ترمذي و طبراني و ذهبي از علي(ع) روايت كردهاند كه آن حضرت نقل كردهاند كهرسول خدا(ص) دست حسن و حسين را گرفتند و گفتند : "كسي كه مرا و اين دو را و نيز پدر و مادر آنها را دوست دارد، روز قيامت هم مرتبه من است ".
طبري در ذخائرالعقبي از رسول خدا(ص) روايت كرده كه آن حضرت فرمودند :اولين كساني كه وارد بهشت ميشوند من و فاطمه و حسن و حسين ميباشيم. از رسول خدا(ص) سؤال شد: اي رسول خدا دوستان چه؟ گفتند: پشت سر شما {فاطمه وحسنين"} .
9- دوستي امام حسين عليه السلام
ترمذي در جامع الكبير به سند خود از اسامه بن زيد روايت كرده است كه در يكي از شبها، براي انجام حاجتي به خانه رسول خدا رفتم. پيامبر اكرم(ص) بيرون آمد، در حاليكه چيزي زير عبا داشت كه نميتوانستم آن را تشخيص بدهم. بعد از مطرح ساختنحاجتم و برآورده شدن آن، عرض كردم: يا رسول الله چه چيز زير عبا داري؟ حضرت عبا را كنار زد، ديدم حسن و حسين را بالاي ران خود نهاده است .
آن گاه فرمود: اين دو، فرزندان من و فرزندان دختر من هستند. خدايا من دوستشان دارم، تو هم آنها را و دوستدارانشان را دوست بدار .
ابن عساكر از ابوهريره روايت كرده كه ميگويد از رسول خدا(ص) شنيدم كه ميفرمود: كسي كه حسن و حسين(ع) را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و كسي كه دشمن بدارد آنها را، مرا دشمن داشته است .
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛ مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما... دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
ترمذي با سند خودش از ابوسعيد خُدري روايت كرده كه رسول خدا(ص) فرمودند:"حسن و حسين دو سرور جوانان بهشت ان" . ولي بعد از نقل اين حديث ميگويد: هذاحديث حسن صحيحٌ .
اين حديث در منابع مختلف و متعددي از اهل سنت ذكر شده است. ابوحاتم در صحيحش و ابن عساكر در تاريخش و ابن كثير در البدايه و النهايه و احمد درمسندش اين را نقل كردهاند .
طبراني روايت كرده از حذيفه كه گويد: چهره رسول خدا(ص (را شادمان ديديم و فرمود: "چگونه خوشحال نباشم و حال آن كه جبرئيل به من بشارت داد كه حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشت هستند و پدرشان از آنها برتر ميباشد ."
همين حديث را متقي هندي و ابن عساكر نقل كردهاند. و ابن عساكر در كتاب تاريخش اين حديث را با بيش از بيست سند ذكر كرده است .
11-حسين از من و من از حسين
ترمذي در صحيحش از يعلي بن مُرّه نقل كرده كه رسول خدا(ص) فرمودند: حسين از من است و من از حسينم، خداي دوست بدارد كسي كه حسين را دوست داشته باشد .
امام بخاري در الادب المفرد به اسناد خود از يعلي بن مره روايت كرده: در يكي از روزها پيامبر اكرم(ص) همراه اصحابش به منزلي دعوت بودند، در مسير ايشان امام حسين بازي ميكرد؛ پيامبر جلوتر از اصحاب بود و دست گشود كه حسين(ع) را بگيرد. حسين از اين طرف به آن طرف ميرفت و پيامبر هم خنده كنان او را دنبال ميكرد تا اين كه حسين(ع) را گرفت؛ آن گاه دستي بر زير چانه كودك و دست ديگر بر پشت اوگذاشت... و گفتند: "حسين از من و من از حسين هستم خداوند دوست بدارد كسي كهحسين را دوست داشته باشد ."
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛ مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما... دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
طبراني از ابوهريره روايت كرده كه نماز عشا را با رسول خدا(ص) ميخوانديم و چون به سجده ميرفت، حسن و حسين بر پشت حضرت ميپريدند و هنگامي كه سر از سجده بر مي داشت، آنها را با ملايمت ميگرفت و به زمين مينهاد. بار ديگر كه سر به سجده ميگذاشت، همين عمل از آنها سر ميزد، پس از آن كه پيامبر(ص) سلام نماز ميدادند، آنها را بر زانوانشان ميگذاشت، در اين هنگام عرض كردم يا رسول الله اجازه ميفرماييد اين كودكان را نزد مادرشان ببرم؟ فرمود: نه، در همين لحظه برقي جهيد؛ رسول خدا(ص) به آن دو بزرگوار فرمودند: اكنون با جهش اين برق، نزد مادرتان برويد. آنها همراه با آن برق حركت كردند تا وارد منزل شدند .
13- ياري كردن امام حسين عليه السلام
ابن اثير در شرح حال انس بن حارث مينويسد: اشعث بن سحيم از پدرش نقل ميكند كه از رسول خدا(ص) شنيد كه فرمود: پسرم حسين(ع) در زميني در حوالي سرزمين عراق به شهادت ميرسد كسي كه او را در آن حال درك كند بايد او را ياري دهد .
انس بن حارث وقتي فهميد امام حسين(ع) عازم كربلا شده است، بي درنگ به سوي كربلا رفت و در آن سرزمين در ركاب امام حسين(ع) به شهادت رسيد.
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛ مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما... دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
ابا عبدالله(ع)طبراني از عايشه نقل كرده كه گفت: رسول خدا(ص) فرمودند : "جبرئيل به من خبرداد كه فرزندم حسين در سرزمين "طف" كشته خواهد شد و اين تربت را از آن جا آورد و خبر داد كه قبرش آن جا است."
جبرئيل نزد من آمد و به من خبر داد كه امتم فرزندم، حسين را خواهند كشت و براي من از تربت سرخ او نيز آورد .
و نيز طبراني و ديگران چنين نقل كردهاند: انس بن مالك از رسول خدا(ص) نقلكرده كه فرشتهاي به نام «قطر» از پروردگارش اجازه خواست تا مرا زيارت كند، به او اجازه داده شد. آن روز در منزل ام سلمه بودند بعد فرمودند: اي ام سلمه! مواظب باش كسي وارد اتاق نشود، در اين هنگام، امام حسين(ع) وارد شد و برروي پيامبر(ص) پريد و حضرت او را گرفت و ميبوسيد وميبوييد، آن گاه ملك گفت: آيا دوستش داري؟ فرمود: آري، گفت:به زودي امت تو او را خواهند كشت. اگر ميخواهي قتلگاه او را نشانت بدهم؟ آن گاه مشتي از ريگ يا خاك آورد و ام سلمه آن را برداشت و در ميان لباسش قرار داد .
و باز در همان جا از ام سلمه روايت كرده كه امام حسن و امام حسين در برابر رسولخدا(ص) مشغول بازي بودند، در اين هنگام جبرئيل نازل شد و گفت: اي محمد پساز تو امتت اين فرزند را (و اشاره كرد به امام حسين(ع)) شهيد ميكنند . رسولخدا(ص) گريستو حسين(ع) را به سينهاش چسبانيد، سپس رسول خدا(ص) تربتي را نزد او گذاشت وفرمود: «اين امانتي است نزد تو و پيامبر آن را بوييد و گفت: اي واي (كرب و بلا) رسولخدا(ص) فرمود: اي ام سلمه! هرگاه اين تربت به خون مبدل گرديد، فرزندم حسين به شهادت رسيده است. ام سلمه آن را در شيشهاي ريخت و هر روز به آن مينگريست وميگفت: اي خاك! روزي كه به خون تبديل گردي، آن روز، روز عظيمي است .
ابن حجر هيثمي از ام سلمه نقل كرده: روزي كه امام حسين(ع) شهيد شد به آنشيشه نگاه كردم، ديدم آن خاك به شكل خون درآمده است .
طبراني و ذهبي از عبدالله بن نجي و او از پدرش نقل كرده كه با علي(ع) بهمسافرت رفتيم، هنگامي كه به «محاذات نينوا» رسيديم، گفتند: اي ابو عبدالله صبر كن،صبر كن، بر شط فرات، من گفتم: چرا؟ گفتند: روزي بر رسول خدا(ص) وارد شدم، در حالي كه دو چشمان آن حضرت پر از اشك بود. عرض كردم ميبينم چشمانت گريان است آيا كسي شما را ناراحت كرده است؟
رسول خدا(ص) فرمودند: جبرئيل از نزد من بلند شد و به من خبر داد كه امت من، فرزندم حسين را ميكشند، آن گاه گفت: آيا از تربت او به تو نشان دهم؟ گفتم: آري، پس مقداري به من داد و چون آن را ديدم نتوانستم خود را نگه دارم و چشمانم پر از اشك شد .
