تفسیر سوره بقره
مدیر انجمن: شورای نظارت
-
- پست: 1002
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۵, ۷:۳۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 350 بار
- سپاسهای دریافتی: 389 بار
Re: تفسیر سوره بقره
آيه 31 :
وَعَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسْمَآءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَىالْمَلَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِى بِأَسْمَآءِ هَؤُلَا ءِ إِن كُنْتُمْصَدِقِينَ
ترجمه:
و خداوند همهى اسماء (حقائق و اسرار هستى) را به آدم آموخت، سپس آنها رابه فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مىگوييد، از اسامى اينها به منخبر دهيد؟
تفسیر:
خداوند متعال اسماء [271] و اسرار عالم هستى را، از نام اولياى خود [272]تاجمادات را به آدم تعليم داد. به تعبير امام صادق عليه السلام كه در تفسيرمجمعالبيان آمده است: تمام زمينها، كوهها، درهها، بستر رودخانهها وحتّى همين فرشى كه در زير پاى ماست، به آدم شناسانده شد.
271)اسم« در عرف ما فقط به معنى نام و نشان است، ولى در فرهنگ قرآنى نامِهمراه با محتواست. چنانكه »فله الاسماء الحسنى« يعنى خداوند صفات عاليهدارد.
272) تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 54 و اكمال الدين صدوق، ج 1، ص 14.
نکته ها:
1- معلّم واقعى خداست وقلم، بيان، استاد وكتاب، زمينههاى تعليم هستند.«عَلّم»
2- برترى انسان بر فرشتگان، به خاطر علم است. «وعلّم آدم...»
3- انسان براى دريافت تمام علوم، استعداد و لياقت دارد. «كلّها»
4- فرشتگان عبادت بيشترى داشتند و آدم، علم بيشترى داشت. رابطه مقام خلافتبا علم، بيشتر از عبادت است. «نسبّح بحمدك... علّم آدم الاسماء»
5 - براى روشن كردن ديگران، بهترين راه، برگزارى امتحان و به نمايش گذاشتنتفاوتها و لياقتهاست. «علّم... ثم عرضهم... فقال انبئونى»
6- فرشتگان، خود را به مقام خليفةاللهى لايقتر مىدانستند. «ان كنتم صادقين» [273]
273)در روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمودند: »ان كنتمصادقين« يعنى اگر شما فرشتگان در ادّعاى لايقتر بودن خود، صادق هستيد.تفسير نورالثقلين.
وَعَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسْمَآءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَىالْمَلَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِى بِأَسْمَآءِ هَؤُلَا ءِ إِن كُنْتُمْصَدِقِينَ
ترجمه:
و خداوند همهى اسماء (حقائق و اسرار هستى) را به آدم آموخت، سپس آنها رابه فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مىگوييد، از اسامى اينها به منخبر دهيد؟
تفسیر:
خداوند متعال اسماء [271] و اسرار عالم هستى را، از نام اولياى خود [272]تاجمادات را به آدم تعليم داد. به تعبير امام صادق عليه السلام كه در تفسيرمجمعالبيان آمده است: تمام زمينها، كوهها، درهها، بستر رودخانهها وحتّى همين فرشى كه در زير پاى ماست، به آدم شناسانده شد.
271)اسم« در عرف ما فقط به معنى نام و نشان است، ولى در فرهنگ قرآنى نامِهمراه با محتواست. چنانكه »فله الاسماء الحسنى« يعنى خداوند صفات عاليهدارد.
272) تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 54 و اكمال الدين صدوق، ج 1، ص 14.
نکته ها:
1- معلّم واقعى خداست وقلم، بيان، استاد وكتاب، زمينههاى تعليم هستند.«عَلّم»
2- برترى انسان بر فرشتگان، به خاطر علم است. «وعلّم آدم...»
3- انسان براى دريافت تمام علوم، استعداد و لياقت دارد. «كلّها»
4- فرشتگان عبادت بيشترى داشتند و آدم، علم بيشترى داشت. رابطه مقام خلافتبا علم، بيشتر از عبادت است. «نسبّح بحمدك... علّم آدم الاسماء»
5 - براى روشن كردن ديگران، بهترين راه، برگزارى امتحان و به نمايش گذاشتنتفاوتها و لياقتهاست. «علّم... ثم عرضهم... فقال انبئونى»
6- فرشتگان، خود را به مقام خليفةاللهى لايقتر مىدانستند. «ان كنتم صادقين» [273]
273)در روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمودند: »ان كنتمصادقين« يعنى اگر شما فرشتگان در ادّعاى لايقتر بودن خود، صادق هستيد.تفسير نورالثقلين.
-
- پست: 1002
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۵, ۷:۳۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 350 بار
- سپاسهای دریافتی: 389 بار
Re: تفسیر سوره بقره
آيه 32:
قَالُواْ سُبْحَنَكَ لَا عِلْمَ لَنَآ إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَآ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
ترجمه:
فرشتگان گفتند: پروردگارا! تو پاك و منزهى، ما چيزى جز آنچه تو به ما آموختهاى نمىدانيم، همانا تو داناى حكيمى.
تفسیر:
ابليس و ملائكه هر كدام به نوعى خود را برتر از آدم مىديدند؛ ابليس بهواسطهى خلقت؛ «انا خير منه» و فرشتگان به واسطهى عبادت؛ «نحن نسبحبحمدك» امّا ابليس در برابر فرمان سجده خداوند، ايستادگى كرد، ولى فرشتگانچون حقيقت را فهميدند، پوزش خواستند وبه جهل خود اقرار كردند. «سبحانك لاعلم لنا»
نکته ها:
1- عذرخواهى از سؤال بدون علم، يك ارزش است. «سبحانك»
2- اوج گرفتنها و خود برتر ديدنها بايد تنظيم شود. گويندگان سخن «نسبّح و نقدّس» گفتند: «لا علم لنا»
3- به جهل خود اقرار كنيم. «لا علم لنا» فرشتگان عالىترين نوع ادب را بهنمايش گذاشتند. كلمات: «سبحانك، لاعلم لنا، علّمتنا، انّك، انت العليمالحكيم»، همه نشانهى ادب است.
4- علم فرشتگان، محدود است. «لا علم لنا»
5 - علم خداوند، ذاتى است؛ «انّك انت العليم» ولى علم ديگران، اكتسابى است. «علّمتنا»
6- امور عالم را تصادفى نپنداريم. «انت العليم الحكيم»
قَالُواْ سُبْحَنَكَ لَا عِلْمَ لَنَآ إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَآ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
ترجمه:
فرشتگان گفتند: پروردگارا! تو پاك و منزهى، ما چيزى جز آنچه تو به ما آموختهاى نمىدانيم، همانا تو داناى حكيمى.
تفسیر:
ابليس و ملائكه هر كدام به نوعى خود را برتر از آدم مىديدند؛ ابليس بهواسطهى خلقت؛ «انا خير منه» و فرشتگان به واسطهى عبادت؛ «نحن نسبحبحمدك» امّا ابليس در برابر فرمان سجده خداوند، ايستادگى كرد، ولى فرشتگانچون حقيقت را فهميدند، پوزش خواستند وبه جهل خود اقرار كردند. «سبحانك لاعلم لنا»
نکته ها:
1- عذرخواهى از سؤال بدون علم، يك ارزش است. «سبحانك»
2- اوج گرفتنها و خود برتر ديدنها بايد تنظيم شود. گويندگان سخن «نسبّح و نقدّس» گفتند: «لا علم لنا»
3- به جهل خود اقرار كنيم. «لا علم لنا» فرشتگان عالىترين نوع ادب را بهنمايش گذاشتند. كلمات: «سبحانك، لاعلم لنا، علّمتنا، انّك، انت العليمالحكيم»، همه نشانهى ادب است.
4- علم فرشتگان، محدود است. «لا علم لنا»
5 - علم خداوند، ذاتى است؛ «انّك انت العليم» ولى علم ديگران، اكتسابى است. «علّمتنا»
6- امور عالم را تصادفى نپنداريم. «انت العليم الحكيم»
-
- پست: 1002
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۵, ۷:۳۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 350 بار
- سپاسهای دریافتی: 389 بار
Re: تفسیر سوره بقره
آيه 33 :
قَالَ يَادَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّآ أَنبَأَهُمْبِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّى أَعْلَمُ غَيْبَالسَّمَوَ تِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْتَكْتُمُونَ
ترجمه:
(خداوند) فرمود: اى آدم فرشتگان را از نامهاى آنان خبر ده. پس چون آدمآنها را از نامهايشان خبر داد، خداوند فرمود: كه آيا به شما نگفتم كهاسرار آسمانها و زمين را مىدانم و آنچه را آشكار مىكنيد و آنچه راپنهان مىداشتيد (نيز) مىدانم.
نکته ها:
1- به استعدادهاى لايق، فرصت شكوفايى و بروز بدهيد. «انبئهم باسمائهم»
2- در آزمون علمى كه خداوند برگزار نمود، آدم بر فرشتگان برترى يافت. «فلمّا انبئهم باسمائهم»
3- ملائكه علاوه بر آنچه گفتند، مسائلى را هم كتمان مىداشتند. «كنتم تكتمون»
قَالَ يَادَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّآ أَنبَأَهُمْبِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّى أَعْلَمُ غَيْبَالسَّمَوَ تِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْتَكْتُمُونَ
ترجمه:
(خداوند) فرمود: اى آدم فرشتگان را از نامهاى آنان خبر ده. پس چون آدمآنها را از نامهايشان خبر داد، خداوند فرمود: كه آيا به شما نگفتم كهاسرار آسمانها و زمين را مىدانم و آنچه را آشكار مىكنيد و آنچه راپنهان مىداشتيد (نيز) مىدانم.
نکته ها:
1- به استعدادهاى لايق، فرصت شكوفايى و بروز بدهيد. «انبئهم باسمائهم»
2- در آزمون علمى كه خداوند برگزار نمود، آدم بر فرشتگان برترى يافت. «فلمّا انبئهم باسمائهم»
3- ملائكه علاوه بر آنچه گفتند، مسائلى را هم كتمان مىداشتند. «كنتم تكتمون»
-
- پست: 1002
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۵, ۷:۳۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 350 بار
- سپاسهای دریافتی: 389 بار
Re: تفسیر سوره بقره
آيه 34:
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَئِكَةِ اسْجُدُواْ لاَِدَمَ فَسَجَدُواْ إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَفِرينَ
ترجمه:
و هنگامى كه به فرشتگان گفتيم براى آدم سجده كنيد، همگى سجده كردند جز ابليس كه سر باز زد و تكبّر كرد، و از كافران گرديد.
تفسیر:
به فرموده قرآن، ابليس از نژاد جنّ بود كه در جمع فرشتگان عبادت مىكرد. «كان من الجنّ» [274]
سجده بر آدم چون به فرمان خدا بود، در واقع بندگى و عبوديت خداست. [275]زيرا عبادت واقعى، عملى است كه خداوند بخواهد، نه آنكه طبق ميل ما باشد. ابليس حاضر بود قرنها سجده كند، ولى به آدم سجده نكند.
ابليس مرتكب دو انحراف و خلاف شد:
الف: خلاف عقيدتى؛ «أبى» كه سبب فسق او شد. [276]
ب: خلاف اخلاقى؛ «استكبر» كه سبب دوزخى شدن او گرديد. [277]
سجده براى آدم نه تنها به خاطر شخص او، بلكه به خاطر نسل و اولاد او نيزبوده است. چنانكه در جاى ديگر مىفرمايد: «خلقناكم ثمّ صوّرناكم ثمّ قلناللملائكة اسجدوا لأدم» [278] امام سجاد عليه السلام مىفرمايد: رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: سجده بر آدم به خاطر ذرّيه و نسل او بود. [279]
سجده فرشتگان موقّتى بود، امّا نزول آنها بر مؤمنان و استغفارشان براىآنان دائمى است. «الّذين قالوا ربّنا اللّه ثم استقاموا تتنزّل عليهمالملائكة» [280]
سجده بر آدم نه به خاطر جسم او، بلكه به خاطر روح الهى اوست. «فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين» [281]
بىانصافى است كه تمام فرشتگان بر انسان سجده كنند، ولى انسان براى خدا سجده نكند.
274) كهف، 50.
275) عيون اخبارالرضا.
276) ففسق عن امر ربّه« كهف، 50.
277) فبئس مَثوى المتكبّرين« زمر، 72.
278) اعراف، 11.
279) تفسير صافى، ذيل آيه.
280) كسانى كه گفتند پروردگار ما خداست و در اين عقيده پايدار بودندفرشتگان بر آنان نازل مىشوند. فصّلت، 30. و در جاى ديگر مىفرمايد:»ويستغفرون للّذين آمنوا« يعنى فرشتگان براى اهل ايمان دائماً در حالاستغفارند. غافر، 7.
281) حجر، 29.
نکته ها:
1- فرشتگان نيز مانند انسان، مورد خطاب وامر ونهى قرار دارند. «أسجدوا لادم»
2- لياقت، از سابقه مهمتر است. فرشتگان قديمى بايد براى انسان تازه به دوران رسيده امّا لايق، سجده كنند. «أسجدوالادم»
3- خطرناكتر از نافرمانى در عمل، بىاعتقادى به فرمان است.«ابى و استكبر»
4- تكبّر وجسارت ابليس، سرچشمهى بدبختىهاى او شد. «كان من الكافرين»
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَئِكَةِ اسْجُدُواْ لاَِدَمَ فَسَجَدُواْ إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَفِرينَ
ترجمه:
و هنگامى كه به فرشتگان گفتيم براى آدم سجده كنيد، همگى سجده كردند جز ابليس كه سر باز زد و تكبّر كرد، و از كافران گرديد.
تفسیر:
به فرموده قرآن، ابليس از نژاد جنّ بود كه در جمع فرشتگان عبادت مىكرد. «كان من الجنّ» [274]
سجده بر آدم چون به فرمان خدا بود، در واقع بندگى و عبوديت خداست. [275]زيرا عبادت واقعى، عملى است كه خداوند بخواهد، نه آنكه طبق ميل ما باشد. ابليس حاضر بود قرنها سجده كند، ولى به آدم سجده نكند.
ابليس مرتكب دو انحراف و خلاف شد:
الف: خلاف عقيدتى؛ «أبى» كه سبب فسق او شد. [276]
ب: خلاف اخلاقى؛ «استكبر» كه سبب دوزخى شدن او گرديد. [277]
سجده براى آدم نه تنها به خاطر شخص او، بلكه به خاطر نسل و اولاد او نيزبوده است. چنانكه در جاى ديگر مىفرمايد: «خلقناكم ثمّ صوّرناكم ثمّ قلناللملائكة اسجدوا لأدم» [278] امام سجاد عليه السلام مىفرمايد: رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: سجده بر آدم به خاطر ذرّيه و نسل او بود. [279]
سجده فرشتگان موقّتى بود، امّا نزول آنها بر مؤمنان و استغفارشان براىآنان دائمى است. «الّذين قالوا ربّنا اللّه ثم استقاموا تتنزّل عليهمالملائكة» [280]
سجده بر آدم نه به خاطر جسم او، بلكه به خاطر روح الهى اوست. «فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين» [281]
بىانصافى است كه تمام فرشتگان بر انسان سجده كنند، ولى انسان براى خدا سجده نكند.
274) كهف، 50.
275) عيون اخبارالرضا.
276) ففسق عن امر ربّه« كهف، 50.
277) فبئس مَثوى المتكبّرين« زمر، 72.
278) اعراف، 11.
279) تفسير صافى، ذيل آيه.
280) كسانى كه گفتند پروردگار ما خداست و در اين عقيده پايدار بودندفرشتگان بر آنان نازل مىشوند. فصّلت، 30. و در جاى ديگر مىفرمايد:»ويستغفرون للّذين آمنوا« يعنى فرشتگان براى اهل ايمان دائماً در حالاستغفارند. غافر، 7.
281) حجر، 29.
نکته ها:
1- فرشتگان نيز مانند انسان، مورد خطاب وامر ونهى قرار دارند. «أسجدوا لادم»
2- لياقت، از سابقه مهمتر است. فرشتگان قديمى بايد براى انسان تازه به دوران رسيده امّا لايق، سجده كنند. «أسجدوالادم»
3- خطرناكتر از نافرمانى در عمل، بىاعتقادى به فرمان است.«ابى و استكبر»
4- تكبّر وجسارت ابليس، سرچشمهى بدبختىهاى او شد. «كان من الكافرين»
-
- پست: 1002
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۵, ۷:۳۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 350 بار
- سپاسهای دریافتی: 389 بار
Re: تفسیر سوره بقره
آيه 35 :
وَقُلْنَا يََادَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَارَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَة فَتَكُونَامِنَ الظَّلِمِينَ
ترجمه:
و گفتيم: اى آدم! تو با همسرت در اين باغ سكونت كن و از (هر كجاى) آن هرچه مىخواهيد به فراوانى و گوارايى بخوريد، امّا به اين درخت نزديك نشويدكه از ستمگران خواهيد شد.
تفسیر:
در فرهنگ قرآن، «شجر» علاوه بر درخت، به «بوته» هم گفته مىشود. مثلاً به بوته كدو مىگويد: «شجرة من يقطين» [282] ، بنابراين اگر در روايات و تفاسير مىخوانيم كه مراد از شجر در اين آيه گندم است، جاى اشكال نيست.
«جنّت» به باغهاى دنيا نيز گفته مىشود، چنانكه در سورهى قلم آيه 17 آمدهاست: «انّا بلوناهم كما بلونا أصحاب الجنّة» ما صاحبان باغ را آزمايشنموديم. آنچه از آيات ديگر قرآن و روايات استفاده مىشود، باغى كه آدم درآن مسكن گزيد، بهشت موعود نبوده است زيرا:
1- آن بهشت، براى پاداش است و آدم هنوز كارى نكرده بود كه استحقاق پاداشداشته باشد. «ام حسبتم ان تدخلوا الجنّة و لمّا يعلم اللّه الّذين جاهدوامنكم» [283]
2- كسى كه به بهشت وارد شود، ديگر خارج نمىشود. «و ما هم بمخرجين» [284]
3- در آن بهشت، امر و نهى و ممنوعيّت و تكليف نيست، در حالى كه آدم ازخوردن درخت نهى شد. به علاوه در روايات اهل بيت عليهم السلام نيز آمده استكه بهشت آدم، بهشت موعود نبوده است.
اين نهى كه براى حضرت آدم شد، نهى تكليفى نبود كه انجامش حرام باشد، بلكه جنبهى توصيه و راهنمايى داشت.
282) صافات، 146.
283) آلعمران، 142.
284) حجر، 48.
نکته ها:
1- در مسكن، زن تابع مرد است. «انت و زوجك» [285]
2- در شيوهى تربيت، هرگاه خواستيد كسى را از كار يا چيزى باز داريد،ابتدا راههاى صحيح، باز گذاشته شود و سپس مورد نهى اعلام شود. ابتدافرمود: «كُلا منها رغداً حيث شئتما» سپس فرمود: «لا تقربا»
3- نزديك شدن به گناه همان، و افتادن در دامن گناه همان. «لا تقربا فتكونا»
4- تخلّف از راهنمايىهاى الهى، ظلم به خويشتن است. «فتكونا من الظّالمين»آدم و همسرش نيز براى توبه گفتند: «ظلمنا انفسنا» البتّه با توجّه به عصمتانبيا مراد از ظلم در اين قبيل موارد، ترك اولى است.
285)در مسأله امر و نهى، وسوسه و اخراج از بهشت، آدم و همسرش يكسان مورد خطابقرار گرفتهاند؛ »كلا، شئتما، لاتقربا، تكونا، أزلّهما، اخرجهما« امّا درمسألهى مسكن، بجاى »اسكنا« فرموده است: »اُسكن انت و زوجك...«
وَقُلْنَا يََادَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَارَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَة فَتَكُونَامِنَ الظَّلِمِينَ
ترجمه:
و گفتيم: اى آدم! تو با همسرت در اين باغ سكونت كن و از (هر كجاى) آن هرچه مىخواهيد به فراوانى و گوارايى بخوريد، امّا به اين درخت نزديك نشويدكه از ستمگران خواهيد شد.
تفسیر:
در فرهنگ قرآن، «شجر» علاوه بر درخت، به «بوته» هم گفته مىشود. مثلاً به بوته كدو مىگويد: «شجرة من يقطين» [282] ، بنابراين اگر در روايات و تفاسير مىخوانيم كه مراد از شجر در اين آيه گندم است، جاى اشكال نيست.
«جنّت» به باغهاى دنيا نيز گفته مىشود، چنانكه در سورهى قلم آيه 17 آمدهاست: «انّا بلوناهم كما بلونا أصحاب الجنّة» ما صاحبان باغ را آزمايشنموديم. آنچه از آيات ديگر قرآن و روايات استفاده مىشود، باغى كه آدم درآن مسكن گزيد، بهشت موعود نبوده است زيرا:
1- آن بهشت، براى پاداش است و آدم هنوز كارى نكرده بود كه استحقاق پاداشداشته باشد. «ام حسبتم ان تدخلوا الجنّة و لمّا يعلم اللّه الّذين جاهدوامنكم» [283]
2- كسى كه به بهشت وارد شود، ديگر خارج نمىشود. «و ما هم بمخرجين» [284]
3- در آن بهشت، امر و نهى و ممنوعيّت و تكليف نيست، در حالى كه آدم ازخوردن درخت نهى شد. به علاوه در روايات اهل بيت عليهم السلام نيز آمده استكه بهشت آدم، بهشت موعود نبوده است.
اين نهى كه براى حضرت آدم شد، نهى تكليفى نبود كه انجامش حرام باشد، بلكه جنبهى توصيه و راهنمايى داشت.
282) صافات، 146.
283) آلعمران، 142.
284) حجر، 48.
نکته ها:
1- در مسكن، زن تابع مرد است. «انت و زوجك» [285]
2- در شيوهى تربيت، هرگاه خواستيد كسى را از كار يا چيزى باز داريد،ابتدا راههاى صحيح، باز گذاشته شود و سپس مورد نهى اعلام شود. ابتدافرمود: «كُلا منها رغداً حيث شئتما» سپس فرمود: «لا تقربا»
3- نزديك شدن به گناه همان، و افتادن در دامن گناه همان. «لا تقربا فتكونا»
4- تخلّف از راهنمايىهاى الهى، ظلم به خويشتن است. «فتكونا من الظّالمين»آدم و همسرش نيز براى توبه گفتند: «ظلمنا انفسنا» البتّه با توجّه به عصمتانبيا مراد از ظلم در اين قبيل موارد، ترك اولى است.
285)در مسأله امر و نهى، وسوسه و اخراج از بهشت، آدم و همسرش يكسان مورد خطابقرار گرفتهاند؛ »كلا، شئتما، لاتقربا، تكونا، أزلّهما، اخرجهما« امّا درمسألهى مسكن، بجاى »اسكنا« فرموده است: »اُسكن انت و زوجك...«
-
- پست: 1002
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۵, ۷:۳۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 350 بار
- سپاسهای دریافتی: 389 بار
Re: تفسیر سوره بقره
آيه 36 :
فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَنُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانا فِيهِوَقُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِى الْأَرْضِمُسْتَقَرٌّ وَمَتَعٌ إِلَى حِينٍ
ترجمه:
پس شيطان آن دو را به لغزش انداخت وآنان را از باغى كه در آن بودند، خارجساخت و (در اين هنگام به آنها) گفتيم: فرود آييد در حالى كه بعضى شما دشمنبرخى ديگر است و براى شما در زمين قرارگاه و تا وقتى معيّن بهره وبرخوردارى است.
تفسیر:
از آيه «انّى جاعل فى الارض خليفة» كه قبلاً خوانديم، استفاده مىشود كهغرض اصلى از خلقت آدم اين بود كه وى در زمين زندگى كند، ولى زندگى در زميننيازمند يك نوع آمادگى بود و بايد آدم بداند كه:
1- آزاد مطلق نيست. در زندگى او، امر و نهى و تكليف وجود دارد.
2- ابليس دشمن اوست وچه بسا با سوگند و وعدههاى دروغ، انسان را فريب دهد.
3- اطاعت از شيطان، عامل سقوط اوست.
4- توبه، وسيله جبران است.
امام رضا عليه السلام مىفرمايد: ماجراى لغزش آدم، قبل از رسيدن به مقام نبوّت بوده و از لغزشهاى كوچكى بوده كه قابل عفو است. [286]
شيطان براى ايجاد لغزش، دست به هر نوع تاكتيك روانى وتبليغاتى زد، از جمله:
الف: براى آدم و حوّا سوگند ياد كرد. «قاسمهما» [287]
ب: قيافهى خيرخواهانه به خود گرفت و گفت: من از خيرخواهان شما هستم. «انّى لكما لمن النّاصحين» [288]
ج: وعده ابديّت داد، كه اگر اين گياه را بخوريد، زندگى و حكومت ابدى خواهيد داشت. «شجرة الخلد و ملك لا يبلى» [289]
د: دروغ گفت و به ذات حقّ تهمت زد. «مانهيكما ربّكما عن هذه الشجرة الا ان تكونا ملكين او تكونا من الخالدين» [290] يعنى پروردگارتان شما را نهى نكرد مگر از ترس اينكه شما فرشته شويد يا به زندگى ابدى برسيد.
286) تفسير نورالثقلين، ج1، ص50.
287) اعراف، 21.
288) اعراف، 21.
289) طه، 120.
290) اعراف، 20.
نکته ها:
1- خطر شيطان، براى بزرگان نيز هست. او به سراغ آدم و حوّا آمد. «فاَزلّهما»
2- شيطان، دشمن ديرينهى نسل بشر است. زيرا از روز اوّل به سراغ پدر و مادر ما رفت. «فاَزلّهما»
3- انسان به خودى خود، جايزالخطا و وسوسهپذير است. «اَزلّهما الشيطان»
4- هر انسانى به خاطر استعدادها و لياقتهايى كه دارد بهشتى است، ولى خلافها او را سقوط مىدهد. «فاخرجهما»
5 - از نافرمانى خداوند و عواقب تلخ وسوسههاى ابليس، عبرت بگيريم. تحتنفوذ شيطان قرار گرفتن، برابر با خروج از مقامات الهى و محروميّت ازآنهاست. «فازلّهما الشيطان... فاخرجهما»
6- زندگى دنيا، موقّتى است. «الى حين»
فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَنُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانا فِيهِوَقُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِى الْأَرْضِمُسْتَقَرٌّ وَمَتَعٌ إِلَى حِينٍ
ترجمه:
پس شيطان آن دو را به لغزش انداخت وآنان را از باغى كه در آن بودند، خارجساخت و (در اين هنگام به آنها) گفتيم: فرود آييد در حالى كه بعضى شما دشمنبرخى ديگر است و براى شما در زمين قرارگاه و تا وقتى معيّن بهره وبرخوردارى است.
تفسیر:
از آيه «انّى جاعل فى الارض خليفة» كه قبلاً خوانديم، استفاده مىشود كهغرض اصلى از خلقت آدم اين بود كه وى در زمين زندگى كند، ولى زندگى در زميننيازمند يك نوع آمادگى بود و بايد آدم بداند كه:
1- آزاد مطلق نيست. در زندگى او، امر و نهى و تكليف وجود دارد.
2- ابليس دشمن اوست وچه بسا با سوگند و وعدههاى دروغ، انسان را فريب دهد.
3- اطاعت از شيطان، عامل سقوط اوست.
4- توبه، وسيله جبران است.
امام رضا عليه السلام مىفرمايد: ماجراى لغزش آدم، قبل از رسيدن به مقام نبوّت بوده و از لغزشهاى كوچكى بوده كه قابل عفو است. [286]
شيطان براى ايجاد لغزش، دست به هر نوع تاكتيك روانى وتبليغاتى زد، از جمله:
الف: براى آدم و حوّا سوگند ياد كرد. «قاسمهما» [287]
ب: قيافهى خيرخواهانه به خود گرفت و گفت: من از خيرخواهان شما هستم. «انّى لكما لمن النّاصحين» [288]
ج: وعده ابديّت داد، كه اگر اين گياه را بخوريد، زندگى و حكومت ابدى خواهيد داشت. «شجرة الخلد و ملك لا يبلى» [289]
د: دروغ گفت و به ذات حقّ تهمت زد. «مانهيكما ربّكما عن هذه الشجرة الا ان تكونا ملكين او تكونا من الخالدين» [290] يعنى پروردگارتان شما را نهى نكرد مگر از ترس اينكه شما فرشته شويد يا به زندگى ابدى برسيد.
286) تفسير نورالثقلين، ج1، ص50.
287) اعراف، 21.
288) اعراف، 21.
289) طه، 120.
290) اعراف، 20.
نکته ها:
1- خطر شيطان، براى بزرگان نيز هست. او به سراغ آدم و حوّا آمد. «فاَزلّهما»
2- شيطان، دشمن ديرينهى نسل بشر است. زيرا از روز اوّل به سراغ پدر و مادر ما رفت. «فاَزلّهما»
3- انسان به خودى خود، جايزالخطا و وسوسهپذير است. «اَزلّهما الشيطان»
4- هر انسانى به خاطر استعدادها و لياقتهايى كه دارد بهشتى است، ولى خلافها او را سقوط مىدهد. «فاخرجهما»
5 - از نافرمانى خداوند و عواقب تلخ وسوسههاى ابليس، عبرت بگيريم. تحتنفوذ شيطان قرار گرفتن، برابر با خروج از مقامات الهى و محروميّت ازآنهاست. «فازلّهما الشيطان... فاخرجهما»
6- زندگى دنيا، موقّتى است. «الى حين»
-
- پست: 1002
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۵, ۷:۳۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 350 بار
- سپاسهای دریافتی: 389 بار
Re: تفسیر سوره بقره
آيه 37:
فَتَلَقَّى ءَادَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ
ترجمه:
پس آدم از سوى پروردگارش كلماتى دريافت نمود، (وبا آن كلمات توبه كرد،) پسخداوند لطف خود را بر او بازگرداند. همانا او توبهپذير مهربان است.
تفسیر:
چون آدم از غذايى كه نبايد بخورد، چشيد و از آن همه نعمت و رفاه محروم شد،متوجّه اشتباه خود گرديد. او در اثر پشيمانى و ندامت، كلماتى را از خداونددريافت كرد و به وسيلهى آن كلمات، توبه نمود. [291]
طبق آنچه از روايات شيعه وسنى استفاده مىشود، مراد از كلماتى كه آدم بهوسيلهى آن توبه نمود، توسّل به بهترين خلق خدا يعنى حضرت محمّد و اهلبيتاو عليه وعليهم السلام است. چنانكه در تفسير درّالمنثور از ابن عباس نقلشده است كه آدم براى پذيرش توبهاش، خداوند را به اين نامها قسم داد:«بحّق محمّد وعلىّ و فاطمة و الحسن و الحسين» [292]البتّه برخى معتقدند، مراد از كلمات، همان جملهاى است كه در سورهى اعرافآمده است: «ربّنا ظلمنا أنفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنكوننّ منالخاسرين» [293] خدايا! ما به خود ستم كردهايم و اگر تو ما را نيامرزى و مورد رحمت قرار ندهى، حتماً از زيانكاران خواهيم بود.
291)توبه، به معنى بازگشت است. اگر توبه را به خدا نسبت دهيم، به معنى بازگشتلطف و رحمت او بر بندهى خلافكار و پشيمان است؛ »هو التوّاب« و اگر آنرابه بنده نسبت دهيم به معنى بازگشت انسان خطاكار به سوى خداوند است. »فتابعليه«
292) تفسير درّالمنثور، ج1، ص60.
293) اعراف، 23.
نکته ها:
1- همچنان كه توفيق توبه از خداست، بايد چگونگى و راه توبه را نيز از خداوند دريافت كنيم. «من ربّه كلمات»
2- قبول توبه و ارائهى راه آن، از شئون تربيت و ربوبيّت اوست. «من ربّه»
3- اين همه لطف و قبول توبه، تنها كار خداست. «هو»
4- اگر توبه واقعى باشد، خداوند آن را مىپذيرد. «هو التّواب»
5 - اگر توبه را شكستيم، باز هم خداوند توبه را مىپذيرد. «هو التوّاب»
6- عذرپذيرى خداوند همراه با رحمت است، نه عتاب وسرزنش. «التّواب الرّحيم»
فَتَلَقَّى ءَادَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ
ترجمه:
پس آدم از سوى پروردگارش كلماتى دريافت نمود، (وبا آن كلمات توبه كرد،) پسخداوند لطف خود را بر او بازگرداند. همانا او توبهپذير مهربان است.
تفسیر:
چون آدم از غذايى كه نبايد بخورد، چشيد و از آن همه نعمت و رفاه محروم شد،متوجّه اشتباه خود گرديد. او در اثر پشيمانى و ندامت، كلماتى را از خداونددريافت كرد و به وسيلهى آن كلمات، توبه نمود. [291]
طبق آنچه از روايات شيعه وسنى استفاده مىشود، مراد از كلماتى كه آدم بهوسيلهى آن توبه نمود، توسّل به بهترين خلق خدا يعنى حضرت محمّد و اهلبيتاو عليه وعليهم السلام است. چنانكه در تفسير درّالمنثور از ابن عباس نقلشده است كه آدم براى پذيرش توبهاش، خداوند را به اين نامها قسم داد:«بحّق محمّد وعلىّ و فاطمة و الحسن و الحسين» [292]البتّه برخى معتقدند، مراد از كلمات، همان جملهاى است كه در سورهى اعرافآمده است: «ربّنا ظلمنا أنفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنكوننّ منالخاسرين» [293] خدايا! ما به خود ستم كردهايم و اگر تو ما را نيامرزى و مورد رحمت قرار ندهى، حتماً از زيانكاران خواهيم بود.
291)توبه، به معنى بازگشت است. اگر توبه را به خدا نسبت دهيم، به معنى بازگشتلطف و رحمت او بر بندهى خلافكار و پشيمان است؛ »هو التوّاب« و اگر آنرابه بنده نسبت دهيم به معنى بازگشت انسان خطاكار به سوى خداوند است. »فتابعليه«
292) تفسير درّالمنثور، ج1، ص60.
293) اعراف، 23.
نکته ها:
1- همچنان كه توفيق توبه از خداست، بايد چگونگى و راه توبه را نيز از خداوند دريافت كنيم. «من ربّه كلمات»
2- قبول توبه و ارائهى راه آن، از شئون تربيت و ربوبيّت اوست. «من ربّه»
3- اين همه لطف و قبول توبه، تنها كار خداست. «هو»
4- اگر توبه واقعى باشد، خداوند آن را مىپذيرد. «هو التّواب»
5 - اگر توبه را شكستيم، باز هم خداوند توبه را مىپذيرد. «هو التوّاب»
6- عذرپذيرى خداوند همراه با رحمت است، نه عتاب وسرزنش. «التّواب الرّحيم»
-
- پست: 1002
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۵, ۷:۳۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 350 بار
- سپاسهای دریافتی: 389 بار
Re: تفسیر سوره بقره
آيه 38, 39:
قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِيعاً فَإِمَّا يَأتِيَنَّكُم مِّنِّىهُدىً فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْيَحْزَنُونَ
وَالَّذِينَ كَفَرُواْ وَكَذَّبُواْ بَِايَتِنَآ أُولَئِكَ أَصْحَبُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَلِدوُنَ
ترجمه:
گفتيم: همگى از آن (باغ به زمين) فرود آييد، و آنگاه كه هدايتى از طرف منبراى شما آمد، پس هر كه از هدايت من پيروى كند، نه برايشان بيمى است و نهغمگين خواهند شد.
و(لى) كسانى كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند، آنانند اهل دوزخ كه هميشه در آن خواهند بود.
تفسیر:
گرچه اعتراف به خطا و توبهى آدم، سبب شد كه خداوند او را عفو نمايد، ولىبعد از توبه بار ديگر به بهشت برنمىگردد. زيرا آثار وضعى لغزش، غير ازعفو الهى است. فرمان هبوط در چند آيهى قبل همراه نوعى قهر بود، ولى دراين آيه چون بعد از توبه آدم است به صورت عادّى مطرح شده است. همچنيناميدوار مىكند كه اگر از هدايت الهى پيروى كنند، حزن و اندوهى نخواهندداشت.
نکته ها:
1- گاهى يك حركت، دامنهى تأثيرات خوب وبدش در همهى عصرها و نسلها گسترده مىشود. «اهبطوا منها جميعاً»
2- با يك لغزش و خطا، نبايد كسى را طرد كرد، زيرا انسان قابل ارشاد و هدايت پذير است. «يأتينكم منّى هدىً»
3- براى راهنمايى بشر، آمدن انبيا قطعى است. «يأتينّكم»
4- هدايت واقعى تنها از طرف خداست. «منّى هدىً»
5 - امنيّت و آرامش واقعى، در سايهى پيروى از دين و دستورات خداوند حاصل مىشود. «فمن تبع هداى فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون»
قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِيعاً فَإِمَّا يَأتِيَنَّكُم مِّنِّىهُدىً فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْيَحْزَنُونَ
وَالَّذِينَ كَفَرُواْ وَكَذَّبُواْ بَِايَتِنَآ أُولَئِكَ أَصْحَبُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَلِدوُنَ
ترجمه:
گفتيم: همگى از آن (باغ به زمين) فرود آييد، و آنگاه كه هدايتى از طرف منبراى شما آمد، پس هر كه از هدايت من پيروى كند، نه برايشان بيمى است و نهغمگين خواهند شد.
و(لى) كسانى كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند، آنانند اهل دوزخ كه هميشه در آن خواهند بود.
تفسیر:
گرچه اعتراف به خطا و توبهى آدم، سبب شد كه خداوند او را عفو نمايد، ولىبعد از توبه بار ديگر به بهشت برنمىگردد. زيرا آثار وضعى لغزش، غير ازعفو الهى است. فرمان هبوط در چند آيهى قبل همراه نوعى قهر بود، ولى دراين آيه چون بعد از توبه آدم است به صورت عادّى مطرح شده است. همچنيناميدوار مىكند كه اگر از هدايت الهى پيروى كنند، حزن و اندوهى نخواهندداشت.
نکته ها:
1- گاهى يك حركت، دامنهى تأثيرات خوب وبدش در همهى عصرها و نسلها گسترده مىشود. «اهبطوا منها جميعاً»
2- با يك لغزش و خطا، نبايد كسى را طرد كرد، زيرا انسان قابل ارشاد و هدايت پذير است. «يأتينكم منّى هدىً»
3- براى راهنمايى بشر، آمدن انبيا قطعى است. «يأتينّكم»
4- هدايت واقعى تنها از طرف خداست. «منّى هدىً»
5 - امنيّت و آرامش واقعى، در سايهى پيروى از دين و دستورات خداوند حاصل مىشود. «فمن تبع هداى فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون»
-
- پست: 1002
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۵, ۷:۳۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 350 بار
- سپاسهای دریافتی: 389 بار
Re: تفسیر سوره بقره
آيه 40:
يَبَنِى إِسْر ءِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِىَ الَّتِى أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْوَأَوْفُواْ بِعَهْدِى أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّىَ فَارْهَبُونِ
ترجمه:
اى فرزندان اسرائيل! نعمتهايم را كه به شما ارزانى داشتم، به خاطربياوريد و به پيمانم (كه بستهايد) وفا كنيد، تا من (نيز) به پيمان شماوفا كنم و تنها از من پروا داشته باشيد.
تفسیر:
اسرائيل، نام ديگر حضرت يعقوب است كه از دو كلمهى «اسر» و «ئيل» تركيبيافته است. «اسر» به معناى بنده و «ئيل» به معناى خداوند است. بنابرايناسرائيل در لغت به معناى بندهى خداست.
تاريخ بنىاسرائيل و اسارتآنان به دست فرعونيان و نجات آنها به دست حضرت موسى عليه السلاموبهانهگيرى وارتداد آنان، يك سرنوشت وتاريخ ويژهاى براى اين قوم به وجودآورده است. اين تاريخ براى مسلمانان نيز آموزنده و پندآموز است كه اگر بههوش نباشند، به گفته روايات به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد.
پيمانهاى الهى، شامل احكام كتابهاى آسمانى و پيمانهاى فطرى كه خداونداز همه گرفته است، مىشود. در قرآن به مسئله امامت، عهد گفته شده است:«لاينال عهدى الظالمين» [294] يعنى پيمان من »مقام امامت« به افراد ظالم نمىرسد. پس وفاى به عهد يعنى وفاى به امام و رهبر آسمانى و اطاعت از او.
ضمناً در روايات مىخوانيم: نماز عهد الهى است. [295]
294) بقره، 124.
295) وسائل، ج4، ص110.
نکته ها:
1- ياد نعمتهاى پروردگار، سبب محبّت و اطاعت اوست. «اذكروا... اوفوا»
به هنگام دعوت به سوى خداوند، از الطاف او ياد كنيد تا زمينهى پذيرش پيدا شود. «اذكروا»
2- ياد و ذكر نعمتها، واجب است. «اذكروا»
3- نعمتهايى كه به نياكان داده شده، به منزلهى نعمتى است كه به خودانسان داده شود. با اينكه نعمتها به اجداد يهودِ زمان پيامبر داده شدهبود، امّا خداوند به نسل آنان مىگويد فراموش نكنند. «اذكروا»
4- وفا به پيمانهاى الهى، واجب است. «عهدى»
5 - بهرهگيرى از الطاف خداوند، مشروط به گام برداشتن در مسير تكاليف الهىاست. «اوفوا بعهدى اوف بعهدكم» آرى، اگر مطيع خدا بوديم، خداوند نيزدعاهاى ما را مستجاب خواهد كرد. «اوفوا بعهدى اوف بعهدكم»
6- در انجام تكاليف الهى، از هيچ قدرتى نترسيم و ملاحظهى كسى را نكنيم.تبليغات سوء دشمن، ملامتها، تهديدها و توطئهها مهم نيست، قهر خدا از همهمهمتر است. «و ايّاى فارهبون»
يَبَنِى إِسْر ءِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِىَ الَّتِى أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْوَأَوْفُواْ بِعَهْدِى أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّىَ فَارْهَبُونِ
ترجمه:
اى فرزندان اسرائيل! نعمتهايم را كه به شما ارزانى داشتم، به خاطربياوريد و به پيمانم (كه بستهايد) وفا كنيد، تا من (نيز) به پيمان شماوفا كنم و تنها از من پروا داشته باشيد.
تفسیر:
اسرائيل، نام ديگر حضرت يعقوب است كه از دو كلمهى «اسر» و «ئيل» تركيبيافته است. «اسر» به معناى بنده و «ئيل» به معناى خداوند است. بنابرايناسرائيل در لغت به معناى بندهى خداست.
تاريخ بنىاسرائيل و اسارتآنان به دست فرعونيان و نجات آنها به دست حضرت موسى عليه السلاموبهانهگيرى وارتداد آنان، يك سرنوشت وتاريخ ويژهاى براى اين قوم به وجودآورده است. اين تاريخ براى مسلمانان نيز آموزنده و پندآموز است كه اگر بههوش نباشند، به گفته روايات به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد.
پيمانهاى الهى، شامل احكام كتابهاى آسمانى و پيمانهاى فطرى كه خداونداز همه گرفته است، مىشود. در قرآن به مسئله امامت، عهد گفته شده است:«لاينال عهدى الظالمين» [294] يعنى پيمان من »مقام امامت« به افراد ظالم نمىرسد. پس وفاى به عهد يعنى وفاى به امام و رهبر آسمانى و اطاعت از او.
ضمناً در روايات مىخوانيم: نماز عهد الهى است. [295]
294) بقره، 124.
295) وسائل، ج4، ص110.
نکته ها:
1- ياد نعمتهاى پروردگار، سبب محبّت و اطاعت اوست. «اذكروا... اوفوا»
به هنگام دعوت به سوى خداوند، از الطاف او ياد كنيد تا زمينهى پذيرش پيدا شود. «اذكروا»
2- ياد و ذكر نعمتها، واجب است. «اذكروا»
3- نعمتهايى كه به نياكان داده شده، به منزلهى نعمتى است كه به خودانسان داده شود. با اينكه نعمتها به اجداد يهودِ زمان پيامبر داده شدهبود، امّا خداوند به نسل آنان مىگويد فراموش نكنند. «اذكروا»
4- وفا به پيمانهاى الهى، واجب است. «عهدى»
5 - بهرهگيرى از الطاف خداوند، مشروط به گام برداشتن در مسير تكاليف الهىاست. «اوفوا بعهدى اوف بعهدكم» آرى، اگر مطيع خدا بوديم، خداوند نيزدعاهاى ما را مستجاب خواهد كرد. «اوفوا بعهدى اوف بعهدكم»
6- در انجام تكاليف الهى، از هيچ قدرتى نترسيم و ملاحظهى كسى را نكنيم.تبليغات سوء دشمن، ملامتها، تهديدها و توطئهها مهم نيست، قهر خدا از همهمهمتر است. «و ايّاى فارهبون»
Re: تفسیر سوره بقره
با تشكر فراوان از جناب HRG تفسير بسيار عالي بود فقط خواهشمندم تفسير ادامه ايه ها را هم بگذاريد يا منبع مورد استفاده را ذكر كنيد. باز هم ممنون
