بهشت خاموش بقيع به روايت شاعران

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Bronze
Bronze
پست: 1139
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۸, ۹:۵۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 458 بار
سپاس‌های دریافتی: 1612 بار

Re: بهشت خاموش بقيع به روايت شاعران

پست توسط طهورا »

 تصویر


[FONT=Microsoft Sans Serif]برگشا مُهر خموشی از زبانت ای بقيع   
[FONT=Microsoft Sans Serif] 
جای زهرا را بگو با زائرانت، ای بقيع  
 
ديده گريان ما را بنگر و با ما بگو  
 
در کجا خوابيده آن آرام جانت، ای  
 
لطف کن گم کرده ما را نشان ما بده  
 
بشکن اين مُهر خموشی از زبانت، ای بقيع  
 
گر دهی بر من نشان از قبر زهرا تا ابد  
 
برندارم سر ز خاک آستانت، ای بقيع  
 
گفت مولا راز اين مطلب مگو با هيچ کس  
 
خوب بيرون آمدی از امتحانت، ای بقيع  
 
گر نداری اذن از مولا که سازی بر ملا  
 
لااقل با ما بگو از داستانت، ای بقيع  
 
فاطمه با پهلوی بشکسته شد مهمان تو  
 
ده خبر ما را ز حال ميهمانت، ای بقيع  
 
آرزو دارد به دل «خسرو» که صاحب‏ 
 
بر ملا سازد مگر راز نهانت، ای بقيع  

  [FONT=Microsoft Sans Serif]تصویر
  
تصویر
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد
حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
Bronze
Bronze
پست: 1139
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۸, ۹:۵۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 458 بار
سپاس‌های دریافتی: 1612 بار

Re: بهشت خاموش بقيع به روايت شاعران

پست توسط طهورا »

 [External Link Removed for Guests]  
 
اي بقيع، اي گنجينه‌دار فرياد   
حکايت بقيع، حکايت غربت است، غربت اسلام،و با که بايد اين راز را باز گفت که اسلام در مدينه‌النبي از همه‌جا غريب‌تراست؟  
 
  ما اينجا با عاشقان است، و با درد آشنايان، که اين حکايت را ديگر، هردلي تاب شنيدن ندارد.
 

 اي اشک مهلتي، تا بازگويم حکايتي را که قرنهاست در سينه‌ام مستور مانده است، و درد آشنايي نيافته‌ام، که اين راز سر به مهر را با او زمزمه کنم.  
 
اینجاگورستان بقيع است،‌ و اين خاک گنجينه‌دار فريادي است که قرنها ارباب جور آن را در سينه ما محبوس کرده‌اند، وهرچند اشک ما تاب مستوري نداشته است، اما اين بار، اين بغضي نيست که فقط با گريه باز شود، و اين جراحت نه جراحتي است که با مرهم اشک شور التيام يابد.

حکايت بقيع، حکايت غربت است، غربت اسلام، و با که بايد اين راز را باز گفت که اسلام درمدينه‌النبي از همه‌جا غريب‌تر است؟

خطاب ما اينجا با عاشقان است، و بادرد آشنايان، که اين حکايت را ديگر، هر دلي تاب شنيدن ندارد. اي چشم، خون ببار، تاحجاب از تو بردارند، و ببيني که اين خاک، گنجينه‌دار نور است و مدفن عشق و اينجا،‌بقعه‌اي است از بقاع بهشت. و آن نفخه‌اي که در بهشت روح مي ‌دمد، از سينه اين خاک برمي‌آيد، چرا که اينجا مدفن کليدداران بهشت است.
 
 
و اگر حجاب از گوشها و چشمهابردارند، طنين ناله کروبيان را در ملکوت اعلي خواهد شنيد، و خواهي ديد که چگونه فرشتگان بال در بال، جلوه‌هاي جاوداني رحمات خاص حضرت حق را بر اين خاک گسترانيده‌اند.  
 
اي بقيع، اي مطهر، اي رازدار صديق صديقه اطهر (س)، و اي هم‌نواي مولا مهدي (عج) آن گاه که غريبانه، آنجا به زيارت مي‌آيد، اي بقيع مطهر، اي گنجينه‌دار نور، اي مدفن عشاق، و اي حکايت‌گر غربت،  
 
براستي اين راز را با که بايدگفت؛‌ که اسلام در مدينه‌النبي از همه‌جا غريب‌تر است؟
 

  تصویر 
آخرین ويرايش توسط 1 on طهورا, ويرايش شده در 0.
تصویر
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد
حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
Bronze
Bronze
پست: 1139
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۸, ۹:۵۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 458 بار
سپاس‌های دریافتی: 1612 بار

Re: بهشت خاموش بقيع به روايت شاعران

پست توسط طهورا »

 [External Link Removed for Guests]
 
اي بقيع مطهر، منتظر باش،اگر آنان توانستند، که نور را در حبس کشند، تو هم غريب خواهي ماند.  
 
اي بقيع، با ماسخن بگو، با ما، از رازهاي سر به مهري که در سينه داري بگو.  
 
اي بقيع، اي هم‌نواي مولا مهدي (عج) اي رازدار آن يار غريب، بگو آنجا چه مي‌گذرد، هنگامي که او به زيارت قبور مي‌آيد؟  
 
بگو، با ما بگو لابد صداي گريه غريبانه آن يار مضطر را هنگامي که بر غربت اسلام مي‌ گريد، شنيده‌اي؟

بگو، با ما بگو که حبيب ما،‌ در رازگويي ‌هاي علي‌وار خويش، و در مناجاتهاي سجادانه‌اش چه مي‌گويد؟  
 
اي تربت مطهر، اي آنکه برتربت تو، جا‌ي‌جاي نشانه پاي حبيب و اثر اشکهاي غريبانه او باقي است.  
 
اي هم‌نواي «امن يجيب» مولا مهدي (عج).  
 
ای مصداق، «طبتم و طابت الارض التي فيها دفنتم» 
   
  که ما به جاي خاک تو بوديم و هنگامي که آن يار غايب از نظر به زيارت قبورمي‌آمد، بر پاي او بوسه مي‌زديم.  
   
  بقيع، اي تربت مطهر، اي کاش ما نيز چون تو،مي‌توانستيم که با آن محبوب، وقتي که «امن يجيب» مي ‌خواند، هم‌نوا شويم، و براستي که «امن يجيب» حکايت دل پرغصه اوست، گوش کن ...  
 
« امن يجيب المضطر اذا دعاه ويکشف السوء و يجعل کم خلفاءالارض»  
 
چرا که اوست مصداق اتم مضطر، و خلافت ارض ميراثي است که به او بازمي‌گردد. و اي بقيع مطهر، منتظر باش.

اگر آنان توانستند،که براي هميشه شمس را در غربت غروب نگاه دارند، تو نيز غريب خواهي ماند.

سفرنامه حج . شهید آوینی
 
   
   
  تصویر 
تصویر
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد
حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
Bronze
Bronze
پست: 1139
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۸, ۹:۵۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 458 بار
سپاس‌های دریافتی: 1612 بار

Re: بهشت خاموش بقيع به روايت شاعران

پست توسط طهورا »

 تصویر



[FONT=Microsoft Sans Serif]اينجا بقيع عشق است   
  
[FONT=Microsoft Sans Serif]گنبد چرا ندارد   
 
[FONT=Microsoft Sans Serif]هرکس نبوسد اين خاک   
 
[FONT=Microsoft Sans Serif]در کعبه جا ندارد   
 
[FONT=Microsoft Sans Serif]قسم به جان زهرا(س)  
 
[FONT=Microsoft Sans Serif]قسم به اشک طه   
 
[FONT=Microsoft Sans Serif]غربت اين زمين را   
 
[FONT=Microsoft Sans Serif]کرب و بلا ندارد ...  

 تصویر 
 
تصویر
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد
حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
Bronze
Bronze
پست: 1139
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۸, ۹:۵۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 458 بار
سپاس‌های دریافتی: 1612 بار

Re: بهشت خاموش بقيع به روايت شاعران

پست توسط طهورا »

  تصویر


[FONT=Microsoft Sans Serif]برگشا مُهر خموشی از زبانت ای بقيع   
[FONT=Microsoft Sans Serif] 
جای زهرا را بگو با زائرانت، ای بقيع  
 
ديده گريان ما را بنگر و با ما بگو  
 
در کجا خوابيده آن آرام جانت، ای بقيع  
 
لطف کن گم کرده ما را نشان ما بده  
 
بشکن اين مُهر خموشی از زبانت، ای بقيع  
 
گر دهی بر من نشان از قبر زهرا تا ابد  
 
برندارم سر ز خاک آستانت، ای بقيع  
 
گفت مولا راز اين مطلب مگو با هيچ کس  
 
خوب بيرون آمدی از امتحانت، ای بقيع  
 
گر نداری اذن از مولا که سازی بر ملا  
 
لااقل با ما بگو از داستانت، ای بقيع  
 
فاطمه با پهلوی بشکسته شد مهمان تو  
 
ده خبر ما را ز حال ميهمانت، ای بقيع  
 
آرزو دارد به دل «خسرو» که صاحب‏الزمان  
 
بر ملا سازد مگر راز نهانت، ای بقيع  
  [FONT=Microsoft Sans Serif]تصویر  
تصویر
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد
حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
ارسال پست

بازگشت به “شعر”