دیدم که روز،روز عزای پیمبر (ص)است

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1668
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۶, ۴:۰۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3099 بار
سپاس‌های دریافتی: 5474 بار

دیدم که روز،روز عزای پیمبر (ص)است

پست توسط Labbaik »

  نام  

 ::رحلت پیامبر::

 
 گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است
دیدم شروع محشر کبرای دیگر است

گردون شده سیاه و فضا پرز دود و آه
تاریک تر ز عرصه تاریک محشر است

گرد ملال بر رخ اسلام و مسلمین
اشک عزا به دیده زهرای اطهر (س) است

گفتم چه روی داده که زهرا(س) زند به سر
دیدم که روز،روز عزای پیمبر (ص)است

پایان عمر سید و مولای کائنات
آغاز دور غربتزهرا(س) و حیدر(ع) است

قرآن غریب و فاطمه(س) از آن غریب تر
اسلام را سیاه به تن، خاک بر سر است

روی حسین(ع) مانده به دیوار بی کسی
چشم حسن(ع) به اشک دو چشم برادر است

ای دل بیا گریه زینب(س) نظاره کن
مانند پیرهن جگر خویش پاره کن
 

 :غلام رضا  
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند


 تصویر 
Junior Member
Junior Member
پست: 48
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۷, ۵:۰۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 39 بار
سپاس‌های دریافتی: 51 بار

Re: دیدم که روز،روز عزای پیمبر (ص)است

پست توسط godlover »

آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود ---------- عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
به امید روزی که تمام غم ها شادی شود وانتقام الهی از تمام بدان عالم از آدم تا احمد و از احمد تا قائم گرفته شود
[External Link Removed for Guests]
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

این مدعیان در طلبش بیخبرانند
آن را که خبر شد خبری باز نیاند

[url=http://www.navay_baran.mihanblog.com]www.navay_baran.mihanblog.com[/url]
ارسال پست

بازگشت به “شعر”