[FONT=Book Antiqua]پرسش هایی در مورد فارقلیط و پاسخ
دلایل و قراین زیادی روشن ساخت که منظور از فارقلیط در آیات انجیل - که حضرت مسیح از آمدن او بشارت داده است - پیامبر موعود
جهانیان است، وهرگز نمی توان آن را به روح القدس، همان طور که مفسران انجیل مدعی هستند، تفسیر نمود.
اخیراً یکی از نشریات مسیحی پرسش هایی را به صورت اعتراض و انتقاد از نظر کسانی که فارقلیط را به پیامبر موعود تفسیر کرده اند
مطرح نموده است، در صورتی که محققان اسلامی از سالیان دورى، به این پرسش ها پاسخ های قطعی گفته اند ولی مبلغان مسیحی
حالا به فکر زنده کردن آنها افتاده اند.
مرحوم فخر الاسلام در کتاب ارزشمند خود انیس الاعلام(1) به تمام این پرسش ها پاسخ گفته و این کتاب 83 سال پیش در تهران چاپ
شده است. اکنون ما این سؤالات را یک یک طرح نموده و به آنها پاسخ می دهیم:
پرسش اول:
حضرت مسیح صریحاً می فرماید، پارقلیط روح راستی است و این آیه نمی تواند مربوط به حضرت محمد باشد؛ زیرا او انسان بوده نه روح.
پاسخ:
لفظ روح، همان طور که در روح القدس استعمال می شود، در مطلق انسانی که دارای روح - اعم از راستی و ضلالت - است نیز به کار
می رود و استعمال لفظ روح در معنای دوم در کتب عهدین زیاد است از باب نمونه، در نامه اول یوحنا چنین آمده است:
ای محبوبان، هر روح را باور ننمایید، بلکه ارواح را بیازمایید که آیا از خدا هست یا نه؛ زیرا پیامبران دروغگو در جهان زیاد پیدا شده اند و از این
جا می شناسیم روح خدا را. هر روحی که به عیسای مسیح مجسم شده، از خداست و هر روحی که عیسای مجسم شده را انکارکند
از خدا نیست و هم چنین است آن روح مخالف مسیح (دجال) که شنیده اید می آید و الان هم در جهان است. ما از خدا هستیم و هرکه
خدا را می شناسد، سخن ما را می شنود و آن که از خدا نیست به ما گوش نمی گیرد. روح حق و روح ضلالت را از این تمیز می دهیم.(2).
این جمله ها حاکی است که استعمال روح درغیر روح القدس شایع است و ذیل آیه صریحاً می رساند که هرکس به حق و راستی دعوت
کند، او روح حق است و هرکس به ضلالت و گمراهی دعوت نماید او روح ضلالت است.
بنابراین اگر به پیامبر موعود (روح راستى) گفته شده است برای این است که او مردم را به راستی و حقیقت دعوت خواهد نمود.
و این نوع تعبیر در میان ملل جهان آن چنان زیاد است که پس از دقت، جای تردید برای کسی باقی نمی ماند.
پرسش دوم:
حضرت مسیح، فارقلیط را چنین معرفی کرد که، جهان نمی تواند او را قبول کند؛ زیرا که او را نمی بیند و نمی شناسد در صورتی که
هزاران نفر حضرت محمد را دیدند و شناختند.
پاسخ:
مقصود از دیدن در این جا معرفت و شناسایی با دیده دل است و هرگز چنین معرفتی از ناحیه مسیحیان درباره پیامبر اسلام انجام نگرفت
و یک چنین استعمال در میان مردم، حتی خود عهدین فراوان دیده می شود از باب نمونه:
از این جهت با اینها به امثال سخن می گویم که می نگرند و نمی بینند، و شنوا هستند و نمی شوند ونمی فهمند و در حقّ ایشان تمام
می شود نبوت اشعیا که می گوید: پیوسته خواهید شنید و نخواهید فهمید، نظر کرده و خواهید نگریست ونخواهید دید.(3).
هم چنین مقصود از (نشناختند) معرفت و شناخت کامل است و چنین (شناخت) کاملی به پیامبر اسلام در سطح جهانی و عمومی
صورت نپذیرفت و چنین استعمالی در همه زبان ها و خود اناجیل زیاد است؛ مثلاً تصریح می کند که، کسی پسر (مسیح) را جز خدا
نشناخت در صورتی که مسیحیان او را شناختند آن جا که می فرماید: غیر از پدر هیچ کس پسر را نمی شناسد.(4).
به او گفتند: پدر تو کجاست عیسی جواب داد: نه مرا می شناسید و نه پدرم را. هرگاه مرا می شناختید هرآینه پدرم را نیز می شناختید.(5).
بنابراین منظور از این که (جهان، فارقلیط را نمی بیند) یعنی حقیقت او را درک نمی کند و نمی شناسد و به او معرفت کامل پیدا نمی کند.
-------------------------------
پي نوشت ها:
1. ج2، ص88 - 109.
2. نخستین رساله یوحنا، باب چهارم، جمله 1 - 7 به نقل از:عهد جدید، چاپ لندن 1837م.
3. انجیل متى، باب 13، جمله 14-13.
4. همان، باب 11، جمله 27.
5. انجیل یوحنا، باب 8، جمله 19.
