تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 280
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 794 بار
Re: تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟
بسم رب الحسین علیه السلام
سلام بر شما
اجازه می خواهم که بنده هم در این تاپیک شرکت کرده و نظرات خود را بیان نمایم ...
به نظر حقیر ، تقریب بین اهل سنت و شیعه ، کاری غیر ممکن است ..
بر اساس روایت متفق الفریقین از قول پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) که فرمودند :
" و ان امتی ستفرق بعدی علی ثلاث و سبعین فرقه ، فرقه منها ناجیه و اثتنان و سبعون فی النار "
یعنی بعد از من ، امت من به 73 فرقه تقسیم می شوند که 1 فرقه از آنها نجات پیدا می کند و 72 فرقه دیگر در آتش هستند .
منبع :
شیعه : الخصال - صدوق - ص 585
سنی : مسند احمد حنبل ج 2 ص 332 - متن روایت چنین است :
" 8377 - وبإسناده عن أبي هريرة قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم : افترقت اليهود على إحدى أو اثنتين وسبعين فرقة وتفترق أمتي على ثلاث وسبعين فرقة
تعليق شعيب الأرنؤوط : إسناده حسن "
بر اساس این روایت ، تکلیف کاملا معلوم است .... اگر ما اعتقاد داریم که فرقه ناجیه همان شیعه امامیه است ، پس نمی توان با دیگر فرقی که بر سبیل نار هستند اصلا تقریب ایجاد کرد ... چه برسد به وحدت !!!
بنده به تمامی دوستان فرصت می دهم که از اکنون تا قیام قیامت بروند و تحقیق بنمایند و روایتی در باب تقریب بین شیعه و دیگر مذاهب اسلامی بیاورد !!!!
**************************************************************************************
بنده قصد ندارم که وارد عقاید ضاله اهل خلاف ( اهل سنت ) بشوم ... زیرا دست شیعه در این زمینه بسیار باز است .... انشاءالله با اجازه مدیریت محترم سایت ، تاپیکی در مورد عقاید و فتاوای اهل سنت در این سایت معظم قرار خواهم داد .
**************************************************************************************
ما اگر بخواهیم که بحث برادری و وحدت با اهل خلاف را از منظر احادیث بررسی نماییم ، دست مدعیان وحدت بسیار خالی می باشد زیرا در طول تاریخ اصلا هیچ حرفی از وحدت بین شیعه و اهل خلاف نبوده است ...
بنده فعلا نمی خواهم وارد مبحث روایی بشوم ... بلکه در حد سخنان بزرگان کفایت می کنم ....
دوستا پن بزرگوار توجه داشته باشند که رعایت ادب و احترام در بحث و تعامل با اهل خلاف مطلبی جدای از داعیه برادری و وحدت با اهل خلاف است ، اذا لا اخوه بین المومن و المخالف !!!
***************************************************************************************
سخن خود را با کلام آیت الله خمینی آغاز می کنم .
آیت الله خمینی در کتاب " مکاسب المحرمه " ج 1 ص 250 - 252 ( با تعلیقاتشیخ مجتبی طهرانی ) در شرح کلام شیخ انصاری ( علیه الرحمه ) می گوید :
" الناظر في الروايات لا ينبغي أن يرتاب في قصورها عن اثبات حرمة غيبتهم،
بل لا ينبغي أن يرتاب في أن الظاهر من مجموعها اختصاصها بغيبة المؤمن الموالي لأئمة الحق ( ع ) .......
شبهة في عدم احترامهم بل هو منضروري المذهب كما قال المحققون ،
الناظر في الأخبار الكثيرة في الأبواب المتفرقة لا يرتاب في جواز هتكهم والوقيعة فيهم ،
بل الأئمةالمعصومون ، أكثروا في الطعن واللعن عليهم وذكر مسائيهم .
أبي حمزة عن أبي جعفر عليه السلام قال : قلت له :
إن بعض أصحابنا يفترون ويقذفون من
الكف عنهم أجمل ثم قال يا با حمزة إن الناس كلهم أولاد بغاة ما خلا شيعتنا ( الخ ) .
والظاهر منها جواز الافتراء والقذف عليهم ... "
" آن است كه كسى كه به اين روايات بنگرد نبايد شك كند كه
اين روايات ازاثبات حرمت غيبت آنان قصور دارد ،
نبايد شك كند كه آنچه از مجموع آنها ظاهر مى شود آن است كه
روايات حرمت غيبت اختصاص به غيبت مؤمن اهل ولايت امامان حق عليهم السلام دارد . . .
اين شبهه اى در نامحترم بودن اهل خلاف وجود ندارد ،
بلكه اين از ضروريات مذهب شيعه است چنان كه محققان گفته اند .
بلكه از اين بالاتر ، كسی كه در اخبار بسيارى كه در ابواب مختلف وارد شده بنگرد
شك نمى برد در جوازهتك حرمت و بدگويى نسبت به آنان ،
بلكه ائمه معصومين بسيار بر آنان طعن ولعن مى كردند و زشتيهاى آنان را بر می شمردند .
گويد : به امام باقر عليه السلام گفتم :
( برخی از ياران ما بر مخالفشان افترا مى بندند و نسبتهاى ناروايى به آنان می دهند ،
: خوددارى از آنان بهتر است . سپس فرمود : اى اباحمزه ، مردمهمه فرزندان نامشروعند بجز شيعيان ما ) .
ظاهر اين روايت جواز نسبت ناروا و افتراى بر آنان است . "
***************************************************************************************************************************
وی کلامی دارد که نظر همه اهل وحدت را به آن جلب می کنم .
" وأما الأخبار فما اشتملت على المؤمن فكذلك ،
وما اشتملت على الأخ لا تشملهم أيضا لعدم الأخوة بيننا وبينهم بعد وجوب البراءة عنهم وعن مذهبهم وعن أئمتهم ،
كما تدل عليه الأخبار واقتضته أصول المذهب ، وما اشتملت علی المسلم فالغالب منها مشتمل على ما يوجبه ظاهرا في المؤمن "
" واما اخبارى كه مشتمل بر احكام برادرى است شامل آنان نمى شود ،
زيرا پس از لزوم بيزارى جستن از آنان و از مذهب و پيشوايانشان كه اخبار بر آن دلالت دارد و اصول مذهب مقتضى آن است ديگر برادريى ميان ما و آنان وجود ندارد.
و آن رواياتى كه مشتمل بر ( حقوق ) مسلم است بيشتر آنها مشتمل بر چيزی است كه موجب مى شود آن را درباره مؤمن بدانيم ( نه هر مسلمانى ) "
**************************************************************************************************************************
ایشان نیز بیان داشته اند که :
هذه الرواية كرواية عبد الله بن سنان قال :
قال أبو عبد الله عليه السلام : الغيبة أن تقول في أخيك ما قد ستره الله عليه،
وغيرهما مما فسرت الغيبة حاكمة على سائر الروايات ،
فإنها في مقام تفسيرها اعتبرت الأخوة فيها ،
فغيرنا ليسوا بإخواننا وإن كانوا مسلمين
فتكون تلك الروايات مفسرة للمسلم المأخوذ في سايرها ، بأن حرمة الغيبة مخصوصة بمسلم له أخوة اسلامية ايمانية مع الآخر .
روایت همانند روایت عبد الله بن سنان است که می گوید:
امام صادق (علیه السلام) فرمود: (( غیبت آن است که در مورد برادرت بگوئی آن چه خداوند بر او پوشانده است. ))
و غیر این دو روایت که غیبت را تفسیر کرده و بر روایات دیگر حاکم می باشند. این احادیث در مقام تفسیر اخوت هستند،
پس غیر ما برادر ما نیست اگرچه مسلمان باشد.
و این روایات مسلمانی که در سایر روایات گفته شده است را تفسیر می کند.
لذا حرمت غیبت مخصوص به مسلمانی است که اخوت اسلامی ایمانی با دیگری داشته باشد .
[SIZE=150]
***************************************************************************************
از دوستان بزرگوار تقاضا می کنم که دقت لازم را در کلام ایشان بفرمایند ....
[SIZE=200]یا علی ع
سلام بر شما
اجازه می خواهم که بنده هم در این تاپیک شرکت کرده و نظرات خود را بیان نمایم ...
به نظر حقیر ، تقریب بین اهل سنت و شیعه ، کاری غیر ممکن است ..
بر اساس روایت متفق الفریقین از قول پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) که فرمودند :
" و ان امتی ستفرق بعدی علی ثلاث و سبعین فرقه ، فرقه منها ناجیه و اثتنان و سبعون فی النار "
یعنی بعد از من ، امت من به 73 فرقه تقسیم می شوند که 1 فرقه از آنها نجات پیدا می کند و 72 فرقه دیگر در آتش هستند .
منبع :
شیعه : الخصال - صدوق - ص 585
سنی : مسند احمد حنبل ج 2 ص 332 - متن روایت چنین است :
" 8377 - وبإسناده عن أبي هريرة قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم : افترقت اليهود على إحدى أو اثنتين وسبعين فرقة وتفترق أمتي على ثلاث وسبعين فرقة
تعليق شعيب الأرنؤوط : إسناده حسن "
بر اساس این روایت ، تکلیف کاملا معلوم است .... اگر ما اعتقاد داریم که فرقه ناجیه همان شیعه امامیه است ، پس نمی توان با دیگر فرقی که بر سبیل نار هستند اصلا تقریب ایجاد کرد ... چه برسد به وحدت !!!
بنده به تمامی دوستان فرصت می دهم که از اکنون تا قیام قیامت بروند و تحقیق بنمایند و روایتی در باب تقریب بین شیعه و دیگر مذاهب اسلامی بیاورد !!!!
**************************************************************************************
بنده قصد ندارم که وارد عقاید ضاله اهل خلاف ( اهل سنت ) بشوم ... زیرا دست شیعه در این زمینه بسیار باز است .... انشاءالله با اجازه مدیریت محترم سایت ، تاپیکی در مورد عقاید و فتاوای اهل سنت در این سایت معظم قرار خواهم داد .
**************************************************************************************
ما اگر بخواهیم که بحث برادری و وحدت با اهل خلاف را از منظر احادیث بررسی نماییم ، دست مدعیان وحدت بسیار خالی می باشد زیرا در طول تاریخ اصلا هیچ حرفی از وحدت بین شیعه و اهل خلاف نبوده است ...
بنده فعلا نمی خواهم وارد مبحث روایی بشوم ... بلکه در حد سخنان بزرگان کفایت می کنم ....
دوستا پن بزرگوار توجه داشته باشند که رعایت ادب و احترام در بحث و تعامل با اهل خلاف مطلبی جدای از داعیه برادری و وحدت با اهل خلاف است ، اذا لا اخوه بین المومن و المخالف !!!
***************************************************************************************
سخن خود را با کلام آیت الله خمینی آغاز می کنم .
آیت الله خمینی در کتاب " مکاسب المحرمه " ج 1 ص 250 - 252 ( با تعلیقاتشیخ مجتبی طهرانی ) در شرح کلام شیخ انصاری ( علیه الرحمه ) می گوید :
" الناظر في الروايات لا ينبغي أن يرتاب في قصورها عن اثبات حرمة غيبتهم،
بل لا ينبغي أن يرتاب في أن الظاهر من مجموعها اختصاصها بغيبة المؤمن الموالي لأئمة الحق ( ع ) .......
شبهة في عدم احترامهم بل هو منضروري المذهب كما قال المحققون ،
الناظر في الأخبار الكثيرة في الأبواب المتفرقة لا يرتاب في جواز هتكهم والوقيعة فيهم ،
بل الأئمةالمعصومون ، أكثروا في الطعن واللعن عليهم وذكر مسائيهم .
أبي حمزة عن أبي جعفر عليه السلام قال : قلت له :
إن بعض أصحابنا يفترون ويقذفون من
الكف عنهم أجمل ثم قال يا با حمزة إن الناس كلهم أولاد بغاة ما خلا شيعتنا ( الخ ) .
والظاهر منها جواز الافتراء والقذف عليهم ... "
" آن است كه كسى كه به اين روايات بنگرد نبايد شك كند كه
اين روايات ازاثبات حرمت غيبت آنان قصور دارد ،
نبايد شك كند كه آنچه از مجموع آنها ظاهر مى شود آن است كه
روايات حرمت غيبت اختصاص به غيبت مؤمن اهل ولايت امامان حق عليهم السلام دارد . . .
اين شبهه اى در نامحترم بودن اهل خلاف وجود ندارد ،
بلكه اين از ضروريات مذهب شيعه است چنان كه محققان گفته اند .
بلكه از اين بالاتر ، كسی كه در اخبار بسيارى كه در ابواب مختلف وارد شده بنگرد
شك نمى برد در جوازهتك حرمت و بدگويى نسبت به آنان ،
بلكه ائمه معصومين بسيار بر آنان طعن ولعن مى كردند و زشتيهاى آنان را بر می شمردند .
گويد : به امام باقر عليه السلام گفتم :
( برخی از ياران ما بر مخالفشان افترا مى بندند و نسبتهاى ناروايى به آنان می دهند ،
: خوددارى از آنان بهتر است . سپس فرمود : اى اباحمزه ، مردمهمه فرزندان نامشروعند بجز شيعيان ما ) .
ظاهر اين روايت جواز نسبت ناروا و افتراى بر آنان است . "
***************************************************************************************************************************
وی کلامی دارد که نظر همه اهل وحدت را به آن جلب می کنم .
" وأما الأخبار فما اشتملت على المؤمن فكذلك ،
وما اشتملت على الأخ لا تشملهم أيضا لعدم الأخوة بيننا وبينهم بعد وجوب البراءة عنهم وعن مذهبهم وعن أئمتهم ،
كما تدل عليه الأخبار واقتضته أصول المذهب ، وما اشتملت علی المسلم فالغالب منها مشتمل على ما يوجبه ظاهرا في المؤمن "
" واما اخبارى كه مشتمل بر احكام برادرى است شامل آنان نمى شود ،
زيرا پس از لزوم بيزارى جستن از آنان و از مذهب و پيشوايانشان كه اخبار بر آن دلالت دارد و اصول مذهب مقتضى آن است ديگر برادريى ميان ما و آنان وجود ندارد.
و آن رواياتى كه مشتمل بر ( حقوق ) مسلم است بيشتر آنها مشتمل بر چيزی است كه موجب مى شود آن را درباره مؤمن بدانيم ( نه هر مسلمانى ) "
**************************************************************************************************************************
ایشان نیز بیان داشته اند که :
هذه الرواية كرواية عبد الله بن سنان قال :
قال أبو عبد الله عليه السلام : الغيبة أن تقول في أخيك ما قد ستره الله عليه،
وغيرهما مما فسرت الغيبة حاكمة على سائر الروايات ،
فإنها في مقام تفسيرها اعتبرت الأخوة فيها ،
فغيرنا ليسوا بإخواننا وإن كانوا مسلمين
فتكون تلك الروايات مفسرة للمسلم المأخوذ في سايرها ، بأن حرمة الغيبة مخصوصة بمسلم له أخوة اسلامية ايمانية مع الآخر .
روایت همانند روایت عبد الله بن سنان است که می گوید:
امام صادق (علیه السلام) فرمود: (( غیبت آن است که در مورد برادرت بگوئی آن چه خداوند بر او پوشانده است. ))
و غیر این دو روایت که غیبت را تفسیر کرده و بر روایات دیگر حاکم می باشند. این احادیث در مقام تفسیر اخوت هستند،
پس غیر ما برادر ما نیست اگرچه مسلمان باشد.
و این روایات مسلمانی که در سایر روایات گفته شده است را تفسیر می کند.
لذا حرمت غیبت مخصوص به مسلمانی است که اخوت اسلامی ایمانی با دیگری داشته باشد .
[SIZE=150]
***************************************************************************************
از دوستان بزرگوار تقاضا می کنم که دقت لازم را در کلام ایشان بفرمایند ....
[SIZE=200]یا علی ع
جدا شده از خدا
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست

-
- پست: 89
- تاریخ عضویت: جمعه ۵ بهمن ۱۳۸۶, ۱۱:۱۴ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 339 بار
- سپاسهای دریافتی: 187 بار
Re: تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟
با سلام به دوستان
جناب amoonaser!
یه سوال: شما احیانا با نویسنده وبلاگ معظم [External Link Removed for Guests] نسبتی ندارید؟! و یا این شباهت اسم یه تصادفه؟
یا علی
جناب amoonaser!
یه سوال: شما احیانا با نویسنده وبلاگ معظم [External Link Removed for Guests] نسبتی ندارید؟! و یا این شباهت اسم یه تصادفه؟
یا علی
ها عَلىُّ بَشَرٌ كَيْفَ بَشَرٌ
رَبُّهُ فيهِ تَجَلّى وَظَهَرَ
هُوَ وَ الْواجِبُ نُورٌ وَبَصَرٌ
هُوَ وَ الْمَبْدَءُ شَمْسٌ وَ قَمَرٌ
رَبُّهُ فيهِ تَجَلّى وَظَهَرَ
هُوَ وَ الْواجِبُ نُورٌ وَبَصَرٌ
هُوَ وَ الْمَبْدَءُ شَمْسٌ وَ قَمَرٌ

-
- پست: 280
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 794 بار
Re: تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟
بسم رب الحسین علیه السلام
سلام بر شما
جناب " ید الله فوق ایدیهم " عزیز :
حقیر ، مدیر وبلاگ مذکور هستم .
یا علی ع
سلام بر شما
جناب " ید الله فوق ایدیهم " عزیز :
حقیر ، مدیر وبلاگ مذکور هستم .
یا علی ع
جدا شده از خدا
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست

-
- پست: 89
- تاریخ عضویت: جمعه ۵ بهمن ۱۳۸۶, ۱۱:۱۴ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 339 بار
- سپاسهای دریافتی: 187 بار
Re: تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟
با سلام مجدد
عرض ادب و ارادت
سابقا از وبلاگ شما خیلی استفاده می کردیم.
جزاکم الله خیرا فی الدنیا و الآخره
در اربعین امام حسین التماس دعا فراوان
یا علی
عرض ادب و ارادت
سابقا از وبلاگ شما خیلی استفاده می کردیم.
جزاکم الله خیرا فی الدنیا و الآخره
در اربعین امام حسین التماس دعا فراوان
یا علی
ها عَلىُّ بَشَرٌ كَيْفَ بَشَرٌ
رَبُّهُ فيهِ تَجَلّى وَظَهَرَ
هُوَ وَ الْواجِبُ نُورٌ وَبَصَرٌ
هُوَ وَ الْمَبْدَءُ شَمْسٌ وَ قَمَرٌ
رَبُّهُ فيهِ تَجَلّى وَظَهَرَ
هُوَ وَ الْواجِبُ نُورٌ وَبَصَرٌ
هُوَ وَ الْمَبْدَءُ شَمْسٌ وَ قَمَرٌ

-
- پست: 280
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 794 بار
Re: تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟
بسم رب الحسین علیه السلام
سلام بر شما
جناب " ید الله فوق ایدیهم " عزیز :
از بذل عنایت شما سپاسگزارم .
یا علی ع
سلام بر شما
جناب " ید الله فوق ایدیهم " عزیز :
از بذل عنایت شما سپاسگزارم .
یا علی ع
جدا شده از خدا
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست
جدا شده از رسول
جدا شده از کتاب
[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟
رب الحسین
سلام
عمو ناصر عزیز از لطف شما ممنون هستیم که افتخار دادید و یه سر هم به ما زدید
وخیلی خوشحال میشیم که نطراتتون رو راجع به این تاپیک بدونیم
یا مهدی
التماس دعا
سلام
عمو ناصر عزیز از لطف شما ممنون هستیم که افتخار دادید و یه سر هم به ما زدید
وخیلی خوشحال میشیم که نطراتتون رو راجع به این تاپیک بدونیم
یا مهدی
التماس دعا

-
- پست: 199
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۸, ۱۱:۵۴ ق.ظ
- محل اقامت: اصفهان
- سپاسهای ارسالی: 456 بار
- سپاسهای دریافتی: 371 بار
Re: تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟
سلام به همه بزرگواران
به نظر میرسد که بحث از شیعه و سنی و مسئله تقریب بسیار بالا گرفته و لازم است که جدی تر و محکم تر بحث کرد.
در حال حاضر بنده حقیر برای پاسخ به دوستان دو راه دارم: اول اینکه به نقد نظرات مخالف تقریب بپردازم و دوم اینکه از تقریب بگویم و آنرا شرح دهم و البته هر دو بسیار لازم و ضروری است.
دوست خوبم، عمو ناصر، استدلالاتی را مطرح کرده اند.با عرض معذرت میگویم این براهین درست نیست و به بحث ما مربوط نمیشود و علاوه بر این خطرناک است.
دوست ما به حدیث 73 فرقه متمسک شده اند و آنرا دلیلی بر عدم امکان وحدت دانسته اند. این روایت اغلب در ابتدای کتب فرقه شناسی آمده و کسانی که صحت آن را پذیرفته اند سعی کرده اند مسلمانان را به 73 فرقه تقسیم کنند و خود را فرقه ناجیه بدانند. برادر من، کجای این روایت تقریب را نفی کرده است؟ مگر امام علی علیه السلام برای حفظ وحدت مؤمنین با ابوبکر بیعت نکرد؟ مگر ایشان به خلف در موارد مهم مشورت نمی داد و مشکلات آنها را حل نمیکرد؟ مگر امام حسن علیه السلام برای حفظ وحدت ، صلح با معاویه را نپذیرفت؟مگر امام صادق علیه السلام استاد فقهای اربعه اهل سنت نبود؟ کدامین پیشوای ما (که همگی از گروه ناجیه بود اند) بر طبل جدایی از دیگران کوبید؟ امروزه هم همین طور است.
کدام عالم دینی و رهبر شیعی حکم به سب و افترا بر خلفا داده؟(جز اجتهاد شخص شما).علامه شرف الدین اعلی الله مقامه بر وحدت تکیه داشتند، آیت الله بروجردی رحمة الله علیه برای وحدت زحمتها کشیدند، امام خمینی قدس سره همواره منادی وحدت بودند، مقام معظم رهبری حفظه الله کرارا بر وحدت تکیه کرده اند و بقیه علما هم به همین شکل. چرا کاسه داغتر از آش میشویم؟ در نفی سب و بدگویی به اهل سنت همین کلام امیر المؤمنین علیه السلام بس که فرمودند:
إِنِّي اءَكْرَهُ لَكُمْ اءَنْ تَكُونُوا سَبّابِينَ، وَ لكِنَّكُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ اءَعْمالَهُمْ وَ ذَكَرْتُمْ حالَهُمْ كانَ اءَصْوَبَ فِي الْقَوْلِ، وَ اءَبْلَغَ فِي الْعُذْرِ، وَ قُلْتُمْ مَكانَ سَبِّكُمْ إِيّاهُمْ: اللَّهُمَّ احْقِنْ دِماءَنا وَ دِماءَهُمْ، وَ اءَصْلِحْ ذاتَ بَيْنِنا وَ بَيْنِهِمْ، وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلالَتِهِمْ حَتَّى يَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ، وَ يَرْعَوِيَ عَنِ الْغَيِّ وَ الْعُدْوانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ
من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشید.اما اگر کردارشلن را تعریف و حالات آنان را بازگو می کردید به سخن راست نزدیکتر و عذر پذیرتر بود.خوب بود بجای دشنام آنان می گفتید: خدایا خون ما و آنها را حفظ کن، بین ما و آنان اصلاح فرما و آنان را از گمراهی به راه راست هدایت کن تا آنان که جاهلند حق را بشناسند و آنان که با حق می ستیزند پشیمان شده به حق باز گردند.
نهج البلاغه(دشتی)، خطبه 206
و برای تلاش و زحمات ایشان در جهت حفظ وحدت به این سخن ایشا اشاره میکنم:
لَيْسَ رَجُلٌ فَاعْلَمْ اءَحْرَصَ عَلَى جَمَاعَةِ اءُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص وَ اءُلْفَتِهَا مِنِّي
پس بدان در امت اسلام ، هيچكس همانند من وجود ندارد که به وحدت امت محمد (صلى الله عليه و آله ) و به انس گرفتن آنها به همديگر ،از من دلسوزتر باشد.
نهج البلاغه(دشتی)،نامه 78
امام در وصف عوامل تفرقه به یاران خود اینگونه میگوید:
إِنَّ الشَّيْطانَ يُسَنِّى لَكُمْ طُرُقَهُ، وَ يُرِيدُ اءَنْ يَحُلَّ دِينَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً، وَ يُعْطِيَكُمْ بِالْجَماعَةِ الْفُرْقَةَ، وَ بِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ
همانا شیطان راههای خود را به شما آسان جلوه میدهد تا گره های محکم دین شما را یکی پس از دیگری بگشاید و به جای وحدت و هماهنگی ، بر پراکندگی شما بیفزاید.
نهج البلاغه(دشتی)،خطبه 121
باز امام علی علیه السلام در مورد تفرقه مسلمی در جنگ اینگونه سخن میرانند:
عَجَبا عَجَبا وَ اللَّهِ يُمِيتُ الْقَلْبَ وَ يَجْلِبُ الْهَمَّ مِنَ اجْتِمَاعِ هَؤُلاَءِ الْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقُكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ
شگفتا شگفتا به خدا سوگند این واقعیت قلب انسان را می میراند و دچار غم اندوه میکند که آنها(دشمنان) در باطل خود وحدت دارند و شما در حق خود متفرق هستید.
نهج البلاغه(دشتی)،خطبه 27
این سخنان بسیار جای تامل دارد .پر واضح است که در مقابل وحدت ، تفرقه و دشمنی قرار دارد. تفرقه شیعه و سنی چه کسی را شاد میکند؟امام علی علیهالسلام و حضرت فاطمه علیها السلام را؟ یا دشمنان اسلام اعم از صهیونیست و آمریکا را؟ دشمنان اسلام بر نابودی اسلام اتحاد کرده اند و مسلمین در دین حق خود متفرق هستند. و چه بد مردمی هستیم که خد را پیرو ائمه میدانیم و بر طبل تفرقه میکوبیم.
دوست خوبم ، طرفداران تقریب در ابتدا به آیات خدا استناد میکنند و بعد به سنت و سیره ائمه مراجعه میکنند.در کنار اینها به عقل استناد میکنند و همه این ادله به لزوم وحدت و حفظ آن گواهی میدهند.
قرآن ما را دعوت میکند به ریسمان الهی چنگ زنیم و همواره خود را محور وحدت معرفی مینماید.
«واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا» آل عمران: 103
«واعتصموا بالله هو مولیكم فنعم المولى ونعم النصیر» حج: 78
در قرآن آمده که شما امت واحدی بودید و بعدا دچار اختلاف شدید.یعنی همه مردم یک امت متحد بودند.
« وَ ما كانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا» یونس:19
و نیز آمده که خداوند امت اسلام را امت واحد نامیده است و دستور داده که خدا را عبادت کنید.
«إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُون» انبیا : 92
اکثریت قریب به اتفاق مفسرین مراد از امت واحد در این آیه را امت پیامبر صلی الله علیه و آله دانسته اند که زیر پرچم «لا اله الا الله » و شعار توحید جمع میشوند.حتی برخی مثل علامه طباطبائی امه واحده را نوع بشر دانسته که در بشر بودن یکسانند و باید با شعار توحید متحد شوند.
حتی خداوند به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله گفته که به اهل کتاب بگوید تا به شعار واحد بین ادیان الهی متمسک شوند :
« قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُم » آل عمران : 64
بهتر نیست مسلمان تر از خدا و پیغمبر خدا نشویم ؟ بهتر نیست از ائمه شیعه تر نگردیم؟ هر چه باشد ما پیرو آنها هستیم و باید به سیره آنها عمل کنیم.
در پایان این پست به این مورد اشاره میکنم که «هر چی عوض داره ، گله نداره ». شما به اهل سنت و پیشوایان آنها ناسزا میگویید و آنها هم به ما و معصومین علیهم السلام ناسزا میگویند.
« وَ لَا تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّواْ اللَّهَ عَدْوَا بِغَيرِْ عِلْمٍ كَذَالِكَ زَيَّنَّا لِكلُِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُم » انعام:108
اى مسلمانان، آن بتها كه كافران می پرستند دشنام ندهيد كه آنها بدشمنى به نادانى خدا را دشنام خواهند داد چه ما بدينگونه كار هر مردمى را براى شان آراستهايم و (آفرينش آدمى را چنين كردهايم كه با احساس و انديشه خود مىسنجد و كار خود را از ديد خود خوب مىبيند)
قبح بدگوئی به دشمن و حتی بتها از طرف خدا به صراحت بیان شده و نیاز به اجتهاد ندارد(این هم به غلط چون غیبت کجا و افترا و بدگوئی کجا و هیچ ربطی به هم ندارند). لازم است اشاره کنم که کسی که بدگوئی کند علاوه بر گناه خود ، گناه ناسزاهای طرف مقابل را هم بر دوش میکشد.در این مورد به چند روایت اشاره میکنم:
امام کاظم علیه السلام دو مرد را دیدند که به هم بد میگفتند.امام علیه السلام فرمودند:آغاز کننده ظالم تر است و علاوه ب گناه خودش گناه طرف مقابل نیز به گردن اوست تا زمانی که ستمدیده زیاده روی نکند.(تحف العقول ، ص 412)
پیامبر صلی الله علیه و اله : سباب المسلم فسوق و قتاله کفر و حرمة ماله کحرمة دمه.
ناسزا گوئی به مسلمان فسق است و پیکر با او کفر و حرمت دارائی او مثل حرمت جان اوست.(نهج الفصاحه، ص 331)
اما در مورد لعن خلفا و اهل سنت هم مواردی قابل تذکر است که بعدا به آن میپردازم.در اینجا فقط این را بگویم که نباید به گونه ای لعن کرد که آنها هم ائمه ما را لعن کنند و دشنام دهند.
*** لطفا از این به بعد بحث را حول یک محور ادامه دهید تا بتوان به نتیجه رسید مثلا وحدت از نظر آیات یا از نظر روایات یا از نظر بزرگان یا از نظر عقل و ... نه تلفیق همه اینها.
پیشاپیش سپاسگزارم.
به نظر میرسد که بحث از شیعه و سنی و مسئله تقریب بسیار بالا گرفته و لازم است که جدی تر و محکم تر بحث کرد.
در حال حاضر بنده حقیر برای پاسخ به دوستان دو راه دارم: اول اینکه به نقد نظرات مخالف تقریب بپردازم و دوم اینکه از تقریب بگویم و آنرا شرح دهم و البته هر دو بسیار لازم و ضروری است.
دوست خوبم، عمو ناصر، استدلالاتی را مطرح کرده اند.با عرض معذرت میگویم این براهین درست نیست و به بحث ما مربوط نمیشود و علاوه بر این خطرناک است.
دوست ما به حدیث 73 فرقه متمسک شده اند و آنرا دلیلی بر عدم امکان وحدت دانسته اند. این روایت اغلب در ابتدای کتب فرقه شناسی آمده و کسانی که صحت آن را پذیرفته اند سعی کرده اند مسلمانان را به 73 فرقه تقسیم کنند و خود را فرقه ناجیه بدانند. برادر من، کجای این روایت تقریب را نفی کرده است؟ مگر امام علی علیه السلام برای حفظ وحدت مؤمنین با ابوبکر بیعت نکرد؟ مگر ایشان به خلف در موارد مهم مشورت نمی داد و مشکلات آنها را حل نمیکرد؟ مگر امام حسن علیه السلام برای حفظ وحدت ، صلح با معاویه را نپذیرفت؟مگر امام صادق علیه السلام استاد فقهای اربعه اهل سنت نبود؟ کدامین پیشوای ما (که همگی از گروه ناجیه بود اند) بر طبل جدایی از دیگران کوبید؟ امروزه هم همین طور است.
کدام عالم دینی و رهبر شیعی حکم به سب و افترا بر خلفا داده؟(جز اجتهاد شخص شما).علامه شرف الدین اعلی الله مقامه بر وحدت تکیه داشتند، آیت الله بروجردی رحمة الله علیه برای وحدت زحمتها کشیدند، امام خمینی قدس سره همواره منادی وحدت بودند، مقام معظم رهبری حفظه الله کرارا بر وحدت تکیه کرده اند و بقیه علما هم به همین شکل. چرا کاسه داغتر از آش میشویم؟ در نفی سب و بدگویی به اهل سنت همین کلام امیر المؤمنین علیه السلام بس که فرمودند:
إِنِّي اءَكْرَهُ لَكُمْ اءَنْ تَكُونُوا سَبّابِينَ، وَ لكِنَّكُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ اءَعْمالَهُمْ وَ ذَكَرْتُمْ حالَهُمْ كانَ اءَصْوَبَ فِي الْقَوْلِ، وَ اءَبْلَغَ فِي الْعُذْرِ، وَ قُلْتُمْ مَكانَ سَبِّكُمْ إِيّاهُمْ: اللَّهُمَّ احْقِنْ دِماءَنا وَ دِماءَهُمْ، وَ اءَصْلِحْ ذاتَ بَيْنِنا وَ بَيْنِهِمْ، وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلالَتِهِمْ حَتَّى يَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ، وَ يَرْعَوِيَ عَنِ الْغَيِّ وَ الْعُدْوانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ
من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشید.اما اگر کردارشلن را تعریف و حالات آنان را بازگو می کردید به سخن راست نزدیکتر و عذر پذیرتر بود.خوب بود بجای دشنام آنان می گفتید: خدایا خون ما و آنها را حفظ کن، بین ما و آنان اصلاح فرما و آنان را از گمراهی به راه راست هدایت کن تا آنان که جاهلند حق را بشناسند و آنان که با حق می ستیزند پشیمان شده به حق باز گردند.
نهج البلاغه(دشتی)، خطبه 206
و برای تلاش و زحمات ایشان در جهت حفظ وحدت به این سخن ایشا اشاره میکنم:
لَيْسَ رَجُلٌ فَاعْلَمْ اءَحْرَصَ عَلَى جَمَاعَةِ اءُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص وَ اءُلْفَتِهَا مِنِّي
پس بدان در امت اسلام ، هيچكس همانند من وجود ندارد که به وحدت امت محمد (صلى الله عليه و آله ) و به انس گرفتن آنها به همديگر ،از من دلسوزتر باشد.
نهج البلاغه(دشتی)،نامه 78
امام در وصف عوامل تفرقه به یاران خود اینگونه میگوید:
إِنَّ الشَّيْطانَ يُسَنِّى لَكُمْ طُرُقَهُ، وَ يُرِيدُ اءَنْ يَحُلَّ دِينَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً، وَ يُعْطِيَكُمْ بِالْجَماعَةِ الْفُرْقَةَ، وَ بِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ
همانا شیطان راههای خود را به شما آسان جلوه میدهد تا گره های محکم دین شما را یکی پس از دیگری بگشاید و به جای وحدت و هماهنگی ، بر پراکندگی شما بیفزاید.
نهج البلاغه(دشتی)،خطبه 121
باز امام علی علیه السلام در مورد تفرقه مسلمی در جنگ اینگونه سخن میرانند:
عَجَبا عَجَبا وَ اللَّهِ يُمِيتُ الْقَلْبَ وَ يَجْلِبُ الْهَمَّ مِنَ اجْتِمَاعِ هَؤُلاَءِ الْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقُكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ
شگفتا شگفتا به خدا سوگند این واقعیت قلب انسان را می میراند و دچار غم اندوه میکند که آنها(دشمنان) در باطل خود وحدت دارند و شما در حق خود متفرق هستید.
نهج البلاغه(دشتی)،خطبه 27
این سخنان بسیار جای تامل دارد .پر واضح است که در مقابل وحدت ، تفرقه و دشمنی قرار دارد. تفرقه شیعه و سنی چه کسی را شاد میکند؟امام علی علیهالسلام و حضرت فاطمه علیها السلام را؟ یا دشمنان اسلام اعم از صهیونیست و آمریکا را؟ دشمنان اسلام بر نابودی اسلام اتحاد کرده اند و مسلمین در دین حق خود متفرق هستند. و چه بد مردمی هستیم که خد را پیرو ائمه میدانیم و بر طبل تفرقه میکوبیم.
دوست خوبم ، طرفداران تقریب در ابتدا به آیات خدا استناد میکنند و بعد به سنت و سیره ائمه مراجعه میکنند.در کنار اینها به عقل استناد میکنند و همه این ادله به لزوم وحدت و حفظ آن گواهی میدهند.
قرآن ما را دعوت میکند به ریسمان الهی چنگ زنیم و همواره خود را محور وحدت معرفی مینماید.
«واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا» آل عمران: 103
«واعتصموا بالله هو مولیكم فنعم المولى ونعم النصیر» حج: 78
در قرآن آمده که شما امت واحدی بودید و بعدا دچار اختلاف شدید.یعنی همه مردم یک امت متحد بودند.
« وَ ما كانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا» یونس:19
و نیز آمده که خداوند امت اسلام را امت واحد نامیده است و دستور داده که خدا را عبادت کنید.
«إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُون» انبیا : 92
اکثریت قریب به اتفاق مفسرین مراد از امت واحد در این آیه را امت پیامبر صلی الله علیه و آله دانسته اند که زیر پرچم «لا اله الا الله » و شعار توحید جمع میشوند.حتی برخی مثل علامه طباطبائی امه واحده را نوع بشر دانسته که در بشر بودن یکسانند و باید با شعار توحید متحد شوند.
حتی خداوند به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله گفته که به اهل کتاب بگوید تا به شعار واحد بین ادیان الهی متمسک شوند :
« قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُم » آل عمران : 64
بهتر نیست مسلمان تر از خدا و پیغمبر خدا نشویم ؟ بهتر نیست از ائمه شیعه تر نگردیم؟ هر چه باشد ما پیرو آنها هستیم و باید به سیره آنها عمل کنیم.
در پایان این پست به این مورد اشاره میکنم که «هر چی عوض داره ، گله نداره ». شما به اهل سنت و پیشوایان آنها ناسزا میگویید و آنها هم به ما و معصومین علیهم السلام ناسزا میگویند.
« وَ لَا تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّواْ اللَّهَ عَدْوَا بِغَيرِْ عِلْمٍ كَذَالِكَ زَيَّنَّا لِكلُِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُم » انعام:108
اى مسلمانان، آن بتها كه كافران می پرستند دشنام ندهيد كه آنها بدشمنى به نادانى خدا را دشنام خواهند داد چه ما بدينگونه كار هر مردمى را براى شان آراستهايم و (آفرينش آدمى را چنين كردهايم كه با احساس و انديشه خود مىسنجد و كار خود را از ديد خود خوب مىبيند)
قبح بدگوئی به دشمن و حتی بتها از طرف خدا به صراحت بیان شده و نیاز به اجتهاد ندارد(این هم به غلط چون غیبت کجا و افترا و بدگوئی کجا و هیچ ربطی به هم ندارند). لازم است اشاره کنم که کسی که بدگوئی کند علاوه بر گناه خود ، گناه ناسزاهای طرف مقابل را هم بر دوش میکشد.در این مورد به چند روایت اشاره میکنم:
امام کاظم علیه السلام دو مرد را دیدند که به هم بد میگفتند.امام علیه السلام فرمودند:آغاز کننده ظالم تر است و علاوه ب گناه خودش گناه طرف مقابل نیز به گردن اوست تا زمانی که ستمدیده زیاده روی نکند.(تحف العقول ، ص 412)
پیامبر صلی الله علیه و اله : سباب المسلم فسوق و قتاله کفر و حرمة ماله کحرمة دمه.
ناسزا گوئی به مسلمان فسق است و پیکر با او کفر و حرمت دارائی او مثل حرمت جان اوست.(نهج الفصاحه، ص 331)
اما در مورد لعن خلفا و اهل سنت هم مواردی قابل تذکر است که بعدا به آن میپردازم.در اینجا فقط این را بگویم که نباید به گونه ای لعن کرد که آنها هم ائمه ما را لعن کنند و دشنام دهند.
*** لطفا از این به بعد بحث را حول یک محور ادامه دهید تا بتوان به نتیجه رسید مثلا وحدت از نظر آیات یا از نظر روایات یا از نظر بزرگان یا از نظر عقل و ... نه تلفیق همه اینها.
پیشاپیش سپاسگزارم.
در کوچه های شهر و در انظار مردمان
دیوانه وار نعــــره زنــــم رو به آسمـــان
آن دم که خواست حب علی از دلم رود
ای خالق جهان به دمی جان من ستان
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟
رب الحسین
سلام جناب عاشورایی عزیز
فرمودید ناسيوناليستي يا وطن برستي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شما این کلمه ها فقط به گوشتان خورده و هنوز واقعا" نمی دونید که
معنی اونا چیه و به چه کسی ناسيوناليستي يا وطن برستي می گن . خواهشا برید تحقیق کنید به خاطر خودتون ! من حس ناسیونالستی ندارم شما برده بودن رو خوب میدونید جای تعجب داره . !!!!!!!!!!!!11
شما فرمودید که فعلا بحث شیعه و سنی نمی کنید ولی به نظرم امضای بنده که شیعه مو لا علی (ع) هستم مربوط میشه به سنی ها ، پس بحث شیعه و سنی باید داشته باشیم .
شما می خواهید ما مظلومیت اهل بیت علیهم السلام را کنار بگذاریم و با نواصب وحدت داشته باشیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
كج فهمي از معنا و مفهوم آيات و احاديث و همچنين روايات باعث مي شه هم خود و هم ديگران بهلاكت و گمراهي افتند براستيكه علم قرآن و احاديث دريايي بيكران است و هر كسي نمي تواند معاني اصلي و صحيح را از انها استخراج کنه .
نمی دونم هدف واقعی شما از ایجاد این تاپیک ها چیه ولی لطفا خلط نفرمایید .
یامهدی
التماس دعا
سلام جناب عاشورایی عزیز
فرمودید ناسيوناليستي يا وطن برستي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شما این کلمه ها فقط به گوشتان خورده و هنوز واقعا" نمی دونید که
معنی اونا چیه و به چه کسی ناسيوناليستي يا وطن برستي می گن . خواهشا برید تحقیق کنید به خاطر خودتون ! من حس ناسیونالستی ندارم شما برده بودن رو خوب میدونید جای تعجب داره . !!!!!!!!!!!!11

شما فرمودید که فعلا بحث شیعه و سنی نمی کنید ولی به نظرم امضای بنده که شیعه مو لا علی (ع) هستم مربوط میشه به سنی ها ، پس بحث شیعه و سنی باید داشته باشیم .

شما می خواهید ما مظلومیت اهل بیت علیهم السلام را کنار بگذاریم و با نواصب وحدت داشته باشیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
كج فهمي از معنا و مفهوم آيات و احاديث و همچنين روايات باعث مي شه هم خود و هم ديگران بهلاكت و گمراهي افتند براستيكه علم قرآن و احاديث دريايي بيكران است و هر كسي نمي تواند معاني اصلي و صحيح را از انها استخراج کنه .
نمی دونم هدف واقعی شما از ایجاد این تاپیک ها چیه ولی لطفا خلط نفرمایید .

یامهدی
التماس دعا

-
- پست: 137
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۸۸, ۱۱:۴۸ ق.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 166 بار
- سپاسهای دریافتی: 279 بار
Re: تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟
با سلام مجدد و تشكر از تمامي دوستان مخصوصا عمو ناصر عزيز كه سعي داشتند بحث رو علمي ارائه دهند.
اولا صراحتا عرض مي كنم كه بحث ما اصلا شخصي نيست و اكَر هم كسي را مورد خطاب قرار مي دهيم يعني در جواب ايشان اين مسئله را مي كَوييم.
ثانيا : سالار زينب محترم ( با تمام احترامي كه براي شما قائلم مجبورم عرض كنم كه ) :
مثل اينكه شما در تغيير موضع و نفي كلام خود استادي تمام داريد !!! در همين تايبك تا كنون از بستهايي كه ارسال كرديد ، دو سه بار تغيير موضع داديد !!! نقل قول نمي كنم كه زياد هم اين كار رو درست نمي دانم ، اما كلام شما دقيقا نشان از تقدم ملاكهاي ناسيوناليستي بر ملاكهاي ديني است. مجبورم نكنيد كه كلام صريح شما رو دوباره تكرار كنم كه بسيار واضح است فرمايشات شما جه بوده !! (مكَر اينكه منكر دلالت لفظ بر معناي خاصه خود باشيد) همين قدر بكَويم كه آنقدر بوي وطن برستي مي داد كه بنده را مجبور كرديد كه از بحث اصلي خارج شوم.
و اما فرمايش شما كاملا صحيح است كه بحث اصلي اين تابيك اين مسئله نبوده است.
موضوع اصلي يعني وحدت ميان مسلمانان :
واقعا و به جد عرض مي كنم : بحث دوست خوبم divoone110 رو كاملا مستوفي مي بينم و اقرار مي كنم كه در اين زمينه ايشان (اكَر في البداهه اين مطالب رو نوشتند) از بنده هم تسلط بيشتري دارند ( بنده به خاطر ضيق وقت في البداهه مطلب مي نويسم و بسيار كم براي مطالب سايت به منابع و مراجع مراجعه مي كنم ).
اما بنده مي خواهم مسئله بسيار بسيار مهمي رو عرض كنم كه به نظرم فرمايشان دوستان موافق رو تكميل و خود دوستان مخالف رو كاملا توجيه مي كنه !!
همانكَونه كه حدس مي زدم ظاهراً نوعاً دوستان (مخالف) معني تقريب رو اصلا نفهميدن حداقل با مفهومي كه ما در نظر داريم كاملا متفاوت است. وقتي ما مي كَوييم تقريب اصلا و ابداً معني يكي كردن عقيده، اتحاد در عقيده و ... نيست كه جايي براي حديث هفتاد و دو ملت رو وجود داشته باشد . آري اكَر منظور شما جنين است تقريب محال است. اصلا تقريب و وحدت عقيده ميان شيعيان هم محال خواهد بود جرا كه هيج دو نفر كاملا هم عقيده وجود ندارند. به كَونه اي كه كَفته اند كه ميان سلمان و ابوذر كه قطعا هر دو از بزركَان صحابه بودند تفاوتهاي فاحشي در عقايدشان وجود داشت!!
وقتي ما مي كَوييم وحدت يا تقريب ، يعني زندكَي مسالمت آميز داشتن با اونها. يعني احترام كَذاشتن به اونها ، يعني مثل وهابي ها (كه بنده اونها رو سني هم نميدونم بلكه دقيقا فرقه اي براي ايجاد تفرقه ميان مسلمانان مي دانم كه توسط استعمار بوجود آمده) نسبت كفر به مسلمانها ندادن، تقريب يعني كَفتكَوي علمي و جستجوي حقيقت و نه كفتن به جنكَـ و نزاع ميان مسلمانان ، ما كه وظيفه داريم حتى با اهل كتاب و كفار غير حربي هم وحدت و تقريب داشته باشيم جه برسد به مسلمانان.
تقريب يعني كَفتكَوي تمدنها (كه نتيجه نهايي و قطعي تقريب و كَفتكَوي مسلمانان ) كه در مقابل جنكَـ تمدنها ارائه شد.
اينكه تأكيد بر تقريب و توحيد ميان مسلمانان شده بخاطر تبليغات بسيار فراوان استعمار بر خلاف آن است. اونها دقيقا فهميده اند كه عزت و قدرت مسلمانان در جيست ، اما متاسفانه ما مسلمانان نفهميديم !!!
تقريب يعني كاري كه اكنون علماي شيعه و برخي از علماي غير متعصب اهل سنت در حال دنبال كردن آن هستند، تقريب يعني كاري كه آيت الله سيستاني در عراق دارند انجام مي دهند ، كه به رغم فشارهاي فراوان و قتل عام شيعيان فتواي جهاد ندادن، ( يكي از نويسندكَان منصف اهل سنت سعودي در مقاله اي ايشان را مي ستايند و به خاطر اين موضع بيشنهاد مي كنند كه جايزه صلح نوبل رو به آيت الله سيستاني تقديم كنند كه متأسفانه با اين نويسنده برخورد جدي شده و تبعيد مي كَردد ) ، خود وهابي ها مي دانند كه اكَر مراجع شيعه اذن مي دادند .... اما تصور كنيد كه جه قيامتي خواهد شد در عراق.
آخر جه كسي توانسته است با جنكَـ و نزاع تبيين حقايق كند
اينكه ديكَر حكم عقل است و نيازي به آيه و روايت ندارد. اصلا مكَر ما مي توانيم تبليغ تشيع كنيم بدون وحدت ، يعني تا اونها رو مسلمان ندونيم و زندكَي مسالمت آميز با اونها نداشته باشيم ، جكَونه مي تونيم اونها رو به حقيقت و تشيع دعوت كنيم ؟؟!!!
و اين اصلا بدين معنا نيست كه ما ذره اي دقيقا ذره اي از عقايد خود دست برداريم يا اونها رو ناديده انكَاريم ( كه دوستان نوعا جنين برداشتي دارند كه مخالف وحدت هستند ، فكر مي كنند كه ما اكَر منادي وحدت هستيم در عقايد خود سست هستيم يا تساهل و تسامح داريم هركَز و ابداً ابدا ما سرسختانه از عقايد خود هم دفاع مي كنيم اما با عقل و منطق نه جنكَـ و دعوا و تعصب ) شما ببنيد علامه عسكري (رحمه الله) كه يد طولايي در دعوت به شيعه داشتند و بسياري از اهل سنت را مستبصر كردند در همين زمينه تقريب هم فعاليت مي كردند.
آيا رواست كه ما بكَوييم جون علامه عسكري منادي وحدت بوده ، (العياذ بالله ) عقايد شيعه او سست است. اتفاقا كتابهاي او را (كه علنا سني ها رو شيعه كرده) جزو كتابهاي تقريبي مي دانند. ( به دوستان بيشنهاد مي كنم حتما يكي از كتابهاي علامه رو مطالعه كنيد ( القرآن الكريم و روايات المدرستين،يا نقش ائمه در احياي دين يا ...).
قبول كنيد كه نواصب در ميان اهل سنت كم هستند،(حالا برخي كَفته اند در فلسطين هم وجود دارند)، واقعا بي انصافي است كه ما كل اهل سنت رو نواصب بدونيم
، شافعي ها كه الحمد لله در ايران هم كم نيستند، بسياري هم اهل بيت رو دوست دارند ، اصلا اين شعر معروف شافعي رو كه نمي تونيم انكار كنيم : لو كان حب آل محمد رفض *** فليشهد الثقلان اني رافضي
شما ببيند بسياري از مناقب اهل بيت رو اونها هم نقل كرده اند ، نسائي كه يكي از صحاح نويسان است كتابي در فضايل اهل بيت دارد ، در مسند احمد بن حنبل و مستدرك حاكم نيشابوري فضايل اهل بيت فراوان ديده مي شوند.
حال با اين معنا و مفهوم از تقريب و وحدت، شما بفرماييد : آيا با تقريب موافق هستيد يا مخالف ؟!

اولا صراحتا عرض مي كنم كه بحث ما اصلا شخصي نيست و اكَر هم كسي را مورد خطاب قرار مي دهيم يعني در جواب ايشان اين مسئله را مي كَوييم.
ثانيا : سالار زينب محترم ( با تمام احترامي كه براي شما قائلم مجبورم عرض كنم كه ) :
مثل اينكه شما در تغيير موضع و نفي كلام خود استادي تمام داريد !!! در همين تايبك تا كنون از بستهايي كه ارسال كرديد ، دو سه بار تغيير موضع داديد !!! نقل قول نمي كنم كه زياد هم اين كار رو درست نمي دانم ، اما كلام شما دقيقا نشان از تقدم ملاكهاي ناسيوناليستي بر ملاكهاي ديني است. مجبورم نكنيد كه كلام صريح شما رو دوباره تكرار كنم كه بسيار واضح است فرمايشات شما جه بوده !! (مكَر اينكه منكر دلالت لفظ بر معناي خاصه خود باشيد) همين قدر بكَويم كه آنقدر بوي وطن برستي مي داد كه بنده را مجبور كرديد كه از بحث اصلي خارج شوم.
و اما فرمايش شما كاملا صحيح است كه بحث اصلي اين تابيك اين مسئله نبوده است.
موضوع اصلي يعني وحدت ميان مسلمانان :
واقعا و به جد عرض مي كنم : بحث دوست خوبم divoone110 رو كاملا مستوفي مي بينم و اقرار مي كنم كه در اين زمينه ايشان (اكَر في البداهه اين مطالب رو نوشتند) از بنده هم تسلط بيشتري دارند ( بنده به خاطر ضيق وقت في البداهه مطلب مي نويسم و بسيار كم براي مطالب سايت به منابع و مراجع مراجعه مي كنم ).
اما بنده مي خواهم مسئله بسيار بسيار مهمي رو عرض كنم كه به نظرم فرمايشان دوستان موافق رو تكميل و خود دوستان مخالف رو كاملا توجيه مي كنه !!
همانكَونه كه حدس مي زدم ظاهراً نوعاً دوستان (مخالف) معني تقريب رو اصلا نفهميدن حداقل با مفهومي كه ما در نظر داريم كاملا متفاوت است. وقتي ما مي كَوييم تقريب اصلا و ابداً معني يكي كردن عقيده، اتحاد در عقيده و ... نيست كه جايي براي حديث هفتاد و دو ملت رو وجود داشته باشد . آري اكَر منظور شما جنين است تقريب محال است. اصلا تقريب و وحدت عقيده ميان شيعيان هم محال خواهد بود جرا كه هيج دو نفر كاملا هم عقيده وجود ندارند. به كَونه اي كه كَفته اند كه ميان سلمان و ابوذر كه قطعا هر دو از بزركَان صحابه بودند تفاوتهاي فاحشي در عقايدشان وجود داشت!!
وقتي ما مي كَوييم وحدت يا تقريب ، يعني زندكَي مسالمت آميز داشتن با اونها. يعني احترام كَذاشتن به اونها ، يعني مثل وهابي ها (كه بنده اونها رو سني هم نميدونم بلكه دقيقا فرقه اي براي ايجاد تفرقه ميان مسلمانان مي دانم كه توسط استعمار بوجود آمده) نسبت كفر به مسلمانها ندادن، تقريب يعني كَفتكَوي علمي و جستجوي حقيقت و نه كفتن به جنكَـ و نزاع ميان مسلمانان ، ما كه وظيفه داريم حتى با اهل كتاب و كفار غير حربي هم وحدت و تقريب داشته باشيم جه برسد به مسلمانان.
تقريب يعني كَفتكَوي تمدنها (كه نتيجه نهايي و قطعي تقريب و كَفتكَوي مسلمانان ) كه در مقابل جنكَـ تمدنها ارائه شد.
اينكه تأكيد بر تقريب و توحيد ميان مسلمانان شده بخاطر تبليغات بسيار فراوان استعمار بر خلاف آن است. اونها دقيقا فهميده اند كه عزت و قدرت مسلمانان در جيست ، اما متاسفانه ما مسلمانان نفهميديم !!!
تقريب يعني كاري كه اكنون علماي شيعه و برخي از علماي غير متعصب اهل سنت در حال دنبال كردن آن هستند، تقريب يعني كاري كه آيت الله سيستاني در عراق دارند انجام مي دهند ، كه به رغم فشارهاي فراوان و قتل عام شيعيان فتواي جهاد ندادن، ( يكي از نويسندكَان منصف اهل سنت سعودي در مقاله اي ايشان را مي ستايند و به خاطر اين موضع بيشنهاد مي كنند كه جايزه صلح نوبل رو به آيت الله سيستاني تقديم كنند كه متأسفانه با اين نويسنده برخورد جدي شده و تبعيد مي كَردد ) ، خود وهابي ها مي دانند كه اكَر مراجع شيعه اذن مي دادند .... اما تصور كنيد كه جه قيامتي خواهد شد در عراق.
آخر جه كسي توانسته است با جنكَـ و نزاع تبيين حقايق كند
اينكه ديكَر حكم عقل است و نيازي به آيه و روايت ندارد. اصلا مكَر ما مي توانيم تبليغ تشيع كنيم بدون وحدت ، يعني تا اونها رو مسلمان ندونيم و زندكَي مسالمت آميز با اونها نداشته باشيم ، جكَونه مي تونيم اونها رو به حقيقت و تشيع دعوت كنيم ؟؟!!!
و اين اصلا بدين معنا نيست كه ما ذره اي دقيقا ذره اي از عقايد خود دست برداريم يا اونها رو ناديده انكَاريم ( كه دوستان نوعا جنين برداشتي دارند كه مخالف وحدت هستند ، فكر مي كنند كه ما اكَر منادي وحدت هستيم در عقايد خود سست هستيم يا تساهل و تسامح داريم هركَز و ابداً ابدا ما سرسختانه از عقايد خود هم دفاع مي كنيم اما با عقل و منطق نه جنكَـ و دعوا و تعصب ) شما ببنيد علامه عسكري (رحمه الله) كه يد طولايي در دعوت به شيعه داشتند و بسياري از اهل سنت را مستبصر كردند در همين زمينه تقريب هم فعاليت مي كردند.
آيا رواست كه ما بكَوييم جون علامه عسكري منادي وحدت بوده ، (العياذ بالله ) عقايد شيعه او سست است. اتفاقا كتابهاي او را (كه علنا سني ها رو شيعه كرده) جزو كتابهاي تقريبي مي دانند. ( به دوستان بيشنهاد مي كنم حتما يكي از كتابهاي علامه رو مطالعه كنيد ( القرآن الكريم و روايات المدرستين،يا نقش ائمه در احياي دين يا ...).
قبول كنيد كه نواصب در ميان اهل سنت كم هستند،(حالا برخي كَفته اند در فلسطين هم وجود دارند)، واقعا بي انصافي است كه ما كل اهل سنت رو نواصب بدونيم
، شافعي ها كه الحمد لله در ايران هم كم نيستند، بسياري هم اهل بيت رو دوست دارند ، اصلا اين شعر معروف شافعي رو كه نمي تونيم انكار كنيم : لو كان حب آل محمد رفض *** فليشهد الثقلان اني رافضي شما ببيند بسياري از مناقب اهل بيت رو اونها هم نقل كرده اند ، نسائي كه يكي از صحاح نويسان است كتابي در فضايل اهل بيت دارد ، در مسند احمد بن حنبل و مستدرك حاكم نيشابوري فضايل اهل بيت فراوان ديده مي شوند.
حال با اين معنا و مفهوم از تقريب و وحدت، شما بفرماييد : آيا با تقريب موافق هستيد يا مخالف ؟!


-
- پست: 199
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۸, ۱۱:۵۴ ق.ظ
- محل اقامت: اصفهان
- سپاسهای ارسالی: 456 بار
- سپاسهای دریافتی: 371 بار
Re: تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟
سلام به دوستان عزیز.
با توجه به اینکه بحث تا اینجا ادامه پیدا کرده و خوب پیش رفته است، بسیار حیف است که دستخوش اختلافات شخصی شود.اختلاف در عقیده امری به جا و قابل پیش بینی است ولی گوارا آن است که به طریق احسن جدل کنیم ، قولها را بشنویم و قول احسن را تبعیت نمائیم (تا در زمره بشارت داده شدگان باشیم). چه آنکه همگی یک هدف داریم و آن معرفت به طریق حق است.پس بیائید دیگر از موضوع خارج نشویم و بحث را پیرامون « وحدت ، آری یا خیر » دنبال کنیم. آنچه مسلم است عقاید هر یک از ما ، صرفا یک عقیده شخصی نیست بلکه طرفداران فراوانی هم دارد و ضمنا این موضوع مبتلی به جامعه ما هست.دعوت میکنم شما دوستان خوبم را که دست همدیگر را به دوستی بفشارید و با منطق قوی از عقاید خود دفاع کنید.باشد که خداوند ما را به حقیقت رهنمون شود.
اما بحث: ضمن تشکر از دوستم جناب عاشورائی که سعی مجدد در تبیین مفهوم وحدت از نظر طرفداران وحدت داشتند و مرا هم مورد لطف قرار دادند ، نیکو دیدم که قسمتی از مقاله« الغدیر و وحدت اسلامی » را از کتاب شش مقاله استاد شهید مرتضی مطهری اعلی الله مقامه بیاورم که مخصوصا در بخش اول آن بخوبی وحدت مد نظر ما را تقریر نموده اند. امید است مورد استفاده قرار گیرد و چه خوب است تمام این مقاله را مطالعه نمائید.(فقط قسمتی از مقاله را در اینجا آورده ام.)
********************************************************************** کتاب شريف " الغدير " موجی عظيم در جهان اسلام پديد آورده است . انديشمندان اسلامی ، از زوايا و جوانب مختلف : ادبی ،تاريخی ، كلامی ،حديثی ، تفسيری،اجتماعی بدان نظر افكندهاند . آنچه از زاويه اجتماعی میتوان بدان نظر افكند "وحدت اسلامی " است مصلحان و دانشمندان روشنفكر اسلامی عصر ما ، اتحاد و همبستگی ملل و فرق اسلامی را ، خصوصا در اوضاع و احوال كنونی كه دشمن از همه جوانب بدانها هجوم آورده و پيوسته با وسايل مختلف در پی توسعه خلافات كهن و اختراع خلافات نوين است ، از ضروريترين نيازهای اسلامی میدانند . اساسا چنانكه میدانيم وحدت اسلامی و اخوت اسلامی ، سخت مورد عنايت و اهتمام شارع مقدس اسلام بوده و از اهم مقاصد اسلام است . قرآن و سنت و تاريخ اسلام گواه آن میباشد . از اين رو ، برای برخی اين پرسش پيش آمده كه آيا تأليف و نشر كتابی مانند " الغدير " كه به هر حال موضوع بحث آن ، كهنترين مسئله خلافی مسلمين است مانعی در راه هدف مقدس و ايده آل عالی " وحدت اسلامی " ايجاد نمیكند ؟ ما لازم میدانيم مقدمتا اصل مطلب را - يعنی مفهوم و حدود وحدت اسلامی - را روشن كنيم ، سپس نقش كتاب شريف " الغدير " و مؤلف جليل القدرش ، " علامه امينی " رضوان الله عليه ، را توضيح دهيم
وحدت اسلامی
مقصود از وحدت اسلامی چيست ؟ آيا مقصود اين است : از ميان مذاهب اسلامی يكی انتخاب شود ، و ساير مذاهب كنار گذاشته شود . يا مقصود اين است كه مشتركات همه مذاهب گرفته شود ، و مفترقات همه آنها كنار گذاشته شود ، و مذهب جديدی بدين نحو اختراع شود ، كه عين هيچ يك از مذاهب موجود نباشد ؟ يا اينكه وحدت اسلامی ، به هيچوجه ربطی به وحدت مذاهب ندارد ، و مقصود از اتحاد مسلمين ، اتحاد پيروان مذاهب مختلف ، در عين اختلافات مذهبی ، در برابر بيگانگان است ؟
مخالفين اتحاد مسلمين ، برای اينكه از وحدت اسلامی ، مفهومی غير منطقی و غير عملی بسازند ، آن را به نام وحدت مذهبی توجيه میكنند تا در قدم اول ، با شكست مواجه گردد . بديهی است كه منظور علمای روشنفكر اسلامی از وحدت اسلامی ، حصر مذاهب به يك مذهب ، و يا اخذ مشتركات مذاهب و طرد مفترقات آنها - كه نه معقول و منطقی است و نه مطلوب و عملی - نيست . منظور اين دانشمندان ، متشكل شدن مسلمين است در يك صف در برابر دشمنان مشتركشان . اين دانشمندان میگويند مسلمين مايه وفاقهای بسياری دارند كه میتواند مبنای يك اتحاد محكم گردد ، مسلمين همه خدای يگانه را میپرستند و همه به نبوت رسول اكرم ايمان و اذعان دارند ، كتاب همه قرآن و قبله همه كعبه است ، با هم و مانند هم حج میكنند و مانند هم نماز میخوانند و مانند هم روزه میگيرند و مانند هم تشكيل خانواده میدهند و داد و ستد مینمايند و كودكان خود را تربيت میكنند و اموات خود را دفن مینمايند . و جز در اموری جزئی ، در اين كارها با هم تفاوتی ندارند . مسلمين همه از يك نوع جهان بينی برخوردارند و يك فرهنگ مشترك دارند و در يك تمدن عظيم و با شكوه و سابقه دار شركت دارند . وحدت در جهان بينی ، در فرهنگ ، در سابقه تمدن ، در بينش و منش ، در معتقدات مذهبی ، در پرستشها و نيايشها ، در آداب و سنن اجتماعی خوب میتواند از آنها ملت واحد بسازد و قدرتی عظيم و هايل به وجود آورد كه قدرتهای عظيم جهان ناچار در برابر آنها خضوع نمايند ، خصوصا اينكه در متن اسلام بر اين اصل تأكيد شده است . مسلمانان به نص صريح قرآن برادر يكديگرند و حقوق و تكاليف خاصی آنها را به يكديگر مربوط میكند . با اين وضع چرا مسلمين از اين همه امكانات وسيع كه از بركت اسلام نصيبشان گشته استفاده نكنند ؟
از نظر اين گروه از علمای اسلامی ، هيچ ضرورتی ايجاب نمیكند كه مسلمين به خاطر اتحاد اسلامی ، صلح و مصالحه و گذشتی در مورد اصول يا فروع مذهبی خود بنمايند . همچنانكه ايجاب نمیكند كه مسلمين درباره اصول و فروع اختلافی فيمابين ، بحث و استدلال نكنند و كتاب ننويسند . تنها چيزی كه وحدت اسلامی ، از اين نظر ، ايجاب میكند ، اين است كه مسلمين برای اينكه احساسات كينه توزی در ميانشان پيدا نشود ، يا شعله ور نگردد متانت را حفظ كنند ، يكديگر را سب و شتم ننمايند ، به يكديگر تهمت نزنند و دروغ نبندند ، منطق يكديگر را مسخره نكنند ، و بالاخره ، عواطف يكديگر را مجروح نسازند و از حدود منطق و استدلال خارج نشوند . و در حقيقت لااقل حدودی را كه اسلام در دعوت غير مسلمان به اسلام ، لازم دانسته است ، درباره خودشان رعايت كنند . « ادع الی سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن ».
برای برخی اين تصور پيش آمده كه مذاهبی كه تنها در فروع با يكديگر اختلاف دارند ، مانند شافعی و حنفی ، میتوانند با هم برادر باشند و با يكديگر در يك صف قرار گيرند ، اما مذاهبی كه در اصول با يكديگر اختلاف نظر دارند به هيچ وجه نمیتوانند با يكديگر برادر باشند . از نظر اين دسته ، اصول مذهبی مجموعهای به هم پيوسته است و به اصطلاح اصوليون از نوع " اقل و اكثر ارتباطی " است ، آسيب ديدن يكی عين آسيب ديدن همه است . عليهذا آنجا كه مثلا اصل " امامت " آسيب میپذيرد و قربانی میشود ، از نظر معتقدين به اين اصل ، موضوع وحدت و اخوت منتفی است . و به همين دليل شيعه و سنی به هيچ وجه نمیتوانند دست يكديگر را به عنوان دو برادر مسلمان بفشارند و در يك جبهه قرار گيرند ، دشمن هر كه باشد .
گروه اول به اين گروه پاسخ میدهند ، میگويند : دليلی ندارد ما اصول را در حكم يك مجموعه به هم پيوسته بشماريم ، و از اصل " يا همه يا هيچ " در اينجا پيروی كنيم . اينجا جای قاعده « الميسور لايسقط بالمعسور » و« ما لايدرك كله، لايترك كله » است . سيره و روش شخص اميرالمؤمنين علی عليه السلام ، برای ما بهترين و آموزنده ترين درسهاست . علی عليه السلام ، راه و روشی بسيار منطقی و معقول كه شايسته بزرگواری مانند او بود اتخاذ كرد . او برای احقاق حق خود ، از هيچ كوششی خودداری نكرد ، همه امكانات خود را به كار برد كه اصل امامت را احيا كند ، اما هرگز از اشعار " يا همه يا هيچ " پيروی نكرد . بر عكس ، اصل « مالايدرك كله ، لايترك كله » را مبنای كار خويش قرار داد .
علی در برابر ربايندگان حقش قيام نكرد و قيام نكردنش اضطراری نبود ، بلكه كاری حساب شده و انتخاب شده بود . او از مرگ بيم نداشت ، چرا قيام نكرد ، حداكثر اين بود كه كشته شود ، كشته شدن در راه خدا منتهای آرزوی او بود ، او همواره در آرزوی شهادت بود و با آن ، از كودك به پستان مادر مأنوستر بود . علی لیه السلام در حساب صحيحش بدين نكته رسيده بود كه مصلحت اسلام در آن شرائط ترك قيام و بلكه همگامی و همكاری است . خود كرارا به اين مطلب تصريح میكند .
در يكی از نامههای خود به مالك اشتر ( نامه 62 از نامههای " نهج البلاغه ") مینويسد :
« فامسكت يدی حتی رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام ، يدعون الی محق دين محمد صلی الله عليه و آله ، فخشيت ان لم انصر الاسلام و اهله ، اری فيه ثلما او هدما تكون المصيبة به علی اعظم من فوت ولايتكم التی انما هی متاع ايام قلائل » .یعنی من اول دست خود را پس كشيدم ، تا ديدم گروهی از مردم از اسلام بازگشتند و مردم را به نابودی دين محمد صلی الله علیه و آله دعوت میكنند . پس ترسيدم كه اگر به ياری اسلام و مسلمين بر نخيزم شكاف يا انهدامی در اسلام خواهم ديد كه مصيبت آن از فوت خلافت چند روزه بسی بيشتر است.
در شورای شش نفری پس از تعيين و انتخاب عثمان به وسيله عبدالرحمان بن عوف ،علی عليه السلام ، شكايت و هم آمادگی خود را برای همكاری اينچنين بيان كرد :
«لقد علمتم انی احق الناس بها من غيری ، و الله لاسلمن ما سلمت امور المسلمين ، و لم يكن فيها جور الا علی خاصة» ( نهج البلاغه ، خطبه 72 ) يعنی : شما خود میدانيد من از همه برای خلافت شايسته ترم ، و حال به خدا قسم مادامی كه كار مسلمين روبراه باشد ، و رقيبان من تنها به كنار زدن من قناعت كنند و تنها شخص من مورد ستم واقع شده باشد ، مخالفتی نخواهم كرد و تسليم خواهم بود.
اينها میرساند كه علی علیه السلام ، اصل " يا همه يا هيچ " را در اين مورد محكوم میدانسته است . نيازی نيست درباره روش و سيره علی عليه السلام در اين موضوع بيشتر بحث شود ، شواهد و دلائل تاريخی در اين زمينه فراوان است .
************************************************************* در مورد وحدت کتاب فراوان است که بنده حقیر علاوه بر این مفاله ، کتاب « امير المؤمنين اسوه وحدت » نوشته حمد واعظ زاده خراسانى و نیز کتاب « استراتژى وحدت در اندیشه سیاسى اسلام » نوشته علامه محمد تقى جعفرى را پیشنهاد میکنم.
با توجه به اینکه بحث تا اینجا ادامه پیدا کرده و خوب پیش رفته است، بسیار حیف است که دستخوش اختلافات شخصی شود.اختلاف در عقیده امری به جا و قابل پیش بینی است ولی گوارا آن است که به طریق احسن جدل کنیم ، قولها را بشنویم و قول احسن را تبعیت نمائیم (تا در زمره بشارت داده شدگان باشیم). چه آنکه همگی یک هدف داریم و آن معرفت به طریق حق است.پس بیائید دیگر از موضوع خارج نشویم و بحث را پیرامون « وحدت ، آری یا خیر » دنبال کنیم. آنچه مسلم است عقاید هر یک از ما ، صرفا یک عقیده شخصی نیست بلکه طرفداران فراوانی هم دارد و ضمنا این موضوع مبتلی به جامعه ما هست.دعوت میکنم شما دوستان خوبم را که دست همدیگر را به دوستی بفشارید و با منطق قوی از عقاید خود دفاع کنید.باشد که خداوند ما را به حقیقت رهنمون شود.
اما بحث: ضمن تشکر از دوستم جناب عاشورائی که سعی مجدد در تبیین مفهوم وحدت از نظر طرفداران وحدت داشتند و مرا هم مورد لطف قرار دادند ، نیکو دیدم که قسمتی از مقاله« الغدیر و وحدت اسلامی » را از کتاب شش مقاله استاد شهید مرتضی مطهری اعلی الله مقامه بیاورم که مخصوصا در بخش اول آن بخوبی وحدت مد نظر ما را تقریر نموده اند. امید است مورد استفاده قرار گیرد و چه خوب است تمام این مقاله را مطالعه نمائید.(فقط قسمتی از مقاله را در اینجا آورده ام.)
********************************************************************** کتاب شريف " الغدير " موجی عظيم در جهان اسلام پديد آورده است . انديشمندان اسلامی ، از زوايا و جوانب مختلف : ادبی ،تاريخی ، كلامی ،حديثی ، تفسيری،اجتماعی بدان نظر افكندهاند . آنچه از زاويه اجتماعی میتوان بدان نظر افكند "وحدت اسلامی " است مصلحان و دانشمندان روشنفكر اسلامی عصر ما ، اتحاد و همبستگی ملل و فرق اسلامی را ، خصوصا در اوضاع و احوال كنونی كه دشمن از همه جوانب بدانها هجوم آورده و پيوسته با وسايل مختلف در پی توسعه خلافات كهن و اختراع خلافات نوين است ، از ضروريترين نيازهای اسلامی میدانند . اساسا چنانكه میدانيم وحدت اسلامی و اخوت اسلامی ، سخت مورد عنايت و اهتمام شارع مقدس اسلام بوده و از اهم مقاصد اسلام است . قرآن و سنت و تاريخ اسلام گواه آن میباشد . از اين رو ، برای برخی اين پرسش پيش آمده كه آيا تأليف و نشر كتابی مانند " الغدير " كه به هر حال موضوع بحث آن ، كهنترين مسئله خلافی مسلمين است مانعی در راه هدف مقدس و ايده آل عالی " وحدت اسلامی " ايجاد نمیكند ؟ ما لازم میدانيم مقدمتا اصل مطلب را - يعنی مفهوم و حدود وحدت اسلامی - را روشن كنيم ، سپس نقش كتاب شريف " الغدير " و مؤلف جليل القدرش ، " علامه امينی " رضوان الله عليه ، را توضيح دهيم
وحدت اسلامی
مقصود از وحدت اسلامی چيست ؟ آيا مقصود اين است : از ميان مذاهب اسلامی يكی انتخاب شود ، و ساير مذاهب كنار گذاشته شود . يا مقصود اين است كه مشتركات همه مذاهب گرفته شود ، و مفترقات همه آنها كنار گذاشته شود ، و مذهب جديدی بدين نحو اختراع شود ، كه عين هيچ يك از مذاهب موجود نباشد ؟ يا اينكه وحدت اسلامی ، به هيچوجه ربطی به وحدت مذاهب ندارد ، و مقصود از اتحاد مسلمين ، اتحاد پيروان مذاهب مختلف ، در عين اختلافات مذهبی ، در برابر بيگانگان است ؟
مخالفين اتحاد مسلمين ، برای اينكه از وحدت اسلامی ، مفهومی غير منطقی و غير عملی بسازند ، آن را به نام وحدت مذهبی توجيه میكنند تا در قدم اول ، با شكست مواجه گردد . بديهی است كه منظور علمای روشنفكر اسلامی از وحدت اسلامی ، حصر مذاهب به يك مذهب ، و يا اخذ مشتركات مذاهب و طرد مفترقات آنها - كه نه معقول و منطقی است و نه مطلوب و عملی - نيست . منظور اين دانشمندان ، متشكل شدن مسلمين است در يك صف در برابر دشمنان مشتركشان . اين دانشمندان میگويند مسلمين مايه وفاقهای بسياری دارند كه میتواند مبنای يك اتحاد محكم گردد ، مسلمين همه خدای يگانه را میپرستند و همه به نبوت رسول اكرم ايمان و اذعان دارند ، كتاب همه قرآن و قبله همه كعبه است ، با هم و مانند هم حج میكنند و مانند هم نماز میخوانند و مانند هم روزه میگيرند و مانند هم تشكيل خانواده میدهند و داد و ستد مینمايند و كودكان خود را تربيت میكنند و اموات خود را دفن مینمايند . و جز در اموری جزئی ، در اين كارها با هم تفاوتی ندارند . مسلمين همه از يك نوع جهان بينی برخوردارند و يك فرهنگ مشترك دارند و در يك تمدن عظيم و با شكوه و سابقه دار شركت دارند . وحدت در جهان بينی ، در فرهنگ ، در سابقه تمدن ، در بينش و منش ، در معتقدات مذهبی ، در پرستشها و نيايشها ، در آداب و سنن اجتماعی خوب میتواند از آنها ملت واحد بسازد و قدرتی عظيم و هايل به وجود آورد كه قدرتهای عظيم جهان ناچار در برابر آنها خضوع نمايند ، خصوصا اينكه در متن اسلام بر اين اصل تأكيد شده است . مسلمانان به نص صريح قرآن برادر يكديگرند و حقوق و تكاليف خاصی آنها را به يكديگر مربوط میكند . با اين وضع چرا مسلمين از اين همه امكانات وسيع كه از بركت اسلام نصيبشان گشته استفاده نكنند ؟
از نظر اين گروه از علمای اسلامی ، هيچ ضرورتی ايجاب نمیكند كه مسلمين به خاطر اتحاد اسلامی ، صلح و مصالحه و گذشتی در مورد اصول يا فروع مذهبی خود بنمايند . همچنانكه ايجاب نمیكند كه مسلمين درباره اصول و فروع اختلافی فيمابين ، بحث و استدلال نكنند و كتاب ننويسند . تنها چيزی كه وحدت اسلامی ، از اين نظر ، ايجاب میكند ، اين است كه مسلمين برای اينكه احساسات كينه توزی در ميانشان پيدا نشود ، يا شعله ور نگردد متانت را حفظ كنند ، يكديگر را سب و شتم ننمايند ، به يكديگر تهمت نزنند و دروغ نبندند ، منطق يكديگر را مسخره نكنند ، و بالاخره ، عواطف يكديگر را مجروح نسازند و از حدود منطق و استدلال خارج نشوند . و در حقيقت لااقل حدودی را كه اسلام در دعوت غير مسلمان به اسلام ، لازم دانسته است ، درباره خودشان رعايت كنند . « ادع الی سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن ».
برای برخی اين تصور پيش آمده كه مذاهبی كه تنها در فروع با يكديگر اختلاف دارند ، مانند شافعی و حنفی ، میتوانند با هم برادر باشند و با يكديگر در يك صف قرار گيرند ، اما مذاهبی كه در اصول با يكديگر اختلاف نظر دارند به هيچ وجه نمیتوانند با يكديگر برادر باشند . از نظر اين دسته ، اصول مذهبی مجموعهای به هم پيوسته است و به اصطلاح اصوليون از نوع " اقل و اكثر ارتباطی " است ، آسيب ديدن يكی عين آسيب ديدن همه است . عليهذا آنجا كه مثلا اصل " امامت " آسيب میپذيرد و قربانی میشود ، از نظر معتقدين به اين اصل ، موضوع وحدت و اخوت منتفی است . و به همين دليل شيعه و سنی به هيچ وجه نمیتوانند دست يكديگر را به عنوان دو برادر مسلمان بفشارند و در يك جبهه قرار گيرند ، دشمن هر كه باشد .
گروه اول به اين گروه پاسخ میدهند ، میگويند : دليلی ندارد ما اصول را در حكم يك مجموعه به هم پيوسته بشماريم ، و از اصل " يا همه يا هيچ " در اينجا پيروی كنيم . اينجا جای قاعده « الميسور لايسقط بالمعسور » و« ما لايدرك كله، لايترك كله » است . سيره و روش شخص اميرالمؤمنين علی عليه السلام ، برای ما بهترين و آموزنده ترين درسهاست . علی عليه السلام ، راه و روشی بسيار منطقی و معقول كه شايسته بزرگواری مانند او بود اتخاذ كرد . او برای احقاق حق خود ، از هيچ كوششی خودداری نكرد ، همه امكانات خود را به كار برد كه اصل امامت را احيا كند ، اما هرگز از اشعار " يا همه يا هيچ " پيروی نكرد . بر عكس ، اصل « مالايدرك كله ، لايترك كله » را مبنای كار خويش قرار داد .
علی در برابر ربايندگان حقش قيام نكرد و قيام نكردنش اضطراری نبود ، بلكه كاری حساب شده و انتخاب شده بود . او از مرگ بيم نداشت ، چرا قيام نكرد ، حداكثر اين بود كه كشته شود ، كشته شدن در راه خدا منتهای آرزوی او بود ، او همواره در آرزوی شهادت بود و با آن ، از كودك به پستان مادر مأنوستر بود . علی لیه السلام در حساب صحيحش بدين نكته رسيده بود كه مصلحت اسلام در آن شرائط ترك قيام و بلكه همگامی و همكاری است . خود كرارا به اين مطلب تصريح میكند .
در يكی از نامههای خود به مالك اشتر ( نامه 62 از نامههای " نهج البلاغه ") مینويسد :
« فامسكت يدی حتی رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام ، يدعون الی محق دين محمد صلی الله عليه و آله ، فخشيت ان لم انصر الاسلام و اهله ، اری فيه ثلما او هدما تكون المصيبة به علی اعظم من فوت ولايتكم التی انما هی متاع ايام قلائل » .یعنی من اول دست خود را پس كشيدم ، تا ديدم گروهی از مردم از اسلام بازگشتند و مردم را به نابودی دين محمد صلی الله علیه و آله دعوت میكنند . پس ترسيدم كه اگر به ياری اسلام و مسلمين بر نخيزم شكاف يا انهدامی در اسلام خواهم ديد كه مصيبت آن از فوت خلافت چند روزه بسی بيشتر است.
در شورای شش نفری پس از تعيين و انتخاب عثمان به وسيله عبدالرحمان بن عوف ،علی عليه السلام ، شكايت و هم آمادگی خود را برای همكاری اينچنين بيان كرد :
«لقد علمتم انی احق الناس بها من غيری ، و الله لاسلمن ما سلمت امور المسلمين ، و لم يكن فيها جور الا علی خاصة» ( نهج البلاغه ، خطبه 72 ) يعنی : شما خود میدانيد من از همه برای خلافت شايسته ترم ، و حال به خدا قسم مادامی كه كار مسلمين روبراه باشد ، و رقيبان من تنها به كنار زدن من قناعت كنند و تنها شخص من مورد ستم واقع شده باشد ، مخالفتی نخواهم كرد و تسليم خواهم بود.
اينها میرساند كه علی علیه السلام ، اصل " يا همه يا هيچ " را در اين مورد محكوم میدانسته است . نيازی نيست درباره روش و سيره علی عليه السلام در اين موضوع بيشتر بحث شود ، شواهد و دلائل تاريخی در اين زمينه فراوان است .
************************************************************* در مورد وحدت کتاب فراوان است که بنده حقیر علاوه بر این مفاله ، کتاب « امير المؤمنين اسوه وحدت » نوشته حمد واعظ زاده خراسانى و نیز کتاب « استراتژى وحدت در اندیشه سیاسى اسلام » نوشته علامه محمد تقى جعفرى را پیشنهاد میکنم.
در کوچه های شهر و در انظار مردمان
دیوانه وار نعــــره زنــــم رو به آسمـــان
آن دم که خواست حب علی از دلم رود
ای خالق جهان به دمی جان من ستان
[External Link Removed for Guests]