لطفا جواب منو بدید ...

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Junior Member
Junior Member
پست: 20
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۷, ۱۲:۱۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 33 بار
سپاس‌های دریافتی: 45 بار
تماس:

Re: لطفا جواب منو بدید ...

پست توسط Sadegh S. »

بسم رب النور
و بعد...
حالا چرا کلید های قارون؟!!!!!!!!!! ه در مفتاحه بر میگرده به کنوز. حالا چرا باید به قارون برگرده یعنی چه اصراری هست که به قارون برگرده من نمی فهمم!!! و همچنین فکر کنم آیت الله الهی قمشه ای علم عربی و فهم و درکشون و ... کلا بالاتر از تمام افراد این تالار بوده. من حتی 0.00000000000001 % هم شک ندارم به ترجمه ی ایشون. و همچنین بین ترجمه ها علاقه ی خاصی دارم به ترجمه ی ایشون. پس اینجا بحت در مورد اینکه چه حرفی به کجا و چه جوری برمیگرده منتفی هستش. فقط بحث ما سر ترجمه است...
...والسلام
اللهم عجل لولیک الفرج
 تصویر        ِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ ﴿201 - الاعراف)         اهل تقوا را از شيطان وسوسه و خيالى به دل فرا رسد همان دم خدا را به ياد آرند و همان لحظه بصيرت و بينايى پيدا كنند

‏ 
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5884 بار
تماس:

Re: لطفا جواب منو بدید ...

پست توسط محمد علي »

از همه دوستان ممنونم که با تمام سعیشون در مورد سوال بنده تحقیق کردند . تصویر

واقعا با یک سوال ، خیلی چیزا یاد گرفتم . تصویر


اما یک خواهش از دوستان عزیزم دارم ، اونم اینکه اولا هیچ وقت از سوال کسی خسته نشید

و او رو نا امید نکنید .

به نظر من شما بی دلیل رو این موضوع کلید کردی.


از عبارات اینچنینی استفاده نکنید ، و همون 1 چیچی ام درصد احتمال بدید که شاید این سوال واقعا سوال باشه

و بی دلیل مطرح نشده باشه .

ثالثا روی هیچ کسی تعصب نداشته باشید ، و جز علاقه به یادگیری حقیقت ، به هیچ چیز و هیچ انسان غیر معصوم دیگری

علاقه خاصی نداشته باشید .

چهارم در مواردی که به بن بست می رسید اعتراف کنید تا پیشرفت کنید :

ببخشيد به جاي جواب، شد سوال در سوال!



و نگویید حتی این قدر هم احتمال خطا نمی دهم .

به انسانی که خداوند احتمال خطایش را داده ، شما عصمت می بخشید ؟؟


و آخر اینکه همیشه همینجوری باشید تا یاد بگیرید تصویر


چون خیلی تخصصی هست و مغز من هنگ میکنه!!! شرمنده. باز صاحب نظرهایی داریم که می تونن ببینن و اینجا بگن.

البته این نظر منه کم هوشه. باز اگه دوستان چیزی میدونن بگن تا ما هم استفاده کنیم. ممنون میشم



[HR]
اما بریم سراغ سوال اصلی :



یک ذهن تیز بین هیچ گاه از کنار نشانه ها به غفلت رد نمیشه و مثل یک کاراگاه حرفه ای همه قراین رو کنار هم میگذاره !

نشانه ها از اینجا شروع شد :

ما آنقدر از گنج‏ها (و صندوق جواهرات) به او داده بوديم كه حمل (آن ذخاير و)كليدهايش بر گروه نيرومند نيز سنگين بود.


بعد به این رسیدم

مرجع ضمیر "ه" در مفاتحه به کنوز بر نمی گرده ، بلکه به همان مرجع ضمیر "ه" در اتیناه برمی گرده یعنی قارون .

تا اینجا فهمیدم که "کلیدهای اون گنج ها" در ترجمه غلطه . و کلا معنی رو عوض می کنه ...


و این هم تیر خلاص
Sadegh S. نوشته شده:
3- قارون از قوم موسى بود كه بر آنها طغيان كرد و آن قدر به او ثروت و گنج داديم كه حمل گنجينه‏هاى او براى يك گروه زورمند مشكل بود. (76) (ارفع)




اگر هزار نفر هم بر چیزی تکیه و اتفاق داشته باشند دلیل نمی شود که من حرف آن یک نفر که با بقیه متفاوت است را نشنوم

هیچ گاه بر اکثریت تکیه نکنید که در اینصورت حداقل اقل باید مذهبی غیر از تشیع برگزینید .


(از موضوع خارج نشیم)

 
این نشانه ها خیلی واضح و کارگشا بود برای اینکه به جوابم نزدیکتر بشم .  



در جواب دوستانی که در فهم مرجع ضمیر مشکل داشتند باید عرض کنم ، از ساده ترین قواعد عربی که هر عرب زبان

با آن آشناست ، این است که کلماتی که جمع مکسّر هستند ، به عنوان مفرد مونث تلقی می شوند و تمام احکام کلمات مونث

برای آنها بکار می رود . چه ضمیر چه فعل و چه صفات ، همگی برایشان مونث بکار می رود .

کلمه کنوز هم جمع مکسر کنز است ، و باید برایش ضمیر مونث بیاید ، یعنی " ها"

اما اینجا "ه" آمده .


پس می فهمیم که مرجع ان باید اسم مذکر دیگری باشد که در جمله قبل آن امده است .

در فعل آتیناه ، ه به قارون بر می گردد و در ادامه نیز "ه" در مفاتحه به قارون بر می گردد چون اسم مذکر دیگری در جمله موجود نیست .


پس یا باید بگوییم ، کلید های قارون ، یا باید بگوییم ... ِ قارون !

اگر کمی جستجو کنیم می بینیم ، کلمه مَفاتِح اصلا جمع مِفتاح (کلید) نیست .

جمع مِفتاح ، مفاتیح (کلیدها) است ؛ نه مفاتح .

پس مفاتح باید جمع کلمه دیگری باشد .

با کمی جستجوی بیشتر در کتب لغت می بینیم که مفاتح ، جمع مَفتح است .

مفتح یعنی خزانه ی گنجینه ، یا به عبارت ساده تر صندوق و محل نگهداری آن گنجینه .

این معنی را با جستجو در سایر آیات نیز می توانید بیابید (و عنده مفاتح الغیب = و نزد او خزائن و گنجینه های غیب است) انعام59


مفاتح نیز در ایه مورد بحث به نظر اکثر مفسران به معنای خزانه هاست . (مجمع البیان 7/266)

فرّاء نیز مفاتح را در این آیه خزائن معنی کرده است (معانی القرآن فراء 4/310)

و گفته است : یعنی گروهی توانمند را سنگین می آمد و پشتشان را خم می ساخت تا این گنجینه ها را حمل کنند .


لذا در هر زبانی باید به متخصص آن زبان که زبان مادری او نیز هست مراجعه کرد .


پس مفتح خزانه است ، و هر خزانه ای ، گنجینه ی نوعی از اشیا یا اموال است .

برای همین است که گفته "اتیناه من الکنوز" . یعنی از برخی از انواع گنج ها به او داده بودیم نه از همه نوع .

مِن در اینجا من بعضیه است . (که معنی قسمتی ، مقداری و یا نوعی از چیزی را می دهد)

یه نکته هم مونده بود که فرمودند :


... در اين جا اين مشكل را دارم كه اگر جمله اي را كه با ما آغاز مي شود،‌وصف كنوز بگيريم،
چه گونه مفاتحه را در ترجمه به معناي كليدهاي قارون بگيريم؟
بايد بگوييم : گنج هايي كه حمل كليدهاي قارون براي گروهي قدرتمند دشوار مي نمود. !!!


که اشکال بجایی است و تایید نتیجه همین تحقیق است .

فقط برای توضیح بیشتر در مورد "ما"

طبرسی می گوید: ما در اینجا موصوله است و صله آن "انّ و اسم و خبرش " می باشد .


پس معنای روان آیه اینچنین شد :



 
ما از اموال ذخیره شده (و گنج ها) چندان بدو دادیم که (حمل) گنجینه های او ، 

 گروهی از مردان نیرومند را ناتوان می کرد .  




 (مجمع البیان7/266)  

 
یعنی حمل خزانه های نگهداری (مانند صندوق و یا هرنوع وسیله نگهداری دیگر) گنج های او برای این گروه دشوار بود .

عصبه : یعنی گروهی پرشمار که بر کاری سخت و سنگین پشت در پشت یکدیگرند .  
 [HR] 
 

باز هم از همه دوستانم ممنونم و فقط دوست داشتم از نتیجه تحقیقاتی که همشو با کمک شما انجام دادم

همه استفاده کرده باشیم . تصویر 
 

***

خیلی چیزا در کنار هم اموختیم و ضمنا

این نتیجه که روی خیلی از معانی دقت دوباره کنیم ، همون چیزی بود که من به عنوان مقدمه سوال بعدیم لازمش داشتم .

چون سوال بعدی من ، هم به مسائل اعتقادی ارتباط بیشتری داره و هم اینکه شاید دقت بیشتری بخواد ؛  
لذا از بقیه دوستانی که تا الان توی بحث شرکت نداشتن هم خواهش می کنم که در سوال بعدی

من رو تنها نذارن و کمکم کنند : مائده آسمانی, محب فاطمه, محدثه و 110 و بقیه رفقای عزیز . تصویر  
[External Link Removed for Guests]

 
[External Link Removed for Guests] 
Junior Member
Junior Member
پست: 20
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۷, ۱۲:۱۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 33 بار
سپاس‌های دریافتی: 45 بار
تماس:

Re: لطفا جواب منو بدید ...

پست توسط Sadegh S. »

بسم رب النور
و بعد...
من قانع شدم کاملا. الان هم ترجمه هایی پیدا کردم که، خوب نظر شما رو تایید می کنه.
شما واقعا فرد عالمی هستی. خدا شاهد هست راست میگم. اما یه قسمت از حرفتونو قبول ندارم. این که الهی قمشه ای یا حتی کسی که بالاترین و بهترین تفسیر رو برای قرآن نوشته و به اکثر جوانب آیات به اذن الهی اشراف داشته و حتی شهید آیت الله مطهری در مورد این تفسیر میگه که این تفسیر انقدر دقیق هست که بعضی از قسمتهای این تفسیر کاملا واضحه که از عالم بالا و توسط مکاشفه به آیت الله سید طباطبایی رسیده. بعد این شخصی که علما همچین حرفی در موردش میزنن نتونسته یه چیز به این سادگی رو که تو کتابهای مختلف هم نقل شده درک کنه و تو تفسیرش بگونجونه؟
و همینطور این رو هم قبول ندارم که کسی که زبون مادریش عربیه در ادبیات عرب هم قوی تر از کسی هست که بعدا یاد گرفته. و این نظر امروزه کاملا نقض شده...
... والسلام
اللهم عجل لولیک الفرج
 تصویر        ِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ ﴿201 - الاعراف)         اهل تقوا را از شيطان وسوسه و خيالى به دل فرا رسد همان دم خدا را به ياد آرند و همان لحظه بصيرت و بينايى پيدا كنند

‏ 
Junior Member
Junior Member
پست: 20
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۷, ۱۲:۱۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 33 بار
سپاس‌های دریافتی: 45 بار
تماس:

Re: لطفا جواب منو بدید ...

پست توسط Sadegh S. »

إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏: قارون از طايفه موسى و پسر خاله او بود. چنان كه از امام صادق (ع) روايت شده است. ابن جريح گويد: پسر عموى موسى بود. زيرا قارون پسر يصهر بن فاهث و موسى پسر عمران بن فاهث بود.
محمد بن اسحاق گويد: موسى برادرزاده قارون بود.
فَبَغى‏ عَلَيْهِمْ: او بواسطه گنجها و ثروتهاى فراوان، در مقابل بنى اسرائيل بقدرت نمايى و خودنمايى پرداخت و بر آنها تعدى كرد. اين معنى از قتاده است. وى گويد: قارون را بواسطه زيبايى صورت «منور» ميخواندند و در ميان بنى اسرائيل هيچكس تورات را بهتر از او نميخواند. ولى مثل سامرى منافق بود و بر آنها تعدى كرد.
سعيد بن مسيب و ابن عباس گويند: او از طرف فرعون بر بنى اسرائيل حكمرانى ميكرد و هنگامى كه بنى اسرائيل در مصر بودند بر آنها ستم ميكرد.
برخى گويند: او لباس خود را يك وجب از لباس بنى اسرائيل بلندتر كرده بود.
وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ: و به او گنجهايى داديم كه كليدهايش را گروهى نيرومند بدشوارى حمل ميكردند. ممكن است منظور از مفاتح گنجها يا كليدها باشد. اگر منظور گنجها باشد، معنى آيه اين است كه: گنجهاى او را گروهى نيرومند حمل ميكردند. نظير: «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ ...»
(گنجهاى غيب در نزد خداوند است: انعام 58) برخى گويند: قارون به يكى از گنجهاى يوسف دست يافته بود.
در باره آن گروه (عصبه) اختلاف است. برخى گويند: بين ده تا پانزده نفر و برخى گويند: بين ده تا چهل نفر و برخى گويند: چهل نفر و برخى گويند: بين سه تا ده نفر است. برخى گويند: عصبه جمعيتى است كه تعصب يكديگر دارند. (1)
____________________________________________
(1) ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏18، ص: 234-233
=================

