قطب الدين شيرازي , تفاوت "جابلقا " و "جابر صا" را اين گونه بيان مي كند " جابلقا و جابرصا نام دوشهر از شهرهاي عالم (عناصر مثل )است و هور قليا از جنس (افلاك مثل) است . پس هور قليا بالاتر است . " پس از آن مي گويد : " اين نامها را رسول خدا (صل الله عليه واله) بيان كرده است و هيچ كس حتي انبيا و اوليا (عليه السلام) با بدن عنصري , نمي توانند وارد اين عالم شوند " .14
عارف بزرگ محمد لاهيجي در شرح اين بيت شبستري كه :
بيا بنما كه جابلقا كدام است
جهان شهر جابلسا كدام است
گفته است :" در قصص و تواريخ مذكور است كه جابلقا شهري است در غايت بزرگي در مشرق , و جابلسا نيز شهري است به غايت بزرگي و عظيم در مغرب – در مقابل جابلقا – و ارباب تاويل در اين باب سخنان بسيار گفته اند . وآنچه بر خاطر اين فقير قرار گرفته , بي تقليد غيري به طريق اشاره دو چيز است : يكي آنكه جابلقا عالم مثالي است كه در جانب مشرق ارواح واقع است كه برزخ است ميان غيب و شهادت , و مشتمل است بر صور عالم .
پس هر آينه شهري باشد در غايت بزرگي , و جابلسا عالم مثال و عالم برزخ است كه ارواح بعد از مفارقت " نشاه دنيويه " در آنجا باشند و صور جميع اعمال و اخلاق و افعال حسنه و سيئه كه در نشاه دنيا كسب كرده اند – چنانكه در احاديث و آيات وارد است – در آنجا باشند . و اين برزخ در جانب مغرب اجسام واقع است و هر آينه شهري است در غايت بزرگي در مقابل جابلقاست . خلق شهر جابلقا الطف و اصفايند؛ زيرا كه خلق شهر جابلسا به حسب اعمال و اخلاق رديه – كه نشاه دنيويه كسب كرده اند – بيشتر آن است كه مصور به صور مظلمه باشند . و اكثر خلايق را تصور آن است كه اين هر دو برزخ يكي است . فاما بايد دانست كه برزخي كه بعد از مفارقت نشاه دنيا , ارواح در آن خواهند بود , غير از برزخي است كه ميان ارواح مجرده و اجسام واقع است ؛ زيرا كه مراتب تنزلات وجود و معارج او " دوري " است ؛ چون اتصال نقطه اخير به نقطه اول , جز در حركت دوري متصور نيست .
و آن برزخي كه قبل از نشاه دنيوي از مراتب تنزلات او است و او ار نسبت با نشاه دنيا اولويت است و آن برزخي است كه بعد از نشاه دنيويه است , از مراتب معارج است و او را نسبت به نشاه دنيوي آخريت است ... و معناي دوم آنكه شهر جابلقا مرتبه الهيه – كه مجمع البحرين وجوب و امكان است – باشد كه صور اعيان جميع اشيا از مراتب كليه و جزويه و لطايف و كثايف و اعمال و افعال و حركات و سكنات در او است و محيط است " بما كان و ما يكون " در مشرق است ؛ زيرا كه در يلي مرتبه ذات است و فاصله بينهما نيست , و شموس و اقمار و نجوم اسما و صفات و اعيان از مشرق ذات طلوع نموده و تابان گشته اند و شهر جابلسا نشاه انساني است كه مجلاي جميع حقايق اسماي الهيه و حقايق كونيه است . هرچه از مشرق ذات طلوع كرده در مغرب تعين انساني غروب نموده و در صورت او مخفي گشته است . 15
با توجه به آنچه گذشت , روشن مي شود كه مراد از عالم " هور قليايي" , همان عالم مثال است و چون " عالم مثال " بر دوقسم اول و آخر است , گفته اند : اين عالم داراي دو شهر جابلقا و جابرسا است . عالم مثال يا خيال منفصل يا برزخ بين عالم عقول و عالم ماده , چيزي است كه عارفان و فيلسوفان اشراق به آن معتقدند و فلاسفه مشا ء آنرا نپذيرفته اند .
اشراقيان , عالم عقول مجرده را " انوار قاهره " گويند , و عالم مثال را " انوار مدبره " مي نامند , و عالم اجسام و ماديات را " برزخ " , " ظلمت " يا"ميت " مي نامند .
مهدويت و فرقههاي انحرافي
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 225
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۸, ۱:۴۳ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1 بار
- سپاسهای دریافتی: 219 بار

-
- پست: 225
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۸, ۱:۴۳ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1 بار
- سپاسهای دریافتی: 219 بار
Re: مهدويت و فرقههاي انحرافي
عالم مثال داراي دو مرحله است :
اول مثال در قوس نزول كه بين غيب مطلق و شهادت مطلق قرار دارد . اين عالم را برزخ قبل از دنيا مي نامند و بوسيله قائده امكان اشرف اثبات مي گردد . اين مثال را " جابلقا " مي گويند .
دوم مثال در قوس صعود است كه بين دنيا و آخرت قرار دارد " كما بدافكم تعودون" و پس از افول و غروب نفس ناطقه از اين بدن ظلماني , نفس وارد عالم برزخ شده و از آنجا به قيامت كبري مي رود . اين مثال را " جابرسا" مي گويند .16
در برزخ اول , صورتهائي كه وجود دارند , با قلم اول تعيين شده " السعيد سعيد في بطن امه " مي باشند . اين صور تقديرات و مقدراتي است كه " قلم اين جا برسيد سر بشكست " . در برزخ دوم صورتهائي كه وجود دارند , صور اعمال و نتايج اخلاق و افعال انساني است .
صورتهائي كه در برزخ اول وجود دارند , از غيب به شهادت مي رسند و صورتهائي كه در برزخ دوم هستند , از شهادت به غيب و از دنيا به آخرت رفته و تنها در قيامت كبري ظهور و بروز مي يابند .
مكاشفات عارفان نيز به برزخ اول تعلق مي گيرد؛ نه به برزخ دوم . و لذا خواجه عبدالله مي گويد : " مردم از روز آخر مي ترسند و من از روز اول " .
اما احتمال آنكه مراد از " جابلقا" عالم اعيان ثابته و محل صور مرتسمه در ذات و مجمع البحرين وجوب و امكان باشد و جابلسا به معناي حضرت كون جامع " انسان " باشد , بسياربعيد است و با احكامي كه درباره ابن دو شهر گفته شده , سازگاري ندارد .
ديدگاه شيخيه درباره حيات حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه)
اكنون كه مراد به مقصود از " عالم هور قليا " روشن گرديد , به نقل و بررسي ديدگاه شيخيه در مورد كيفيت حيات و بقاي حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه) مي پردازيم :
شيخ احمد احسائي , امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) را زنده و در عالم هور قليا مي داند . وي مي گويد : " هور قليا ملك آخر است كه داراي دو شهر جابرسا- كه در مغرب قرار دارد – و جابلقا – كه در مشرق قرار دارد – مي باشد . پس حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه) در دنيا در عالم مثال نيست ؛ اما تصرفش به گونه ايست كه بصورت هيكل عنصري مي باشد و با مثالش در مثال , و با جسدش در اجساد , و با جسمش در اجسام و با نفس خود در نفوس, و با روحش در ارواح است "17
امام زمانu، هنگام غيبت در عالم هور قليا است و هرگاه بخواهد به «اقاليم سبعه» تشريف بياورد، صورتي از صورتهاي اهل اين اقاليم را ميپوشد و كسي او را نميشناسد. جسم و زمان و مكان ايشان لطيفتر از عالم اجسام بوده و از عالم مثال است. 18
او در جواب ملا محمد حسين اناري ـ از لفظ هورقليا سؤال كرده بود ـ گفت: «هور قليا به معناي ملك ديگر است كه حدّ وسط بين عالم دنيا و ملكوت بوده و در اقليم هشتم قرار دارد و داراي افلاك و كواكبي مخصوص به خود است كه به آنها جابلقا و جابرصا ميگويند». 19
اول مثال در قوس نزول كه بين غيب مطلق و شهادت مطلق قرار دارد . اين عالم را برزخ قبل از دنيا مي نامند و بوسيله قائده امكان اشرف اثبات مي گردد . اين مثال را " جابلقا " مي گويند .
دوم مثال در قوس صعود است كه بين دنيا و آخرت قرار دارد " كما بدافكم تعودون" و پس از افول و غروب نفس ناطقه از اين بدن ظلماني , نفس وارد عالم برزخ شده و از آنجا به قيامت كبري مي رود . اين مثال را " جابرسا" مي گويند .16
در برزخ اول , صورتهائي كه وجود دارند , با قلم اول تعيين شده " السعيد سعيد في بطن امه " مي باشند . اين صور تقديرات و مقدراتي است كه " قلم اين جا برسيد سر بشكست " . در برزخ دوم صورتهائي كه وجود دارند , صور اعمال و نتايج اخلاق و افعال انساني است .
صورتهائي كه در برزخ اول وجود دارند , از غيب به شهادت مي رسند و صورتهائي كه در برزخ دوم هستند , از شهادت به غيب و از دنيا به آخرت رفته و تنها در قيامت كبري ظهور و بروز مي يابند .
مكاشفات عارفان نيز به برزخ اول تعلق مي گيرد؛ نه به برزخ دوم . و لذا خواجه عبدالله مي گويد : " مردم از روز آخر مي ترسند و من از روز اول " .
اما احتمال آنكه مراد از " جابلقا" عالم اعيان ثابته و محل صور مرتسمه در ذات و مجمع البحرين وجوب و امكان باشد و جابلسا به معناي حضرت كون جامع " انسان " باشد , بسياربعيد است و با احكامي كه درباره ابن دو شهر گفته شده , سازگاري ندارد .
ديدگاه شيخيه درباره حيات حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه)
اكنون كه مراد به مقصود از " عالم هور قليا " روشن گرديد , به نقل و بررسي ديدگاه شيخيه در مورد كيفيت حيات و بقاي حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه) مي پردازيم :
شيخ احمد احسائي , امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) را زنده و در عالم هور قليا مي داند . وي مي گويد : " هور قليا ملك آخر است كه داراي دو شهر جابرسا- كه در مغرب قرار دارد – و جابلقا – كه در مشرق قرار دارد – مي باشد . پس حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه) در دنيا در عالم مثال نيست ؛ اما تصرفش به گونه ايست كه بصورت هيكل عنصري مي باشد و با مثالش در مثال , و با جسدش در اجساد , و با جسمش در اجسام و با نفس خود در نفوس, و با روحش در ارواح است "17
امام زمانu، هنگام غيبت در عالم هور قليا است و هرگاه بخواهد به «اقاليم سبعه» تشريف بياورد، صورتي از صورتهاي اهل اين اقاليم را ميپوشد و كسي او را نميشناسد. جسم و زمان و مكان ايشان لطيفتر از عالم اجسام بوده و از عالم مثال است. 18
او در جواب ملا محمد حسين اناري ـ از لفظ هورقليا سؤال كرده بود ـ گفت: «هور قليا به معناي ملك ديگر است كه حدّ وسط بين عالم دنيا و ملكوت بوده و در اقليم هشتم قرار دارد و داراي افلاك و كواكبي مخصوص به خود است كه به آنها جابلقا و جابرصا ميگويند». 19
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم

-
- پست: 225
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۸, ۱:۴۳ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1 بار
- سپاسهای دریافتی: 219 بار
Re: مهدويت و فرقههاي انحرافي
سيد كاظم رشتي، مهمترين شاگرد شيخ احمد نيز گفته است: «جابلقا و جابرسا در سفر اول ـ كه سفر از خلق به حق است ـ قرار دارد. اين سفر (بلكه اين شهر)، داراي محلههاي متعددي است كه محلهي نوزدهم آن «حظيرة القدس» و محل پرندگان سبز و صور مثاليه است. جابلقا و جابرسا دو محلّه از اين شهر ميباشند كه هر كدام از آنها داراي هفتاد هزار درب است و در كنار هر دري هفتاد هزار امت وجود دارد كه به هفتاد هزار زبان با يكديگر صحبت ميكنند و هر زباني با زبان ديگر هيچ مشابهتي ندارد». 20
شيخيه معتقدند ما بايد بين جسم و جسد فرق بگذاريم؛ اما جسم بر چهار قسم است:
1. جسم عنصري معروف؛
2. جسم فلكي افلاك؛
3. جسم برزخي كه ماده ندارد؛ اما طول و عرض و عمق دارد. اين جسم، جسم مثالي و هورقليايي است كه حضرت مهديu به نظر آنان با اين جسم زندگي ميكند؛
4. جسم مجرد مفارق.
در عبارت بالا اشكال واضحي وجود دارد و آن اين كه مجرد مفارق، جسم ندارد و جمع كردن بين «جسم مجرد مفارق» اجتماع نقيضين است، و اين همان انديشه نادرستي است كه برخي از اخباريان و محدثان شيعه نيز تمام ماسوي الله را مادي ميدانند. براي رهايي از اين اشكال، «حاج محمد كريم خان كرماني»، به اصلاح عقيده خود دست زده و با حذف قسم چهارم گفته است؛
«نزد ما جسم و جسد بر سه قسم است:
1. جسد اول كه جسد دنيايي است و از عناصر مادون فلك قمر تشكيل شده است؛
2. جسد دوم كه مركب از عناصر هور قليايي است و در اقليم هشتم قرار دارد و به صورت مستدير در قبر باقي ميماند؛
3. جسد سوم كه مركب از عناصر اخروي است و عناصر آن در غيب عناصر جسد دوم است؛
4. جسم اول كه روح بخاري است و مثل افلاك لطيف است؛
5. جسم دوم كه روح حيواني است و از عالم افلاك و هورقليايي است؛
6. جسم سوم كه روح حيواني فلكي اخروي است». 9
و در جاي ديگر گفته است:
«هر انساني داراي دو جسد و دو جسم است: جسد اول از عناصر اربعه تشكيل شده و ساير موجودات مادي نيز آن را دارند. اين عناصر مادي، مانند لباس براي انسان است كه ميتوان آن را از تن درآورد. اين جسد چون لذت، درد، طاعت و معصيت ندارد، پس از مرگ متلاشي شده و در قبر باقي ميماند.
جسد دوم در غيب اول و از عالم هورقليايي است كه به صورت «طينت مستديره» در قبر باقي ميماند كه جسد دوم است و از اعراض پاك ميگردد و در قيامت روح به اين جسد بر ميگردد: نه به جسد اول، جسد اخروي فساد و خراب شدن ندارد، بر خلاف جسد دنيوي. مرگ مربوط به اين بدن است نه آن بدن.
جسم اول صورت برزخي است كه بر نميگردد و مانند چرك لباس است كه جسم اول، وقتي به اين دنيا نزول پيدا ميكند، متحد با اين بدن ميشود.
جسم دوم يا جسم اصلي حامل نفس است و در واقع جسم اول عرض بر جسم دوم است و آنچه در قيامت ميآيد، جسد دوم و جسم دوم است.» 22
شيخيه معتقدند ما بايد بين جسم و جسد فرق بگذاريم؛ اما جسم بر چهار قسم است:
1. جسم عنصري معروف؛
2. جسم فلكي افلاك؛
3. جسم برزخي كه ماده ندارد؛ اما طول و عرض و عمق دارد. اين جسم، جسم مثالي و هورقليايي است كه حضرت مهديu به نظر آنان با اين جسم زندگي ميكند؛
4. جسم مجرد مفارق.
در عبارت بالا اشكال واضحي وجود دارد و آن اين كه مجرد مفارق، جسم ندارد و جمع كردن بين «جسم مجرد مفارق» اجتماع نقيضين است، و اين همان انديشه نادرستي است كه برخي از اخباريان و محدثان شيعه نيز تمام ماسوي الله را مادي ميدانند. براي رهايي از اين اشكال، «حاج محمد كريم خان كرماني»، به اصلاح عقيده خود دست زده و با حذف قسم چهارم گفته است؛
«نزد ما جسم و جسد بر سه قسم است:
1. جسد اول كه جسد دنيايي است و از عناصر مادون فلك قمر تشكيل شده است؛
2. جسد دوم كه مركب از عناصر هور قليايي است و در اقليم هشتم قرار دارد و به صورت مستدير در قبر باقي ميماند؛
3. جسد سوم كه مركب از عناصر اخروي است و عناصر آن در غيب عناصر جسد دوم است؛
4. جسم اول كه روح بخاري است و مثل افلاك لطيف است؛
5. جسم دوم كه روح حيواني است و از عالم افلاك و هورقليايي است؛
6. جسم سوم كه روح حيواني فلكي اخروي است». 9
و در جاي ديگر گفته است:
«هر انساني داراي دو جسد و دو جسم است: جسد اول از عناصر اربعه تشكيل شده و ساير موجودات مادي نيز آن را دارند. اين عناصر مادي، مانند لباس براي انسان است كه ميتوان آن را از تن درآورد. اين جسد چون لذت، درد، طاعت و معصيت ندارد، پس از مرگ متلاشي شده و در قبر باقي ميماند.
جسد دوم در غيب اول و از عالم هورقليايي است كه به صورت «طينت مستديره» در قبر باقي ميماند كه جسد دوم است و از اعراض پاك ميگردد و در قيامت روح به اين جسد بر ميگردد: نه به جسد اول، جسد اخروي فساد و خراب شدن ندارد، بر خلاف جسد دنيوي. مرگ مربوط به اين بدن است نه آن بدن.
جسم اول صورت برزخي است كه بر نميگردد و مانند چرك لباس است كه جسم اول، وقتي به اين دنيا نزول پيدا ميكند، متحد با اين بدن ميشود.
