نامه ای از طرف خدا ......................

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Bronze
Bronze
پست: 270
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۷, ۶:۲۲ ب.ظ
محل اقامت: کره زمین
سپاس‌های ارسالی: 194 بار
سپاس‌های دریافتی: 797 بار
تماس:

نامه ای از طرف خدا ......................

پست توسط پرستوی-مهاجر »

نامه ای از طرف خدا

امروز صبح که از خواببیدارشدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چندکلمه،نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از منتشکرکنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستیبپوشی.وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چنددقیقهای وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام؛اما تو خیلی مشغول بودی.یکبارمجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یکصندلیبنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبتکنی؛امابه طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعاتبا خبرشوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان میکنم کهاصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.متوجه شدم قبل از نهار هی دور وبرت رانگاه می کنی،شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را بهسوی منخم نکردی. تو به خانه رفتی وبه نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برایانجامدادن داری.بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.نمیدانمتلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و توهرروز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچچیزفکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...باز هم صبورانه انتظارتراکشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی؛ و باز همبامن صحبت نکردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن کهبهاعضای خانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خوابرفتی…

اشکالیندارد.احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت وبرای کمک به تو آمادهام. من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلممی خواهد یادت بدهمکه تو چطور با دیگران صبور باشی.من آنقدر دوستت دارم کههر روز منتظرتهستم.منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر،یا گوشه ای از قلبت کهمتشکر باشد.خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هممنتظرتهستم؛سراسر پر از عشق تو...به امید آنکه شاید امروز کمی هم به منوقت بدهی.
یادتان باشد اگر همچو پرستو رفتیم

خانه مادری ما همه بیت الزهراست

یادتان باشد اگر تنگی دل غوغا کرد

مهدی فاطمه را یاد کنید او تنهاست
Bronze
Bronze
پست: 315
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ دی ۱۳۸۷, ۶:۰۲ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1643 بار
سپاس‌های دریافتی: 1131 بار

Re: نامه ای از طرف خدا ......................

پست توسط mahdieh »

روزی مردی خواب عجیبی دید

او دید پیش فرشته هاست و به کارهای انها نگاه می کند هنگام ورود دید دسته بزگی از فرشتگان سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی که از زمین توسط پیکها

می رسند باز می کنند و داخل جعبه می گذارند مر د از فرشته پرسید شما چکار می کنید ؟

فرشته گفت : این بخش دریافت نامه است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم

مرد جلوتر رفت دید تعدادی فرشته را دید کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و انها را توسط پیکها به زمین می فرستند مرد پرسید شما چکار می کنید؟

یکی از فرشته ها با عجله گفت : اینجا بخش ارسال است ما الطاف و رحمتهای خداوند را برای بندگان می فرستیم

مرد کمی جلوتر رفت دید یک فرشته بیکار نشسته مرد با تعجب از فرشته پرسید شما چرا بیکارید ؟

فرشته گفت : اینجا بخش تصدیق جواب است مردمی که دعایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند

مرد از فرشته پرسید بنده ها چطور می توانند جواب بفرستند ؟

فرشته پاسخ داد بسیار ساده است فقط کافیه بگویند * خدایا شکر *
ارسال پست

بازگشت به “قطعه ادبي”