بخشش فدك به فاطمه عليها السلام به وسيله پيامبر صلى اللّه عليه وآله
آن چه به روشنى از روايات برمى آيد اين است كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فدك را در حالى به فاطمه عليها السلام بخشيده كه مِلك شخصى خودش بوده است; زيرا فدك زمينى نبوده كه با تازاندن اسب و شتر و با جنگ و نبرد به دست آمده باشد.
در اين جا دو ادّعا وجود دارد:
ادعاى نخست
هر چيزى كه اين گونه به دست آمده باشد، مِلك شخص پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله خواهد بود.
و اين يك حكم اسلامى است كه همه علما و دانشمندان بيان كرده اند كه اينك براى اثبات اين مطلب به خلاصه اى از كلام قُرْطُبى در كتاب تفسيرش الجامع لأحكام القرآن بسنده مى كنيم. در سوره حشر آمده است:
(وَما أَفاءَ اللّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْل وَلا رِكاب وَلكِنَّ اللّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ يَشاءُ وَاللّهُ عَلى كُلِّ شَيْء قَديرٌ)(1).
و آن چه را خدا از آنان به رسم غنيمت عايد پيامبر خود گردانيد، ]شما براى تصاحب[ اسب يا شترى بر آن نتاختيد، ولى خدا فرستادگانش را بر هر كه بخواهد چيره مى گرداند، و خدا بر هر كارى تواناست.
قُرْطُبى در تفسير اين آيه مى گويد:
خداى تعالى مى فرمايد: (وَما أَفاءَ اللّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْهُمْ) يعنى: آن چه را خداوند از اموال بنى نضير به رسولش برگرداند (فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ) يعنى: و شما چهارپا بر آن نرانديد.
واژه «ايجاف» مترادف «ايضاع» به معناى شتاب نمودن در حركت و سوارى با چهارپايان است، و مراد از چهارپا، شتر است.
مى فرمايد: شما براى به دست آوردن آن، هيچ سختى و زحمتى را تحمّل نكرده ايد، و به خاطر آن با جنگ و مشقّت مواجه نشده ايد مگر پيامبر صلى اللّه عليه وآله كه بر شترى ـ بعضى گفته اند: بر الاغى پوشيده از ليف خرما ـ سوار شده و آن جا را بدون درگيرى فتح كرده، آنان را پراكنده نموده و اموالشان را گرفته است.
از اين رو مسلمانان از پيامبر صلى اللّه عليه وآله خواستند كه آن اموال را بين آنان تقسيم كنند، امّا اين آيه نازل شد كه: (وَما أَفاءَ اللّهُ...).
به اين ترتيب خداوند متعال اموال بنى نضير را مِلك شخصى پيامبر صلى اللّه عليه وآله برشمرد و آن ها را در اختيار آن كه خواسته بود قرار داد و پس از اين اختصاص، پيامبر صلى اللّه عليه وآله آن اموال را ميان مهاجران تقسيم نمود.
در صحيح مسلم از عمر اين گونه نقل شده است:
اموال بنى نضير از جمله اموالى بود كه خداوند به پيامبرش برگرداند و از آن هايى بود كه مسلمانان بر آن اسب و شتر نرانده بودند و به پيامبر صلى اللّه عليه وآله اختصاص داشت.
اين روايت بيان مى دارد كه آن اموال به شخص رسول خدا صلى اللّه عليه وآله تعلّق داشته و اصحاب نصيبى از آن نداشته اند(2).
نكته مهم در اين جا اين است كه آيه مباركه ادّعاى نخست ما را كه همان كبراى قضيّه است تأييد مى كند، اگر چه بين مفسّران اين سخن به ميان آمده كه آيا اموال بنى نضير اين گونه بوده است يا نه؟
در سخن فخر رازى در تفسير اين آيه همين مسئله آمده، آن جا كه ردّ اين مطلب را از مفسّران نقل كرده و فقط فدك را مصداق آيه مباركه قرار داده است. در اين صورت ادّعاى دوم به اثبات مى رسد.
