[External Link Removed for Guests] سلام و عرض ادب و احترام مي خواهم در اين تاپيك مطالب ادبي اعم از شعر در وصف آقا ؛ شعر انتظار ؛ دل نوشته ها ؛ دكلمه هاي مرتبط به مولاي منتظران را قرار بدهم .. خوشحال مي شم ساير منتظران و محبان مولا هم در اين بخش منو ياري كنند
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛ مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما... دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
من ماه را دوست مي دارم .... شغل من اين است كه ساعتي پس از غروب ، غروب سرخ ، غروب پرغم ، يك غروب ديگر بي تو ، بنشينم و آسمان را بنگرم ، بنشينم و ماه را نظاره كنم ..... و من ماه را دوست مي دارم ، نه به خاطر آن كه زيباست - كه زيبايي او بسي كوچك است در برابر زيبايي تو - بلكه او را دوست دارم ، از آنرو كه در بسياري از شبها تو را ديده است ... تو را ديده است و البته خجل شده است ، كه در برابر نور عظمت تو ،
چه ناچيز مي درخشد و چه كوچك ! و چه بي نور ! و يقين مي دانم كه تو نيز ماه را ديده اي . نيك باور دارم كه تصوير ماه ، در چشم هاي زيباي تو نيز درخشيده است و براي همين است كه دوست دارم تمامي شبها ، خيره خيره ، ماه را بنگرم تا تصويري كه در چشم تو درخشيده است ، در چشم من يعني ديدگان مرد عاشق آشفته نيز بدرخشد ! بگذار واسطه ي بين من و تو ، همين ماه باشد تا من دل خوش كنم به اين كه شايد زماني كه به ماه مي نگرم ، تو نيز در همان لحظه او را در حال نگريستن باشي و آن وقت ، ما ، من و مولا ، هر دو در يك لحظه ، به يك چيز نگريسته ايم و هردو در يك لحظه به ماه انديشيده ايم .... آه ! چه لذتي دارد اين احساس نزديك بودن به تو ! چه شوري دارد اين حس ِ هم احساس شدن با تو ! بگذار واسطه بين من و تو همين ماه باشد و بگذار تا من ، به اين واسطه ي بين ما بگويم كه چقدر در آرزوي توام! كه چقدر محتاج توام ! كه چقدر فدايي تو ام ! كه چقدر بي تو هيچ ام ! و چقدر بدون تو پوچ ! و چقدر .... ! آقاي من ! بگو كه آيا به ديدار عاشق دل سوخته ي خويش نمي آيي؟ و بگو كه آيا مي شود عاشقانه كسي را دوست داشت و در اين آرزو نبود كه تصويري از او داشت؟ و بگو كه من ، اين شيداي ديوانه ي سرگشته ي تو ، چه كنم با اين غم عظيم كه هيچ تصويري از تو ندارم ؟ پس بگذار كه تنها يك نظر ، حقيقت ماه را نظاره كنم . همان يك نظر مرا بس است . من همان يك نگاه را ، هر روز هزار بار ، در ذهن خويش مرور خواهم كرد . پس تنها يك نظر ! تنها يك نگاه ! براي يك لحظه ! براي قسمتي از لحظه اي ! .... آه ! چه كنم با دلي كه تو را مي خواهد ؟! چه كنم با قلبي كه همه آتش است از دوري تو ؟! چه كنم با چشمي كه تشنه ي باران اشك است از جدايي تو؟! چگونه خاموش باشم؟! چگونه آرام گيرم؟! چگونه آرامش يابم؟! تو را به مهر ! تو را به دوستي ! تو را به خدا! فقط يك نظر .... تنها يك نگاه!
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛ مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما... دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
[External Link Removed for Guests] که راز خدایی، خدا کند که نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیایدالا که هستی مایی، خدا کند که بیایی فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلهاتو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکنتو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانییگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتیتو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایی دل مدینه شکسته حرم به راه نشستهتو مروه ای تو صفایی، خدا کند که بیایی به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوریبه دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی ترا به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبریدگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی[External Link Removed for Guests]
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛ مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما... دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
يوسف مصري نمي آيد به كنعان دلمبازسر را مي گذارد غم به دامان دلمبي حضورچتر دستانت ببين يعقوب وارمانده ام امشب دوباره زير باران دلمخوب مي داني زليخاي جنون با من چه كردپاره شد در ماتم عصمت گريبان دلمنوح من ! خاصيت عشق است امواج بلندكشتي ات را بشكن و بنشين به طوفان دلمكي بهارت مي وزد بر گيسوان حسرتمكي نگاهت مي شود اي خوب مهمان دلم ؟تا بگويي با من از عرياني اندوه خويشتا بگويم با تو از اسرار پنهان دلمبوي پيراهن مرا كافي است تا روشن شودچشم تاريك و شب خاموش كنعان دلم
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛ مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما... دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
مولا عزيز ! روح تمام نوشته هام از بيکران عشق به چشمانتان سلام قلبم شبيه چشم شما صاف و روشن است در سايه سار لطف تو ايام هم به کام در يک بهار سبز در آغاز فصل ها غوغاي عطر توست نوازشگر مشام اين اشکها مال تو هستند بي دريغ دريا ز مهر توست که مانده علي الدوام من عاشقانه تشنه ديدار مي شوم بي هيچ بال، راهي پرواز،بي کلاممن با خيال وصل تو قانع نمي شوم مولا شکوفه کن به تنِ خيس دستهام
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛ مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما... دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
[External Link Removed for Guests] دستم ز دلم پاک بریده ست بیا امشب شبِ معراج سپیده ست بیا از ترانه هایی که ز باران بارید خشکی ِ وجود من شنیده ست بیا عمریست که ساز دل نوایش سفرست امروز به ساز خود دمیده ست بیا ان مرکب تیز پا و مغرور زمان در خاطره ی زمین رمیده ست بیا من خاکم و قطره ای نثارم کردند خاکی که به معرفت رسیده ست بیا خاکی که اسیر پستی و خاری نیست مرغی ست که از قفس پریده ست بیا چشمان همه انتظار باران دارند این خاک که باغبان ندیده ست بیا این کودک خام و بنده ی رام کنون پیری ست که عاقبت چشیده ست بیا [External Link Removed for Guests]
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛ مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما... دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد