شهادت امام صداقت و روشنایى اندیشه و کلام تسلیت

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Moderator
Moderator
پست: 2025
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: آذربایجان
سپاس‌های ارسالی: 2903 بار
سپاس‌های دریافتی: 3754 بار

شهادت امام صداقت و روشنایى اندیشه و کلام تسلیت

پست توسط قهرمان علقمه »

  رب الحسین  

سلام


شهادت امام صداقت و روشنایى اندیشه و کلام را به پیشگاه امام زمان(عج) و آل محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تسلیت مى‏گوییم.
اى پدر عدالت‏گستر جهان! به بى‏عدالتى بر تو و اسارت و تبعیدت مى‏گرییم، تا آن هنگام که فرزندت به پا مى‏خیزد.


چه غریب است هنگامه رفتن تو اى بهار کوتاه، یا ابا محمد!

هنوز کوچه‏هاى مدینه و سامرا، تو را در ذهن خود مرور مى‏کنند. پرنده خوش‏نواى معرفتت را آن هنگام که در تنگناى زندان به بند کشیدند، گویا چشمانشان توان دیدن نور هدایتت را نداشت؛ گرچه مرغ خوشخوان علم و حکمتت، عباسیان را نیز محتاج محضرت کرده بود.

سر سلامتى

آن‏گاه که اندیشه پرحیله ستمگران، دین خدا را به رأى خویش تفسیر مى‏کرد، تلألوى خورشید تو بود که جاده حقیقت را همواره روشن نگاه مى‏داشت و جاده امامت تنها ۲۸ سال زیر قدم‏هاى جوان تو جوانه زد و پس از آن به فرزندت مهدى(عج)، عزیزترینِ خلق خدا، به امانت رسید؛ امانتى براى تداوم صراط مستقیم.
از خوبى تو همان بس که خورشید مهدى(عج) از افق دامان تو سر زد.
امروز در سوگ پر کشیدن تو، آسمان با سینه‏اى سوخته و گریبانى چاک‏چاک، سر به تسلیت موعود زمان(عج) خم کرده است.

بغض کهنه شیعه

معصومیت، علم، مردم‏دارى و ایمان تو را تحت نظر مى‏گیرند. آخر عباسیان ـ این زندانبان‏هاى ناشى ـ نمى‏دانند که دنیا خود براى فکر بلندت، اسارتى بیش نبود؛ حتى اگر تو را به بند نمى‏کشیدند.

مى‏خواستم همراه چشم‏هایى باشم که در گذرگاه تو، به کمین دیدارت مى‏نشستند تا بار دیگر، روح دمیده در جان بشر را از نگاه تو تمدید کنم. مى‏دانم که سرنوشت گل‏ها پرپر شدن است. امروز، فانوس اشک‏هایمان را تا ظهور زاده تو روشن مى‏کنیم تا به شمشیر عدالتش، روزى بغض ۱۴۰۰ ساله را بگشاید.

 براى باغ خزان‏زده سامرا

چشمان سامرا از بغض‏هاى جارى، تمام‏شدنى نیست.

التهاب و داغدیدگى، به فراخور این غم در کوچه‏هاى شهر بیداد مى‏کند.
باد نوحه‏گر، گذارش به نخل‏هاى گیسوپریش مى‏افتد که ردیف به ردیف، دست‏خوش فراق شده‏اند.

دجله در غروب فرو رفته است و خورشید، گسترده‏تر از همیشه، شعله‏هایش را مى‏پراکند.

مدت‏ها بود که خانه خلوت‏زده امام خود را اسیر چنگال اختناق مى‏دید، اما امروز این خانه از رنج محدودیت، رهایى مى‏یابد؛ با این حال در این رهایى شاد نیست و دیگر جمال دل‏آراى عسکرى را نمى‏بیند. این خانه شاد نیست، اما قهقهه بیگانگان جاه‏طلب را مى‏شنود؛ درست همان‏گونه که بنى‏امیه در عاشورا مى‏خندیدند. شانه‏هاى شیعیان، بوى غربت سامرا مى‏دهد. تمام سرمایه امروز شیعه، همین بوسه‏هاى دل‏سوخته است که براى باغ خزان‏زده سامرا، گل‏هاى تسلیت آورده‏اند.

سامرا، بقیعى مظلوم به روایت تاریخ

زمان مى‏گذرد و تاریخ براى نگارشِ تصاویر تبدار، یک بار دیگر مى‏آید و دست‏هاى توطئه و تخریب را بر بام سامراى ستم‏دیده مى‏نگرد.
اکنون دیگر چه مى‏خواهند؟ تاریخ، به دقت تمام، دسیسه‏ها را به ثبت مى‏رساند که با ناتوانى هر چه تمام تر، به ستیز با گنبد و بارگاه، دل خوش داشته‏اند.
تاریخ خوب مى‏داند که دست‏هایى از این لرزان‏تر، در هیچ‏جا یافت نمى‏شود که حتى از قبرها هراس داشته باشند و چنین بر خشت‏ها یورش برند. آنان با همه نادانى، این را خوب مى‏دانند که کشته شده ائمه پاک ما نیز انسان‏ها را زنده و بیدار مى‏کند.

درست است امروز داغ دل شیعه، از این جنایت تازه مى‏شود.

آرى! آنان هرچه خراب کنند، بناى توان‏مند تشیع، همچون حقانیّت گفته‏هاى تاریخ، سر جاى خودش هست 
ارسال پست

بازگشت به “مناسبت و یادواره”