« بسم الله الرحمن الرحيم »
..
مرحوم ایت الله حاج میرزا هاشم خراسانی در (( منتخب التواریخ )) مینویسد:
..
..
عالم جلیل ,شیخ محمد علی شامی که از جمله ی علما و محصلین نجف اشرف است،
..
به حقیر فرمود :
..
جد امی بلا واسطه ی من , جناب اقا سید ابراهیم دمشقی ,
.
که نسبش منتهی میشود به سید مرتضی علم الهدی
.
و سن شریفش از نود افزون بود و بسیار شریف و محترم بودند,
.
سه دختر داشتند و اولاد ذکور نداشتند .
...
..
شبی دختر بزرگ ایشان , جناب حضرت رقیه بنت الحسین عليها السلام را در خواب دید که فرمود :
.
. (( به پدرت بگو به والی بگوید میان قبر و لحد من اب افتاده و بدن من در اذیت است ; بیاید و قبر و لحد مرا تعمیر کند ))
.
دخترش به سید عرض کرد , و سید به خواب ترتیب اثری نداد .
.
شب دوم , دختر وسطی سید باز همین خواب را دید . به پدر گفت , و او همچنان ترتیب اثری نداد.
.
شب سوم , دختر کوچکتر سید همین خواب را دید و به پدر گفت , ایضا ترتیب اثری نداد.
.
شب چهارم خود سید مخدره را در خواب دید که به طریق عتاب فرمودند : (( چرا والی را خبر نکردی؟!))
.
.
صبح سید نزد والی شام رفت و خوابش را برای والی شام نقل کرد.
.
والی امر کرد علما و صلحای شام , از سنی و شیعه , بروند و غسل کنند و لباسهای نظیف در بر کنند ,
.
انگاه به دست هر کس قفل درب باز شد , همان کس برود و قبر مقدس او را نبش کند،
.
و جسد مطهرش را بیرون بیاورد تا قبر مطهر را تعمیر کنند.
.
.
بزرگان و صلحای شیعه و سنی , در کمال اداب غسل نموده و لباس نظیف در بر کردند .
.
قفل به دست هیچ کس باز نشد, مگر به دست مرحوم ابراهیم. بعد هم به حرم مشرف شدند ,
.
هر کس کلنگ بر قبر میزد کارگر نمیشد تا ان که سید مزبور کلنگ را گرفت و بر زمین زد و قبر کنده شد .
.
.
بعد حرم را خلوت کردند و لحد را شکافتند, دیدند بدن نازنین مخدره میان لحد قرار دارد,
.
و کفن ان مخدره مکرمه صحیح و سالم میباشد, لکن اب زیاد میان لحد جمع شده است.
.
.
سید بدن شریف مخدره را از میان میان لحد بیرون اورد و بر روی زانوی خود نهاد
.
و سه روز همینطور بالای زانوی خود نگه داشت و متصل گریه میکرد
.
تا ان که لحد مخدره را از بنیاد تعمیر کردند . اوقات نماز که میشد,
.
سید بدن مخدره را بر بالای شئ نظیفی میگذاشت و نماز میگزارد.
.
بعد از فراق باز بر میداشت و بر زانو مینهاد تا ان که از تعمیر قبر و لحد فارق شدند.
.
و در نهايت سید بدن مخدره را دفن کرد ...
.
.
و از کرامت این مخدره؛ در این سه روز، سید نه محتاج غذا شد و نه محتاج اب و نه محتاج وضو ...
...
بعد که خواست مخدره را دفن کند , سید دعا کرد خداوند پسری به او مرحمت فرمود, مسمی به سید مصطفی...
.
کرامات حضرت رقيه سلام الله عليها
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 275
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۶, ۴:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3603 بار
- سپاسهای دریافتی: 1144 بار
کرامات حضرت رقيه سلام الله عليها
. .:: الإنسان هو شيعة علي بن أبي طالب عليه أفضل الصلاة و السلام إن عرفه حق معرفته ::. .

-
- پست: 275
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۶, ۴:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3603 بار
- سپاسهای دریافتی: 1144 بار
Re: کرامات حضرت رقيه سلام الله عليها
« بسم الله الرحمن الرحيم » . « ابتاه من الذي أيتمني علي صغر سني ». . .
.
زن فرانسوي دركنار بارگاه ملکوتي حضرت رقيه سلام الله عليها ...
.
.
جناب حجه الاسلام والمسلمين آقاي حاج شيخ محمد مهدي تاج لنگرودي ( واعظ ) صاحب تاليفات كثيره،
.
دركتاب توسلات يا راه اميدواران صفحه 161، چاپ پنجم چنين مي نويسد:
.
يكي از دوستانم كه خود اهل منبر بوده و در فن وخطابه وگويندگي از مشاهير است،
.
و مكرر براي زيارت قبر حضرت رقيه بنت الحسين سلام الله عليها به شام رفته است، روي منبر نقل ميكرد:
.
.
درحرم حضرت رقيه سلام الله عليها زن فرانسوي را ديدند كه
.
دو قاليچه گران قيمت به عنوان هديه به آستانه مقدسه آورده است
.
مردم كه ميدانستند او فرانسوي و مسيحي است از ديدن اين عمل
.
درتعجب شدند و با خود گفتند كه چه چيز باعث شده كه
.
يك زن نامسلمان به اين جا آمده وهديه قيمتي آورده است
.
چنين موقعي است كه حس كنجكاوي در افراد تحريك ميشود.
.
روي همين اصل از او علت اين امر را پرسيدند و او در جواب گفت :
.
همان گونه كه ميدانيد من مسلمان نيستم،
.
ولي وقتي كه از فرانسه به عنوان ماموريت به اين جا آمده بودم
.
در منزلي كه مجاور اين آستانه بود مسكن كردم.
.
اول شبي كه ميخواستم استراحت كنم صداي گريه شنيدم .
.
چون آن صداها ادامه داشت وقطع نميشد،
.
پرسيدم اين گريه وصدااز كجاست ؟ در جواب گفتند :
.
اين گريهها از جوار قبر يك دختري است كه در اين نزديكي مدفون شده است .
.
من خيال ميكردم كه آن دختر امروز مرده و امشب دفن شده است
.
كه پدرومادروساير بازماندگان وي نوحه سرايي مي كنند .
.
ولي به من گفتند الان متجاوز از هزار سال است كه از مرگ ودفن او ميگذرد.
..
..
برشگفتي من افزوده شد و با خود گفتم كه چرا مردم بعد از صدها سال اين گونه ارادت به خرج ميدهند ؟
..
بعد معلوم شد اين دختر با دختران عادي فرق دارد، او دختر امام حسين سلام الله عليها است ...
.
كه پدرش رامخالفين ودشمنان كشتهاند وفرزندانش را به اين جا كه پايتخت يزيد بوده به اسيري آوردهاند
.
و اين دختر درهمين جا از فراق پدر جان سپرده ومدفون گشته است .
.
.
بعد از اين ماجرا روزي به اين جا آمدم. ديدم مردم زهر سو عاشقانه ميآيند ونذر ميكنند وهديه ميآورند ومتوسل ميشوند.
.
محبت او چنان دردلم جا كرد كه علاقه زيادي به وي پيدا كردم.
.
..
پس از مدتي به عنوان زايمان مرا به بيمارستان و زايشگاه بردند.
.
پس از معاينه به من گفتند كودك شماغير طبيعي به دنيا ميآيد و ما ناچاراز عمل جراحي هستيم.
.
همين كه نام عمل جراحي راشنيدم دانستم كه دردهان مرگ قرارگرفتهام .
..
خدايا چه كنم، خدايا ناراحتم ، گرفتارم چه كنم، چاره چيست ؟
.
وانديشيدم كه، چارهاي بجز توسل ندارم،و بايد متوسل شوم .....
.
به ناچار دستم را به سوي اين دختر دراز كرده و گفتم،
.
خدايا، به حق اين دختري كه دراسارت كتك و تازيانه خورده است وبه حق پدرش،
.
كه امام برحق ونماينده رسولت بوده است و او را ازطريق ظلم كشتهاند قسم ميدهم
.
مرا از اين ورطه هلاكت نجات بده ...
.
آنگاه خود اين دختر رامخاطب قرارداده و گفتم،
.
اگر من از اين ورطه هلاكت نجات يابم 2 قاليچه قيمتي به آستانهات هديه ميكنم.
.
