اين يه نظر سنجي نيست يه خوابي ديدم که نميدونستم کجا بنويسم لطفا اگه ميتونيد تو تعبيرش کمکم کنيد
پدرم در اومد
من اول_دوم راهنمايي يه خوابي ديدم که هنوز ذهنمو مشغول کرده
يه جايي يه کلاسي ميرفتم خواب دبيدم که کلاس تموم شده هوا افتضاح خراب بود بادو ابر سياه
راه افتادم به طرف خونه وقتي به سر کوچه مون رسيدم از ابرخارج شده بودم(ابره ديگه بالاي سر من نبود اونودر تر بود.ديدي يه جا بارونه اونورتر نيست يه همچين چيزي ابره خيلي بزرگ بود ) واردکوچه شدم که برم توکوچه خودمون يه زنه چادري جلوم داشت راه ميرفت منم خجسته به رام ادامه دادم
وقتي رسيدم پشتش يه هو برگشت ديدم مرده چادر سرش کرده (يهو برگشتو گفت خداوند توبه کنندگان را دوست دارد
مرنم از اين که فکر ميکردم ککه زنه ويهو برگشت ديدم مرده (ريش داشت) اومد توصورتم منم دنده عقب رفتم از پشت پام گير کرد کبه جوب افتادم که يهو از خواب بيدار شدم
ترسيده بودم عين گنجيشک
ميخواستم برم پيش مامان مهکم بغلش کنم ولي روم نشد بابدبختي خوابيدم بچه هم که بودم خواب بد ميديدم ولي نه اينقدر دقيقو ترسناک مردم
العان21سالمه هنوز فکرم مشغوله

با خودم گفتم که شايد يه کار بدي کردم از اونجايي که خدا منو خيلي دوست داره نميخواد ادامه بدم(بابا اعتماد به نفس )ولي هرچقدر فکر کردم چيزي به فکرم نيومد نميگم بچه پيغمبرم ولي نه لااقل کاري که اينقدر بد باشه
قربونت داداش بگو اين يعني چي يا از کسي بپرس اولين کسي هستي که دارم اين موضوعو بيان ميکنم خودم روم نميشد از کسي بپرسم
شاد باش







