امام مهدي عليه السلام در حديث ثقلين
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
Re: امام مهدي عليه السلام در حديث ثقلين
به نام خدا
آل
واژه آل نيز که در قرآن بکار رفته است، مترادف با کلمه «اهل البيت» است.
ابن ايثر ميگويد: در آل محمد (کساني که صدقه بر آنان حلال نيست )اختلاف است، اکثر بر اين هستند که آنان اهل بيت پيامبرند.
بيهقي در سنن بابي به همين عنوان دارد «باب بيان اهل بيته الذين هم آله». (باب بيان اهل بيت پيامبر و کساني که آل اويند)
شافعي گويد: اين حديث که صدقه بر محمد و آل محمد حلال نيست، دلالت ميکند که آل محمد کساني اند که صدقه بر ايشان حرام
است، و در عوض خمس به آنها تعلق ميگيرد.
ابو العباس احمد بن يحيي ميگويد: در اين که آل پيامبر کيانند، مردمان مختلفند. گروهي گويند آل پيامبر کسانيند که از او پيروي کنند،
خواه خويشاوند پيامبر باشند و خواه نباشند. و نيز آل پيامبر خويشاوندان او هستند خواه از او تبعيت کنند و خواه نکنند و طائفهاي گويند
آل و اهل يکي است به اين دليل که تصغير آل «اُهيل» است.
امام فخر رازي ميگويد: به عقيده من آل محمد کساني اند که بازگشت امرشان به پيامبر است، بنابراين هر کس وابستگي و
نسبتش به پيامبر شديدتر و کاملتر باشد، آل اوست. و بي گمان نسبت فاطمه و علي و حسن و حسين به پيامبر بسيار استوار است
(و روشني اين امر همانند نقل متواتر يقيني و حتمي است)، از اين رو واجب است که آنها آل باشند.
و نيز اينکه مردم در اين که آل چه کساني هستند اختلاف دارند. برخي گويند آل همان خويشاوندان پيامبر است، و برخي امت پيامبر را
(کساني که دعوت او را پذيرفتهاند) آل ميدانند. بنابر همه تقديرات اين چهار نفر آل پيامبرند (زيرا هم خويشاوند اويند و هم دعوتش را
پذيرفتهاند)، اما اينکه غير آنها داخل تحت لفظ آل باشد، اختلاف است... به اين ترتيب ثابت ميشود که اين چهار نفر خويشاوند پيامبرند.
و در نتيجه واجب است بزرگداشت زياد ويژه آنان باشد.(و گذشته از اين) وجوه زير بر اين مطلب دلالت دارد:
[HIGHLIGHT=#ffff00]1. «لا أَسْأَلُکم عليه أجْرا الاّ المودّةَ في القربي». نخواهم از شما جز مودت خويشاوندانم.
[HIGHLIGHT=#ffff00]2. شک پيامبر فاطمه را دوست ميداشت و ميگفت: «فاطمة بضعةٌ منّي يُؤْذيني مايُؤذيها». فاطمه پاره تن من است.
آنچه او را آزاد دهد، مرا ميرنجاند. و به نقل متواتر ثابت شده است که آن حضرت علي، حسن و حسين را دوست ميداشت.
و وقتي اين مطلب ثابت گرديد، بر امت واجب است که همانند پيامبر عمل کنند (اين 4 نفر را دوست بدارند)، زيرا خدا در قرآن ميگويد
«واتبعوه لعلّکم تَهْتَدون». (از پيامبر پيروي کنيد شايد هدايت شويد.)، «فليحذرِ الذين يُخالفون عن اَمرِه». (آنان که از امر پيامبر مخالفت
ورزند بايد ترسان باشند)، «قل اِن کنتم تُحِبّون اللّه فاتبعوني يُحْبِبْکم اللّهُ». (بگو اي پيامبر اگر شما خدا را دوست ميداريد، مرا تبعيت
کنيد، خدا دوستتان ميدارد)، «لقد کان لکم في رسولِ اللّه اسوةٌ حسنة». (به راستي پيامبر برايتان الگوي نيک و پسنديدهاي است).
3. وجه سوم اين است که دعا بر آل منصب بزرگي است، به همين خاطر پايان تشهد در نماز دعا بر آل است. و نيز پيامبر فرموده است:
«خدايا بر محمد و آل محمد درود فرست و محمد و آل او را غريق رحمت خود گردان». و اين چنين تعظيمي را در حق غير آل نميتوان
يافت. و همه اينها دلالت ميکند که حب آل محمد واجب است، شافعي ميگويد:
«اِن کانَ رَفْضا حُبُّ آلِ مُحَمَّد فَلْيَشْهَد اَيُّها الثَقَلان اَنّي رافضيٌ»
اگر حُب آل محمد رفض (خروج از دين) است، اي دو چيز گرانمايه (انس و جن) گواه باشيد که من رافضي ام (آل محمد را دوست دارم).
زمخشري در تفسيرش روايت زيرا را از پيامبر درباره آل محمد ميآورد، که فخر رازي و نيز قرطبي آن را به نقل از وي در تفسيرشان آوردهاند:
قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله وسلم: «اَلا و من ماتَ علي حُبّ آل محمد مات شهيدا. الا و من مات علي حَبّ آل محمد مات مغفورا
له، الا و من مات علي حبّ آل محمد مات تائبا، الا و من مات علي حبّ آل محمد مات مُستکمل الايمان... بَشَّرُه الملک الموت، بِالجنّة،
ثم منکر و نکير،... فتح له في قبره بابان الي الجنة،... جَعَلَ اللّه قبره زوّار ملائکة الرحمة، الا و من مات علي حبّ آل محمد مات علي
السُنّة و الجَماعة. الا و من مات علي بُغض آل محمّد جاء يوم القيامة مکتوبا بين عينيه آيسٌ مِن رحمةِ اللّه... مات کافرا... لم يَشُمّ رائحةَ
الجَنّة».
پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم فرمود:
هان آگاه باشيد!
هر کس بر حُب (دوستي) آل محمد بميرد شهيد مرده است. گناهانش آمرزيده ميشود و توبهاش پذيرفته است و ايمانش کامل.
ملک الموت او را به بهشت بشارت ميدهد، (و سپس در قبر) منکر و نکير او را بشارت دهند، در قبر دو در به بهشت برايش گشوده
ميشود.
خدا قبرش را زيارتگاه فرشتگان رحمت قرار ميدهد.
هر کس بر دوستي آل محمد بميرد، بر سنت (پيامبر) و جماعت (مسلمانان) مرده است و هر کس بر دشمني آل محمد بميرد،
روز قيامت بين دو چشمش (پيشاني) نوشته شده: نا اميد از رحمت خدا. چنين شخصي کافر ميميرد، و بوي بهشت به مشامش
نميرسد.
باري،
اين حديث که مورد توجه بزرگان اهل سنت قرار گرفته است، و در کتابهاي خود به آن اشاره کردهاند، عظمت اهل بيت پيامبر و عترت را
مينماياند، و تأييدي است بر اين که لفظ عترت يا اهل بيت در حديث تمسک بجا و درست است . و با چنين منزلت و جايگاهي به راستي
آنان يکي از دو چيز گرانمايهاند، هر که پيرو سنت پيامبر است بايد آنان را دوست بدارد، و از دشمني با آنها بپرهيزد.
زيرا دوستي آنان انسان را نجات ميدهد، و دشمني با آنها انسان را هلاک ميسازد و از رحمت خدا دور ميکند.
آل
واژه آل نيز که در قرآن بکار رفته است، مترادف با کلمه «اهل البيت» است.
ابن ايثر ميگويد: در آل محمد (کساني که صدقه بر آنان حلال نيست )اختلاف است، اکثر بر اين هستند که آنان اهل بيت پيامبرند.
بيهقي در سنن بابي به همين عنوان دارد «باب بيان اهل بيته الذين هم آله». (باب بيان اهل بيت پيامبر و کساني که آل اويند)
شافعي گويد: اين حديث که صدقه بر محمد و آل محمد حلال نيست، دلالت ميکند که آل محمد کساني اند که صدقه بر ايشان حرام
است، و در عوض خمس به آنها تعلق ميگيرد.
ابو العباس احمد بن يحيي ميگويد: در اين که آل پيامبر کيانند، مردمان مختلفند. گروهي گويند آل پيامبر کسانيند که از او پيروي کنند،
خواه خويشاوند پيامبر باشند و خواه نباشند. و نيز آل پيامبر خويشاوندان او هستند خواه از او تبعيت کنند و خواه نکنند و طائفهاي گويند
آل و اهل يکي است به اين دليل که تصغير آل «اُهيل» است.
امام فخر رازي ميگويد: به عقيده من آل محمد کساني اند که بازگشت امرشان به پيامبر است، بنابراين هر کس وابستگي و
نسبتش به پيامبر شديدتر و کاملتر باشد، آل اوست. و بي گمان نسبت فاطمه و علي و حسن و حسين به پيامبر بسيار استوار است
(و روشني اين امر همانند نقل متواتر يقيني و حتمي است)، از اين رو واجب است که آنها آل باشند.
و نيز اينکه مردم در اين که آل چه کساني هستند اختلاف دارند. برخي گويند آل همان خويشاوندان پيامبر است، و برخي امت پيامبر را
(کساني که دعوت او را پذيرفتهاند) آل ميدانند. بنابر همه تقديرات اين چهار نفر آل پيامبرند (زيرا هم خويشاوند اويند و هم دعوتش را
پذيرفتهاند)، اما اينکه غير آنها داخل تحت لفظ آل باشد، اختلاف است... به اين ترتيب ثابت ميشود که اين چهار نفر خويشاوند پيامبرند.
و در نتيجه واجب است بزرگداشت زياد ويژه آنان باشد.(و گذشته از اين) وجوه زير بر اين مطلب دلالت دارد:
[HIGHLIGHT=#ffff00]1. «لا أَسْأَلُکم عليه أجْرا الاّ المودّةَ في القربي». نخواهم از شما جز مودت خويشاوندانم.
[HIGHLIGHT=#ffff00]2. شک پيامبر فاطمه را دوست ميداشت و ميگفت: «فاطمة بضعةٌ منّي يُؤْذيني مايُؤذيها». فاطمه پاره تن من است.
آنچه او را آزاد دهد، مرا ميرنجاند. و به نقل متواتر ثابت شده است که آن حضرت علي، حسن و حسين را دوست ميداشت.
و وقتي اين مطلب ثابت گرديد، بر امت واجب است که همانند پيامبر عمل کنند (اين 4 نفر را دوست بدارند)، زيرا خدا در قرآن ميگويد
«واتبعوه لعلّکم تَهْتَدون». (از پيامبر پيروي کنيد شايد هدايت شويد.)، «فليحذرِ الذين يُخالفون عن اَمرِه». (آنان که از امر پيامبر مخالفت
ورزند بايد ترسان باشند)، «قل اِن کنتم تُحِبّون اللّه فاتبعوني يُحْبِبْکم اللّهُ». (بگو اي پيامبر اگر شما خدا را دوست ميداريد، مرا تبعيت
کنيد، خدا دوستتان ميدارد)، «لقد کان لکم في رسولِ اللّه اسوةٌ حسنة». (به راستي پيامبر برايتان الگوي نيک و پسنديدهاي است).
3. وجه سوم اين است که دعا بر آل منصب بزرگي است، به همين خاطر پايان تشهد در نماز دعا بر آل است. و نيز پيامبر فرموده است:
«خدايا بر محمد و آل محمد درود فرست و محمد و آل او را غريق رحمت خود گردان». و اين چنين تعظيمي را در حق غير آل نميتوان
يافت. و همه اينها دلالت ميکند که حب آل محمد واجب است، شافعي ميگويد:
«اِن کانَ رَفْضا حُبُّ آلِ مُحَمَّد فَلْيَشْهَد اَيُّها الثَقَلان اَنّي رافضيٌ»
اگر حُب آل محمد رفض (خروج از دين) است، اي دو چيز گرانمايه (انس و جن) گواه باشيد که من رافضي ام (آل محمد را دوست دارم).
زمخشري در تفسيرش روايت زيرا را از پيامبر درباره آل محمد ميآورد، که فخر رازي و نيز قرطبي آن را به نقل از وي در تفسيرشان آوردهاند:
قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله وسلم: «اَلا و من ماتَ علي حُبّ آل محمد مات شهيدا. الا و من مات علي حَبّ آل محمد مات مغفورا
له، الا و من مات علي حبّ آل محمد مات تائبا، الا و من مات علي حبّ آل محمد مات مُستکمل الايمان... بَشَّرُه الملک الموت، بِالجنّة،
ثم منکر و نکير،... فتح له في قبره بابان الي الجنة،... جَعَلَ اللّه قبره زوّار ملائکة الرحمة، الا و من مات علي حبّ آل محمد مات علي
السُنّة و الجَماعة. الا و من مات علي بُغض آل محمّد جاء يوم القيامة مکتوبا بين عينيه آيسٌ مِن رحمةِ اللّه... مات کافرا... لم يَشُمّ رائحةَ
الجَنّة».
پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم فرمود:
هان آگاه باشيد!
هر کس بر حُب (دوستي) آل محمد بميرد شهيد مرده است. گناهانش آمرزيده ميشود و توبهاش پذيرفته است و ايمانش کامل.
ملک الموت او را به بهشت بشارت ميدهد، (و سپس در قبر) منکر و نکير او را بشارت دهند، در قبر دو در به بهشت برايش گشوده
ميشود.
خدا قبرش را زيارتگاه فرشتگان رحمت قرار ميدهد.
هر کس بر دوستي آل محمد بميرد، بر سنت (پيامبر) و جماعت (مسلمانان) مرده است و هر کس بر دشمني آل محمد بميرد،
روز قيامت بين دو چشمش (پيشاني) نوشته شده: نا اميد از رحمت خدا. چنين شخصي کافر ميميرد، و بوي بهشت به مشامش
نميرسد.
باري،
اين حديث که مورد توجه بزرگان اهل سنت قرار گرفته است، و در کتابهاي خود به آن اشاره کردهاند، عظمت اهل بيت پيامبر و عترت را
مينماياند، و تأييدي است بر اين که لفظ عترت يا اهل بيت در حديث تمسک بجا و درست است . و با چنين منزلت و جايگاهي به راستي
آنان يکي از دو چيز گرانمايهاند، هر که پيرو سنت پيامبر است بايد آنان را دوست بدارد، و از دشمني با آنها بپرهيزد.
زيرا دوستي آنان انسان را نجات ميدهد، و دشمني با آنها انسان را هلاک ميسازد و از رحمت خدا دور ميکند.

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
Re: امام مهدي عليه السلام در حديث ثقلين
به نام خدا
عترت
در حديث ثقلين بر اساس برخي از نقلها به جاي کلمه «اهل البيت» واژه «عترة» جلب توجه ميکند، و گاه هر دو با هم ذکر شده و
اهل البيت به عنوان بدل عترت آمده است:
زيد بن ثابت ميگويد:
«قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله وسلم: اني تارک فيکم الثَقَلين خَلفي؛ کتابَ اللّه و عترتي فانّهما لَنْ يتفرّقا حتي يَرِدا عليَّ الحوضَ».
من در ميان شما دو چيز گرانقدر ميگذارم و ميروم؛ کتاب خدا و عترت من.
همانا! اين دو از هم جدائي ناپذيرند، تا اين که در حوض بر من وارد شوند.
ازهري به نقل از محمد بن اسحاق ميگويد: «هذا حديثٌ صحيح».
اين حديث صحيح است:
در بعضي از احاديث عترت، اهل البيت دانسته شده است:
قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله وسلم: «انّي تارک فيکم الثقلين، کتاب اللّه و عترتي اهل بيتي».
در احاديث ديگر نيز پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم مردمان را نسبت به عترت سفارش کرده است.
پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم: «اوصيکم بعترتي خيرا و انَّ موعِدُکم الحوض...».
نسبت به عترتم شما را به خير (نيکي، رفتار بايسته و درست) سفارش ميکنم، و همانا (بدانيد که در اين باره) وعده گاه (من و)
شما حوض است.
از اين رو بجاست کلمه عترت نيز مورد بررسي قرار گيرد؛ بزرگان ادب و علم درباره اين واژه چنين اظهار نظر ميکنند:
1ـ ابن اثير ميگويد:
«عترة رسول اللّه صلي الله عليه و آله وسلم ولد فاطمه (رض): هذا قول ابن سيده... عترة الرجل أخصُّ أقاربه».
عترت انسان به خاصترين (و نزديکترين) خويشاوندان وي اطلاق ميشود، و عترت رسول اللّه صلي الله عليه و آله وسلم
فرزندان فاطمه (رض) هستند. قول ابن سيده نيز همين است.
2. ابن اعرابي ميگويد:
«العترةُ ولدُ الرجل و ذريّته و عقبُه من صُلبه... فعترة النبي صلي الله عليه و آله وسلم ولد فاطمة البتول عليها السلام».
عترت فرزند و ذريه انسان است، که (به تدريج و نسلي پس از ديگري) از صُلب وي پديد ميآيند،
از اين رو عترت پيامبر فرزندان فاطمه بتول (رض) است.
3. از ابي سعيد روايت شده:
«العترةُ ساقُ الشجرة... و عترةُ النبي صلي الله عليه و آله وسلم عبدالمطلب و ولده»
عترت به معناي تنه درخت است وعترت پيامبر عبارتند از (جدش) عبدالمطلب و فرزندان او.
انس بن مالک از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم روايت ميکند که فرمود:
«نحن سبعة بنو عبدالمطلب، ساداتُ اهل الجنّة، أنا، و أخي عليٌّ و عمّي حمزة و جعفر، والحسن، والحسين، و المهديّ»
ما هفت نفر از فرزندان عبدالمطلب، سادات (بزرگان و سروران) بهشتيان هستيم،
من، برادرم علي، عمويم حمزه و جعفر و حسن و حسين و مهدي.
4. ابو عبيده و عدهاي ديگر ميگويند:
«عترة الرجل و أُسرتُه و فصيلتُه ورهْطُه الأدنون»
عترت انسان و اُسره او (کساني که فرد به وسيله آنها توانمند ميشود و قوت ميگيرد) و فرزندان او، همان خويشاوندان نزديک به انسان است.
5.ابن منظور معاني گوناگوني را که براي عترت ذکر شده يادآور ميشود و مينويسد:
عترت انسان نزديکان وي شامل فرزند و غير آن است، و گفته شده عترت گروه و عشيره نزديک به شخص است،
و کساني را که در گذشتهاند و يا در آينده به دنيا ميآيند در بر ميگيرد.
و درباره عترت پيامبر چنين اظهار نظر ميکند: گفته شده: عترت پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم اهل بيت نزديک آن حضرت است،
و آنان فرزندان پيامبرند و علي و فرزندانش. و گفته شده؛ عترت پيامبر اهل بيت نزديک و دور وي است. و نيز گفته شده؛
عترت انسان پسر عموهاي نزديک اويند. در حديث ابوبکر آمده که در هنگام مشاورت با اصحاب درباره اسيران بدر، به آن حضرت گفت:
«عترتت و قومت» مراد وي از عترت پيامبر، عباس است و کساني از بني هاشم که در ميان آنان وجود دارد، و مقصودش از قوم پيامبر
قريش است.
ابن منظور ميگويد:
مشهور و معروف اين است که عترت پيامبر اهل بيت آن حضرتاند. افرادي که زکات و صدقه واجب بر آنها حرام است.
و ايشان همان ذويالقربي هستند، کساني که خُمس (51 غنيمت بر اساس آنچه در سوره انفال ذکر شده) به آنها تعلق دارد.
به اين ترتيب ميتوان گفت؛ واژه عترت نيز ريشه قرآني دارد. و از مصداقهاي روشن «ذو القربي» و «ذريّه» است.
کلمه ذوالقربي به معناي خويشاوند 16 بار در قرآن به کار رفته است، به عنوان نمونه آمده است:
«واعلموا انّما غَنِمْتُم مِنشيء فَاِنَّ للّه خُمُسه و للرّسول ولِذي القربي...».
بدانيد 51 غنيمت هر چيزي که بدست آورديد، ويژه خدا و رسول و خويشاوندان و... است.
«قُل لا اَسْئَلُکم عليه اَجرا الاّ المودَّة في القربي».
بگو (اي پيامبر)! اجري از شما نميخواهم مگر مودت نسبت به خويشاوندان نزديکم.
در تفسير الدرالمنثور به نقل از ابن عباس آمده است:
قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله وسلم: «لا أَسْئَلُکم اجرا الاّ المودّةَ في القربي أَنْ تَحْفِظُوني في اهل بيتي و تَودُّو هم لي».
پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم فرمود: پاداشي از شما نميخواهم مگر مودت نسبت به خويشاوندان نزديکم
(با نگهداري و حفظ اهل بيت من و اظهار محبت نسبت به آنان، مرا حفظ کنيد)، حفظم کنيد در اهل بيتم،
و به آنان محبت ورزيد، به خاطر (خشنودي) من.
و نيز ابن عباس گويد، زماني که آيه مودت نازل گرديد، از پيامبر پرسيدند:
«يا رسولَ اللّه من قرابتک هؤلاء الذين وَجَبْتَ علينا مَوَدَّتَهم قال: علي و فاطمه و وُلْداهما».
اي پيامبر خدا مودت چه کساني از خويشاوندانت بر ما واجب است؟ حضرت فرمود: علي و فاطمه و فرزندان اين دو.
بنابراين، واژههاي عترت، اهل بيت، و ذي القربي از نظر معنا بهم نزديک اند ولي پيداست که مراد از عترت در حديث ثقلين
محدود است و همه منسوبان به پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم را در بر نميگيرد، بلکه مقصود کساني اند که امتيازات ويژهاي دارند،
با قرآن همتايند و مانند قرآن ارزشمند و گرانبهايند، تمسک به آنها آدمي را از گمراهي نجات ميبخشد و مانع لغزش و انحراف ميگردد،
همانند قرآن روشنگرند و مردمان را هدايت ميکنند، و چنانچه قرآن دربردارنده همه آگاهيهايي است که انسان را سعادتمند ميسازد،
آنان نيز چنين هستند، چيزي بر آنها پوشيده نيست و آنان از همه داناترند. علامه مناوي در اين زمينه ميگويد:
«والمراد بعترته العلماءُ العاملين منهم اِذ هم الّذين لا يُفارقون القرآن».
مراد از عترت، عالمان عامل از ايشان است (کساني که به همه آنچه در قرآن آمده، و نيز در سنت پيامبر يادآوري شده، عمل ميکنند)،
زيرا اينان کسانيند که از قرآن جدا نميشوند.
در جاي ديگر مناوي درباره نسبت فرزندان فاطمه به پيامبر چنين اظهار نظر ميکند:
«و مِن خصائصه أَنّ أولادُ بناته يَنْتَسِبُون اليه بخلاف غيره، و أولادَ بنات بناته لا يشارکون أولادَ الحَسَنَيْن في الاِنتساب إليه و ان کانوا من الذُرّيّة».
از ويژگيهاي پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم اين است که فرزندان دخترش به او نسبت داده ميشوند، (به خلاف غير آن حضرت)،
و فرزندان دختر دخترانش مانند فرزندان حسنين (حسن و حسين) به پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم نسبت داده نميشوند
(و در اين فضيلت شرکت ندارند)، اگر چه آنان از ذريه (پيامبر) هستند.
بغوي در معالم التنزيل در تفسير آيه مودت مينويسد:
«و قال بعضم معناه: الاّ أن تودّوا قراَبتي و عترتي و تحفظوني فيهم... وَاخْتَلَفُوا في قرابته،
قيل: فاطمة الزهراء و علي و ابناهما و فيهم نزل «انّما يريداللّه...».
بعضي (مانند سعيد بن جبير و ابن شعيب) گفتهاند معناي آن اين است که خويشاوندانم و عترتم را دوست بداريد،
و با اين شيوه مرا پاس داريد... در اين که خويشان پيامبر چه کساني اند، اختلاف است، گفته شده (مراد) فاطمه زهرا، علي و دو
فرزندش ميباشد، و در حق ايشان آيه «انّما يريد اللّه...» نازل شده است.
حافظ ابوالقاسم، عبدالرحمن نخعي سهيلي، در کتاب شرح سيره رسولاللّه صلي الله عليه و آله وسلم درباره
فضيلت و برتري فاطمه (س) بر زنان جهان مينويسد:
«و من سُؤدَدِها اَنّ المهديَّ المُبَشِّرَ به في آخر الزمان من ذُريّتها، فهي مخصوصةٌ بهذه الفضيله دونَ غيرها».
از دلايل سيادت و عظمت فاطمه (س) اين است که آن مهدي که مژده ظهور را و در آخرالزمان دادهاند.
از ذريه فاطمه است. پس اين فضيلت ويژه فاطمه است، نه غير او.
اين سخن نيز آنچه را در مقصود از عترت (به معناي خاص) گفته شد تأييد ميکند، زيرا کساني چون مهدي (ع) را از آنها ميداند،
و تولد او را از نسل فاطمه (س) فضيلتي بزرگ براي وي به حساب ميآورد.
عترت
در حديث ثقلين بر اساس برخي از نقلها به جاي کلمه «اهل البيت» واژه «عترة» جلب توجه ميکند، و گاه هر دو با هم ذکر شده و
اهل البيت به عنوان بدل عترت آمده است:
زيد بن ثابت ميگويد:
«قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله وسلم: اني تارک فيکم الثَقَلين خَلفي؛ کتابَ اللّه و عترتي فانّهما لَنْ يتفرّقا حتي يَرِدا عليَّ الحوضَ».
من در ميان شما دو چيز گرانقدر ميگذارم و ميروم؛ کتاب خدا و عترت من.
همانا! اين دو از هم جدائي ناپذيرند، تا اين که در حوض بر من وارد شوند.
ازهري به نقل از محمد بن اسحاق ميگويد: «هذا حديثٌ صحيح».
اين حديث صحيح است:
در بعضي از احاديث عترت، اهل البيت دانسته شده است:
قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله وسلم: «انّي تارک فيکم الثقلين، کتاب اللّه و عترتي اهل بيتي».
در احاديث ديگر نيز پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم مردمان را نسبت به عترت سفارش کرده است.
پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم: «اوصيکم بعترتي خيرا و انَّ موعِدُکم الحوض...».
نسبت به عترتم شما را به خير (نيکي، رفتار بايسته و درست) سفارش ميکنم، و همانا (بدانيد که در اين باره) وعده گاه (من و)
شما حوض است.
از اين رو بجاست کلمه عترت نيز مورد بررسي قرار گيرد؛ بزرگان ادب و علم درباره اين واژه چنين اظهار نظر ميکنند:
1ـ ابن اثير ميگويد:
«عترة رسول اللّه صلي الله عليه و آله وسلم ولد فاطمه (رض): هذا قول ابن سيده... عترة الرجل أخصُّ أقاربه».
عترت انسان به خاصترين (و نزديکترين) خويشاوندان وي اطلاق ميشود، و عترت رسول اللّه صلي الله عليه و آله وسلم
فرزندان فاطمه (رض) هستند. قول ابن سيده نيز همين است.
2. ابن اعرابي ميگويد:
«العترةُ ولدُ الرجل و ذريّته و عقبُه من صُلبه... فعترة النبي صلي الله عليه و آله وسلم ولد فاطمة البتول عليها السلام».
عترت فرزند و ذريه انسان است، که (به تدريج و نسلي پس از ديگري) از صُلب وي پديد ميآيند،
از اين رو عترت پيامبر فرزندان فاطمه بتول (رض) است.
3. از ابي سعيد روايت شده:
«العترةُ ساقُ الشجرة... و عترةُ النبي صلي الله عليه و آله وسلم عبدالمطلب و ولده»
عترت به معناي تنه درخت است وعترت پيامبر عبارتند از (جدش) عبدالمطلب و فرزندان او.
انس بن مالک از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم روايت ميکند که فرمود:
«نحن سبعة بنو عبدالمطلب، ساداتُ اهل الجنّة، أنا، و أخي عليٌّ و عمّي حمزة و جعفر، والحسن، والحسين، و المهديّ»
ما هفت نفر از فرزندان عبدالمطلب، سادات (بزرگان و سروران) بهشتيان هستيم،
من، برادرم علي، عمويم حمزه و جعفر و حسن و حسين و مهدي.
4. ابو عبيده و عدهاي ديگر ميگويند:
«عترة الرجل و أُسرتُه و فصيلتُه ورهْطُه الأدنون»
عترت انسان و اُسره او (کساني که فرد به وسيله آنها توانمند ميشود و قوت ميگيرد) و فرزندان او، همان خويشاوندان نزديک به انسان است.
5.ابن منظور معاني گوناگوني را که براي عترت ذکر شده يادآور ميشود و مينويسد:
عترت انسان نزديکان وي شامل فرزند و غير آن است، و گفته شده عترت گروه و عشيره نزديک به شخص است،
و کساني را که در گذشتهاند و يا در آينده به دنيا ميآيند در بر ميگيرد.
و درباره عترت پيامبر چنين اظهار نظر ميکند: گفته شده: عترت پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم اهل بيت نزديک آن حضرت است،
و آنان فرزندان پيامبرند و علي و فرزندانش. و گفته شده؛ عترت پيامبر اهل بيت نزديک و دور وي است. و نيز گفته شده؛
عترت انسان پسر عموهاي نزديک اويند. در حديث ابوبکر آمده که در هنگام مشاورت با اصحاب درباره اسيران بدر، به آن حضرت گفت:
«عترتت و قومت» مراد وي از عترت پيامبر، عباس است و کساني از بني هاشم که در ميان آنان وجود دارد، و مقصودش از قوم پيامبر
قريش است.
ابن منظور ميگويد:
مشهور و معروف اين است که عترت پيامبر اهل بيت آن حضرتاند. افرادي که زکات و صدقه واجب بر آنها حرام است.
و ايشان همان ذويالقربي هستند، کساني که خُمس (51 غنيمت بر اساس آنچه در سوره انفال ذکر شده) به آنها تعلق دارد.
به اين ترتيب ميتوان گفت؛ واژه عترت نيز ريشه قرآني دارد. و از مصداقهاي روشن «ذو القربي» و «ذريّه» است.
کلمه ذوالقربي به معناي خويشاوند 16 بار در قرآن به کار رفته است، به عنوان نمونه آمده است:
«واعلموا انّما غَنِمْتُم مِنشيء فَاِنَّ للّه خُمُسه و للرّسول ولِذي القربي...».
بدانيد 51 غنيمت هر چيزي که بدست آورديد، ويژه خدا و رسول و خويشاوندان و... است.
«قُل لا اَسْئَلُکم عليه اَجرا الاّ المودَّة في القربي».
بگو (اي پيامبر)! اجري از شما نميخواهم مگر مودت نسبت به خويشاوندان نزديکم.
در تفسير الدرالمنثور به نقل از ابن عباس آمده است:
قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله وسلم: «لا أَسْئَلُکم اجرا الاّ المودّةَ في القربي أَنْ تَحْفِظُوني في اهل بيتي و تَودُّو هم لي».
پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم فرمود: پاداشي از شما نميخواهم مگر مودت نسبت به خويشاوندان نزديکم
(با نگهداري و حفظ اهل بيت من و اظهار محبت نسبت به آنان، مرا حفظ کنيد)، حفظم کنيد در اهل بيتم،
و به آنان محبت ورزيد، به خاطر (خشنودي) من.
و نيز ابن عباس گويد، زماني که آيه مودت نازل گرديد، از پيامبر پرسيدند:
«يا رسولَ اللّه من قرابتک هؤلاء الذين وَجَبْتَ علينا مَوَدَّتَهم قال: علي و فاطمه و وُلْداهما».
اي پيامبر خدا مودت چه کساني از خويشاوندانت بر ما واجب است؟ حضرت فرمود: علي و فاطمه و فرزندان اين دو.
بنابراين، واژههاي عترت، اهل بيت، و ذي القربي از نظر معنا بهم نزديک اند ولي پيداست که مراد از عترت در حديث ثقلين
محدود است و همه منسوبان به پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم را در بر نميگيرد، بلکه مقصود کساني اند که امتيازات ويژهاي دارند،
با قرآن همتايند و مانند قرآن ارزشمند و گرانبهايند، تمسک به آنها آدمي را از گمراهي نجات ميبخشد و مانع لغزش و انحراف ميگردد،
همانند قرآن روشنگرند و مردمان را هدايت ميکنند، و چنانچه قرآن دربردارنده همه آگاهيهايي است که انسان را سعادتمند ميسازد،
آنان نيز چنين هستند، چيزي بر آنها پوشيده نيست و آنان از همه داناترند. علامه مناوي در اين زمينه ميگويد:
«والمراد بعترته العلماءُ العاملين منهم اِذ هم الّذين لا يُفارقون القرآن».
مراد از عترت، عالمان عامل از ايشان است (کساني که به همه آنچه در قرآن آمده، و نيز در سنت پيامبر يادآوري شده، عمل ميکنند)،
زيرا اينان کسانيند که از قرآن جدا نميشوند.
در جاي ديگر مناوي درباره نسبت فرزندان فاطمه به پيامبر چنين اظهار نظر ميکند:
«و مِن خصائصه أَنّ أولادُ بناته يَنْتَسِبُون اليه بخلاف غيره، و أولادَ بنات بناته لا يشارکون أولادَ الحَسَنَيْن في الاِنتساب إليه و ان کانوا من الذُرّيّة».
از ويژگيهاي پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم اين است که فرزندان دخترش به او نسبت داده ميشوند، (به خلاف غير آن حضرت)،
و فرزندان دختر دخترانش مانند فرزندان حسنين (حسن و حسين) به پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم نسبت داده نميشوند
(و در اين فضيلت شرکت ندارند)، اگر چه آنان از ذريه (پيامبر) هستند.
بغوي در معالم التنزيل در تفسير آيه مودت مينويسد:
«و قال بعضم معناه: الاّ أن تودّوا قراَبتي و عترتي و تحفظوني فيهم... وَاخْتَلَفُوا في قرابته،
قيل: فاطمة الزهراء و علي و ابناهما و فيهم نزل «انّما يريداللّه...».
بعضي (مانند سعيد بن جبير و ابن شعيب) گفتهاند معناي آن اين است که خويشاوندانم و عترتم را دوست بداريد،
و با اين شيوه مرا پاس داريد... در اين که خويشان پيامبر چه کساني اند، اختلاف است، گفته شده (مراد) فاطمه زهرا، علي و دو
فرزندش ميباشد، و در حق ايشان آيه «انّما يريد اللّه...» نازل شده است.
حافظ ابوالقاسم، عبدالرحمن نخعي سهيلي، در کتاب شرح سيره رسولاللّه صلي الله عليه و آله وسلم درباره
فضيلت و برتري فاطمه (س) بر زنان جهان مينويسد:
«و من سُؤدَدِها اَنّ المهديَّ المُبَشِّرَ به في آخر الزمان من ذُريّتها، فهي مخصوصةٌ بهذه الفضيله دونَ غيرها».
از دلايل سيادت و عظمت فاطمه (س) اين است که آن مهدي که مژده ظهور را و در آخرالزمان دادهاند.
از ذريه فاطمه است. پس اين فضيلت ويژه فاطمه است، نه غير او.
اين سخن نيز آنچه را در مقصود از عترت (به معناي خاص) گفته شد تأييد ميکند، زيرا کساني چون مهدي (ع) را از آنها ميداند،
و تولد او را از نسل فاطمه (س) فضيلتي بزرگ براي وي به حساب ميآورد.

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
Re: امام مهدي عليه السلام در حديث ثقلين
به نام خدا
تمسک
اين واژه نيز ريشه قرآني گويايي دارد، و مشتقات مختلفي از آن در قرآن استعمال شده است:
«فَمَنْ يَکْفُر بالطاغوت و يُؤمن باللّه فقد استمسک بالعُروةِ الُوثقي لا انْفِصامَ لها».
هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ايمان آورد، به دستاويزي استوار و محکم چنگ زده است، دستاويزي که ناگسستني است. راغب در معناي اين ماده ميگويد:
امساک چيزي، يعني آويختن به آن و نگهداري آن... زماني که انسان به قصد چنگ زدن و گرفتن چيزي بکوشد، و در گفتار و
عمل تلاش کند، گويند به آن چيز چنگ زده و محکم به آن چسبيده است.
در لسان العرب آمده است: اين که در قرآن آمده است کساني که به کتاب خدا متمسک ميشوند، يعني به آن ايمان ميآورند، و بر اساس آنچه در آن
است حکم ميکنند... امساک، تمسک و استمساک به چيزي، همه به معناي اعتصام (چنگ زدن و ملازم بودن) است.
طيبي در «کاشف» حديث ثقلين را شرح ميدهد، در معناي جمله «ما اِن تمسکتم» ميگويد:
چون پيامبر از تمسک ذکري به ميان آورد، به دنبال آن آشکارا متمسک (ريسمان) را آورد و فرمود:
«کتاب خدا ريسماني است کشيده شده بين آسمان و زمين» و در اين جمله اشارهاي به آيه (176 سوره اعراف) است:
«اگر ميخواستيم با آيات خود او را بالا ميبرديم، و لکن او به زمين چسبيده، و از هوس خود پيروي ميکند».
بر اين اساس مردم در چالههاي طبيعتشان فرو افتادهاند، و به امور شهواني مشغولند، و خداي متعال به لطف خود ميخواهد
آنها را بيرون آورد. از اين رو ريسمان قرآن را در دسترسشان گذاشته، تا از اين ورطه (هلاکت) رهايشان سازد. پس هر کس به آن تمسک کند نجات مييابد، و هر که به زمين بچسبد، هلاک ميشود.
معناي تمسک به قرآن عمل به آن چيزهايي است که در قرآن آمده، اوامر قرآن را فرمان بردن، و... و دوري از آنچه قرآن منع کرده،
است و هدايت يابي به هدايت و سيره آنها.
با توجه به واژههاي ثقلين،... و تمسک ميتوان اظهار داشت که در حديث ثقلين، پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم دستاورد رسالت خود را دو چيز گرانمايه ميداند، و اين دو کتاب خدا و عترت آن حضرتاند که از هم تفکيک ناپذيرند، و عامل راهيابي و
سعادت و رستگاري انسانها تا روز قيامت. و پيامبر در اين حديث از مسلمانان ميخواهد که براي نجات از گمراهي به کتاب و
عترت متمسک شوند،و اين دو را باور کنند. و براساس آنچه در قرآن آمده، و عترت آن را تفسير ميکند، راه جويند و زندگي خويش را سامان دهند، لحظهاي از قرآن و عترت جدا نشوند و ملازمت با اين دو را از مهمترين وظايف ديني خود بدانند.
تمسک
اين واژه نيز ريشه قرآني گويايي دارد، و مشتقات مختلفي از آن در قرآن استعمال شده است:
«فَمَنْ يَکْفُر بالطاغوت و يُؤمن باللّه فقد استمسک بالعُروةِ الُوثقي لا انْفِصامَ لها».
هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ايمان آورد، به دستاويزي استوار و محکم چنگ زده است، دستاويزي که ناگسستني است. راغب در معناي اين ماده ميگويد:
امساک چيزي، يعني آويختن به آن و نگهداري آن... زماني که انسان به قصد چنگ زدن و گرفتن چيزي بکوشد، و در گفتار و
عمل تلاش کند، گويند به آن چيز چنگ زده و محکم به آن چسبيده است.
در لسان العرب آمده است: اين که در قرآن آمده است کساني که به کتاب خدا متمسک ميشوند، يعني به آن ايمان ميآورند، و بر اساس آنچه در آن
است حکم ميکنند... امساک، تمسک و استمساک به چيزي، همه به معناي اعتصام (چنگ زدن و ملازم بودن) است.
طيبي در «کاشف» حديث ثقلين را شرح ميدهد، در معناي جمله «ما اِن تمسکتم» ميگويد:
چون پيامبر از تمسک ذکري به ميان آورد، به دنبال آن آشکارا متمسک (ريسمان) را آورد و فرمود:
«کتاب خدا ريسماني است کشيده شده بين آسمان و زمين» و در اين جمله اشارهاي به آيه (176 سوره اعراف) است:
«اگر ميخواستيم با آيات خود او را بالا ميبرديم، و لکن او به زمين چسبيده، و از هوس خود پيروي ميکند».
بر اين اساس مردم در چالههاي طبيعتشان فرو افتادهاند، و به امور شهواني مشغولند، و خداي متعال به لطف خود ميخواهد
آنها را بيرون آورد. از اين رو ريسمان قرآن را در دسترسشان گذاشته، تا از اين ورطه (هلاکت) رهايشان سازد. پس هر کس به آن تمسک کند نجات مييابد، و هر که به زمين بچسبد، هلاک ميشود.
معناي تمسک به قرآن عمل به آن چيزهايي است که در قرآن آمده، اوامر قرآن را فرمان بردن، و... و دوري از آنچه قرآن منع کرده،
است و هدايت يابي به هدايت و سيره آنها.
با توجه به واژههاي ثقلين،... و تمسک ميتوان اظهار داشت که در حديث ثقلين، پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم دستاورد رسالت خود را دو چيز گرانمايه ميداند، و اين دو کتاب خدا و عترت آن حضرتاند که از هم تفکيک ناپذيرند، و عامل راهيابي و
سعادت و رستگاري انسانها تا روز قيامت. و پيامبر در اين حديث از مسلمانان ميخواهد که براي نجات از گمراهي به کتاب و
عترت متمسک شوند،و اين دو را باور کنند. و براساس آنچه در قرآن آمده، و عترت آن را تفسير ميکند، راه جويند و زندگي خويش را سامان دهند، لحظهاي از قرآن و عترت جدا نشوند و ملازمت با اين دو را از مهمترين وظايف ديني خود بدانند.

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
Re: امام مهدي عليه السلام در حديث ثقلين
به نام خدا
حوض
از جمله واژههاي حديث ثقلين، کلمه [HIGHLIGHT=#ebf1dd]«حوض» ، و به همين مناسبت ميتوان آن را از احاديث حوض به حساب آورد، که روايات آن
در حد تواتر است.
محل جمع شدن آب را حوض گويند... و حوض پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم، جايگاهي است در قيامت که از آن امتش را سيراب
ميسازد.
همانند ديگر واژههاي حديث، کلمه حوض نيز ريشه قرآني دارد:
«أِنّا اَعْطيناک الکَوثَرَ». (اي پيامبر) ما کوثر را به تو عطا کرديم.
و در حديث به نقل از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم آمده است:
«هل تَدْرُون ما الکوثر... فانّه نهر وَ عَدنيه ربّي في الجنّة -تبارک و تعالي- آنِيَتُه اکثرُ من عَدَدِ الکواکب، تِرِدهُ عليّ أُمّتي، فُيخْتَلَجُ العبدُ منهم،
فأقول: يا ربّ انّه من امّتي فيقول: انّک لا تدري ما أَحْدَثَ بعدک».
آيا ميدانيد کوثر چيست؟... همانا! کوثر نهري است در بهشت که پروردگارم به من وعده داده است، ظرفهاي آن بيشتر از عدد
ستارگانند، در آن جا امتم بر من وارد ميآيند، پس کساني از آنها به آن نميرسند (از ورودشان به کوثر جلوگيري ميشود) ميگويم:
پروردگارا! او از امت من است. (خدا) ميگويد: نميداني بعد از تو چه کردند.
در حديث ديگر پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم ميگويد:
«دخلتُ الجنّة فاذا انا بِنَهْر حافَتاه اللؤلؤ، فغرفتُ بيدي في مجراي ماءه، و اذا مِسْکٌ اَذْفَر: قلتُ يا جبرئيل، ما هذا؟
قال: هذا الکوثر الذي أعطا که اللّه».
وارد بهشت شدم، به نهري برخوردم که کرانههاي آن را لؤلؤ در برگرفته بود. کفي آب از مجراي آن برگرفتم بوي مشک مطبوعي از آن
برخاست، به جبرئيل گفتم: اين چيست؟ گفت اين همان کوثري است که خدا به تو بخشيده.
الفاظ روايت در صحيح بخاري و مسلم، به نقل از انس و حذيفه چنين آمده است:
«ليردّنّ عليّ ناسٌ من اصحابي الحوضَ اذا رأيتُهم و عرفتهم اِخْتَلَجُوا دوني، فأقول: يا ربّ أصحابي أصحابي! فيقال لي: انک لا تدري ما
احدثوا بعدک».
به يقين کساني از اصحابم در حوض بر من وارد ميآيند، و آن گاه که آنها را ديدم و شناختم از من دور ميگردند و رابطه آنان با من بريده
ميشود، پس ميگويم: پروردگارا! اصحابم اصحابم. به من گفته ميشود: نميداني آنها بعد از تو چه کردند.
در صحيح مسلم، حديث به نقل از ابي هريرة چنين است:
«فانهم يأتون يوم القيامة غُرّا مُحَجِّلين من الوضوء، و أنا فَرَطُهم علي الحوض، اَلا لَيُذادنَّ رجالٌ عن حوضي کما يذادّ البعيرُ الضالّ.
أناديهم: الا هَلُمَّ اَلا هَلُمّ، فيقال: انّهم قد بَدَّلُوا بعدک، فأقول: سُحْقا فَسُحْقا فَسُحقا».
پس آنان روز قيامت (نزد من) ميآيند در حالي که پيشاني آنها از اثر وضو ميدرخشد، و من پيش از آنها در حوض حاضر ميشوم.
آگاه باشيد که مردماني از حوضم طرد ميشوند، چنانچه شتر بيگانه از آبشخور رانده ميشود. صدايشان ميزنم: هان! بياييد، بياييد،
پس گفته ميشود: آنها بعد از تو (دين خدا را) دگرگون ساختند، پس ميگويم: دور باد، دور باد.
و نيز حذيفه از پيامبر نقل ميکند که ميگويد:
سوگند به خدايي که جانم به دست اوست، (کساني را) از حوضم طرد ميکنم، چنانچه انسان شتر غريبه را از حوضش دور ميسازد.
در احاديث ديگر ويژگيهاي بيشتري از حوض نمايان شده و در آنها آمده است که (رنگ آب) حوض پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم از
برف و شير سفيدتر، (و مزه آن) از عسل شيرينتر است، و وسعت زيادي دارد، زواياي آن مساوي است، و بوي آن از مشک خوشبوتر
است، و هرکس از آن بياشامد، هرگز تشنه نشود. منبر پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم بر حوض قرار دارد داراي خير فراوان است.
دو آبشار از بهشت به آن ميريزد. پرندگاني در آن هستند که گردنشان همانند گردن شتري که زمان ذبحش فرا رسيده کشيده و
پيداست، اين نهر در وسط بهشت قرار دارد.
به اين ترتيب از مجموع اين احاديث ميتوان دريافت که در قيامت [HIGHLIGHT=#ebf1dd]«حوض» و منزلت والايي دارد، و کساني اهل نجاتند و سعادتمند
ميگردند، که بتوانند در آن روز به حوض دسترسي يابند و نزد پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم گرد آيند. نوشيدني مخصوص حوض
مردمان را از گرما و عطش توانفرساي قيامت نجات ميدهد، و نويدي براي ورود به بهشت است، و خواص معجزه آساي فراوان دارد.
با اين همه کساني که در دينداري پايدار نماندهاند از آن رانده ميشوند، و نميتوانند به حوض دستيابند و از مزاياي آن بهرهمند گردند.
با توجه به آنچه در حديث ثقلين آمده است، دسترسي به حوض نزد پيامبر در صورتي است که انسان به کتاب و عترت تمسک کند،
و هرگز از اين دو جدا نگردد.
حوض
از جمله واژههاي حديث ثقلين، کلمه [HIGHLIGHT=#ebf1dd]«حوض» ، و به همين مناسبت ميتوان آن را از احاديث حوض به حساب آورد، که روايات آن
در حد تواتر است.
محل جمع شدن آب را حوض گويند... و حوض پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم، جايگاهي است در قيامت که از آن امتش را سيراب
ميسازد.
همانند ديگر واژههاي حديث، کلمه حوض نيز ريشه قرآني دارد:
«أِنّا اَعْطيناک الکَوثَرَ». (اي پيامبر) ما کوثر را به تو عطا کرديم.
و در حديث به نقل از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم آمده است:
«هل تَدْرُون ما الکوثر... فانّه نهر وَ عَدنيه ربّي في الجنّة -تبارک و تعالي- آنِيَتُه اکثرُ من عَدَدِ الکواکب، تِرِدهُ عليّ أُمّتي، فُيخْتَلَجُ العبدُ منهم،
فأقول: يا ربّ انّه من امّتي فيقول: انّک لا تدري ما أَحْدَثَ بعدک».
آيا ميدانيد کوثر چيست؟... همانا! کوثر نهري است در بهشت که پروردگارم به من وعده داده است، ظرفهاي آن بيشتر از عدد
ستارگانند، در آن جا امتم بر من وارد ميآيند، پس کساني از آنها به آن نميرسند (از ورودشان به کوثر جلوگيري ميشود) ميگويم:
پروردگارا! او از امت من است. (خدا) ميگويد: نميداني بعد از تو چه کردند.
در حديث ديگر پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم ميگويد:
«دخلتُ الجنّة فاذا انا بِنَهْر حافَتاه اللؤلؤ، فغرفتُ بيدي في مجراي ماءه، و اذا مِسْکٌ اَذْفَر: قلتُ يا جبرئيل، ما هذا؟
قال: هذا الکوثر الذي أعطا که اللّه».
وارد بهشت شدم، به نهري برخوردم که کرانههاي آن را لؤلؤ در برگرفته بود. کفي آب از مجراي آن برگرفتم بوي مشک مطبوعي از آن
برخاست، به جبرئيل گفتم: اين چيست؟ گفت اين همان کوثري است که خدا به تو بخشيده.
الفاظ روايت در صحيح بخاري و مسلم، به نقل از انس و حذيفه چنين آمده است:
«ليردّنّ عليّ ناسٌ من اصحابي الحوضَ اذا رأيتُهم و عرفتهم اِخْتَلَجُوا دوني، فأقول: يا ربّ أصحابي أصحابي! فيقال لي: انک لا تدري ما
احدثوا بعدک».
به يقين کساني از اصحابم در حوض بر من وارد ميآيند، و آن گاه که آنها را ديدم و شناختم از من دور ميگردند و رابطه آنان با من بريده
ميشود، پس ميگويم: پروردگارا! اصحابم اصحابم. به من گفته ميشود: نميداني آنها بعد از تو چه کردند.
در صحيح مسلم، حديث به نقل از ابي هريرة چنين است:
«فانهم يأتون يوم القيامة غُرّا مُحَجِّلين من الوضوء، و أنا فَرَطُهم علي الحوض، اَلا لَيُذادنَّ رجالٌ عن حوضي کما يذادّ البعيرُ الضالّ.
أناديهم: الا هَلُمَّ اَلا هَلُمّ، فيقال: انّهم قد بَدَّلُوا بعدک، فأقول: سُحْقا فَسُحْقا فَسُحقا».
پس آنان روز قيامت (نزد من) ميآيند در حالي که پيشاني آنها از اثر وضو ميدرخشد، و من پيش از آنها در حوض حاضر ميشوم.
آگاه باشيد که مردماني از حوضم طرد ميشوند، چنانچه شتر بيگانه از آبشخور رانده ميشود. صدايشان ميزنم: هان! بياييد، بياييد،
پس گفته ميشود: آنها بعد از تو (دين خدا را) دگرگون ساختند، پس ميگويم: دور باد، دور باد.
و نيز حذيفه از پيامبر نقل ميکند که ميگويد:
سوگند به خدايي که جانم به دست اوست، (کساني را) از حوضم طرد ميکنم، چنانچه انسان شتر غريبه را از حوضش دور ميسازد.
در احاديث ديگر ويژگيهاي بيشتري از حوض نمايان شده و در آنها آمده است که (رنگ آب) حوض پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم از
برف و شير سفيدتر، (و مزه آن) از عسل شيرينتر است، و وسعت زيادي دارد، زواياي آن مساوي است، و بوي آن از مشک خوشبوتر
است، و هرکس از آن بياشامد، هرگز تشنه نشود. منبر پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم بر حوض قرار دارد داراي خير فراوان است.
دو آبشار از بهشت به آن ميريزد. پرندگاني در آن هستند که گردنشان همانند گردن شتري که زمان ذبحش فرا رسيده کشيده و
پيداست، اين نهر در وسط بهشت قرار دارد.
به اين ترتيب از مجموع اين احاديث ميتوان دريافت که در قيامت [HIGHLIGHT=#ebf1dd]«حوض» و منزلت والايي دارد، و کساني اهل نجاتند و سعادتمند
ميگردند، که بتوانند در آن روز به حوض دسترسي يابند و نزد پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم گرد آيند. نوشيدني مخصوص حوض
مردمان را از گرما و عطش توانفرساي قيامت نجات ميدهد، و نويدي براي ورود به بهشت است، و خواص معجزه آساي فراوان دارد.
با اين همه کساني که در دينداري پايدار نماندهاند از آن رانده ميشوند، و نميتوانند به حوض دستيابند و از مزاياي آن بهرهمند گردند.
با توجه به آنچه در حديث ثقلين آمده است، دسترسي به حوض نزد پيامبر در صورتي است که انسان به کتاب و عترت تمسک کند،
و هرگز از اين دو جدا نگردد.

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
Re: امام مهدي عليه السلام در حديث ثقلين
به نام خدا
اهميت قرآن و عترت
با توجه به واژه ثقلين و قرينههاي موجود در حديث، و نيز احاديثي که درباره عترت و اهل بيت از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم
رسيده است، ميتوان دريافت که پيامبر در اين حديث عظمت و شرافت عترت را مينماياند. و از جايگاه و منزلت والاي آن خبر ميدهد.
و [HIGHLIGHT=#fbd5b5]مقصود اساسي و هدف اصلي در اين حديث توجه دادن مردمان به عترت . زيرا کتاب خدا در نزد مسلمانان معلوم بود،
و همگان به مرتبه گرانقدر آن توجه يافتند، و آن را دستور زندگي شناختند. با آموزشهاي قرآني و سخنان پيامبر درباره کلام خدا در
زمان وحي عظمت قرآن در دلها جاي گرفت، و سرانجام همه در برابر بزرگي قرآن سر فرود آوردند، و دانستند اين کتاب و جمله جمله
آن وحي و معجزه الهي است
.
آنچه بر مسلمانان پوشيده مينمود، و گرانسنگي آن را همگان درک نميکردند و توجهي ژرف بدان نداشتند، عترت بود.
و پيامبر در حديث ثقلين از آن پرده برداشت. در لغت نيز يکي از معاني اثقال گنجهاي پوشيده در درون زمين است،
و در معناي «اَخْرَجَتِ الأرضُ اَثْقالَها». (زمين اثقال خود را خارج سازد)، آمده است: «قيل کنوزها».
گفته شده مراد از اثقال (سنگيني و يا چيزهاي نفيس) گنجهاي زمين (و ذخاير گرانبهاي درون و زير زميني) است.
و از جمله معاني آيه «يسألونک عن الساعة... ثَقُلَت في السّماوات و الأرضِ...»،
اين است که علم به لحظه فرا رسيدن قيامت بر (اهل) آسمانها و زمين مخفي است.
پيامبر در اين حديث که آياتي از قرآن و نيز روايات فراوان ديگر آن را تأييدمي کند، ميخواهد اين حقيقت را باز گويد که عترت عدل و
همتاي قرآن است. و اهل بيت چون قرآن عظمتي ويژه دارد. و چون سرمايه و کالاي گرانبها و نفيسي است که هر کسي براي
داشتن آيندهاي درخشان و اميدوار به آن نياز دارد، و بايد آن را به همراه خود داشته باشد، و از آن نگهداري و مواظبت کند، و نقش
هدايتگري و تفسير و تبيين قرآن را از آنان بخواهد و به هدايت آنها تن دهد.
ابن حجر در صواعق در فصل آياتي که در شأن اهل بيت وارد شده، آن گاه که آيه تطهير را ميآورد، در پايان آن مينويسد:
همه (آنچه درباره فضائل اهل بيت وارد شده) امور زير که از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم صادر گرديده تأکيد ميکند:
مضمون آيه را پيامبر تکرار ميکند و ميگويد:
خدايا اينها اهل بيت منند، پليدي را از آنان بزداي و به شيوهاي خاص آنها را پاکيزه گردان.
پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم خود را جزو اهل بيت به حساب ميآود، تا برکت وجودي آن حضرت آنان را در برگيرد. بلکه در روايتي
جبرئيل و ميکائيل را در زمره اهل بيت داخل ميکند، تا ارجمندي و ارزش والاي آنها را بنماياند.
از خدا صلوات و برکات و رحمت براي اهل بيت ميطلبد.
ميگويد:
هر کس خويشاوندانم را بيازارد، مرا رنجانده است، و هر که من را برنجاند خداي متعال را آزرده است.
ميفرمايد:
سوگند به کسي که جانم در دست اوست، عبدي به من ايمان نميآورد مگر اين که دوستم بدارد، و مرا دوست نميدارد مگر اين که
خويشاوندانم (عترتم) را دوست بدارد.
و به اين ترتيب پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم اهل بيت را همطراز خود ميکند و همچون جان خويش ميداند.
«و مِنْ ثَمّ صَحّ أنّه صلي الله عليه و آله وسلم قال: انّي تارکٌ فيکم ما ان تمسکتم به لن تَضِلّوا کتاب اللّه و عترتي».
پس اين حديث پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم که فرمود:
«من در ميان شما چيزي را بر جاي ميگذارم که اگر به آن متمسک شويد، هرگز گمراه نميشويد، و آن چيز کتاب خدا و عترت من
است.»
صحيح و درست است.
اهميت قرآن و عترت
با توجه به واژه ثقلين و قرينههاي موجود در حديث، و نيز احاديثي که درباره عترت و اهل بيت از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم
رسيده است، ميتوان دريافت که پيامبر در اين حديث عظمت و شرافت عترت را مينماياند. و از جايگاه و منزلت والاي آن خبر ميدهد.
و [HIGHLIGHT=#fbd5b5]مقصود اساسي و هدف اصلي در اين حديث توجه دادن مردمان به عترت . زيرا کتاب خدا در نزد مسلمانان معلوم بود،
و همگان به مرتبه گرانقدر آن توجه يافتند، و آن را دستور زندگي شناختند. با آموزشهاي قرآني و سخنان پيامبر درباره کلام خدا در
زمان وحي عظمت قرآن در دلها جاي گرفت، و سرانجام همه در برابر بزرگي قرآن سر فرود آوردند، و دانستند اين کتاب و جمله جمله
آن وحي و معجزه الهي است
.
آنچه بر مسلمانان پوشيده مينمود، و گرانسنگي آن را همگان درک نميکردند و توجهي ژرف بدان نداشتند، عترت بود.
و پيامبر در حديث ثقلين از آن پرده برداشت. در لغت نيز يکي از معاني اثقال گنجهاي پوشيده در درون زمين است،
و در معناي «اَخْرَجَتِ الأرضُ اَثْقالَها». (زمين اثقال خود را خارج سازد)، آمده است: «قيل کنوزها».
گفته شده مراد از اثقال (سنگيني و يا چيزهاي نفيس) گنجهاي زمين (و ذخاير گرانبهاي درون و زير زميني) است.
و از جمله معاني آيه «يسألونک عن الساعة... ثَقُلَت في السّماوات و الأرضِ...»،
اين است که علم به لحظه فرا رسيدن قيامت بر (اهل) آسمانها و زمين مخفي است.
پيامبر در اين حديث که آياتي از قرآن و نيز روايات فراوان ديگر آن را تأييدمي کند، ميخواهد اين حقيقت را باز گويد که عترت عدل و
همتاي قرآن است. و اهل بيت چون قرآن عظمتي ويژه دارد. و چون سرمايه و کالاي گرانبها و نفيسي است که هر کسي براي
داشتن آيندهاي درخشان و اميدوار به آن نياز دارد، و بايد آن را به همراه خود داشته باشد، و از آن نگهداري و مواظبت کند، و نقش
هدايتگري و تفسير و تبيين قرآن را از آنان بخواهد و به هدايت آنها تن دهد.
ابن حجر در صواعق در فصل آياتي که در شأن اهل بيت وارد شده، آن گاه که آيه تطهير را ميآورد، در پايان آن مينويسد:
همه (آنچه درباره فضائل اهل بيت وارد شده) امور زير که از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم صادر گرديده تأکيد ميکند:
مضمون آيه را پيامبر تکرار ميکند و ميگويد:
خدايا اينها اهل بيت منند، پليدي را از آنان بزداي و به شيوهاي خاص آنها را پاکيزه گردان.
پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم خود را جزو اهل بيت به حساب ميآود، تا برکت وجودي آن حضرت آنان را در برگيرد. بلکه در روايتي
جبرئيل و ميکائيل را در زمره اهل بيت داخل ميکند، تا ارجمندي و ارزش والاي آنها را بنماياند.
از خدا صلوات و برکات و رحمت براي اهل بيت ميطلبد.
ميگويد:
هر کس خويشاوندانم را بيازارد، مرا رنجانده است، و هر که من را برنجاند خداي متعال را آزرده است.
ميفرمايد:
سوگند به کسي که جانم در دست اوست، عبدي به من ايمان نميآورد مگر اين که دوستم بدارد، و مرا دوست نميدارد مگر اين که
خويشاوندانم (عترتم) را دوست بدارد.
و به اين ترتيب پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم اهل بيت را همطراز خود ميکند و همچون جان خويش ميداند.
«و مِنْ ثَمّ صَحّ أنّه صلي الله عليه و آله وسلم قال: انّي تارکٌ فيکم ما ان تمسکتم به لن تَضِلّوا کتاب اللّه و عترتي».
پس اين حديث پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم که فرمود:
«من در ميان شما چيزي را بر جاي ميگذارم که اگر به آن متمسک شويد، هرگز گمراه نميشويد، و آن چيز کتاب خدا و عترت من
است.»
صحيح و درست است.

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
Re: امام مهدي عليه السلام در حديث ثقلين
به نام خدا
مسئوليت در برابر قرآن و عترت
از جملاتي چون «فانظروا کيف تَخْلِفُوني فيهما». (بنگريد پس از من به کتاب و عترت چگونه رفتار ميکنيد).
«فأنّي سائلکم حين تردون عليّ عن الثقلين». (هنگامي که بر من وارد آييد از قرآن و عترت ميپرسم).
به روشني مسئوليت خطير درباره قرآن و عترت استفاده ميشود، و براساس آن مسلمانان وظيفه دارند، حرمت اين دو را پاس دارند،
و نسبت به قرآن و عترت رفتاري نيک و پسنديده را در پيش گيرند، به احکام خدا عمل کنند و از عترت جدا نگردند.
و همواره عترت را در کنار کتاب خدا و همراه با او در نظر آورند. و همه توانايي علمي و عملي خود را براي اقامه اين دو شيء
گرانمايه و ارزشمند به کار گيرند. و آنچه را دارند در اين راستا هزينه کنند، و سعادت دنيا و آخرت خود را در تمسک به قرآن و عترت بدانند.
ابن حجر در صواعق مينويسد:
«روي في قوله تعالي «وَ قِفُوهم انّهم مَسئولون» عن ولايةِ علي و اهل البيت. لأنّ اللّه أمر نبيَّه صلي الله عليه و آله وسلم ان يَعْرفَ الخَلْقَ
انه لا يسألهم علي تبليغِ الرسالة أجرا الاّ المودّه و في القربي. و المعني انّهم يُسائلون: هل والُوهم حَقَّ المولاة کما اَوْصاهم
النبي صلي الله عليه و آله وسلم أم أضاعوها و أهملوها فَتَکون عليهم المُطالبة و التَبِعة».
در قرآن آمده است:
« اينان را نگهداريد، تا باز پرسي شوند» در روايت آمده است که از ولايت علي و اهل بيت سؤال ميشود.
زيرا خدا به پيامبر دستور داده مردمان را آگاه سازد که پاداش رسالت چيزي جز مودت نسبت به خويشان او نيست.
معناي آيه اين است: مردمان سؤال ميشوند که آيا به سفارش پيامبر عمل کردند، و آن گونه که بايسته است دوستدار
اهل بيت بودند، يا اين که آنها را ضايع کردند و در حقشان کوتاهي ورزيدند. از اين رو بايد بازخواست شوند، و تبعات عملکرد بد
خود را ببينند. »
طيبي در شرح حديث ثقلين در کاشف، مينويسد:
«اذکرکم اللّه في اهل بيتي، اي اُحّذر کم اللّه في شأن اهل بيتي و اَقُول لکم، و لاتؤْذوهم فاحفظوهم...
کما يقول الأبُ المشفق: اللّه! اللّه! في حقّ اولادي... و لعلّ الَّرفي هذه الوَصيّة و الاقتران بالقرآن، ايجابُ محبّتِهم لقوله تعالي:
«قل لا أسئلکم عليه أجرا الا المَوَدّة في القربي»، فانّه تعالي جعل شُکْرَ اِنعامه و إحسانه بالقرآن منوطا بِمَحَبتهم علي سبيل الحصر،
و کأنّه صلي الله عليه و آله وسلم يوصي الأمّة بقيام الشکر و قيّد تلک النعمة به، و يُحذّر هم عن الکفران فمن قام بالوصيّة و شکر تلک
الصنيعه بحُسن الخِلافة بينهما لن يفترقا فلا يفارقانه في مواطن القيامة و مشاهدها حتّي يَرِدا الحوض، فيشکرا صنيعه عند رسول اللّه،
«فح» هو بنفسه يکافيه، و اللّه يُجازيه الجزاء الأوفي. و مَن أضاعَ الوصيّةَ و کفر النعمة، فحکمه بالعکس. و علي هذا التأويل حسنُ موقع
قوله: انظروا کيف تخلفوني فيهما. و النَظَر بمعني التأمل و التفکّر، اي تفکّروا واستعملوا الرويّة في استخلافي أيّاکم هل تکونون خَلْفَ
صدقٍ او خلف سوء ».
خدا را بياد ميآورم درباره اهل بيتم، يعني بر حذر ميدارم شما را از بي حرمتي درباره آنها، اهل بيت مرا پاس بداريد،
مبادا آنها را بيازاريد... اين جمله مثل اين است که پدر دلسوز ميگويد: خدا را، خدا را در حق فرزندانم...
شايد راز اين وصيت و همتا قرار دادن عترت با قرآن، واجب کردن محبت اهل بيت است، زيرا در قرآن [آيه (23) سوره شوري] آمده است:
(بگو اي پيامبر! از شما پاداشي نخواهم مگر مودت نسبت به خويشانم). در اين آيه خداي متعالي شکر نعمتها و احسانش را با نزول
قرآن، منحصرانه مشروط بر محبت خويشاوندان پيامبر کرده است.
گويا پيامبر مردمان را به شکر و سپاسگزاري فرا خوانده است. و اين نعمت را به آن مقيد ساخته است، آنان را بر حذر داشته از اين که
کفران اين نعمت کنند.
پس هر کس اين وصيت را بپا دارد، جانشين نيک براي پيامبر باشد، و شکر نعمت ارزنده قرآن را با پاسداري از اهل بيت، بجاي آورد.
قرآن و عترت در مواطن و مشاهد قيامت تا ورود در حوض از او جدا نميشوند و کار نيک او را نزد پيامبر پاس ميدارند.
و همين او را کفايت ميکند، خدا پاداش کامل به وي ميدهد. و هر که وصيت را ضايع سازد و کفران نعمت کند، حکم به عکس است.
فرمايش پيامبر که ميگويد:
«بنگريد درباره قرآن و عترت پس از من چگونهايد»، به آنچه گفته شد به خوبي ناظر است. زيرا «نظر» به معناي تأمل و تفکر است،
و معناي فرمايش پيامبر اين است: تفکر کنيد و انديشه خود را در جانشيني من بکار بنديد، که آيا خلف راستين هستيد يا خلف نابکار؟ »
مسئوليت در برابر قرآن و عترت
از جملاتي چون «فانظروا کيف تَخْلِفُوني فيهما». (بنگريد پس از من به کتاب و عترت چگونه رفتار ميکنيد).
«فأنّي سائلکم حين تردون عليّ عن الثقلين». (هنگامي که بر من وارد آييد از قرآن و عترت ميپرسم).
به روشني مسئوليت خطير درباره قرآن و عترت استفاده ميشود، و براساس آن مسلمانان وظيفه دارند، حرمت اين دو را پاس دارند،
و نسبت به قرآن و عترت رفتاري نيک و پسنديده را در پيش گيرند، به احکام خدا عمل کنند و از عترت جدا نگردند.
و همواره عترت را در کنار کتاب خدا و همراه با او در نظر آورند. و همه توانايي علمي و عملي خود را براي اقامه اين دو شيء
گرانمايه و ارزشمند به کار گيرند. و آنچه را دارند در اين راستا هزينه کنند، و سعادت دنيا و آخرت خود را در تمسک به قرآن و عترت بدانند.
ابن حجر در صواعق مينويسد:
«روي في قوله تعالي «وَ قِفُوهم انّهم مَسئولون» عن ولايةِ علي و اهل البيت. لأنّ اللّه أمر نبيَّه صلي الله عليه و آله وسلم ان يَعْرفَ الخَلْقَ
انه لا يسألهم علي تبليغِ الرسالة أجرا الاّ المودّه و في القربي. و المعني انّهم يُسائلون: هل والُوهم حَقَّ المولاة کما اَوْصاهم
النبي صلي الله عليه و آله وسلم أم أضاعوها و أهملوها فَتَکون عليهم المُطالبة و التَبِعة».
در قرآن آمده است:
« اينان را نگهداريد، تا باز پرسي شوند» در روايت آمده است که از ولايت علي و اهل بيت سؤال ميشود.
زيرا خدا به پيامبر دستور داده مردمان را آگاه سازد که پاداش رسالت چيزي جز مودت نسبت به خويشان او نيست.
معناي آيه اين است: مردمان سؤال ميشوند که آيا به سفارش پيامبر عمل کردند، و آن گونه که بايسته است دوستدار
اهل بيت بودند، يا اين که آنها را ضايع کردند و در حقشان کوتاهي ورزيدند. از اين رو بايد بازخواست شوند، و تبعات عملکرد بد
خود را ببينند. »
طيبي در شرح حديث ثقلين در کاشف، مينويسد:
«اذکرکم اللّه في اهل بيتي، اي اُحّذر کم اللّه في شأن اهل بيتي و اَقُول لکم، و لاتؤْذوهم فاحفظوهم...
کما يقول الأبُ المشفق: اللّه! اللّه! في حقّ اولادي... و لعلّ الَّرفي هذه الوَصيّة و الاقتران بالقرآن، ايجابُ محبّتِهم لقوله تعالي:
«قل لا أسئلکم عليه أجرا الا المَوَدّة في القربي»، فانّه تعالي جعل شُکْرَ اِنعامه و إحسانه بالقرآن منوطا بِمَحَبتهم علي سبيل الحصر،
و کأنّه صلي الله عليه و آله وسلم يوصي الأمّة بقيام الشکر و قيّد تلک النعمة به، و يُحذّر هم عن الکفران فمن قام بالوصيّة و شکر تلک
الصنيعه بحُسن الخِلافة بينهما لن يفترقا فلا يفارقانه في مواطن القيامة و مشاهدها حتّي يَرِدا الحوض، فيشکرا صنيعه عند رسول اللّه،
«فح» هو بنفسه يکافيه، و اللّه يُجازيه الجزاء الأوفي. و مَن أضاعَ الوصيّةَ و کفر النعمة، فحکمه بالعکس. و علي هذا التأويل حسنُ موقع
قوله: انظروا کيف تخلفوني فيهما. و النَظَر بمعني التأمل و التفکّر، اي تفکّروا واستعملوا الرويّة في استخلافي أيّاکم هل تکونون خَلْفَ
صدقٍ او خلف سوء ».
خدا را بياد ميآورم درباره اهل بيتم، يعني بر حذر ميدارم شما را از بي حرمتي درباره آنها، اهل بيت مرا پاس بداريد،
مبادا آنها را بيازاريد... اين جمله مثل اين است که پدر دلسوز ميگويد: خدا را، خدا را در حق فرزندانم...
شايد راز اين وصيت و همتا قرار دادن عترت با قرآن، واجب کردن محبت اهل بيت است، زيرا در قرآن [آيه (23) سوره شوري] آمده است:
(بگو اي پيامبر! از شما پاداشي نخواهم مگر مودت نسبت به خويشانم). در اين آيه خداي متعالي شکر نعمتها و احسانش را با نزول
قرآن، منحصرانه مشروط بر محبت خويشاوندان پيامبر کرده است.
گويا پيامبر مردمان را به شکر و سپاسگزاري فرا خوانده است. و اين نعمت را به آن مقيد ساخته است، آنان را بر حذر داشته از اين که
کفران اين نعمت کنند.
پس هر کس اين وصيت را بپا دارد، جانشين نيک براي پيامبر باشد، و شکر نعمت ارزنده قرآن را با پاسداري از اهل بيت، بجاي آورد.
قرآن و عترت در مواطن و مشاهد قيامت تا ورود در حوض از او جدا نميشوند و کار نيک او را نزد پيامبر پاس ميدارند.
و همين او را کفايت ميکند، خدا پاداش کامل به وي ميدهد. و هر که وصيت را ضايع سازد و کفران نعمت کند، حکم به عکس است.
فرمايش پيامبر که ميگويد:
«بنگريد درباره قرآن و عترت پس از من چگونهايد»، به آنچه گفته شد به خوبي ناظر است. زيرا «نظر» به معناي تأمل و تفکر است،
و معناي فرمايش پيامبر اين است: تفکر کنيد و انديشه خود را در جانشيني من بکار بنديد، که آيا خلف راستين هستيد يا خلف نابکار؟ »

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
Re: امام مهدي عليه السلام در حديث ثقلين
به نام خدا
سرنوشت انسان در گرو قرآن و عترت
اينکه در حديث ثقلين آمده است:
«به کتاب خدا متمسک شويد تا در گمراهي نيفتيد و نلغزيد»،
«خدا را به ياد شما ميآورم درباره اهل بيتم»،
«بر قرآن و عترت پيشي نگيريد وگر نه هلاک ميشويد»،
«تا زماني که به قرآن و اهل بيت متمسک هستيد، هرگز گمراه نشويد»،
سرنوشت ساز بودن تمسک به قرآن و عترت را نشان ميدهد.
و هشداري است بر اين که با بي توجهي نسبت به قرآن و عترت و جدايي از آن دو، انسان هلاک ميشود، و به کمال مطلوب نميرسد.
و در ميان امواج پر تلاطم خواستههاي نفساني ميافتد، و عقايد پوچ و مذاهب خرافي و انديشههاي شيطاني آدمي را به سوي خود
ميبرد، دامهايي از فتنهها او را در بند ميکشد، در باتلاقي از گمراهيها و تفسير به رأيها و انحرافها فرو ميرود، صراط مستقيم
را گم ميکند، استعدادهاي اصيل و فطري او سرکوب ميشوند و سرانجام در دوزخي از اضطرابها و نااميديها و آشفتگيهاي فکري و
عقيدتي جان ميسپارد. و با کوله باري سنگين از ناداني و کج انديشي و تحريف مباني دين به شقاوت ابدي گرفتار ميآيد. و از آن جا
که عهد الهي را پاس نداشته و امانتداري مسئول نبوده است، و توشه گرانمايه قرآن و عترت را با خود همراه ندارد، رحمت خداوند
او را شامل نميشود، و براي هميشه در جهنم ميسوزد و عذابي بس دردناک را ميچشد.
بدرالدين رومي در «تاج الدرة» شعر زير را اين گونه شرح ميدهد:
دَعا الي اللّه فالمتمسّکون به مُتمسّکون بِحَبْل غيرَ مُنْفَصِم
پيامبر جن و انس، عرب و عجم، مردمان زمان خود و ديگر مردمان تا قيامت را به دين خدا و آنچه رضاي خدا در آن است،
فرا خواند، کساني که به دين او چنگ زنند و دعوتش را آن گونه که بايد و از سر صدق اجابت کنند،
به وسيلهاي دست مييازند که متصل به خداست و آنان را به رضوان اکبر ميرساند، بي آن کههرگز انفصالي پديد آيد.
و آن گاه ميگويد: اين سبب چيزي نيست جز کتاب خدا، و کساني از عترت آن حضرت که عصمت و طهارت دارند.
سپس آيه مودت و حديث ثقلين را نقل ميکند و مينويسد:
«و هذا نَصٌّ في المقصود، فمن تمسّک بکتاب اللّه تمسّک بهم، و من عَدَلَ فهم عدل عن کتاب اللّه من حيث لا يدري
و هو يقول: آمنتُ باللّه و بکُلّ ما ثَبَتَ مجئ رسول اللّه به مِن عنداللّه
(فلا و ربُّک لا يُؤمنون حتّي يُحَکِّموک فيما شَجَرَ بينهم ثم لا يَجِدوا في أَنْفُسِهم حَرَجا مِمّا قَضَيْتَ و يُسَلِّموا تسليما).
اين حديث آشکارا و روشن مقصود را ميرساند، پس هر کس به کتاب خدا متمسک شود، به عترت پيامبر چنگ زده
است، و هر که از عترت روي گرداند، ناخود آگاه از کتاب خدا روي برتافته است، در حالي که ميگويد به خدا و
آنچه پيامبر از جانب خدا آورده ايمان آوردهام. (خدا در قرآن ميگويد:) «به خدا سوگند به تو ايمان نميآورند،
مگر اين که تو در مشاجرات (و مسائل اختلافي) بين آنها داوري کني، و آنان کوچکترين وسوسهاي در دل خود
نسبت به حکم تو نيابند، و تسليم محض داوريت شوند.
سعدالدين تفتازاني در کتاب شرح المقاصد ميگويد:
«الاتري؟ أنّه عليه الصلاة و السلام - قَرَنَهم بکتاب اللّه - تعالي - في کون التمسّک بهما مُنقِذا من الضلالة؛
و لا معني للتمسک بالکتاب الاّ الأَخْذ بما فيه، من العِلم و الهداية، فکذا في العترة».
آيا نمينگريد که پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم (در حديث ثقلين) خاندان خود را با قرآن همرديف قرار داده است،
در اينکه چنگ زدن به دامان اين دو (و پيروي از اين دو)، مردم را از گمراه شدن نجات ميدهد؟
و چنانکه چنگ زدن به قرآن، بجز پيروي از دستورات و هدايت قرآن معنايي ندارد، چنگ زدن به خاندان پيامبر نيز
به همين معني است (فراگيري معارف و تعاليم آنان و پيروي از آن معارف و تعاليم).
سرنوشت انسان در گرو قرآن و عترت
اينکه در حديث ثقلين آمده است:
«به کتاب خدا متمسک شويد تا در گمراهي نيفتيد و نلغزيد»،
«خدا را به ياد شما ميآورم درباره اهل بيتم»،
«بر قرآن و عترت پيشي نگيريد وگر نه هلاک ميشويد»،
«تا زماني که به قرآن و اهل بيت متمسک هستيد، هرگز گمراه نشويد»،
سرنوشت ساز بودن تمسک به قرآن و عترت را نشان ميدهد.
و هشداري است بر اين که با بي توجهي نسبت به قرآن و عترت و جدايي از آن دو، انسان هلاک ميشود، و به کمال مطلوب نميرسد.
و در ميان امواج پر تلاطم خواستههاي نفساني ميافتد، و عقايد پوچ و مذاهب خرافي و انديشههاي شيطاني آدمي را به سوي خود
ميبرد، دامهايي از فتنهها او را در بند ميکشد، در باتلاقي از گمراهيها و تفسير به رأيها و انحرافها فرو ميرود، صراط مستقيم
را گم ميکند، استعدادهاي اصيل و فطري او سرکوب ميشوند و سرانجام در دوزخي از اضطرابها و نااميديها و آشفتگيهاي فکري و
عقيدتي جان ميسپارد. و با کوله باري سنگين از ناداني و کج انديشي و تحريف مباني دين به شقاوت ابدي گرفتار ميآيد. و از آن جا
که عهد الهي را پاس نداشته و امانتداري مسئول نبوده است، و توشه گرانمايه قرآن و عترت را با خود همراه ندارد، رحمت خداوند
او را شامل نميشود، و براي هميشه در جهنم ميسوزد و عذابي بس دردناک را ميچشد.
بدرالدين رومي در «تاج الدرة» شعر زير را اين گونه شرح ميدهد:
دَعا الي اللّه فالمتمسّکون به مُتمسّکون بِحَبْل غيرَ مُنْفَصِم
پيامبر جن و انس، عرب و عجم، مردمان زمان خود و ديگر مردمان تا قيامت را به دين خدا و آنچه رضاي خدا در آن است،
فرا خواند، کساني که به دين او چنگ زنند و دعوتش را آن گونه که بايد و از سر صدق اجابت کنند،
به وسيلهاي دست مييازند که متصل به خداست و آنان را به رضوان اکبر ميرساند، بي آن کههرگز انفصالي پديد آيد.
و آن گاه ميگويد: اين سبب چيزي نيست جز کتاب خدا، و کساني از عترت آن حضرت که عصمت و طهارت دارند.
سپس آيه مودت و حديث ثقلين را نقل ميکند و مينويسد:
«و هذا نَصٌّ في المقصود، فمن تمسّک بکتاب اللّه تمسّک بهم، و من عَدَلَ فهم عدل عن کتاب اللّه من حيث لا يدري
و هو يقول: آمنتُ باللّه و بکُلّ ما ثَبَتَ مجئ رسول اللّه به مِن عنداللّه
(فلا و ربُّک لا يُؤمنون حتّي يُحَکِّموک فيما شَجَرَ بينهم ثم لا يَجِدوا في أَنْفُسِهم حَرَجا مِمّا قَضَيْتَ و يُسَلِّموا تسليما).
اين حديث آشکارا و روشن مقصود را ميرساند، پس هر کس به کتاب خدا متمسک شود، به عترت پيامبر چنگ زده
است، و هر که از عترت روي گرداند، ناخود آگاه از کتاب خدا روي برتافته است، در حالي که ميگويد به خدا و
آنچه پيامبر از جانب خدا آورده ايمان آوردهام. (خدا در قرآن ميگويد:) «به خدا سوگند به تو ايمان نميآورند،
مگر اين که تو در مشاجرات (و مسائل اختلافي) بين آنها داوري کني، و آنان کوچکترين وسوسهاي در دل خود
نسبت به حکم تو نيابند، و تسليم محض داوريت شوند.
سعدالدين تفتازاني در کتاب شرح المقاصد ميگويد:
«الاتري؟ أنّه عليه الصلاة و السلام - قَرَنَهم بکتاب اللّه - تعالي - في کون التمسّک بهما مُنقِذا من الضلالة؛
و لا معني للتمسک بالکتاب الاّ الأَخْذ بما فيه، من العِلم و الهداية، فکذا في العترة».
آيا نمينگريد که پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم (در حديث ثقلين) خاندان خود را با قرآن همرديف قرار داده است،
در اينکه چنگ زدن به دامان اين دو (و پيروي از اين دو)، مردم را از گمراه شدن نجات ميدهد؟
و چنانکه چنگ زدن به قرآن، بجز پيروي از دستورات و هدايت قرآن معنايي ندارد، چنگ زدن به خاندان پيامبر نيز
به همين معني است (فراگيري معارف و تعاليم آنان و پيروي از آن معارف و تعاليم).

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
Re: امام مهدي عليه السلام در حديث ثقلين
به نام خدا
جدائي ناپذيري قرآن و عترت
از جمله «لن يفترقا حتّي يَرِدوا عَلَيَّ الْحَوْضَ»، که در احاديث فراواني آمده است به طور صريح استفاده ميشود که قرآن و عترت
همواره با همند، و هرگز از هم جدا نميشوند.
معناي «لن يفترقا» ابدي ، يعني تا قيامت در همه زمانها و عصرها قرآن با عترت است.
پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم به نقل از مبدأ وحي اين مطلب را اعلام ميکند. و ميگويد:
«خداوند لطيف و دانا اين خبر را داده است». و از آن جا که جمله فوق قطعي الصدور است، و ممکن نيست سخن وحي و وعده
پيامبر خلاف واقع در آيد. ميتوان دريافت که تلازم قرآن و عترت هميشگي است، و يکي ديگري را تأييد ميکند.
قرآن مردم را به تمسک و تبعيت از عترت فرا ميخواند، و عترت از مردمان ميخواهد که به قرآن عمل کنند،
و آن را ملاک قرار دهند، هر کدام بر حجيت ديگري گواهي ميدهد. و اين دو ميراث گرانمايه پيامبر با هم راه رستگاري و کشتي نجات
امت اسلامي و عامل استواري دين و رهيابي درست در زندگي است.
بزرگان اهل سنت از حديث همين جداناپذيري را استفاده کردهاند، سخن تفتازاني که در پيش يادآوري گرديد اين مطلب را تأييد ميکند،
و سخنان زير نيز مؤيد اين موضوع است:
1. علامه مناوي پس از نقل حديث ثقلين، و توجه به معناي آن، جداناپذيري قرآن و اهل بيت را تا روز قيامت يادآور ميشود و به نقل از
شريف (سمهودي) مينويسد:
«هذا الخبر يُفهم وجودَ من يکون اَهلاً لِلتمسک به مِنْ اهل البيت و العترة الطاهرة في کلّ زمنٍ الي قيام الساعة، حتي يتوجَّهَ الحثُّ
المذکور الي التمسک به، کما انّ الکتاب کذلک. فلذلک کانوا اَمانا لِاهل الارض، فاذا ذَهَبوا ذَهَبَ اهل الأرض».
اين خبر ميفهماند از اهل بيت و عترت طاهره، کسي که اهليت براي تمسک دارد، در همه زمانها تا برپايي قيامت موجود است.
و آن گونه که تمسک به قرآن توصيه شده، تمسک به اهل بيت نيز سفارش شده است، و از اين رو سبب ايمني و بقايند براي ساکنان
زمين. و آن گاه که آنان از زمين بروند، اهل زمين نابود ميشوند.
2. ابن حجر نيز در صواعق ميگويد:
«و في احاديث الحَثّ علي التمسّک باهل البيت اشارة الي عدمِ انقطاع مستاهل منهم للتمسک به الي يوم القيامة، کما ان اللکتاب
العزيز کذلک، و لهذا کانوا امانا لاهل الأرض».
احاديثي که مردمان را بر تمسک به اهل بيت فرا ميخوانند، اشاره به اين دارد که از اهل بيت تا روز قيامت، کسي که براي تمسک
شايسته است، همواره وجود دارد. چنانچه کتاب خدا چنين است، و از اين رو آنان سبب ايمني و بقايند براي ساکنان زمين.
3. ملک العلما در کتاب «هداية السعداء» پس از نقل حديث ثقلين مينويسد:
«پس بدين حديث ثابت شد که بقاء ايشان تا قيام قيامت باشد، و ايشان راه نمايان بحقاند».
4. سعيد بن مسعود کازروني در کتاب «المنتقي» مينويسد:
«و من طعن في نَسَب شخص من أولاد فاطمه (رض) بأن قال: أَفْنَي الحجاج بن يوسف ذريّتها ولم يَبْق احدٌ منهم، و ليس في الدنيا احد
يَصِحُّ نَسَبُه اليها، فقد ظلم و کذب و أساء، فانّ تعمّد ذلک بعد ما نشأ في بلادِ علماء الدين، کاد يکون کافرا. لأنّه يُخالِفُ ما قال رسول اللّه
صلي الله عليه و آله وسلم... انّي تارکٌ فيکم ما ان تَمَسَّکْتم به لن تضلّوا بعدي... کتاب اللّه... و عترتي اهل بيتي، و لن يفترقا حتي يردا
عليّ الحوض... فماد ام القرآن باقيا فأولاد فاطمه باقون، لظاهر الحديث الصحيح».
هر کس درباره فرزندان فاطمه (س) به ناسزا بگويد: حجاج بن يوسف ذريه وي را نابود کرده، و احدي از ايشان باقي نمانده است،
و در دنيا نميتوان کسي را يافت که به فاطمه منسوب باشد. براستي ستم ورزيده و دروغ گفته، و سخن زشت و ناروا بر زبان رانده است.
و اگر در شهرهايي به سر ميبرد که داراي عالمان ديني اند، و به عمد اين سخن را بگويد، به مرز کفر و بي ديني نزديک ميشود.
زيرا باور او بر خلاف فرموده رسول خداست که ميگويد: در ميان شما چيزي بر جاي نهادم که اگر به آن متمسک شويد هرگز پس از
من گمراه نشويد، کتاب خدا و عترتم. اين دو هرگز از هم جدا نميشوند، تا در حوض نزد من آيند... براساس ظاهر اين خبر صحيح،
مادام که قرآن باقي است، فرزندان فاطمه باقياند.
براساس همين جدائي ناپذيري قرآن و عترت و نقش اساسي و مهم عترت در هستي و بقاي انسانها بايد گفت:
در زمان ما نيز فردي از عترت موجود است، و ما بايد در کنار قرآن به وي چنگ زنيم، و از او خواهان هدايت شويم.
و اين فرد براساس رواياتي که از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم رسيده و به حد تواتر ميرسد، همان آخرالزمان مهدي (عج)
است. که روزي ظهور ميکند و عدل و داد را در گيتي ميگستراند و عيسي عليه السلام پشت سر او نماز ميگزارد.
جدائي ناپذيري قرآن و عترت
از جمله «لن يفترقا حتّي يَرِدوا عَلَيَّ الْحَوْضَ»، که در احاديث فراواني آمده است به طور صريح استفاده ميشود که قرآن و عترت
همواره با همند، و هرگز از هم جدا نميشوند.
معناي «لن يفترقا» ابدي ، يعني تا قيامت در همه زمانها و عصرها قرآن با عترت است.
پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم به نقل از مبدأ وحي اين مطلب را اعلام ميکند. و ميگويد:
«خداوند لطيف و دانا اين خبر را داده است». و از آن جا که جمله فوق قطعي الصدور است، و ممکن نيست سخن وحي و وعده
پيامبر خلاف واقع در آيد. ميتوان دريافت که تلازم قرآن و عترت هميشگي است، و يکي ديگري را تأييد ميکند.
قرآن مردم را به تمسک و تبعيت از عترت فرا ميخواند، و عترت از مردمان ميخواهد که به قرآن عمل کنند،
و آن را ملاک قرار دهند، هر کدام بر حجيت ديگري گواهي ميدهد. و اين دو ميراث گرانمايه پيامبر با هم راه رستگاري و کشتي نجات
امت اسلامي و عامل استواري دين و رهيابي درست در زندگي است.
بزرگان اهل سنت از حديث همين جداناپذيري را استفاده کردهاند، سخن تفتازاني که در پيش يادآوري گرديد اين مطلب را تأييد ميکند،
و سخنان زير نيز مؤيد اين موضوع است:
1. علامه مناوي پس از نقل حديث ثقلين، و توجه به معناي آن، جداناپذيري قرآن و اهل بيت را تا روز قيامت يادآور ميشود و به نقل از
شريف (سمهودي) مينويسد:
«هذا الخبر يُفهم وجودَ من يکون اَهلاً لِلتمسک به مِنْ اهل البيت و العترة الطاهرة في کلّ زمنٍ الي قيام الساعة، حتي يتوجَّهَ الحثُّ
المذکور الي التمسک به، کما انّ الکتاب کذلک. فلذلک کانوا اَمانا لِاهل الارض، فاذا ذَهَبوا ذَهَبَ اهل الأرض».
اين خبر ميفهماند از اهل بيت و عترت طاهره، کسي که اهليت براي تمسک دارد، در همه زمانها تا برپايي قيامت موجود است.
و آن گونه که تمسک به قرآن توصيه شده، تمسک به اهل بيت نيز سفارش شده است، و از اين رو سبب ايمني و بقايند براي ساکنان
زمين. و آن گاه که آنان از زمين بروند، اهل زمين نابود ميشوند.
2. ابن حجر نيز در صواعق ميگويد:
«و في احاديث الحَثّ علي التمسّک باهل البيت اشارة الي عدمِ انقطاع مستاهل منهم للتمسک به الي يوم القيامة، کما ان اللکتاب
العزيز کذلک، و لهذا کانوا امانا لاهل الأرض».
احاديثي که مردمان را بر تمسک به اهل بيت فرا ميخوانند، اشاره به اين دارد که از اهل بيت تا روز قيامت، کسي که براي تمسک
شايسته است، همواره وجود دارد. چنانچه کتاب خدا چنين است، و از اين رو آنان سبب ايمني و بقايند براي ساکنان زمين.
3. ملک العلما در کتاب «هداية السعداء» پس از نقل حديث ثقلين مينويسد:
«پس بدين حديث ثابت شد که بقاء ايشان تا قيام قيامت باشد، و ايشان راه نمايان بحقاند».
4. سعيد بن مسعود کازروني در کتاب «المنتقي» مينويسد:
«و من طعن في نَسَب شخص من أولاد فاطمه (رض) بأن قال: أَفْنَي الحجاج بن يوسف ذريّتها ولم يَبْق احدٌ منهم، و ليس في الدنيا احد
يَصِحُّ نَسَبُه اليها، فقد ظلم و کذب و أساء، فانّ تعمّد ذلک بعد ما نشأ في بلادِ علماء الدين، کاد يکون کافرا. لأنّه يُخالِفُ ما قال رسول اللّه
صلي الله عليه و آله وسلم... انّي تارکٌ فيکم ما ان تَمَسَّکْتم به لن تضلّوا بعدي... کتاب اللّه... و عترتي اهل بيتي، و لن يفترقا حتي يردا
عليّ الحوض... فماد ام القرآن باقيا فأولاد فاطمه باقون، لظاهر الحديث الصحيح».
هر کس درباره فرزندان فاطمه (س) به ناسزا بگويد: حجاج بن يوسف ذريه وي را نابود کرده، و احدي از ايشان باقي نمانده است،
و در دنيا نميتوان کسي را يافت که به فاطمه منسوب باشد. براستي ستم ورزيده و دروغ گفته، و سخن زشت و ناروا بر زبان رانده است.
و اگر در شهرهايي به سر ميبرد که داراي عالمان ديني اند، و به عمد اين سخن را بگويد، به مرز کفر و بي ديني نزديک ميشود.
زيرا باور او بر خلاف فرموده رسول خداست که ميگويد: در ميان شما چيزي بر جاي نهادم که اگر به آن متمسک شويد هرگز پس از
من گمراه نشويد، کتاب خدا و عترتم. اين دو هرگز از هم جدا نميشوند، تا در حوض نزد من آيند... براساس ظاهر اين خبر صحيح،
مادام که قرآن باقي است، فرزندان فاطمه باقياند.
براساس همين جدائي ناپذيري قرآن و عترت و نقش اساسي و مهم عترت در هستي و بقاي انسانها بايد گفت:
در زمان ما نيز فردي از عترت موجود است، و ما بايد در کنار قرآن به وي چنگ زنيم، و از او خواهان هدايت شويم.
و اين فرد براساس رواياتي که از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم رسيده و به حد تواتر ميرسد، همان آخرالزمان مهدي (عج)
است. که روزي ظهور ميکند و عدل و داد را در گيتي ميگستراند و عيسي عليه السلام پشت سر او نماز ميگزارد.

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
Re: امام مهدي عليه السلام در حديث ثقلين
به نام خدا
نقش محوري قرآن و عترت
حديث ثقلين در بسياري از نقلها، قرآن را به عنوان وسيله و رابطي بين خدا و مردم معرفي ميکند. و جملهاي که در آن انسانها موظف
شدهاند به کتاب خدا متمسک شوند تا از گمراهي نجات يابند، در اين حديث از متواترات است. و نيز در احاديث بسياري قرآن ثقل اکبر و
عترت ثقل اصغر، عنوان شده است. که خود جايگاه برجسته و نقش محوري قرآن را مينماياند
بنابر گفته تفتازاني تمسک به قرآن چيزي جز پيروي از دستورات ورهنمودهاي هدايت بخش قرآن نيست، و حديث ثقلين خود در برخي از
نقلها آشکارا به اين مطلب اشاره دارد و در آن آمده است:
«ايّها الناس أنّي تارک فيکم امرين لن تضلّوا ان اتّبعتموهما؛ و هما کتاب اللّه و اهل بيتي عترتي».
اي مردم من در ميان شما دو چيز بر جاي ميگذارم که اگر از آن دو پيروي کنيد هرگز گمراه نشويد،
يکي از آن دو کتاب خداست و ديگر اهل بيت و عترتم.
ملا علي قاري نيز در شرح حديث ثقلين مينويسد:
«فالتَمَسُّک بالقرآن التعلّق بأمره و نهيه و اعتقاد جميع ما فيه و حقّيته، والتمسّک بعترته مَحَبّتهم و متابعةُ سِيرتهم».
تمسک به قرآن به اين است که انسان به امر و نهي آن بها دهد و عمل کند، و بر همه آنچه در قرآن آمده اعتقاد يابد،
و حقّيت و درستي آنها را بپذيرد. و تمسک به عترت، محبت آنان است، و پيروي از سيره و روش آنها.
و نيز پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم ميفرمايد:
«اعملوا بالقرآن، اَحِلّوا حلالَه، و حَرّموا حَرامه، وَ اقْتَدوا به، و لا تکفروا الشيء منه، و ما تشابه (عليکم)
فَرُدّوه الي اللّه - عزوجل - و الي اُولي العلم من بعدي - کَيْما - يُخْبِروکم».
به قرآن عمل کنيد، به حلال و حرامش پايبند باشيد، و قرآن را مقتداي خود (و اساس) قرار دهيد و چيزي (از حقايق و
مسائل مطرح شده در قرآن) را منکر نشويد و نادرست ندانيد. آنچه را بر شما مشتبه ميشود و نميتوانيد معناي
درست آن را دريابيد، به خدا و عالمان ويژه پس از من برگردانيد، تا شما را از حقيقت آن آگاه سازند.
نقش محوري قرآن و عترت
حديث ثقلين در بسياري از نقلها، قرآن را به عنوان وسيله و رابطي بين خدا و مردم معرفي ميکند. و جملهاي که در آن انسانها موظف
شدهاند به کتاب خدا متمسک شوند تا از گمراهي نجات يابند، در اين حديث از متواترات است. و نيز در احاديث بسياري قرآن ثقل اکبر و
عترت ثقل اصغر، عنوان شده است. که خود جايگاه برجسته و نقش محوري قرآن را مينماياند
بنابر گفته تفتازاني تمسک به قرآن چيزي جز پيروي از دستورات ورهنمودهاي هدايت بخش قرآن نيست، و حديث ثقلين خود در برخي از
نقلها آشکارا به اين مطلب اشاره دارد و در آن آمده است:
«ايّها الناس أنّي تارک فيکم امرين لن تضلّوا ان اتّبعتموهما؛ و هما کتاب اللّه و اهل بيتي عترتي».
اي مردم من در ميان شما دو چيز بر جاي ميگذارم که اگر از آن دو پيروي کنيد هرگز گمراه نشويد،
يکي از آن دو کتاب خداست و ديگر اهل بيت و عترتم.
ملا علي قاري نيز در شرح حديث ثقلين مينويسد:
«فالتَمَسُّک بالقرآن التعلّق بأمره و نهيه و اعتقاد جميع ما فيه و حقّيته، والتمسّک بعترته مَحَبّتهم و متابعةُ سِيرتهم».
تمسک به قرآن به اين است که انسان به امر و نهي آن بها دهد و عمل کند، و بر همه آنچه در قرآن آمده اعتقاد يابد،
و حقّيت و درستي آنها را بپذيرد. و تمسک به عترت، محبت آنان است، و پيروي از سيره و روش آنها.
و نيز پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم ميفرمايد:
«اعملوا بالقرآن، اَحِلّوا حلالَه، و حَرّموا حَرامه، وَ اقْتَدوا به، و لا تکفروا الشيء منه، و ما تشابه (عليکم)
فَرُدّوه الي اللّه - عزوجل - و الي اُولي العلم من بعدي - کَيْما - يُخْبِروکم».
به قرآن عمل کنيد، به حلال و حرامش پايبند باشيد، و قرآن را مقتداي خود (و اساس) قرار دهيد و چيزي (از حقايق و
مسائل مطرح شده در قرآن) را منکر نشويد و نادرست ندانيد. آنچه را بر شما مشتبه ميشود و نميتوانيد معناي
درست آن را دريابيد، به خدا و عالمان ويژه پس از من برگردانيد، تا شما را از حقيقت آن آگاه سازند.

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
Re: امام مهدي عليه السلام در حديث ثقلين
به نام خدا
فراخوانهاي قرآن و عترت
آنچه در قرآن آمده است، جوهر رسالت پيامبران را تشکيل ميدهد. و عترت نيز مردمان را به اصول مطرح شده در اين کتاب آسماني
فرا ميخواند، برخي از تعاليم حيات بخش قرآن چنين است:
>برپايي قسط و دادگري در ميان مردم
>عدالت اجتماعي
>رهايي و آزادي انسان
>ساماندهي مادي و معيشتي
>سازندگي معنوي
>مبارزه با ظلم و استثمار
>اتحاد و برادري
[COLOR=#0070c0][HR]
برپايي قسط و دادگري در ميان مردم
[COLOR=#000000]از مهمترين اصولي که قرآن مردمان را به سوي آن فرا ميخواند و کوششهاي فراوان پيامبران را براي استوار ساختن بناي آن يادآور
ميگردد، اقامه قسط و داد است.
و از برخي آيات به طور صريح استفاده ميشود که بر پايي قسط و دادگري يگانه هدف اصيل بعثت پيامبران و فرود آمدن کتاب آسماني و
ميزان الهي است.
بنابراين اصل، تا زماني که قسط و دادگري بر همه شئون اجتماعي و در تار و پود جامعه در همه زمينهها و خط مشيها حاکم نگردد، جامعه
اسلامي تحقق نميپذيرد.
«لقد اَرْسَلنا رُسُلَنا بالبيّنات، و اَنْزَلنا معهم الکتابَ و الميزانَ، ليقومَ الناسُ بالقِسط».
همانا پيامبران را با نشانههاي آشکار برانگيختيم، و با آنان کتاب و ميزان فرستاديم، تا مردمان به قسط و دادگري
برخيزند (و همه چيز بر پايه داد و دادگري باشد).
چنانچه در اين آيه و نظائر آن ملاحظه ميشود، برپايي قسط يک وظيفه همگاني است، و در همه روابط اجتماعي و مسائل اقتصادي،
قضاوتها و... بايد حاکم گردد. اقامه دادگري دستور ترديد ناپذير قرآن است، و شيوهاي سعادت آفرين براي سامان زندگي انسانهاست که
خدا آن را دوست ميدارد و ميپسندد. اين فرمان به اندازهاي مهم و محوري و اساسي است، که اگر قرآن به جز اين چند آيه رهنمود
ديگري نميداشت، بجا بود ثقل اکبر دانسته شود.
فراخوانهاي قرآن و عترت
آنچه در قرآن آمده است، جوهر رسالت پيامبران را تشکيل ميدهد. و عترت نيز مردمان را به اصول مطرح شده در اين کتاب آسماني
فرا ميخواند، برخي از تعاليم حيات بخش قرآن چنين است:
>برپايي قسط و دادگري در ميان مردم
>عدالت اجتماعي
>رهايي و آزادي انسان
>ساماندهي مادي و معيشتي
>سازندگي معنوي
>مبارزه با ظلم و استثمار
>اتحاد و برادري
[COLOR=#0070c0][HR]
برپايي قسط و دادگري در ميان مردم
[COLOR=#000000]از مهمترين اصولي که قرآن مردمان را به سوي آن فرا ميخواند و کوششهاي فراوان پيامبران را براي استوار ساختن بناي آن يادآور
ميگردد، اقامه قسط و داد است.
و از برخي آيات به طور صريح استفاده ميشود که بر پايي قسط و دادگري يگانه هدف اصيل بعثت پيامبران و فرود آمدن کتاب آسماني و
ميزان الهي است.
بنابراين اصل، تا زماني که قسط و دادگري بر همه شئون اجتماعي و در تار و پود جامعه در همه زمينهها و خط مشيها حاکم نگردد، جامعه
اسلامي تحقق نميپذيرد.
«لقد اَرْسَلنا رُسُلَنا بالبيّنات، و اَنْزَلنا معهم الکتابَ و الميزانَ، ليقومَ الناسُ بالقِسط».
همانا پيامبران را با نشانههاي آشکار برانگيختيم، و با آنان کتاب و ميزان فرستاديم، تا مردمان به قسط و دادگري
برخيزند (و همه چيز بر پايه داد و دادگري باشد).
چنانچه در اين آيه و نظائر آن ملاحظه ميشود، برپايي قسط يک وظيفه همگاني است، و در همه روابط اجتماعي و مسائل اقتصادي،
قضاوتها و... بايد حاکم گردد. اقامه دادگري دستور ترديد ناپذير قرآن است، و شيوهاي سعادت آفرين براي سامان زندگي انسانهاست که
خدا آن را دوست ميدارد و ميپسندد. اين فرمان به اندازهاي مهم و محوري و اساسي است، که اگر قرآن به جز اين چند آيه رهنمود
ديگري نميداشت، بجا بود ثقل اکبر دانسته شود.