ادّعاى دوم
اكنون براى اثبات ادّعاى دوم متن عبارت فخر رازى را نقل مى نماييم; وى مى نويسد:
در تفسير آيه مورد بحث اين پرسش مطرح است كه: اموال بنى نضير بعد از جنگ و نبرد به دست آمده است، زيرا آنان مدّتى را در محاصره به سر برده و جنگيده اند و كشته داده اند آن گاه بر ترك سرزمين خود مصالحه كرده اند. از اين رو لازم است كه آن اموال غنيمت به شمار آيد نه جزء اموال فىء.
در پاسخ به اين پرسش مفسّران دو وجه را بيان نموده اند:
1 ـ اين آيه درباره آبادى هاى بنى نضير نازل نشده است، چرا كه به وسيله مسلمانان بر آن ها اسب و شتر تازانده شد و آنان مدّتى را در محاصره رسول خدا صلى اللّه عليه وآله و مسلمانان بودند، لذا شايد اين آيه درباره فدك نازل شده است، زيرا ساكنان فدك سرزمين خود را ترك نمودند و آبادى ها و ديگر اموال آن ها بدون جنگ و نبرد در اختيار رسول خدا صلى اللّه عليه وآله قرار گرفت...(3).
كوتاه سخن آن كه هر آن چه بدون نبرد و ستيز و به صورت مصالحه در اختيار رسول خدا صلى اللّه عليه وآله قرار گرفته، مِلك شخصى ايشان بوده و فدك نيز از اين قبيل است; همچنان كه رازى به نقل از مفسّران بدان تصريح كرده است.
البتّه به اين مطلب در سخنان بسيارى ديگر از بزرگان اهل تسنن از جمله حديث نگاران و مغازى نويسانى مانند زُهْرى و ابن اسحاق ـ چنان كه از جوهرى نقل شده است ـ(4) و مورخان و جغرافى نويسان مانند ياقوت حموى تصريح شده است.
ياقوت حموى درباره فدك چنين مى نويسد:
در منطقه حجاز روستايى است كه از آن جا تا مدينه دو يا سه روز راه است. خداوند اين روستا را در سال هفتم بدون نبرد و به صورت فىء در اختيار پيامبرش قرار داد. اين ماجرا هنگامى بود كه پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله به خيبر رفته و قلعه هاى آن را فتح نمود. فقط سه قلعه باقى ماند تا آن كه حضرتش با محاصره كار را بر آنان سخت كرد.
آنان پيكى نزد رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فرستادند و درخواست نمودند كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله آن ها را به حال خودشان واگذارد تا سرزمين خود را ترك كنند. پيامبر صلى اللّه عليه وآله نيز با آنان چنين رفتار كرد.
اين خبر به اهالى فدك رسيد، آنان نيز پيكى به جانب پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله فرستادند و درخواست كردند كه با پذيرفتن نصف محصولات و اموالشان با آنان مصالحه كند. پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله اين مصالحه را پذيرفت. از اين رو بر آن جا هيچ اسب و شترى تازانده نشد و فدك به شخص رسول خدا صلى اللّه عليه وآله تعلق گرفت.
در آن جا چشمه اى جوشان و درختان نخل بسيارى است. اين همان جا است كه فاطمه رضى اللّه عنها در مورد آن به ابوبكر گفت كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله آن را به او بخشيده است. ابوبكر پاسخ داد: بر اين مطلب شاهد مى خواهم.
البته اين ماجرا خود قصه جداگانه اى دارد، تا آن كه پس از ابوبكر عمر بن خطّاب حكومت را به دست گرفت و سرزمين هايى فتح شد و مسلمانان گشايشى يافتند و توانگر شدند، و عمر به اجتهاد خود تصميم گرفت كه آن را به ورثه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله باز گرداند. ولى على بن ابى طالب (ع) عنه و عبّاس بن عبدالمطلب بر سر آن اختلاف پيدا كردند.
على مى گفت: پيامبر صلى اللّه عليه وآله آن را در زمان حياتش براى فاطمه عليها السلام قرار داده است، اما عبّاس اين سخن را نمى پذيرفت و مى گفت: اين مِلك رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بوده و من وارث او هستم.
آنان اختلاف خود را نزد عمر بردند و او از حكم و داورى بين آن دو خوددارى كرد و گفت: شما دو نفر خودتان شأن و موقعيّت خود را بهتر مى دانيد. من اين مسئله را به خود شما واگذار مى كنم.
سرانجام هنگامى كه عمر بن عبدالعزيز حكومت را به دست گرفت نامه اى به فرماندار خود در مدينه نوشت و به او دستور داد كه فدك را به فرزندان فاطمه عليها السلام باز گرداند...(5).
همچنين در مراصد الاطلاع آمده است:
فدك روستايى است در حجاز كه از آن جا تا مدينه دو يا سه روز راه است و خداوند آن را بدون نبرد به پيامبرش واگذار نموده است و در آن چشمه اى جوشان و... است(6).
آرى، همان گونه كه ملاحظه نموديد در سخن ياقوت حموى در مورد فدك آمده است كه امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: «پيامبر در زمان حياتش فدك را براى فاطمه عليها السلام قرار داده است».
همچنين از عبّاس نيز نقل كرده كه آن جا مِلك رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بوده و من وارث او هستم.
اين دو مطلب به حديثى كه مسلم در صحيح آورده اشاره دارد كه در ادامه آن را نقل خواهيم كرد.
واضح است كه نقل كننده قصد داشته است كه به سخن امير مؤمنان على عليه السلام و عبّاس استدلال كند كه فدك مِلك شخصى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بوده است، زيرا در غير اين صورت عبّاس نمى توانسته مدّعى شود كه از باب ارث بردن مستحق آن است.
به اين ترتيب، از آن چه بيان داشتيم روشن شد كه به دلالت كتاب خدا و سنّت رسول خدا صلى اللّه عليه وآله، فدك مِلك شخصى پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله بوده است و امير مؤمنان و حضرت زهرا عليها السلام از آن رو آن را مطالبه كرده اند كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله «در زمان حياتش آن را براى فاطمه عليها السلام قرار داده بود» و بدين گونه جاى هيچ شك و ترديدى در اين موضوع نمى ماند، نه در كبراى قضيّه و نه در صغراى آن.
افزون بر اين در روايات آمده است:
بخشش فدك از سوى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله به حضرت صديقه كبرى عليها السلام به فرمان خداى متعال بوده است... .
شهرستانى در كتاب ملل و نحل به اين مطلب اشاره نموده است آن جا كه مى نويسد:
اختلاف ششم درباره فدك و ارث بردن از پيامبر صلى اللّه عليه وآله و ادّعاى ارث بردن فاطمه عليها السلام و تمليك شدن آن در ادّعاى ديگر اوست(7).
بنا بر اين حضرت زهرا عليها السلام مدّعى بود كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله فدك را به او بخشيده است. اين مطلب در منابع ديگر نيز مانند تفسير رازى، الصواعق المحرقه، الرياض النضره، وفاء الوفا بأخبار دار المصطفى و... آمده است.
البتّه ادّعاى آن بانوى گرامى با دلايلى كه حتّى از طريق اهل تسنن نيز مى توان بر آن ارائه كرد به يقين صحيح است. زيرا هنگامى كه از سوى خداى متعال اين آيه شريفه نازل شد كه:
(وَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ)(8).
حق ذوى القربى را بپرداز.
پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله فدك را به فاطمه عليها السلام عطا نمود... .
اين موضوع را پيشوايان و حافظان نامدار حديث اهل تسنن روايت نموده اند كه از جمله آنان مى توان افرادى را نام برد:
ابوبكر بزار (متوفاى 291)
ابويعلى موصلى (متوفاى 307)
ابن ابى حاتِم رازى (متوفاى 327)
ابن مردويه اصفهانى (متوفاى 410)
حاكم نيشابورى (متوفاى 405)
ابوالقاسم طبرانى (متوفاى 360)
ابن نجّار بغدادى (متوفاى 643)
نورالدين هيثمى (متوفاى 807)
شمس الدين ذهبى (متوفاى 748)
جلال الدين سيوطى (متوفاى 911)
على متقى هندى (متوفاى 975) و جمعى ديگر(9).
بنا بر آن چه بيان شد، تا اين جا سه موضوع ثابت شد:
1 ـ رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فدك را به فاطمه عليها السلام بخشيده است.
2 ـ اين بخشش به فرمان خداى متعال بوده است.
3 ـ ابوبكر فدك را به زور و اكراه از فاطمه عليها السلام گرفته است.
آرى، از اين روست كه افرادى مانند نويسنده كتاب الصواعق المحرقه اين ماجرا را قطعى دانسته و نوشته است:
إنّ أبا بكر انتزع من فاطمة فدكاً.
به راستى ابوبكر فدك را به زور از فاطمه عليها السلام گرفت(10).
همچنين تفتازانى هنگامى كه موضوع بازگرداندن فدك را به فرزندان فاطمه عليها السلام توسّط عمر بن عبدالعزيز نقل مى كند ـ كه در ادامه روايتش را نقل خواهيم كرد ـ مى نويسد:
ثمّ ردّها عمر بن عبدالعزيز أيّام خلافته إلى ما كانت عليه.
آن گاه عمر بن عبدالعزيز در روزگار حكومتش فدك را به آنان كه تعلّق داشت بازگرداند(11).
تا اين جا روشن شد كه:
حضرت زهرا عليها السلام مالك و صاحب يد بر فدك بوده و در اين موضوع هيچ معترضى نداشته است، بلكه تنها ابوبكر شاكى اين ماجرا بوده و او نيز اين ملك شخصى را از دست مالك آن به ستم ستانده، و بايد بر اين كردار خود دليل اقامه كند.
(1) سوره حشر: آيه 6 .
(2) تفسير قُرْطُبى، الجامع لأحكام القرآن: 9، الجزء 18، ص 9 ـ 10.
(3) التفسير الكبير: 15 / 284.
(4) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16 / 210.
(5) معجم البلدان: 4 / 270 ـ 271 شماره 9053.
(6) مراصد الاطلاع على الأمكنة والبقاع: 3 / 1020.
(7) الملل والنحل: 1 / 13.
(8) سوره اسراء: آيه 26.
(9) الدر المنثور: 5 / 273، مجمع الزوائد: 7 / 49، ميزان الاعتدال: 2 / 288، كنز العمّال: 3 / 767.
(10) الصواعق المحرقه: 31.
(11) شرح المقاصد: 5 / 279.
بخشش فدک به فاطمه(ع) بوسیله پیامبر
مدیر انجمن: شورای نظارت
Re: بخشش فدک به فاطمه(ع) بوسیله پیامبر
مطالبه فدك به عنوان ارث
آرى، سخن صدّيقه طاهره عليها السلام پذيرفته نمى شود و شاهدان او نيز رد مى شوند... و اين برخورد بدان معناست كه فدك از جمله آن چيزهايى است كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بر جا گذاشته است.
پس اگر آن دلايل پذيرفته نشد، اكنون اين حق فاطمه عليها السلام است كه آن را به عنوان ارث پدرى مطالبه كند، زيرا با نپذيرفتن سخن گذشته آن بانو آن سرزمين تا پايان عمر در تملّك پيامبر صلى اللّه عليه وآله و پس از فوت جزء ماتَرَك ايشان بوده است، و بى ترديد آن چه از شخص فوت شده بر جا مى ماند ـ از مملوكات و حقوق ـ از آنِ وارث او خواهد بود، و زهرا عليها السلام يگانه فرزند رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بوده است. پس چرا بايد از ارث پدرش محروم گردد؟
ابوبكر كه بر ممانعت از اين كار پافشارى داشت، برايش ممكن نبود كه هيچ يك از اين امور را انكار كند:
ـ نه مى توانست بگويد كه فدك از آن آبادى هايى نيست كه بدون نبرد مِلك پيامبر صلى اللّه عليه وآله شده است.
ـ نه مى توانست منكر شود كه زهرا عليها السلام تنها فرزند پيامبر است.
ـ و نه مى توانست حق ارث آن بانو را از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله انكار كند... .
با اين حال، بر منع فدك از آن بانو مصمّم بود. پس براى اين كار چه بايد مى كرد؟
حضرت زهرا عليها السلام به نزد ابوبكر آمد، در حالى كه زبان حالش چنين بود:
تو اقرار دارى كه فدك مِلك پدرم بوده؟ اقرار دارى كه من تنها وارث او هستم؟ پس چرا بر آن دست گذاشتى با آن كه مى دانى آن جا اكنون به عنوان ارث، مِلك من است؟
حضرت زهرا عليها السلام رو به ابوبكر كرد و فرمود:
يابن أبي قحافة! أترث أباك ولا أرث أبي؟
اى پسر ابو قحافه! آيا تو از پدر خويش ارث مى برى، امّا من از پدر خود ارث نمى برم؟
اين سخن در روايات شيعه و اهل تسنن در ضمن فرمايشات طولانى حضرت زهرا عليها السلام خطاب به انصار و گفت و گو با ابوبكر آمده است. استوارى متن، اين سخن را از پى گيرى سند بى نياز مى كند; وليكن طبيعى است كه پيروان ابوبكر امثال اين روايات را نقل نكنند; در عين حال ما آن را نزد عدّه اى از دانشمندان يافته ايم.
آن خطبه را احمد بن ابى طاهر بغدادى مشهور به ابن طيفور (متوفاى 280 هـ)(1) در كتاب بلاغات النساء آورده است(2).
همچنين ابوبكر احمد بن عبدالعزيز جوهرى (متوفاى 323 هـ) در كتاب السقيفه و فدك آن را نقل كرده، آن گونه كه ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه آورده و درباره وى گفته است:
ابوبكر جوهرى دانشمند و محدّثى اديب، موثق و پارسا است كه محدّثين او را ستوده و آثارش را روايت كرده اند(3).
ابو عبيداللّه محمّد بن عمران مرزبانى (متوفاى 384 هـ) نيز آن خطبه را با اسناد خويش از عروه و او از عايشه نقل كرده است، چنان كه در الشافى فى الامامه و شرح نهج البلاغه آمده است(4).
احمد بن حنبل نيز حديث ياد شده را با اين عبارت نقل نموده است:
آن بانو خطاب به ابوبكر گفت:
أنت ورثت رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله أم أهله؟!
تو از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله ارث مى برى يا اهل او؟!
او پاسخ داد: البتّه اهلش(5).
حلبى نيز با اين عبارت حديث را نقل كرده است: در نقلى آمده است: فاطمه رضى اللّه تعالى عنها به ابوبكر گفت:
من يرثك؟
چه كسى از تو ارث مى برد؟
ابوبكر گفت: خانواده و فرزندانم.
فاطمه عليها السلام گفت:
فمالي لا أرث أبي؟
پس چرا من از پدرم ارث نمى برم؟
حلبى مى نويسد: ابوبكر نامه فدك را برايش نوشت، در اين هنگام عمر وارد شد و پرسيد: اين چيست؟
ابوبكر پاسخ داد: نامه اى براى فاطمه درباره ارث پدرش نوشته ام؟
عمر گفت: براى مسلمانان چه خواهى داد؟ مگر نمى دانى كه عرب عليه تو قيام كرده است؟(6)
آن گاه عمر نامه را گرفت و آن را پاره كرد(!!)
اين قضيّه را بُخارى و مسلم نيز از عايشه نقل كرده اند. عبارت بُخارى چنين است: عايشه گويد:
إنّ فاطمة عليها السلام بنت النبي صلى اللّه عليه وآله أرسلت إلى أبي بكر تسأله ميراثها من رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله، ممّا أفاء اللّه عليه بالمدينة وفدك وما بقي عن خمس خيبر، فقال أبوبكر: إنّ رسول اللّه قال: «لا نورث ما تركناه صدقة»، إنّما يأكل آل محمّد في هذا المال، وإنّي واللّه لا أُغيّر شيئاً من صدقة رسول اللّه عن حالها الّتي كان عليها في عهد رسول اللّه، ولأعلمنّ فيها بما عمل به رسول اللّه.
فأبى أبو بكر أن يدفع إلى فاطمة منها شيئاً، فوجدت فاطمة على أبي بكر فهجرته، فلم تكلّمه حتّى توفّيت، وعاشت بعد النبي ستّة أشهر، فلمّا توفّيت دفنها زوجها علي ليلاً ولم يؤذن بها أبا بكر وصلّى عليها...(7).
فاطمه عليها السلام دختر پيامبر صلى اللّه عليه وآله براى ابوبكر پيغام فرستاد و ارث خود را از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله از آن چيزهايى كه خداوند در مدينه به ايشان بخشيده بود و نيز باقى مانده خمس خيبر، مطالبه نمود.
ابوبكر به او گفت: رسول خدا صلى اللّه عليه وآله گفته است: «ما چيزى به ارث نمى گذاريم، آن چه از ما مى ماند صدقه است». آل محمّد فقط مى توانند از آن مال استفاده كنند. به خدا سوگند! من صدقه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله را از همان حال كه در زمان حياتش بوده هيچ تغيير نخواهم داد و درباره آن همان كارى را خواهم كرد كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله انجام مى داد.
بدين وسيله ابوبكر از دادن حتى بخشى از آن ها به فاطمه عليها السلام خوددارى كرد، و فاطمه عليها السلام نيز بر ابوبكر خشم گرفت و او را طرد كرد و با وى سخن نگفت تا از دنيا رفت.
فاطمه عليها السلام بعد از وفات پيامبر صلى اللّه عليه وآله شش ماه زندگى كرد و هنگامى كه فوت نمود، همسرش على عليه السلام او را شبانه دفن كرد و به ابوبكر خبر نداد و خود بر او نماز خواند،
آرى، سخن صدّيقه طاهره عليها السلام پذيرفته نمى شود و شاهدان او نيز رد مى شوند... و اين برخورد بدان معناست كه فدك از جمله آن چيزهايى است كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بر جا گذاشته است.
پس اگر آن دلايل پذيرفته نشد، اكنون اين حق فاطمه عليها السلام است كه آن را به عنوان ارث پدرى مطالبه كند، زيرا با نپذيرفتن سخن گذشته آن بانو آن سرزمين تا پايان عمر در تملّك پيامبر صلى اللّه عليه وآله و پس از فوت جزء ماتَرَك ايشان بوده است، و بى ترديد آن چه از شخص فوت شده بر جا مى ماند ـ از مملوكات و حقوق ـ از آنِ وارث او خواهد بود، و زهرا عليها السلام يگانه فرزند رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بوده است. پس چرا بايد از ارث پدرش محروم گردد؟
ابوبكر كه بر ممانعت از اين كار پافشارى داشت، برايش ممكن نبود كه هيچ يك از اين امور را انكار كند:
ـ نه مى توانست بگويد كه فدك از آن آبادى هايى نيست كه بدون نبرد مِلك پيامبر صلى اللّه عليه وآله شده است.
ـ نه مى توانست منكر شود كه زهرا عليها السلام تنها فرزند پيامبر است.
ـ و نه مى توانست حق ارث آن بانو را از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله انكار كند... .
با اين حال، بر منع فدك از آن بانو مصمّم بود. پس براى اين كار چه بايد مى كرد؟
حضرت زهرا عليها السلام به نزد ابوبكر آمد، در حالى كه زبان حالش چنين بود:
تو اقرار دارى كه فدك مِلك پدرم بوده؟ اقرار دارى كه من تنها وارث او هستم؟ پس چرا بر آن دست گذاشتى با آن كه مى دانى آن جا اكنون به عنوان ارث، مِلك من است؟
حضرت زهرا عليها السلام رو به ابوبكر كرد و فرمود:
يابن أبي قحافة! أترث أباك ولا أرث أبي؟
اى پسر ابو قحافه! آيا تو از پدر خويش ارث مى برى، امّا من از پدر خود ارث نمى برم؟
اين سخن در روايات شيعه و اهل تسنن در ضمن فرمايشات طولانى حضرت زهرا عليها السلام خطاب به انصار و گفت و گو با ابوبكر آمده است. استوارى متن، اين سخن را از پى گيرى سند بى نياز مى كند; وليكن طبيعى است كه پيروان ابوبكر امثال اين روايات را نقل نكنند; در عين حال ما آن را نزد عدّه اى از دانشمندان يافته ايم.
آن خطبه را احمد بن ابى طاهر بغدادى مشهور به ابن طيفور (متوفاى 280 هـ)(1) در كتاب بلاغات النساء آورده است(2).
همچنين ابوبكر احمد بن عبدالعزيز جوهرى (متوفاى 323 هـ) در كتاب السقيفه و فدك آن را نقل كرده، آن گونه كه ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه آورده و درباره وى گفته است:
ابوبكر جوهرى دانشمند و محدّثى اديب، موثق و پارسا است كه محدّثين او را ستوده و آثارش را روايت كرده اند(3).
ابو عبيداللّه محمّد بن عمران مرزبانى (متوفاى 384 هـ) نيز آن خطبه را با اسناد خويش از عروه و او از عايشه نقل كرده است، چنان كه در الشافى فى الامامه و شرح نهج البلاغه آمده است(4).
احمد بن حنبل نيز حديث ياد شده را با اين عبارت نقل نموده است:
آن بانو خطاب به ابوبكر گفت:
أنت ورثت رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله أم أهله؟!
تو از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله ارث مى برى يا اهل او؟!
او پاسخ داد: البتّه اهلش(5).
حلبى نيز با اين عبارت حديث را نقل كرده است: در نقلى آمده است: فاطمه رضى اللّه تعالى عنها به ابوبكر گفت:
من يرثك؟
چه كسى از تو ارث مى برد؟
ابوبكر گفت: خانواده و فرزندانم.
فاطمه عليها السلام گفت:
فمالي لا أرث أبي؟
پس چرا من از پدرم ارث نمى برم؟
حلبى مى نويسد: ابوبكر نامه فدك را برايش نوشت، در اين هنگام عمر وارد شد و پرسيد: اين چيست؟
ابوبكر پاسخ داد: نامه اى براى فاطمه درباره ارث پدرش نوشته ام؟
عمر گفت: براى مسلمانان چه خواهى داد؟ مگر نمى دانى كه عرب عليه تو قيام كرده است؟(6)
آن گاه عمر نامه را گرفت و آن را پاره كرد(!!)
اين قضيّه را بُخارى و مسلم نيز از عايشه نقل كرده اند. عبارت بُخارى چنين است: عايشه گويد:
إنّ فاطمة عليها السلام بنت النبي صلى اللّه عليه وآله أرسلت إلى أبي بكر تسأله ميراثها من رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله، ممّا أفاء اللّه عليه بالمدينة وفدك وما بقي عن خمس خيبر، فقال أبوبكر: إنّ رسول اللّه قال: «لا نورث ما تركناه صدقة»، إنّما يأكل آل محمّد في هذا المال، وإنّي واللّه لا أُغيّر شيئاً من صدقة رسول اللّه عن حالها الّتي كان عليها في عهد رسول اللّه، ولأعلمنّ فيها بما عمل به رسول اللّه.
فأبى أبو بكر أن يدفع إلى فاطمة منها شيئاً، فوجدت فاطمة على أبي بكر فهجرته، فلم تكلّمه حتّى توفّيت، وعاشت بعد النبي ستّة أشهر، فلمّا توفّيت دفنها زوجها علي ليلاً ولم يؤذن بها أبا بكر وصلّى عليها...(7).
فاطمه عليها السلام دختر پيامبر صلى اللّه عليه وآله براى ابوبكر پيغام فرستاد و ارث خود را از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله از آن چيزهايى كه خداوند در مدينه به ايشان بخشيده بود و نيز باقى مانده خمس خيبر، مطالبه نمود.
ابوبكر به او گفت: رسول خدا صلى اللّه عليه وآله گفته است: «ما چيزى به ارث نمى گذاريم، آن چه از ما مى ماند صدقه است». آل محمّد فقط مى توانند از آن مال استفاده كنند. به خدا سوگند! من صدقه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله را از همان حال كه در زمان حياتش بوده هيچ تغيير نخواهم داد و درباره آن همان كارى را خواهم كرد كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله انجام مى داد.
بدين وسيله ابوبكر از دادن حتى بخشى از آن ها به فاطمه عليها السلام خوددارى كرد، و فاطمه عليها السلام نيز بر ابوبكر خشم گرفت و او را طرد كرد و با وى سخن نگفت تا از دنيا رفت.
فاطمه عليها السلام بعد از وفات پيامبر صلى اللّه عليه وآله شش ماه زندگى كرد و هنگامى كه فوت نمود، همسرش على عليه السلام او را شبانه دفن كرد و به ابوبكر خبر نداد و خود بر او نماز خواند،

-
- پست: 2218
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3085 بار
- سپاسهای دریافتی: 5884 بار
- تماس:
Re: بخشش فدک به فاطمه(س) بوسیله پیامبر(ص)
اگر قصد بیان مطلبی را دارید ، لطفا کامل نقل کنید .
مطالبی که از (سایت) استاد میلانی نقل کردید رعایت امانت را نمی رساند چون تیترهای مهم در اثبات حق فدک برای صدیقه طاهره(س)
بعضا حذف شده است . (اگر روی قسمت خاصی هم تکیه یا تاکید دارید حتما ذکر کنید)
ضمنا پاورقی های جا افتاده از پست قبل :
(1) شرح حال او را خطيب بغدادى در تاريخ بغداد: 4 / 211 و 212 شماره 1900 آورده و از او تمجيد كرده است، شرح حال نويسان ديگر نيز از ابن طيفور تمجيد نموده اند.
(2) ر.ك بلاغات النساء: 58 .
(3) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16 / 210.
(4) الشافى: 4 / 69 و 70، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16 / 249.
(5) مسند احمد: 1 / 4.
(6) سيره حلبيه: 3 / 488.
(7) صحيح بُخارى: 5 / 82 ، كتاب المغازي، باب غزوه خيبر، صحيح مُسلم: 5 / 153، كتاب الجهاد والسير.
همچنین کامل مطالب استاد میلانی در تاپیک زیر : .:. فدک ... ( پرسش ها و پاسخ ها ) ؟؟ .:.
مطالبی که از (سایت) استاد میلانی نقل کردید رعایت امانت را نمی رساند چون تیترهای مهم در اثبات حق فدک برای صدیقه طاهره(س)
بعضا حذف شده است . (اگر روی قسمت خاصی هم تکیه یا تاکید دارید حتما ذکر کنید)
ضمنا پاورقی های جا افتاده از پست قبل :
(1) شرح حال او را خطيب بغدادى در تاريخ بغداد: 4 / 211 و 212 شماره 1900 آورده و از او تمجيد كرده است، شرح حال نويسان ديگر نيز از ابن طيفور تمجيد نموده اند.
(2) ر.ك بلاغات النساء: 58 .
(3) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16 / 210.
(4) الشافى: 4 / 69 و 70، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16 / 249.
(5) مسند احمد: 1 / 4.
(6) سيره حلبيه: 3 / 488.
(7) صحيح بُخارى: 5 / 82 ، كتاب المغازي، باب غزوه خيبر، صحيح مُسلم: 5 / 153، كتاب الجهاد والسير.
همچنین کامل مطالب استاد میلانی در تاپیک زیر : .:. فدک ... ( پرسش ها و پاسخ ها ) ؟؟ .:.
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
