يادش بخير سالهاي دور
جمعي بود و نازنيناني ...
آقاي پزشکي بودند ، ميفرمودند:
[FONT=Georgia] «ريش » ، بايد « ريشه » داشته باشد!!

مجال ِ ورود به بحث ، براي حقير نبود .
اما توي دلم گفتم :
[FONT=Georgia] «چادر » هم بايد ريشه داشته باشد
اگر چادر « بيريشه » باشد ، دل ِحضرت فاطمه را « ريش ريش » ميکند.
از آن محفل سالها گذشته ، اما من هنوز به آن فکر ميکنم .
به اينکه چهقدر تلخست که نگاهمان به « چادر»
تنها از منظر ِ « جنس » و « مارک » و « قيمت » باشد .
خيليها جنس چادرشان حتما بايد « حرير ِ أسود » باشد ،
و مارک ِ آن « ببر و پلنگ و ... » داشته باشد ،
و قيمت هم هرچه « بالا » تر بهتر ،
و رنگ ِ آن ، هرچه « مشکي » تر ،
«ريشه» هم نداشت، نداشت!!
آنوقت اين چادر ، با « نسيم » که چه عرض کنم ، با « فوت » برداشته ميشود.

بهتر نيست هيچگاه به اين فکر نکنيم که پارچهي چادرمان ، چه مارکي داشتهباشد .
«حرير ِ أسود » باشد يا نباشد ؛
«دو گوزن » و « دو ببر » باشد يا نباشد ؛
[FONT=Georgia] اهميتي دارد ؟
اصلا ارزش ِ چادر ، ربطي به تعداد حيواناتش ندارد ،
به نام ِ کارخانهاش مربوط نمي شود .
مشکي ِ مشکي باشد يا نباشد ، اهميتي ندارد .
مهم اينست که چادرم ،
[FONT=Georgia] «تار » ش ، « عفت و حيا » باشد ؛
و « پود » ش ، « نجابت و وقار».
اين مهم است که چادرم « فاطمهنشان » باشد .
هرچه « فاطميتر » ، قيمتش افزونتر ، ارزشش بالاتر.
اين مهم است که اگر چادر بر سر ميگذارم ،
بايد همهي اعمالم هم « دست ِکم » در حد « اعلي » باشد .
عبادتم ،
اخلاق و رفتارم ،
نگاهم ،
تحصيلاتم ،
انتخاب ِ دوستانم ،
انتخاب ِ همسرم ،
ازدواجم ،
خانهداريام ،
همسرداريام ،
تربيت فرزندانم ،
همه و همه بايد « اعلي » باشد .
[FONT=Georgia] « فاطمي » باشد
آنوقت اين « چادر ِ مشکي، »
ميشود « تاج ِ بندگي » ؛

ميشود « مدال ِ افتخار » ؛
ميشود « شادي ِ دل ِ حضرت ِ زهرا » ؛
[FONT=Georgia] شود « نور » ؛
« نور »
« نور »
« نور »
« نور » آنوقت من نيز « نور » ميشوم .
[FONT=Georgia] آنوقت ديگر چرا « حضرت ِ ولي ِ عصر » از من ، رو بگرداند ؟
چرا « حضرت ِ زهرا » از من ناراضي باشد ؟
چرا « رسولالله » به من غضب کند ؟

:فراموش كردم
