خوف و خشيت از خدا

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Moderator
Moderator
پست: 2025
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: آذربایجان
سپاس‌های ارسالی: 2903 بار
سپاس‌های دریافتی: 3754 بار

خوف و خشيت از خدا

پست توسط قهرمان علقمه »

 بسم رب الحسین   نگارنده : امام صادق (ع)         الصّادق عليه السّلام: الخشية ميراث العلم، و العلم شعاع المعرفة و قلب الايمان، و من حرم الخشية لا يكون عالما و ان شقّ الشّعر بمتشابهات العلم.   امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد كه: خوف الهى نتيجه علم است، و هر كه را علم نيست، خوف نيست، و علم شعاع معرفت است. يعنى: معرفت ذات واجب و صفات واجب، و علم به ساير تكاليف شرعيّه، از علم حاصل مى‏شود، و نيز از علم حاصل مى‏شود ايمان كامل. چرا كه ايمان حاصل نمى‏شود مگر به إذعان كردن و تصديق نمودن به اصول دين به دليل، و اين نمى‏شود مگر به علم. و هر كه از خوف الهى محروم است و از اين سعادت عظمى مغبون است، در سلك جهّال منسلك است، و با ايشان در قيامت محشور خواهد بود، هر چند در حدّت فهم و كثرت علم موشكاف باشد و در نهايت علم و كمال باشد.   الله تعالى: إِنَّما يَخْشَى الله من عِبادِهِ الْعُلَماءُ.[External Link Removed for Guests] جناب احديّت در قرآن عزيز، فرموده است كه: نمى‏ترسند خدا را، مگر صاحبان علم، و صاحبان علم نمى‏ترسند مگر به واسطه علم، حصر اوّل، مستفاد است از كلمه «انّما» و حصر ثانى از ترتّب حكم بر وصف، چنانكه در علم عربيّت ثابت شده است.  و آفة العلماء عشرة أشياء، الطّمع، و البخل، و الرّياء، و العصبيّة، و حبّ المدح، و الخوض فيما لم يصلوا إلى حقيقته، و التّكلّف في تزيين الكلام بزوائد الالفاظ، و قلّة الحياء من الله عزّ و جلّ، و الافتخار، و ترك العمل بما علموا.  ‏فرمايد كه: ده چيز است كه علم را نابود مى‏كند:  ّل- طمع، چرا كه طمع بالخاصيّة مورث ذلّت و خوارى است و با عزّت علم جمع نمى‏شود.   بخل، چرا كه علم نتيجه علوّ همّت است و علوّ همّت منافى بخل است كه صفت خسيس است. خواه بخل در علم و خواه بخل در مال.   ريا، مثل آن كه تعليم و تعلّم از روى ريا باشد، نه از براى خدا، مثل اعتبار دنيا و جلب نفع دنيوى و زيادتى بر اقران و امثال منظور باشد.   عصبيّت، يعنى: تعليم از روى انصاف و معدلت باشد، نه از روى عناد و لجاج. و به حكم: «الحقّ احقّ ان يتّبع»، تابع حقّ باشد از هر كه باشد و هر كجا كه باشد و هر چه باشد.   حبّ مدح است. يعنى: دوست داشتن كه مردم، مدح و ثنايش گويند و در مجالس و محافل تحسينش كنند، اين صفت نيز از جمله صفات خبيثه است و موجب تضييع علم است، و مانع افاضه فيوضات است بر نفس. و نيز صاحب اين صفت از شايبه‏اى ريا خالى نيست و هميشه مطمح نظرش، تسلّط و زيادتى است بر اقران و امثال، و گذشت كه اين صفت، مخرّب دين و مزيّف علم است.   خوض نكردن است در مسائلى كه به كنه او نتوان رسيد، مثل كنه واجب الوجود و مجرّدات و بسايط، چرا كه فكر در اينها، موجب تضييع اوقات است و موجب تحصيل اعتقادات باطله مهلكه.   در پى تزيين كلام بودن و در محاورات و مكالمات و تصانيف و تأليفات، به تكلّف رعايت محسّنات معنوى و لفظى نمودن، اين نيز چون متضمّن رعونت نفس و تضييع اوقات است، مذموم است.   از حيا بيگانه بودن و با مردم رعايت أدب نكردن و جهات اعلميّت و اصلحيّت و اسنّيّت را مرعى نداشتن.  : بى حيايى از اخبث صفات خبيثه است از براى همه، خصوص از براى اهل علم، و از براى همه فظيع و شنيع است و از براى اهل علم افظع و اشنع.   فخر و مباهات كردن و به خود باليدن و به مال و مثال و جاه و جلال و حسن صورت و اعتدال قامت فريفته شدن، حاصل آن كه به اين قبيل امور اعتبارى سريع الزّوال دل دادن، و به زبان حال به مضمون اين بيت:   اى زمين بر قامت رعنا نگر زير پاى كيستى بالا    شدن.   از آن كه حال امثال اين امور آن است كه گفته‏اند: به مال و جمال خود مبال، زيرا كه آن به شبى مى‏رود و اين به تبى، و همچنين است امر در ساير شئون و اعتبارات دنيوى چنانكه گفته‏اند:   عزّت مبال و ز ذلّت منال كه اين هر دو را زود باشد زوال‏   به دانسته خود عمل نكردن و عمل را كه نتيجه علم است به كار نبردن.   عيسى بن مريم عليه السّلام: أشقى النّاس من هو معروف عند النّاس بعلمه مجهول بعمله.   عيسى على نبيّنا و اله عليه السّلام، مى‏فرمايد كه: شقى‏ترين مردمان كسى است كه مشهور باشد در ميان مردم به علم، و مجهول باشد به عمل. يعنى: با وجود علم، عمل به علم خود نكند.   النّبيّ صلّى الله عليه و آله: لا تجلسوا عند كلّ داع يدعوكم من اليقين إلى الشّكّ، و من الاخلاص إلى الرّياء، و من التّواضع إلى الكبر، و من النّصيحة إلى العداوة، و من الزّهد إلى الرّغبة.   سيّد عالميان، عليه و آله صلوة الرّحمن، مى‏فرمايد كه: دورى كنيد از كسى كه خواند شما را از يقين به سوى شكّ، مثل آن كه هر گاه واعظ يا عالم، منع كند از كار بد و خود از آن كار امتناع نكند، البتّه اين موجب شكّ ديگران است و خواهند گفتن كه: اگر اين كار بد مى‏بود، خود نمى‏كرد و يقين ايشان به شكّ منجرّ مى‏شود.   نيز دورى كنيد از اهل عجب و ريا، چرا كه مجالست و مصاحبت اين جماعت، موجب قساوت قلب است و احتمال سرايت نيز دارد كه شما را از صفت تواضع و فروتنى، منتقل كنند به صفت كبر و خودبينى.   نيز دورى كنيد از كسانى كه باطن ايشان از عداوت و بغض و كينه خالى نباشد.   كه گاه باشد كه شما نيز به مصاحبت ايشان، از نصيحت و پاكى باطن به تيرگى و عداوت منتقل شويد.   نيز احتراز كنيد از مجالست و مصاحبت كسانى كه حبّ دنيا و علاقه به دنيا بسيار داشته باشند، كه مبادا كه به مجالست ايشان صفت ايشان در شما سرايت كند، و شما نيز به مصاحبت ايشان مفتون دنيا شويد.   آن كه، هر كه موصوف به كمالى است، نبايد با كسى كه موصوف باشد به نقيض آن، مصاحبت نمايد، كه خوف سرايت است.  و تقرّبوا من عالم يدعوكم من الكبر إلى التّواضع، و من الرّياء إلى الاخلاص، و من الشّكّ إلى اليقين، و من الرّغبة إلى الزّهد، و من العداوة إلى الاخلاص.  ‏فرمايد كه: نزديكى كنيد و مصاحبت نمائيد با كسانى كه بخوانند شما را از كبر و عجب، به سوى تواضع و فروتنى، كه اگر شما به اين صفت خسيس موصوف باشيد، به مجالست ايشان از شما سلب مى‏شود و بدل او تواضع و فروتنى بهم مى‏رسد.   نيز مصاحبت كنيد با كسانى كه بخوانند شما را از ريا به سوى اخلاص، و شما را از اين صفت خبيثه ريا، به صفت كريمه اخلاص، مايل كنند.   به همين قياس مصاحبت كنيد با كسى كه شما را از شكّ به يقين آرد، و از رغبت به دنيا به ترك دنيا مايل كند، و از عداوت به محبّت و نصيحت رساند.  و لا يصلح لموعظة الخلق الاّ من جاوز هذه الاصناف بصدقه، و اشرف على عيوب الكلام، و عرف الصّحيح من السّقيم، و علل الخواطر و فتن النّفس و الهوى.  ‏فرمايد كه: صلاحيّت واعظى و موعظه كردن ندارد، مگر كسى كه از اين عقبه‏ها گذشته باشد و به همّت صادق، اين عيوب و صفات را از خود سلب كرده باشد، و راه به عيوب و مفاسد كلام برده و تميز ميان كلام صحيح و فاسد كرده باشد، و از امراض نفسانى و علل روحانى و لذّات جسمانى، رهيده باشد.   امير المؤمنين عليه السّلام: كن كالطّبيب الرّفيق الّذي يضع الدّواء بحيث ينفع.   امير المؤمنين عليه السّلام مى‏فرمايد كه: باش مانند طبيب مشفق مهربان، چنانكه طبيب مهربان مى‏گذارد دوا را به جائى كه نافع باشد و به بيمار نفع كند، تو نيز طبيب نفس خود باش و مداواى خود كن، و به دواى توبه، از داء امراض عصيان، استشفاى خود نما.[External Link Removed for Guests]  منبع : شرح(ترجمه) مصباح الشريعة، عبد الرزاق گيلانى، انتشارات پيام حق، تهران، 1377 هجرى شمسى‏  پي نوشت

[HR]
[External Link Removed for Guests] . فاطر- 28
[External Link Removed for Guests] . ترجمه مصباح الشريعة، صص: 406-410
ارسال پست

بازگشت به “اخـلاق”