در مسير پاسخگويي: گام پنجم
تا اين مرحله از تحقيق و تفحّص، به اين نتيجه دست يافتيم كه:
آنچه بيماري حضرت زهرا(سلام الله علیها) را تشديد نمود و موجبات عدمِ بهبودي ايشان را فراهم آورد، خشم و غضبِ ويژة آن حضرت از عملكردهاي ناشايست حاكمان وقت بود.
بدين ترتيب، درگذشتِ حضرت زهرا(سلام الله علیها)، از «مرگي عادي و طبيعي» به «مرگي مظلومانه» تبديل گرديد.
مرگي كه تحت تأثير مستقيمِ رفتارهاي متصدّيان خلافت پديد آمده بود.
اما نكته مهمّي كه تاكنون بدان نپرداختيم، دقّت در احاديثي است كه با استناد به آنها ثابت ميشود:
*خشم و غضبِ ويژة حضرت زهرا(سلام الله علیها) بر متصدّيان خلافت كه به مرگ مظلومانة ايشان انجاميد،
رنگ و صِبغهاي خدايي داشته و واكنشي خداپسندانه نسبت به عملكردهاي ناعادلانة صاحبان قدرت و حكومت بوده است.
به عبارت ديگر، دقت در احاديث رسول خدا(ص) دربارة شأن و منزلت حضرت زهرا(سلام الله علیها) به روشني ثابت ميكند:
*عملكرد حضرت زهرا(سلام الله علیها) در مواجهه با رفتارهاي ناعادلانة متصدّيان خلافت
(يعني همان خشمناكي و غضبورزي خاصّي كه بيماري ايشان را به سوي مرگ سوق داد)، مورد رضات خداي متعال بوده است.
هنگامي كه صفحات كتب اهل سنت را ورق ميزدم، با احاديثي از رسول خدا(ص) مواجه شدم كه همگي آنها، به وضوح بر اين اصلِ بنيادين تصريح مينمودند كه:
اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ يَغْضِبُ لِغَضَبِ فاطِمَةُ وَ يَرْضي لِرِضاها.
همانا خداي متعال به غضب فاطمه، غضب ميكند؛ و به خشنودي او، خشنود ميشود.
يعني: هرگونه خشم و غضبي كه از سوي حضرت زهرا(سلام الله علیها) ابراز گردد، عملكردي خداپسندانه و واكنشي مورد رضاي خداي متعال ميباشد. (*)
لذا، با استناد به اين اصلِ بنيادين، بايد گفت:
* بدون شك، خشمناكي حضرت زهرا(سلام الله علیها) در ماجراي اختلافِ مالي با نظام خلافت، واكنشي خداپسندانه بوده است.
* بدون شك، حضرت زهرا(سلام الله علیها) با آگاهي كامل از اين كه خشم و غضب وي بر متصدّيان حكومت، در راه رضاي خدا،
عوارض جانكاه اين واكنشِ خداپسندانه را بر جسم بيمارش پذيرفت.
* بدون شك، حضرت زهرا(سلام الله علیها) با به جان خريدنِ آزردگيهاي ناشي از اين واكنشِ خداپسندانه، در راه رضاي خدا، به استقبال مرگ شتافت.
(*) اين اصلِ بنيادين از «تواتر معنوي» برخوردار ميباشد؛ زيرا هنگامي كه صفحات منابع معتبر اهل سنت را ورق ميزنيم، با احاديث متعددي از رسول خدا (ص) مواجه ميشويم كه همگي آنها، مضمون را يادآوري مينمايند.
برخي از مشاهير اهل سنت كه اين قبيل احاديث را نقل يا ثبت كردهاند، عبارت اند از:
- ابن مثنّي بصري (متوفاي 252).
ر.ك: ذخائر العقبي، ص 82 – 83.
- ابوبكر بن ابي عاصم (متوفاي 287).
ر.ك: الاصابه، ج 8، ص 57؛ شرح المواهب، ج 4، ص 330.
- ابويعلي موصلي(متوافي 307).
ر.ك: كنز العُمّال، ج 12، ص 111، ح 34238؛ مسند ابي يعلي، ج 1، ص 190.
- ابوالقاسم طبراني (متوافي 360).
ر.ك: معجم الكبير، ج 1، ص 108، ح 182؛ ج 22، ص 401، ح 1001.
- حاكم نيشابوري (متوفاي 405).
ر.ك: المستدرك علي الصحيحين ، ج 3، ص 167، ح 4730.
[با توجه به اين كه حاكم نيشابوري در كتاب خود، احاديث صحيح را طبق شروط بخاري و مسلم آورده است؛ بايد گفت: حديث فوق، برطبق مبناي بخاري و مسلم، صحيح است و مورد قبول آن دو نيز ميباشد.]
- ابوسعد خرگوشي (متوفاي 406).
ر.ك: ذخائر العقبي، ص 82 – 83.
- ابونعيم اصفهاني (متوفاي430).
ر.ك: العُمّال، ج 12، ص 111، ح 34238.
- ابن اثير (متوفاي 630).
ر.ك: اُسد الغابه، ج 6، ص 224.
- ابن نجّار بغدادي (متوفاي 643).
ر.ك: كنز العُمّال، ج 13، ص 674، ح 37725.
- سبط بن جوزي (متوفاي 654).
ر.ك: تذكره خواص الامّه، ص 279.
- محب الدين طبري (متوفاي 694).
ر.ك: ذخائر العقبي، ص 82 – 83.
- ابوحَجّاج مَزّي (متوفاي 742).
ر.ك: تهذيب الكمال، ج 22، ص 379.
- ابن حجر عسقلاني (متوفاي 852).
ر.ك: الاصابه، ص 56؛ تهذيب التهذيب، ج 12، ص 442.
- ابن حجر مكّي (متوفاي 954).
ر.ك: الصواعق المحرقه، ص 105.
- متقي هندي (متوفاي 975).
ر.ك: كنز العُمّال، ج 12، ص 111، ح 34238؛ ج 13، ص 674، ح 37725.
در پاسخ به شبکه ماهواره ای « المستقلّة »
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 2218
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3085 بار
- سپاسهای دریافتی: 5884 بار
- تماس:
Re: در پاسخ به شبکه ماهواره ای « المستقلّة »
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 2218
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3085 بار
- سپاسهای دریافتی: 5884 بار
- تماس:
Re: در پاسخ به شبکه ماهواره ای « المستقلّة »
در مسير پاسخگويي: گام آخر
روزهاي متمادي در اين انديشه به سر ميبردم:
*اگر شخصِ بيماري كه به استراحت نياز دارد تا بهبودي خود را باز يابد، «در راه رضاي خدا» آن چنان «خداپسندانه» بر عدّهاي غضب نمايد
كه بيمارياش شدّت يافته و به درگذشتِ او منتهي گردد؛ چرا مرگ او را نميتوان «شهادت» ناميد؟!
بگذاريد سؤالم را به شكل ديگري مطرح سازم:
*اگر بشنويد كه فردي «در راه رضاي خدا» به انجام عملي «خداپسندانه» اقدام نموده و در راه تحقق بخشيدن به آن عمل، آن قدر استقامت ورزيده
تا جان خويش را از كف داده است؛ آيا از مرگِ او به «شهادت» تعبير نميكنيد؟!
براي آن كه با قاطعيّت به پرسشهايم پاسخِ مثبت دهيد، با من همراه شويد تا نكتة جالبي را برايتان بازگو نمايم:
زينب – همسر ابوالعاص بن زبيع – پس از غزوة بدر (يعني در سال دوم هجري)، از مكه، عازم شهر مدينه (= هجرت) شد.
هَبّاربن اَسْوَد – از كفّار قريش – در مسير اين هجرت، با حمله به كجاوة زينب، او را ترساند. [بنابر نقلهاي تاريخي]،
زينب نيز به دليل زمين خوردن (يا وحشتزدگي) فرزندش را سقط نمود.
او پس از اين حادثه، سالها در مدينه زندگي كرد تا سرانجام در سال هشتم هجري – در حالي كه هنوز آثاري از بيماري ناشي از سقط فرزندش را مشاهده مينمود – از دنيا رفت.
ابن كثير دمشقي – مورّخ نامدار اهل سنّت – نقل ميكند كه:
صحابه، [تنها با استناد به اين نكته كه زينب، شش سالِ قبل و در مسيرِ «هجرت» (كه عملي خداپسندانه و در راه رضاي خداست) به بيماري خاصّي مبتلا گرديده بود
كه عوارض آن تا پايان حياتش ادامه داشت] دربارة مرگ زينب، بر اين باور بودند كه:
«ماتَتْ شَهِيدَة». (1)
به راستي، اگر ميتوان به واسطة بيماري زينب، مرگ او را به هجرتش در شش سالِ قبل وصل كرد و درگذشتِ او را «شهادت» دانست؛
بيشك، در منطق صحابه، ميتوان از درگذشتِ حضرت زهرا(سلام الله علیها) نيز – كه به واكنش خداپسندانه بر حاكمانِ وقت اتّصالي كامل داشت –
عنوانِ «شهادت» ياد كرد.
تالیف و تحقیق علی لبّاف
1 . «و ذكر حمّادبن سلمة عن هشام بن عروة عن ابيه آنها لمّا هاجرت دفعها رجل فوقعت علي صخرة فاسقطت حملها، ثم لم تزل وجعة حتّي ماتت، فكانوا يرونها ماتت شهيدة».
البداية و النهايه (تأليف: ابن كثير)، ج 5، ص 308 (چاپ: مكتبة النصر – رياض 1966) و ج 5، ص 216 (چاپ: مؤسسة التاريخ العربي – بيروت).
روزهاي متمادي در اين انديشه به سر ميبردم:
*اگر شخصِ بيماري كه به استراحت نياز دارد تا بهبودي خود را باز يابد، «در راه رضاي خدا» آن چنان «خداپسندانه» بر عدّهاي غضب نمايد
كه بيمارياش شدّت يافته و به درگذشتِ او منتهي گردد؛ چرا مرگ او را نميتوان «شهادت» ناميد؟!
بگذاريد سؤالم را به شكل ديگري مطرح سازم:
*اگر بشنويد كه فردي «در راه رضاي خدا» به انجام عملي «خداپسندانه» اقدام نموده و در راه تحقق بخشيدن به آن عمل، آن قدر استقامت ورزيده
تا جان خويش را از كف داده است؛ آيا از مرگِ او به «شهادت» تعبير نميكنيد؟!
براي آن كه با قاطعيّت به پرسشهايم پاسخِ مثبت دهيد، با من همراه شويد تا نكتة جالبي را برايتان بازگو نمايم:
زينب – همسر ابوالعاص بن زبيع – پس از غزوة بدر (يعني در سال دوم هجري)، از مكه، عازم شهر مدينه (= هجرت) شد.
هَبّاربن اَسْوَد – از كفّار قريش – در مسير اين هجرت، با حمله به كجاوة زينب، او را ترساند. [بنابر نقلهاي تاريخي]،
زينب نيز به دليل زمين خوردن (يا وحشتزدگي) فرزندش را سقط نمود.
او پس از اين حادثه، سالها در مدينه زندگي كرد تا سرانجام در سال هشتم هجري – در حالي كه هنوز آثاري از بيماري ناشي از سقط فرزندش را مشاهده مينمود – از دنيا رفت.
ابن كثير دمشقي – مورّخ نامدار اهل سنّت – نقل ميكند كه:
صحابه، [تنها با استناد به اين نكته كه زينب، شش سالِ قبل و در مسيرِ «هجرت» (كه عملي خداپسندانه و در راه رضاي خداست) به بيماري خاصّي مبتلا گرديده بود
كه عوارض آن تا پايان حياتش ادامه داشت] دربارة مرگ زينب، بر اين باور بودند كه:
«ماتَتْ شَهِيدَة». (1)
به راستي، اگر ميتوان به واسطة بيماري زينب، مرگ او را به هجرتش در شش سالِ قبل وصل كرد و درگذشتِ او را «شهادت» دانست؛
بيشك، در منطق صحابه، ميتوان از درگذشتِ حضرت زهرا(سلام الله علیها) نيز – كه به واكنش خداپسندانه بر حاكمانِ وقت اتّصالي كامل داشت –
عنوانِ «شهادت» ياد كرد.
تالیف و تحقیق علی لبّاف
1 . «و ذكر حمّادبن سلمة عن هشام بن عروة عن ابيه آنها لمّا هاجرت دفعها رجل فوقعت علي صخرة فاسقطت حملها، ثم لم تزل وجعة حتّي ماتت، فكانوا يرونها ماتت شهيدة».
البداية و النهايه (تأليف: ابن كثير)، ج 5، ص 308 (چاپ: مكتبة النصر – رياض 1966) و ج 5، ص 216 (چاپ: مؤسسة التاريخ العربي – بيروت).
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]