كلام اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از مرگ عمر و خلافت عثمان

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه ۲۸ دی ۱۳۸۶, ۴:۱۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

كلام اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از مرگ عمر و خلافت عثمان

پست توسط محب فاطمه »

 تصویر  
كلام اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از مرگ عمر و خلافت عثمان  


ومن كلام لامام علي (عليه السلام)
.
في وقت الشورى

 .  
لَنْ يُسْرِعَ أَحَدٌ قَبْلِي إِلَى دَعْوَةِ حَقٍّ، وَصِلَةِ رَحِم، وَعَائِدَةِ كَرَم.   
فَاسْمَعُوا قَوْلي، وَعُوا مَنْطِقِي، عَسَى أَنْ تَرَوْا هذَا الاَْمْرَ مِنْ بَعْدِ هذَا الْيَوْمِ تُنْتَضَى .   .  ِيهِ السُّيُوفُ، وَتُخَانُ فِيهِ الْعُهُودُ، حَتَّى يَكُونَ بَعْضُكُمْ أَئِمَّةً لاَِهْلِ الضَّلاَلَةِ، وَشِيعَةً لاَِهْلِ الْجَهَالَةِ.   

سخنى است كه امام(ع)هنگام شورى فرموده:  
 .
هيچ كس سريعتر از من به اجابت دعوت حق،صله رحم.احسان،و بخشش فراوان‏نشتافته است، 

 پس سخنم را بشنويد و گفته‏هايم را حفظ كنيد،ممكن است ‏بعد از امروزدر مورد اين امر(خلافت)با چشم‏هاى خود ببينيد  

 كه شمشيرها از نيام بيرون آمده،و به پيمانها خيانت ‏شده است!تا آنجا كه بعضى از شما امام و پيشواى گمراهان و پيرو جاهلان‏ خواهيد  
 . 
 گشت!  
 .   .  خطبه 139 / نهج البلاغه 
تصویر
Bronze
Bronze
پست: 275
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۶, ۴:۰۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3603 بار
سپاس‌های دریافتی: 1144 بار

Re: كلام اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از مرگ عمر و خلافت عثمان

پست توسط 110 »

 « بسم الله الرحمن الرحيم »  
با عرض سلام خدمت شما

منظور از اين شوري کدام شوري است؟

آيا براي خلافت عثمان نيز شوري تشکيل شده است؟

با تشکر.
 تصویر  .  .:: الإنسان هو شيعة علي بن أبي طالب عليه أفضل الصلاة و السلام إن عرفه حق معرفته ::.  .  تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه ۲۸ دی ۱۳۸۶, ۴:۱۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

Re: كلام اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از مرگ عمر و خلافت عثمان

پست توسط محب فاطمه »

به نام خدا

با سلام و سپاس .

در شرح ابن ابي الحديد در شرح اين خطبه آمده است كه وقتي عمر زخم خورد شورايي شش نفره تشكيل داده و حكومت را در اختيار شورايي مركب از شش نفر نهاد كه عبارتند از :

على بن ابى طالب، عثمان بن عفان، عبدالرحمان بن عوف، زبير بن عوام، طلحه بن عبيدالله و سعد بن مالك (سعد بن ابى وقاص)....


شرح ادامه ماجرا و چگونگي به خلافت رسيدن عثمان را از كتاب شرح ابن ابي الحديد مفصلا ارائه خواهم كرد ...
تصویر
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه ۲۸ دی ۱۳۸۶, ۴:۱۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

Re: كلام اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از مرگ عمر و خلافت عثمان

پست توسط محب فاطمه »

چون عمر زخم خورد تعيين حاكم و حكومت را در اختيار شورايى مركب از شش تن نهاد كه عبارتند: على بن ابى طالب، عثمان بن عفان، عبدالرحمان بن عوف، زبير بن عوام، طلحه بن عبيدالله و سعد بن مالك (سعد بن ابى وقاص) در آن روز طلحه در شام بود.

عمر گفت:
رسول خدا (ص) رحلت فرمود در حالى كه از اين شش تن خشنود بود و ايشان از ديگران براى اين حكومت سزاوارترند.
.
عمر به صهيب بن سنان وابسته و برده آزاد كرده عبدالله بن جدعان كه گفته اند اصل او از شاخه هاى قبيله ربيعه بن نزار است كه به «عنزه» معروف بوده اند، فرمان داد تا هنگامى كه آن گروه براى خود كسى از ميان خويش را به خلافت برنگزيده اند با مردم نماز گزارد و عمر ترديد نداشت كه حكومت به يكى از اين دو مرد يعنى على يا عثمان خواهد رسيد.
.
[براى اطلاع بيشتر در مورد شورى در متون كهن فارسى كه در آن دسته بنديها و دسيسه سازيها مطرح شده است به ترجمه تاريخ طبرى، ص 78، چاپ بنياد فرهنگ و تاريخنامه طبرى، ج 2، ص 568، چاپ استاد محمد روشن، تهران، نشر نو، 1366 ش مراجعه فرماييد.]
.
.
عمر گفت: اگر طلحه رسيد همراه ايشان خواهد بود وگرنه همان پنج تن از ميان خويش يكى را برگزينند. روايت شده است كه عمر پيش از آنكه بميرد سعد بن ابى وقاص را از عضويت شورى كنار نهاد و گفت:
.
اين چهار تن ديگر صاحب راى خواهند بود، سعد را به حال خود بگذاريد كه براى امام امير و فرمانده باشد.
.
سپس عمر گفت: اگر ابوعبيده بن جراح زنده مى بود درباره ى او بر دل من شك و ترديدى خطور نمى كرد، اينك اگر سه تن با حكومت كسى موافقت كردند شما هم با آنان هماهنگ باشيد و اگر اختلاف كردند با آن گروه باشيد كه عبدالرحمان بن عوف با آنهاست.
.
..
آن گاه عمر به ابوطلحه انصارى گفت: اى ابوطلحه! به خدا سوگند، چه مدتهاى درازى است كه خداوند دين را به شما عزت و اسلام را نصرت بخشيده است، اينك هم از ميان مسلمانان پنجاه مرد انتخاب كن و با آنان هر روز يك بار پيش اين گروه برويد و آنان را تشويق كنيد تا از ميان خود براى خودشان و امت مردى را به خلافت برگزينند.
.
.
سپس گروهى از مهاجران و انصار را جمع كرد و به آنان گفت: كه به ابوطلحه چه سفارشى كرده است و در وصيت خود نوشت كه آن كس كه به خلافت رسد سعد بن ابى وقاص را با ابوموسى اشعرى به ولايت كوفه بگمارد كه عمر بر سعد بن ابى وقاص خشم گرفته و او را عزل كرده بود و دوست مى داشت براى به دست آوردن رضايت سعد به كسى كه پس از عمر خليفه مى شود چنين سفارشى كرده باشد.
.
[به السقيفه و فدك، ص 82، چاپ آقاى دكتر محمد هادى امينى مراجعه شود. همچنين براى اطلاع از ديگر فرمانهاى عمر به ابوطلحه به ترجمه نهايه الارب، ج 4، ص 321 مراجعه فرماييد. م. ]
..
..
شعبى مى گويد: يكى از انصار كه او را متهم نمى دارم براى من چنين گفت- احمد بن عبدالعزيز جوهرى مى گويد آن شخص سهل بن سعد انصارى بوده است-: كه چون على بن ابى طالب از پيش عمر بيرون آمد عباس بن عبدالمطلب كنارش بود و با هم مى رفتند، من پشت سر على (ع) مى رفتم شنيدم به عباس مى گويد: به خدا سوگند، كار از دست ما بيرون شد.
.
عباس گفت: چگونه دانستى؟ گفت: مگر سخن عمر را نشنيدى كه مى گفت:
.
«همراه گروهى باشيد كه عبدالرحمان بن عوف با آنان باشد»
.
و اين به سبب آن است كه پسر عموى اوست وانگهى داماد عثمان و نظير اوست و اگر آن دو با هم باشند بر فرض كه دو تن ديگر با من باشند براى من كارى نمى توانند انجام دهند علاوه بر آنكه من فقط به يكى از آن دو اميدوارم و عمر با اين كار خود دوست مى داشت به ما بفهماند كه عبدالرحمان را در نظر او بر ما فضيلتى است و حال آنكه به خدايى خدا سوگند كه خداوند چنين فضيلتى براى آنان بر ما قرار نداده است همانگونه كه براى فرزندان ايشان هم بر فرزندان ما فضيلتى قرار نداده است!!!
.
.
همانا اگر عمر نميرد به او خواهم گفت كه در گذشته و حال چه بر سر ما آورده است و بدانديشى او را در مورد خودمان به او تذكر مى دهم و اگر بميرد كه بدون ترديد خواهد مرد، اين گروه هماهنگ خواهند شد كه حكومت را از ما برگردانند.
.
اگر چنين كنند كه بدون ترديد چنين خواهند كرد، مرا چنان كه خوش ندارند خواهند ديد و به خدا سوگند، مرا رغبتى به حكومت و محبت دنيا نيست بلكه حكومت را براى آشكار ساختن عدالت و قيام به كتاب و سنت خواهانم.

گويد: در اين هنگام على (ع) برگشت مرا ديد من هم او را ديدم و فهميدم كه از اين كار من ناراحت شده است.

گفتم: اى اباحسن، باكى نداشته باش. به خدا سوگند، اين سخنى را كه من از تو شنيدم در اين جهان تا با هم باشيم هيچ كس نخواهد شنيد. به خدا سوگند تا خداوند على را به جوار رحمت خود نبرد هيچ آفريده يى اين سخن را از من نشنيد.
تصویر
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه ۲۸ دی ۱۳۸۶, ۴:۱۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

Re: كلام اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از مرگ عمر و خلافت عثمان

پست توسط محب فاطمه »

عوانه مى گويد: اسماعيل از قول شعبى براى ما نقل كرد كه مى گفته است:
ز
چون عمر مرد و او را كفن كردند و براى اينكه بر او نماز گزارده شود آماده اش كردند على بن ابى طالب جلو رفت و كنار سر عمر ايستاد و عثمان جلو رفت و كنار پاى عمر ايستاد،
.
على عليه السلام فرمود: براى نماز اين چنين بايد ايستاد و عثمان گفت: نه كه چنين بايد ايستاد.
عبدالرحمان گفت: چه زود اختلاف پيدا كرديد! اى صهيب، بر عمر نماز بگزار كه او تو را پسنديده است كه نمازهاى واجب را با مردم بگزارى. صهيب جلو رفت و بر جنازه عمر نماز گزارد.
.
شعبى مى گويد: اعضاى شورى وارد حجره يى شدند و همگى براى رسيدن بر خلافت آزمند و براى از دست دادن آن بخيل بودند، گروهى براى اين جهان و گروهى براى خير آن جهان.
.
چون كار به درازا كشيد عبدالرحمان بن عوف گفت چه كسى از شما حاضر است خود را از خليفه شدن كنار بكشد و عوض آن مردى را براى خلافت بر اين امت انتخاب كند؟
.
من با كمال ميل حاضرم از خليفه شدن كنار بروم و آيا اجازه دارم براى شما كسى را انتخاب كنم؟ همگان جز على ابن ابى طالب گفتند: خشنوديم،
.
ولى على گفت: بايد بنگرم و بينديشم و نسبت به عبدالرحمان خوش گمان نبود.
.
ابوطلحه انصارى روى به على (ع) كرد و گفت: اى اباحسن! به راى عبدالرحمان راضى شو، چه حكومت براى تو باشد چه براى غير تو.
.
على (ع) به عبدالرحمان گفت: سوگند بخور و عهد و پيمان خدايى با من ببند كه فقط حق را برگزينى و از هواى دل پيروى مكنى و گرايش به دامادى و پيوند سببى و خويشاوندى نداشته باشى و جز براى خدا عمل نكنى و كوشش كنى كه براى اين امت بهترين ايشان را برگزينى.
.
عبدالرحمان براى على (ع) به خداوندى كه خدايى جز او نيست سوگند خورد و گفت: براى خودم و براى امت كمال كوشش را خواهم كرد و هيچ گرايشى به هواى نفس و خويشاوندى سببى نخواهم داشت.
.
گويد: عبدالرحمان بيرون رفت و سه روز با مردم رايزنى كرد و سپس برگشت و مردم بر در خانه او جمع شدند و شمارشان بسيار شد و در اين شك نداشتند كه عبدالرحمان بن عوف با على بيعت خواهد كرد.
.
جز خاندان بنى هاشم، هواى دل قريش با عثمان بود، گروهى از انصار هواى على را در دل داشتند و گروهى هواى عثمان را و اين گروه كمترين گروه انصار بودند و گروهى هم توجه نداشتند كه با كداميك از آن دو تن بيعت شود.
.
گويد: در اين هنگام مقداد بن عمرو پيش آمد مردم جمع بودند،
او گفت: اى مردم آنچه مى گويم بشنويد! من مقداد بن عمرو هستم اگر شما با على بيعت كنيد مى شنويم و اطاعت مى كنيم و اگر با عثمان بيعت كنيد مى شنويم و سرپيچى مى كنيم.
.
عبدالله بن ابى ربيعه مخزومى برخاست و بانگ برداشت: اى مردم! شما اگر با عثمان بيعت كنيد مى شنويم و اطاعت مى كنيم و اگر با على بيعت كنيد مى شنويم و سرپيچى مى كنيم.
..
مقداد به او گفت: اى دشمن خدا و اى دشمن رسول خدا و دشمن كتاب خدا! از چه هنگام و چه وقت صالحان و نكوكاران سخن تو را شنيده و مى شنوند!
.
عبدالله بن ابى ربيعه هم، به او گفت: اى پسر همپيمان فرومايه! از چه هنگامى كسى چون تو چنين گستاخ شده است كه در كار قريش دخالت كند!
.
عبدالله بن سعد بن ابى سرح گفت: اى گروه اگر مى خواهيد قريش گرفتار اختلاف و پراكندگى نشود با عثمان بيعت كنيد.
.
عمار بن ياسر گفت: اگر مى خواهيد مسلمانان اختلاف و پراكندگى پيدا نكنند با على بيعت كنيد.

..
سپس به عبدالله بن سعد روى كرد و گفت: اى تبهكار، فرزند تبهكار! آيا تو كسى هستى كه مسلمانان از تو خير خواهى يا در كارهاى خود با او رايزنى كنند! در اين هنگام صداها بلند شد و منادى يى كه به درستى دانسته نشد كيست و قريشيان مى پندارند كه او مردى از خاندان مخزوم بوده است و انصار مى پندارند كه مردى سيه چرده و بلند قامت كه كسى او را نمى شناخته و بر مردم مشرف بوده است و با صداى بلند مى گفته است: اى عبدالرحمان، خود را از اين كار آسوده گردان و آنچه در دل دارى انجام بده كه همان صحيح و صواب است.
.
.
شعبى مى گويد: عبدالرحمان بن عوف روى به على بن ابى طالب كرد و گفت:
.
عهد و پيمان خداوند به همان سختى و استوارى كه خداوند از پيامبران عهد و پيمان گرفته است بر گردن تو باشد كه اگر با تو بيعت كنم بايد به كتاب خدا و سنت رسول خدا و راه و روش ابوبكر و عمر عمل كنى.
.
على عليه السلام فرمود: نه كه به اندازه طاقت و ميزان علم و اجتهاد خود رفتار خواهم كرد.
و مردم گوش مى دادند.
..
عبدالرحمان بن عوف روى به عثمان كرد و همان سخن را گفت.
.
عثمان گفت: آرى، هرگز از همين راه برنمى گردم و چيزى از آن را فروگذار نخواهم كرد.
..
عبدالرحمان بن عوف باز روى به على كرد و آن سخن را سه بار تكرار كرد و براى عثمان هم سه بار تكرار كرد.
.
پاسخ على (ع) همان گونه بود و پاسخ عثمان هم همان. عبدالرحمان به عثمان، گفت: دست دراز كن و عثمان دست دراز كرد و عبدالرحمان با او بيعت كرد و آن گروه كه همگان جز على بن ابى طالب با عثمان بيعت كرده بودند برخاستند و بيرون رفتند و على با عثمان بيعت نكرد.
..
.
گويد: عثمان در حالى كه چهره اش شاد و رخشان بود پيش مردم آمد و على در حالى كه شكسته خاطر و چهره اش گرفته بود پيش مردم آمد و مى گفت:
.
[HIGHLIGHT=#ebf1dd]اى پسر عوف، اين نخستين روز نيست كه پشت به پشت يكديگر داديد و ما را از حق خودمان بازداشتيد و ديگران را بر ما ترجيح داديد، همانا اين كار براى ما سنت شده است و راهى است كه شما آن را رها كرده ايد.  
.
.
مغيره بن شعبه به عثمان گفت: به خدا سوگند، اگر با كسى ديگر غير از تو بيعت مى شد ما با او بيعت نمى كرديم.
.
عبدالرحمان بن عوف به او گفت: به خدا سوگند دروغ مى گويى كه اگر با كس ديگرى هم بيعت مى شد تو با او بيعت مى كردى وانگهى اى پسر «زن دباغ» تو را با اين امور چه كار! به خدا سوگند اگر كس ديگرى به غير از عثمان عهده دار خلافت مى شد به منظور تقرب به او و طمع به دنيا به او نيز همين سخن را مى گفتى كه اينك گفتى. اى بى پدر، پى كارت برو!
.
مغيره گفت: اگر حفظ حرمت اميرالمومنين نبود چيزها كه ناخوش مى دارى به گوش تو مى رساندم و هر دو رفتند.
تصویر
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5884 بار
تماس:

Re: كلام اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از مرگ عمر و خلافت عثمان

پست توسط محمد علي »

با سلام و سپاس از آغاز این بحث

چون نام این تاپیک کلام امیر المومنین (ع) لذا در برخی موارد خیلی مهم است که چه چیزی به ایشان نسبت داده می شود .

شعبى مى گويد: عبدالرحمان بن عوف روى به على بن ابى طالب كرد و گفت:
.
عهد و پيمان خداوند به همان سختى و استوارى كه خداوند از پيامبران عهد و پيمان گرفته است بر گردن تو باشد كه اگر با تو بيعت كنم بايد به كتاب خدا و سنت رسول خدا و راه و روش ابوبكر و عمر عمل كنى.
.
على عليه السلام فرمود: نه كه به اندازه طاقت و ميزان علم و اجتهاد خود رفتار خواهم كرد.
و مردم گوش مى دادند.
..

در نقل بالا کمی مسامحه رخ داده و لذا باید با توجه به منابع معتبر دیگر به اصل جواب امیر المومنین (علیه السلام) دست یافت .

چرا که هیچ گاه اصطلاح اجتهاد به این شکل در مکتب اهل بیت (ع) و کلام ائمه (ع) رایج نبوده و این اصطلاح مربوط به مکتب خلفاست .

البته این امکان هم وجود دارد که در ترجمه چنین خطایی رخ داده باشد .


در تاریخ خلفا، ص 129 تا 137 و نیز امالی طوسی ص 558 ذکر شده :

اخذها بما فیها ، ان اسیر فیکم بکتاب الله و سنة نبیه بجهدی (و طوقی )

یعنی در میان شما به کتاب خدا و سنت پیامبرش عمل می کنم به اندازه ای که توان دارم و (طاقت و سعه ام)


و در نقل دوم این قسمت نیز در ادامه اش وجود دارد :

و استعین علی ذلک ربی (و از پروردگارم بر انجام آن یاری می طلبم) : یعنی فقط متکی به سعی شخصی ام نیستم .


لذا جهد به معنی اجتهاد نیست ! بلکه به معنی سعی و کوشش و توان است .


موفق باشید تصویر
[External Link Removed for Guests]

 
[External Link Removed for Guests] 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه ۲۸ دی ۱۳۸۶, ۴:۱۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

Re: كلام اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از مرگ عمر و خلافت عثمان

پست توسط محب فاطمه »

با تشكر از توضيحات كامل جناب محمد علي . تصویر
.
ادامه ...
.


شعبى مى گويد: و چون عثمان به خانه خود رفت بنى اميه چندان پيش او آمدند كه خانه از ايشان انباشته شد و درب خانه را بر روى خود بستند. در اين هنگام ابوسفيان بن حرب گفت: آيا كسى غير از خودتان در اين خانه و پيش شما هست؟ گفتند: نه.
.
گفت: اى بنى اميه اينك خلافت را چون گوى به يكديگر پاس دهيد، سوگند به آن كس كه ابوسفيان به او سوگند مى خورد نه حسابى است و نه عذابى و نه بهشتى و نه دوزخى و نه برانگيخته شدن و نه قيامتى!
.
گويد: عثمان بر او بانگ زد و در قبال آنچه او گفته بود ناراحت شد و فرمان داد او را بيرون راندند.
.
شعبى مى گويد: عبدالرحمان بن عوف پيش عثمان آمد و گفت: چه كردى! به خدا سوگند، كار خوبى نكردى كه پيش از آن كه به منبر روى و خداوند را ستايش و نيايش و امر به معروف و نهى از منكر كنى و به مردم وعده پسنديده دهى به خانه ات آمدى.
.
.
گويد: عثمان بيرون آمد و به منبر رفت حمد و ثناى خدا را بر زبان آورد و گفت:
.
اين مقامى است كه تاكنون بر آن قيام نكرده ايم و سخنى كه بايد در اين گونه موارد گفته شود فراهم نكرده ايم و به خواست خداوند بزودى فراهم خواهم ساخت و براى امت محمد از هيچ خيرى فروگذارى نمى كنم و از خداوند بايد يارى خواست. و فرود آمد.
..
.
عوانه مى گويد: يزيد بن جرير، از شعبى، از شقيق بن مسلمه نقل مى كند كه على بن ابى طالب چون به خانه خويش برگشت به اعقاب پدر خويش گفت:
.
اى فرزندان عبدالمطلب، اين قوم شما پس از رحلت پيامبر (ص) با شما دشمنى و ستيز كردند همان گونه كه در زمان زندگى رسول خدا با او دشمنى مى كردند و اگر قوم شما فرمانروا باشند شما هرگز به امارت نخواهيد رسيد و به خدا سوگند، گويا چيزى جز شمشير اين قوم را به حق برنمى گرداند.
.
..
گويد: عبدالله بن عمر بن خطاب ميان ايشان بود و تمام سخن را شنيده بود پيش آمد و گفت:
.
اى ابن حسن، آيا مى خواهى برخى را با برخى ديگر فروكوبى!
.
فرمود: واى بر تو! خاموش باش كه به خدا سوگند اگر پدرت و رفتار او نسبت به من در گذشته و حال نبود هرگز پسر عفان و پسر عوف با من ستيز نمى كردند. عبدالله برخاست و رفت.
.
.
گويد: مردم در مورد هرمزان و كشته شدنش به دست عبيدالله بن عمر فراوان سخن گفتند و آنچه كه على بن ابى طالب گفته بود به اطلاع عثمان رسيد.
.
عثمان برخاست و به منبر رفت و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: اى مردم، از مقدرات و قضاى خداوند (!) اين است كه عبيدالله بن عمر هرمزان را كشته است. او مردى مسلمان بود ولى وارثى جز خداوند و مسلمانان ندارد و من كه امام شمايم او را عفو كردم، آيا شما هم از عبيدالله كه پسر خليفه ديروز شماست گذشت و عفو مى كنيد؟
..
.
گفتند: آرى. عثمان او را عفو كرد. چون اين خبر به على (ع) رسيد به ظاهر خنديد و سپس فرمود:
.
سبحان الله! براى نخستين بار اين عثمان است كه چنين مى كند آيا مى تواند از خون و حق مردى كه ولى او نيست درگذرد؟ به خدا سوگند كه اين كار شگفتى است.
.
گويند: اين اولين كار عثمان بود كه مورد اعتراض قرار گرفت.

.
تصویر
ارسال پست

بازگشت به “اميرالمومنين علي (علیه السّلام)”