جسم دوم يا جسم اصلي حامل نفس است و در واقع جسم اول عرض بر جسم دوم است و آنچه در قيامت ميآيد، جسد دوم و جسم دوم است.» 22
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم

-
- پست: 225
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۸, ۱:۴۳ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1 بار
- سپاسهای دریافتی: 219 بار
Re: مهدويت و فرقههاي انحرافي
نقد و بررسي
يكم . با توجه به آنچه گذشت ، روشن مي شود كه شيخ احمد ، اصطلاحاتي را از فلسفه اشراق گرفته . بدون آنكه به عمق آنها پي ببرد ، آنها را به عنوان مشخصه هاي اصلي آيين و مذهب خود قرار داده است . پيروان مكتب او نيز در توجيحه اين كلمات،به تناقض گويي مبتلا شده اند.اين تهافت گويي در كلمات شيخ احمد و رمز و تاويل و باطن گرايي در آنان ، باعث شد كه فرزندان او به نام محمد و علي – كه از عالمان و فرهيختگان بودند – به امكار روش پدر و بلكه گاهي استغفار بر او و گاهي به تكفير او مشغول شوند . 23
دوم : تحليل اين بدن هور قليايي و اعتقاد به حيات امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) با بدن هور قليايي ، در واقع به معناي انكار و حيات مادي امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) روي اين زمين است ؛ زيرا اگر مراد آن است كه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه) در عالم مثال و برزخ - چه برزح اول يا برزخ دوم - زندگي مي كند . آن چنان كه قبر را آنان از عالم هور قليا مي دانند - پس آن حضرت حيات با بدن عنصري ندارد و حيات او مثل حيات مردگان ، در عالم برزخ است و اين با احاديثي كه مي گويند : " لولا الحجه لساخت الارض باهلها " ويا حديث " لو لم يبق من عمر الدنيا ... " ، هيچ سازگاري ندارد . و بلكه دليل عقلي ميگويد بايد و هدف خداوند از آفرينش انسان زميني هميشه روي زمين وجود داشته باشد . علاوه بر آن كه اعتقاد به اين گونه حيات براي امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) مثل اعتقاد به حيات تمام مردگان در عالم برزخ است و اين عقيده ، با عقيده به نفي حيات مادي هيچ منافاتي ندارد .
سوم . وقتي شيخ احمد ، عالم هور قليا را حد وسط بين دنيا و ملكوت معرفي مي كند ، معلوم مي شود كه هنوز ايشان معناي عالم ملكوت را - كه همان عالم مثال است - نفهميده و يا بين ملكوت و جبروت خلط نموده است . و بايد از آنان پرسيد :آيا بين عالم مادي و عالم مثال نيز برزخي وجود دارد؟!
چهارم. اين سخن كه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه) با بدن هور قليايي زندگي مي كند، صرفا يك ادعاي بدون دليل است . و هيچ دليل عقلي و يا نقلي بر آن اقامه نشده است .
پنجم. شيخ احمد وقتي به شرح زيارت جامعه كبيره پرداخته است ، چون نتوانسته جمله (( ارواحكم في الارواح و اجسادكم في الاجساد و ... )) را به درستي تحليل كند ، دچار اين اشتباهات فاحش گرديده است .
ششم . شيخ احمد احسايي، چون به معناي لذت و الم - كه هر دو نوعي از ادراك هستند - توجه نكرده است و تنها لذت و الم را مادي پنداشتي ،خواسته است براي آخرت نيز عذاب و نعمت مادي فرض كند ؛ از اين رو گرفتار بدن هور قليايي شده تا بتواند مشكل آخرت را حل كند. در حاليكه اولا لذت و الم عقلاني، فوق حسي است و ثانيا لذت و الم عقلاني اخروي را بايد با دليل عقلي و لذت و الم حسي را بايد دليل نقلي اثبات نمود ؛ نه با اين ادعاهاي واهي و بي دليل .
هفتم. شيخ احمد ، بر اساس يك اصول نادرستي كه در فلسفه پي ريزي كرد(مثل اصالت وجود و ماهيت ) ، و نفهميدن برخي ديگر از اصول(مثل معناي تجرد، غيبت مطلق، مضاف و شهادت مطلق و مضاف و كيفيت تكامل برزخي) يك بنيان فكري پي ريزي كرده است و چون قابل دفاع نيست ، پيروان او هميشه با اين حربه كه سخنان او رمز و كنايه است ، و مي خواهند خود را رهايي بخشند.
هشتم . در قرن سيزدهم ، گزاف گويي وبكار بردن واژه هاي نامانوس و الفاظ مهمل،بسيار رايج بوده و حتي عوام مردم اينها را نشانه علم و دانش مي پنداشتند و بعيد نيست شيخ احمد و نيز سيد كاظم رشتي ، به جهت خوشايند جاهلان و عوام به اين واژه ها و كلمات روي آورده باشند.
نهم . نتيجه سخنان شيخ احمد ،پيدايش مذاهب ضاله بابيت و بهائيت و سرانجام بي ديني به اسم آئيين پاك به وسيله كسر وي بود و اين ميدان عمل و نتايج اسفبار سخنان شيخيه ، خود محك و ملاك خوبي بر ضعف و سستي اين سخنان است .
نويسنده : احمد عابدي
پي نوشت ها :
1 – دليل المتحيرين ، ص 22 ؛ فهرست ، ج 1، ص 141 ، اعيان الشيعه ، ج 2 ، ص 590 .
2 – روضات الجنات، ج 1 ، ص 91.
3 – " ارشاد العوام" ج 2 ، ص 151.
4 – " منتعي الارب" ج 1 ، ص 156.
5 – " برهان قاطع" ج 4، ص 2391.
6 – " برهان قاطع" ج 2، ص 551.
7 – جوامع الكلم قسمت سيم، رساله 9 ، ص 1 .
8- فرهنگ فرق اسلامي ، ص 266 .
9- تاريخ فلسفه اسلامي ، ص 105 .
10 – مجموعه مصنفات شيخ اشراق ، ج 2 ، ص 254 ؛ ترجمه حكمه الاشراق ، دكتر سجادي ، ص 383 .
11 – مجموعه مصنفات شيخ اشراق ، ج 1 ، ص 494 ؛ انواريه ، ص 222 .
12- شرح حكمه الاشراق ، ص 574 .
13- انواريه ، ص 244 .
14-شرح حكمه الاشراق ، ص 556 و ص 517 ؛ شبيه اين كلام در " انواريه " ص 194 آمده است .
15- مفاتيح الاعجاز ، ص 134 .
16 – برخي از شيخيه نيز گفته اند : زمين محشر زمين هور قليايي است . ر . ك : ارشاد العوام ، ج 2 ، ص 151 .
17- " جوامع الكلم " رساله دمشقيه ، قسمت 2 ، ص 103 .
18- " جوامع الكلم " رساله رشتيه ، قسمت 3 ، ص 100
19- "جوامع الكلم " رساله به ملامحمد حسين ، رساله 9 ، ص 1 ؛ (( شرح عرشيه )) ، ج 2 ، ص 62 .
20- " شرح قصيده " ص 5 .
21- " مجموعه الرسائل " ج 6 ، ص 213 .
22- مجمع الرسائل فارسي ، ج 2 ص 189 .
23- روضات الجنات ، ج 1 ، صشش 92؛ دائره المعارف تشيع ، ج1 ، ص502 .
1 – دليل المتحيرين ، ص 22 ؛ فهرست ، ج 1، ص 141 ، اعيان الشيعه ، ج 2 ، ص 590 .
2 – روضات الجنات، ج 1 ، ص 91.
3 – " ارشاد العوام" ج 2 ، ص 151.
4 – " منتعي الارب" ج 1 ، ص 156.
5 – " برهان قاطع" ج 4، ص 2391.
6 – " برهان قاطع" ج 2، ص 551.
7 – جوامع الكلم قسمت سيم، رساله 9 ، ص 1 .
8- فرهنگ فرق اسلامي ، ص 266 .
9- تاريخ فلسفه اسلامي ، ص 105 .
10 – مجموعه مصنفات شيخ اشراق ، ج 2 ، ص 254 ؛ ترجمه حكمه الاشراق ، دكتر سجادي ، ص 383 .
11 – مجموعه مصنفات شيخ اشراق ، ج 1 ، ص 494 ؛ انواريه ، ص 222 .
12- شرح حكمه الاشراق ، ص 574 .
13- انواريه ، ص 244 .
14-شرح حكمه الاشراق ، ص 556 و ص 517 ؛ شبيه اين كلام در " انواريه " ص 194 آمده است .
15- مفاتيح الاعجاز ، ص 134 .
16 – برخي از شيخيه نيز گفته اند : زمين محشر زمين هور قليايي است . ر . ك : ارشاد العوام ، ج 2 ، ص 151 .
17- " جوامع الكلم " رساله دمشقيه ، قسمت 2 ، ص 103 .
18- " جوامع الكلم " رساله رشتيه ، قسمت 3 ، ص 100
19- "جوامع الكلم " رساله به ملامحمد حسين ، رساله 9 ، ص 1 ؛ (( شرح عرشيه )) ، ج 2 ، ص 62 .
20- " شرح قصيده " ص 5 .
21- " مجموعه الرسائل " ج 6 ، ص 213 .
22- مجمع الرسائل فارسي ، ج 2 ص 189 .
23- روضات الجنات ، ج 1 ، صشش 92؛ دائره المعارف تشيع ، ج1 ، ص502 .
يكم . با توجه به آنچه گذشت ، روشن مي شود كه شيخ احمد ، اصطلاحاتي را از فلسفه اشراق گرفته . بدون آنكه به عمق آنها پي ببرد ، آنها را به عنوان مشخصه هاي اصلي آيين و مذهب خود قرار داده است . پيروان مكتب او نيز در توجيحه اين كلمات،به تناقض گويي مبتلا شده اند.اين تهافت گويي در كلمات شيخ احمد و رمز و تاويل و باطن گرايي در آنان ، باعث شد كه فرزندان او به نام محمد و علي – كه از عالمان و فرهيختگان بودند – به امكار روش پدر و بلكه گاهي استغفار بر او و گاهي به تكفير او مشغول شوند . 23
دوم : تحليل اين بدن هور قليايي و اعتقاد به حيات امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) با بدن هور قليايي ، در واقع به معناي انكار و حيات مادي امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) روي اين زمين است ؛ زيرا اگر مراد آن است كه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه) در عالم مثال و برزخ - چه برزح اول يا برزخ دوم - زندگي مي كند . آن چنان كه قبر را آنان از عالم هور قليا مي دانند - پس آن حضرت حيات با بدن عنصري ندارد و حيات او مثل حيات مردگان ، در عالم برزخ است و اين با احاديثي كه مي گويند : " لولا الحجه لساخت الارض باهلها " ويا حديث " لو لم يبق من عمر الدنيا ... " ، هيچ سازگاري ندارد . و بلكه دليل عقلي ميگويد بايد و هدف خداوند از آفرينش انسان زميني هميشه روي زمين وجود داشته باشد . علاوه بر آن كه اعتقاد به اين گونه حيات براي امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) مثل اعتقاد به حيات تمام مردگان در عالم برزخ است و اين عقيده ، با عقيده به نفي حيات مادي هيچ منافاتي ندارد .
سوم . وقتي شيخ احمد ، عالم هور قليا را حد وسط بين دنيا و ملكوت معرفي مي كند ، معلوم مي شود كه هنوز ايشان معناي عالم ملكوت را - كه همان عالم مثال است - نفهميده و يا بين ملكوت و جبروت خلط نموده است . و بايد از آنان پرسيد :آيا بين عالم مادي و عالم مثال نيز برزخي وجود دارد؟!
چهارم. اين سخن كه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه) با بدن هور قليايي زندگي مي كند، صرفا يك ادعاي بدون دليل است . و هيچ دليل عقلي و يا نقلي بر آن اقامه نشده است .
پنجم. شيخ احمد وقتي به شرح زيارت جامعه كبيره پرداخته است ، چون نتوانسته جمله (( ارواحكم في الارواح و اجسادكم في الاجساد و ... )) را به درستي تحليل كند ، دچار اين اشتباهات فاحش گرديده است .
ششم . شيخ احمد احسايي، چون به معناي لذت و الم - كه هر دو نوعي از ادراك هستند - توجه نكرده است و تنها لذت و الم را مادي پنداشتي ،خواسته است براي آخرت نيز عذاب و نعمت مادي فرض كند ؛ از اين رو گرفتار بدن هور قليايي شده تا بتواند مشكل آخرت را حل كند. در حاليكه اولا لذت و الم عقلاني، فوق حسي است و ثانيا لذت و الم عقلاني اخروي را بايد با دليل عقلي و لذت و الم حسي را بايد دليل نقلي اثبات نمود ؛ نه با اين ادعاهاي واهي و بي دليل .
هفتم. شيخ احمد ، بر اساس يك اصول نادرستي كه در فلسفه پي ريزي كرد(مثل اصالت وجود و ماهيت ) ، و نفهميدن برخي ديگر از اصول(مثل معناي تجرد، غيبت مطلق، مضاف و شهادت مطلق و مضاف و كيفيت تكامل برزخي) يك بنيان فكري پي ريزي كرده است و چون قابل دفاع نيست ، پيروان او هميشه با اين حربه كه سخنان او رمز و كنايه است ، و مي خواهند خود را رهايي بخشند.
هشتم . در قرن سيزدهم ، گزاف گويي وبكار بردن واژه هاي نامانوس و الفاظ مهمل،بسيار رايج بوده و حتي عوام مردم اينها را نشانه علم و دانش مي پنداشتند و بعيد نيست شيخ احمد و نيز سيد كاظم رشتي ، به جهت خوشايند جاهلان و عوام به اين واژه ها و كلمات روي آورده باشند.
نهم . نتيجه سخنان شيخ احمد ،پيدايش مذاهب ضاله بابيت و بهائيت و سرانجام بي ديني به اسم آئيين پاك به وسيله كسر وي بود و اين ميدان عمل و نتايج اسفبار سخنان شيخيه ، خود محك و ملاك خوبي بر ضعف و سستي اين سخنان است .
نويسنده : احمد عابدي
پي نوشت ها :
1 – دليل المتحيرين ، ص 22 ؛ فهرست ، ج 1، ص 141 ، اعيان الشيعه ، ج 2 ، ص 590 .
2 – روضات الجنات، ج 1 ، ص 91.
3 – " ارشاد العوام" ج 2 ، ص 151.
4 – " منتعي الارب" ج 1 ، ص 156.
5 – " برهان قاطع" ج 4، ص 2391.
6 – " برهان قاطع" ج 2، ص 551.
7 – جوامع الكلم قسمت سيم، رساله 9 ، ص 1 .
8- فرهنگ فرق اسلامي ، ص 266 .
9- تاريخ فلسفه اسلامي ، ص 105 .
10 – مجموعه مصنفات شيخ اشراق ، ج 2 ، ص 254 ؛ ترجمه حكمه الاشراق ، دكتر سجادي ، ص 383 .
11 – مجموعه مصنفات شيخ اشراق ، ج 1 ، ص 494 ؛ انواريه ، ص 222 .
12- شرح حكمه الاشراق ، ص 574 .
13- انواريه ، ص 244 .
14-شرح حكمه الاشراق ، ص 556 و ص 517 ؛ شبيه اين كلام در " انواريه " ص 194 آمده است .
15- مفاتيح الاعجاز ، ص 134 .
16 – برخي از شيخيه نيز گفته اند : زمين محشر زمين هور قليايي است . ر . ك : ارشاد العوام ، ج 2 ، ص 151 .
17- " جوامع الكلم " رساله دمشقيه ، قسمت 2 ، ص 103 .
18- " جوامع الكلم " رساله رشتيه ، قسمت 3 ، ص 100
19- "جوامع الكلم " رساله به ملامحمد حسين ، رساله 9 ، ص 1 ؛ (( شرح عرشيه )) ، ج 2 ، ص 62 .
20- " شرح قصيده " ص 5 .
21- " مجموعه الرسائل " ج 6 ، ص 213 .
22- مجمع الرسائل فارسي ، ج 2 ص 189 .
23- روضات الجنات ، ج 1 ، صشش 92؛ دائره المعارف تشيع ، ج1 ، ص502 .
1 – دليل المتحيرين ، ص 22 ؛ فهرست ، ج 1، ص 141 ، اعيان الشيعه ، ج 2 ، ص 590 .
2 – روضات الجنات، ج 1 ، ص 91.
3 – " ارشاد العوام" ج 2 ، ص 151.
4 – " منتعي الارب" ج 1 ، ص 156.
5 – " برهان قاطع" ج 4، ص 2391.
6 – " برهان قاطع" ج 2، ص 551.
7 – جوامع الكلم قسمت سيم، رساله 9 ، ص 1 .
8- فرهنگ فرق اسلامي ، ص 266 .
9- تاريخ فلسفه اسلامي ، ص 105 .
10 – مجموعه مصنفات شيخ اشراق ، ج 2 ، ص 254 ؛ ترجمه حكمه الاشراق ، دكتر سجادي ، ص 383 .
11 – مجموعه مصنفات شيخ اشراق ، ج 1 ، ص 494 ؛ انواريه ، ص 222 .
12- شرح حكمه الاشراق ، ص 574 .
13- انواريه ، ص 244 .
14-شرح حكمه الاشراق ، ص 556 و ص 517 ؛ شبيه اين كلام در " انواريه " ص 194 آمده است .
15- مفاتيح الاعجاز ، ص 134 .
16 – برخي از شيخيه نيز گفته اند : زمين محشر زمين هور قليايي است . ر . ك : ارشاد العوام ، ج 2 ، ص 151 .
17- " جوامع الكلم " رساله دمشقيه ، قسمت 2 ، ص 103 .
18- " جوامع الكلم " رساله رشتيه ، قسمت 3 ، ص 100
19- "جوامع الكلم " رساله به ملامحمد حسين ، رساله 9 ، ص 1 ؛ (( شرح عرشيه )) ، ج 2 ، ص 62 .
20- " شرح قصيده " ص 5 .
21- " مجموعه الرسائل " ج 6 ، ص 213 .
22- مجمع الرسائل فارسي ، ج 2 ص 189 .
23- روضات الجنات ، ج 1 ، صشش 92؛ دائره المعارف تشيع ، ج1 ، ص502 .
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم