داغ جگر سوز مصطفی ( مدینه بیت الحزان شد )

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Iron
Iron
پست: 291
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۶, ۲:۰۴ ب.ظ
محل اقامت: همين نزديکي ها جنب دلهاي شما
سپاس‌های ارسالی: 139 بار
سپاس‌های دریافتی: 424 بار

داغ جگر سوز مصطفی ( مدینه بیت الحزان شد )

پست توسط yeganeh »

داغ جگر سوز _ محمود تارى

*********************



هنگامه رنج و غم و ماتم شده امشب

گريان، زغمى ديده عالم شده امشب


آهنگ سرشكم، كه رسد بر لب مژگان

با اين دل سودا زده همدم شده امشب


پايان شب آخر ماه صفر است اين

يا آنكه زنو ماه محرّم شده امشب


مهتاب، رخ خويش نهان كرد زماتم

چون رحلت پيغمبر خاتم شده امشب


از داغ جگر سوز نبى سيّد ابرار

نخل قد زهرا و على خم شده امشب


شد كار فلك، خون جگر خوردن از اين غم

گردون، ز محن با رخ درهم شده امشب


سيماى جهان، غرقه خون دل «ياسر»

در سوگ رسول اللّه اعظم شده امشب

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++



داغ مصطفى _ محسن حافظى

*************************



مدينه شد ز داغ مصطفى بيت الحزن امشب

فضاى عالم هستى بود غرق محن امشب



مكن اى آسمان روشن چراغ ماه را كز كين

چراغ لاله شد خاموش در صحن چمن امشب


نه تنها ماتم جان سوز پرچمدار توحيد است

كه هستى شد سيه پوش امام ممتحن امشب


گهى گريم ز داغ جانگداز حضرت خاتم

گهى نالم چو نى در سوگ فرزندش حسن امشب


فدا شد ناخداى فلك حق در بحر طوفان زا

كه شد درياى ديده در عزايش موج زن امشب


دهد غسل از سرشك ديدگان با زارى و شيون

علىّ بت شكن جسم نبى بت شكن امشب


نمى دانم چه حالى مى كند پيدا امير عشق

چو مى سازد تن آن جان جانان را كفن امشب


شد از داغ دو ماتم قلب زهرا لاله سان خونين

كه در دشت بلا گم كرده ياس و ياسمن امشب


چراغ انجمن آرا شده خاموش و اهل دل

كند روشن چراغ آه در هر انجمن امشب


سرآمد بر همه غم هاست داغ ماتم خاتم

كه امّت را برون رفته است روح از ملك تن امشب


شرر زد «حافظى» بر دفتر دل خامه ات كاين سان

كه آتش مى زنى بر جان، تو با سوز سخن امشب



+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++


روايت ام السلمه _ اوحدی مراغه ای

*************************


اين روايت كه رسيده به همه

نقل گرديده ز ام‏السلمه



گفت ديدم كه به هنگام وداع

با نبى دشمن او كرد نزاع



خواست احمد كند از حق تأييد

جانشينى على را تأكيد



لب چوتر كرد به تمجيد على

شد عيان كينه خصم ازلى



دست ديرين عداوت رو شد

مصطفى را، عدويش بد گو شد



تير كين در هدف جانش كرد

خسته از تهمت هذيانش كرد



بين حضار پر از همهمه شد

نگران‏تر ز همه فاطمه شد



به عدو خرده گرفتند همه

اشك از ديده بسفتند همه



شد پيمبر چو مهياى جنان

آمد از مأذنه آواى اذان



راه ابليس به محراب افتاد

اولى، جاى پيمبر استاد



مصطفى خسته و بى تاب آمد

سر خود بسته به محراب آمد



دل پر غصه حيدر بگرفت

زير آغوش پيمبر بگرفت



با تب و تاب به محراب رسيد

خويش را تا سر سجاده كشيد



با چه حالى به نمازش پرداخت

كار را با مدد حيدر ساخت



بعد سجده چو به پا مى‏افتاد

لاجرم تكيه به حيدر مى‏داد



او كه در راه هدايت فرسود

پس از اتمام نمازش فرمود



دو امانت به شما بسپارم

بهرتان عترت و قرآن دارم



اين دو را خوب تمسك جوئيد

زين دو، تا حشر تبرك جوييد



چونكه برگشت پيمبر به حرم

سوخت چون شمع سراپا ز الم



گرد او اهل حرم جمع شدند

همه پروانه آن شمع شدند



شكوه چون فاطمه بر بابا كرد

پدر از مرحمتش نجوا كرد



دو سخن زير لب آنگاه، رسول...

گفت آهسته به زهراى بتول



گفت از هجرت و، زهرا گرييد

گفت از وصلت و زهرا خنديد



ساعت موت اباالقاسم شد

نوبت آه بنى هاشم شد



آه از اين موقف پر شيون و شين

سينه احمد و قلب حسنين



نور جبريل امين ظاهر شد

ملك الموت نبى حاضر شد



صبر كن اى ملك نيك سرشت

كه شده سينه او دشت بهشت



صبر كن اين دو عزيز اللهند

ناز پرورد رسول اللهند



اين دو مظلوم، گرفتار شوند

تير باران ستمكار شوند



اين يكى كشته به بطحا گردد

وان يكى كشته به صحرا گردد



اين يك از زهر جفا كشته شود

وآن به خون پيكرش آغشته شود

________________________________________________________________________________________________

ارسال پست

بازگشت به “شعر”