سلام خدمت همه عزيزان
من نگفتم که خدا از چند قسمت تشکيل شده است . من ميگويم شما چه دليلي داريد که ثابت کند فقط يک خدا در جهان وجود دارد ؟
به عنوان مثال :
اعوذ بالله خدا را يک خورشيد در نظر بگيريد ! khejalat منظور من اين است که شما چه دليلي داريد که ثابت کند فقط يک خورشيد در جهان است ؟ شايد 2 تا خورشيد مانند هم در جهان وجود داشته باشد .
جواب :
تعدد مستلزم تركيب است
اگر در عالم واجب الوجود ديگري باشد اين دو واجب در واجب الوجود بودن مشترك هستند، پس به ناچار بايد يكي از آن دو از ديگري متميز شود به چيزي علاوه بر اين امر مشترك.
و اين تميز مستلزم تركيب داشتن هر كدام از آندو از دو جهت است :
1- آنچه كه برميگردد به ما به الاشتراك (مواردي كه آندو باهم در آن مشتركند)
2- آنچه كه بر ميگردد به ما به الامتياز ( يعني انچه كه باعث ميشود يكي از ديگري جدا شود.)
در توضيح مطالب :
وقتي ميگوئيم2 تا واجب الوجود، اين سخن مستلزم تركيب است يعني اينكه :
هنگامي كه ميگوييم 2 تا، يعني يكي نيست،بنابراين چه موقع 2 تا ميگوييم،زماني كه وحدت ذاتي نباشد.،چون اگر هيچ فرقي بين آندو نباشد 2 تا نيستند بلكه يكي ميباشد ، پس گفتن 2 تا واجب الوجود مستلزم داشتن فرقي بين اندوست كه همين فرق مستلزم يكي تركيب داشتن ميشود و دوم اينكه مستلزم محدود بدودن.
و هر دو مستلزم نقص و حاجت ميشود.
توضيح بيشتر :
مقدمه :
توحيد در ذات
معناي توحيد در ذات در 2 امر خلاصه ميشود :
1- اول اينكه ذات خداوند بسيطه و جزءي براي او نيست.
2- دوم اينكه ذات خداوند متفرد ميباشد و مثل و نظيري ندارد.
از اولي تعبير به احديت ذات و از دومي تعبير به وحدانيت ذات ميشود.
و در سوره توحيد نيز اشاره به همين 2 معنا ميكند :
« قل هو الله احد » اشاره به معناي اول.
« و لم يكن له كفوا احد » اشاره به معناي دوم.
برهان بر بسيط بودن ذات خداوند
تركيب بر 3 قسم است :
1- تركيب از اجزا عقلي فقط مانند جنس و فصل.
2- تر كيب از اجزاء عقلي و از اجزاي خارجي مانند ماده و صورت و اجزاء عنصري.
3- تركيب از اجزاي مقداري مانند خط و سطح.
و آنچه كه مدعي است آنست كه ذات خداوند بسيط ميباشد و مطلقا مركب از اجزاء نيست.
دليل بر اينكه خداوند مركب از اجزاي خارجي و مقداري نيست اينست كه خداوند منزه از ماده و جسميت ميباشد.و ايندو نيز مستلزم برخي موارد ديگر مانند مكان داشتن ميكنند كه در حق خداوند محال است.
برهان بر اينكه مركب از اجزاء عقلي نيست اينست كه واجب الوجود بالذات ماهيت ندارد و آنچه كه ماهيت ندارد براي او اجزاء عقلي كه جنس و فصل باشد نيز نميباشد.
وجه در منتفي بودن ماهيت به اين معنا از خداوند اين است كه ماهيت از جهت هي هي( صرف ماهيت ) با قطع نظر از غيرش متساوي النسبه به وجود و عدم
ميشود، پس هر ماهيت از جهت ماهيت داشتن ، ممكن الوجود ميشود.
پس هر چه كه ممكن الوجود نيست، ماهيت براي او نيست و خداوند نيز به خاطر اينكه واجب الوجود به ذات ميباشد ممكن الوجود نيست پس ماهيت ندارد.
اين جوابي بود كه آية الله سبحاني فرموده بودند:
اما يك جواب ديگر هم به نظر اين حقير رسيد و آن اينكه :
در رد اجزاء عقلي كه جنس و فصل باشد ميتوان گفت كه با توجه به معناي جنس و فصل خود به خود در حق خداوند محال ميشود.
معناي جنس : چند موجود در يك امري مشترك باشند.( به غير از خود وجود كه اگر چنين سخني بگوييم تمام موجودات با خداوند در وجود داشتن مشترك ميشود و جنس همه موجودات وجود ميشود در حالي كه كسي از منطقييون مدعي چنين جنسي نشده) كه مثلا حيوانات با انسان در حيوانيت مشتركند كه اين «حيوان» جنس انسان ميشود.
فصل : آن چيزيست كه انسان را از غير خودش جدا و متمايز ميكند كه مثلا در حق انسان اين ناطقيت است كه انسان را از غيرش جدا ميكند كه « ناطق بودن » فصل انسان ميباشد.
بنابراين زماني كه وحدت و احديت خداوند ثابت شود ( كه با رد ماديت ثابت ميشود ) و معناي اين دو اينست كه ذات خداوند بسيط ميباشد و دوم اينكه مانند و نظيري ندارد پس جنس و فصلي نميتوان براي او متصور شد.
و بنابراين اجزاء عقلي در حق خداوند محال ميشود.
در ضمن ماهيت به 2 معنا ميباشد و ماهيت به معناي وجود داشتن منظور نميباشد بلكه منظور ماهيت در جواب « ماي حقيقيه» كه ميگويند فلان چيز چيست كه به تبع آن جنس و فصل مي آيد منظور آقاي سبحاني ميباشد.
ادامه بحث :
صرف وجود نه مثني ( 2 تا ) نه متكرر ( و بيشتر ) ميشود:
وقتي روشن شد كه واجب الوجود بالذات ماهيتي ندارد، پس بنابراين صرف وجود ميباشد و وجودش با نقص و فقدان مخلوط نميشود، و نيز واضح است كه هر حقيقتي
از حقائق زماني كه متجرد شد از هر نوع خلطي و صرف يك شي شد امكان ندارد كه مثني و متعدد شود.
و بنابراين زماني كه خداوند « به حكم اينكه ماهيت ندارد » وجود صرف است، تعدد به او راه ندارد، نتيجه اين ميشود كه خداي تعالي واحد است لا ثاني له و لا نظير و اين همان مطلوب ماست.
خلاصه : چيزي كه صرف وجود است و هر چه كه صرف وجود است مثني و متكرر نميگردد در نتيجه خداوند مثني و متكرر نميباشد.
صرف وجود يعني 1 وجود نه 2 تا وجود، خوب واضح است چيزي كه 1 وجود باشد ( يعني 1 واجب الوجود باشد ) 2تا نميگردد تا گفته شود 2 واجب الوجود يا بيشتر.
توحيد ذاتي در قرآن و حديث
قرآن كريم هنگامي خداي تعالي را به وحدانيت توصيف ميكند او را نيز به قهاريت وصف ميكند :
« هو الله الواحد القهار » ( الزمر 4)
و به اين مضمون آيات متعدد ديگري نيز وجود دارد و اين به خاطر اينست كه موجود محدود متناهي مقهور به حدود است و قيود ( مانند محدوديت ، مركب بودن، مكان و زمان داشتن و....) حاكم بر آن هستند، پس زماني كه قاهر باشد از هر جهتي، حدود بر آن حاكميت نداشته باشد، پس چيزي كه محدوديتي براي او نيست ملازم با وصف قاهريت ميباشد.
و هنگامي كه از امير المومنين از وحدانيت خداوند سوال شد براي وحدة 4 معنا متذكر شدند كه 2 تاي آن سزاوار خداوند است هنگامي كه فرمودند :
پس اما آن دويي كه جائز براي خداوند نيست، سخن گوينده اي است كه ميگويد 1 در حالي كه قصد ميكند باب اعداد را پس اين چيزيست كه در حق خداوند جائز نيست به خاطر اينكه چيزي كه ثاني براي او نباشد داخل در باب اعداد نميگردد.
آيا نديدي كه كافر شد كسي كه گفت خداوند سومين از سه تاست ( عقيده مسيحيون ) و نيز سخن گوينده اي كه ميگويد او يكي از مردم است كه اراده ميكند نوع از جنس را پس اين نيز جائز نيست چرا كه اين تشبيه است و جلّ ربنا و تعالي عن ذلك ( از اين مطلب )
و اما آندويي كه ثابت است براي او، پس آندو :
1- پس سخن گوينده اي كه ميگويد او واحد است براي او در اشياء شبيهي نيست
2- و اينكه خداوند احدي المعناست نه در وجود تقسيم نميشود نه در عقل و نه در وهم.
(توحيد شيخ صدوق باب 3 حديث 3 )
دوستان گرامي خواهشا مطالب رو اول دقيق مطالعه كنند،
حلاجي كنند،
متوجه بشوند،
بعد اگر سوالي بود بحمد الله در خدمتيم.
دوستار و آرزومند شما عزيزان.تقديم به بچه هاي گل اين سايت :
