زمزمه های خودمانی !

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
New Member
New Member
پست: 5
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۸, ۸:۰۸ ق.ظ
محل اقامت: یزد . میبد
سپاس‌های ارسالی: 11 بار
سپاس‌های دریافتی: 9 بار
تماس:

زمزمه های خودمانی !

پست توسط simab1348 »

سلام دوستان . من عضو جدید این سایت هستم . با اجازه شما از این به بعد قطعه هایی رو از خودم توی این تاپیک میگذارم . امید وارم شما هم اگر شعریا قطعه ای سرودید بگذارید تا باهم زمزمه کنیم .
شعری رو برام فرستادند به این مضمون
روزگاری شهر ما ویـــران نبـــود دین فروشی اینقدر ارزان نبود
صحبت از موسیقی و عرفان نبود هیـــچ صوتی بهتر از قرآن نبود
دختــران را بی حجابی ننگ بــود رنـــگ چادر بهتر از هر رنگ بود
مرجعیت مظــهر تکریـــــــــم بود حـــکم اورا عالمی تسلیم بود

حال

پشت با بردین زدن آزادگیست حرف حق گفتن عقب افتادگی است
آخر ای پرده نشین فاطمه (س ) کی رسی برداد دین فاطمه (س )

من هم در جواب این قطعه رو گفتم . قبلا بگم که من هیچ اطلاعی از شعر و وزن و قافیه و ردیف و این چیزها ندارم .و این ها کاملا خودمونیه !

روزگاری مرگ با ما خویش بود
عمر کوتاه و اجل در پیش بود
زندگی همپای آسایش نبود
مبل و خانه سلب آرامش نبود
ذکر ها بسم اله و بالله بود
آرزوهامان لقاءالله بود
روزگاری دست ها خالی نبود
خالی از غمخواری و یاری نبود
قلب ها با ذکر مولا می تپید
تار و پود عشق در ما می تنید
روز ها دلها به فکر کار بود
شب که میشد نوبت دلدار بود
کار مردم ذبح دینداری نبود
فکرشان تاراج و عیاری نبود
مال بیت المال صاحبخانه داشت
حرمت ناموس ، آن کاشانه داشت
دستها در جیب هم پنهان نبود
خانه هامان خالی از قرآن نبود

ناگهان طوفان غم آغاز شد
بانگ بی قیدی ترانه ساز شد
صد هزاران تیر باریدن گرفت
زهر بی دینی طراویدن گرفت
دست ها را تیغ بی دردی برید
نوبت صد درد بیدرمان رسید
آسمان از دودمان در رنج شد
قلب تبدار زمین بی گنج شد
سایه ها هم دور شد از سایه ها
مردمان بیگانه با همسایه ها
ثروت از بی خانمانان دور شد
همچو موری زیر پای غول شد
رسم زیبا و صفای روز عید
کم کم از اندیشه ها شد ناپدید
خوب بودن گوهر کم یاب شد
ناجوانمردی و رندی باب شد
هرچه گویم باز جای شکوه هست
من چه گویم خالق هستی که هست
باشد آن تا مهدی صاحب زمان (عج )
روشنی بخشد به اوضاع جهان
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
ارسال پست

بازگشت به “شعر”