بسیار فروتن بود و از تکبر نفرت داشت و اکثر اهل جهنم راگردن فرازان و سرکشان میدانست. نه تنها برانسانها بلکه برحیوانات نیز شفقت داشت و با مهربانی و ملایمت و انصاف با آنانرفتار میکرد. آنان که قیافه ظاهری و سیمای به نور نشسته علی را دیدهاند،چهره وی را این گونه ترسیم کردهاند:
قیافهاش بسیار با ابهتبود و چون ماه تابان میدرخشید. بهزیبایی و پاکیزگی آراسته بود. از چهار شانه بلندتر و ازبلندکوتاهتر. رنگی روشن و به سرخی آمیخته و چشمانی سیاه وگشاده با مژههایی پرموداشت، گونههایش هموار و کم گوشتبود،مویش نه بس پیچیده و نه بسیار افتاده مینمود. از سینه تا نافخط موی بسیار باریک داشت، اندامش متناسب و معتدل و سینه وشانهاش پهن بود.
سرشانههایش از هم فاصله داشت. پشتی پهن داشت، جز ران و ساقکه زیر مفصلهااست، استخوانهای بند دستش کشیده و کفی گشاده وبخشنده داشت. دو پنجه دست و پایش قوی و درشت و انگشتها کشیده وبلند و دو کف پا از زمین برآمده بود.
سرعت راه میرفت وهنگام راه رفتن چنان بود که گویی از زمین سراشیب فرود میآید یااز روی سنگی به نشیب میرود. چون به طرف کسی بر میگشتبا تمامبدن بر میگشت. دیدهاش فروهشته و نگاهش به زمین بود تا بهآسمان.
بینیاش قلمی کشیده و باریک و میانش برآمدگی داشت و نوری ازآن میتافت.
دهانش نه بسیار کوچک و نه بزرگ بود. دندانهای زیبایش سفید،براق و نازک بود. گردنش در صفا و نور و استقامت نقره فام بود،بوی مشک و عنبر از او بلند بود. (۶)
پارهای از مورخان این ویژگیها را برای جد وی نگاشتهاند; اماعلی را در این خصوصیات همانند دانستهاند.
... بااین ویژگیهای روشنی آفرین به خوبی میتوان او را شناخت،وی علی اکبر پور والای امام حسین(ع)است. جوانی زیبا که همانندجد خود رسول خدا(ص)در سیرت، سپید و در صورت، آسمانی مینمود وهماره یاد و نام پیامبر(ص)از چگونگی سخن گفتن و یا راه رفتن ودیگر برخوردهای اجتماعی اخلاقی او میتراوید. از این رو، امامحسین(ع) او را شبیهترین مردم حتی نسبتبه خود در خلقت وآفرینش، اخلاق و صفات روحی، گفتار و آداب اجتماعی به رسولخدا(ص) معرفی میکرد. (۷)
آنان که با صورت دلربای پیامبر(ص)و صدای پرچاذبه آن حضرتآشنا بودند، آنگاه که علی از پشت دیوار زبان به سخن میگشود،گویی صدای رسول اکرم(ص)را میشنیدند. گاهی که اباعبدالله(ع)برای صوت قرآن جد عزیزش دلتنگ میشد، بهعلی میفرمود: علی جان! برایم قرآن بخوان تا از آن لذت و بهرهبرم. (۸)
کلام شیرین، بیان روان، ادب بسیار در برابر پدر و مادر، اطاعتبی چون و چرا از مقام ولایت و دلدادگی به حقیقت، برگی دیگر اززندگانی زرین علی اکبر بود. این ویژگیها چون با فروتنی اوهمراه میشد، نگاه تحسینآمیز همگان را به دنبال داشت.
[COLOR=#7030a0] [COLOR=#7030a0]
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛ مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما... دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
علی درحماسه کربلا، درخششی چشمگیر داشت و با هربار حمله خود،دهها نفر را به خاک هلاکت میانداخت. هنگامی که با ۲۵ سوار بهساحل فرات روانه شد و برای سیصد نفر از خاندان، عیال و اصحابامام حسین(ع)آب آورد، بسیاری از مسوولان و سرپرستان حفاظت ازفرات را از دم تیغ خود گذراند و پشت دشمن را به لرزه درآورد.
عمویش ابوالفضل(ع)که خود در دلاوری و بیباکی و شجاعت و شهامت،زبانزد همگان بود، به خاطر چنین صفات تابناک، علی را بسیاراحترام میکرد.
قهرمانان تاریخ و دلیرمردان عرصههای نبرد، کمتر از دانش وبینش بهره دارند; زیرا در مسیر رزم و جنگ قرار داشته و فرصتنداشته و یا علاقه کمتری به درس آموزی و دانش آفرینی از خودنشان میدهند; اما علی اکبر، جوانی چند بعدی بود و سطرهای کتابوجودش با حکمت نگاشته شده بود. چشمههای دانش و دانایی از اعماقوجودش میجوشید. در مجالس گوناگون عالمانه و اندیشمندانه لب بهسخن میگشود و به دور از غرور و تکبر مردانه سخن میگفت.
از آنجا که از جد خود رسول خدا(ص)سخنان بسیاری روایت میکرد،به عنوان «محدث» شناخته شد.
افزون برصفات ظاهری و باطنی که به طور چشمگیر در وجود حضرتعلی اکبر(ع) دیده میشد. کمالات و مقامات معنوی وی نیز دررتبهای برتر از دیگران قرار داشت.
[COLOR=#7030a0] [COLOR=#7030a0]
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛ مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما... دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
ماجوانان هرچند از صفات خوبی بهرهمند باشیم، گاه توان تحملسختیها و ظرفیت رویارویی با مصایب را از دست میدهیم و سنگینیناملایمات زندگی، تعادل رفتار و گفتارمان را میرباید. علی اکبر در چنین صحنههای سخت و طاقتسوز، تنها به رضا وتسلیم الهی فکر میکرد و چنان در برابر بلاهای الهی آرام و مطمئنبود که گاه حیرت و شگفتی دیگران را برمیانگیخت. از این رو، درهنگامه دردآلود کربلا به پدر گفت: «اولسنا علی الحق» (پدرجان!)آیا ما برحق نیستیم؟
و چون امام فرمود: آری، گفت: در این هنگام، باکی از مرگنداریم. (۹)
این روحیه قوی و صفات شایسته، چنان ابهت و عظمتبه علی اکبرداده بود که افزون بردوستان، دشمنان آگاه نیز به برتریهایشاعتقاد و اعتماد داشتند و اعتراف میکردند. معاویه روزی ازاطرافیانش پرسید: «چه کسی در این زمان برای خلافت مسلمانانبردیگران برتری دارد و برای حکمرانی بر مردم از دیگرانسزاوارتر است؟ »روباه صفتان زشتسیرت که نام و نان خود را در تملق مییافتند،به ستایش خلیفه پرداختند و او را لایق این منصب معرفی کردند.
معاویه گفت: نه چنین نیست: «اولی الناس بهذالامر علی بن الحسین بن علی جده رسول الله وفیه شجاعه بنیهاشم و سخاه بنی امیه و رهو ثقیف.» (۱۰)
شایستهترین افراد برای امر حکومت، علی اکبر فرزند امام حسیناست که جدش رسول خدا(ص)است و جاعتبنیهاشم، سخاوت بنی امیه وزیبایی قبیله ثقیف را در خود جمع کرده است.
فروغ چهره خوبان شعاع طلعت توست کمال حسن تو مدیون این ملاحت توست به خلق و خلق رسول و به منطق نبوی فزونتر از همه کس در جهان شباهت توست به پیکر تو مجسم لطافت روح است عجب بود که در این خاکدانه قامت توست نگار مهر تو غارتگر دل پدر است عیان به چشم سیاهت غم شهادت توست (۱۱)
پي نوشت: ۱- علی الاکبر الامام الحسین(ع)، علی محمد علی دخیل، ص ۷. ۲- معالی السبطین، ج ۱، ص ۲۰۶. ۳- برای آشنایی بیشتر با چگونگی این برخوردها بنگرید: محجه البیضاء، ج ۲، ص ۲۳۳. ۴- مسائل الخلاف، ج ۱، ص ۹۳. ۵- لؤلؤ و مرجان، ص ۴۴ و ۴۵، راز خوشبختی، ص ۱۸۹. ۶- تاریخ یعقوبی، ج ۱ ص ۵۱۳ و ۵۱۴، فرسان الهیجاء، ص ۲۹۳ و ۲۹۴. ۷- موسوعه کلمات الامام الحسین(ع)، ص ۳۶۰. ۸- مصائب امام حسین(ع)، ص ۱۰۸. ۹- ابصار العین فی انصار الحسین، مرحوم سماویآ ص ۲۱. ۱۰- مقاتل الطالبیین( فارسی)، ص ۷۸، وسیله الدارین فی انصار الحسین(ع)، ص ۲۸۵ و ۲۸۶. ۱۱- شاعر معاصر، حبیب چایچیان( حسان)
حضرت علی اکبر(ع) در ماجرای عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در کنار پدرش امام حسین(ع)بود و با دشمنانش به سختی مبارزه می کرد. شیخ جعفر شوشتری در خصائص نقل می کند:
هنگامی که اباعبد الله الحسین علیه السلام در کاروان خود حرکت به سمت کربلا می کرد، حالتی به حضرت(ع) دست داد بنام نومیه و در آن حالت مکاشفه ای برای حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت که خارج شد استرجاع کرد:
و فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون »
علی اکبر(ع) در کنار پدر بود، و می دانست امام بیهوده کلامی را به زبان نمی راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودی؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان دیدم این کاروان می رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علی اکبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؟
حضرت فرمود: آری ما بر حق هستیم. علی اکبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باکی نداریم، گفتنی است، با این که حضرت علی اکبر(ع) به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است، با این حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثفیف نکرد، بلکه هاشمی بدون و انتساب به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود:
أنا عَلی بن الحسین بن عَلی نحن بیت الله آولی یا لنبیّ أضربکَم با لسّیف حتّی یَنثنی ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ وَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی تَاللهِ لا یَحکُمُ فینا ابنُ الدّعی
وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز آمده است:السَّلامُ علیکَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل. (7)
[COLOR=#7030a0] [COLOR=#7030a0]
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛ مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما... دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
علی اکبر(ع) درنبرد روز عاشورا دویست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاکت رسانید و سرانجاممرّه بن منقذ عبدی بر فرق مبارکش ضربتی زد و او را به شدت زخمی نمود. آن گاه سایر دشمنان، جرأت و جسارت پیدا کرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوک نیزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانیدند. امام حسین(ع) در شهادتش بسیار اندوهناک و متأثر گردید و در فراقش فراوان گریست و هنگامی که سر خونین اش را در بغل گرفت، فرمود:
علی عَلَی الدّنیا بعدک العفا.(1) (فرز ندم علی ،دیگر بعد از تو اف بر این دنیا)
در مورد سنّ شریف وی به هنگام شهادت، اختلاف است. برخی می گویند هجده ساله، برخی می گویند نوزده ساله و عده ای هم می گویند بیست و پنج ساله بود.(2)
اما از این که وی از امام زین العابدین(ع)، فرزند دیگر امام حسین(ع) بزرگتر یا کوچک تر بود، اتفاقی میان مورخان و سیره نگاران نیست. روایتی از امام زین العابدین(ع) نقل شده که دلالت دارد بر این که وی از جهت سن کوچک تر از علی اکبر(ع) بود.
حضرت فرمود: کان لی اخ یقال له علیّ اکبر منّی قتله الناس ...(3)مقبره حضرت علی اکبر علیه السلام در کربلای معلی پایین پای اباعبدالله الحسین علیه السلام است و در سلام زیارت عاشورا منظور از وعلی علی ابن الحسین آقا علی اکبر علیه السلام می باشد.
پی نوشت ها: 1.همان 2.همان و الارشاد، ص 458 3. نسب قریش (مصعب عبن عبدالله زبیری)، ص 85، الطبقات الکبری (محمد بن سعد زهری)، ج 5، ص 211
[COLOR=#7030a0] [COLOR=#7030a0]
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛ مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما... دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
عجیب بود رابطه این پدر و پسرمن گمان نمی کنم در تمام عالم ، میان یک پدر و پسراینهمه عاطفه ، این همه تعلق ، اینهمه عشق اینهمه انس و اینهمه ارادت حاکم باشدمن همیشه مبهوت این رابطه ام . گاهی احساس می کردم که رابطه حسین با علی اکبرفقط رابطه یک پدر و پسر نیست رابطه مرید و مراد است و اگر کفر نبود می گفتم رابطه عابد و معبود استب .
ارها در کوچه پس کوچه های این رابطه گیح و منگ و گم می شدم می ماندم کدامیک از این دو مرادند و کدامیک مریداگر مراد حسین است که هست پس این نگاه مریدانه او به قامت علی اکبر، به راه رفتن او ، به کردار او و حتی به لغزش مژگان او از کجا آمده است.
اما ....... اما ای کاش بودی به وقت لباس رزم پوشاندن علیداماد را این طور به حجله نمی فرستندکه امام علی اکبر را مهیای میدان می کردبا چه وسواسی هدیه اش را برای خدا آذین می بست او نزدیکترین ، محبوبترین و دوست داشتنی ترین هدیه را برای این مرحله معاشقه با خدا برگزیده بود.
شاید فکر کرده بودکه تا وقتی پسر هست چرا برادرزاده ؟ چرا خواهرزاده ؟
تا وقتی هنوز حسین فرزند دارد ، چرا فرزند حسن ؟ چرا فرزند عباس چرا فرزند زینب و شاید این کلام علی اکبر دلش را آتش زده بودکه : یا ابة لا ابقانی الله بعدک طرفه عین پدر جان ! خدا پس از تو مرا به قدر چشم بر هم زدنی زنده نگذارد؛ کلام قربانی را پسر به پدر می گفت نگاه طواف آمیز را پدر به پسر می کردو.......و.........................و جانم به قربانت یا حسین.
[COLOR=#1f497d] [COLOR=#7030a0] [COLOR=#7030a0]
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛ مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما... دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
مورخان درمیان خانواده پیامبر(ص)ازکسی که درتمام صفات شبیه اوباشد به جز علی اکبر(ع)نام نبرده اند.پدرعزیزش حضرت امام حسین ( ع)هرگاه شوق دیدار آن چهره حیات بخش راپیدا میکرد به این نور دیده نظر می انداخت.یا اگر خواهان شنیدن آن صدای جان فزائی می گردید که نغمات داوود در برابرش کوچک می نمود، به سخنان او گوش فرا می داد و هر گاه اخلاق کریمانه پیامبر را به یاد می آورد،اخلاقی که خدای تعالی آن را در آیه شریفه((وانّک لعلی خلق عظیم))ستوده، با تمام وجود به او توجه می فرمود . البته روشن است که او دارنده این اخلاق پسندیده بود،تمام خصوصیتهای پیامبر اکرم(ص)را دارا بود.مثل ورع،اخلاص،شجاعت،کرم،بردباری،خوشروئی،نرمش وانعطاف،
خشونت و قاطعیت در راه خداو دوری از پستیها و رذائل خواه از نظر شرع یا فطرت انسان و…و در یک کلمه آنچه در نزد خدای تعالی((عظیم))است .
با توجه به احادیث رسیده هر چند بعضی خاندان رسالت با مقام عظمای رسالت شباهت داشتند،اما علی اکبر(ع)مثل اعلای آن ذات کامل قدوسی،معصوم از هرعیب و خطا و آراسته به جمال قدس الهی بود.او هرچند به امام معصوم نیازمند است،اما بعید نیست که همچون ائمه(ع)دارای مقام عصمت باشد و این از فضل خدای تعالی دور نیست که انسانی بیافریند کامل،منزه ازهر عیب وخطا.کلام امام حسین(ع)دلالت بر تحقق وجود چنین قداستی با همه فضائل و محامد در فرزند عزیزش علی اکبر(ع)است . در زیارت مخصوصه آن بزگوار در اول رجب از قول امام معصوم(ع)آمده:کما منّ علیک من قبل و جعلک من اهل البیت الذین اذهب الله عنهم الرجس وطهّرهم تطهیرا (( همانگونه که ازپیش بر تو منت نهاد وترا از خاندانی قرار داد که رجس وپلیدی را از آنان برده و پاک و مطهرشان ساخته است .))
معنی((اذهب الله عنهم الرجس))همان مقام عصمت است که در علی اکبر(ع)تحقق یافته است،هرچند وجوب عصمت در آن جناب همچون مقام عصمت امام که حجت بر مخلوقات است،نیست .
مقتل مقرّم ص ۴۹
[COLOR=#1f497d] [COLOR=#7030a0] [COLOR=#7030a0]
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛ مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما... دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
امام حسین و شهادت حضرت علی اکبر (ع) راویان واقعه کربلا نوشته اند تا اصحاب زنده بودند، تا یک نفرشان هم زنده بود، خود آنها اجازه ندادند یک نفر از اهل بیت پیغمبر، از خاندان امام حسین علیه السلام، از فرزندان، از برادرزادگان، از برادران، از عموزادگان، به میدان برود. می گفتند آقا اجازه بدهید ما وظیفه مان را انجام بدهیم، ما وقتی کشته شدیم خودتان می دانید. اهل بیت پیغمبر منتظر بودند که نوبت آنها برسد. آخرین فرد از اصحاب اباعبدالله که شهید شد یک مرتبه ولوله ای در میان جوانان خاندان پیغمبر افتاد. همه از جا حرکت کردند.
نوشته اند: فجعل یودع بعضهم بعضا شروع کردند با یکدیگر وداع کردن و خداحافظی کردن، دست به گردن یکدیگر انداختن، صورت یکدیگر را بوسیدن.
از جوانان اهل بیت پیغمبر اول کسی که موفق شد از اباعبدالله کسب اجازه بکند، فرزند جوان و رشیدش علی اکبر بود که خود اباعبدالله درباره اش شهادت داده است که از نظر اندام و شمایل، اخلاق، منطق و سخن گفتن، شبیه ترین مردم به پیغمبر بوده است.
سخن که می گفت گویی پیغمبر است که سخن می گوید. آنقدر شبیه بود که خود اباعبدالله فرمود: خدایا خودت می دانی که وقتی ما مشتاق دیدار پیغمبر می شدیم، به این جوان نگاه می کردیم، آیینه تمام نمای پیغمبر بود.
این جوان آمد خدمت پدر، گفت پدر جان به من اجازه جهاد بده. درباره بسیاری از اصحاب، مخصوصا جوانان ، روایت شده که وقتی برای اجازه گرفتن پیش حضرت می آمدند، حضرت به نحوی تعلل می کرد، مثل داستان قاسم که مکرر شنیده اید، ولی وقتی که علی اکبر می آید و اجازه میدان می خواهد، فقط سرخودشان را پائین می اندازند.
گر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود،ولى از ایثار و روحیه جانبازى او جز این انتظار نبود.وقتى به میدان مىرفت،امام حسین«ع»در سخنانى سوزناک
به آستان الهى،آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولى تیغ به رویشان کشیدند،نفرین کرد.
على اکبر چندین بار به میدان رفت و رزمهاى شجاعانهاى با انبوه سپاه دشمن نمود. هنگام جنگ،این رجز را مىخواند که نشان دهنده روح بلند و درک عمیق اوست:
انا على بن الحسین بن على نحن و رب البیت اولى بالنبى تالله لا یحکم فینا ابن الدعى اضرب بالسیف احامى عن ابى
ضرب غلام هاشمى عربى(۴)
پیکار سخت،او را تشنهتر ساخت.به خیمه آمد.بى آنکه آبى بتواند بنوشد،با همان تشنگى و جراحت دوباره به میدان رفت و جنگید تا به شهادت رسید.قاتل او مره بن منقذ عبدى بود.پیکر على اکبر با شمشیرهاى دشمن قطعه قطعه شد.وقتى امام بر بالین او رسید که جان باخته بود .صورت بر چهره خونین على اکبر نهاد و دشمن را باز هم نفرین کرد: «قتل الله قوما قتلوک...»و تکرار مىکرد که: «على الدنیا بعدک العفا».
و جوانان هاشمى را طلبید تا پیکر او را به خیمه گاه حمل کنند.(۵) على اکبر،نزدیکترین شهیدى است که با حسین«ع»دفن شده است.مدفن او پایین پاى ابا عبد الله الحسین« ع»قرار دارد و به این خاطر ضریح امام،شش گوشه دارد.(۶)
عشق، رنگِ خداست، اي باران! عاشقي، کيمياست، اي باران من غريبم؛ غريبهاي تنها دردِ من، بيدَواست، اي باران! گر چه در خود شکستهام، امّا گريهام بيصداست، اي باران! يک نفر، باز هم، صدايم کرد اين صدا، آشناست، اي باران! من و تو، رهسپار درياييم
عاشقي، سهمِ ماست، اي باران!
دلِ من، باز هم، بهانه گرفت
شانههايت کجاست، اي باران؟