خدا شاهد است پس از نذر كردن ومتوسل شدن،طولي نكشيد برخلاف انتظار اطبا ومتصديان زايمان،
.
ناگهان فرزند به طور طبيعي متولد شد واز هلاكت نجات يافتم .
.
اينكه نيز به عهد ونذرم وفا كرده وقاليچهها راتقديم ميكنم.
.
.
.
.".". بزن مرا كه يتيمم، بهانه لازم نيست .".". .
.
زن فرانسوي دركنار بارگاه ملکوتي حضرت رقيه سلام الله عليها ...
.
.
جناب حجه الاسلام والمسلمين آقاي حاج شيخ محمد مهدي تاج لنگرودي ( واعظ ) صاحب تاليفات كثيره،
.
دركتاب توسلات يا راه اميدواران صفحه 161، چاپ پنجم چنين مي نويسد:
.
يكي از دوستانم كه خود اهل منبر بوده و در فن وخطابه وگويندگي از مشاهير است،
.
و مكرر براي زيارت قبر حضرت رقيه بنت الحسين سلام الله عليها به شام رفته است، روي منبر نقل ميكرد:
.
.
درحرم حضرت رقيه سلام الله عليها زن فرانسوي را ديدند كه
.
دو قاليچه گران قيمت به عنوان هديه به آستانه مقدسه آورده است
.
مردم كه ميدانستند او فرانسوي و مسيحي است از ديدن اين عمل
.
درتعجب شدند و با خود گفتند كه چه چيز باعث شده كه
.
يك زن نامسلمان به اين جا آمده وهديه قيمتي آورده است
.
چنين موقعي است كه حس كنجكاوي در افراد تحريك ميشود.
.
روي همين اصل از او علت اين امر را پرسيدند و او در جواب گفت :
.
همان گونه كه ميدانيد من مسلمان نيستم،
.
ولي وقتي كه از فرانسه به عنوان ماموريت به اين جا آمده بودم
.
در منزلي كه مجاور اين آستانه بود مسكن كردم.
.
اول شبي كه ميخواستم استراحت كنم صداي گريه شنيدم .
.
چون آن صداها ادامه داشت وقطع نميشد،
.
پرسيدم اين گريه وصدااز كجاست ؟ در جواب گفتند :
.
اين گريهها از جوار قبر يك دختري است كه در اين نزديكي مدفون شده است .
.
من خيال ميكردم كه آن دختر امروز مرده و امشب دفن شده است
.
كه پدرومادروساير بازماندگان وي نوحه سرايي مي كنند .
.
ولي به من گفتند الان متجاوز از هزار سال است كه از مرگ ودفن او ميگذرد.
..
..
برشگفتي من افزوده شد و با خود گفتم كه چرا مردم بعد از صدها سال اين گونه ارادت به خرج ميدهند ؟
..
بعد معلوم شد اين دختر با دختران عادي فرق دارد، او دختر امام حسين سلام الله عليها است ...
.
كه پدرش رامخالفين ودشمنان كشتهاند وفرزندانش را به اين جا كه پايتخت يزيد بوده به اسيري آوردهاند
.
و اين دختر درهمين جا از فراق پدر جان سپرده ومدفون گشته است .
.
.
بعد از اين ماجرا روزي به اين جا آمدم. ديدم مردم زهر سو عاشقانه ميآيند ونذر ميكنند وهديه ميآورند ومتوسل ميشوند.
.
محبت او چنان دردلم جا كرد كه علاقه زيادي به وي پيدا كردم.
.
..
پس از مدتي به عنوان زايمان مرا به بيمارستان و زايشگاه بردند.
.
پس از معاينه به من گفتند كودك شماغير طبيعي به دنيا ميآيد و ما ناچاراز عمل جراحي هستيم.
.
همين كه نام عمل جراحي راشنيدم دانستم كه دردهان مرگ قرارگرفتهام .
..
خدايا چه كنم، خدايا ناراحتم ، گرفتارم چه كنم، چاره چيست ؟
.
وانديشيدم كه، چارهاي بجز توسل ندارم،و بايد متوسل شوم .....
.
به ناچار دستم را به سوي اين دختر دراز كرده و گفتم،
.
خدايا، به حق اين دختري كه دراسارت كتك و تازيانه خورده است وبه حق پدرش،
.
كه امام برحق ونماينده رسولت بوده است و او را ازطريق ظلم كشتهاند قسم ميدهم
.
مرا از اين ورطه هلاكت نجات بده ...
.
آنگاه خود اين دختر رامخاطب قرارداده و گفتم،
.
اگر من از اين ورطه هلاكت نجات يابم 2 قاليچه قيمتي به آستانهات هديه ميكنم.
.
خدا شاهد است پس از نذر كردن ومتوسل شدن،طولي نكشيد برخلاف انتظار اطبا ومتصديان زايمان،
.
ناگهان فرزند به طور طبيعي متولد شد واز هلاكت نجات يافتم .
.
اينكه نيز به عهد ونذرم وفا كرده وقاليچهها راتقديم ميكنم.
.
.
.
.".". بزن مرا كه يتيمم، بهانه لازم نيست .".". .
. .:: الإنسان هو شيعة علي بن أبي طالب عليه أفضل الصلاة و السلام إن عرفه حق معرفته ::. .

-
- پست: 275
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۶, ۴:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3603 بار
- سپاسهای دریافتی: 1144 بار
Re: کرامات حضرت رقيه سلام الله عليها
« بسم الله الرحمن الرحيم » .
بگو بسم الله الرحمن الرحيم ...
...
...
جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاي سيد عسكر حيدري،
.
از طلاب علوم دينيه حوزه علميه زينبيه شام چنين نقل كردند:
.
روزي زني مسيحي دختر فلجي را از لبنان به سوريه ميآورد.
.
زيرا دكترهاي لبنان او را جواب كرده بودند .
.
زن با دختر مريضش نزديك حرم با عظمت حضرت رقيه سلام الله عليها منزل ميگيرد،
.
تا درآنجا براي معالجه فرزندش به دكتر سوريه مراجعه كند،
.
.
تا اينكه روز عاشورا فرا ميرسد و او ميبيند
.
مردم دسته دسته به طرف محلي كه حرم مطهر حضرت رقيه سلام الله عليها آنجاست ميروند.
.
از مردم شام ميپرسد اينجا چه خبر است ؟
.
ميگويند اينجا حرم دختر امام حسين سلام الله عليها است .
.
.
او نيز دختر مريضش را در منزل تنها گذاشته درب اطاق را ميبندد،
.
و به حرم حضرت رقيه سلام الله عليها روانه ميشود
.
و گريه ميكند،به حدي كه غش ميكند و بيهوش ميافتد ...
.
.
درآن حال كسي به او ميگويد بلند شو برو منزل ...
.
حركت ميكند و ميرود درب منزل را ميزند،
.
ميبيند دخترش دارد بازي مي كند!
.
وقتي مادر جوياي وضع دخترش ميشود و احوال او را ميپرسد،
.
دختر درجواب مادر ميگويد وقتي شما رفتيد دختري به نام رقيه وارد اطاق شد
.
و به من گفت : بلند شو تا با هم بازي كنيم .
.
آن دختر به من گفت، بگو :
.
(( بسم الله الرحمن الرحيم )) .
تا بتواني بلند شوي و سپس دستم را گرفت
.
و من بلند شدم ديدم تمام بدنم سالم است...
.
او داشت بامن صحبت ميكرد كه شما درب را زديد،
.
گفت : مادرت آمد .
.
.
سرانجام مادر مسيحي با ديدن اين كرامت از دختر امام حسين سلام الله عليها مسلمان شد ...
.
بگو بسم الله الرحمن الرحيم ...
...
...
جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاي سيد عسكر حيدري،
.
از طلاب علوم دينيه حوزه علميه زينبيه شام چنين نقل كردند:
.
روزي زني مسيحي دختر فلجي را از لبنان به سوريه ميآورد.
.
زيرا دكترهاي لبنان او را جواب كرده بودند .
.
زن با دختر مريضش نزديك حرم با عظمت حضرت رقيه سلام الله عليها منزل ميگيرد،
.
تا درآنجا براي معالجه فرزندش به دكتر سوريه مراجعه كند،
.
.
تا اينكه روز عاشورا فرا ميرسد و او ميبيند
.
مردم دسته دسته به طرف محلي كه حرم مطهر حضرت رقيه سلام الله عليها آنجاست ميروند.
.
از مردم شام ميپرسد اينجا چه خبر است ؟
.
ميگويند اينجا حرم دختر امام حسين سلام الله عليها است .
.
.
او نيز دختر مريضش را در منزل تنها گذاشته درب اطاق را ميبندد،
.
و به حرم حضرت رقيه سلام الله عليها روانه ميشود
.
و گريه ميكند،به حدي كه غش ميكند و بيهوش ميافتد ...
.
.
درآن حال كسي به او ميگويد بلند شو برو منزل ...
.
حركت ميكند و ميرود درب منزل را ميزند،
.
ميبيند دخترش دارد بازي مي كند!
.
وقتي مادر جوياي وضع دخترش ميشود و احوال او را ميپرسد،
.
دختر درجواب مادر ميگويد وقتي شما رفتيد دختري به نام رقيه وارد اطاق شد
.
و به من گفت : بلند شو تا با هم بازي كنيم .
.
آن دختر به من گفت، بگو :
.
(( بسم الله الرحمن الرحيم )) .
تا بتواني بلند شوي و سپس دستم را گرفت
.
و من بلند شدم ديدم تمام بدنم سالم است...
.
او داشت بامن صحبت ميكرد كه شما درب را زديد،
.
گفت : مادرت آمد .
.
.
سرانجام مادر مسيحي با ديدن اين كرامت از دختر امام حسين سلام الله عليها مسلمان شد ...
.
. .:: الإنسان هو شيعة علي بن أبي طالب عليه أفضل الصلاة و السلام إن عرفه حق معرفته ::. .

-
- پست: 275
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۶, ۴:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3603 بار
- سپاسهای دریافتی: 1144 بار
Re: کرامات حضرت رقيه سلام الله عليها
« بسم الله الرحمن الرحيم »
بگو نامش را حسين بگذارد ...
.
طي نامهاي درتاريخ دوم جمادي الثاني 1418 هجري قمري
.
دو كرامت به دفتر انتشارات مكتب الحسين سلام الله عليها ارسال نموده و مرقوم داشتهاند:
.
روزي وارد حرم حضرت رقيه سلام الله عليها شدم،
.
ديدم جمعي مقابل ضريح مقدس مشغول زيارت خواندن وعزاداري مي باشند
.
ومداحي با اخلاص به نام حاج نيكويي مشغول روضه خواني است از او شنيدم كه ميگفت:
.
.
خانههاي اطراف حرم رابراي توسعه حرم مطهر خريداري مينمودند.
.
يكي از مالكين كه يهودي يا نصراني بود، به هيچ وجه حاضر نبود خانه خود رابراي توسعه حرم بفروشد.
.
خريداران حاضر شدند كه حتي به دو برابر و نيم قيمت خانه را از او بخرند ،ولي وي حاضر به فروش نشد .
.
.
بعد از مدتي زن صاحب خانه حامله شده ونزديك وضع حمل وي ميشود.
.
او را نزد پزشك معالج ميبرند،بعد از معاينه ميگويد:
.
بچه و مادر ،هردو درمعرض خطر مي باشند و خانم بايد زير نظر ما باشد، قبول كردند،تا درد زايمان شروع شد.
.
صاحب خانه ميگويد : همسرم رابه بيمارستان بردم وخودم برگشتم
.
و آمدم درب حرم حضرت رقيه سلام الله عليها و به ايشان متوسل شدم
.
و گفتم، اگر همسر و فرزندم رانجات دادي وشفاي آنان را از خدا خواستي و گرفتي خانهام را به تو تقديم ميكنم.
.
مدتي مشغول توسل بودم،بعد به بيمارستان رفتم و ديدم همسرم روي تخت تشسته وبچه دربغلش سالم است .
.
.
همسرم گفت : كجا رفتي ؟
.
گفتم رفتم جايي كاري داشتم.
.
گفت : نه،رفتي متوسل به دختر امام حسين سلام الله عليها شدي !
.
گفتم از كجا مي داني؟
.
.
زن جواب داد: من، درهمان حال زايمان كه از شدت درد گاهي بيهوش ميشدم،
.
ديدم دختر بچهاي وارد اطاق بيمارستان شد
.
و به من گفت : ناراحت مباش، ما سلامتي تو و بچهات را از خدا خواستيم،
.
فرزند شماهم پسر است،سلام مرابه شوهرت برسان
.
و بگو نامش راحسين بگذارد!
.
گفتم: شماكي هستيد؟ گفت : من رقيه دختر امام حسين سلام الله عليها هستم.
.
.
بعد از روضه خواني از مداح مذكور سوال كردم اين داستان را از كه نقل ميكني؟
.
در جواب گفت: ازخادم حرم حضرت رقيه سلام الله عليها نقل ميكنم،
.
كه خود از اهل تسنن ميباشد و افتخار خدمتگزاري درحرم نازدانه امام حسين سلام الله عليها را دارد
.
و پدرش نيز از خادمين حرم حضرت رقيه سلام الله عليها بوده است.
.
. .. */|\* السلام عليک يا بنت الحسين عليه السلام */|\* .
بگو نامش را حسين بگذارد ...
.
طي نامهاي درتاريخ دوم جمادي الثاني 1418 هجري قمري
.
دو كرامت به دفتر انتشارات مكتب الحسين سلام الله عليها ارسال نموده و مرقوم داشتهاند:
.
روزي وارد حرم حضرت رقيه سلام الله عليها شدم،
.
ديدم جمعي مقابل ضريح مقدس مشغول زيارت خواندن وعزاداري مي باشند
.
ومداحي با اخلاص به نام حاج نيكويي مشغول روضه خواني است از او شنيدم كه ميگفت:
.
.
خانههاي اطراف حرم رابراي توسعه حرم مطهر خريداري مينمودند.
.
يكي از مالكين كه يهودي يا نصراني بود، به هيچ وجه حاضر نبود خانه خود رابراي توسعه حرم بفروشد.
.
خريداران حاضر شدند كه حتي به دو برابر و نيم قيمت خانه را از او بخرند ،ولي وي حاضر به فروش نشد .
.
.
بعد از مدتي زن صاحب خانه حامله شده ونزديك وضع حمل وي ميشود.
.
او را نزد پزشك معالج ميبرند،بعد از معاينه ميگويد:
.
بچه و مادر ،هردو درمعرض خطر مي باشند و خانم بايد زير نظر ما باشد، قبول كردند،تا درد زايمان شروع شد.
.
صاحب خانه ميگويد : همسرم رابه بيمارستان بردم وخودم برگشتم
.
و آمدم درب حرم حضرت رقيه سلام الله عليها و به ايشان متوسل شدم
.
و گفتم، اگر همسر و فرزندم رانجات دادي وشفاي آنان را از خدا خواستي و گرفتي خانهام را به تو تقديم ميكنم.
.
مدتي مشغول توسل بودم،بعد به بيمارستان رفتم و ديدم همسرم روي تخت تشسته وبچه دربغلش سالم است .
.
.
همسرم گفت : كجا رفتي ؟
.
گفتم رفتم جايي كاري داشتم.
.
گفت : نه،رفتي متوسل به دختر امام حسين سلام الله عليها شدي !
.
گفتم از كجا مي داني؟
.
.
زن جواب داد: من، درهمان حال زايمان كه از شدت درد گاهي بيهوش ميشدم،
.
ديدم دختر بچهاي وارد اطاق بيمارستان شد
.
و به من گفت : ناراحت مباش، ما سلامتي تو و بچهات را از خدا خواستيم،
.
فرزند شماهم پسر است،سلام مرابه شوهرت برسان
.
و بگو نامش راحسين بگذارد!
.
گفتم: شماكي هستيد؟ گفت : من رقيه دختر امام حسين سلام الله عليها هستم.
.
.
بعد از روضه خواني از مداح مذكور سوال كردم اين داستان را از كه نقل ميكني؟
.
در جواب گفت: ازخادم حرم حضرت رقيه سلام الله عليها نقل ميكنم،
.
كه خود از اهل تسنن ميباشد و افتخار خدمتگزاري درحرم نازدانه امام حسين سلام الله عليها را دارد
.
و پدرش نيز از خادمين حرم حضرت رقيه سلام الله عليها بوده است.
.
. .. */|\* السلام عليک يا بنت الحسين عليه السلام */|\* .
. .:: الإنسان هو شيعة علي بن أبي طالب عليه أفضل الصلاة و السلام إن عرفه حق معرفته ::. .