَنَازُعٌ فَقَالُوا هَجَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم.

ابن عباس مى‌گفت: روز پنجشنبه وچه روزى بود آن روز وگريه كرد كه اشك چشمش سنگريزه هارا خيس كرد، سپس گفت: روز پنجشنبه درد بر رسول خدا (ص) شديد شد، فرمود: كاغذى بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه هرگز گمراه نشويد، حاضران اختلاف كردند؛ در حاليكه چنين عملى در حضور پيامبر خدا شايسته وسزاوار نبود، گفتند: او بيمار است و هزيان مى‌گويد.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1111، ح2888، كتاب الجهاد والسير، بَاب جَوَائِزِ الْوَفْدِ هل يُسْتَشْفَعُ إلى أَهْلِ الذِّمَّةِ وَمُعَامَلَتِهِمْ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987 .

ابن اثير در النهاية مى‌نويسد:

أهْجَر في منطقه يُهجِر إهجارا: إذا أفحش، وكذلك إذا أكثر الكلام فيما لا ينبغي... والقائل كان عمر.

أهَجَرَ، يعنى سخنان ناشايست گفت، و همچنين هنگامى كه بيش از اندازه در آن چه شايسته و سزاوار نيست سخن بگويد. گوينده اين سخن عمر بن خطاب بوده است.

الجزري، أبو السعادات المبارك بن محمد (متوفاي606هـ)، النهاية في غريب الحديث والأثر، ج 5، ص 244، تحقيق طاهر أحمد الزاوى - محمود محمد الطناحي، ناشر: المكتبة العلمية - بيروت - 1399هـ - 1979م.

الأفريقي المصري، محمد بن مكرم بن منظور (متوفاي711هـ)، لسان العرب، ج 5، ص 254، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى.

عينى در شرح صحيح بخارى در اين باره مى‌گويد:

هذه العبارات كلها فيها ترك الأدب والذكر بما لا يليق بحق النبي صلى الله عليه وسلم، ولقد أفحش من أتى بهذه العبارة.

اين سخنان و تعبير‌ها همگى حكايت از بي‌ادبى نسبت به پيامبر خدا است كه شايسته نبود با‌آن حضرت اين چنين سخن بگويند و كسى كه اين چنين سخن گفته است، بزرگترين جسارت را كرده است.

العيني، بدر الدين محمود بن أحمد (متوفاي855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج 14، ص 298، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.


مخالفت عمر با درخواست رسول خدا (ص):


احمد بن حنبل مى‌نويسد:

عن جابر ان النبي صلى الله عليه وسلم دعا عند موته بصحيفة ليكتب فيها كتابا لا يضلون بعده قال فخالف عليها عمر بن الخطاب حتى رفضها.

از جابر بن عبد الله نقل شده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله در هنگام وفاتش درخواست كرد كاغذى بياورند تا در آن چيزى بنويسد كه پس از آن هرگز گمراه نشوند؛ ولى عمر مخالف كرد و اجازه نداد.

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 3، ص 346، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

هيثمى در مجمع الزوائد مى‌نويسد:

عن جابر أن رسول الله صلى الله عليه وسلم دعا عند موته بصحيفة ليكتب فيها كتابا لا يضلون بعده ولا يضلون وكان في البيت لغط فتكلم عمر بن الخطاب فرفضها رسول الله صلى الله عليه وسلم رواه أبو يعلي وعنده في رواية يكتب فيها كتابا لأمته قال لا يظلمون ولا يظلمون ورجال الجميع رجال الصحيح.

از جابر بن عبد الله نقل شده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله در هنگام احتضار درخواست كرد كاغذى بياورند تا در آن چيزى بنويسد كه پس از آن نه گمراه شويد و نه كسى را گمراه كنيد؛ عمر بن الخطاب، سخنانى گفت كه رسول خدا (ص) منصرف شد. اين روايت را ابويعلي نقل كرده و در روايت ديگر آمده است كه نه به كسى ستم كنيد و نه به شما ستم شود. راويان همه آن‌ها، راويان صحيح بخارى هستند.

الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي807هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 4، ص 214 ـ215، باب وصية رسول الله، ناشر: دار الريان للتراث /‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407.

غزالى در كتاب سر العالمين مى‌نويسد:

ولما مات رسول الله صلى الله عليه وسلم قال قبل وفاته ائتوا بدواة وبيضاء لأزيل لكم إشكال الأمر واذكر لكم من المستحق لها بعدي. قال عمر رضي الله عنه دعوا الرجل فإنه ليهجر.

رسول خدا (ص) پيش از وفاتش فرمود: كاغذ و دواتى بياوريد تا نزاع و اختلاف در خلافت را از بين ببرم و كسى را كه سزاوار خلافت پس از من است معرفى كنم. عمر گفت: اين مرد را رها كنيد كه هذيان مى‌گويد.

الغزالي، أبو حامد محمد بن محمد (متوفاي505هـ)، سر العالمين وكشف ما في الدارين، ج 1، ص 18، تحقيق: محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ 2003م.
Moderator
Moderator
پست: 2025
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: آذربایجان
سپاس‌های ارسالی: 2903 بار
سپاس‌های دریافتی: 3754 بار

Re: بررسي آيه «محمد رسول الله...» و تبرئه خلفاء از حمله به خانه

پست توسط قهرمان علقمه »

جسارت و نسبت ناروا به پيامبراكرم (ص):

از ماجراهاى تلخ صدر اسلام، ماجرايى است كه در پنج شنبه آخر عمر رسول خدا صلى الله عليه وآله اتفاق افتاد. در آن روز كه پيامبر در بستر بيمارى بود و پس از آن از دنيا رفت، به حاضران فرمود:

براى من قلم و دواتى حاضر كنيد، تا نامه‌اى بنويسيم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد.

خليفه دوم و همراهان و همفكرانش، قلب آن حضرت را به درد آوردند به طورى كه حضرت دستور داد تا از منزل حضرت خارج شوند. بخارى داستان را اين گونه تعريف مى‌كند:

عَنِ ابْنِ عَبَّاس رضى الله عنهما أَنَّهُ قَالَ يَوْمُ الْخَمِيسِ، وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ ثُمَّ بَكَى حَتَّى خَضَبَ دَمْعُهُ الْحَصْبَاءَ فَقَالَ اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَجَعُهُ يَوْمَ الْخَمِيسِ فَقَالَ " ائْتُونِي بِكِتَاب أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا ". فَتَنَازَعُوا وَلاَ يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيّ تَنَازُعٌ فَقَالُوا هَجَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم.

ابن عباس مى‌گفت: روز پنجشنبه وچه روزى بود آن روز وگريه كرد كه اشك چشمش سنگريزه هارا خيس كرد، سپس گفت: روز پنجشنبه درد بر رسول خدا (ص) شديد شد، فرمود: كاغذى بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه هرگز گمراه نشويد، حاضران اختلاف كردند؛ در حاليكه چنين عملى در حضور پيامبر خدا شايسته وسزاوار نبود، گفتند: او بيمار است و هزيان مى‌گويد.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1111، ح2888، كتاب الجهاد والسير، بَاب جَوَائِزِ الْوَفْدِ هل يُسْتَشْفَعُ إلى أَهْلِ الذِّمَّةِ وَمُعَامَلَتِهِمْ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987 .

ابن اثير در النهاية مى‌نويسد:

أهْجَر في منطقه يُهجِر إهجارا: إذا أفحش، وكذلك إذا أكثر الكلام فيما لا ينبغي... والقائل كان عمر.

أهَجَرَ، يعنى سخنان ناشايست گفت، و همچنين هنگامى كه بيش از اندازه در آن چه شايسته و سزاوار نيست سخن بگويد. گوينده اين سخن عمر بن خطاب بوده است.

الجزري، أبو السعادات المبارك بن محمد (متوفاي606هـ)، النهاية في غريب الحديث والأثر، ج 5، ص 244، تحقيق طاهر أحمد الزاوى - محمود محمد الطناحي، ناشر: المكتبة العلمية - بيروت - 1399هـ - 1979م.

الأفريقي المصري، محمد بن مكرم بن منظور (متوفاي711هـ)، لسان العرب، ج 5، ص 254، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى.


عينى در شرح صحيح بخارى در اين باره مى‌گويد:

هذه العبارات كلها فيها ترك الأدب والذكر بما لا يليق بحق النبي صلى الله عليه وسلم، ولقد أفحش من أتى بهذه العبارة.

اين سخنان و تعبير‌ها همگى حكايت از بي‌ادبى نسبت به پيامبر خدا است كه شايسته نبود با‌آن حضرت اين چنين سخن بگويند و كسى كه اين چنين سخن گفته است، بزرگترين جسارت را كرده است.


العيني، بدر الدين محمود بن أحمد (متوفاي855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج 14، ص 298، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

مخالفت عمر با درخواست رسول خدا (ص):

احمد بن حنبل مى‌نويسد:

عن جابر ان النبي صلى الله عليه وسلم دعا عند موته بصحيفة ليكتب فيها كتابا لا يضلون بعده قال فخالف عليها عمر بن الخطاب حتى رفضها.

از جابر بن عبد الله نقل شده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله در هنگام وفاتش درخواست كرد كاغذى بياورند تا در آن چيزى بنويسد كه پس از آن هرگز گمراه نشوند؛ ولى عمر مخالف كرد و اجازه نداد.

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 3، ص 346، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

هيثمى در مجمع الزوائد مى‌نويسد:

عن جابر أن رسول الله صلى الله عليه وسلم دعا عند موته بصحيفة ليكتب فيها كتابا لا يضلون بعده ولا يضلون وكان في البيت لغط فتكلم عمر بن الخطاب فرفضها رسول الله صلى الله عليه وسلم رواه أبو يعلي وعنده في رواية يكتب فيها كتابا لأمته قال لا يظلمون ولا يظلمون ورجال الجميع رجال الصحيح.

از جابر بن عبد الله نقل شده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله در هنگام احتضار درخواست كرد كاغذى بياورند تا در آن چيزى بنويسد كه پس از آن نه گمراه شويد و نه كسى را گمراه كنيد؛ عمر بن الخطاب، سخنانى گفت كه رسول خدا (ص) منصرف شد. اين روايت را ابويعلي نقل كرده و در روايت ديگر آمده است كه نه به كسى ستم كنيد و نه به شما ستم شود. راويان همه آن‌ها، راويان صحيح بخارى هستند.

الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي807هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 4، ص 214 ـ215، باب وصية رسول الله، ناشر: دار الريان للتراث /‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407.


غزالى در كتاب سر العالمين مى‌نويسد:

ولما مات رسول الله صلى الله عليه وسلم قال قبل وفاته ائتوا بدواة وبيضاء لأزيل لكم إشكال الأمر واذكر لكم من المستحق لها بعدي. قال عمر رضي الله عنه دعوا الرجل فإنه ليهجر.

رسول خدا (ص) پيش از وفاتش فرمود: كاغذ و دواتى بياوريد تا نزاع و اختلاف در خلافت را از بين ببرم و كسى را كه سزاوار خلافت پس از من است معرفى كنم. عمر گفت: اين مرد را رها كنيد كه هذيان مى‌گويد.

الغزالي، أبو حامد محمد بن محمد (متوفاي505هـ)، سر العالمين وكشف ما في الدارين، ج 1، ص 18، تحقيق: محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ 2003م.
Moderator
Moderator
پست: 2025
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: آذربایجان
سپاس‌های ارسالی: 2903 بار
سپاس‌های دریافتی: 3754 بار

Re: بررسي آيه «محمد رسول الله...» و تبرئه خلفاء از حمله به خانه

پست توسط قهرمان علقمه »

جسارت و نسبت ناروا به پيامبراكرم (ص):


از ماجراهاى تلخ صدر اسلام، ماجرايى است كه در پنج شنبه آخر عمر رسول خدا صلى الله عليه وآله اتفاق افتاد. در آن روز كه پيامبر در بستر بيمارى بود و پس از آن از دنيا رفت، به حاضران فرمود:

براى من قلم و دواتى حاضر كنيد، تا نامه‌اى بنويسيم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد.

خليفه دوم و همراهان و همفكرانش، قلب آن حضرت را به درد آوردند به طورى كه حضرت دستور داد تا از منزل حضرت خارج شوند. بخارى داستان را اين گونه تعريف مى‌كند:


عَنِ ابْنِ عَبَّاس رضى الله عنهما أَنَّهُ قَالَ يَوْمُ الْخَمِيسِ، وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ ثُمَّ بَكَى حَتَّى خَضَبَ دَمْعُهُ الْحَصْبَاءَ فَقَالَ اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَجَعُهُ يَوْمَ الْخَمِيسِ فَقَالَ " ائْتُونِي بِكِتَاب أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا ". فَتَنَازَعُوا وَلاَ يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيّ تَنَازُعٌ فَقَالُوا هَجَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم.

ابن عباس مى‌گفت: روز پنجشنبه وچه روزى بود آن روز وگريه كرد كه اشك چشمش سنگريزه هارا خيس كرد، سپس گفت: روز پنجشنبه درد بر رسول خدا (ص) شديد شد، فرمود: كاغذى بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه هرگز گمراه نشويد، حاضران اختلاف كردند؛ در حاليكه چنين عملى در حضور پيامبر خدا شايسته وسزاوار نبود، گفتند: او بيمار است و هزيان مى‌گويد.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1111، ح2888، كتاب الجهاد والسير، بَاب جَوَائِزِ الْوَفْدِ هل يُسْتَشْفَعُ إلى أَهْلِ الذِّمَّةِ وَمُعَامَلَتِهِمْ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987 .

ابن اثير در النهاية مى‌نويسد:

أهْجَر في منطقه يُهجِر إهجارا: إذا أفحش، وكذلك إذا أكثر الكلام فيما لا ينبغي... والقائل كان عمر.

أهَجَرَ، يعنى سخنان ناشايست گفت، و همچنين هنگامى كه بيش از اندازه در آن چه شايسته و سزاوار نيست سخن بگويد. گوينده اين سخن عمر بن خطاب بوده است.

الجزري، أبو السعادات المبارك بن محمد (متوفاي606هـ)، النهاية في غريب الحديث والأثر، ج 5، ص 244، تحقيق طاهر أحمد الزاوى - محمود محمد الطناحي، ناشر: المكتبة العلمية - بيروت - 1399هـ - 1979م.

الأفريقي المصري، محمد بن مكرم بن منظور (متوفاي711هـ)، لسان العرب، ج 5، ص 254، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى.

عينى در شرح صحيح بخارى در اين باره مى‌گويد:

هذه العبارات كلها فيها ترك الأدب والذكر بما لا يليق بحق النبي صلى الله عليه وسلم، ولقد أفحش من أتى بهذه العبارة.

اين سخنان و تعبير‌ها همگى حكايت از بي‌ادبى نسبت به پيامبر خدا است كه شايسته نبود با‌آن حضرت اين چنين سخن بگويند و كسى كه اين چنين سخن گفته است، بزرگترين جسارت را كرده است.

العيني، بدر الدين محمود بن أحمد (متوفاي855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج 14، ص 298، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.


مخالفت عمر با درخواست رسول خدا (ص):

احمد بن حنبل مى‌نويسد:

عن جابر ان النبي صلى الله عليه وسلم دعا عند موته بصحيفة ليكتب فيها كتابا لا يضلون بعده قال فخالف عليها عمر بن الخطاب حتى رفضها.

از جابر بن عبد الله نقل شده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله در هنگام وفاتش درخواست كرد كاغذى بياورند تا در آن چيزى بنويسد كه پس از آن هرگز گمراه نشوند؛ ولى عمر مخالف كرد و اجازه نداد.

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 3، ص 346، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

هيثمى در مجمع الزوائد مى‌نويسد:

عن جابر أن رسول الله صلى الله عليه وسلم دعا عند موته بصحيفة ليكتب فيها كتابا لا يضلون بعده ولا يضلون وكان في البيت لغط فتكلم عمر بن الخطاب فرفضها رسول الله صلى الله عليه وسلم رواه أبو يعلي وعنده في رواية يكتب فيها كتابا لأمته قال لا يظلمون ولا يظلمون ورجال الجميع رجال الصحيح.

از جابر بن عبد الله نقل شده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله در هنگام احتضار درخواست كرد كاغذى بياورند تا در آن چيزى بنويسد كه پس از آن نه گمراه شويد و نه كسى را گمراه كنيد؛ عمر بن الخطاب، سخنانى گفت كه رسول خدا (ص) منصرف شد. اين روايت را ابويعلي نقل كرده و در روايت ديگر آمده است كه نه به كسى ستم كنيد و نه به شما ستم شود. راويان همه آن‌ها، راويان صحيح بخارى هستند.

الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي807هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 4، ص 214 ـ215، باب وصية رسول الله، ناشر: دار الريان للتراث /‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407.

غزالى در كتاب سر العالمين مى‌نويسد:

ولما مات رسول الله صلى الله عليه وسلم قال قبل وفاته ائتوا بدواة وبيضاء لأزيل لكم إشكال الأمر واذكر لكم من المستحق لها بعدي. قال عمر رضي الله عنه دعوا الرجل فإنه ليهجر.

رسول خدا (ص) پيش از وفاتش فرمود: كاغذ و دواتى بياوريد تا نزاع و اختلاف در خلافت را از بين ببرم و كسى را كه سزاوار خلافت پس از من است معرفى كنم. عمر گفت: اين مرد را رها كنيد كه هذيان مى‌گويد.

الغزالي، أبو حامد محمد بن محمد (متوفاي505هـ)، سر العالمين وكشف ما في الدارين، ج 1، ص 18، تحقيق: محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ 2003م.
Moderator
Moderator
پست: 2025
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: آذربایجان
سپاس‌های ارسالی: 2903 بار
سپاس‌های دریافتی: 3754 بار

Re: بررسي آيه «محمد رسول الله...» و تبرئه خلفاء از حمله به خانه

پست توسط قهرمان علقمه »

خشونت‌‌هاي عمر پس از رحلت پيامبر (ص):

الف: فرمان قتل سعد بن عباده:

ماجراى سقيفه و درگيري‌هاى عمر بن خطاب با انصار و ديگر اصحاب، خود داستانى طولانى و سؤال برانگيز در تاريخ اسلام است.

بخارى در نقل داستان سقيفه از قول عمر بن خطاب مى نويسد:

هنگامى كه افراد حاضر در سقيفه براى بيعت با ابوبكر هجوم آوردند و در اين ميان سعد بن عباده را لگد مى كردند، كسى فرياد زد: مراقب سعد باشيد، او را لگد نكنيد!


فَقَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ قَتَلْتُمْ سَعْدَ بْنَ عُبَادَةَ. فَقُلْتُ قَتَلَ اللَّهُ سَعْدَ بْنَ عُبَادَةَ.

كسى از آن ميان گفت: شما سعد بن عباده را كشتيد، گفتم: خدا سعد بن عباده را بكشد.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 6، ص 2506، ح6442، كتاب الحدود، بَاب رَجْمِ الْحُبْلَى في الزِّنَا إذا أَحْصَنَتْ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

محمد بن جرير طبرى مى نويسد: عمر گفت:

اقتلوه قتله اللّه ثم قام على رأسه فقال لقد هممت أن أطأك حتّى تندر عضدك، فأخذ سعد بلحية عمر، فقال: واللّه لو حصصت منه شعرة ما رجعت وفى فيك واضحة.

بكشيد او را، خدا او را بكشد. سپس عمر بالاى سر سعد قرار گرفت و گفت: «تصميم داشتم آن قدر تو را لگد مال نمايم كه استخوانهايت خرد شود، سعد ريش عمر را گرفت. عمر گفت: به خدا سوگند اگر يك موى ريش من كنده شود، يك دندان سالم در دهانت نخواهى يافت.!.

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310هـ)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 244، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت.

ب: تهمت نفاق به سعد بن عباده:

طبرى مى‌نويسد:

وقال قائل حين أوطىء سعد، قتلتم سعداً، فقال عمر: قتله اللّه إنّه منافق.

هنگامى كه سعد بن عباده، زير دست و پاها بود، شخصى گفت: سعد را كشتيد، عمر گفت: خدا او را بكشد‌؛ چون او منافق است.

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310هـ)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 244، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت.

ج: علت كراهت علي (ع) از ديدن عمر:

پس از رحلت حضرت فاطمه سلام الله عليها علي عليه السلام كسى را نزد ابوبكر فرستاد تا با وى گفتگو كند و بنا به نقل بخاري:

فأرسل إلى أبي بكر ان ائتنا ولا يأتنا أحد معك، كراهيّةً لمحضر عمر.

فرمود: تنها بيا و كسى با تو همراه نباشد؛ زيرا از حضور عمر كراهت داشت.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.

به يقين يكى از علل ناخشنودى علي عليه السلام تندى‌ها و خشونت‌هايى است كه عمر مرتكب شده بود و به همين جهت امير مؤمنان عليه السلام ازحضور او در خانه اش كراهت داشت.

در نقل طبرى و ابن كثير تعبير روشن ترى آمده است:


وكره أن يأتيه عمر، لما علم من شدّة عمر.

علي عليه السلام به ابوبكر گفت: تنها بيايد چون مى‌خواست عمر همراه او نباشد؛ زيرا از تندخويى عمر آگاه بود.

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310هـ)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 236، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت.

القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 5، ص 286،، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

الحميدي، محمد بن فتوح (متوفاي488هـ)، الجمع بين الصحيحين البخاري ومسلم، ج 1، ص 86، تحقيق د. علي حسين البواب، ناشر: دار ابن حزم - لبنان/ بيروت، الطبعة: الثانية، 1423هـ - 2002م.


د: خشونت عمر با ابوبكر:

ابن حجر عسقلانى در الإصابة در ترجمه عيينة بن حصن ماجراى جالبى را نقل مى‌كند كه نشان مى‌دهد عمر بن خطاب حتى با دوست قديم و وفادار خود نيز رفتار خوشايندى نداشته و با خشونت رفتار مى‌كرده است.

جاء عيينة بن حصن والأقرع بن حابس إلى أبي بكر فقالا يا خليفة رسول اللّه إن عندنا أرضا سبخة ليس فيها نخلا ولا منفعة فإن رأيت أن تقطعناها لعلنا نحرثها ونزرعها فلعل اللّه ينفع بها بعد اليوم. فأقطعهم إيّاها وكتب لهما كتاباً وأشهد وعمر ليس في القوم، فانطلقا إلى عمر ليشهداه فوجداه يصلح بعيراً له... فلما سمع ما في الكتاب تناوله من أيديهما ثمّ تفل فيه فمحاه فتذمّراه وقالا مقالة شتم... فاقبلا إلى أبي بكر وهما يتذمران فقالا: واللّه ما ندري أنت الخليفة أم عمر؟ فقال: بل هو لو كان شيئا.

فجاء عمر مغضباً حتى وقف على أبي بكر فقال: أخبرني عن هذه الأرض التي أقطعتها هذين الرجلين أرض لك خاصة أم هي بين المسلمين عامّة، قال: فما حملك على أن تخصّ هذين بها دون جماعة المسلمين. قال: استشرت هؤلاء الذين حولي فأشاروا عليّ بذلك.

قال: فإذا استشرت هؤلاء الذين حولك أكل المسلمين أوسعت مشورة ورضى؟ فقال أبو بكر: قد كنت قلت لك إنّك أقوى على هذا الأمر منّي ولكنّك غلبتني.


عيينه بن حصن و اقرع بن حابس نزد ابوبكر آمدند و گفتند: اى جانشين رسول خدا (ص) زمينى شوره زار كه در آن هيچ كشت و زرعى نشده است نزد ما وجود دارد، اگر آن را به ما واگذار نمايي، شايد آن را آباد كنيم تا به زمينى قابل استفاده تبديل شود.

ابوبكر آن زمين را واگذار كرد و نوشته‌اى نيز كه شاهدان امضاء كرده بودند به آنان تحويل داد، آن دو نفر نوشته ابوبكر را نزد عمر آوردند. او كه مشغول رسيدگى به شترش بود، نوشته را خواند و آب دهانش را بر آن افكند و آن را از بين برد. آن دو نفر ناراحت شدند و به عمر بد گفتند... سپس با ناراحتى نزد ابوبكر آمده و گفتند: ما نفهميديم كه تو خليفه هستى يا عمر؟

ابوبكر گفت: او خليفه است، مگر چه اتفاقى افتاده است؟ عمر خشمگين نزد ابوبكر آمد و گفت: بگو ببينم چرا اين قطعه زمين را به اين دو نفر داده‌اى؟ آيا اين زمين مال تو بود يا همه مسلمانان؟ ابوبكر گفت: با گروهى كه اين جا مى‌بينى مشورت كردم. عمر گفت: آيا مشورت با اين افراد با رضايت همه مسلمانان است؟ ابوبكر گفت: من به تو گفتم كه تو از من براى خلافت شايسته‌تري؛ ولى تو آن را بر من تحميل كردي.


العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 769، تحقيق علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ – 1992م.

الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 10، ص 122، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
Moderator
Moderator
پست: 2025
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: آذربایجان
سپاس‌های ارسالی: 2903 بار
سپاس‌های دریافتی: 3754 بار

Re: بررسي آيه «محمد رسول الله...» و تبرئه خلفاء از حمله به خانه

پست توسط قهرمان علقمه »

اعتراض صحابه به خلافت عمر به خاطر خشونت وي:

ابن أبي شيبه در المصنف مى‌نويسد:

عن وكيع، وابن إدريس، عن إسماعيل بن أبي خالد، عن زُبيد بن الحارث، أن أبا بكر حين حضره الموت أرسل إلى عمر يستخلفه فقال الناس: تستخلف علينا فظاً غليظاً، ولو قد ولينا كان أفظ وأغلظ، فما تقول لربك إذا لقيته وقد استخلفت علينا عمر.

از زبيد بن حارث نقل شده است: ابوبكر هنگام احتضار كسى را نزد عمر فرستاد تا او را جانشين پس از خودش قرار دهد، مردم گفتند: كسى را بر ما مسلط مى‌كنى كه خشن و بد اخلاق است، اگر او حكومت را به دست گيرد، سخت‌گيرتر و خشن‌تر خواهد شد، پاسخ خدا را در هنگام ملاقات چه خواهى ديد كه شخص بد اخلاق و خشنى مثل عمر را بر ما مسلط مى‌كنى؟.

إبن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 7، ص 434، ح37056، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

سند روايت هم مشكلى ندارد:

وكيع بن الجراح: ابن حجردر باره او مى‌گويد: ثقه وحافظ است.

تقريب التهذيب، ج2، ص283

إسماعيل بن ابوخالد: ابن حجر مى‌گويد: ثقه است.

تقريب التهذيب، ج1، ص93.

زُبيد بن الحارث: ابن حجر مى‌گويد: ثقه است وبه حديثش استدلال مى‌شود واهل عبادت است.

تقريب التهذيب، ج1، ص308.

اعتراض طلحه و علي (عليه السلام):

محمد بن سعد با سند صحيح نقل مى‌كند:

عن عائشة قالت لما حضرت أبا بكر (متوفاي استخلف عمر فدخل عليه علي وطلحة فقالا من استخلفت؟ قال: عمر. قالا: فماذا أنت قائل لربك؟

از عايشه است که گفت: چون مرگ ابوبکر فرا رسيد، عمر را به جانشينى خويش انتخاب کرد؛ علي و طلحه نزد او آمده و گفتند: چه کسى را انتخاب کرده اي؟ پاسخ داد عمر؛ گفتند: پس پاسخ خدا را چه خواهى داد؟....

الزهري، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 3، ص 274، ناشر: دار صادر - بيروت؛

البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ) أنساب الأشراف، ج 3، ص 391،

سند اين نقل هم معتبر و بى اشكال است:

ضحاك بن مخلد: ابن معين و عجلى او را توثيق كرده‌اند.


تهذيب التهذيب، ج4، ص397.

عبيد اللّه بن ابوزياد: عجلى و حاكم نيشابورى او را توثيق كرده‌اند.

تهذيب التهذيب، ج 7، ص 14.

يوسف بن ماهك: ابن معين و نسائى گفته‌اند: ثقه است.

تهذيب التهذيب، ج11، ص371.

مخالفان نصب عمر به خلافت، محدود به دو نفر نمى شود؛‌ بلكه افراد ديگرى هم در كنار آنان بوده‌اند از جمله در اين نقل نام طلحة، زبير، عثمان، سعد، عبد الرحمن وعلي بن ابوطالب نيز ديده مى‌شود، در روايت ابن عساكر چنين آمده است:

دخل على ابى بكر طلحة والزبير وعثمان وسعد وعبد الرحمن وعلى بن أبي طالب (عليه السلام) فقالوا: ماذا تقول لربك وقد استخلفت علينا عمر....

طلحه،‌ زبير، عثمان،‌ سعد، عبد الرحمن و علي بن ابوطالب، بر ابوبكر وارد شدند و به او گفتند: پاسخ خداوند را چه خواهى داد از اين كه عمر را بر ما حاكم مى‌كنى؟.

ابن عساكر الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاي571هـ)،‌ تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 44، ص 249، تحقيق محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1995م.


و در نقل ذيل دايره مخالفان از محدود شدن به نام چند نفر فراتر مى‌رود و با تعبير مهاجران و انصار از جبهه مخالفان نام مى‌برد. ابن قتيبه مى‌نويسد:

دخل عليه المهاجرون والأنصار... فقالوا: نراك استخلفت علينا عمر، وقد عرفته، وعلمت بوائقه فينا وأنت بين أظهرنا، فكيف إذا وليّت عنا وأنت لاق الله عزوجل فسائلك، فما أنت قائل؟....

الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، الإمامة والسياسة، ج 1، ص 22، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م، با تحقيق شيري، ج1، ص37، و با تحقيق، زيني، ج1، ص24.

هنگامى كه خبر به مهاجران و انصار رسيد که ابوبكر عمر را به جانشينى انتخاب کرده است، نزد وى رفتند و گفتند: گويا عمر را بر ما خليفه كرده‌اى؟ با اينکه او را مى‌شناسى؟ و مى‌دانى که چگونه با وجود تو، او با ما سخت گيرى مى‌کند؛ پس چگونه خواهد بود زمانى كه تو در ميان ما نباشى و به ديدار خداوند عز و جل رفته باشي؟ آن گاه كه خدا تو را به خاطر اين عمل مؤاخذه كند، چه پاسخى خواهى داد؟»

ابن تيميه نيز اعتراف مى‌كند:

وقد تكلّموا مع الصديق في ولاية عمر وقالوا ماذا تقول لربك وقد وليت علينا فظا غليظا؟...

صحابه با ابوبكر در باره جانشينى عمر صحبت كردند و گفتند: چرا فردى خشن و تند را به خلافت برگزيده‌اى و بر مردم تحميل كرده اى؟ فردا پاسخ خدا را چه خواهى داد؟»

الحراني، أحمد بن عبد الحليم بن تيمية أبو العباس (متوفاي728هـ)، منهاج السنة النبوية، ج 6، ص 155، تحقيق د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

و در جاى ديگر مى‌نويسد:

لما استخلفه أبو بكر كره خلافته طائفة حتى قال طلحة ماذا تقول لربك إذا وليت علينا فظا غليظا.

چون ابوبكر عمر را به جانشينى انتخاب كرد، گروهى از اين انتخاب ناراحت شدند، طلحه به ابوبكر گفت: پاسخ خدا را چه خواهى داد هنگامى كه به ملاقات او بروى از اين‌كه فردى خشن و بد اخلاق را بر ما مسلط كرده‌اى؟.

الحراني، أحمد بن عبد الحليم بن تيمية أبو العباس (متوفاي728هـ)، منهاج السنة النبوية، ج7، ص 461، تحقيق د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.
Moderator
Moderator
پست: 2025
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: آذربایجان
سپاس‌های ارسالی: 2903 بار
سپاس‌های دریافتی: 3754 بار

Re: بررسي آيه «محمد رسول الله...» و تبرئه خلفاء از حمله به خانه

پست توسط قهرمان علقمه »

تقيه صحابه از عمر:

به شهادت تاريخ برخى از صحابه از ترس خليفه دوم، از اظهار نظر، خوددارى مى‌كردند كه به چند مورد اشاره مى‌كنيم:

1. ترس ابو هريره از عمر:

ابو هريره پس از مرگ عمر بن خطاب همواره مى‌گفت:

إنّى لأحدّث أحاديث لو تكلّمت بها فى زمن عمر أو عند عمر، لشجّ رأسي.

من احاديثى را بازگو مى كنم كه اگر آن‌ها را در زمان عمر مى گفتم و يا نزد عمر مى گفتم، سرم را مى شكست!.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 2، ص 601، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 8، ص 107،، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.


ابن عبد البر مى‌نويسد:

وقال أبو هريرة: لقد حدثتكم بأحاديث لو حدثت بها زمن عمر، لضربني عمر بالدِرّة.

ابو هريره مى‌گفت: احاديثى كه من الآن براى شما نقل مى‌كنم، اگر در زمان عمر نقل مى‌كردم، مرا با تازيانه مى‌زد.

النمري، يوسف بن عبد البر (متوفاي463هـ، جامع بيان العلم وفضله، ج 2، ص 121، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت – 1398هـ.

ذهبى مى‌نويسد‌:

قال أبو سلمة: سألت أبا هريرة: أ كنت تحدث في زمان عمر هكذا؟ قال أبو هريرة: لو كنت أحدث في زمان عمر، مثل ما أحدثكم، لضربني بمخفقته.

ابوسلمه از ابوهريره پرسيد: آيا در زمان عمر هم مانند حالا حديث مى‌گفتى؟ گفت: اگر در زمان عمر همانند حالا حديث نقل مى‌كردم، مرا با تازيانه اش مى‌زد.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 7، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى.

ابن كثير دمشقى به نقل از ابوهريره مى‌نويسد:

وقال: ما كنّا نستطيع أن نقول قال رسول الله (ص) حتّى قبض عمر.

تا زمانى كه عمر زنده بود، ما جرأت نداشتيم روايتى را از رسول (ص) كنيم.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 2، ص 602، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 8، ص 107،، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.
Moderator
Moderator
پست: 2025
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: آذربایجان
سپاس‌های ارسالی: 2903 بار
سپاس‌های دریافتی: 3754 بار

Re: بررسي آيه «محمد رسول الله...» و تبرئه خلفاء از حمله به خانه

پست توسط قهرمان علقمه »

2. ابن عباس از عمر مي ترسيد:

بخارى در صحيحش مى‌نويسد:

عَنْ عُبَيْدِ بْنِ حُنَيْن، أَنَّهُ سَمِعَ ابْنَ عَبَّاس رضى الله عنهما يُحَدِّثُ أَنَّهُ قَالَ مَكَثْتُ سَنَةً أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ عَنْ آيَة، فَمَا أَسْتَطِيعُ أَنْ أَسْأَلَهُ هَيْبَةً لَهُ. حَتَّى خَرَجَ حَاجًّا فَخَرَجْتُ مَعَهُ فَلَمَّا رَجَعْتُ وَكُنَّا بِبَعْضِ الطَّرِيقِ عَدَلَ إِلَى الأَرَاكِ لِحَاجَة لَهُ قَالَ: فَوَقَفْتُ لَهُ حَتَّى فَرَغَ سِرْتُ مَعَهُ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَنِ اللَّتَانِ تَظَاهَرَتَا عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم مِنْ أَزْوَاجِهِ فَقَالَ تِلْكَ حَفْصَةُ وَعَائِشَةُ. قَالَ فَقُلْتُ وَاللَّهِ إِنْ كُنْتُ لأُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ هَذَا مُنْذُ سَنَة، فَمَا أَسْتَطِيعُ هَيْبَةً لَكَ.

ابن عباس مى‌گويد: يك سال منتظر ماندم تا شايد بتوانم از عمر در باره يك آيه قرآن چيزى بپرسم؛ ولى نتوانستم؛ چون ترس از عمر اجازه نمى‌داد.

تا اينكه قصد سفر حج كرد، من نيز با او همراه شدم، هنگام بازگشت، در ميان راه براى قضاى حاجت به طرف محل پر درختى رفت، من ايستادم تا او فارغ شد، به او ملحق شدم و گفتم:‌ اى امير مؤمنان! آن دو زنى كه از بين زنان رسول خدا براى مقابله با آن حضرت پشت به پشت هم دادند (هم پيمان شدند) چه كسانى بودند؟ عمر گفت:‌ آن دو حفصه و عائشه هستند.

گفتم: قسم به خدا يك سال است كه مى‌خواستم اين سؤال را از تو بپرسم؛ اما ترس از تو اجازه نمى‌داد.


البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1866، ح4629، كتاب التفسير، بَاب تَبْتَغِي مرضات أَزْوَاجِكَ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 هـ – 1987م

طبرى و ابن اثير از ابن عباس نقل مى كنند:

روزى عمر از من پرسيد: آيا مى دانى چرا پس از محمّد (ص) قوم شما خلافت را از شما (بنى هاشم) دريغ داشت؟ و من دوست نداشتم پاسخش را بدهم، لذا گفتم: اگر از سبب آن آگاه نباشم، اميرالمؤمنين (يعنى عمر) مرا به آن آگاه خواهد ساخت. گفت: چون مردم نمى خواستند نبوّت و خلافت در يك خاندان جمع شود و آنگاه شما بر مردم فخر كنيد! از اين رو، قريش براى خود خليفه اى برگزيد و موفّق نيز بود.


گفتم:

إن تأذن لى فى الكلام وتمط عنّى الغضب تكلّمتُ.

اگر اجازه بدهى من سخن بگويم و خشمگين نشوى، من سبب آن را خواهم گفت.

عمر به من اجازه داد و من نيز سبب دورداشتن بنى هاشم را از خلافت بيان كردم (طبرى سخنان ابن عباس را آورده است) خليفه دوم (در برابر سخنان ابن عباس عصبانى شد و سخنانى گفت. از جمله) گفت:


أبت والله قلوبكم يا بني هاشم إلاّ حسداً ما يحول، وضِغناً وغَشّاً ما يزول

به خدا سوگند! در دل هاى شما بنى هاشم حسادتى است كه از بين نمى‌رود و كينه و عداوتى وجود دارد كه هرگز زايل نمى شود!.

گفتم:

مهلاً يا أميرالمؤمنين! لا تَصِفْ قلوب قوم أذهب الله عنهم الرّجس وطهّرهم تطهيراً.

آرام باش اى اميرالمؤمنين! قلب‌هاى گروهى كه خداوند از آن‌ها رجس و پليدى را برده و بطور كامل آن‌ها را پاك گردانيده، به حسادت و غش وصف نكن!؛ زيرا قلب پيامبر (ص) نيز قلب بنى هاشم است.

اين سخن اشاره به آيه 33 سوره احزاب دارد كه مى فرمايد:

إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً). بالحسد والغشّ.

عمر خشمگين شد و در برابر پاسخ منطقى ابن عبّاس گفت:

إليك عنّي يا ابن عبّاس.

اى ابن عباس از من دور شو!.

برخاستم كه از آنجا بروم عمر مرا نگه داشت و گفت: بمان. و آنگاه سخنانى براى دلجويى گفت.


الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310هـ)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 578، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت.

الشيباني، أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم (متوفاي630هـ)، الكامل في التاريخ، ج 2، ص 458، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.
Moderator
Moderator
پست: 2025
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: آذربایجان
سپاس‌های ارسالی: 2903 بار
سپاس‌های دریافتی: 3754 بار

Re: بررسي آيه «محمد رسول الله...» و تبرئه خلفاء از حمله به خانه

پست توسط قهرمان علقمه »

3. ترس عمار از عمر:

أَنَّ رَجُلاً، أَتَى عُمَرَ فَقَالَ: إِنِّي أَجْنَبْتُ فَلَمْ أَجِدْ مَاءً. فَقَالَ: لاَ تُصَلِّ. فَقَالَ عَمَّارٌ: أَمَا تَذْكُرُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ أَنَا وَأَنْتَ فِي سَرِيَّة فَأَجْنَبْنَا فَلَمْ نَجِدْ مَاءً فَأَمَّا أَنْتَ فَلَمْ تُصَلِّ وَأَمَّا أَنَا فَتَمَعَّكْتُ فِي التُّرَابِ وَصَلَّيْتُ. فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم: «إِنَّمَا كَانَ يَكْفِيكَ أَنْ تَضْرِبَ بِيَدَيْكَ الأَرْضَ ثُمَّ تَنْفُخَ ثُمَّ تَمْسَحَ بِهِمَا وَجْهَكَ وَكَفَّيْكَ». فَقَالَ عُمَرُ: اتَّقِ اللَّهَ يَا عَمَّارُ. قَالَ: إِنْ شِئْتَ لَمْ أُحَدِّثْ بِهِ.

مردى نزد عمر آمد و گفت: من جُنب شدم و آب نيافتم (تكليف من چيست؟) عمر پاسخ داد: نماز نخوان! عمّار كه آنجا حاضر بود گفت: اى اميرالمؤمنين! آيا به ياد نمى آورى روزى را كه من و تو در يكى از جنگ‌ها جُنب شديم، ولى آب براى غسل پيدا نكرديم، تو نماز نخواندى؛ امّا من خودم را در خاك غلطاندم و نماز خواندم (پس از آنكه خدمت رسول خدا (ص) رسيديم و ماجرا را گفتيم) پيامبر (ص) فرمود: كافى است (در صورت نيافتن آب) دستانت را بر زمين بزنى و پس از آنكه آن را فوت كردى، با دو دست، صورت و (پشت) دو كف دستت را مسح كنى.

عمر (پس از شنيدن سخن عمّار، گويا همچنان بر نظر خود اصرار داشته باشد) گفت: اى عمّار! از خدا بترس (و اين سخن را مگو).

عمّار گفت: اگر بخواهى من اين حديث را نقل نمى كنم.


النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 1، ص 280، ح 368، باب التيمّم، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

گفتنى است كه قرآن، حكم تيمم را با صراحت بيان كرده است:

وَإِنْ كُنتُمْ مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَر أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِّنْكُمْ مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً. النساء / 43.

اگر بيماريد، يا مسافر، و يا يكى از شما قضاى حاجت كرده‌‌ و يا با زنان آميزش جنسى داشته‌ و در اين حال، آب (براى وضو يا غسل) نيافتيد، بر زمين پاكى تيمّم كنيد.

حال چگونه است كه خليفه نسبت به حكم قرآن بي‌اطلاع بوده است؟!

و شگفت‌آور تر اين كه عمار تهديد مى‌كند كه هرگز حديث خلاف نظر خليفه نقل نكند اگر چه موافق قرآن باشد!!


4. ترس قَرَظَة بن كعب از عمر:

طحاوى در شرح مشكل الآثار، ابن عبد البر در جامع بيان العلم و ذهبى در تذكرة الحفاظ مى‌نويسند:

فلمّا قدم قَرَظَة (أي العراق) قالوا: حدثنا، قال: نهانا عمر.

قَرَظَه بن كعب به عراق رفت، مردم از او خواستند كه حديثى نقل كند، گفت: عمر مرا از اين كار نهى كرده است.

الطحاوي، أبو جعفر أحمد بن محمد بن سلامة (متوفاي321هـ)، شرح مشكل الآثار، ج 15، ص 317، تحقيق شعيب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1408هـ - 1987م.

النمري، يوسف بن عبد البر (متوفاي463هـ، جامع بيان العلم وفضله، ج 2، ص 121، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت – 1398هـ.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 7، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى.


حاكم نيشابورى پس از نقل اين روايت مى‌گويد:

هذا حديث صحيح الإسناد له طرق تجمع ويذاكر بها.

اين حديث به طرف گوناگون نقل شده است كه صحيح است و در مجامع علمى از آن بحث مى‌شود.

النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم (متوفاي405 هـ)، المستدرك على الصحيحين، ج 1، ص 183، تحقيق مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م

5. حبس صحابه براى نقل حديث

ذهبى در تذكرة الحفاظ مى‌نويسد:

إنّ عمر حبس ثلاثة: ابن مسعود أبا الدرداء وأبامسعود الأنصارى فقال: لقد أكثرتم الحديث عن رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم.

عمر، سه نفر؛ يعنى ابن مسعود، ابودرداء، و ابومسعود انصارى را زندانى كرد و به آن‌ها گفت: به اين خاطر شما را به زندان انداختم كه از رسول خدا (ص)، زياد حديث نقل مى‌كنيد.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 7، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى.

و در سير اعلام النبلاء مى‌نويسد:

شعبة عن سعد بن إبراهيم عن أبيه أن عمر قال لابن مسعود وأبي ذر وأبي الدرداء ما هذا الحديث عن رسول الله صلى الله عليه وسلم وأحسبه حبسهم بالمدينة حتى أصيب.

سعد بن ابراهيم از پدرش نقل مى‌كند كه گفت: خليفه دوم به ابن مسعود، ابوالدرداء و ابوذر گفت: چرا اين همه حديث از پيامبر نقل مى‌كنيد؟ احساس مى‌كنم كه به همين سبب آنان را از مدينه ممنوع الخروج كرد و اين ممنوعيّت تا زمان مرگ عمر ادامه يافت.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 2، ص 345، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

6. عمر و آزار صحابه:

در ماجراى حديث اجازه گرفتن، گفتگويى بين خليفه دوم و ابوموسى اشعرى رخ داد و اُبىّ بن كعب نيز حاضر بود، هنگامى كه اُبى بن كعب سخت گيرى عمر را ديد، به او گفت:

يا ابن الخطّاب فلا تكوننّ عذاباً على أصحاب رسول الله.

اى پسر خطّاب سبب عذاب و شكنجه اصحاب رسول خدا (ص) مباش!.

النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 3، ص 1696، ح 5526، كتاب الاستئذان (الآداب)، باب الاِسْتِئْذَانِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
Moderator
Moderator
پست: 2025
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: آذربایجان
سپاس‌های ارسالی: 2903 بار
سپاس‌های دریافتی: 3754 بار

Re: بررسي آيه «محمد رسول الله...» و تبرئه خلفاء از حمله به خانه

پست توسط قهرمان علقمه »

7. شكستن صورت عثمان بن حنيف:

ذهبى در تاريخ الإسلام نقل مى كند:

... عن حريث بن نوفل بن مساحق قال: انتجى عمر وعثمان بن حنيف في المسجد والناس محيطون بهما، فلم يزالا يتجادلان في الرأي حتى أغضب عثمان عمر، فقبض من حصباء المسجد قبضة ضرب بها وجه عثمان، فشج الحصى بجبهته آثاراً من شجاج، فلما رأى عمر كثرة تسرب الدم على لحيته قال: إمسح عنك الدم، فقال: يا أمير المؤمنين لا يهولنك، فوالله إني لأُنْتُهِك ممن وليتني أمره من رعيتك أكثر مما انتهكت مني...

حريث بن نوفل مى‌گويد: روزى عمر بن خطّاب و عثمان بن حنيف در مسجد با يكديگر گفتگو و جدال مى‌كردند؛ مردم نيز اطراف آن دو حضور داشتند. ناگهان عمر خشمگين شد، مشتى از سنگ ريزه هاى مسجد را بر داشت و به صورت عثمان زد. سنگريزه ها پيشانى عثمان را شكافت. عمر هنگامى كه ديد خون زيادى بر محاسنش سرازير شد، گفت: خونت را پاك كن.

عثمان گفت: اى اميرالمؤمنين! مترس! به خدا سوگند! من از مردمى كه مرا به سوى آنان فرستادى، هتك حرمتى بيش از هتك حرمت تو نسبت به خودم ديدم!.


الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 4، ص 81، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

الباغندي، الإمام الحافظ أبو بكر محمد بن محمد بن سليمان (متوفاي312هـ)، مسند عمر بن عبد العزيز، ج 1، ص 102، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: مؤسسة علوم القرآن - دمشق، 1404هـ.


8. كتك خوردن معاويه:


ذهبى در سير أعلام النبلاء، ابن كثير دمشقى در البداية والنهاية و ابن حجر در الإصابة مى‌نويسند:

دخل معاوية على عمر وعليه حلة خضراء فنظر إليها الصحابة فلما رأى ذلك عمر وثب إليه بالدرة فجعل يضربه بها وجعل معاوية يقول يا أمير المؤمنين الله الله فى فرجع عمر إلى مجلسه فقال له القوم لم ضربته يا أمير المؤمنين وما فى قومك مثله فقال والله ما رأيت إلا خيرا وما بلغنى إلا خير ولو بلغنى غير ذلك لكان منى إليه غير ما رأيتم ولكن رأيته وأشار بيده فأحببت أن أضع منه ما شمخ....

معاويه در حالى كه لباس نو و سبزى بر تن داشت بر عمر وارد شد، صحابه با نگاهشان وى را استقبال كردند، عمر از جايش پريد و با تازيانه آغاز كرد به كتك زدن معاويه، معاويه گفت: چرا كتك مى‌زنى؟ عمر پاسخى نداد تا سر جايش نشست.

پرسيدند: چرا اين جوان را كتك زدي، او در ميان طرفدارانت بهترين فرد است. گفت: از معاويه خوبى ديده و شنيده‌ام؛‌ ولى احساس كردم با پوشيدن اين لباس غرور و تفاخر او را گرفته است، خواستم از سرش بيرون برود.


الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 3، ص 135، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 8، ص 125،، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 6، ص 154، تحقيق علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ – 1992م.


9. كتك زدن كسي كه با زنان نماز مي خواند:

نووى در المجموع مى‌نويسد:

أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ نَهَى الرِّجَالَ أَنْ يَطُوفُوا مَعَ النِّسَاءِ فَرَأَى رَجُلًا يُصَلِّي مَعَ النِّسَاءِ فَضَرَبَهُ بِالدِّرَّةِ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: وَاَللَّهِ لَئِنْ كُنْت أَحْسَنْت لَقَدْ ظَلَمْتَنِي، وَلَئِنْ كُنْت أَسَأْت فَمَا أَعْلَمْتنِي فَقَالَ عُمَرُ أَمَّا شَهِدْت عَزِيمَتِي قَالَ مَا شَهِدْت لَك عَزْمَةً فَأَلْقَى إلَيْهِ الدِّرَّةَ، وَقَالَ اقْتَصَّ قَالَ لَا أَقْتَصُّ الْيَوْمَ قَالَ فَاعْفُ قَالَ لَا أَعْفُو فَافْتَرَقَا عَلَى ذَلِكَ ثُمَّ لَقِيَهُ مِنْ الْغَدِ فَتَغَيَّرَ لَوْنُ عُمَرَ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ كَأَنِّي أَرَى مَا كَانَ مِنِّي قَدْ أَسْرَعَ فِيك، قَالَ: أَجَلْ، قَالَ: فَاشْهَدْ أَنِّي قَدْ عَفَوْت عَنْك.

عمر بن خطاب،‌از اين كه مردان به همراه زنان طواف كنند‌، جلوگيرى مى‌كرد، روزى مردى را كه با زن‌ها نماز مى‌خواند با تازيانه‌اش زد، آن مرد گفت: به خدا سوگند اگر كار خوبى كرده‌ام به من ستم كردي، و اگر كار بدى كرده‌ام اين راه آموزش نيست!

عمر گفت: قصاص كن، آن مرد گفت: قصاص نمى‌كنم. عمر گفت: پس مرا ببخش. آن مرد گفت: نمى‌بخشم.

در اين هنگام از هم جدا شدند، فرداى آن روز، عمر تا چشمش به آن مرد افتاد رنگش تغيير كرد. آن مرد گفت: اى خليفه! مى‌بينم تو زودتر از من عكس العمل نشان دادي؟ عمر گفت: آري. آن مرد گفت: تو را بخشيدم.


الماوردي البصري الشافعي، علي بن محمد بن حبيب (متوفاي450هـ)، الحاوي الكبير في فقه مذهب الإمام الشافعي وهو شرح مختصر المزني، ج 17، ص 29، تحقيق الشيخ علي محمد معوض - الشيخ عادل أحمد عبد الموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - لبنان، الطبعة: الأولى، 1419 هـ -1999 م؛

النووي، أبي زكريا محيي الدين (متوفاي676 هـ)، المجموع، ج 20، ص 236، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، التكملة الثانية؛

ضياء الدين القرشي، محمد بن محمد بن أحمد بن أبي زيد بن الأخوة، معالم القربة، ج 1، ص 34، (متوفاى729هـ).
Moderator
Moderator
پست: 2025
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: آذربایجان
سپاس‌های ارسالی: 2903 بار
سپاس‌های دریافتی: 3754 بار

Re: بررسي آيه «محمد رسول الله...» و تبرئه خلفاء از حمله به خانه

پست توسط قهرمان علقمه »

10. تازيانه عمر ترسناكتر از شمشير حجاج:

تازيانه زدن‌هاى عمر چنان ترس و وحشتى در دل‌ها ايجاد كرده بود كه برخى از بزرگان اهل سنت تازيانه او را به شمشير حجّاج تشبيه كرده اند:

ثعالبى در الإعجاز و الإيجاز، زمخشرى در ربيع الأبرار، ابن خلكان در وفات الأعيان، شربينى در مغنى المحتاج و بسيار ديگر از بزرگان اهل سنت در اين باره نوشته‌اند:


قال الشعبي: كانت دِرَّة عمر أهيب من سيف الحجاج.

شعبى گفته است: تازيانه عمر وحشتناك تر از شمشير حجاج بود.

الثعالبي، أبو منصور عبد الملك عبد الملك بن محمد بن إسماعيل (متوفاي429هـ)، الإعجاز والإيجاز، ج 1، ص 37، ناشر: دار الغصون - بيروت / لبنان - 1405هـ - 1985م، الطبعة: الثالثة؛

و ثمار القلوب في المضاف والمنسوب، ج 1، ص 85، پيشين، ناشر: دار المعارف – القاهرة؛


الزمخشري، أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ) ربيع الأبرار، ج 1، ص 309؛

إبن خلكان، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاي681هـ)، وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان، ج 3، ص 14، تحقيق احسان عباس، ناشر: دار الثقافة - لبنان؛

الشربيني، محمد الخطيب (متوفاي977هـ)، مغني المحتاج إلى معرفة معاني ألفاظ المنهاج، ج 4، ص 390، ناشر: دار الفكر – بيروت؛

الفزاري القلقشندي، أحمد بن علي بن أحمد (متوفاي821هـ)، صبح الأعشى في كتابة الإنشا، ج 14، ص 143، تحقيق عبد القادر زكار ناشر: وزارة الثقافة - دمشق - 1981؛

الشرواني، عبد الحميد، حواشي الشرواني على تحفة المحتاج بشرح المنهاج، ج 10، ص 134، ناشر: دار الفكر – بيروت.


گفتنى است كه شعبى عامر بن شرحبيل متوفاى105هـ، قاضى عمر بن عبد العزير و مفتى كوفه بوده است.

طبرى مى‌نويسد:


هو أوّل من حمل الدرّة وضرب بها.

عمر نخستين كسى بود كه با خود تازيانه برمى‌داشت و افراد را با آن مى زد.

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310هـ)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 570، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛

الشيباني، أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم (متوفاي630هـ)، الكامل في التاريخ، ج 2، ص 454، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ؛

أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاي732هـ)، المختصر في أخبار البشر، ج 1، ص 113؛

القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 7، ص 133،، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.


مطابق نقل بلاذرى و طبرى، مالى را نزد عمر آوردند تا آن را تقسيم كند، مردم جمع شده بودند، سعد بن أبى وقّاص (صحابى معروف) مردم را كنار زد و خود را به عمر رساند.

فَعَلاَهُ عُمَرُ بِالدُّرَّةِ وَقَالَ: إِنَّكَ أَقْبَلْتَ لاَ تَهابُ سُلْطَانَ اللَّهِ فِي الأَرْضِ.

عمر با تازيانه خود سعد را مى‌زد و مى‌گفت: تو به گونه اى به طرف من آمدى كه گويا از «سلطان خدا » در زمين نمى ترسى؟.

الزهري، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 3، ص 287، ناشر: دار صادر - بيروت؛

البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ) أنساب الأشراف، ج 3، ص 403؛

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310هـ)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 571، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت.


بلاذرى در رابطه با مردى به نام خيثمة بن مشجعه كه كنيه او ابومطر است مى‌نويسد:

وأتى عمر بن الخطاب، فحمل عليه بالدِّرة فهرب من بين يديه.

او نزد عمر آمد و عمر با تازيانه به او حمله كرد و ابومطر گريخت. از وى پرسيدند: چرا فرار كردى؟ پاسخ داد:

وكيف لا أهرب من بين يَدَىْ يضربنى ولا أضربه

چگونه از دست كسى كه مرا مى زند، ولى من نمى توانم او را بزنم فرار نكنم!.

البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ) أنساب الأشراف، ج 4، ص 214،

گفتنى است بلاذرى كه اين ماجرا را نقل مى كند، علّت حمله عمر را به ابومطر نياورده است!
ارسال پست

بازگشت به “فاطمة الزهراء (سلام الله علیها)”