بوی شهادت میاد ...
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: چقدر خوبه همدیگه را نمی شناسیم.!!بوی شهادت میاد/شما هم بیاید
به نام تو که هرچی از تو بگویم کم گفته ام
و سلام به شما که قلبتون،دلتون،حرفتون و از همه بیشتر اعتقادتون شهدایی است.
ای عزیز و ای مهربان امروز می خواهم برای دل خودم بنویسم.دستهایم الان مال خودم نیست.چکار کنه طفلی،حرف دل را گوش میکنه.می تونم جلویش را بگیرم.بگذارید خوش باشه.آخی خیلی دلش پره.خیلی عقده داره.باید یه جوری اونو خالی کنه.خب،منم میشم سنگ صبورش.اشکالی که نداره.؟آخی شما نمی دونید که چی شده؟ تا همین امروز داشت زندگیشو می کرد.هی گفتم اینقدر تو خودت نباش،اما چه سود.حرف گوش نمی کنه.منم بی خیالش شدم.حالا هم بخودش باید جورش را بکشه.
امروز مثل روزای دیگه تلویزیون را روشن کرد ومستقیم رفت شبکه ی جوان، طفلی فکر کرد که الان مسابقه ی فوتبال شروع شده.ولی دید نه بابا خیلی عجله کرده این خبرا نیست اما خبرهای دیگه ای هست.یه سرهنگ که گرد سپیدی روی موهایش نشسته و یک بغضی از نگاهش هویدا شده داره از عشقش میگه، داره از جوانمردی صحبت می کنه ،داره اسم لاله های خونینی که یک عمر دنبالشه ،میاره.
داره اسم خرمشهر را میاره وشلمچه و فاو و اروند کنار و طلائیه و دار خوین و دشت عباس و ارتفاعات 402سومار و مهران و سوسنگرد و دشت آزادگان و در یک کلام نام مقتل سرو قامتان تاریخ آزادی بشریت.
چی شد ،خسته شدی ،هنوز حرفش مونده،هنوز دردش مونده و هنوز هرچی تو می خوای اسمشو بگذاری مونده..............
-دل مهربونم بی تابی نکن ،می دونم یاد چی افتادی یاد چمران،همت ،شیرودی،بابایی،باکری،خرازی،ودر یک کلام یاد مردان مرد.
داره با خودش میگه خدایا ممنونت که اگه الان فوتبال نداره،یه مسابقه ی مهمتر داره،الان مسابقه ی غیرت ،ایثار،مردانگی ،جاودانگی و در یک کلام هر چی تو بگی داره...
خدایا من خیلی مخلصتم،هر چی بهت گفتم به حرفم گوش دادی.الان ازت می خوام من هم به مقتل شهیدان بروم.درخواست بزرگیه؟
خدایا من می خوام به سرزمین غیرت بروم .چی کار کنم که منو اونجا بطلبند.؟می خوام به زیارت دوستان ندیده ی گرفتار شده ام بروم.آیا اجازه می دهی ؟؟؟
می دونم خدا گنهکارم اما الان از همون دوستان خودم می خوام برام دعا کنند تا برم ببینمشون.
-دل نازنینم ناراحت نباش خدا مهربونه.حتما اونجا را نشونت می ده و گمشده ات را پیدا می کنی.
وتو ای دوست عزیز اگر با کاروان های نور یا هر جور دیگه ای به سرزمین آفتاب و مردانگی رفتی سلام مرا نیز به اون دوستای مهربون خودت و خودم برسون.
التماس دعا
و سلام به شما که قلبتون،دلتون،حرفتون و از همه بیشتر اعتقادتون شهدایی است.
ای عزیز و ای مهربان امروز می خواهم برای دل خودم بنویسم.دستهایم الان مال خودم نیست.چکار کنه طفلی،حرف دل را گوش میکنه.می تونم جلویش را بگیرم.بگذارید خوش باشه.آخی خیلی دلش پره.خیلی عقده داره.باید یه جوری اونو خالی کنه.خب،منم میشم سنگ صبورش.اشکالی که نداره.؟آخی شما نمی دونید که چی شده؟ تا همین امروز داشت زندگیشو می کرد.هی گفتم اینقدر تو خودت نباش،اما چه سود.حرف گوش نمی کنه.منم بی خیالش شدم.حالا هم بخودش باید جورش را بکشه.
امروز مثل روزای دیگه تلویزیون را روشن کرد ومستقیم رفت شبکه ی جوان، طفلی فکر کرد که الان مسابقه ی فوتبال شروع شده.ولی دید نه بابا خیلی عجله کرده این خبرا نیست اما خبرهای دیگه ای هست.یه سرهنگ که گرد سپیدی روی موهایش نشسته و یک بغضی از نگاهش هویدا شده داره از عشقش میگه، داره از جوانمردی صحبت می کنه ،داره اسم لاله های خونینی که یک عمر دنبالشه ،میاره.
داره اسم خرمشهر را میاره وشلمچه و فاو و اروند کنار و طلائیه و دار خوین و دشت عباس و ارتفاعات 402سومار و مهران و سوسنگرد و دشت آزادگان و در یک کلام نام مقتل سرو قامتان تاریخ آزادی بشریت.
چی شد ،خسته شدی ،هنوز حرفش مونده،هنوز دردش مونده و هنوز هرچی تو می خوای اسمشو بگذاری مونده..............
-دل مهربونم بی تابی نکن ،می دونم یاد چی افتادی یاد چمران،همت ،شیرودی،بابایی،باکری،خرازی،ودر یک کلام یاد مردان مرد.
داره با خودش میگه خدایا ممنونت که اگه الان فوتبال نداره،یه مسابقه ی مهمتر داره،الان مسابقه ی غیرت ،ایثار،مردانگی ،جاودانگی و در یک کلام هر چی تو بگی داره...
خدایا من خیلی مخلصتم،هر چی بهت گفتم به حرفم گوش دادی.الان ازت می خوام من هم به مقتل شهیدان بروم.درخواست بزرگیه؟
خدایا من می خوام به سرزمین غیرت بروم .چی کار کنم که منو اونجا بطلبند.؟می خوام به زیارت دوستان ندیده ی گرفتار شده ام بروم.آیا اجازه می دهی ؟؟؟
می دونم خدا گنهکارم اما الان از همون دوستان خودم می خوام برام دعا کنند تا برم ببینمشون.
-دل نازنینم ناراحت نباش خدا مهربونه.حتما اونجا را نشونت می ده و گمشده ات را پیدا می کنی.
وتو ای دوست عزیز اگر با کاروان های نور یا هر جور دیگه ای به سرزمین آفتاب و مردانگی رفتی سلام مرا نیز به اون دوستای مهربون خودت و خودم برسون.
التماس دعا
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 315
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ دی ۱۳۸۷, ۶:۰۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1643 بار
- سپاسهای دریافتی: 1131 بار
Re: چقدر خوبه همدیگه را نمی شناسیم.!!بوی شهادت میاد/شما هم بیاید
سالی گذشت باز نیامد و عید شد
گیسوی مادر از غم بابا سپید شد
امروز هم نیامد و غم خانه را گرفت
امروز هم دوباره باران شدید گرفت
مادر کنار سفره کمی بغض کرد و گفت
امسال هم بدون تو سالی جدید شد
ده سال تیر و آذر و اسفند... خون دل
تا فاو فکه رفت و ناامید شد
ده سال گریه های مرا دید و گریه کرد
اما به من نگفت چرا نا پدید شد
ده سال رنگ پنجره های اتاق من
همه رنگ چشمهای سعید شد
بعد گذشت این همه دلواپسی و رنج
مادر نگفته بود که بابا شهید شده بود !
گیسوی مادر از غم بابا سپید شد
امروز هم نیامد و غم خانه را گرفت
امروز هم دوباره باران شدید گرفت
مادر کنار سفره کمی بغض کرد و گفت
امسال هم بدون تو سالی جدید شد
ده سال تیر و آذر و اسفند... خون دل
تا فاو فکه رفت و ناامید شد
ده سال گریه های مرا دید و گریه کرد
اما به من نگفت چرا نا پدید شد
ده سال رنگ پنجره های اتاق من
همه رنگ چشمهای سعید شد
بعد گذشت این همه دلواپسی و رنج
مادر نگفته بود که بابا شهید شده بود !

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: چقدر خوبه همدیگه را نمی شناسیم.!!بوی شهادت میاد/شما هم بیاید
دلم زهجر شهیدان چرا نمی لرزد
برای دوری یاران چرا نمی لرزد
دلی که سنگ شده از قصاوت بی حد
دمی بیاد شهیدان چرا نمی لرزد
ز فعل زشت من عرش خدا به لرزه آمده
ز ارتکاب گناهان چرا نمی لرزد
لطافت از دل من رفته و دلم مرده
به وقت خواندن قرآن چرا نمی لرزد
میا مجلس ذکرم ولی دلم آرام
به شوق دیدن جانان چرا نمی لرزد
نمی تپد دل من لحظه ایی خدا گونه
شده سراچه ی شیطان چرا نمی لرزد
وجود کاهل من در سکون بی فکریست
به زیر کوه گناهان چرا نمی لرزد
دلم زدیدن هر روی خوش به لرزه آمده
بیاد مه روی دوران چرا نمی لرزد
دل خراب من از دوری گل زهرا سلاماللهعلیه است
نگار مانده به هجران چرا نمی لرزد
برای دوری یاران چرا نمی لرزد
دلی که سنگ شده از قصاوت بی حد
دمی بیاد شهیدان چرا نمی لرزد
ز فعل زشت من عرش خدا به لرزه آمده
ز ارتکاب گناهان چرا نمی لرزد
لطافت از دل من رفته و دلم مرده
به وقت خواندن قرآن چرا نمی لرزد
میا مجلس ذکرم ولی دلم آرام
به شوق دیدن جانان چرا نمی لرزد
نمی تپد دل من لحظه ایی خدا گونه
شده سراچه ی شیطان چرا نمی لرزد
وجود کاهل من در سکون بی فکریست
به زیر کوه گناهان چرا نمی لرزد
دلم زدیدن هر روی خوش به لرزه آمده
بیاد مه روی دوران چرا نمی لرزد
دل خراب من از دوری گل زهرا سلاماللهعلیه است
نگار مانده به هجران چرا نمی لرزد
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: چقدر خوبه همدیگه را نمی شناسیم.!!بوی شهادت میاد/شما هم بیاید
اگر از گناه مطهری، رجایی هست که بهشتی باشی و اگر باهنر شهادت آشنایی، مغتح درهای بهشت میشوی و اگر با همت تقوا پیشه کنی صیاد دلها می شوی
شادی روح همه شهدا صلوات
شادی روح همه شهدا صلوات
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: چقدر خوبه همدیگه را نمی شناسیم.!!بوی شهادت میاد/شما هم بیاید
آن شعر که در وصف شهیدان گفتی
از گنج نهان گفته و خوش دُر سُفتی
درد دل شاهدان و گمنامان بود
از غربت و داغ آن عزیزان گفتی
از گنج نهان گفته و خوش دُر سُفتی
درد دل شاهدان و گمنامان بود
از غربت و داغ آن عزیزان گفتی
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: چقدر خوبه همدیگه را نمی شناسیم.!!بوی شهادت میاد/شما هم بیاید
آب رنگ مجازي
منصور علي اصغري [BLOCKQUOTE] يک عمر نقش خيالي، از اين و آن کشيدم
بر صورتکهاي سنگي، تصوير انسان کشيدم
روزي که از آتش و خون، پروانهها پر کشيدند
پرواز از يادمان رفت، از عشق دامان کشيديم
ما راهمان را جدا آن سمت خيابان کشيديم
کوچيد ايل پرستو، ما پاي در بند بوديم
مانديم در عصر سرما، جور زمستان کشيديم
بر چشمهايي که خشکيد در خشکسال حقيقت
با آب رنگي مجازي تصوير باران کشيديم
رفتند تا زندگي را در کوچه فرياد کردند
اين بود ما بار خود را تا خط پايان کشيديم
حالا چه خندان و سرمست از آن زمستان گذشتيم
[/BLOCKQUOTE] منبع: ماهنامه سبزسرخ شماره 39 صفحه 8
منصور علي اصغري [BLOCKQUOTE] يک عمر نقش خيالي، از اين و آن کشيدم
بر صورتکهاي سنگي، تصوير انسان کشيدم
روزي که از آتش و خون، پروانهها پر کشيدند
پرواز از يادمان رفت، از عشق دامان کشيديم
ما راهمان را جدا آن سمت خيابان کشيديم
کوچيد ايل پرستو، ما پاي در بند بوديم
مانديم در عصر سرما، جور زمستان کشيديم
بر چشمهايي که خشکيد در خشکسال حقيقت
با آب رنگي مجازي تصوير باران کشيديم
رفتند تا زندگي را در کوچه فرياد کردند
اين بود ما بار خود را تا خط پايان کشيديم
حالا چه خندان و سرمست از آن زمستان گذشتيم
[/BLOCKQUOTE] منبع: ماهنامه سبزسرخ شماره 39 صفحه 8
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: چقدر خوبه همدیگه را نمی شناسیم.!!بوی شهادت میاد/شما هم بیاید
پندار ما اینست که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت آنست که زمان ما را با خود برده است و شهداء مانده اند.

زمان بادی است که می وزد هم هست هم نیست . آن که ریشه در خاک استوار دارند را از طوفان هراسی نیست . جنگ می آمد تا مردان مرد را بیازماید . جنگ آمده بود تا از خرمشهر دروازه ای به کربلا باز شود .



هیچ پرسیده ای که عالم شهادت بر چه شهادت می دهد که نامی اینچنین بر او نهاده اند؟




[COLOR=#6] «شهید آوینی»

زمان بادی است که می وزد هم هست هم نیست . آن که ریشه در خاک استوار دارند را از طوفان هراسی نیست . جنگ می آمد تا مردان مرد را بیازماید . جنگ آمده بود تا از خرمشهر دروازه ای به کربلا باز شود .



هیچ پرسیده ای که عالم شهادت بر چه شهادت می دهد که نامی اینچنین بر او نهاده اند؟




[COLOR=#6] «شهید آوینی»
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: چقدر خوبه همدیگه را نمی شناسیم.!!بوی شهادت میاد/شما هم بیاید
در اين عرصه با يار بودن خوش است
به رسم شهيدان سرودن خوش است
بيا در خدا خويش را گم كنيم
به رسم شهيدان تكلم كنيم
به رسم شهيدان سرودن خوش است
بيا در خدا خويش را گم كنيم
به رسم شهيدان تكلم كنيم
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: چقدر خوبه همدیگه را نمی شناسیم.!!بوی شهادت میاد/شما هم بیاید
بسی گفتند و گفتیم از شهیدان
شهیدان را شهیدان می شناسند
شهیدان را شهیدان می شناسند
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: چقدر خوبه همدیگه را نمی شناسیم.!!بوی شهادت میاد/شما هم بیاید
[BLOCKQUOTE] تو را ميشناسم تو پاکي چو دريا
تويي خوب من بهترين خوب دنيا
تو را ديدهام همچو صبح بهاري
درون دلت حجم آيينه داري
تو درد آشنايي، تو را ميشناسم
تو مرد خدايي تو را ميشناسم
به باغ خيالم تو ياس سپيدي
به ديوان شعرم تو شعر سپيدي
اهوراييان را تو سردار عشقي
تو خيل خدا را سپهدار عشقي
بگو از کجا اين چنين رهسپاري
زره توشه در کولهبارت چه داري
ز تو يک بغل لاله ميخواهم و بس
که داغ مرا لاله داند نه هر کس
تو از قوم خوبان ايزد تباري
به صحراي دل داغ آلاله داري
اهوراييم باغبان کجايي
که دلخوني از کربلا مينمايي
تو بودي و ديدي بگو از بلايت
بگو آن چه آمد به سر کربلايت
بگو بر گلستان زهرا چه آمد
به طفلان ياسين و طه چه آمد
روايت کن از سر ني در نيستان
که گل دادي و ديدي از او صوت قرآن
بگو قصه ساربان و نگين را
بدنهاي افتاده روي زمين را
بگو قصه خيمه و آتش جان
ز خار مغيلان و پاي يتيمان
بگو کاروانت چه سان ره سپرده است
چه کس سروران را سر نيزه برده است
چه سان کودکان را تو آرام کردي
چه زهري چشيدي و در کام کردي
تو گرديدهاي مرهم زخم خورشيد
تو تنهاترين مرد بودي به تبعيد
[/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE] [/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE] [COLOR=#548dd4]متاسفانه نام شاعر گرامی را نمی دانم.
[/BLOCKQUOTE]
تويي خوب من بهترين خوب دنيا
تو را ديدهام همچو صبح بهاري
درون دلت حجم آيينه داري
تو درد آشنايي، تو را ميشناسم
تو مرد خدايي تو را ميشناسم
به باغ خيالم تو ياس سپيدي
به ديوان شعرم تو شعر سپيدي
اهوراييان را تو سردار عشقي
تو خيل خدا را سپهدار عشقي
بگو از کجا اين چنين رهسپاري
زره توشه در کولهبارت چه داري
ز تو يک بغل لاله ميخواهم و بس
که داغ مرا لاله داند نه هر کس
تو از قوم خوبان ايزد تباري
به صحراي دل داغ آلاله داري
اهوراييم باغبان کجايي
که دلخوني از کربلا مينمايي
تو بودي و ديدي بگو از بلايت
بگو آن چه آمد به سر کربلايت
بگو بر گلستان زهرا چه آمد
به طفلان ياسين و طه چه آمد
روايت کن از سر ني در نيستان
که گل دادي و ديدي از او صوت قرآن
بگو قصه ساربان و نگين را
بدنهاي افتاده روي زمين را
بگو قصه خيمه و آتش جان
ز خار مغيلان و پاي يتيمان
بگو کاروانت چه سان ره سپرده است
چه کس سروران را سر نيزه برده است
چه سان کودکان را تو آرام کردي
چه زهري چشيدي و در کام کردي
تو گرديدهاي مرهم زخم خورشيد
تو تنهاترين مرد بودي به تبعيد
[/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE] [/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE] [COLOR=#548dd4]متاسفانه نام شاعر گرامی را نمی دانم.
[/BLOCKQUOTE]
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات