بسم رب المهدي
سلام اقا ي مهربونم !
از سر صبح ؛
همين كه چشم باز كردم ؛
دلم ترا بهانه كرد .
گفتم بيام اينجا و شروع كنم
به از تو گفتن
ازتو نوشتن
گفتم مثل همه جمعه ها
اين فضا رو پركنم از عطر وجودت
اما اين بغض
اين بغض گلوگير داره خفه م مي كنه اقا
جمعه است و بايد دلم پر باشه از شور امدنت
هست ؛ نه اينكه نباشد اما
شوقي توام با حزن
با بغض
همش ياد اين شعر مي افتم
"آفا ما دروغ مي گوئيم نيا "
و نفسم مي گيره
ميخواد فرياد بزنم
نه . نه . نه ....................
يابن الحسن !
اقا جان !
بخدا همه ما دروغ نمي گوئيم
همه ما اينطور كه گفتند و نوشتند نيستيم
يوسف زهرا ! تو كه خوب ميدوني
تو كه ميدوني همه ما بد نيستيم
همه ما دروغگو نيستيم
همه ما فريبكار نيستيم
عزيز دل زهرا ! آقاي مهربونم
ميدونم كه خيلي ها اسم قشنگت رو بدون وضو هم نمي برند
ميدونم خيلي ها وقتي از تو حرف ميزنند آسمان چشماشون باروني ميشه
ميدونم خيلي ها از ته ته دلشون اومدنت رو آرزو دارند
ميدونم براي خيلي ها ؛ تو تنها بهانه زندگي هستي
بخاطر توست كه زير بار درد كمر خم نكرده و دوام آوردند
بخاطر توست كه هنوز اينهمه درد و رنج رو تحمل مي كنند
همون كساني كه سالهاي سال است
در اسايشگاهها تاوان عاشقي را با تحمل دردها ي استخوان سوز
با صبرو صلابت ميدهند
همون كساني كه باوجوديكه شعله هاي درد از لابلاي انگشتانشون زبانه مي كشه
عاشقانه ازتو مي نويسند
همون هايي كه با وجود همه زخم زبانها ؛ همه طعنه ها
همه تو هين ها ؛ همه نامردمي ها ....
به عشق تو بيدار مي مانند
تا به شب انتظار ؛ چراغي بيافروزند
و محبان ترا گرد آن چراغ جمع كنند
و نگذراند رسم عاشقي فراموش شود
اين عاشقا كم نيستند اقا بخدا ؛
گمنامند اما ؛ هستند ؛
اگر كسي آنها را نمي بينيد و به حساب نمي اورد ؛
تو كه ميدا ني ؛ تو كه مي بيني ؛
آقا اگر ما دروغ مي گيم ؛
تو بخاطر ما نيا ؛
اصلا ما كي هستيم كه تو بخاطر ما بيائي ؟!
توبخاطر اونهايي بيا كه راست مي گويند ؛
بخاطر اونها ئي بيا كه همه عمر چشم به راهت موندند؛
بيا و پناه خستگي هاشون باش
بيا و اشگهاي گرم فرزندان شهدا را ازچهره معصومشان پاك كن
بيا و گل لبخند بر چهره درد كشيده مادر شهدا بنشان
بيا و مرحمي بز زخم دل پدر شهدا بگذار
بيا و بهم بزن بساط دين فروشان خرقه پوش را
بيا و ازهم بپاش بساط سودگراني كه دين را سرمايه تجارت خود كرده اند
توبيا اقا جان تا درخشش خورشيد وجودت ؛ بي رنگ كند همه رنگ ها و نيرنگ ها را
تو بيا تا جلوه وجودت در بازار شهرها ؛ بشكند نرخ هرچه خودنمائي و ظاهر فريبي ست
............
آقا ي مهربونم
بخدا خيلي سخته تو باشي و ما اينطور بي كس باشيم
تو باشي و ما زخم زبان بشنويم
تو باشي و ما هرجمعه ترا ندبه كنيم
توباشي و حسرت ديدنت چشمهايمان را بي فروغ كند
تو باشي و آرزوي آمدنت بر دل پرخون ما بماند
....................
چه طولاني شد اين حكايت
ترا با اين زبان الكن و اين واژ ها نا رسا خسته مي كنم
ميدانم كه اين واژه هاي گنگ نمي تواند احساس مرا بيان كند .!!
ببخش آقا جان ؛
چند روزي بود كه اين حرفها راه نفسم را بسته بود
بايد مي گفتم
بايد فرياد ميزدم :
" آقا جان بخدا همه ما دروغ نمي گوئيم "



