هركس كينه ابوطالب (ع) را در دل داشته باشد، كافر است

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Moderator
Moderator
پست: 2025
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: آذربایجان
سپاس‌های ارسالی: 2903 بار
سپاس‌های دریافتی: 3754 بار

Re: هركس كينه ابوطالب (ع) را در دل داشته باشد، كافر است

پست توسط قهرمان علقمه »

  ضحضاح مخالف با سنت نبوي  

[COLOR=#000000]علاوه بر مخالفت حديث ضحضاح با نص صريح آيات قرآن، با سنت پيامبر نيز مخالفت صريح دارد؛ زيرا سنت نبوى صراحت دارد بر اينكه شفاعت مخصوص كسانى است كه ايمان به خداى عزوجل دارند كه شامل مشركين و كفار نمى‌شود. احمد بن حنبل در مسند خود مى‌نويسد:


1. حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا قُتَيْبَةُ بن سَعِيدٍ ثنا بَكْرُ بن مُضَرَ عَنِ بن الْهَادِ عن عَمْرِو بن شُعَيْبٍ عن أبيه عن جَدِّهِ ان رَسُولَ اللَّهِ قال:... فاخرت مسألتي إلى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فهي لَكُمْ وَلِمَنْ شَهِدَ أَنْ لاَ إِلَهَ الا الله

پيامبر اكرم فرمودند: درخواست خود از خداى متعال را تا روز قيامت به تاخير انداخته ام پس آن درخواست (شفاعت) براى شما و كسانى است كه شهادت به يگانگى خداى متعال مى‌دهند.

الشيباني، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 2، ص 222، ح 7028، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

ابن كثير بعد از نقل اين روايت مى‌گويد:

إسناد جيد قوي ولم يخرجوه.

اسناد اين روايت خوب و قوى است؛ ولى آن‌ها (نويسندگان صحاح سته) نقل نكرده‌اند.

القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير ابوالفداء (متوفاي774هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج 2، ص256، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1401هـ.

البانى در باره اين روايت مى‌گويد:

أخرجه أحمد بسند حسن.

[COLOR=#1f497d]اين روايت را احمد با سند «حسن» نقل كرده است. 

ألباني، محمد ناصر (متوفاي1420هـ)، إرواء الغليل، ج 1، ص 317، تحقيق: إشراف: زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1405 - 1985 م.

2. حدثنا عبد الله حدثني أبي ثنا حسين بن محمد ثنا إسرائيل عن أبي إسحاق عن أبي بردة عن أبي مُوسَى قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أُعْطِيتُ خَمْساً بُعِثْتُ إلى الأَحْمَرِ وَالأَسْوَدِ وَجُعِلَتْ لي الأَرْضُ طَهُوراً وَمَسْجِداً وَأُحِلَّتْ لي الغنائم ولم تَحِلَّ لِمَنْ كان قبلي وَنُصِرْتُ بِالرُّعْبِ شَهْراً وَأُعْطِيتُ الشَّفَاعَةَ وَلَيْسَ من بنى الا وقد سَأَلَ شَفَاعَةً وإني أخبأت شفاعتي ثُمَّ جَعَلْتُهَا لِمَنْ مَاتَ من أمتي لم يُشْرِكْ بِاللَّهِ شَيْئاً.

رسول خدا فرمودند: پنج چيز به من عطا شده است يكى اينكه براى هدايت (همه) سرخ‌پوست و سياه‌پوست مبعوث شدم و زمين براى من پاك قرار داده شد و غنيمت‌ها براى من حلال شده كه براى پيامبران قبل از من حلال نشده بود و با وحشت (ابهت) يارى داده شدم و شفاعت به من داده شد و هيچ پيامبرى نبود مگر اينكه سهم شفاعت خود را طلب كرد و به درستى كه من شفاعت خود را نگه داشتم سپس آن را براى كسى قرار دادم كه در حالى بميرد كه مشرك به خداى متعال نباشد.

الشيباني، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 416، ح19750، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.


[COLOR=#1f497d]هيثمى بعد از نقل اين روايت مى‌گويد: 

رواه أحمد متصلا ومرسلا والطبراني ورجاله رجال الصحيح.

اين روايت را احمد به صورت متصل و مرسل و همچنين طبرانى نقل كرده‌اند، راويان اين روايت، راويان صحيح بخارى هستند.

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 8، ص 258، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ..

ابن كثير در باره اين روايت مى‌گويد:

وهذا اسناد صحيح ولم أرهم خرجوهم.

اسناد اين روايت صحيح است؛ در حالى كه نديدم كه آن‌ها (نويسنگان صحاح سته) آن را نقل كرده باشند.

القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير ابوالفداء (متوفاي774هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج2، ص256، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1401هـ.

3. حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا هَاشِمٌ والخزاعي يَعْنِى أَبَا سَلَمَةَ قَالاَ حدثنا لَيْثٌ حدثني يَزِيدُ بن أبي حَبِيبٍ عن سَالِمِ بن أبي سَالِمٍ عن مُعَاوِيَةَ بن مُغِيثٍ الهذلي عن أبي هُرَيْرَةَ أَنَّهُ سَمِعَهُ يقول سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم... فقال:... وشفاعتي لِمَنْ شَهِدَ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ الله مُخْلِصاً يُصَدِّقُ قَلْبُهُ لِسَانَهُ وَلِسَانُهُ قَلْبَهُ.

رسول گرامى اسلام فرمودند: شفاعت من براى كسى است كه از روى اخلاص شهادت به يگانگى خداى متعال دهد و شهادت دهد كه محمد رسول خداست و قلب او را زبانش و زبان او را قلبش تصديق كند.

الشيباني، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 2، ص 307، ح8056، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

حاكم نيشابورى مى‌گويد:

هذا حديث صحيح الاسناد.

اين روايت، سندش صحيح است.

النيسابوري، محمد بن عبدالله ابوعبدالله الحاكم (متوفاي405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج 1، ص 141، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

هيثمى در باره اين روايت مى‌گويد:

ورجاله رجال الصحيح غير معاوية بن متعب وهو ثقة.

راويان اين روايت، راويان صحيح بخارى هستند؛ غير از معاويه بن متعب كه او نيز ثقه است.

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج10، ص 404، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

استدلال به آيه هُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَيَنْأَوْنَ عَنْهُ

يكى از آياتى كه دشمنان اهل بيت عليهم السلام براى اثبات كفر جناب ابوطالب عليه السلام به آن استدلال كرده‌اند، آيه شريفه 26 سوره انعام است كه خداوند مى‌فرمايد:

وَهُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَيَنْأَوْنَ عَنْهُ وَإِنْ يُهْلِكُون َ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ. الانعام/26.

آنها ديگران را از آن بازمى‏دارند و خود نيز از آن دورى مى‏كنند آنها جز خود را هلاك نمى‏كنند، ولى نمى‏فهمند!.

ابن اسحاق در سيره خود، طبرى و ابن أبى حاتم در تفسيرشان و... مى‌نويسند:

نا يونس عن قيس بن الربيع عن حبيب بن أبي ثابت قال حدثني من سمع ابن عباس يقول في قوله تعالى «وهم ينهون عنه وينأون عنه» نزلت في أبي طالب كان ينهي عن أذى محمد وينئا عما يجيء به أن يتبعه.

حبيب بن ثابت مى‌گويد: شنيدم از كسى كه از ابن عباس شنيده بود كه او در باره آيه «وهم ينهون عنه...» مى‌گفت: اين آيه در باره ابو طالب نازل شده است كه او به مردم اجازه نمى‌داد محمد (ص) را اذيت كنند؛ و خود نيز از پيروى كردن از او دورى مى‌كرد.

محمد بن إسحاق بن يسار (متوفاي 151هـ)، سيرة ابن إسحاق (المبتدأ والمبعث والمغازي)، ج 4، ص 222، تحقيق: محمد حميد الله، ناشر: معهد الدراسات والأبحاث للتعريف؛
الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي 310هـ)، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 7، ص 173، ناشر: دار الفكر، بيروت – 1405هـ
إبن أبي حاتم الرازي، عبد الرحمن بن محمد بن إدريس (متوفاي327هـ)، تفسير القرآن، ج 4، ص 1277، تحقيق: أسعد محمد الطيب، ناشر: المكتبة العصرية - صيدا.


نقد و بررسي:

در جواب از استدلال به اين روايت تذكر چند نكته ضرورى است:
اولاً: روايتى كه ابن اسحاق و طبرى و... به آن استدلال كردند، از نظر سندى مشكل دارد؛ زيرا اين روايت مرسل است «حدثني من سمع ابن عباس؛ كسى كه از ابن عباس شنيده بود، براى من نقل كرد» و مشخص نيست كه اين شخص چه كسى است.
ثانيا: معناى آيه اين نيست كه برخى از او دفاع و نيز از او دورى مى‌كردند؛ بلكه مى‌گويد: آنها مردم را از پيروى او منع مى‌كردند و خود نيز دورى مى‌نمودند؛ در حالى كه حضرت ابوطالب هرگز مردم را از پيامبر دور نمى‌كرد و از آن حضرت دفاع مى‌نمود و بين تشويق مردم از دورى با پيامبر تا دفاع از آن حضرت معنا كاملاً متفاوت مى‌باشد.
ثالثاً: دليل ديگر در رد اين تفسير غلط اين است كه (ينئون) به معناى دورى است؛ در حالى كه ابوطالب همواره با پيامبر و در كنار او ابود و از او دورى نمى‌نمود.
رابعاً: طبق اين روايت اين آيه تنها در مورد ابوطالب است؛ با اينكه ينهون و ينئون جمع است و مفرد نسيت. اگر اين آيه تنها در باره ابوطالب نازل شده بود بايد به اين صورت مى‌آمد:


و هو ينهي و ينأي عنه.

بنابراين اين آيه در مورد كفار و مشركينى است كه هم از آن دورى مى‌نمودند و هم ديگران را از پيروى از آن حضرت بازمى‌داشتند نه در باره ابوطالب عليه السلام.
خامساً: برخى از دانشمندان اهل سنت، تصريح كرده‌اند كه اين آيه در باره مشركين مكه نازل شده است، نه شخص ابوطالب؛ چنانكه طبرى نيز اين قول را همراه با ذكر مستندات نقل مى‌كند:


اختلف أهل التأويل في تأويل قوله: (وَهُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَيَنْأَوْنَ عَنْهُ) فقال بعضهم: معناه: هؤلاء المشركون المكذّبون بآيات اللّه،ينهون الناس عن اتّباع محمد (ص) والقبول منه، وينأون عنه: يتباعدون عنه.

علماى تفسير در باره اين آيه دچار اختلاف شده‌اند، برخى گفته‌اند كه مراد از آن، مشركينى است كه آيات قرآن را تكذيب كردند، مردم از پيروى محمد (ص) بازمى‌داشتند و خود نيز از او دورى مى‌كردند.

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي 310هـ)، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 7 ص 171، ناشر: دار الفكر، بيروت – 1405هـ.

ثعلبى در تفسير خود مى‌نويسد:

فأنزل الله تعالى «وهم ينهون عنه وينؤن عنه» أي يمنعون الناس عن أذى النبي صلى الله عليه وسلم ويناؤن عنه أي يبتعدون عما جاء له من الهدي فلا يصدقونه وهذا قول القاسم بن محمد وعطاء ابن دينار وإحدى الروايتين عن ابن عباس وعن محمد بن الحنفية والسدي والضحاك قالوا: نزلت في جملة كفار مكة يعني وهم ينهون الناس عن اتباع محمد والإيمان به ويتباعدون بأنفسهم عنه.

اين آيه به اين معنا است كه: آن‌ها مردم را از اذيت رسول خدا (ص) منع مى‌كردند و خود نيز از آن حضرت دورى مى‌كردند. يعنى از آن چه رسول خدا براى هدايت آن‌ها ‌آورده بود، دروى مى‌كردند و آن را تصديق نمى‌نمودند. اين قول قاسم بن محمد و عطاء بن دينار و يكى از رواياتى است كه از ابن عباس نقل شده است. و از محمد بن حنيفه، سدى و ضحاك نقل شده است كه گفته‌اند: اين آيه در باره همه كافر نازل شده است؛ يعنى آن‌ها مردم از پيروى كردن از محمد (ص) و ايمان به او منع مى‌كردند و خود نيز از آن دورى مى‌جستند.

الثعلبي النيسابوري، أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم (متوفاي 427 هـ)، الكشف والبيان (تفسير الثعلبي )، ج 4، ص 142، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م. 
Moderator
Moderator
پست: 2025
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: آذربایجان
سپاس‌های ارسالی: 2903 بار
سپاس‌های دریافتی: 3754 بار

Re: هركس كينه ابوطالب (ع) را در دل داشته باشد، كافر است

پست توسط قهرمان علقمه »

استدلال به آيه شريفه «ما كان للنبي أن يستغفروا للمشركين»

[COLOR=#4f6128]مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ. التوبه/ 113.


بخارى نقل مى‌كند:

عن أَبي الْيَمَانِ، أَخْبَرَنَا شُعَيْبٌ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، قَالَ أَخْبَرَنِي سَعِيدُ بْنُ الْمُسَيَّبِ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ لَمَّا حَضَرَتْ أَبَا طَالِبٍ الْوَفَاةُ جَاءَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلى اللّه عليه وسلم فَوَجَدَ عِنْدَهِ أَبَا جَهْلٍ وَعَبْدَ اللَّهِ بْنَ أَبِي أُمَيَّةَ بْنِ الْمُغِيرَةِ، فَقَالَ »أَىْ عَمِّ قُلْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ، كَلِمَةً أُحَاجُّ لَكَ بِهَا عِنْدَ اللَّهِ « فَقَالَ أَبُو جَهْلٍ وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي أُمَيَّةَ أَتَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَلَمْ يَزَلْ رَسُولُ اللَّهِ صلى اللّه عليه وسلم يَعْرِضُهَا عَلَيْهِ، وَيُعِيدَانِهِ بِتِلْكَ الْمَقَالَةِ حَتَّى قَالَ أَبُو طَالِبٍ آخِرَ مَا كَلَّمَهُمْ عَلَى مِلَّةِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، وَأَبَى أَنْ يَقُولُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ. قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اللّه عليه وسلم « وَاللَّهِ لأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ مَا لَمْ أُنْهَ عَنْكَ». فَأَنْزَلَ اللَّهُ (مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ) (التوبة/ 113).

هنگامى كه ابوطالب در بستر احتضار قرار گرفت، رسول خدا (ص) نزد وى آمد و ابوجهلو عبد الله بن أبى اميه را در كنار او ديد. رسول خدا فرمود: اى عمو! بگو خداى جز خداى يكتا نيست، سخنى كه با آن در نزد پروردگارم به آن احتجاج خواهم كرد. ابوجهل و عبد الله بن اميه گفتند: آيا از دين عبد المطلب دست مى‌داري؟ رسول خدا نتوانست اين سخن را بر زبان جارى كند و آن دو با آن سخنى كه گفتند ابوطالب را از گفتن كلمه توحيد دور كردند؛ تا اين كه ابوطالب آخرين كلمه‌اى را كه آن دو گفته بودند؛ يعنى «على ملة عبد المطلب» را بر زبان جارى كرد و از گفتن «لا اله الا الله» خوددارى كرد. رسول خدا فرمود: به خدا قسم براى تو از خداوند طلب بخشش خواهم كرد... سپس خداوند اين آيه را نازل كرد: «براى پيامبر و مؤمنان، شايسته نبود كه براى مشركان (از خداوند) طلب آمرزش كنند، هر چند از نزديكانشان باشند (آن هم) پس از آنكه بر آنها روشن شد كه اين گروه، اهل دوزخند!»

صحيح البخاري، ج 6، ص 17، ح 4772، كتاب التفسير، ب 1، باب « قَوْلِهِ إِنَّكَ لاَ تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ». وج 4، ص 247، ح3884، كتاب مناقب الأنصار، ب 40، باب قِصَّةُ أَبِي طَالِب.

نقد و بررسي:

مدني بودن آيه شريفه:

اين آيه شريفه از آيات مدنى كه در سوره برائت كه آخرين سوره اى است كه بر پيامبر نازل شده است قرار دارد چنانكه بخارى مى‌گويد:‌


عن الْبَرَاء رضى اللّه عنه قَالَ آخِرُ سُورَةٍ نَزَلَتْ بَرَاءَةَ.

صحيح البخاري، ج 5، ص 115، ح 4605، كتاب التفسير، ب 27، باب يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلاَلَةِ.


در حاليكه روايت دلالت دارد كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم امر به گفتن كلمه توحيد كردند و ابوطالب از ايمان آوردن امتناع ورزيد و بعد اين آيه نازل شد و وقوع اين جريان قبل از هجرت به مدينه و در مكه بوده است.

فاصله ده ساله بين رحلت ابوطالب و نزول آيه

اگر بپذيريم كه اين آيه در شأن جناب ابوطالب نازل شده است بايد معتقد شويم كه اين آيه ده سال بعد از وقوع جريان نازل شده است؛ يعنى رسول خدا صلى الله عليه وآله ده سال براى جناب ابوطالب عليه السلام طلب استغفار مى‌كرده است و خداوند بعد از ده سال به آن حضرت فرموده است كه تو در اين ده سال حق نداشتى كه براى ابوطالب استغفار كنى !!!
مخالفت استغفار رسول الله با قرآن
نكته ديگر اين كه اگر ما جناب ابوطالب عليه السلام كافر و مشرك بدانيم، استغفار براى جناب ابوطالب عليه السلام، مخالف آيات قرآن بوده است و اين يعنى اين كه رسول خدا بر خلاف دستور قرآن كريم براى جناب ابوطالب عليه السلام طلب استغفار كرده‌اند. خداوند در سوره مجادله مى‌فرمايد:


لَا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ. المجادلة: 22/58.

هيچ قومى را كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند نمى‏يابى كه با دشمنان خدا و رسولش دوستى كنند، هر چند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندانشان باشند.
تعدادى از علماى اهل سنت تصريح كرده‌اند كه اين آيه در جنگ بدر در سال دوم هجرى نازل شده است چنانكه قرطبى مى‌نويسد:


وقال ابن مسعود: نزلت في أبي عبيدة بن الجراح، قتل أباه عبد اللّه بن الجراح يوم أحد وقيل: يوم بدر.

ابن مسعود گفته: اين آيه در باره أبى عبيده جراح نازل شد كه پدر او در عبد الله بن الجراج در روز احد و برخى گفته‌اند كه در روز بدر كشته شده است.

الأنصاري القرطبي، أبو عبد الله محمد بن أحمد (متوفاي671، الجامع لأحكام القرآن، ج 17، ص 307، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

همچنين ابن كثير مى‌گويد:

وقد قال سعيد بن عبد العزيز وغيره أنزلت هذه الآية (لا تجد قوما يؤمنون باللّه واليوم الآخر)، إلى آخرها في أبي عبيدة عامر بن عبد اللّه بن الجراح حين قتل أباه يوم بدر.

سعيد بن عبد العزيز و ديگران نقل كرده‌اند كه اين آيه « لا تجد قوما...» در باره أبى عبيده عامر بن عبد الله بن جراح در زمانى كه پدرش در جنگ بدر كشته شد، نازل شده است.

القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج 4، ص 303، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1401هـ.

ترديدى نيست كه طلب استغفار براى كسي، نوعى محبت كردن به آن شخص است و طبق اين آيه دوستى با كفار منع شده است. اگر بگوييم كه رسول خدا صلى الله عليه وآله تا سال دهم هجرى از خداوند در باره ابوطالب طلب استغفار مى‌كرده است، تا اين كه خداوند آيه «[COLOR=#4f6128] مَا كَانَ لِلنَّبِى وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ» نازل كرد،‌ به اين معنا است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله نعوذ بالله هشت سال از دستور خداوند سرپيچى كرده است.  


نتیجه

  كفر جناب ابوطالب هيچ دليل محكمى بر مدعاى خود ندارند و ابوطالب حامى پيامبر و مومن بوده است تنها گناه ابوطالب اين بوده كه پدر حضرت على (عليه السلام) بوده و دشمنان آن حضرت و امويان بخصوص معاويه و هم پيمانانش سعى بسيار براى مخدوش كردن جلوه نورانى حضرت على (عليه السلام) نمودند و در اين جنايت از هر حربه ممكنى حتى بد نام كردن نام حضرت ابوطالب (عليه السلام) نيز استفاده كردند.
 
  تصویر 

منبع : مؤسسه تحقيقاتى حضرت ولى عصر (عج)
ارسال پست

بازگشت به “امام شناسی”