آی قصه قصه قصه بازم شهید آوردن....

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Bronze
Bronze
پست: 270
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۷, ۶:۲۲ ب.ظ
محل اقامت: کره زمین
سپاس‌های ارسالی: 194 بار
سپاس‌های دریافتی: 797 بار
تماس:

آی قصه قصه قصه بازم شهید آوردن....

پست توسط پرستوی-مهاجر »

  قصه قصه قصه ، داد میزنه یه عاشق
میگه شهید آوردند ، بازم گل شقایق

شهیدایی که بودند همه جوون بی باک

بر گشتن ، ولی اینبار همه بدون پلاک

پلا ک هاشون جا مونده ، گم کردند خیلی آسون

بعضیاشون تو اروند بعضیا هم تو مجنون

پلاکایی که شاید همه باشن بازیچه

بعضیاشون هنوزم مخفی اند تو شلمچه

نگاه کنید رو طابوت چقدر قشنگ نوشتن

انگاری رو هر کدوم فقط یه اسم نوشتن

بزار برم ببینم ، رو طابوتا رو آرام

آخ بمیرم الهی...بازم شهید گمنام

اون مادر رو نگاه کن ، اومده با دخترش

یه عکسی تو دستشه میزاره روی سرش

دستای بی جونشو آروم بالا میاره

تو چله ی تابستون.... ببین بارون میباره!!!

خدا گریه ش و از نو دوباره آغاز کرد

چون دختر شهیدی در طابوت و باز کرد

دخترک از هوش رفت ، تو لحظه ی جنون بود

چون توی طابوت فقط ، یه تیکه استخون بود

استخونای شما آی شهدای گمنام

ما رو به عرش میبره بدون حرف و کلام


درسته سعی میکنن راه و به ما ببندن

همونایی که دارن به گریمون میخندن

بزار به ما بخندن تا ابد مست و راحت

بزار آروم بگیرن با خنده به شهادت

ولی بدون ای بشر به بد چیزی خندیدی

مگه تو اشکای اون مادر و ندیدی؟

یقه تو سفت میگیره مادر اون شهیدی

که تو به استخون جگرگوشش خندیدی

بازم دعایی داریم همون درد جدایی

العجل یابن الحسن ، منتظریم بیای 
یادتان باشد اگر همچو پرستو رفتیم

خانه مادری ما همه بیت الزهراست

یادتان باشد اگر تنگی دل غوغا کرد

مهدی فاطمه را یاد کنید او تنهاست
New Member
New Member
پست: 15
تاریخ عضویت: شنبه ۱۴ دی ۱۳۸۷, ۹:۱۹ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 220 بار
سپاس‌های دریافتی: 56 بار

Re: آی قصه قصه قصه بازم شهید آوردن....

پست توسط mashhad girl »

باسلام. :razz:
چه زيبا. :smile:
خيلي شبيه اشعار كتاب آبي بود.
شايد يه كمي نياز به ويرايش داره ولي به هر حال عالي بود.
پيروز باشيد وسلامت.
Bronze
Bronze
پست: 270
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۷, ۶:۲۲ ب.ظ
محل اقامت: کره زمین
سپاس‌های ارسالی: 194 بار
سپاس‌های دریافتی: 797 بار
تماس:

Re: آی قصه قصه قصه بازم شهید آوردن....

پست توسط پرستوی-مهاجر »

سلام دوست عزیزم

ممنون از ابراز احساساتتون

باید این نکته رو متذکر بشم که من این اشعار رو از سایتهای مختلف میگیرم و منابعشون رو متاسفانه نمیدونم همین طور اسم شاعر رو و کتابش اطلاعی ندارم .
یادتان باشد اگر همچو پرستو رفتیم

خانه مادری ما همه بیت الزهراست

یادتان باشد اگر تنگی دل غوغا کرد

مهدی فاطمه را یاد کنید او تنهاست
New Member
New Member
پست: 18
تاریخ عضویت: دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۷, ۱۲:۱۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3 بار
سپاس‌های دریافتی: 46 بار

Re: آی قصه قصه قصه بازم شهید آوردن....

پست توسط ama.kh »

مثل اشعار " سپهر " بود .خيلي جالب .( سهراب سپهري رو نمي گم !)
او مي آيد . . .
الهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

[External Link Removed for Guests]
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 966
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷, ۷:۱۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 973 بار
سپاس‌های دریافتی: 1783 بار
تماس:

Re: آی قصه قصه قصه بازم شهید آوردن....

پست توسط سعید منتظر »

بسیار زیبا...

مرحبا
 روزگاری‌ست که شیطان میگوید: انسان پیدا کنید ، سجده خواهم   [HIGHLIGHT=#FFFF00][HIGHLIGHT=#DBE5F1] +ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+     [HIGHLIGHT=#FFFF00][HIGHLIGHT=#DBE5F1] +ـ+ـ+     [External Link Removed for Guests]  [External Link Removed for Guests][External Link Removed for Guests][External Link Removed for Guests][External Link Removed for Guests] 
New Member
New Member
پست: 4
تاریخ عضویت: دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۷, ۱۲:۴۹ ق.ظ
سپاس‌های دریافتی: 16 بار

Re: آی قصه قصه قصه بازم شهید آوردن....

پست توسط ZOHA »

سلام
خیلی خوب بود. ama.kh درست میگه مثله شعرای سپهر بود. ای کاش بیشتر قدر این شهدارو بدونیم، که ما هرچه داریم از اوناست. :razz: :razz: :razz: :razz:
ارسال پست

بازگشت به “شعر”