طليعه سرخ

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
New Member
New Member
پست: 17
تاریخ عضویت: جمعه ۶ شهریور ۱۳۸۸, ۴:۴۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 11 بار
سپاس‌های دریافتی: 56 بار

طليعه سرخ

پست توسط دل افروز »

  (طليعه سرخ)



محرم شد سيه پوش آمد اين ماه................زمان دارد عزا در اين گذرگاه

بياد آور زمين كربلا را...........................پذيرا شد به مهمانان بلا را

همان دشتي كه خورده خون بس پاك......جدا كرد از بدن سر, جسم وتن چاك

چو با پاكان زمينش قربتي يافت..........ازآنرو ملك وخاكش حرمتي يافت

چو آن مه دلبري اندر ميانست..................از آنرو قبله گاه عاشقانست

بگو اي كربلا با ما سخنها.................حديث از اشك وخون وپاره تنها

بگو با ما از آن بغض نهفته................هزارو چهار صد, در سينه خفته

زبان بگشود وگفتا دشت و هامون...........نه ليلا بود وني سوداي مجنون

شنيدم صحبت از عهد و وفا بود..............وفا با اهل بيت مصطفا بود
..
نديدم تا كنون عشقي بدينسان.............كه سرها مي رود در پاي جانان

رسيد آن كاروان خسته از راه............جوان و پير و كودك بود همراه

ميان كاروان نور خدا بود........................امام وپيشوا و مقتدا بود

حسين بود او, كه بر عالم ولي بود.............عزيز فاطمه , ابن علي بود

منزه از گناهان بود وزشتي...................سر آمد بر جوانان بهشتي

شبي آمد ميان جمع ياران..................همان بيعت گزاران وامداران

همانهائي كه دورش را گرفتند................سخنها از وفاي عهد گفتند

به همياري بدو سوگند دادند...................ولي روز عمل, تنها نهادند

حسين آمد به آنان اينچنين گفت.................سخن از اولين وآخرين گفت

كه باشد از شما بر باور من؟................در اين پيكار گردد ياور من

مصافم بر سر احياي دينست................همان آئين ختم المرسلين است

رضاي حق, مراد اين نبردست...............بيايد آنكه او, مردانه مرداست

نخواهد هر كه با من جان ببازد. ...........شبست و سوي اهل خود بتازد

نه عهدي بين ما باشد نه پيمان..........كنون داور, دلست و عشق و ايمان

ز گردش آن رياكاران گسستند................پي دنياي خود پيمان شكستند

شبي آمد كه فردا در كمين بود.................تمامش با وداع آخرين بود

وداع با خواهري بود و برادر.............قسم مي داد و اندرزي به خواهر

تو اي زينب, نشان بردباري...............پس از مرگم مكن فرياد وزاري

صبوري چون گوهر در سينه ماست...........شهادت پيشه ديرينه ماست

مبادا در غم ما رو خراشي.............به كنجي مويه گر در نوحه باشي

عيان كن نهضت دلدادگي را.....................بگير آن بيرق آزادگي را

بگو از جهد خون آميزه ما.......................تو باشي راوي انگيزه ما

چو فردا شد برون مهر از كرانه............رقم خورد آن عروج جاودانه

دراينسو شير مردان قويدل......................ددان تشنه خون در مقابل

حسين آمد به پيش از لشگر خويش..........بگفتا اي حضيضان كج انديش

كه طفل از جنگ و پيكارش چه داند............جوانمردي بدو آبي رساند

ببينيد بر لبلنش تشنگي را..................تب و تشويش و آن آشفتگي را

بدستانش گرفت آن طفل معصوم...........نشان كرد آن گلويش قاتلي شوم

چو پيكان از كمان بگذشت و بشتافت.....چو داسي پرده هاي غنچه بشكافت

نيامد ديگر از كامش صدائي..............بزد بر دست بابش دست و پائي

كجا طفل از عطش انديشه دارد............كجا گل, تاب ضرب تيشه دارد

گواهي اي خدا بر اين شقاوت..........بر اين جور و ستم براين قساوت

بگفتا اي خداي آسمانها....................پذيرا شو تو اين قرباني از ما

نديدم تا كنون ياري چو عباس................علمدار وفاداري چو عباس

چو بانگ العطش از خيمه برخاست.......نواي ضجه ها از طاقتش كاست

به دورش كودكان بودند بي تاب..............لباني دوخته در حسرت آب

چو ديد آن ناله ها و اشكها را................بدوش خود فكند آن مشكها را

برون آمد شتابان جانب رود................كه باز آيد بسوي خيمه ها زود

بسوي علقمه مي تاخت رهوار.................همه در انتظار و راه دشوار

بدامان فرات آمد مه بدر................تو گوئي مه بزير آمد از آن صدر

فرات از ديدن رويش پريشان..................فتاد اندر تلاطم همچو طوفان

بگفتا اي مه برج وجاهت.................نديدم طلعتي چون روي ماهت

بيا بنشين ز جانم جرعه ها نوش.......كه رويت برده از دل طاقت و هوش

چو دستانش ميان آب لغزيد....................در آن آئينه روي كودكان ديد

بنا گه بر كشيد و دست برچيد................زفكر نوش آن افسرد و رنجيد

ز دوشش مشكها در آب افكند..................تمامش را ز آب صاف آكند

بيامد تشنه سوي مركب خويش...........سوارش گشت و راه خيمه در پيش

زبونان ذليل زشت پندار.....................بدورش هجمه ها بردند بسيار

هزاران تير بر سويش هدف رفت..........بكردار علي, تا قلب صف رفت

يكي شمشير, بر فرق سرش زد..............به تيغي زخمها بر پيكرش زد

ز نيش تير و نيزه پاره شد مشك..........به چشم خونفشانش حلقه زد اشك

خداوندا ندارم من گناهي.....................توئي تنها, كه بر حالم گواهي

خداوندا تواني در تنم نيست..............دريغا ياور مولاي من كيست؟

به تيغ از تن رها دست يمين شد..........يسارش هم جدا نقش زمين شد

ز مركب شد نگون بر دامن آب.....فرات از خون پاكش گشته سيراب

از آن روشن ضمير طاهر و پاك......تني بي دست و سر افتاده بر خاك

شد آن ماه منير آل هاشم...................خموش از دست جور آل ظالم

ابوالفضل اي سپهسالار لشگر.........حسين را نيست چون تو يار ديگر

علي اكبر چو آمد سوي پيكار...............تو گوئي شد رسول الله پديدار

شبيه مصطفا بودش به صورت.........چو احمد بود در كردار و سيرت

حسين از رفتن او داشت ترديد.........ولي او رو به بابش كرد و خنديد

بيامد همچو صفدر سوي ميدان............زتيغ خود گذر مي داد حريفان

بسويش حمله ها بردند گرگان..............به تير و نيزه و با تيغ بران

بسان كركسان بر گرد طاووس...........تنش را قطعه ها كردند افسوس

از آن دختي كه در زنجيرها شد................اسير حلقه تزويرها شد

بسي خورد از شغالان تازيانه...............لبانش بسته, اشكش دانه دانه

گهي رفت و گهي افتاد بر خاك........ميان سنگ و تيغ و خار وخاشاك

زبس از ناكسان شلاقها خورد...........گل جانش در آن ويرانه پژمرد

حسين آمد ولي تنها به ميدان..............نمانده يك تن از آن جان نثاران

تو گوئي حيدر كرار آمد.....................هراس اندر دل اشرار آمد

چو ديدند آن غرور و آن صلابت..........ره پس را گرفتند زان مهابت

بسي جنگيد و دشمن از ميان برد........بناگه نيزه اي بر سينه اش خورد

زروي ذوالجناحش واژگون گشت......فتادش بر زمين و غرق خون گشت

به دورش آمدند آن تيره روزان..............خيانت پيشگان آن كينه توزان

بناگه ناله آهي شنيدم.......................نگه كردم بهر سو كس نديدم

صداي ضجه هاي مادري پاك.............صداي مويه بود از اوج افلاك

خدايا ناله هايش آشنا بود.............كه در بيت الحزن هم اين صدا بود

صداي زاري زهراي اطهر.................همان ياس كبود گشته پرپر

چو سوز سينه اش اينگونه سرداد.........صدايش هر دو عالم را خبر داد

مرو اي خنجر تيره بسويش.................مبر اي تيغ كينه آن گلويش

كجا بر حنجرش خنجر روا بود...........گلويش بوسه گاه مصطفا بود

حسينم اي عزيز جان مادر..............به خاك افتاده اي بي يار وياور

كجائي اي حسن عباس و حيدر........حسين را مي برند از پيكرش سر

بيا زينب توئي تنها كس او...................منم آزرده و بشكسته پهلو

بيا از دست شوم انداز خنجر.............هنوز اندر بدن جان دارد آخر

يكي از آن سپاه ناجوانمرد..............به گودالي كشاند و سر جدا كرد

بشد آل نبي تاراج و غارت................زنان و كودكانش در اسارت

چه آسان پرده حرمت دريدند.............زگوش آويزه ها بيرون كشيدند

از آن آشفته بانوي جگر خون.............دل از داغ دو عالم دارد افزون

اگر غم را به اقيانوس فرضيست........بر اندوه او چون قطره اي نيست

كه بنت الفاطمه وز بوترابست............كه نامش اعتباري بر حجابست

قداست چون غباري بر ره او.................ملائك ريزه خوار درگه او

عفاف از آبرويش پا گرفته.............كه عصمت در برش معنا گرفته

بود شهزاده ملك ولايت..........................بود زائيده دخت هدايت

بديده مرگ مادر را ببالين...............به محراب سجود آن فرق خونين

برون مي شد زخيمه سوي ميدان...............به تكبيري پذيراي شهيدان

به مجروحان پي تيمارداري.................زنان و كودكان را غمگساري

چو كفتاران عزيزانش دريدند.................به پيش ديدگانش سر بريدند

علم بر نيزه شد ببريده سرها............گذشت از كوي وبرزن در گذرها

اسير قوم خون آشام رفتند....................به كوفه تا بسوي شام رفتند

دل افروز_مشهدالرضا(ع) 
Iron
Iron
پست: 444
تاریخ عضویت: شنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۷, ۳:۵۷ ب.ظ
محل اقامت: خیلی دور ، خیلی نزدیک
سپاس‌های ارسالی: 3080 بار
سپاس‌های دریافتی: 1425 بار

Re: طليعه سرخ

پست توسط hasan21 »

    خدمت شما دوست عزیز می خواستم بپرسم شعر از خودتونه ؟ اگه از خودتونه با اجازتون من بخشی از این شعر رو در هیأت ایرانیان مقیم مجارستان که در سفارت ایران برگذار میشه به صورت نوحه بخونم .  تصویریا علیتصویر  
[External Link Removed for Guests]
جنبش مبارزه با صهیونیزم ، اومانیسم و فراماسونری
ارسال پست

بازگشت به “شعر”