بعد از آنكه در آيات گذشته عذر و بهانه مشركين را نقل كرد، كه گفتند: اگر به تو ايمان آوريم عرب ما را از سرزمينمان مى‏ربايند، و سپس جوابهايى از آن داد، اينك در اين آيات داستان قارون بنى اسرائيل را خاطرنشان فرموده، تا از اين داستان عبرت بگيرند، چون حال و وضع قارون درست حال و روز مشركين را مجسم مى‏كند، و چون كفر او، كارش را به آن عاقبت زشت كشانيد، پس مشركين نيز بترسند از اينكه مثل آنچه كه بر سر قارون آمد، بر سرشان بيايد زيرا خداى تعالى از مال دنيا آن قدر به او روزى داده بود كه سنگينى كليد گنجينه‏هايش مردان نيرومند را هم خسته مى‏كرد، و در اثر داشتن چنين ثروتى خيال مى‏كرد كه او خودش اين ثروت را جمع‏آورى كرده، چون راه جمع‏آورى آن را مى‏دانسته و خودش فكر بوده و حسن تدبير داشته، اين فكر او را مغرور نمود، پس از عذاب الهى ايمن و خاطر جمع شد، و زندگى دنيا را بر آخرت ترجيح داده و در زمين فساد برانگيخت، خداى تعالى هم او و خانه او را در زمين فرو برد، نه آن خوش فكرى و حسن تدبيرش، مانع از هلاكت او شد و نه آن جمعى كه دورش بودند.
" إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ فَبَغى‏ عَلَيْهِمْ وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ" در مجمع البيان گفته:" كلمه" بغى" به معناى برترى‏طلبى بدون حق است و نيز گفته: كلمه" مفاتح" جمع مفتح است، هم چنان كه كلمه" مفاتيح" جمع مفتاح است، و معناى هر دو يكى است، و آن عبارت است از هر چيزى كه قفلها را باز مى‏كند، و نيز گفته:
" ناء بحمله ينوء نوءا، معنايش اين است كه كسى بارش را با اينكه برايش سنگين بود از زمين بلند كرد (1) ديگران (2) گفته‏اند:" ناء به الحمل" معنايش اين است كه: بار او از شدت سنگينى كمرش را خوابانيد. و اين معنا با آيه شريفه موافق‏تر است.
و نيز در مجمع البيان گفته:" كلمه" عصبة" به معناى جماعتى بهم پيوسته است، ولى در عدد آن اختلاف است، بعضى گفته‏اند:" عصبه" ما بين ده نفر تا پانزده نفر را گويند- نقل از مجاهد-. و بعضى ديگر گفته‏اند: ما بين ده تا چهل را" عصبه" گويند- نقل از قتاده-. و بعضى ديگر گفته‏اند:" عصبه" به معناى چهل نفر است.- نقل از ابى صالح (3)-.
بعضى ديگر گفته‏اند ما بين سه تا ده نفر است- نقل از ابن عباس-. و بعضى ديگر گفته‏اند: به معناى جماعتى است كه به يكديگر تعصب بورزند (4).
و ليكن كلام برادران يوسف كه به پدر گفتند:" وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ- ما عصبه هستيم" (5)
غير از دو قول اخير را تضعيف مى‏كند، چون برادران او آن روز نه نفر بودند.
و به هر حال معناى آيه اين است كه: قارون از بنى اسرائيل بود، و در مقام اين برآمد كه بدون حق بر بنى اسرائيل تجاوز كند، و ما از گنجينه‏ها آن قدر به او داديم كه حمل كليدهاى آنها جماعتى نيرومند را خسته مى‏كرد. بعضى (6) از مفسرين گفته‏اند:" مراد از مفاتيح كليد گنجينه‏ها نيست، بلكه خود گنجينه‏ها است". و ليكن درست نيست. (7)
___________________________
(1 و 2 و 3 و 4) مجمع البيان، ج 7، ص 265.
(5) سوره يوسف، آيه 8.
(6) تفسير منهج الصادقين، ج 7، ص 126.
(7) ترجمه الميزان، ج‏16، ص: 111 - 110 - 109.
 تصویر        ِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ ﴿201 - الاعراف)         اهل تقوا را از شيطان وسوسه و خيالى به دل فرا رسد همان دم خدا را به ياد آرند و همان لحظه بصيرت و بينايى پيدا كنند

‏ 
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5884 بار
تماس:

Re: لطفا جواب منو بدید ...

پست توسط محمد علي »

بازم ممنونم دوست عزیزم

Sadegh S. نوشته شده:بس که بعضی از قسمتهای این تفسیر کاملا واضحه که از عالم بالا و توسط مکاشفه به آیت الله سید طباطبایی رسیده. بعد این شخصی که علما همچین حرفی در موردش میزنن نتونسته یه چیز به این سادگی رو که تو کتابهای مختلف هم نقل شده درک کنه و تو تفسیرش بگونجونه؟


اما اگر دقت کنی ، میگه "بعضی از قسمتهای این تفسیر" نه همه اون !

از کجا معلوم این قسمت از همون قسمتایی نباشه که از نظر محقق افتاده باشه ؟

و همینطور این رو هم قبول ندارم که کسی که زبون مادریش عربیه در ادبیات عرب هم قوی تر از کسی هست که بعدا یاد گرفته. و این نظر امروزه کاملا نقض شده...


بازم دقت نکردی ، چون من نگفتم هر کسی !

گفتم متخصصی که زبون مادریش هم این باشه ! (دوتا شرط براش قائل شدم نه یکی)


از مفسرين گفته‏اند:" مراد از مفاتيح كليد گنجينه‏ها نيست، بلكه خود گنجينه‏ها است". و ليكن درست نيست. ( ترجمه الميزان، ج‏16، ص: 111 - 110 - 109)


با تمام احترامی که برای اهل علم قائل هستیم ، اما اینجا هیچ دلیلی برای درست نبودن این نظریه ارائه نکرده اند .

و ما با تحقیقی که کردیم ، درست بودن آن را ثابت کردیم .

پس برای رد کردنش نیاز به دلیل علمی هست ، و فقط ادعای نادرست بودن کافی نخواهد بود .

البته جالب اینجاست در این نقلی که از تفسیر آوردید ، کلمه [COLOR=#000000]مفاتیـح امده که اصلا در آیه نیست !!! 

حال انکه کلمه موجود در آیه مفاتح است .

بگذریم ...


[HR]

من واقعا از شما ممنونم ، چون خیلی کمک به این بحث کردید و اکثر نظرات رو آوردید ، تا دوستان ببینند

که در تحقیق و پرس و جو ، هیچگاه ملازمه ای بین نظر اکثریت و درستی یک مطلب نیست .

بسیار مواردی هست که در گذشته به چشم محققین نیامده و در روزگاران بعد کشف می شوند .


فکر نمی کنم ساده تر از افتادن یک سیب از درخت ، اتفاقی وجود داشته باشه ؛

اما یک نفر مثل هزاران نفر دیگه اونو برمیداره و گاز می زنه ، و یک نفر دیگه کمی بهش فکر می کنه !



تصویرتصویر

اگر موافق باشید سوال بعدم رو مطرح کنم

چون خیلی سوال دارم و به کمک همه دوستان نیاز دارم
[External Link Removed for Guests]

 
[External Link Removed for Guests] 
Junior Member
Junior Member
پست: 20
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۷, ۱۲:۱۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 33 بار
سپاس‌های دریافتی: 45 بار
تماس:

Re: لطفا جواب منو بدید ...

پست توسط Sadegh S. »

بعضى از مفسران، كلمه (مفاتح) را جمع كلمه (مفتح) بر وزن (مكتب) دانسته‏اند كه به معنى جاى اشياء نفيس است. و طبق اين تصور، معنى كلمه (مفاتح) همان صندوق و صندوقچه‏هائى است كه در بالا از نظرمان گذشت. و برخى ديگر، كلمه (مفاتح) را جمع كلمه (مفتح) بر وزن (منبر) بكسر ميم مى‏دانند كه به معنى (كليد) است. و بنابر اين تصور، كلمه (مفاتح) به معنى كليدها مى‏باشد. و شايد بتوان گفت: قول دوم با ظاهر آيه مناسبت بيشترى داشته باشد. زيرا چندان مهم و تعجب- آور نيست كه شخصى مثلا داراى چند صد كيلو طلا باشد. بلكه مهم و شگفت‏آور اين است كه حمل و نقل كليدهاى او براى يك گروه، ثقيل و سنگين باشد. و اين بيانگر كثرت اموال و ثروت قارون است كه قرآن در صدد بيان آن مى‏باشد. اضافه بر آنكه معلوم نيست عرض و طول، و وزن كليدهاى آن زمان چقدر و چگونه بوده است. چه بسا وزن هر كليدى از آنها چند برابر كليدهاى فعلى اين زمان بوده است‏. (1)
____________________
(1) تفسير آسان، ج‏15، ص: 209

================
با توجه به این تفسیر و تفاسیر دیگه هر دو قول درستند به نظر من. بحث فقط سر سلیقه است و اینکه کدوم بیشتر به آیه میاد و با متن تناسب داره...
حالا باز شما هرجور صلاح میدونی...
 تصویر        ِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ ﴿201 - الاعراف)         اهل تقوا را از شيطان وسوسه و خيالى به دل فرا رسد همان دم خدا را به ياد آرند و همان لحظه بصيرت و بينايى پيدا كنند

‏ 
Iron
Iron
پست: 55
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۷, ۲:۱۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 103 بار
سپاس‌های دریافتی: 194 بار

Re: لطفا جواب منو بدید ...

پست توسط مطهره »

با تشكر فراوان از جناب محمد علي و ساير دوستان بزرگوار؛

گر چه با توجه به نكات دستوري در مورد ضماير و مرجع آن ها كه مفصلا از آن صحبت شد، به نظر مي آيد كه نظر برگزيده همان است كه مفاتح را صندوق يا چيزي

شبيه به آن بدانيم‌، اما خوب است كه به اين نكته هم توجه داشته باشيم كه گاهي ممكن است واقعا نشود نظري را برگزيد كه در اين حال يا جمع هر دو ممكن

است كه مشكلي باقي نمي ماند يا هيچ راهي براي حل آن نيست كه فرمودند در اين موارد،‌در كمال طاعت و تسليم ،‌علم را محترم باقي گذاريم تا به صاحب آن

ارجاع دهيم كه البته منظور از صاحب علم، صاحبان واقعي علم واقعي يعني اهل بيت عليهم السلام هستند.البته در اين جا حتي اگر نظر برگزيده را هم نپذيريم، در

فضاي كلي آيه ي شريفه و مراد آن،‌تفاوت زيادي رخ نخواهد داد و آن عبرتي كه بايد،‌ حاصل مي شود گر چه دقت به ظرايف، حتما عبرت آموزي را نيز ظريف تر خواهد

كرد.

منتظر سوال بعدي و تحقيق گروهي بعدي هستيم.
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5884 بار
تماس:

Re: لطفا جواب منو بدید ...

پست توسط محمد علي »

به نام سلام

این پرسش حساسیت بیشتری برای من دارد و پاسخ آن خیلی مهم و موثر خواهد بود .


سوال سوم :

در موارد چندی در قرآن مشاهده می شود که خطاب به پیامبر می گوید " و ما ادریک " ما لیلة القدر ... ( و تو چه میدانی که شب قدر چیست )

و ما ادریک مالقارعه (و تو چه میدانی قارعه چیست) .... و امثال آن .

با چیزهایی که من در مورد مقام پیامبر شنیده ام سازگار نیست ؟ تصویر

این چگونه خطابی است ؟ :-(

با این لحن به پیامبر بگوید "تو چه میدانی ؟"

مگر علم همه چیز به پیامبر داده نشده ؟

مگر او حقیقت همه چیز را از منبع مستقیم وحی و روح القدس دریافت نمی کند ؟

پس چگونه ممکن است خدا به او بگوید تو چه میدانی ؟

اگر این اثبات شود ، سایر مقامات پیامبر هم مورد تردید قرار خواهد گرفت ؟


واقعا پاسخ چیست :-x
[External Link Removed for Guests]

 
[External Link Removed for Guests] 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

Re: لطفا جواب منو بدید ...

پست توسط محدثه »

.
 « بسم الله الرحمن الرحیم » 


سلام علیکم



در التفسير الصافي - الفيض الكاشاني - ج 7 - ص 420 در مورد این آیه چنین امده بود :

« * ( وما أدريك ما يوم الدين * ثم ما أدريك ما يوم الدين ) * : تعجيب وتفخيم لشأن اليوم ، أي كنه أمره بحيث لا يدركه دراية دار . »


یعنی خداوند با این گونه وصف در حقیقت می خواهد بزرگی و عظمت آن روز را بیان کند و اینکه اصلا در درک و فهم مردم ،

این بزرگی و عظمت نمی گنجد و مردم در آن روز حتما به شگفت خواهند آمد . ( که نکته نهفته همان بیان عظمت باشد و

نه اینکه خطاب به پیامبر (ص) بگوید که « تو چه میدانی ؟ » )








ــ از طرف دیگر شاید بتوان اینگونه به آیه نگاه کرد :

در معنی « ماادریک » گفته شود : « چه چیزی آگاه کرد تو را ؟ »

یعنی جمله را یک جمله اسمیه در نظر بگیریم که با « مای استفهامی » شروع می شود و نه « مای نفی ماضی » و جمله فعلیه .

که در این صورت شاید منظور این باشد که خداوند در حقیقت می خواهد این نکته را گوش زد کند که عظمت این روز بسیار زیاد است

و در حقیقت با سوال خواسته بیان کند که کسی هم که وصف این روز بزرگ را برای پیامبر بیان کرده ، تنها خداوند هست

که این با علم پیامبر هم تناقض ندارد . ( که البته این نکته در بحارالانوار ج4 آمده بود که « ماادریک » به معنی « ما اعلمک » هست )

یعنی خداوند متعال در ابتدا با پیامبر اینگونه صحبت نکرد که « تو چه میدانی ...؟» بلکه خواسته بگوید که عظمت آن به قدری است

که اگر الان علم به آن داری آن علم را خداوند به تو داده است و نه کس دیگری ، تاکید بر این نکته که خبر دهنده خداوند بوده است چون تنها او در ابتدا عظمت ان را می دانسته .








ــ البته یک نکته دیگری هم که باقی می ماند این است که درسته مخاطب در این ایات پیامبر اکرم (ص) است

ولی در حقیقت همانند آیه 120 سوره بقره که خداوند به پیامبر (ص) می فرماید : «وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَى

وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ الَّذِي جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ (120) »



« هرگز يهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد، (تا به طور كامل، تسليم خواسته‏هاى آنها شوى، و) از آيين (تحريف يافته) آنان، پيروى كنى.

بگو: «هدايت، تنها هدايت الهى است!» و اگر از هوى و هوسهاى آنان پيروى كنى، بعد از آنكه آگاه شده‏اى، هيچ سرپرست

و ياورى از سوى خدا براى تو نخواهد بود. »
 

چون خداوند می داند پیامبر اسلام (ص) هیچ وقت به دنبال هوا و هوس های یهودیان و مسیحیان آن روزگار نمی روند

ولی به یک نحوی خواسته بقیه مردم را متوجه بزرگی و مهم بودم این کار بکنند که حتی اگر پیامبر خدا هم چنین عملی انجام بدهد

هیچ یاری از جانب خداوند نمی شود چه برسد به مردم عادی .

این بیان « ماادریک» هم تقریبا می تواند خطابی به سایر مردم هم باشد که روز قیامت یا شب قدر و ... آنقدر عظیم است که

تصورش رو هم نمی توانند بکنند و در حقیقت نهایت توصیفی باشد که در مورد چیزی در کلام می گنجد .






[HR]


این نظرات تنها در حد ذهن این حقیر و نتیجه گیری از کتبی بود که مطالعه کردم و اصلا تاکیدی بر صحت انها ندارم .

این تاپیک و این مباحثات و نظرها شاید تنها یک نتیجه کوچک ( و یا بسیار بزرگ ) اش این باشد که

آیات قران را اگر بخواهیم با ذهن بشر نفسیر کنیم هر کس به مقتضای توان و عقل خود نظری دارد که

در نهایت نمی شود همه را با هم جمع کرد؛

و در اینجاست که منتهای ظلم کسانی که در ابتدای تاریخ گفتند « حسبنا کتاب الله » و جلوی نشر تفسیر آیات قرآن و کلام خداوند

و تفاسیر آیاتی که پیامبر اکرم (ص) ار جانب خداوند بیان کرده بودند را گرفتند ، می فهمیم . اللهم العنهم جمیعا

اللهم عجل لولیک الفرج
 
تصویر 
Junior Member
Junior Member
پست: 20
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۷, ۱۲:۱۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 33 بار
سپاس‌های دریافتی: 45 بار
تماس:

Re: لطفا جواب منو بدید ...

پست توسط Sadegh S. »

وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ؟ اگر مخاطب اين آيه شخص رسول اكرم «ص» باشد ظاهر اين است كه استفهام «ما ادراك» براى تعظيم و بزرگداشت، ليلة القدر است، زيرا كسى كه قرآن به قلبش نازل شده و روحش محل ليلة القدر بوده، نبايد حقيقت آن برايش مجهول باشد. و اگر مخاطب هر شخص قابل خطاب باشد، استفهام انكارى و مشعر بر مجهول بودن ليلة القدر براى مخاطبين است، زيرا حقيقت آن برتر از ادراك عموم ميباشد. (1)
----------------------
در آيه بعد براى بيان عظمت شب قدر مى‏فرمايد:" تو چه مى‏دانى شب قدر چيست؟" (وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ).
و بلافاصله مى‏گويد:" شب قدر شبى است كه از هزار ماه بهتر است" (لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ).
اين تعبير نشان مى‏دهد كه عظمت اين شب به قدرى است كه حتى پيغمبر اكرم ص با آن علم وسيع و گسترده‏اش قبل از نزول اين آيات به آن واقف نبود.
مى‏دانيم هزار ماه بيش از هشتاد سال است، به راستى چه شب با عظمتى است كه به اندازه يك عمر طولانى پر بركت ارزش دارد.
در بعضى از تفاسير آمده است كه پيغمبر اكرم ص فرمود:" يكى از بنى اسرائيل لباس جنگ در تن كرده بود و هزار ماه از تن بيرون نياورد و پيوسته مشغول (يا آماده) جهاد فى سبيل اللَّه بود، اصحاب و ياران تعجب كردند و آرزو داشتند چنان فضيلت و افتخارى براى آنها نيز ميسر مى‏شد، آيه فوق نازل گشت و بيان كرد كه" شب قدر از هزار ماه برتر است" (2).
در حديث ديگرى نيز آمده است كه پيغمبر اكرم ص از چهار نفر از بنى اسرائيل كه هشتاد سال عبادت خدا را بدون عصيان انجام داده بودند سخن به ميان آورد، اصحاب آرزو كردند كه اى كاش آنها هم چنين توفيقى پيدا مى‏كردند آيه فوق در اين زمينه نازل شد (3).
در اينكه عدد هزار در اينجا براى" تعداد" است يا" تكثير"؟ بعضى گفته‏اند: براى تكثير است، و ارزش شب قدر از هزاران ماه نيز برتر مى‏باشد، ولى رواياتى كه در بالا نقل كرديم نشان مى‏دهد كه عدد مزبور براى تعداد است، و اصولا عدد هميشه براى تعداد است مگر اينكه قرينه روشنى بر تكثير باشد.(4)
_______________________
(1) پرتوى از قرآن، ج‏4، ص: 195.
(2 و 3) " در المنثور" جلد 6 صفحه 371.
(4) تفسير نمونه، ج‏27، ص: 183 - 182
 تصویر        ِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ ﴿201 - الاعراف)         اهل تقوا را از شيطان وسوسه و خيالى به دل فرا رسد همان دم خدا را به ياد آرند و همان لحظه بصيرت و بينايى پيدا كنند

‏ 
ارسال پست

بازگشت به “پرسش و پاسخ”