شعر فاطمي
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: شعر فاطمي
تو هم با کوفه هم دستی مدینه
نمک خوردی نمک دان را شکستی
کسی بر بازوی زهرا نمی زد
اگر دستم نمی بستی مدینه
نمک خوردی نمک دان را شکستی
کسی بر بازوی زهرا نمی زد
اگر دستم نمی بستی مدینه

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: شعر فاطمي
علی مولای مظلومان عالم
بگو از نارفیقان چون بنالم
از آن شامی که سر در چاه کردی
مرا از درد خویش آگاه کردی
طنین ناله در افلاک افتاد
تمام آسمان بر خاک افتاد
پر و بال تو زهرا را شکستند
تو را با ریسمان فتنه بستند
تو را در گوشه عزلت نشاندند
مرا در آتش حسرت کشاندند
بگو از نارفیقان چون بنالم
از آن شامی که سر در چاه کردی
مرا از درد خویش آگاه کردی
طنین ناله در افلاک افتاد
تمام آسمان بر خاک افتاد
پر و بال تو زهرا را شکستند
تو را با ریسمان فتنه بستند
تو را در گوشه عزلت نشاندند
مرا در آتش حسرت کشاندند

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: شعر فاطمي
کدامین شب از آن شب تیره تر بود
که زهرا حایل دیوار و در بود
شبی کاندر هجوم تیغ بیداد
سرت را سینه زهرا سپر بود
زمان بر سینه خود سنگ می کوفت
زمین از داغ زهرا شعله ور بود
عطش نوشان کوفی آتشین اند
که حتی کوثر آنجا بی اثر بود
شراب کوفیان خون حسین است
شراب فاطمه خون جگر بود
تو می دیدی ولی لب بسته بودی
که آیین محمد (ص) در خطر بود
ندانستم که در چشم حقیقت
کدامین مصلحت مد نظر بود
گلویت استخوانی آتشین داشت
که فریادت فقط در چشم تر بود
چرا ابلیس را رسوا نکردی؟
عقاب تیغ تو بی بال و پر بود؟
فدای تیغ عریان تو گردم
کسی آیا ز تو مظلوم تر بود؟
که زهرا حایل دیوار و در بود
شبی کاندر هجوم تیغ بیداد
سرت را سینه زهرا سپر بود
زمان بر سینه خود سنگ می کوفت
زمین از داغ زهرا شعله ور بود
عطش نوشان کوفی آتشین اند
که حتی کوثر آنجا بی اثر بود
شراب کوفیان خون حسین است
شراب فاطمه خون جگر بود
تو می دیدی ولی لب بسته بودی
که آیین محمد (ص) در خطر بود
ندانستم که در چشم حقیقت
کدامین مصلحت مد نظر بود
گلویت استخوانی آتشین داشت
که فریادت فقط در چشم تر بود
چرا ابلیس را رسوا نکردی؟
عقاب تیغ تو بی بال و پر بود؟
فدای تیغ عریان تو گردم
کسی آیا ز تو مظلوم تر بود؟

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: شعر فاطمي
مه خورشید طلعت کیست؟ زهرا
چراغ شعله خلعت کیست ؟ زهرا
نمایان شد ز خط آتش و دود
که جرم فاطمه حب علی بود
پس از زهرا علی بی همزبان شد
اسیر امتی نامهربان شد
علی تنهاست در یک قوم گمراه
زبانش را که می فهمد به جز چاه
پس از او کیسه نان و رطب کو ؟
صدای ناله های نیمه شب کو ؟
خدایا کاش آن شب بی سحر بود
که تیغ ابن ملجم شعله ور بود
اذان گفتند و ما در خواب بودیم
علی تنها به مسجد رهسپر بود
در آن شب تا قمر در عقرب افتاد
غم عالم به دوش زینب افتاد
فدک شد پایمال نانجیبان
علی لرزید و در تاب و تب افتاد
یقین دارم به جرم فتح خیبر
فدک در دست ال مرحب افتاد
چراغ شعله خلعت کیست ؟ زهرا
نمایان شد ز خط آتش و دود
که جرم فاطمه حب علی بود
پس از زهرا علی بی همزبان شد
اسیر امتی نامهربان شد
علی تنهاست در یک قوم گمراه
زبانش را که می فهمد به جز چاه
پس از او کیسه نان و رطب کو ؟
صدای ناله های نیمه شب کو ؟
خدایا کاش آن شب بی سحر بود
که تیغ ابن ملجم شعله ور بود
اذان گفتند و ما در خواب بودیم
علی تنها به مسجد رهسپر بود
در آن شب تا قمر در عقرب افتاد
غم عالم به دوش زینب افتاد
فدک شد پایمال نانجیبان
علی لرزید و در تاب و تب افتاد
یقین دارم به جرم فتح خیبر
فدک در دست ال مرحب افتاد

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: شعر فاطمي
مرغ دل یک بام دارد دو هوا
گه مدینه میرود گه نینوا
این اسیر بند قاف و شین و عین
گاه می گوید حسن گاهی حسین
میپرد گاهی به گلزار بقیع
می نشیند پشت دیوار بقیع
می نهد سر بر سر زانوی دین
اشک ریزان در غم بانوی دین
عرضه میدارد که ای شهر رسول
در کجا مخفی بود قبر بتول
از تمام نخلها پرسیده ام
آری اما پاسخی نشنیده ام
یا امیر المؤمنین روحی فداک
آسمان را دفن کردی زیر خاک ؟
آه را در دل نهان کردی چرا ؟
ماه را در گل نهان کردی چرا ؟
یا علی جان تربت زهرا کجاست ؟
یادگار غربت زهرا کجاست ؟
تا ز نورش دیده را روشن کنم
بر مزارش شعله ها بر تن کنم
آه از آن ساعت که آتش در گرفت
جام را از ساقی کوثر گرفت
یاد پهلویش نمازم را شکست
فرصت راز و نیازم را شکست
آه زهرا تا ابد جاری بود
دست مولا تشنه یاری بود
چون علی شد بی کس و بی همنفس
گفت یا زینب به فریادم برس
گه مدینه میرود گه نینوا
این اسیر بند قاف و شین و عین
گاه می گوید حسن گاهی حسین
میپرد گاهی به گلزار بقیع
می نشیند پشت دیوار بقیع
می نهد سر بر سر زانوی دین
اشک ریزان در غم بانوی دین
عرضه میدارد که ای شهر رسول
در کجا مخفی بود قبر بتول
از تمام نخلها پرسیده ام
آری اما پاسخی نشنیده ام
یا امیر المؤمنین روحی فداک
آسمان را دفن کردی زیر خاک ؟
آه را در دل نهان کردی چرا ؟
ماه را در گل نهان کردی چرا ؟
یا علی جان تربت زهرا کجاست ؟
یادگار غربت زهرا کجاست ؟
تا ز نورش دیده را روشن کنم
بر مزارش شعله ها بر تن کنم
آه از آن ساعت که آتش در گرفت
جام را از ساقی کوثر گرفت
یاد پهلویش نمازم را شکست
فرصت راز و نیازم را شکست
آه زهرا تا ابد جاری بود
دست مولا تشنه یاری بود
چون علی شد بی کس و بی همنفس
گفت یا زینب به فریادم برس

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: شعر فاطمي
شب در انبوه ظلمت سحر شد
آسمان نم نمک تازهتر شد
زلف انبوه شب تاب برداشت
دستی از حوزه گل آب برداشت
عاشق از چشمه دل وصف کرد
چند رکعت خدا آرزو کرد
عاشقم، عاشق دل شکسته
دل نگو قصه آیینه بسته
دل نگو دل نگو دل چه گویی
آن از آن عشق کامل چه گویی
گریه در چشم او جوش میزد
عزم رفتن در او شور می زد
مرکب از نور آمد براقش
لولو ناب و دین یراقش
چشم او خیره بر بینشان بود
مقصدش آن سوی کهکشان بود
آسمان راه آیینه بندش
راه شیری گوار سمندش
جای در بارگاه رضا داشت
یک کمان فاصله تا خدا داشت
سیب سرخ تجلی چشیده
بود در موج گل آرمیده
باغ گل پرور آورده با خود
هدیه کوثر آورده با خود
هدیهای کوثر بود زهرا
دخت پیغمبری بود زهرا
آسمان نم نمک تازهتر شد
زلف انبوه شب تاب برداشت
دستی از حوزه گل آب برداشت
عاشق از چشمه دل وصف کرد
چند رکعت خدا آرزو کرد
عاشقم، عاشق دل شکسته
دل نگو قصه آیینه بسته
دل نگو دل نگو دل چه گویی
آن از آن عشق کامل چه گویی
گریه در چشم او جوش میزد
عزم رفتن در او شور می زد
مرکب از نور آمد براقش
لولو ناب و دین یراقش
چشم او خیره بر بینشان بود
مقصدش آن سوی کهکشان بود
آسمان راه آیینه بندش
راه شیری گوار سمندش
جای در بارگاه رضا داشت
یک کمان فاصله تا خدا داشت
سیب سرخ تجلی چشیده
بود در موج گل آرمیده
باغ گل پرور آورده با خود
هدیه کوثر آورده با خود
هدیهای کوثر بود زهرا
دخت پیغمبری بود زهرا

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: شعر فاطمي
مرا به خانه*ي زهراي مهربان ببريد
به خاك*بوسي آن قبر بي*نشان ببريد
اگر نشاني شهر مدينه را بلديد
كبوتر دل ما را به آشيان ببريد
كسي صداي مرا در زمين نمي*شنود
فرشته*ها! سخنم را به آسمان ببريد
به خاك*بوسي آن قبر بي*نشان ببريد
اگر نشاني شهر مدينه را بلديد
كبوتر دل ما را به آشيان ببريد
كسي صداي مرا در زمين نمي*شنود
فرشته*ها! سخنم را به آسمان ببريد

-
- پست: 52
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۸, ۴:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 227 بار
- سپاسهای دریافتی: 79 بار
Re: شعر فاطمي
السلام علیک یا صدیقه الشهیده
ای کاش خبر داشتی از بی خبری ها
از بی خبری های من و در به دری ها
ای فاطمه ! تنها تر از آنم که بگویم
بر من چه گذشت از غم بی بال و پری ها
انگار به تاوان گناهی که ندارم
در آتشی افتاده ام از خیره سری ها
دور از تو ، نفس در نفس چاه شدن ها
دردا! غم پنهان چنین خون جگری ها
بوی تو هنوز از خم این کوچه می آید
از کوچه ی تنهایی و بی همسفری ها
مانند یتیمی که سر راه تو باشم...
در حق دلم ، کرده ای ای زن پدری ها
ای کاش صدایم کنی از حنجره ی چاه
ای کاش خبر داشتی از بی خبری ها
یا مهدی (عج)
ای کاش خبر داشتی از بی خبری ها
از بی خبری های من و در به دری ها
ای فاطمه ! تنها تر از آنم که بگویم
بر من چه گذشت از غم بی بال و پری ها
انگار به تاوان گناهی که ندارم
در آتشی افتاده ام از خیره سری ها
دور از تو ، نفس در نفس چاه شدن ها
دردا! غم پنهان چنین خون جگری ها
بوی تو هنوز از خم این کوچه می آید
از کوچه ی تنهایی و بی همسفری ها
مانند یتیمی که سر راه تو باشم...
در حق دلم ، کرده ای ای زن پدری ها
ای کاش صدایم کنی از حنجره ی چاه
ای کاش خبر داشتی از بی خبری ها
یا مهدی (عج)

-
- پست: 52
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۸, ۴:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 227 بار
- سپاسهای دریافتی: 79 بار
Re: شعر فاطمي
السلام علیک یا ام ابیها یا زهرا(س)
دود بود و دود بود و دود بود
گل میان آتش نمرود بود
شعله می پیچید برگرد بهار
خون دل می خورد تیغ ذولفقار
یک طرف گلبرگ اما بی سپر
یک طرف دیوار بود و میخ در
میخ یاد صحبت جبریل بود
شاهد هر رخصت جبریل بود
قلب آهن را محبت نرم کرد
میخ از چشمان زینب شرم کرد
شعله تا از داغ غربت سرخ شد
میخ کم کم از خجالت سرخ شد
گفت با در رحم کن سویش مرو
غنچه دارد سوی پهلویش مرو
حمله ی طوفان سوی دود شمع کرد
هرچه قوت داشت دشمن جمع کرد
روز رنگ تیره ی شب را گرفت
مجتبی چشمان زینب را گرفت
پای لیلی چشم مجنون گریست
میخ بر سر می زد و خون می گریست
جوی خون ، نه تا به مسجد رود بود
دود بود و دود بود و دود بود
التماس دعا
یا علی
دود بود و دود بود و دود بود
گل میان آتش نمرود بود
شعله می پیچید برگرد بهار
خون دل می خورد تیغ ذولفقار
یک طرف گلبرگ اما بی سپر
یک طرف دیوار بود و میخ در
میخ یاد صحبت جبریل بود
شاهد هر رخصت جبریل بود
قلب آهن را محبت نرم کرد
میخ از چشمان زینب شرم کرد
شعله تا از داغ غربت سرخ شد
میخ کم کم از خجالت سرخ شد
گفت با در رحم کن سویش مرو
غنچه دارد سوی پهلویش مرو
حمله ی طوفان سوی دود شمع کرد
هرچه قوت داشت دشمن جمع کرد
روز رنگ تیره ی شب را گرفت
مجتبی چشمان زینب را گرفت
پای لیلی چشم مجنون گریست
میخ بر سر می زد و خون می گریست
جوی خون ، نه تا به مسجد رود بود
دود بود و دود بود و دود بود
التماس دعا
یا علی

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: شعر فاطمي
دلِ مهدی عزادارِ مدینه ست
دو چشمانش گرفتارِ مدینه ست
دلش سوزد به حال زار مادر
که مادرِ عشقِ بیمارِ مدینه ست
دل مهدی هزاران درد دارد
ولی نیمی از آن کارِ مدینه ست
بنالد از غم هجران مادر
که دفنش در شبِ تارِ مدینه ست
گهی بر غربت بابا بگرید
گهی گریان دلدارِ مدینه ست
گهی آهی کشد با ذکر زهرا
دلیلش درد و آزارِ مدینه ست
گهی در کوچهها در کُنجِ دیوار
به فکرِ روزِ غمبارِ مدینه ست
کنار بستر مادر نشیند
خودش هر شب پرستارِ مدینه ست