[FONT=Book Antiqua] دليل سوم، آيه شريفه: [FONT=Book Antiqua] َجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إيمانَهُ . [FONT=Book Antiqua]
[FONT=Book Antiqua]
وَقالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إيمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جاءَكُمْ بِالْبَيِّناتِ مِنْ رَبِّكُمْ
وَإِنْ يَكُ كاذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِنْ يَكُ صادِقاً يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّاب. 1
و مرد مؤمنى از آل فرعون كه ايمان خود را پنهان مىداشت گفت: «آيا مىخواهيد مردى را بكشيد بخاطر اينكه مىگويد:
پروردگار من «اللَّه» است، در حالى كه دلايل روشنى از سوى پروردگارتان براى شما آورده است؟!
اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت و اگر راستگو باشد، (لا اقل) بعضى از عذابهايى را كه وعده
مىدهد به شما خواهد رسيد خداوند كسى را كه اسرافكار و بسيار دروغگوست هدايت نمىكند.
اين آيه نيز از آياتي است كه بر جواز و مشروعيت تقيه صراحت دارد؛ زيرا در صدد بيان داستان مؤمن آل فرعون است كه از نزديكان
حضرت موسي بود و ايمان آوردنش را به آن حضرت از فرعون و اطرافيان وي مخفي كرده بود.
همين مطلب باعث شد كه او بتواند جان حضرت موسي عليه السلام را نجات دهد. هنگامي كه احساس كرد كه به زودي آتش خشم
فرعون، جان موسي را خواهد گرفت، مردانه پا پيش نهاد و با سخنان سنجيده و حساب شده خود از آن حضرت دفاع جانانه و صد البته
عاقلانه كرد.
اين جا است كه ارزش تقيه بيش از پيش روشن ميشود.
وقتي تقيه ميتواند جان پيامبران را نجات دهد، چه دليلي ميتواند مانع مشروعيت آن باشد؟
چه دليلي بهتر از اين ميتوان براي مشروعيت تقيه اقامه كرد؟
آيا اگر اين شخص ايمان خود را علني ميكرد، بازهم ميتوانست از موسي دفاع كند؟
مگر خون او رنگين تر از خون حضرت موسي بود و يا جايگاه ارزشمندتري از فرزند خوانده فرعون داشت، تا فرعونيان از كشتن او بگذرند؟
قرطبي در تفسير آيه ميگويد:
أنّ المكلف إذا نوى الكفر بقلبه كان كافرا وإن لم يتلفظ بلسانه وأما إذا نوى الإيمان بقلبه فلا يكون مؤمنا بحال حتى يتلفظ بلسانه ولا تمنعه
التقية والخوف من أن يتلفظ بلسانه فيما بينه وبين الله تعالى إنما تمنعه التقية من أن يسمعه غيره وليس من شرط الإيمان أن يسمعه الغير
في صحته من التكليف وإنما يشترط سماع الغير له ليكف عن نفسه وماله.
مکلف زمانی که در قلب خويش نيت کفر بنمايد کافر است اگر چه آن را بر زبان نياورد؛ اما اگر در باطن نيت ايمان داشته باشد مؤمن
نخواهد بود تا زمانيکه آن را بر زبان خويش جاری سازد؛ در صورتي تقيه و ترس او را از به زبان آوردن اين سخنان در بين خود و خدای
خويش نگردد.
تقيه تنها بايد مانع شنيدن ديگران شود؛ و از شرط ايمان آن نيست که ديگران آن را بشنوند؛ تنها لازم است ديگران اين را بدانند تا (او را
کافر ندانسته) و دست از وی و مال او بردارند. 2
آلوسي در تفسيرش ميگويد:
أن الرجل احتاط لنفسه خشية أن يعرض اللعين حقيقة أمره فيبطش به فتلطف في الإحتجاج فقال: ( وإن يك كاذبا فعليه كذبه ) لا يتخطاه
وبال كذبه
اين شخص در مورد جان خويش احتياط کرد، تا مبادا ملعونان ازحقيقت کار وی آگاه شوند و کار او را خراب سازند؛ به همين سبب در دليلی
که (به نفع حضرت موسی) آورد با کنايه سخن گفت؛ و گفت: اگر او دروغگو باشد تنها او زيان ميبيند.3
احمد بن عبد القادر القيسي در اين باره ميگويد:
وهذا استدراج إلى الاعتراف بالبينات بالدلائل على التوحيد... وأبدى ذلك في صورة احتمال ونصيحة وبدأ في التقسيم بقوله:
«وَإِن يَكُ كَاذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ» مداراة منه وسلوكاً لطريق الإنصاف في القول، وخوفاً إذا أنكر عليهم قتله أنه ممن يعاضده وينصره،
فأوهم بهذا التقسيم والبداءة بحالة الكذب حتى يسلم من شره، ويكون ذلك أدنى إلى تسليمهم.
او ميخواست به تدريج از مردم اعتراف به دلايل توحيد بگيرد... و اين کار را به صورت احتمال و نصيحت انجام داد و کلام خود را با تقسيم
شروع کرده و گفت: اگر موسی دروغگو باشد، دروغش به گردن خود اوست؛ و چنين گفت تا با مردم مدارا کرده باشد و راه انصاف در کلام
را پيش گرفته باشد؛ و از اين میترسيد که کسانی که مدافع او هستند اين کلام وی را نپذيرفته و او را بکشند؛ پس ايشان را با کلام
خويش به توهم (دوستی) انداخته و کلام خود را به صورت دروغی مطرح کرد تا از شر ايشان در امان بماند و به اين وسيله راحت تر ايشان
را تسليم سازد. 4
و مراغي نيز در تفسيرش ميگويد:
وقال رجل من آل فرعون يكتم إيمانه منهم خوفاً على نفسه: أينبغي لكم أن تقتلوا رجلاً ما زاد على أن قال: ربّي الله، قد جاءكم بشواهد
دالّة على صدقه؟ ومثل هذه المقالة لا تستدعي قتلاً ولا تستحق عقوبة فاستمع فرعون لكلامه، وأصغى لمقاله وتوقف عن قتله.
مردي از فرعونيان كه بر جان خويش بيمناک بود و ايمانش را پنهان ميكرد گفت: آيا سزاوار است كسي را كه ميگويد:
«پرودگار من الله است» نمیگويد، بکشيد؟ وی برای شما شواهدی بر راستگويي خويش آورده است؛ و چنين کلامی سزاوار قتل و عقوبت
نيست؛ به همين سبب فرعون سخنان موسی را گوش داد و دست از کشتن او برداشت. 5
اين آيه دلالت ميكند كه تقيه در شرايع قبلي نيز مشروع بوده است و اختصاص به دين اسلام ندارد.
ــــــــــــــــــــــ پی نوشت ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. غافر / 28.
2. القرطبي، أبو عبد الله محمد بن أحمد (متوفاي671، الجامع لأحكام القرآن، ج 15، ص 308، ناشر: دار الشعب – القاهرة؛
. [SIZE=85] البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 24، ص 64، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
[SIZE=85]
[SIZE=85] . [SIZE=85] ، احمد بن عبد القادر معروف به تاج الدين الحنفي (متوفاي749هـ)، الدرّ اللقيط من بحر المحيط، ج7، ص 458.
[SIZE=85] [SIZE=85]
[SIZE=85] [SIZE=85] . [SIZE=85] المصري، احمد بن مصطفي (معاصر)، تفسير المراغي، ج8، ص309 ـ 310، [FONT=Taher] ناشر: دار الكتب العلميةـ .