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛ مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما... دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
می خواهم از او بگویم، اما چگونه؟ او که قطره ای بود از دریای ذات مقدس الهی و من در مقابل او هیچم و هیچ چه دشوار می تواند از این وجود زلال سخن گوید. می خواهم از او بگویم اما قلم یارای آن را ندارد که از عظمت وجود او بگوید، توان آن را ندارد که از بزرگ مردی بنویسد که در غوغا بازارهستی و در تیرگی این دنیای خاکی با قطره قطره خونش سیاهی شب را گلگونه کرد تا برای سحری دیگر ترانه امید بسراید. آری می خواهم از زندگانی حسین (ع) بنویسم و می دانم که همه هستی با من هم صدا می شود تا به حرمت نامش گوشه ای از عشق را معنا کنیم؛
«این خاک به خون عاشقان آذین است این است در این قبیله، این آیین است زین روست که بی سوار بر می گردد اسب تو که زین و یال آن خونین است...»
به گزارش خبرنگار فرهنگی حیات، ام الفضل گوید: «پیش از آن که امام حسین (ع) متولد شود به خواب دیدم گویی پاره ای از گوشت رسول خدا بریده شد و به دامن من گذاشته شد. خواب را به پیامبر (ص) گفتم، فرمود: "ای ام الفضل اگر خوابت راست باشد خواب خوبی دیده ای، زیرا فاطمه به همین زودی پسری خواهد آورد و من آن نوزاد را به تو خواهم سپرد تا شیرش بدهی و همین طور شد".»
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛ مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما... دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif][FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]با نگاهى اجمالى به 56 سال زندگى سراسر خداخواهى و خداجويى حسين (ع ), درمي يابيم كه هماره وقت او به پاكدامنى و بندگى و نشر رسالت احمدى و مفاهيم عميقى والاتراز درك و ديد ما گذشته است .اكنون مرورى كوتاه به زواياى زندگانى آن عزيز, كه پيش روى ما است : [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif][FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif] جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسيارى داشت . گاهى در شبانه روز صدها ركعت نماز مي گزاشت . (1) و حتى در آخرين شب زندگى دست از نياز و دعا برنداشت , و خوانده ايم كه از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خداى خويش به خلوت بنشيند. و فرمود: خدا مي داند كه من نماز و تلاوت قرآن و دعاى زياد و استغفار را دوست دارم . (2) حضرتش بارها پياده به خانه كعبه شتافت و مراسم حج را برگزار كرد. (3) ابن اثير در كتاب اسد الغابة مي نويسد: كان الحسين رضى الله عنه فاضلا كثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخير جميعها. (4) حسين (ع ) بسيار روزه مي گرفت و نماز ميگزارد و به حج ميرفت و صدقه ميداد و همه كارهاى پسنديده را انجام ميداد. شخصيت حسين بن على (ع ) آن چنان بلند و دور از دسترس و پرشكوه بود كه وقتى با برادرش امام مجتبى (ع ) پياده به كعبه مي رفتند, همه بزرگان و شخصيت هاى اسلامى به احترامشان از مركب پياده شده , همراه آنان راه مي پيمودند. (5) احترامى كه جامعه براى حسين (ع ) قائل بود, بدان جهت بود كه او با مردم زندگى ميكرد - از مردم و معاشرتشان كناره نمي جست - با جان جامعه هماهنگ بود, چونان ديگران از مواهب و مصائب يك اجتماع برخوردار بود, و بالاتر از همه ايمان بي تزلزل او به خداوند, او را غمخوار و ياور مردم ساخته بود. و گرنه , او نه كاخ هاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ, و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند,... اين روايت يك نمونه از اخلاق اجتماعى اوست , بخوانيم : روزى از محلى عبور مي فرمود, عده اى از فقرا بر عباهاى پهن شده شان نشسته بودند ونان پاره هاى خشكى مي خوردند, امام حسين (ع ) مي گذشت كه تعارفش كردند و او هم پذيرفت , نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : ان الله لا يحب المتكبرين , (6) خداوند متكبران را دوست نميدارد. سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت كردم , شما هم دعوت مرا اجابت كنيد. آنها هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند.حضرت دستور داد هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند, (7) و بدين ترتيب پذيرايى گرمى از آنان به عمل آمد, و نيز درس تواضع و انسان دوستى را با عمل خويش به جامعه آموخت . شعيب بن عبدالرحمن خزاعى مي گويد: چون حسين بن على (ع ) به شهادت رسيد, بر پشت مباركش آثار پينه مشاهده كردند, علتش را از امام زين العابدين (ع ) پرسيدند, فرمود اين پينه ها اثر كيسه هاى غذايى است كه پدرم شب ها به دوش مي كشيد و به خانه زن هاى شوهرمرده و كودكان يتيم و فقرا مي رسانيد.(8) شدت علاقه امام حسين (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستمديدگان مي توان در داستان ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام دريافت , كه اجمال و فشرده اش را در اين جا متذكر ميشويم : يزيد به زمان ولايتعهدى , با اين كه همه نوع وسايل شهوت رانى و كام جويى و كامروايى از قبيل پول , مقام , كنيزان رقاصه و... در اختيار داشت , چشم ناپاك و هرزه اش را به بانوى شوهردار عفيفى دوخته بود. پدرش معاويه به جاى اين كه در برابر اين رفتار زشت و ننگين عكس العمل كوبنده اى نشان دهد, با حيله گرى و دروغ پردازى و فريبكارى , مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاكدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بكشاند.حسين بن على(ع) از قضيه باخبر شد, در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يكى از قوانين اسلام , زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدى و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاكيزه اى قطع نمود و با اين كار همت و غيرت الهي اش را نمايان و علاقه مندى خودرا به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت , و اين رفتار داستانى شد كه درمفاخر آل على (ع ) و دنائت و ستمگرى بنى اميه , براى هميشه در تاريخ به يادگار ماند. (9) علائلى در كتاب سمو المعنى مي نويسد: ما در تاريخ انسان به مردان بزرگى برخورد مي كنيم كه هر كدام در جبهه و جهتى عظمت و بزرگى خويش را جهانگير ساخته اند, يكى در شجاعت , ديگرى در زهد, آن ديگرى در سخاوت , و... اما شكوه و بزرگى امام حسين (ع ) حجم عظيمى است كه ابعاد بي نهايتش هر يك مشخص كننده يك عظمت فراز تاريخ است , گويا او جامع همه والايي ها و فرازمندي ها است . (10) آرى , مردى كه وارث بي كرانگى نبوت محمدى است , مردى كه وارث عظمت عدل و مروت پدرى چون حضرت على (ع ) است و وارث جلال و درخشندگى فضيلت مادرى چون حضرت فاطمه (س ) است , چگونه نمونه برتر و والاى عظمت انسان و نشانه آشكار فضيلت هاى خدايى نباشد. درود ما بر او باد كه بايد او را سمبل اعمال و كردارمان قرار دهيم .امام حسين (ع ) و حكايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد كردارش نه تنها نمونه يك بزرگمرد تاريخ را براى ما مجسم مي سازد, بلكه او با همه خويشتن , آيينه تمام نماى فضيلت ها, بزرگمنشي ها, فداكاري ها, جانبازي ها, خداخواهي ها وخداجويي هامي باشد. او به تنهايى مي تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت راضامن گردد. بودن و رفتنش , معنويت و فضيلت هاى انسان را ارجمند نمود.
منابع: [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif](1) عقد الفريد, ج 3, ص 143. (2) ارشاد مفيد, ص 214. (3) مناقب ابن شهرآشوب , ج 3, ص 224 - اسد الغابة , ج 2, ص 20. (4) اسد الغابة , ج 2, ص 20. (5) ذكرى الحسين , ج 1, ص 152, به نقل از رياض الجنان , چاپ بمبئى , ص 241 -انساب الاشراف . (6) سوره نحل , آيه 22. (7) تفسير عياشى , ج 2, ص 257. (8) مناقب , ج 2, ص 222. (9) الامامة والسياسة , ج 1, ص 253 به بعد. (10) از كتاب سمو المعنى , ص 104 به بعد, نقل به معنى شده است