سروده ای از "علیرضا قزوه" در وداع با "ماه رمضان"...

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Iron
Iron
پست: 465
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲ تیر ۱۳۸۸, ۱۱:۴۳ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2007 بار
سپاس‌های دریافتی: 991 بار

سروده ای از "علیرضا قزوه" در وداع با "ماه رمضان"...

پست توسط مستور »

 آمديم از سفر دور و دراز رمضان
 
 پي نبرديم به زيبايي راز رمضان  
 تصویرتصویرتصویر 
 هر چه جان بود سپرديم به آواز خدا
 
 هر چه دل بود شكستيم به ساز رمضان  
 تصویرتصویرتصویر 
 سر به آيينه «الغوث» زدم در شب قدر
 
 آب شد زمزمه راز و نياز رمضان  
 تصویرتصویرتصویر 
 ديدم اين «قدر» همان آينه «خلّصنا»ست
 
 ديدم آيينه‌ام از سوز و گداز رمضان  
 تصویرتصویرتصویر 
 بيش از اين ناز نخواهيم كشيد از دنيا
 
 بعد از اين دست من و دامن ناز رمضان  
 تصویرتصویرتصویر 
 نكند چشم ببندم به سحرهاي سلوك
 
 نكند بسته شود ديده باز رمضان  
 تصویرتصویرتصویر 
 صبح با باده شعبان و رجب آمده بود
 
 آن كه ديروز مرا داد جواز رمضان  
 تصویرتصویرتصویر 
 شام آخر شد و با گريه نشستم به وداع
 
 خواب ديدم نرسيدم به نماز رمضان      تصویرتصویرتصویر 
همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود "- یک کم کنجکاوی پشت" همین طوری پرسیدم " - قدری احساسات پشت"به من چه اصلا " - مقداری خرد پشت " چه بدونم " -و اندکی درد پشت " اشکالی نداره" هست.
ارسال پست

بازگشت به “شعر”